فاطمه ملک پور، یوسف محمدیان، علیرضا ملک پور، سجاد سلیمی، علیرضا سرکاری،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: هر سال در کشور ایران، هزاران نفر در اثر تصادفات رانندگی جان خود را از دست می دهند و در بین حوادث رانندگی، تصادفات رانندگان موتور سوار مرگ آور است. نگرش به ایمنی، پیش بینی کننده رفتار مخاطره آمیز فرد است. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط بین شخصیت، نگرش به ایمنی و رفتارهای مخاطره آمیز در رانندگان می باشد.
روش کار: در این مطالعه از بین رانندگان شاغل موتور سیکلت سوار در شهر تهران، 254 نفر به طور تصادفی انتخاب شدند و پرسش نامههای شخصیت، نگرش به ایمنی و رفتار های مخاطره آمیز توسط این افراد پر شد و توسط نرم افزار SPSS16 آنالیز گردید.
یافته ها: بین حیطه های مختلف شخصیت (نگرانی ، عصبانیت، حالت احساس و هیجان، نوع دوستی، بیهنجاری) و نگرش به ایمنی (جریان ترافیک در برابر اطاعت از قوانین، رانندگی با سرعت، رانندگی با هیجان) از لحاظ آماری ارتباط معنی داری یافت شد(P=0/001).
نتیجه گیری: نگرش به ایمنی پیش بینی کننده رفتار های مخاطره آمیز فرد است و شخصیت نیز به طور غیر مستقیم بر رفتارهای مخاطره آمیز از طریق تاثیر بر نگرش به ایمنی موثر میباشد.
امیرحسین داودیان طلب، فرید امیر زاده، محسن مشکانی، سعیده پور احمد، اسدالله افشین، امیرعباس مفیدی، بهروز براتی،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: در حین عمل جراحی در اتاقهای عمل، خطر بروز آتش سوزی وجود دارد. کارشناسان تخمین میزنند سالانه در حدود 100 مورد آتش سوزی در اتاقهای عمل بیمارستانهای آمریکا رخ میدهد که 10 تا 20 مورد به جراحات شدید و 1 تا 2 مورد به مرگ افراد منجر میشود. این گونه حوادث علیرغم پایین بودن میزان تکرار، از شدت بالایی برخوردار بوده و در صورت وقوع میتوانند آسیبهای جدی یا مرگ بیماران را به همراه داشته باشند.
روش کار: این مطالعه توصیفی- تحلیلی از نوع مقطعی در بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام شد. در این مطالعه میزان آگاهی پرسنل اتاق عمل به روشهای پیشگیری و کنترل حریق، همچنین ارتباط این دو فاکتور با نوع شغل و سابقه کاری مورد بررسی قرار گرفت. از طرفی تمامی پرسنل اتاق عمل بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی شیراز به صورت سرشماری مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای جمع آوری اطلاعات، از پرسشنامه و به منظور بررسی ارتباط میان میزان آگاهی پرسنل اتاق عمل با دو فاکتور نوع شغل و سابقه کار، از آزمون آماری کای اسکوئر استفاده شد. همچنین برای انجام تحلیلهای آماری، نرم افزار SPSS نسخه 14 بهکار گرفته شد.
یافته ها: در این مطالعه از مجموع 220 پرسشنامه آگاهی از روشهای پیشگیری از حریق، 72/19% دارای آگاهی کامل، 62/19% دارای آگاهی نسبی، 37/19% دارای آگاهی کم و 97/40% فاقد آگاهی بودند. در رابطه با پرسشنامه آگاهی از روشهای کنترل حریق نیز، 24% دارای آگاهی کامل و 76% فاقد آگاهی بودند. نتایج آزمون آماری نشان داد که میان آگاهی نسبت به روشهای کنترل حریق و سابقه کار رابطه معناداری وجود دارد (05/0>pvalue)، اما میان آگاهی نسبت به روشهای کنترل حریق و نوع شغل رابطه معناداری مشاهده نگردید. همچنین هیچ رابطه ای میان آگاهی از روشهای پیشگیری از حریق با سابقه کار و عنوان شغلی شرکت کنندگان دیده نشد.
