<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دندانپزشکی </title>
<link>http://jdm.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دندانپزشکی - مقالات نشریه - سال 1380 جلد15 شماره1</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1380/12/10</pubDate>

					<item>
						<title>دیسپلازی عاجی تیپ I گزارش دو مورد از یک خانواده</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=472&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;دیسپلازی عاجی تیپ I بیماری ارثی نادری است که به صورت اتوزومال غالب منتقل می شود. میزان بروز آن در حدود 100.000: 1 نفر است. این بیماری هر دو سری دندانهای شیری و دائمی را تحت تاثیر قرار می دهد و دندانهای درگیر از نظر اندازه، شکل و قوام نرمال هستند. گاهی رنگ این دندانها کهربایی است. از عمده ترین نماهای بالینی این بیماری، بی نظمی و نابجا قرار گرفتن دندانها می باشد که به دنبال لقی بیش از حد آنها به دلیل عدم تشکیل طبیعی ساختمان ریشه رخ می دهد. در رادیوگرافی، ریشه این دندانها به صورت نوک تیز، کلفت و مخروطی دیده می شود یا در هر دو سری دندانی وجود ندارد و گاهی ضایعات پری اپیکال رادیولوسنت به صورت چند تایی بدون وجود ضایعات پوسیدگی در رادیوگرافی دیده می شود. درمانی برای این ناهنجاری وجود ندارد و هدف درمان، افزایش مدت باقی ماندن این دندانها در دهان بیمار است. در این مقاله دو مورد از دیسپلازی عاجی تیپ I در یک خانواده گزارش می شود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author></author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط بیماری های پریودنتال با حاملگی، زایمان زودرس و جنین نارس</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=471&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;در طی حاملگی ممکن است صور مختلفی از بیماری پریودنتال از قبیل ژنژیویت حاملگی، تومور حاملگی، استئوماتیت حاملگی و ... بروز نمایند ولی نکته قابل توجه و مهم در این زمینه ابتلا بانوان باردار به این بیماری و اثر آن بر روی وضع حمل و وزن نوزادان تازه متولد می باشد. در بررسی آخرین تحقیقات انجام شده در این مورد و آمار این نتیجه به ذهن القا می شود که بیماری پریودنتال به عنوان یک عامل خطرزا در زایمان زودرس و یا تولد جنین نارس می باشد؛ از طرف دیگر بهداشت ضعیف در مادران باردار ناتوان و یا دارای ضعف عمومی به عنوان خطر دیگری در تولد جنین نارس محسوب می گردد؛ همچنین با یافتن مجموعه ای از نمونه های دهانی فوزوباکتریوم ها در مایع آمینوتیک مادران دارای تولد جنین نارس، احتمال وجود یک مسیر دهانی خونی که موجب چنین تولدهایی می گردد، بسیار بالا خواهد بود و ارتباط مستقیمی بین میزان پروستاگلاندین E2 در مایع لثه ای مادران باردار به عنوان شاخصی از فعالیت بیماری پریودنتال و کاهش وزن جنین در هنگام تولد مشاهده شده است. یافته های فوق دال بر آن است که چنانچه بانوان، متخصصان زنان و زایمان و دندانپزشکان دانش کافی و اطلاعات مناسب در زمینه های مربوط به این مساله داشته باشند، می توانند گامهای موثری برای جلوگیری از زایمان زودرس بردارند. بانوان باردار در دوران حاملگی به منظور پیشگیری از اثرات تغییرات هورمونی بر روی بافتهای پریودنتالی و بالعکس به منظور جلوگیری و کاهش اختلالات ناشی از بیماریهای لثه بر روی شرایط سیستمیک نیازمند مراقبتهای خاصی می باشند که در این مقاله سعی بر مرور آنها شده است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author></author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی فراوانی کلاس بندی های پروتز پارسیل در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=470&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;بی دندانی یک نوع معلولیت است و از دست دادن تعدادی از دندانها فرد را به ابتلا به این عارضه نزدیکتر می کند. داشتن اطلاعات در مورد شیوع