<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دیابت و متابولیسم ایران </title>
<link>http://ijdld.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دیابت و متابولیسم ایران - مقالات نشریه - سال 1392 جلد13 شماره2</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1392/10/11</pubDate>

					<item>
						<title>سری آمار: تحلیل جداول توافقی 1 (آزمون‌های کای‌دو)</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5105&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>ارزیابی پیامد ها و عوامل خطر در قالب متغیرهای کیفی، در انواع مطالعات علوم پزشکی متداول است و بررسی رابطه بین این متغیرها به عنوان اهداف پژوهشی تعریف می شوند. هدف از این مقاله، معرفی مفاهیم و آزمون های ساده و کاربردی آماری بررسی رابطه بین این متغیرها، شامل انواع آزمون های کای دو در این مطالعات می باشد. 
مبانی و نحوه انجام محاسبات شاخص ها و آزمون فرض های بررسی رابطه  بین متغیرهای کیفی (و یا اختلاف نسبت ها بین گروه ها)، در نظر گرفتن ملاحظات مربوط و نحوه گزارش کردن یافته ها در قالب جداول توافقی، برای انواع آزمون های کای دوی ارائه گردید. 
برای بررسی رابطه بین دو متغیر کیفی دو یا چند حالتی، آزمون کای  دوی پیرسون (در صورت برقراری شرایط ککران)، برای نمونه های کوچک تصحیح پیوستگی یتس، برای عدم برقراری شرایط ککران محاسبه P-Value دقیق بر اساس آزمون های دقیق، برای متغیرهای کیفی رتبه ای آزمون کای دوی روند و برای وضعیت های وابسته آزمون کای دوی مک نمار باید استفاده شود. به علاوه برای جداول بزرگ تر از 2×2، در صورت معنی داری رابطه کلی، آزمون های تعقیبی با اعمال تصحیح مناسب مورد نیاز است. در هر یک از وضعیت های فوق، بر اساس مثال های مطالعاتی، محاسبات آزمون فرض ها انجام و نتایج آنها ارائه گردید. 
برای بررسی رابطه، یک یا مجموعه ای از عوامل خطر با یک متغیر پیامد کیفی اسمی یا رتبه ای، تحلیل های ارائه شده با توجه به موقعیت و هدف مطالعه توصیه می شود.
</description>
						<author>محمد  اصغری جعفرآبادی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر 7 هفته تمرین استقامتی بر بیان ژنRBP4 در عضلات اسکلتی رت های دیابتی نوع دو</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5106&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هدف از مطالعه حاضر تعیین تاثیر 7 هفته تمرین استقامتی بر میزان بیان ژن  RBP4در عضلات نعلی، باز کننده طویل انگشتان (EDL)، کبد، چربی احشایی و زیر پوستی رت های دیابتی نوع دو بود.
روش ها: تعداد 40 رت نژاد ویستار نر در سن 5 هفتگی با میانگین وزنی  9/8± 7/93 گرم تهیه و به طور تصادفی به 4 گروه کنترل سالم(C)(10 = n )، تمرینی سالم(T)(10 = n )، کنترل دیابتی(DC)(15 = n ) و تمرینی دیابتی(TD)(15=n)تقسیم شدند. دیابت از طریق ترکیب تزریق درون صفاقی استرپتوزوتوسین و مصرف غذای پر چرب ایجاد شد. جهت تایید وقوع مقاومت انسولین از مقادیر HOMA-IR استفاده گردید. پس از اعمال 7 هفته تمرین استقامتی، بیان RBP4 mRNA  در  بافت های فوق اندازه گیری گردید. از روش PCR-Realtime برای سنجش محتوی RBP4  mRNAاستفاده شد.
