HAYAT
2007;13(4) : 15-22

مجله دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران (حيات) دوره 13، شماره 4، 1386، 22-15

تأثير تحريكات شنوايي سازمان يافته بر ميزان سطح هوشياري بيماران كمايي

 

شيوا سادات بصام‌پور*  معصومه ذاكري‌مقدم*  دکتر سقراط فقيه‌زاده**  فاطمه گودرزي***

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 نويسنده مسؤول: شيوا سادات بصام‌پور؛ دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران

e-mail:

SH_BassamPoor@yahoo.com

چكيده

زمينه و هدف: فراواني صدمات تروماتيك و غير تروماتيك مغزي از يك‌سو و بهبود وضعيت مراقبت‌هاي بهداشتي در حفظ بقاي مبتلايان از سوي ديگر باعث افزايش شمار بيماران كمايي شده است. اين بيماران اغلب اختلالات فيزيكي، شناختي و حسي دارند و كاهش درون‌دادهاي حسي در بخش‌هاي مراقبت ويژه (ICU) آن‌ها را در معرض خطر محروميت حسي و اختلالات شناختي بيشتر قرار مي‌دهد. به نظر مي‌رسد به‌كارگيري برنامه‌هاي تحريك حسي در پيشگيري از محروميت حسي و تسهيل فرآيند بهبودي آن‌ها مؤثر باشد.

روش بررسي: در اين مطالعه نيمه تجربي، 30 بيمار كمايي در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان‌هاي شريعتي و سينا به روش نمونه‌گيري در دسترس به مطالعه وارد شده و به صورت تصادفي با همسان‌سازي گروهي هم‌زمان در دو گروه مداخله و كنترل قرار گرفتند. بيماران گروه مداخله به مدت دو هفته، هفته‌اي 6 روز، روزانه 2 بار به فاصله حداقل30 دقيقه با نواري ضبط شده (5 تا 15 دقيقه) از صداي فرد مورد علاقه‌شان در خانواده تحريك شنوايي دريافت نمودند. ابزار بررسي سطح هوشياري، مقياس استاندارد كماي گلاسكو (GCS) بود كه به وسيله آن سطح هوشياري بيماران گروه مداخله قبل و بعد از هر جلسه تحريك (روزانه 4 بار) ارزيابي شد. سطح هوشياري بيماران گروه كنترل نيز روزانه 4 بار با فواصل زماني مشابهِ گروه مداخله ارزيابي شد. هم‌زمان با ارزيابي GCS، علايم هموديناميك (فشار خون، سرعت نبض و فشار متوسط شريانی) نيز ارزيابي گرديد. داده‌هاي حاصل توسط نرم‌افزار 5/11SPSS با استفاده از آزمون‌هاي پارامتريک و غير پارامتريک تجزيه و تحليل شد.

يافته‌ها: نتايج پژوهش نشان داد كه ميانگين سطح هوشياري بيماران در روز اول قبل از مداخله با روز چهاردهم بعد از مداخله تفاوت آماري معناداري داشت در حالي كه در گروه كنترل اختلاف معنادار نبود. از سوي ديگر علي‌رغم همسان بودن ميانگين سطح هوشياري بيماران هر دو گروه در روز اول قبل از مداخله، اما بين ميانگين سطح هوشياري دو گروه در روز چهاردهم بعد از شروع مداخله اختلاف آماري معنادار وجود داشت.

نتيجه‌گيري: تحريك شنوايي با صداي آشنا در بهبود سطح هوشياري بيماران كمايي مورد مطالعه اثر مثبت داشته است، لذا پيشنهاد مي‌شود پرستاران با استفاده از يك نوار ضبط شده از صداهاي آشنا، تحريك شنوايي مناسب جهت بيماران كمايي بستري در بخش‌هاي ICU فراهم نمايند.

واژه‌هاي كليدي: كما، تحريك كمايي، تحريك شنوايي، سطح هوشياري

- دريافت مقاله: آبان ماه 1386  - پذيرش مقاله: اسفند ماه 1386

 

 

مقدمه*

كما وضعيت عدم هوشياري عميق يا عدم پاسخ دهي به تحريكات محيطي است كه به واسطه صدمات تروماتيك (تصادف، سقوط، نزاع و حوادث ورزشي) يا صدمات غير تروماتيك مغزي (صدمات ناشي از عفونت‌ها، اپي‌لپسي، علل متابوليك، بيماري‌هاي عروق مغزي، خون‌ريزي‌هاي غير تروماتيك جمجمه‌اي، بدخيمي‌ها و جراحي‌هاي سيستم عصبی مرکزی) عارض مي‌گردد (1).