انواع بی دندانی پارسیل، درک بهتری از وضعیت بهداشت جامعه را میسر می سازد. از طرف دیگر با دسترسی به این اطلاعات می توان برنامه آموزشی دانشجویان را در جهتی سوق داد که قادر به درمان بیماریهایی با شیوع بیشتر باشد. هدف از این مطالعه بررسی فراوانی کلاس بندیهای پروتز پارسیل در مراجعین به دانشکده داندانپزشکی دانشگاه علوم پرشکی شیراز می باشد. در این مطالعه گذشته نگر پرونده تمامی بیمارانی که (371 زن، 205 مرد) که از سال تحصیلی 77-76 تا پایان سال تحصیلی 79-77 جهت درمان پروتز پارسیل مراجعه کرده بودند، از نظر جنس، نوع بی دندانی، علت از دست دادن دندانها، وجود یا عدم وجود فضای اضافی مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل نشان داد که تعداد مراجعین زن نسبت به مرد بیشتر بود (64.4%)؛ فراوانی درمان پروتز پارسیل در فک پایین بیشتر از فک بالا بود. فک پایین بیشتر تحت درمان پروتز پارسیل قرار گرفته بود (67.9%)؛ پوسیدگی دندان عمده ترین علت کشیدن دندانها بود (55.5%)؛ کلاس I در زنان (28.79%) و کلاس 1 mod II در مردان (29.73%) بیشترین فراوانی را داشت؛ به عبارت دیگر فراوانی درمان با پروتز پارسیل انتهای آزاد بیشتر بود. با توجه به نتایج مطالعه در جامعه مورد پژوهش، توجه بیشتر به آموزش طراحی پروتزهای پارسیل انتهای آزاد ضروری می یابد و در عین حال انجام اقدامات پیشگیری در خصوص از دست دادن دندانهای پایه انتهایی لازم می باشد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author></author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه سه روش مختلف جراحی ارتوگناتیک بر روی دامنه حرکات فک پایین</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=469&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;در مطالعات متعددی به کاهش دامنه حرکات فک پایین پس از جراحیهای ارتوگناتیک اشاره شده است. این مطالعه به منظور ارزیابی این مساله که کدام یک از روشهای متداول جراحی ارتوگناتیک اثر کمتری بر روی حرکات فک پایین دارند، انجام شد. در این مطالعه 60 بیمار براساس روش جراحی ارتوگناتیک به سه گروه تقسیم شدند و در هر گروه 20 بیمار مورد عمل جراحی قرار گرفتند. در گروه اول استئوتومی به روش Sagital، در گروه دوم استئوتومی به روش Vertical خارج دهان جهت عقب بردن فک پایین و در گروه سوم استئوتومی های همزمان Bimax فک بالا و پایین انجام شد. روش جراحی فک بالا استئوتومی Lefort I جهت جلو آوردن فک بالا و روش جراحی فک پایین Vertical خارج دهانی بود. میزان باز کردن دهان در ناحیه دندانهای سانترال و میزان حرکات طرفی راست و چپ و حرکات پیشگرایی در هر سه گروه قبل و سه ماه پس از جراحی اندازه گیری و ارزیابی شد. بیشترین میزان تغییرات و کاهش این حرکات، در روش استئوتومی Sagital (گروه اول) و کمترین میزان در روش Vertical خارج دهانی (گروه دوم) مشاهده شد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author></author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقاومت برشی کامپوزیت باند شده به عاج دندانهای شیری پس از تابش لیزر ND:YAG</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=468&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;به دلیل تفاوتهایی که در ترکیب و مرفولوژی عاج در دندانهای شیری و دائمی وجود دارد، لازم است اصلاحاتی در تکنیکهای باندینگ به منظور افزایش استحکام باند رزین های کامپوزیتی به سطح عاج در دندانهای شیری انجام شود. استفاده از اشعه لیزر جهت ایجاد تغییرات ساختمانی و شیمیایی در سطوح عاجی، مورد بررسی قرار گرفته است. این تحقیق جهت ارزیابی استحکام برشی کامپوزیت متصل شده به عاج دندانهای شیری پس از استفاده از لیزر Nd:YAG به همراه اسیداچینگ، جهت Conditioning انجام شده است؛ بدین منظور عاج محیطی سطوح باکال یا لینگوال در 60 دندان خلفی کشیده شده شیری اکسپوز و در حد grit 600 با کاغذ Sic پرداخت گردید. دندانها بطور تصادفی در 