<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دیابت و متابولیسم ایران </title>
<link>http://ijdld.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دیابت و متابولیسم ایران - مقالات نشریه - سال 1393 جلد13 شماره4</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1393/2/11</pubDate>

					<item>
						<title>اثر یک ماه تیمار با سیستئین بر وضعیت قند و لیپید، همچنین گلیکه و اکسید‌ شدنLDL در رت مدل دیابتی ـ آتروسکلروزی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5209&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: دیابت شایع ترین بیماری متابولیک و اختلالات عروقی آن عامل بیشترین میزان مرگ و میر در افراد دیابتی است. افزایش قندخون، اختلات لیپیدی و استرس اکسیداتیو زمینه  ساز عوارض دیابت است. هدف از این مطالعه بررسی اثر اسید آمینه سیستئین بر وضعیت قندخون، پروفایل لیپیدی، شاخص آتروژنی، استرس اکسیداتیو، گلیکه و اکسید شدن LDLدر رت مدل دیابتی ـ آتروسکلروزی است. 
روش ها: از رت دیابتی شده با استرپتوزوتوسین تحت رژیم غذایی آتروژنی به عنوان مدل دیابتی ـ آتروسکلروزی استفاده شد. گروه های تحت مطالعه عبارت بودند از: گروه های کنترل و دیابتی، و گروه های کنترل و دیابتی دریافت کننده سیستئین که به مدت یک ماه تحت تیمار با اسیدآمینه سیستئین (05/0 درصد در آب خوری) قرارگرفتند. بعد از یک ماه قندخون ناشتا، پروفایل لیپیدی، LDL گلیکه و اکسیده، محصولات پیشرفته اکسیدشدن پروتئینی، گلی اوگسال، متیل گلی اوکسال و وزن رت ها  اندازه گیری و بررسی شد. 
یافته ها: رت های  دیابتی ـ آتروسکلروزی نسبت به گروه کنترل افزایش قابل توجهی در میزان قندخون، تری گلسیرید، کلسترول، LDL، نسبت LDL/HDL به عنوان شاخص آتروژنی، LDL گلیکه و اکسیده، گلی اوکسال و متیل گلی اوکسال، همچنین پروتئین اکسیده داشتند. پارامترهای ذکر شده در گروه دیابتی ـ آترواسکلروزی تحت تیمار با سیستئین نسبت به گروه بدون تیمار (P &lt; 0.001) کاهش قابل توجهی نشان داد.
بحث و نتیجه گیری: سیستئین با توجه به بهبود وضعیت قند ولیپید، مهار روندهای گلیکه و اکسیدشدن LDL و کاهش استرس اکسیداتیو در رت های  دیابتی ـ آتروسکلروزی می تواند به عنوان یک دارو جهت پیشگیری از اختلالات دیابت پیشنهاد شود. 
</description>
						<author>زهرا  بطحائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثرتمرین استقامتی بر میزان بیان ژن CDK5 در بخش حرکتی نخاع رت‌های نر ویستار دارای نوروپاتی دیابت</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5213&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: تنظیم افزایشی و کاهشی بیان ژن CDK5 به عنوان یک پروتئین کیناز، در سیستم عصبی راه اندازی مسیرهای مرگ یا بقا نورون ها را به همراه دارد. لذا با توجه به اثرات مزمن تمرین استقامتی بر رشد، جوانه زنی و عملکرد نورونی به ویژه در شرایط پاتولوژیکی تخریب عصبی، در پژوهش حاضر به بررسی تاثیر 6 هفته تمرین استقامتی بر میزان بیان ژن CDK5 در بخش حرکتی نخاع رت های نر ویستار با نوروپاتی دیابتی پرداختیم. 
روش ها: 28 سر موش  صحرایی نر ویستار 10 هفته ایی پس از رسیدن به وزن مطلوب (4/8±3/326گرم)، به طور تصادفی به چهار گروه کنترل سالم (C)، تمرین سالم (HT)، کنترل نوروپاتی (N) و تمرین  نوروپاتی (NT) تقسیم شدند. دیابت با استفاده از یک وهله تزریق STZ(45 mg/Kg)ایجاد شد. و پس از تایید ایجاد شرایط نوروپاتی توسط تست های رفتاری، گروه های تمرین 6 هفته تمرین استقامتی با شدت متوسط و فزاینده را روی تردمیل اجرا کردند و بیان ژن CDK5 در بخش حرکتی سگمنت های نخاعی عصب سیاتیک با تکنیک Realtime اندازه گیری و با روش 2-ΔΔCT محاسبه شد. 