آمار آسيب‌هاي مغزي در دنيا بالاست، اما در ايران به دليل آمار بالاي تصادفات جاده‌اي، اين آسيب‌ها فراواني بيشتري دارد، به طوري كه در سال 1386 بيش از 22918 نفر در كشور در تصادفات جاده‌اي جان باختند (2) و اين در حالي است كه در كشور سوئد مرگ و مير ناشي از تصادفات سالانه 200-150 مورد است (3). از سوي ديگر پيشرفت‌هاي اخير علم پزشكي و بهبود خدمات مراقبتي باعث افزايش آمار بقا يافتگان از اين صدمات شده اما اين پيشرفت‌ها برگشت بقا يافتگان به سطح سلامت قبل از آسيب را تضمين نكرده است (4). در حال حاضر بيش از 3/7 ميليون آمريكايي با ناتواني‌هاي ناشي از صدمات مغزي زندگي مي‌كنند (5). يافته‌هاي حاصل از مطالعه Lippert-Grüner و همكاران در مورد 24 بيمار كمايي شديد، حاكي است كه 6 بيمار جان باختند، 3 بيمار در وضعيت نباتي باقي ماندند، 6 بيمار به ناتواني‌هاي شديد و 6 بيمار به ناتواني‌هاي متوسط مبتلا شدند و تنها 3 بيمار پس از يك‌سال به وضعيت بهبودي خوب رسيدند (6).

بيماران كمايي تغييرات متنوعي از جمله تغييرات شناختي و روان‌شناختي، ناتواني‌هاي فيزيكي، مشكلات رفتاري و فقدان حس و شناخت را تجربه مي‌نمايند كه اين تغييرات تأثيرات بارزي بر زندگي بيمار و خانواده وي دارد (7). يكي از عوارضي كه در بخش‌هاي ICU بيمار را تهديد مي‌نمايد محروميت حسي است كه به واسطه كاهش درون‌دادهاي حسي يا تحريكات حسي تنظيم نشده و بي‌معني بروز مي‌نمايد و مي‌تواند روند بهبودي ضايعه عصبي را مختل كند (8).

به منظور پيشگيري از محروميت حسي بيماران كمايي، تأمين تحريكات حسي كافي توسط پرستار ضرورت دارد كه اين امر از طريق برنامه تحريك حسي (تحريك كمايي) صورت مي‌گيرد (9). نخستين بار در دهه 1950، مؤسسه دستاوردهاي بالقوه بشري در پنسيلوانيا اين ايده را حمايت كرد كه «به‌كارگيري برنامه‌هاي تحريك كمايي با فراهم نمودن درون‌دادهاي محيطي براي هر پنج حس در يك تناوب، شدت و طول مدت مي‌تواند ميزان و درجه بهبودي از كما و احتمالاً عصب‌دهي سيناپتيك را بهبود دهد» (10).

علي‌رغم اين كه آسيب مغزي فرآيندي است كه ساعت‌ها و هفته‌ها طول مي‌كشد (11) اما مغز توانايي اصلاح و مرمت دايمي به نام پلاستيسيتي دارد كه بلافاصله پس از بروز آسيب فعال شده و باعث تعديل سازماندهي و عملكرد مغز مي‌شود (12). تحريك كمايي با بيدار نمودن سيستم فعال‌كننده مشبک باعث بهبودي مغز مي‌گردد يا اين كه در رشته‌های عصبی سالم تحت تأثير تحريکات رابط‌هاي جانبي ايجاد مي‌گردد كه به سازماندهي مجدد فعاليت مغزي كمك مي‌نمايد (13).