3 گروه متشکل از 20 دندان قرار گرفتند. در گروه اول ژل اچینگ، پرایمر و Adhesive از سیستم SMP) Scotchbond Multipurpose) و در گروه دوم لیزر با توان 1.6 وات، انرژی 80 میلی ژول و در گروه سوم لیزر با مشخصات 2 وات و 100 میلی ژول به کار رفت. در گروه دوم و سوم نیز پس از تابش لیزر، اسیداچ، پرایمر و Adhesive از سیستم SMP به کار گرفته شدند. پس از انجام آزمایشات لابراتواری لازم، میانگین استحکام باند بر حسب مگاپاسکال در گروه اول 5.3±20.9، در گروه دوم 6.31±23.82 و در گروه سوم 5.59±26.58 بود. نتایج آزمونهای آماری Tukey و ANOVA و Scheffe نشان داد که استحکام باند در گروه سوم به طور معنی داری بالاتر از گروه اول بود؛ همچنین میزان شکستهای کوهزیو عاج به طور معنی داری در گروههای دوم و سوم نسبت به گروه اول بالاتر بود که نشان دهنده قدرتهای باند بالاتر در این گروهها می باشد. میکروگرافهای تهیه شده از سطوح تحت تابش لیزر توسط SEM حاکی از ایجاد سطحی متخلخل و نامنظم می باشد که می تواند باند مکانیکی کامپوزیت را افزایش دهد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>علی  کوثری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>لزوم تهیه سفالومتری در موقعیت طبیعی سر با توجه به شدت و جهت مال اکلوژن</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=467&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;آنالیزهای سفالومتری رایج با رفرنسهای داخل جمجمه ای SN و پلن فرانکفورت در بعضی موارد و بخصوص در بیماران ارتوسرجری، یافته های نادرست تشخیصی و نتایج درمانی نامطلوبی به دنبال دارند که بیشترین علت آن عدم ثبات رفرنسهای داخل جمجمه ای است. موقعیت طبیعی سر (NHP) موقعیت استاندارد شده سر می باشد که ثبت آن در رادیوگرافی های لترال سفالومتری امکان استفاده از رفرنسهای خارج جمجمه ای را مسیر می نماید. هدف از این مطالعه ارزیابی ضرورت تهیه سفالومتری طرفی در موقعیت طبیعی سر در تشخیص و طرح درمان بیماران مبتلا به مال اکلوژن شدید (ارتوسرجری) در مقایسه با متبلایان به مال اکلوژن خفیف و متوسط می باشد؛ بدین منظور سفالومتری 28 بیمار ارتدنسی و 26 بیمار ارتوسرجری که در موقعیت طبیعی سر تهیه شده بود، انتخاب گردید. تشخیص و طرح درمان براساس ارزیابی کلینیکی و آنالیزهای سفالومتری بخصوص آنالیزهای Harvold و Tweed بود. هر گروه براساس جهت رشدی به دو گروه افقی و عمودی تقسیم گردید. زاویه بین پلن های SN و FH با TH (خط عمودی حقیقی) اندازه گیری شد؛ سپس میزان همبستگی این زاویه ها بین دو گروه و همچنین در ارتباط با شدت مال اکلوژن در دو بعد افقی و عمودی بررسی گردید. نتایج حاصل از دو گروه با استفاده از آزمون Independent t مورد مقایسه قرار گرفت. یافته های این مطالعه نشان داد که : 1) خط SN نسبت به FH شیب بیشتری دارد و در بیماران ارتدنسی پلن FH از قابلیت اعتماد بیشتری نسبت به SN برخوردار است. 2) در بیماران ارتوسرجری نتایج حاصل از زاوایه های SN-TH و FH-TH تفاوت آماری قابل ملاحظه ای داشتند. 3) اختلاف زاویه SN-TH در بیمارانی که رشد عمودی داشتند، در هر دو گروه بیماران زیاد بود. این نتایج بیانگر لزوم کاربرد رادیوگرافی لترال سفالومتری در موقعیت طبیعی سر در تمام بیماران ارتوسرجری و در بیماران ارتدنسی دارای رشد عمودی می باشد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author></author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه کاربرد دو روش درمانی فانکشنال و کلاس II الاستیک Edgewise در بیماران کلاس II اسکلتال</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=466&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;دستگاههای فانکشنال و ثابت در مطالعات بسیاری جهت بررسی چگونگی نحوه عمل آنها در درمان ناهنجاریهای کلاس II مورد مقایسه قرار گرفته اند. هدف از این مطالعه مقایسه دو روش درمانی دستگاه Bionator و ثابت Edgewise همراه با کلاس II الاستیک در