نتیجه گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد، میزان آگاهی پرسنل اتاق عمل در خصوص روشهای کنترل و پیشگیری از حریق پایین میباشد. همچنین نتایج حاکی از آن بود که میزان آگاهی از روشهای کنترل نسبت به روشهای پیشگیری حریق پایینتر است. با توجه به بالقوه بودن خطر حریق در اتاق عمل و آسیب پذیر بودن بیماران و کارکنان در شرایط جراحی، پیشنهاد میشود اقداماتی به منظور افزایش سطح آگاهی صورت پذیرد که از آن جمله میتوان به برنامه نیاز سنجی آموزشی، برگزاری کارگاه های آموزشی در خصوص روشهای پیشگیری و کنترل حریق اشاره نمود.
فاطمه امینی فرد، محسن مشکانی،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: در عرصه رقابتی بازار کنونی تنها سازمانها و صنایعی به موفقیت دست خواهند یافت که در کلیه زمینه های خدماتی خود از استانداردهای مرتبط و متناسب با نوع و ماهیت کار خود پیروی نموده و خود را هرچه بیشتر در جهت تحقق اهداف استانداردهای مورد نظر قرار دهند. با رشد روزافزون تکنولوژی و ماشینی شدن، هر روزه شاهد آمار بالای حوادث صنعتی و اتلاف سرمایه های انسانی و مادی در کشور هستیم. لذا نیاز به استانداردهای ایمنی و بهداشت حرفه ای بیش از پیش احساس می شود و چنانچه سازمانها از حدود مشخص شده تجاوز نمایند، مشکلاتی بیشمار و در نهایت ضرر و زیان جبران ناپذیری برای سازمان خود رقم خواهند زد.
روش کار: در این مطالعه با استفاده از یکی از ابزارهای مدیریت استراتژیک به نام SWOT ، نقاط ضعف، قوت، فرصتها و تهدیدها در یکی از صنایع مونتاژ قطعات خودرو ایران به منظور کنترل عملکرد این سازمان در رعایت استانداردهای ایمنی و بهداشتی موجود در آن (OHSAS18001)، مورد ارزیابی قرار گرفت. با مقایسه عملکرد شرکت در سالهای 87 و 88 در زمینه بهکارگیری و رعایت استاندارد ایمنی و بهداشتی موجود در شرکت مورد نظر و امتیازدهی وزن دار به نقاط ضعف، قوت، تهدیدها و فرصتها با استفاده از ماتریس عوامل داخلی(ضعف و قوت) و خارجی(فرصت و تهدید)، میزان اهمیت هر عامل در پیاده سازی و اجرای این استاندارد در شرکت مورد نظر ، تعیین گردید.
یافته ها: با تمرکز بر نقاط ضعف و قوت، فرصتها و تهدیدها راهکارهایی جهت بهبود اجرای استانداردOHSAS18001 صورت گرفت. بر اساس بیشترین امتیازهای وزن دار تعیین شده، مهمترین نقاط ضعف شناسایی شده عدم نظارت بر پیمانکاران، عدم تعهد مدیریت به اجرای OHSAS18001، عدم تلاش برای شناسایی خطرات ناشی از تغییرات و عدم نیازسنجی آموزشی، مهمترین نقاط قوت شناسایی شده بودجه ی کافی شرکت در زمینه ایمنی و بهداشت، تلاشهای مستمر زیست محیطی، شناسایی خطر برای شرایط غیر عادی؛ مهمترین تهدیدات درخواست تحویل فوری سفارشات مشتریان، و مهمترین فرصتها حمایت دولت از طرحهای ایمنی و بهداشتی تعیین گردید.