یافته ها: بیان ژن CDK5 پس از 6 هفته تمرین استقامتی در بخش حرکتی نخاع گرو ه تمرین نوروپاتی به طور معناداری نسبت به گروه کنترل نوروپاتی کمتر بود. همچنین، تمرین کاهش معنی دار سطوح گلوکز خون در گروه نوروپاتی تمرین نسبت به گروه نوروپاتی کنترل را به همراه داشت.
نتیجه گیری: با توجه به نقش ویژه ی CDK5 در توسعه و رشد و یا مرگ نورونی، پژوهش حاضر نشان داد که تمرین استقامتی مزمن با اثرات مفید خود بر شبکه نورونی منجر به کاهش بیان ژن CDK5 در حالت پاتولوژیکی می  شود.
</description>
						<author>رضا  قراخانلو</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پاسخ ویسفاتین و شاخص مقاومت به انسولین به پروتکل‌های مختلف فعالیت مقاومتی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5214&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: هدف از این مطالعه مقایسه پاسخ ویسفاتین و شاخص مقاومت به  انسولین به پروتکل های فعالیت مقاومتی بود. 
روش ها: تعداد 10 مرد جوان سالم، سه پروتکل فعالیت مقاومتی قدرتی (3 ست 4 الی 5 تکراری با 85% یک تکرار بیشینه و 3 دقیقه استراحت بین ست ها و حرکات)، هایپرتروفی (3 ست10 تکراری با 70% یک تکرار بیشینه و 2 دقیقه استراحت بین ست ها و حرکات) و قدرتی-استقامتی (3 ست 15 تکراری با 55% یک تکرار بیشینه و 1 دقیقه استراحت بین ست ها و حرکات) را در سه جلسه اجرا کردند. در هر جلسه دو نمونه خون قبل و بلافاصله پس از فعالیت گرفته شد. برای مقایسه داده ها از آزمون تحلیل واریانس دو طرفه مکرر (2×3) استفاده شد.
یافته ها: صرف نظر از نوع فعالیت مقاومتی، غلظت پلاسمایی ویسفاتین بعد از سه نوع فعالیت مقاومتی کاهش معنی دار داشت (05/0&gt;P)، که این کاهش ویسفاتین در پاسخ به پروتکل قدرتی- استقامتی و هایپرتروفی به طور معنی داری بیشتر از پاسخ به پروتکل قدرتی بود (05/0&gt;P). نتایج نشان داد که نه تنها گلوکز، انسولین و مقاومت انسولین در پاسخ به فعالیت مقاومتی تغییر معنی داری نداشتند بلکه بین تغییرات آن در پاسخ به پروتکل های فعالیت مقاومتی نیز تفاوت معنی داری مشاهده نشد
(05/0&gt; P). بررسی همبستگی بین تغییرات ویسفاتین و سایر پارامترها نشان داد که ارتباطی بین آنها وجود ندارد (05/0P&gt;). نتیجه گیری: انجام فعالیت مقاومتی به ویژه فعالیت قدرتی-استقامتی و هایپرتروفی که کاهش بیشتری را در غلظت ویسفاتین پلاسما به دلیل افزایش احتمالی برخی از فاکتورهای بازدارنده از قبیل هورمون رشد نشان می دهند، می تواند جهت پیشگیری از ابتلا به هایپرانسولینمی مفید باشد.
</description>
						<author>سجاد  احمدی زاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه فرایند فیبریل زایی انسولین رگولارو مهار آن با استفاده از ترکیبات آروماتیک</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5215&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: ساختار انعطاف پذیر پروتئین باعث می شود که پروتئین ها به سمت تشکیل تجمعات نظم یافته (فیبریل آمیلوئیدی) هدایت شوند. این حالت برای پروتئین  های ضروری مانند انسولین که کاربرد دارویی دارند، یک مشکل مهم تلقی می شود. بررسی فرایند فیبریل زایی از طریق القاء و مهار آن با استفاده از ترکیبات خاص مانند مشتقات آروماتیک می تواند اطلاعات مفیدی در جهت پایدارسازی ساختار پروتئین در اختیار قرار دهد.