از آن جا كه بيماران كمايي در تمامي جوانب مراقبت وابسته به پرستار هستند و در بخش‌هاي ICU كليه مراقبت‌هاي اين بيماران توسط پرستاران انجام مي‌شود، پرستار بايد انواع تحريكات حسي مناسب را به كمك خانواده بيمار شناسايي نموده و بر اساس برنامه‌هاي مختلف با ارايه تحريكات حسي، محيطي غني از تحريكات معنادار براي بيمار فراهم نمايد. از بين محركات حسي، تحريكات شنوايي از اهميت ويژه‌اي برخوردار است، چرا كه حس شنوايي آخرين حسي است كه در بيمار كمايي از بين مي‌رود (8). از سوي ديگر اين تحريكات آسان‌ترين تحريكات جهت ارايه به بيمار مي‌باشد و پرستار مي‌تواند در حين انجام فعاليت‌هاي مراقبتي از مددجو، به راحتي با برقراري يك ارتباط كلامي بيمار را تحريك نمايد. تحريك شنوايي را با صداهاي مختلفي چون صداي زنگ تلفن، به هم زدن قطعات چوبي، كف زدن، صداي راديو و تلويزيون، خواندن كتاب و مجله و ... مي‌توان انجام داد (14). اما هر كدام از اين صداها ممكن است اثر خاص خود را اعمال نمايد (13) و از آن جا كه بر به‌كارگيري محرك‌هاي حسي آشنا تأكيد شده است و بر اساس مرور متون در دسترس مطالعه‌اي در اين زمينه يافت نشد، مطالعه حاضر با هدف تعيين تأثير تحريكات شنوايي سازمان يافته با صداي آشنا بر تغييرات سطح هوشياري بيماران كمايي صورت گرفته است.

 

روش بررسي

اين پژوهش يك مطالعه نيمه تجربي است. جامعه پژوهش بيماران كمايي تروماتيك و غير تروماتيك بستري در بخش‌هاي ICU بيمارستان‌هاي شريعتي و سينا در سال 1385 بودند. تعداد نمونه 30 نفر و نمونه‌گيري طي مدت 7 ماه به روش در دسترس انجام شد و نمونه‌ها به صورت تصادفي با در نظر داشتن همسان‌سازي گروهي، يك در ميان در دو گروه مداخله و كنترل (15 نفره) قرار گرفتند. نمونه‌هاي پژوهش 75-15 ساله، از هر دو جنس با 8GCS≤، عدم سابقه آسيب مغزي، فقدان اختلال يا كاهش شنوايي قبلي، عدم ابتلا به ديابت، بيماري‌هاي قلبي- عروقي و آمبولي چربي، عدم سابقه اعتياد به مواد مخدر، فقدان اتوره يا رينوره، عدم شكستگي جمجمه يا خون‌ريزي يا جراحي در ناحيه گيجگاهي، عدم شكستگي يا فلج در حداقل يكي از اندام‌ها و عدم تورم چشم‌ها و پلك ها بودند. به علاوه در هر دو گروه مداخله و کنترل در صورت تغيير علايم هموديناميک (فشارخون، سرعت نبض و فشار متوسط شريانی) و يا مرگ بيمار قبل از روز چهاردهم، از مطالعه خارج مي‌شدند. در مطالعه حاضر هيچ يک از واحدهاي مورد پژوهش در طي مداخله دچار تغيير علايم هموديناميک نشدند. اما 14 بيمار در دو گروه (6 بيمار در گروه مداخله و 8 بيمار در گروه کنترل) فوت شده و از مطالعه خارج شدند. لازم به ذكر است، اين تعداد به جز 30 بيمار مورد مطالعه بودند.

ابزار گردآوري داده‌ها شامل برگه انتخاب بر اساس معيارهاي ورود نمونه به مطالعه، برگه مشخصات جمعيت‌شناختي، برگه بررسي وضعيت باليني بيمار، برگه ثبت علايم هموديناميك و برگه ثبت ميزان سطح هوشياري بر اساس نمره GCS بود. اعتبار علمي ابزار به روش اعتبار محتوا و با نظر خواهي از 10 تن از اعضاي هيأت علمي تعيين گرديد. شايان ذكر است كه GCS ابزار اصلي سنجش سطح هوشياري بيماران كمايي بوده كه ابزاري استاندارد است و روايي و پايايي آن تأييد شده است.