یافته ها: بعد از 7 هفته القاء دیابت نوع دو مقدار RBP4  mRNAکبد (37/2 برابر)، چربی احشایی (33/2 برابر) و چربی زیرپوستی (83/1 برابر)، نعلی (21/1 برابر) و  EDL(03/2 برابر) درگروه  DCبیشتر از گروه C بود (شکل 6). با اعمال 7 هفته تمرین استقامتی، تفاوت معنی داری بین گروه  DTو  CDفقط در چربی احشایی (05/0&lt;P)، چربی زیرپوستی (05/0) و  EDL (05/0 &gt; P) یافت شد (شکل 6). علی رغم کاهش قابل ملاحظه در بیان RBP4  mRNA بعد از 7 هفته تمرین استقامتی، تفاوت معنی داری در محتوی mRNA RBP4 کبد(01/0 &gt; P)، چربی زیرپوستی (01/0&gt; P) و  EDL (01/0 &gt; P) بین گروه های  Tو TD وجود داشت.
نتیجه گیری: دیابت نوع دو به طورقابل توجهی بیان RBP4 را در عضله اسکلتی به روش وابسته به تار افزایش می دهد. این افزایش در بافت های کبد، چربی احشایی و زیر پوستی نیز دیده می شود. ضمن اینکه تمرینات استقامتی بیان  RBP4در عضله EDL، چربی احشایی و زیر پوستی را کاهش داد.
</description>
						<author>کبری  امیدفر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر القاء دیابت و تمرین استقامتی بر بیان RBP4 در عضله نعلی و EDL رت های نر نژاد ویستار</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5161&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هدف از مطالعه حاضر تعیین تاثیر دیابت  و 7 هفته تمرین استقامتی بر میزان بیان 1 RBP4 در عضلات نعلی، باز کننده طویل انگشتان (2EDL)، کبد، چربی احشایی و زیر پوستی رت دیابتی نوع دو بود.
روش ها: تعداد 50 رت نژاد ویستار نر  با میانگین وزنی  9/8 ± 7/93 گرم تهیه و به طور تصادفی به 4 گروه کنترل سالم (C) (10 = n)، تمرینی سالم (T) (10 = n)، کنترل دیابتی (DC) (15 = n) و تمرینی دیابتی (TD) (15= n) تقسیم شدند. دیابت از طریق ترکیب تزریق درون صفاقی استرپتوزوتوسین3 و مصرف غذای پر چرب ایجاد شد. پس از اعمال 7 هفته تمرین استقامتی، بیان RBP4 در  بافت های فوق با western blotting و مقادیر سرمی با روش ELISA اندازه گیری گردید.
یافته ها: القاء دیابت نوع دو بیانRBP4  کبد (57/3 برابر، 01/0&lt; P)، چربی احشایی (02/2 برابر، 01/0&lt; P) و چربی زیرپوستی (84/1 برابر، 01/0&lt; P) و  EDL (29/2 برابر، 01/0&lt; P) را درگروه  DCنسبت به C افزایش داد. سطوح RBP4 سرم در گروه ِDC (9/2 برابر، 01/0&lt; P) و در گروه TD (84/1 برابر، 01/0&lt; P) نسبت به گروه C افزایش داشت.  با اعمال تمرین، کاهش معنی داری  در بیان RBP4 چربی احشایی  (05/0&lt; P) و سطوح سرمی آن (05/0&lt; P) درگروه DT نسبت به CD اتفاق افتاد. 
نتیجه گیری: دیابت نوع دو به طورقابل توجهی بیان RBP4  را در عضله اسکلتی به روش وابسته به تار، کبد، چربی احشایی، زیر پوستی و در سطح سرم افزایش می دهد. ضمن اینکه تمرینات استقامتی بیان  RBP4 چربی احشایی و سرم را کـاهش مـی دهد.
</description>
						<author>کبری  امیدفر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title> تأثیر الکسی‌تایمیا بر رابطه خودمراقبتی و کنترل قند خون مبتلایان به دیابت نوع دو</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5108&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: نقص شناختی و هیجانی در الکسی تایمیا، منجر به مشکلات گوناگون در سلامت روانی و بیماری های جسمانی می گردد. هدف از پژوهش حاضر، بررسی تاثیر الکسی تایمیا بر رابطه خودمراقبتی و کنترل قند خون بیماران مبتلا به دیابت نوع دو می باشد. 