روش ها: جهت القای فیبریل زایی به مدت 24 ساعت انسولین رگولار در بافر فسفات با pH خنثی انکوبه شد. ایجاد آمیلوئید با استفاده از روش های اسپکتروسکوپی جذب کنگورد و میکروسکوپ الکترونی (TEM) بررسی شد. سپس تاثیر تزریق زیرپوستی آمیلوئیدهای به دست آمده در شرایط in vitro در موش سوری بعد از بافت برداری با استفاده از رنگ آمیزی کنگورد و میکروسکوپ پولاریزه مورد مطالعه قرار گرفت. در عین حال از لیگاندهای آروماتیک جهت بررسی تاثیر آنها بر فرایند فیبریلاسیون استفاده شد. 
یافته ها: انسولین رگولار در pH خنثی و دمای C°37 قادر به تشکیل ساختار فیبریلار آمیلوئیدی است. از بین لیگاندها، سیلیبینین و کلروپروپامید بیشترین تاثیر مهاری را داشتند. همچنین در اثر تزریق فیبریل های به دست آمده در شرایط in vitro، شرایطی مشابه با آمیلوئیدوزیز ندولار ایجاد شد.
نتیجه گیری: انسولین رگولار استعداد بالایی در تشکیل تجمعات آمیلوئیدی دارد. همچنین ایجاد شرایطی مشابه با آمیلوئیدوزیز ندولار، فیبریل زایی توسط انسولین رگولار را در شرایط in vitro  تایید کرد. جهت مهار این پدیده سیلیبینین دارای بیشترین تاثیر بود و می تواند به عنوان داروی بالقوه در پایداری ساختار پروتئین مطرح باشند.
</description>
						<author>پریچهره  یغمایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر بخشی درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر کیفیت زندگی بیماران دیابتی نوع دو</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5216&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: دیابت یکی از شایع ترین و پر هزینه ترین بیماری های مزمن است که محدودیت های زیادی در فعالیت های بیمار ایجاد می کند. عدم پذیرش بیماری، حساس شدن به نوسانات قندخون و نشانه های جسمی، محدودیت های غذایی و میزان فعالیت از عوامل برانگیزنده مشکلات روانشناختی در بیماران مبتلا به دیابت می باشد. پایین بودن سطوح سلامت هیجانی ، بیمار را به نتایج نامطلوب دیگری همچون کاهش کیفیت زندگی، کنترل متابولیک نامطلوب و افزایش نرخ مرگ و میر سوق  می دهد.
درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی به واسطه این که به هر دو بعد جسمانی و روانی می پردازند دارای اثربخشی بالایی برای درمان برخی اختلالات بالینی و بیماری های جسمانی گزارش شده است. هدف ما از این مطالعه تعیین اثربخشی درمان  شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی در بهبود کیفیت زندگی بیماران دیابتی نوع دو مراجعه کننده به درمانگاه مطهری شیراز بود.
روش ها: این پژوهش یک تحقیق آزمایشی بر اساس طرح گروه آزمایش و کنترل با پیش آزمون و پس آزمون بود. 42 زن و مرد مبتلا به دیابت نوع دو با تحصیلات حداقل دیپلم انتخاب و بعد از همتاسازی از نظر سن و جنس به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. از هر دو گروه با استفاده از پرسشنامه &quot;وار و شربورن&quot;  )36-  (SFپیش آزمون به عمل آمد. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 2 ساعته تحت آموزش درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی قرار گرفت. سپس از هر دو گروه پس آزمون به عمل آمد. اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 20 به روش های تحلیل کواریانس تک متغیره و چند متغیره مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها: میانگین نمره کلی کیفیت زندگی در گروه آزمایش (99/74)   بیشتر از گروه گواه (64/45) در پس آزمون و مقدار F در سطح معنا دار(0001/0P≤)، معنادار بود. بین دو گروه آزمایش و کنترل از نظر میانگین کلیه ابعاد کیفیت زندگی تفاوت معنی دار بود و میانگین کلیه ابعاد کیفیت زندگی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل افزایش یافته بود.
نتیجه گیری: بر اساس نتایج، درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی در بهبود کیفیت زندگی کلی و ابعاد جسمانی و روانی مؤثر می باشد.
</description>
						<author>سحر  قشقایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>طراحی پرسشنامه جهت بررسی سطح آگاهی بیماران دیابتی در زمینه روزه داری و عوامل تعیین کننده آن</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5217&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: ارزیابی آگاهی بیماران دیابتی در ارتباط با شرایط روزه داری، تغییرات، عوارض احتمالی و راه های مواجهه با آنها اولین قدم در آموزشی کارا و موثر جهت خود مدیریتی دیابت در ماه رمضان است. هدف این مطالعه طراحی یک پرسشنامه کارا جهت سنجش آگاهی بیماران دیابتی در حیطه روزه داری و ارزیابی آگاهی بیماران دیابتی در زمینه روز  داری ماه رمضان و بررسی عوامل مرتبط با آن است.