بيماران كمايي پس از حصول اطمينان از دارا بودن معيارهاي ورود به مطالعه و كسب رضايت‌نامه آگاهانه كتبي از خانواده‌شان تا تثبيت علايم هموديناميك تحت نظر قرار گرفته و حداقل 24 ساعت پس از تثبيت علايم هموديناميك به مطالعه وارد مي‌شدند. در گروه مداخله به مدت دو هفته، هر هفته 6 روز، هر روز دو بار به فاصله حداقل 30 دقيقه نواري ضبط شده از صداي فرد مورد علاقه بيمار در خانواده با محتواي معلوم (آگاه سازي بيمار به شخص، زمان و مكان، شرح مختصري از اتفاقي كه براي بيمار رخ داده، بيان خاطرات شيرين و اختتام نوار با بيان عباراتي از بهبود يافتن بيمار و برگشت وي به خانواده) به وسيله واكمن و هدفون براي بيمار پخش مي‌شد. شايان ذکر است قبل و بعد از هر بار تحريک شنوایی بيماران در گروه مداخله، نمره GCS ارزيابی و ثبت می‌گرديد و با توجه به آن كه GCS هر لحظه تحت تأثير عوامل مختلف ممکن است تغيير يابد، لذا یک بار ارزيابی GCS نمی‌توانست گويای سطح هوشياری واقعی بيمار باشد، به‌ همين جهت روزانه 4 بار، قبل و بعد از هر بار تحريک شنوایی GCS ارزيابی گرديد تا بر اساس ميانگينی از نمرات كسب شده در مورد سطح هوشياری بيماران قضاوت گردد. در گروه كنترل هم بدون اعمال تحريك با فواصل زماني مشابه گروه مداخله علايم هموديناميك و نمره GCS ارزيابي مي‌گرديد.

از روش‌هاي آماري پارامتريک و غير پارامتريک جهت تجزيه و تحليل داده‌هاي حاصل استفاده شد. تجزيه و تحليل داده‌ها با استفاده از آمار توصيفي (جداول فراواني، ميانگين و انحراف معيار) و آمار استنباطي (آزمون‌هاي مجذور كاي، دقيق فيشر، تي مستقل، تي زوجي) و با نرم‌افزار SPSS v.11.5 انجام گرفت.

 

يافته‌ها

بر اساس يافته‌ها ميانگين سني نمونه‌هاي پژوهش در دو گروه 3/17± 6/44 سال بود. بيشترين درصد بيماران كمايي تروماتيك (50%) در محدوده سني 44-25 سال و بيشترين درصد بيماران كمايي غير تروماتيك (9/38%) در رده سني 55 سال و بالاتر بودند. اكثريت نمونه‌هاي پژوهش (80%) در دو گروه مرد بودند. اكثريت نمونه‌هاي پژوهش (60%) مبتلا به كماي غير تروماتيك بودند.

آزمون آماري مجذور كاي نشان داد واحدهاي مورد پژوهش در دو گروه مداخله و كنترل از نظر سن (21/0=p) جنس (36/0=p)، وضعيت تأهل (9/0=p)، ميزان تحصيلات (44/0=p)، وضعيت اشتغال (75/0=p) علت كما (46/0=p)، وضعيت كرانيوتومي (99/0=p) و وضعيت خون‌ريزي در سي تي اسكن مغزي (71/0=p) اختلاف آماري معنادار نداشته و همسان هستند. ضمناً آزمون آماری دقيق فيشر نشان داد که واحدهای مورد پژوهش در دو گروه مداخله و کنترل از نظر وضعيت تأهل (9/0=p) و وضعيت اشتغال (75/0=p) همگن بودند.

نتايج نشان داد كه ميانگين سطح هوشياري روز اول واحدهاي مورد پژوهش (قبل از مطالعه) در گروه مداخله 55/1±77/5 و در گروه كنترل 60/1±47/5 بود و آزمون آماري تي مستقل اختلاف آماري معناداري بين ميانگين سطح هوشياري روز اول در دو گروه نشان نداد (605/0=p) بنابراين دو گروه از نظر ميانگين سطح هوشياري روز اول همگن بودند (جدول شماره 1).

از سوي ديگر ميانگين سطح هوشياري بيماران در روز چهاردهم بعد از شروع مطالعه در گروه مداخله 25/4±3/10 و در گروه كنترل 82/2±63/5 بود و آزمون آماري تي مستقل اختلاف آماري معناداري بين دو گروه نشان داد (001/0p<). ميانگين سطح هوشياري روز چهاردهم بعد از شروع مطالعه در گروه مداخله نسبت به گروه كنترل به ميزان چشمگيري بالاتر بود (جدول شماره 2).