روش ها: این مطالعه از نوع مقطعی است. نمونه پژوهش شامل 100 نفر (60 زن و 40 مرد؛ سنین 40 تا 70 سال) از بیماران مراجعه کننده به بیمارستان لبافی نژاد در سال 1391 است. ابزار جمع آوری اطلاعات شامل: پرسشنامه  اطلاعات دموگرافیک، آنتروپومتریک و بالینی، پرسشنامه  مقیاس کوتاه فعالیت های خود مراقبتی دیابت و پرسشنامه  بازبینی کیفیت زندگی وابسته به دیابت می  باشد. جهت بررسی میزان هموگلوبین گلیکوزیله و دیگر شاخص های آزمایشگاهی مرتبط از بیماران آزمایش خون گرفته شد. داده ها پس از جمع آوری و کدگذاری با استفاده از نرم افزار SPSS16 تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج همبستگی پیرسون نشانگر رابطه منفی و معنادار بین رفتارهای خودمراقبتی با الکسی تایمیا و هموگلوبین گلیکوزیله در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو می باشد. بر اساس نتایج حاصل از رگرسیون سلسله مراتبی، خودمراقبتی به تنهایی 40/0 درصد از واریانس هموگلوبین گلیکوزیله را تبیین کرد که با اضافه شدن الکسی تایمیا این مقدار به 42/0 افزایش یافت. 
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که الکسی تایمیا به همراه خودمراقبتی در دیابت نوع دو پیش بینی کننده  سطح هموگلوبین گلیکوزیله است. لذا با در نظر گرفتن ابعاد هیجانی بیماران مبتلا به دیابت می توان گام موثرتری در درمان بیماران مبتلا به دیابت نوع دو برداشت. 
</description>
						<author>پریسا  امیری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تاثیر آموزش خود مراقبتی به روش Teach Back بر رفتارهای خود مراقبتی بیماران دیابتی نوع دو: یک کارآزمایی بالینی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5109&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: در بیماران دیابتی، آموزش خود مراقبتی یکی از مهم ترین رویکردهای کلیدی در کنترل موفق دیابت می باشد. Teach Back یک روش آموزشی تعاملی است که می تواند منجر به افزایش دانش و درک بیمار و ارتقای خود مدیریتی آنها  گردد. لذا هدف این مطالعه تعیین تاثیر آموزش مراقبت از خود به روش Teach Back بر ارتقای رفتارهای خود مراقبتی بیماران دیابتی نوع دو شهر همدان می باشد.
روش ها: این مطالعه از نوع کار آزمایی بالینی می باشد که بر روی 70 نفر از بیماران دیابتی نوع دو انجام شده است. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به دو گروه آزمون و کنترل (هر کدام 35 نفر) تقسیم شدند. برنامه  آموزشی طبق روش Teach Back  در 4 جلسه برای گروه آزمون انجام شد. قبل و یک ماه پس از اتمام مداخله دادها با استفاده از پرسشنامه، مصاحبه و خود گزارش دهی جمع آوری گردید. جهت تحلیل داده ها از SPSS نسخه 20 و از آزمون های آماری تی زوجی و مستقل، کوواریانس و کای دو استفاده شده است.
یافته ها: هر چند که نمره آگاهی افراد گروه آزمون و کنترل در قبل از مداخله تفاوت معنی داری نداشت، نمره  آگاهی بیماران گروه آزمون نسبت به گروه کنترل بعد از مداخله افزایش واضحی داشته است (001/0p&lt;). همچنین بعد از مداخله  تفاوت معنی داری بین گروه آزمون و کنترل در زمینه رعایت رژیم غذایی (031/0p=)، نمره های فعالیت جسمی (002/0p=)، مراقبت از پا (001/0p&lt; ) و مصرف منظم داروها (001/0p&lt;)  به دست آمد. بعد از مداخله (%4/91) بیماران گروه آزمون دارای عملکرد خوب و (%1/77) بیماران گروه کنترل دارای عملکرد متوسط درباره کنترل قند خون بوده و تفاوت معنی داری بین دو گروه وجود داشت (001/0p&lt;). همچنین تفاوت معنی داری بین نمره کل خود مراقبتی بیماران گروه آزمون نسبت به گروه کنترل وجود داشت (001/0p&lt;).