نتیجه گیری: مجموع ستون امتیازات وزن دار در سال 87 برای عوامل خارجی (فرصتها و تهدیدات) ، 2.16 و برای عوامل داخلی(نقاط ضعف و قوت) 1.66 حاصل گردید. هر دوی این ارقام از مقدار متوسط2.5 (حداقل مقدار قابل قبول)، کمتر بودند لذا شرکت در مورد اجرای این استاندارد دارای عملکرد ضعیفی در سال 87 بوده است و واکنش ضعیفی در استفاده از فرصتها و به حداقل رساندن تهدیدات داشته است. در مورد عوامل داخلی، وضع از عوامل خارجی هم بدتر بوده و نقاط ضعف سازمان پررنگ تر از نقاط قوت بوده است. اما در سال88 ، بهدلیل تغییرات ایجاد شده در ساختار سازمانی شرکت، اعداد ستون امتیاز وزن دار برای عوامل خارجی به 3.2 و برای عوامل داخلی به 3.64 افزایش یافت که حاکی از بهبود شرایط می باشد.
ایرج علیمحمدی، حسن جهانی هاشمی، علی اصغر فرشاد، مرتضی امینی، بهزاد حقّی، سمیّه نوری علی بیک کندی، اکرم مومنیزاده،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: آسیبها و حوادث شغلی همواره به عنوان یکی از معضلات پر اهمیت در محیطهای کاری مطرح بودهاند. به دنبال ارایه مدل دومینوی هاینریش این اندیشه شکل گرفت که مهمترین عامل بروز حادثه، انسان است. به همین جهت یکی از روشهای قطعی در کاهش حوادث کنترل رفتارهای ناایمن در بین کارگرها است که آن هم از طریق ارتقاء سطح فرهنگ ایمنی عملی خواهد شد.
روش کار: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی برای بررسی پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ و تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شد. تعداد 303 پرسشنامه تکمیل و با استفاده از نرمافزار SPSS17 تجزیه و تحلیل شدند.
یافته ها: در ارزیابی پایایی پرسشنامه، ضریب آلفای کرونباخ، 86/0 به دست آمد. ساختار عاملی پرسشنامه با استفاده از روش تحلیل عاملی بررسی شد. ضریب KMO و آزمون کرویت بارتلت به ترتیب برابر 909/0 و 057/9785 به دست آمد. همچنین چرخش واریماکس نشان داد که تمامی سوالهای آزمون بر روی عوامل بار میشوند.
نتیجه گیری: نتایج این بررسی حکایت از اعتبار و روایی مطلوب و مناسب این پرسشنامه برای استفاده در صنایع شوینده و پاک کننده در داخل کشور دارد. فرهنگ ایمنی در صنایع شوینده و پاک کننده شامل 5 بُعد میباشد که با توجه به بارهای عاملی پرسشها، عوامل به نامهای «تعهد مدیریت»، «آموزش و تبادل اطلاعات»، «محیط حمایتی»، «عوامل بازدارنده» و «اولویت به ایمنی» نامگذاری شدند. به جز بُعد 4 و بُعد 5، بین بقیه ابعاد با یکدیگر و با فرهنگ ایمنی نهایی همبستگی مثبت و معنیداری وجود دارد. از میان همبستگیهای به دست آمده، فرهنگ ایمنی بیشترین همبستگی مثبت را با بُعد «تعهد مدیریت» دارد (952/0=r)، بنابراین این بُعد، قویترین همبستگی را با فرهنگ ایمنی دارا میباشد.
محسن علی آبادی، ابراهیم چاوشی، حسین حاج علی زاده،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: بهکارگیری ماشین آلات مختلف کشاورزی از جمله تراکتور علیرغم اینکه توسعه کمی وکیفی تولید محصولات مختلف کشاورزی را به دنبال داشته است، مسایل بهداشتی قابل ملاحظه ای از جمله آلودگی صدا را برای کاربران این تجهیزات ایجاد نموده است. با توجه به اهمیت آگاهی از تراز آلودگی صدای تراکتور ها، هدف مطالعه تعیین آلودگی صدای انواع تراکتورهای کشاورزی و مواجهه شغلی رانندگان آن بود.