روش ها: پرسشنامه بررسی آگاهی بیماران دیابتی در 5 بخش: شرایط روزه داری، مصرف داروهای کنترل کننده قندخون، کنترل قندخون، فعالیت بدنی و تغذیه در ماه رمضان طراحی شد و روایی و پایایی (ضریب آلفای کرونباخ=79/0) آن تایید شد. در مطالعه مقطعی، در اردیبهشت-مرداد سال 1391، آگاهی 200 بیمار دیابتی مراجعه کننده به کلینیک دیابت بررسی شد. ارتباط سطح آگاهی با سن، جنس، وزن، مدت ابتلا به دیابت، سطح تحصیلات، شرکت در دوره های آموزش روزه داری و دیابت، قندخون ناشتا، هموگلوبین گلیکوزیله و نوع دیابت آزمون شد. 
یافته ها: به طور میانگین شرکت کنندگان به 46% سوالات پاسخ صحیح دادند. بیشترین و کمترین امتیاز به ترتیب مربوط به  اطلاعات تغذیه ای (5/62%)، فعالیت فیزیکی (18%) و مصرف دارو (23%) بود. بین امتیاز هر بخش و کل پرسشنامه و سطح تحصیلات بیماران رابطه مثبت معنی داری مشاهده شد. گروه آموزش دیده در زمینه دیابت و ماه رمضان تفاوت معنی داری در پاسخ دهی به سوالات نسبت به گروه غیرآموزش دیده نشان داد.
نتیجه گیری: این مطالعه میزان آگاهی پایین روزه داری در بیماران دیابتی را نشان داد. اجرای برنامه های آموزشی پیش از ماه رمضان می تواند سبب افزایش آگاهی و بهبود عملکرد بیماران در زمینه خود مراقبتی دیابتی در روزه داری و کاهش بروز عوارض نامطلوب گردد.
</description>
						<author>محسن  خوش نیت</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تاثیر ترکیبی تمرین هوازی و مصرف β گلوکان جو بر قند خون و نیم رخ لیپیدی زنان مبتلا به دیابت نوع دو</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5218&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: فعالیت بدنی به همراه رژیم غذایی، پایه ای در درمان دیابت در نظر گرفته شده است. بنابراین پیشگیری و درمان دیابت با توجه به شیوه زندگی امروزه که با عدم تحرک، استرس و عادات غذایی نادرست همراه است، بسیار ضروری می باشد. هدف از پژوهش حاضر تعیین تاثیر ترکیبی 12 هفته تمرین هوازی و مصرف بتاگلوکان جو بر قند و نیمرخ لیپیدی زنان دیابتی نوع دو بود. 
روش ها: 24 نفر از زنان مبتلا به دیابت نوع دو با میانگین سنی 49 سال و دامنه قندخون بین 110-280 میلی گرم بر دسی لیتر، به صورت هدفمند انتخاب، و پس از پُر کردن فرم های رضایت نامه، در این مطالعه شرکت کردند. آزمودنی ها به سه گروه، کنترل (8 N=)، گروه تجربی ورزش و تغذیه (8 N=) و گروه تغذیه (8 N=) تقسیم شدند. گروه تجربی تغذیه، در طول دوره آزمون، روزانه یک عدد نان جو حاوی 4 گرم بتاگلوکان را به مدت 12 هفته مصرف کردند. گروه تجربی ورزش و تغذیه علاوه بر مصرف نان جو، در جلسات پیاده روی پیشرونده با شدت 60-70% حداکثر ضربان قلب بیشینه شرکت کردند. این برنامه با دو جلسه در هفته به مدت 20 دقیقه شروع و با یک روند افزایشی، به سه بار در هفته به مدت 60 دقیقه، پس از 12 هفته پایان یافت. گروه کنترل فعالیت منظمی انجام ندادند. متغیرهای اندازه گیری شده در این تحقیق شامل قندخون، تری گلیسیرید، کلسترول، LDL، HDL بود. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از آمار توصیفی و استنباطی (آنوا) استفاده گردید. سطح معناداری برای همه آزمودنی ها 05/0 در نظر گرفته شد.