همچنين در مقايسه ميانگين سطح هوشياري مبنا و روز چهاردهم در دو گروه مداخله و كنترل نتايج حاصل از آزمون آماري تي زوجي نشان داد كه در گروه مداخله اختلاف آماري معناداري (001/0p<) بين ميانگين سطح هوشياري روز اول قبل از مداخله و ميانگين سطح هوشياري روز چهاردهم بعد از مداخله وجود داشت (جدول شماره 3). اما اين آزمون اختلاف آماری معناداری بين ميانگين سطح هوشياري روز اول قبل از مطالعه و روز چهاردهم بعد از شروع مطالعه در گروه کنترل (769/0=p) نشان نداد (جدول شماره 4).


 

جدول 1- مقايسه ميانگين سطح هوشياري روز اول (قبل از مطالعه) بيماران كمايي بستري در بخش‌هاي ICU در دو گروه مداخله و كنترل در سال 1385

سطح هوشياري

گروه

ميانگين

انحراف معيار

تفاوت ميانگين‌ها

برآوردفاصله‌اي95% تفاضل ميانگين‌ها

سطح معناداری

حد پايين

حد بالا

مداخله (15 نفر)

77/5

55/1

30/0

88/0-

48/1

605/0=p

كنترل (15 نفر)

47/5

60/1

 

جدول 2- مقايسه ميانگين سطح هوشياري روز چهاردهم (بعد از شروع مطالعه) بيماران كمايي بستري در بخش‌هاي ICU در دو گروه مداخله و كنترل در سال 1385

سطح هوشياري

گروه

ميانگين

انحراف معيار

تفاوت ميانگين‌ها

برآوردفاصله‌اي95%تفاضل ميانگين‌ها

سطح معناداری

حد پايين

حد بالا

مداخله (15 نفر)

30/10

25/4

67/4

67/4

97/1

36/7

001/0p<

كنترل (15 نفر)

63/5

82/2

 

جدول 3- مقايسه ميانگين سطح هوشياري روز اول قبل از مداخله و روز چهاردهم بعد از مداخله در گروه مداخله بيماران كمايي بستري در بخش‌هاي ICU در سال 1385

سطح هوشياري

زمان بررسي

ميانگين

انحراف معيار

ميانگين تفاوت‌ها

انحراف معيار تفاوت‌ها

برآوردفاصله‌اي95%ميانگين تفاضل‌ها

سطح معناداری

حد پايين

حد بالا

روز اول (15 نفر)

77/5

55/1

53/4-

53/3

49/6-

58/2-

001/0p<

روز چهاردهم (15 نفر)

3/10

25/4

 

جدول 4- مقايسه ميانگين سطح هوشياري روز اول قبل از مطالعه و روز چهاردهم بعد از مطالعه بيماران كمايي بستري در بخش‌هاي ICU در گروه كنترل در سال 1385

سطح هوشياري

زمان بررسي

ميانگين

انحراف معيار

تفاوت ميانگين‌ها

انحراف معيار تفاوت‌ها

برآوردفاصله‌اي95%ميانگين تفاضل‌ها

سطح معناداری

حد پايين

حد بالا

روز اول (15 نفر)

47/5

60/1

17/0-

15/2

36/1-

03/1

769/0p=

روز چهاردهم (15 نفر)

63/5

82/2

 


بحث و نتيجه‌گيري

بر اساس يافته‌هاي اين پژوهش اكثريت بيماران كمايي تروماتيك در محدوده سني 44-25 سال و بيماران كمايي غير تروماتيك در رده سني 55 سال و بالاتر بودند. همسو با مطالعه حاضر، در مطالعه تقا و همكاران نيز كما با علت تروماتيك در سنين 40-21 سال بيشترين شيوع را داشت و بالاترين درصد كماي غير تروماتيك مربوط به سنين 60 سال و بالاتر بود (15).

همچنين اكثريت نمونه‌هاي پژوهش مرد بودند. در مطالعه سليماني نيز اكثريت بيماران را مردان تشكيل مي‌دادند (4) همچنين در مطالعه شادفر و همكاران 70% و در مطالعه تقا و همكاران 74% نمونه‌هاي پژوهش مرد بودند (15و16).

سامي به نقل از Smeltzer و Bare اظهار داشته كه شيوع بيشتر صدمات مغزي تروماتيك در سنين جواني و صدمات غير تروماتيك در سنين پيري است و مردان به نسبت زنان بيشتر دچار آسيب‌هاي مغزي مي‌شوند (9).