روش کار: اندازه گیری تراز فشار صدای انواع تراکتور ها شامل مارک فرگوسن، رومانی و جاندیر مدل 6 سیلندر به همراه تجزیه فرکانسی آن با استفاده از ترازسنج صوت مدل 1358-TES صورت گرفت. ویژگی های مکان تعیین آلودگی صدای تراکتور بر اساس استاندارد های شماره 7216 و 5131 سازمان ایزو تعیین گردید و تحلیل نتایج در نرم افزار SPSS16 صورت گرفت.
یافته ها: بیشترین وکمترین میزان آلودگی صدا در اطراف تراکتورها به ترتیب مربوط به تراکتور جاندیر و رومانی و برابر dB (A)3 8/83 وdB (A)3 9/73 بود. اختلاف معنی داری بین میزان تراز صدای تراکتور در دنده های مختلف انتقال نیرو وجود نداشت(05/0< Pvalue). با وجود این، بین میزان صدای تراکتورها در دورهای مختلف موتور اختلاف معنی داری مشاهده گردید. (01/0> Pvalue). با توجه به اینکه فعالیت های روزانه کشاورزی دارای زمان بندی مشخصی نیست و در اغلب مواقع حتی ممکن است مدت زمان مواجهه راننده با صدا از یک نوبت معمول کاری (8 ساعت) نیز بیشتر گردد، میزان مواجهه شغلی رانندگان انواع تراکتور که در محدوده dB (A)3 90-85 قرار داشت، بالاتر از حد مجاز شغلی آن dB (A)3 85 بود. میانگین میزان کاهندگی صدای یک اتاقک معمولی موجود که در خصوص تراکتور فرگوسن مورد استفاده قرار گرفت، در حدود dB 5/9 در پهنای فرکانسی یک اکتاوباند بود.
نتیجه گیری: با استفاده از اتاقک و انباره انبساطی استاندارد بهصورت همزمان بر روی انواع تراکتور ها، میزان انتشار آلودگی صدا و مواجهه شغلی رانندگان آن ها میتواند بهطور موثری کاهش یابد. علاوه براین، با توجه به وسعت کاربرد این وسایل باید برنامه منظم تعمیرات و نگهداری این وسایل و همچنین برنامه موثرحفاظت شنوایی شامل معاینات شنوایی سنجی، وسایل حفاظت شنوایی مناسب و آموزش های بهداشت شغلی برای رانندگان تراکتور اجرا شود.
عادل مظلومی، مهدی علی گل، میثم عیوض لو،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: با گسترش جهانی استفاده از کامپیوترها در دو دهه اخیر، مشکلات اسکلتی- عضلانی ناشی از کار نیز همراه با آنها گسترش یافته است. از مهم ترین عوامل ایجاد کننده این مشکلات صفحه کلیدها هستند که شکل هندسی آنها می تواند بر وضعیت قرارگیری یا دراصطلاح «پوسچر» نامناسب اندام ها تاثیر بگذارد. به همین منظور اشکال مختلفی از صفحه کلیدها برای تأمین وضعیت خنثی یا استراحت مچ و ساعد (وضعیت کاهنده ریسک) طراحی شده است. ازمهم ترین آنها صفحه کلیدهای شکسته(کاملاً جدا و قابل تنظیم)، صفحه کلیدهای با شیب منفی و با شیب جانبی هستند.
روش کار: در این مطالعه با رویکردی نظام مند، مقالاتی که اثر هر یک از این صفحه کلیدها را بر وضعیت مچ وساعد ارزیابی کرده بودند، مورد بررسی قرار گرفتند. به این صورت که بعد از انجام جستجو در پایگاه های اطلاعاتی معتبر تعداد یازده مقاله معیارهای ورود به این مطالعه را پیدا کردند.
یافته ها: بعد از بررسی انواع مقالات مرتبط مشخص شد که این صفحه کلیدها در عمل می توانند مچ و ساعد را در جهتی خاص به وضعیت طبیعی آن نزدیک کنند. همچنین به عنوان یک هدف ثانویه مشخص شد که بهترین صفحه کلید برای رسیدن به این منظور صفحه کلید “NIOSH” می باشد.