 یافته ها: نتایج تحقیق، کاهش معناداری را در قندخون ناشتا در گروه ترکیب ورزش و تغذیه و گروه تغذیه در مقایسه با گروه کنترل نشان داد، در حالی که در تغییرات نیمرخ لیپیدی گروه های تجربی نسبت به گروه کنترل تفاوت  معناداری مشاهده نشد (05/0P&gt;).
نتیجه گیری: به نظر می رسد ترکیب تمرین هوازی و مصرف بتاگلوکان، و یا مصرف بتاگلوکان به تنـهایی در رژیـم غـذایی می تواند سبب کاهش قندخون بیماران دیابتی نوع دو گردد. بنابراین باید در پیشگیری و بخشی از فرآیند درمان دیابت، به این عوامل توجه بیشتری نمود
</description>
						<author>فهیمه  اسفرجانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر رژیم غذایی DASH بر مقاومت انسولینی، التهاب، و استرس اکسیداتیو در دیابت بارداری: یک کارآزمایی بالینی تصادفی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/ijdld/browse.php?a_id=5219&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>مقدمه: بر طبق دانش ما هیچ گزارشی مبنی بر اثرات رژیم غذایی DASH (Dietary Approaches to Stop Hypertension) بر مقاومت انسولینی، التهاب، و استرس اکسیداتیو در زنان باردار مبتلا به دیابت بارداری (GDM) در دست نیست. این مطالعه با هدف بررسی اثرات رژیم غذایی D‏ASH بر مقاومـت انسولینی، hs-CRP (high-sensitivity C-reactive protein) و شـاخـص های استرس اکسیداتیو در بین زنان مبتلا به دیابت بارداری انجام شد.
روش ها: این کارآزمایی بالینی تصادفی بر روی 32 زن باردار که در هفته 24 تا 28 بارداری تشخیص دیابت بارداری برای آنها داده شده بود، اجرا شد. شرکت کنندگان به صورت تصادفی به یکی از گروه های کنترل (16 نفر) یا رژیم غذایی D‏ASH (16 نفر) برای 4 هفته تخصیص داده شدند. رژیم غذایی D‏ASH غنی از میوه ها، سبزی ها، غلات کامل، و محصولات لبنی کم چرب بوده و مقادیر اندکی چربی اشباع، چربی کل، کلسترول، غلات تصفیه شده و شیرینی ها، به همراه 2400 میلی گرم سدیم در روز را شامل می شد. در رژیم غذایی گروه کنترل40% تا 55% انرژی از کربوهیدرات، 10% تا 20% از پروتئین و 25% تا 30% از چربی بود. نمونه های خون ناشتا در ابتدا و پس از 4 هفته مداخله جهت اندازه گیری گلوکز پلاسما ناشتا (FPG)، انسولین سرم، hs-CRP، مدل هموستاز ارزیابی مقاومت انسولینی (HOMA-IR)، ظرفیت تام آنتی اکسیدانی پلاسما (TAC) و سطح تام گلوتاتیون (GSH) جمع آوری شد.
یافته ها: مصرف رژیم غذایی DASH در مقایسه با رژیم کنترل منجر به کاهش FPG (62/7- در برابر 68/3 میلی گـرم در دسی لیتر؛ 02/0=P)، سطوح انسولین سرم (62/2- در برابر 32/4 µIU/mL؛ 03/0=P) و امتیاز HOMA-IR (8/0- در برابر 1/1؛ 03/0=P) شد. همچنین غلظت TAC پلاسما (2/45 در برابر 2/159- mmol/L؛ 0001/0&gt;P) و GSH (1/108 در برابر 9/150-µmol/L؛ 0001/0&gt;P)در گروه DASH در مقایسه با گروه کنترل افزایش یافته بود. تفاوت معنی داری در میانگین تغییرات سطح سرمی hs-CRP بین دو رژیم غذایی یافت نشد. مقایسه های درون گروهی کاهش معنی داری در سطح TAC و GSH پلاسمایی در رژیم کنترل نشان داد، در حالی که این شاخص ها در گروه رژیم غذایی D‏ASH افزایش معنی داری داشتند.
مصرف رژیم غذایی DASH در زنان باردار مبتلا به GDM اثرات سودمندی بر FPG، سطح سرمی انسولین، امتیازHOMA-IR، TAC پلاسما، و سطح تامGSH داشت. اثرات این الگوی غذایی بر پیامدهای بارداری نیاز به بررسی در مطالعات آینده دارد.
</description>
						<author>احمد  اسماعیل زاده</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