بیماران کلاس II اسکلتال که درمان آنها توام با خارج کردن دندان نبوده است، بود. سفالوگرام لترال قبل و بعد از درمان 30 بیمار 13-10 ساله (16 دختر و 14 پسر) دارای ناهنجاری کلاس II و Div 1 که با دستگاه Edgewise و Bionator درمان شده بودند، بررسی شد. متغیرهای SN to 1 و IMPA SNA و SNB و ANB، طول فک بالا و فک پایین، ارتفاع قدامی فوقانی صورت نسبت به قدامی تحتانی صورت، میزان اورجت و اوربایت در هر گروه قبل و بعد از درمان اندازه گیری شد. جهت تحلیل نتایج از آزمون آماری Paired t استفاده شد. بزرگنمایی اندازه های خطی محاسبه گردید. تغییرات متغیرها در دو گروه مقایسه و معنی دار بودن آنها با آزمون t سنجیده شد. سن و جنس بیماران در دو گروه درمانی تفاوت معنی داری نداشت. در هر دو گروه افزایش SNB، طول فک پایین و IMPA و کاهش 1 to SN، ارتفاع قدامی فوقانی نسبت به ارتفاع قدامی تحتانی صورت، اوربایت و اورجت بعد از درمان از نظر آماری معنی دار بود. مقایسه دو گروه قبل و بعد از درمان نشان داد که افزایش SNB، کاهش ANB، اورجت و اوربایت در گروه Bionator بیش از گروه ثابت و از نظر آماری معنی دار بود. کاهش نسبت ارتفاع قدامی فوقانی صورت نسبت به ارتفاع قدامی تحتانی صورت، افزایش IMPA و طول فک پایین در گروه Bionator بیشتر بود ولی تفاوتها از نظر آماری معنی دار نبود. نتایج نشان داد که در درمان ناهنجاری کلاس II بیشتر تغییرات در هر دو گروه دندانی بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>لادن  اسلامیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی دقت دانسیتومتری اپتیک فیلم های رادیوگرافی و دانسیتومتری در سیستم رادیوویزیوگرافی به صورت In-vitro</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=465&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;امرزوه تعیین تراکم استخوان از طریق تصویربرداری در تشخیص و درمان بیماریهای متابولیک به طور گسترده ای رواج یافته است. یکی از این روشها دانسیتومتری اپتیک است که تراکم استخوان را از طریق اندازه گیری شدت نور عبوری از بخشهای مختلف تصویر رادیوگرافیک تعیین می کند. سیستمهای رادیوگرافی دیجیتال نیز همین کار را با تعیین درجات خاکستری تصویر انجام می دهند. هدف از این مطالعه بررسی دقت و مقایسه دو روش دانسیتومتری اپتیک و دانسیتومتری در یک سیستم دیجیتال یعنی رادیوویزیوگرافی می باشد. از 45 نمونه محلول حاوی اوروگرافین با سه غلظت مختلف توسط سیستم رادیوویزیوگرافی و فیلم معمولی رادیوگرافی به عمل آمد و فلیمها به وسیله دانسیتومتری اپتیک و تصاویر رادیوویزیوگرافی توسط گزینه تراکم استخوان در نرم افزار سیستم دانسیتومتری شدند. نتایج از نظر میزان تکرار پذیری و همخوانی داده ها با غلظت محلول، مورد بررسی و مقایسه قرار گرفتند. همخوانی داده ها با غلظت در سیستم رادیوویزیوگرافی، متوسط (0.42=r) و تکرارپذیری برای یک نمونه و نمونه های مشابه به ترتیب 97.68% و 88% (تست آلفاکرونباخ) بود؛ همچنین همخوانی داده ها در دانسیتومتری اپتیک فیلمهای رادیوگرافی، قوی (0.987=r) و تکرارپذیری برای یک نمونه و نمونه های مشابه به ترتیب 99.97% و 99.84% تعیین گردید. براساس نتایج به دست آمده در این مطالعه دانسیتومتری اپتیک از هر نظر بر دانسیتومتری با سیستم رادیوویزیوگرافی ارجحیت دارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>حوریه  باشی زاده فخار</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر لیزر کم توان گالیم-آلومینیوم-آرسنیک بر سندرم اختلال عمل دردناک عضلانی (عضلات جونده)</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=464&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;یکی از علل شایع دردهای صورتی، دردهای عضلانی این ناحیه می باشد. سندرم اختلال عمل دردناک عضلانی MPDS» Myofascial Pain Dysfunction Syndrome» یکی از مهمترین اختلالات ناحیه صورتی است که بسیاری از بیماران از درد، حساسیت به لمس یک یا چند عضله