نتیجه  گیری: می توان گفت که استفاده از روش Teach Back بر افزایش میزان خود مراقبتی بیماران دیـابتی اثر مثبتی دارد و می تواند نقش موثری در کاهش عوارض این بیماری و افزایش کیفیت زندگی بیماران داشته باشد.
</description>
						<author>مهناز  خطیبان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ارتباط ناامنی غذایی با ابتلا به سندرم متابولیک در زنان</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5110&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: ناامنی غذایی به صورت دسترسی محدود به غذای کافی در همه اوقات برای یک زندگی فعال و سالم تعریف می شود. سندرم متابولیک یا سندرم مقاومت به انسولین مجموعه ای از عوامل خطر قلبی شامل اختلال در لیپیدهای خون، عدم تحمل گلوکز، چاقی شکمی و پرفشاری خون می باشد. مطالعات اخیر بیانگر شیوع گسترده ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در مناطق مختلف ایران است. تاکنون مطالعه ای برای بررسی رابطه ناامنی غذایی و سندرم متابولیک در ایران انجام نشده است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط ناامنی غذایی با ابتلا به سندرم متابولیک در زنان انجام شد.
روش ها: در این مطالعه 130 زن 30 تا 60 ساله مبتلا به سندرم متابولیک به عنوان مورد مراجعه کننده به درمانگاه های دانشگاه علوم پزشکی شیراز و 130 زن  غیرمبتلا مراجعه کننده به همان درمانگاه ها به عنوان شاهد انتخاب شدند. بررسی ناامنی غذایی با پرسش نامه وضعیت امنیت غذایی خانوارِ سازمان کشاورزی ایالات متحده آمریکا (USDA) انجام و سندرم متابولیک بر اساس معیار هیأت درمانی بزرگسالان 3 (ATP III) تعریف شد.
یافته ها: میزان شیوع ناامنی غذایی در گروه مورد 2/69% و در گروه شاهد 4/45% بود(001/0&gt;P). بعد از آنالیز رگرسیون لجستیک چند متغیره، ناامنی غذایی با سندرم متابولیک به طور مستقل مرتبط بود (نسبت شانس 2/3 و فاصله اطمینان 95%:  9/1تا 6/5) (05/0P&lt;).
نتیجه گیری: ناامنی غذایی یکی از عوامل خطر برای سندرم متابولیک است. لذا برنامه ریزان باید به کاهش ناامنی غذایی در جامعه به ویژه زنان از طریق بهبود وضعیت اقتصادی و اصلاح الگوهای غذایی خانوار توجه داشته باشند.
</description>
						<author>سمانه  عزیزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بیان ایندول آمین 2و3 دی اکسیژناز در سلول‌های بنیادی مزانشیمی اندومتر تحت تیمار با اینترفرون گاما</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5111&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: سلول های بنیادی مزانشیمی به عنوان یک منبع مهم سلول های بنیادی بالغ کاربرد فراوانی در مهندسی بافت و سلول درمانی پیدا کرده اند . این سلول ها پتانسیل تبدیل به انواع بافت های دیگر را داشته و در اغلب بافت های بدن از جمله اندومتر به عنوان سلول های حمایتی وجود دارند. با توجه به جایگاه آناتومیکی سلول های بنیادی اندومتر که آنان را در مواجه با جنین قرار می دهد تصور می شود این سلول ها عامل تولید فاکتورهای مهار ایمنی در طول زمان بارداری جهت تحمل جنین باشند. در تحقیق حاضر پتانسیل خاصیت مهارکنندگی سلول های مزانشیمی اندومتر مورد بررسی قرار گرفته است.
روش ها: جمعیت سلول های مزانشیمی مغز استخوان و اندومتر کشت داده شده با تراکم حدود 105× 2 سلول در هر میلی لیتر در مجاورت اینترفرون گاما با مقادیر IU/ml 100 وIU/ml  500 تیمار شدند و پس از گذشت 72 ساعت بیان ایندول آمین 2 و 3 دی اکسی ژناز (IDO ) با استفاده از روش های ایمنوسیتو شیمی و Real Time PCR بررسی شد.