در مطالعه حاضر اگر چه تخصيص نمونه‌ها در گروه‌هاي مداخله و كنترل به صورت تصادفي صورت گرفت اما با در نظر داشتن همسان‌سازي گروهي انتظار مي‌رفت كه ميانگين سطح هوشياري روز اول قبل از مطالعه دو گروه همگن باشد كه يافته‌ها مؤيد اين مطلب بود و ميانگين سطح هوشياري مبناي دو گروه همگن بود. بر اساس يافته‌هاي اين پژوهش ميانگين سطح هوشياري روز چهاردهم بعد از مطالعه در گروه مداخله به صورت بارزي بالاتر از گروه كنترل بود.

در بخش ديگري از نتايج معلوم شد در گروه مداخله ميانگين سطح هوشياري نمونه‌هاي پژوهش در روز چهاردهم به ميزان چشمگيري نسبت به روز اول افزايش يافته است در حالي كه در گروه كنترل ميانگين سطح هوشياري روز چهاردهم نسبت به روز اول تفاوت معناداري نداشت. از آنجا كه دو گروه كاملاً همسان بودند و تنها تفاوت دو گروه كنترل و مداخله، دريافت تحريك شنوايي با صداي آشنا بود مي‌توان به اين نتيجه رسيد كه تحريك شنوايي با صداي آشنا بر بهبود سطح هوشياري بيماران مورد مطالعه تأثير مثبت داشته است.

در مطالعه Davis و Gimenez كه تأثير انواع صداها بر ميزان سطح هوشياري بيماران كمايي بررسي شده نتايج نشان داد كه ميانگين امتيازات روزانه GCS دو گروه مداخله و كنترل اختلاف آماري معنادار نداشته است. به طوري كه ميانگين امتيازات روزانه GCS براي گروه مداخله در شروع مطالعه 1/6 بود كه در طي مطالعه افزايش يافته و به 8/6 رسيد و براي گروه كنترل 4/7 بود كه كاهش يافته و در روز هفتم به 6 رسيد و تفاوت معنادار نبود. كوتاه‌تر بودن زمان مداخله در مطالعه Davis و Gimenez نسبت به پژوهش حاضر و نيز به‌كارگيري صداهاي متنوع مي‌تواند از علل عدم تفاوت چشمگير در تغييرات سطح هوشياري نمونه‌هاي پژوهش در دو گروه مداخله و كنترل باشد (14).

Karma و Rawat نيز در بررسی تأثير تحريکات حسی پنج گانه بر ميزان سطح هوشياری کودکان مبتلا به کمای غير ترومايي، همسو با مطالعه حاضر دريافتند علي‌رغم همگن بودن ميانگين نمره GCS مبنای بيماران در دو گروه مداخله (5/7) و کنترل (2/7)، ميانگين نمره GCS روز چهاردهم دو گروه مداخله (5/12) و کنترل (4/7) پس از 14 روز تحريک اختلاف آماری معناداری داشت که حاکی از تأثير مثبت تحريکات حسی بر افزايش سطح هوشياری واحدهای مورد پژوهش بود (17).

در پژوهش حاضر، افزايش چشمگير سطح هوشياري روز چهاردهم در گروه مداخله نسبت به روز اول و نيز افزايش بارز ميانگين سطح هوشياري روز چهاردهم نمونه‌هاي پژوهش در گروه مداخله نسبت به گروه كنترل حاكي از اثر مثبت تحريك شنوايي با صداي آشنا بر بهبود سطح هوشياري بيماران كمايي مي‌باشد. بر اين اساس پيشنهاد مي‌شود كه در بخش‌هاي ICU اگر چه به دليل ملاحظات خاص بيمارستاني امكان ملاقات آزادانه بيمار با نزديكانش وجود ندارد اما پرستاران اين بخش‌ها با آموزش‌هاي كافي، نوار يا در صورت امكان نوارهاي متعددي از صداي اعضاي خانواده بيمار ضبط نموده و به عنوان بخشي اساسي از مراقبت پرستاري براي بيمار پخش نمايند. به علاوه مقايسه يافته‌هاي اين پژوهش با ساير پژوهش‌ها که از تحريکات شنوايي غير آشنا استفاده نموده‌اند حاكي از تفاوت تأثير اين دو نوع تحريك است که شايد بتوان آن را به اثربخشي بيشتر محرک‌هاي آشنا نسبت داد، لذا پيشنهاد مي‌شود مطالعه‌اي مشابه با سه گروه كنترل، تحريک با صداي آشنا و تحريک با صداي غير آشنا و در صورت امکان با حجم نمونه بيشتر صورت گيرد.