جونده و محدودیت عملکرد ناشی از این سندرم رنج می برند. از آنجا که تاکنون روش ویژه و مورد توافق اکثر صاحب نظران جهت مواجهه با این بیماران و درمان آنها پیشنهاد نگردیده است، لذا یافتن روشی که موجب کاهش درد این بیماران و تعیین روش درمانی موثر برای آنها باشد، ضروری به نظر می رسد. با توجه به اثرات ضد دردی و ضد التهابی لیزرهای کم توان، استفاده ازاین نوع لیزر در درمان بیماران MPDS، از سوی برخی محققین توصیه شده است. در این تحقیق اثر لیزر کم توان گالیم-آلومینیوم-آرسنیک در درمان بیماران MPDS مراجعه کننده به دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، مورد بررسی قرار گرفت. به همین منظور، 22 بیمار MPDS (با میانگین سنی 33.32 سال) در طی 4 هفته (12 جلسه) تحت درمان با لیزر کم توان قرار گرفتند. معاینات بالینی طی 6 مرحله انجام گرفت. طبق نتایج به دست آمده، در مرحله پایانی درمانی متغیرهای شدت درد، درد ناحیه گونه، تناوب درد، حساسیت به لمس عضلات ماضغه، گیجگاهی، رجلی داخلی، رجلی خارجی از لحاظ آماری بهبود معنی داری را نسبت به قبل از درمان نشان دادند و این بهبودی تا 3 ماه پس از قطع درمان (دوره پیگیری) نیز تداوم داشت (P&lt;0.05). نتایج این بررسی همچنین نشان داد که لیزر کم توان گالیم-آلومینیوم-آرسنیک درمانی موثر در تسکین درد و کاهش حساسیت به لمس عضلات جونده درگیر در بیماران مبتلا به MPDS است و برنامه ریزی دقیق و منظم و تداوم جلسات تا تکمیل دوره درمانی، نقشی موثر جهت رسیدن به بهبودی دارد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author></author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه ریزنشت ترمیم های کلاس V کامپوزیت و گلاس آینومر پس از کاربرد دستگاه جرمگیری اولتراسونیک</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/jdm/browse.php?a_id=463&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;استفاده از دستگاه اولتراسونیک جهت برداشتن جرم دندانهای با پرکردگیهای کامپوزیت و یا گلاس آینومر در حفره های کلاس V ممکن است اثر مخربی ایجاد کند. هدف از این بررسی تاثیر دستگاه جرمگیری اولتراسونیک بر مارجین ترمیم های کامپوزیتی و سمانهای گلاس آینومر است. این مطالعه به صورت In-vitro برروی 33 دندان پرمولر بالا و پایین و ترمیمها بر روی سطوح باکال و لینگوال به صورت حفره کلاس V انجام گرفت. مارجین اکلوزالی بر روی مینا و مارجین سرویکالی روی سمان قرارداشت. 32 ترمیم با کامپوزیت و 32 ترمیم با گلاس آینومر (در مجموع 64 پرکردگی) انجام شد. درترمیمهای کامپوزیت از باندینگ 3M Co.) (SBMP) Scotch Bond Multipurpose Plus) و کامپوزیت 3M Co.) Z100) و در ترمیم های گلاس آینومر از 3M Co.) Vitremer) استفاده شد. نیمی از هر دو گروه ترموسایکلینگ شدند؛ سپس نیمی از هر گروه ترموسایکلینگ شده و گروه تروموسایکلینگ نشده، به طور تصادفی جهت جرمگیری با دستگاه اولتراسونیک انتخاب شدند و پس از جرمگیری، سطح تمام دندانها تا حدود 1 میلیمتری ترمیم، توسط دو لایه لاک ناخن پوشانده و نمونه ها در محلولهای فوشین 0.5% قلیایی به مدت 24 ساعت نگهداری شد؛ پس از شستشو توسط دیسک الماسی از طول نصف گردید. جهت بررسی نمونه ها از نظر عمق نفوذ رنگ و میکرولیکیج، از میکروسکوپ Stereobinoclar استفاده شد. جهت تحلیل نتایج از آزمونهای ناپارامتری من-ویتنی و کروسکال-والیس (0.05=?) استفاده شد. نتایج نشان داد که میکرولیکیج در لبه های مینایی کامپوزیت همواره و تحت هر شرایط (ترموسایکلینگ و جرمگیری اولتراسونیک) بهتر از گلاس آینومر است. در مارجین سرویکالی گرچه در ابتدا لیکیج کامپوزیت به طور معنی داری کمتر از گلاس آینومر بود، اما با ترموسایکلینگ و جرمگیری اولتراسونیک و مجموعه آن دو ریزنشت کامپوزیت افزایش یافت و با گلاس آینومر نیز اختلاف معنی دار داشت.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author></author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