یافته‏ها: داده های مطالعه حاضر نشان داد که بیان ایندول آمین 2و3 دی اکسیژناز در این سلول ها در مواجهه با اینترفرون گاما نسبت به حالت بدون مواجهه به صورت معنی داری افزایش داشته است و این مـیزان افزایشـی بیان IDO ((p=0.001 در سـلول های مزانشیمی اندومتر در مقایسه با سلول های بنیادی مغز استخوان نیز بیشتر بود.
نتیجه‏گیری: اختلاف افزایشی بیان IDO در سلول های بنیادی مزانشیمی اندومتر در مقایسه با سلول های بنیادی مغز استخوان می تواند اشاره به پتانسیل بالای سلول های بنیادی اندومتر در مهار سیستم ایمنی در هنگام پیوند داشته باشد و این سلول ها را به عنوان کاندیدای مناسبی در سلول درمانی مطرح می نماید.
</description>
						<author>اسماعیل  صدرالدینی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط چاقی شکمی با غلظت سرمی پروتئین واکنشگر C، اینترلوکین-6 و هموسیستئین در جمعیت بزرگسالان تهرانی: مطالعه قند و لیپید تهران</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5112&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هدف این مطالعه بررسی ارتباط فاکتور های التهابی از جمله پروتئین واکنشگر (hs-CRP) C، اینترلوکین6(IL-6) و هموسیستئین (Hcy) با متغیرهای چاقی در بزرگسالان مطالعه قند و لیپید تهران (TLGS) می باشد. 
روش ها: در مطالعه مقطعی کنونی، 352 فرد (132مرد و220 زن) بالای 19 سال از جمعیت TLGS به صورت تصادفی انتخاب و بر اساس اندازه دور کمر گروه بندی شدند، سطح سرمی فاکتورهای التهابی به روش الایزا اندازه گیری شد. 
یافته ها: از میان 352 فرد شرکت کننده با متوسط سنی 1/16±1/46 سال، حدود(5/56%) 199 نفر مبتلا به چاقی شکمی بودند. غلظت سرمی hs-CRP و IL-6در افراد با چاقی شکمی بیشتر بود (001/0&gt;p   نانوگرم در میلی لیتر 3/4±8/577 در مقابل 3/3±1/1507)(001/0&gt;p پیکوگرم در میلی لیتر 8/3±9/1 در مقابل 3/3±6/3). در این گروه، مناسب ترین پیش گویی کننده بر اساس شاخص R2 تعدیل شده برای hs-CRP، IL-6 و Hcy به ترتیب دور کمر، دورکمر /قد (WHtR) و دور مچ بود. در گروه نرمال، دور باسن و WHtR بهترین پیش گویی کننده برایHcy  و hs-CRP بودند. ارتباط معنی داری بین IL-6 و متغیرهای چاقی شکمی جود نداشت لذا پیش گویی کننده ای برای آن تعیین نگردید. 
نتیجه گیری: بر اساس این مطالعه، چاقی با افزایش میزان فاکتورهای التهابی ارتباط دارد و در افراد مبتلا به چاقی شکمی، اندازه دور مچ، دور کمر و WHtR مناسب ترین پیش گویی کننده برای Hcy، hs-CRP و IL-6 هستند.
</description>
						<author>مهدی  هدایتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط مصرف غذاهای آماده و بروز سندروم متابولیک: پیگیری 3 ساله بزرگسالان تهرانی در مطالعه قند و لیپید تهران</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5113&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: در حال حاضر نگرانی جهانی در مورد مصرف بی رویه غذاهای آماده، عوارض متابولکی و بیماری های قلبی و عروقی وجود دارد. در مطالعه حاضر تاثیر مصرف غذاهای آماده بر بروز سندروم متابولیک پس از 3 سال پیگیری در بزرگسالان تهرانی، ارزیابی گردید. 