 

تشكر و قدرداني

از کليه همكاران محترمی که در انجام اين پژوهش ما را ياری نمودند، دانشجويان پرستاري، سركار خانم فاطمه محمدزاده و سركار خانم فاطمه رضايي و كاركنان پرستاري بيمارستان‌هاي سينا و شريعتي تهران كمال تشكر را داريم.

 

 

منابع ___________________________________________________________

1 - Black JM, Hawks JH. Medical-surgical nursing: clinical management for positive
outcomes. St. Louis: Elsevier Saunders; 2005. P. 2051-2052.

2 - خبرگزاري اقتصادي ايران. سرويس اقتصاد حمل و نقل. 31 خرداد 1387، دريافت از http://www.econews.ir/picture.asp?ph_id=52141.

3 - Shaikh ZS, Worrall SF. Epidemiology of facial trauma in a sample of patients aged 1-18 years. Injury. 2002 Oct; 33(8): 669-71.

4 - سليماني محسن. بررسي تأثير آواي قرآن كريم بر ميزان سطح هوشياري بيماران كمايي ناشي از ضربه مغزي در بيمارستان امام حسين (ع) شهر تهران. پايان نامه كارشناسي ارشد پرستاري، دانشكده پزشكي، دانشگاه تربيت مدرس، 1377.

5 - Derstine JB, Hargrove SD. Comprehensive rehabilitation nursing. Philadelphia: W. B. Saunders; 2001. P. 391.

6 - Lippert-Grüner M, Wedekind C, Klug N. Outcome of prolonged coma following severe traumatic brain injury. Brain Inj. 2003 Jan; 17(1): 49-54.

7 - Kneafsey R, Gawthorpe D. Head injury: long-term consequences for patients and families and implications for nurses. J Clin Nurs. 2004 Jul; 13(5): 601-8.

8 - Taylor C, Lillis C, LeMone P. Fundamentals of nursing: the art and science of nursing care. Philadelphia: Lippincott Williams & Wilkins; 2005. P. 907-920.

9 - سامي پوران. ترجمه پرستاري داخلي-جراحي، اسملتزر سوزان، بر برندا (مؤلفين). تهران: انتشارات بشري، 1384؛ 59.

10 - Lombardi F, Taricco M, De Tanti A, Telaro E, Liberati A. Sensory stimulation of brain-injured individuals in coma or vegetative state: results of a Cochrane systematic review. Clin Rehabil. 2002 Aug; 16(5): 464-72.

11 - Gennarelli TA. The pathobiology of traumatic brain injury. The Neuroscientist. 1997; 3: 73-81.

12 - McIntosh TK, Juhler M, Wieloch T. Novel pharmacologic strategies in the treatment of experimental traumatic brain injury: 1998. J Neurotrauma. 1998 Oct; 15(10): 731-69.

13 - Gerber CS. Understanding and managing coma stimulation: are we doing everything we can? Crit Care Nurs Q. 2005 Apr-Jun; 28(2): 94-108; quiz 109-10.

14 - Davis AE, Gimenez A. Cognitive-behavioral recovery in comatose patients following auditory sensory stimulation. J Neurosci Nurs. 2003 Aug; 35(4): 202-9, 214.

15 - تقا منصوره، مهدي‌زاده احسان، طهماسبي سروش. علل اغما و پيش آگهي يك ماهه آن، بيمارستان سينا، 80-1379. مجله دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران. 1381؛ 60(5): 392-383.

16 - شادفر زينا، هوشمند پوري، ثميني فريبرز. تأثير تحريك حسي بر تغييرات سطح هوشياري بيماران اغما ناشي از ضربه مغزي. اسرار، فصلنامه علمي پژوهشي دانشكده علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني سبزوار. 1381؛ 9(3): 73-67.

17 - Karma D, Rawat AK. Effect of stimulation in coma. Indian Pediatr. 2006 Oct; 43(10): 856-60.

 


* مربي گروه آموزشي پرستاري داخلي جراحي دانشكده پرستاري و مامايي دانشگاه علوم پزشكي تهران

** استاد گروه آموزشي آمار زيستي دانشگاه تربيت مدرس

*** كارشناس ارشد پرستاري

Home | About Us

IRJournals.com 2004-2012
 
Best view with Internet Explorer 6 or Later at 1024*768 Resolutions