روش ها: مطالعه طولی حاضر در قالب مطالعه قند و لیپید تهران، بین سال های 86-1384 و 90-1387، بر روی 1466 بزرگسال 70-19 ساله صورت پذیرفت. رژیم غذایی معمول افراد با استفاده از یک پرسشنامه بسامد خوراک نیمه کمی، پایا و روا در ابتدای مطالعه ارزیابی شد. شاخص های تن سنجی و بیوشیمیایی در ابتدا و انتهای مطالعه ارزیابی گردید. جهت تعیین بروز سندروم متابولیک در چارک های مصرف غذاهای آماده، آزمون رگرسیون لجستیک با تعدیل اثر عوامل مخدوش گر انجام شد.
یافته ها: میانگین سن شرکت کنندگان در ابتدای مطالعه 3/12±8/37 سال، و میانگین نمایه توده بدنی آن ها 5/4±0/26 کیلوگرم بر متر مربع بود. سی و نه درصد شرکت کنندگان در مطالعه مرد بودند. درصد افزایش سطوح تری گلیسیرید سرم در افرادی  که در چارک بالای مصرف غذاهای آماده قرار داشتند، در مقایسه با چارک اول، در پایان دوره پیگیری به طور قابل ملاحظه ای بیشتر بود (3/2±6/10% در چارک چهارم در مقایسه با 3/2±4/4% در چارک اول). پس از تعدیل همه عوامل مخدوش کننده احتمالی، به موازات افزایش مصرف غذاهای آماده روند افزایشی معنی داری در شانس ابتلا به سندروم متابولیک مشاهده شد (P برای روند کمتر از 05/0) و شانس ابتلا به سندروم متابولیک نیز در بالاترین چارک دریافت غذاهای آماده تا 85%  (نسبت شانس 85/1 و حدود اطمینان17/1– 95/2) بالاتر بود. 
 نتیجه گیری: مصرف زیاد غذاهای آماده می تواند با افزایش خطر بروز سندروم متابولیک همراه باشد. 
</description>
						<author>فریدون  عزیزی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فراوانی دیسکوردنس تراکم استخوانی ستون فقرات با گردن فمور و ارزیابی برخی عوامل موثر بر آن در زنان یائسه: نتایج مطالعه 11 ساله IROSTEOPs</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5114&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: دیسکوردنس (عدم توافق بین تراکم استخوان اندازه گیری شده در مناطق مختلف استخوانی می تواند در تصمیم گیری پزشک برای شروع و یا عدم شروع درمان تاثیرگذار باشد. مطالعه حاضر به بررسی فراوانی دیسکوردنس میان مقادیر T-score اندازه گیری شده در ستون فقرات و گردن فمور و همچنین عوامل خطر آن در جمعیت زیادی از زنان یائسه ایرانی می پردازد. 
روش ها: پژوهش حاضر یک مطالعه مقطعی توصیفی- تحلیلی براساس اطلاعات مطالعه IROSTEOPs به دست آمده از 8146 خانم یائسه که در تهران از سال  1380 تا 1390 به مرکز سنجش تراکم استخوان بیمارستان شریعتی وابسته به دانشگاه علوم پزشـکی مراجعه نموده اند، می باشد. براساس دسته بندی تراکم استخوان افراد در گروه دارای دیسکوردنس جزیی و اساسی و بدون دیسکوردنس تقسیم بندی شدند و سپس عواملی که ممکن بود در ایجاد این دیسکوردنس نقش داشته باشند با استفاده از آزمون  آماری رگرسیون لجستیک تک و چند متغیره بررسی شدند.
یافته ها: دیسکوردنس (عدم توافق میان سطوح مختلف تراکم استخوانی در ستون فقرات و گردن فمور) در 3741 (9/45%) افراد مورد مطالعه وجود داشته و در مابقی کونکوردنس گزارش گردید. آنالیز رگرسیون لجستیک چند متغیره نشان داد که سن بالا، حاملگی مکرر و نمایه توده بدنی (BMI) از مهمترین فاکتورهای خطر موثر در بروز دیسکوردنس بودند؛ این در حالیست که مصرف هورمون جایگزینی در بروز دیسکوردنس اثر محافظتی داشتند.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج این مطالعه به نظر می رسد برای جمعیت ایرانی بخصوص زنان یائسه همچنان سنجش تراکم استخوانی در دو سایت مختلف ضروری است.
</description>
						<author>باقر  لاریجانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