نتیجه گیری: با توجه به اینکه صفحه کلیدهای جایگزین می توانند مچ و ساعد را به وضعیت طبیعی آن نزدیک کنند، لذا با کاربرد این نوع از صفحه کلیدها می توان ریسک فاکتور مربوط به پوسچرهای مچ و ساعد را نیز کاهش داد. اطلاعات حاصله می تواند برای کاربران کامپیوترهای شخصی، متخصصین بهداشت حرفه ای و ارگونومیست ها مفید واقع گردد.
زهرا زمانیان، منصوره دهقانی، هادی دانشمندی،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: طبق مطالعات انجام شده، تعداد قابل توجهی از افراد شاغل در صنایع، پرسنل خدماتی (آتشنشانها، پزشکان، پرستاران و ...) در نظام نوبت کاری مشغول به کار هستند. شیوع گسترده نوبت کاری در جوامع صنعتی و بروز مسایل و مشکلات ناشی از آن، دانشمندان و پژوهشگران را بر آن داشت تا پیرامون این موضوع به تحقیق و مطالعه بپردازند. این مطالعه با هدف بررسی ریتم سیرکادین ملاتونین و کورتیزول و تاثیر نور درخشان بر آنها در نگهبانان دانشگاه علوم بزشکی شیراز انجام شده است.
روش کار: در این مطالعه 20 نفر از نگهبانان دانشگاه علوم پزشکی شیراز مورد بررسی قرار گرفتند. روش گردآوری داده ها به این صورت بود که در یک مطالعه قبل و بعد در ساعات مختلف شبانه روز (22/19/16/13/10/7/4/1) از افراد مورد مطالعه نمونه های خون تهیه و سطح کورتیزول و ملاتونین نمونه های خون به ترتیب با استفاده از روش های Radioimmunoassay (RIA)3 و روش ایمونواسی آنزیم تعیین شد. تجزیه و تحلیل داده ها به وسیله نرم افزار 16.0 SPSS و با استفاده از آزمون One-Way ANOVA انجام گرفت.
یافته ها: نتایج این مطالعه نشان داد که با افزایش شدت روشنایی در شب، سطح کوتیزول پلاسما افزایش می یابد. همچنین مشخص گردید که بین میانگین سطح کورتیزول پلاسما در روشنایی معمولی و روشنایی 4500 لوکس از نظر آماری تفاوت معنیداری وجود ندارد، در صورتی که بین میانگین سطح کورتیزول پلاسما در روشنایی معمولی و روشنایی 9000 لوکس و سطح کورتیزول پلاسما در روشنایی 4500 لوکس و 9000 لوکس از نظر آماری تفاوت معنی داری وجود دارد. نتایج نشان دادند که با افزایش شدت روشنایی در شب، سطح ملاتونین پلاسما کاهش می یابد و بین میانگین سطح ملاتونین پلاسما در روشنایی معمولی و روشنایی 4500 لوکس از نظر آماری تفاوت معنی داری وجود دارد و حال آنکه در صورتی که بین میانگین سطح ملاتونین پلاسما در روشنایی معمولی و روشنایی 9000 لوکس و سطح ملاتونین پلاسما در روشنایی 4500 لوکس و 9000 لوکس از نظر آماری تفاوت معنی داری وجود ندارد.
نتیجه گیری: این مطالعه با بررسی و تحقیق در مورد گوشههایی از عوارض و اثرات ناشی از نوبتکاری در نگهبانان دانشگاه علوم پزشکی شیراز نشان داد که تماس شغلی با روشنایی درخشان می تواند بر برخی شاخص های زیستی(ترشح کورتیزول و ملاتونین) تاثیر گذار باشد.
آرام تیرگر، زهرا آقالری، فاطمه سالاری، مریم رجبعلیان،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1391 )
چکیده
مقدمه: دامپروری در ایران بهدلیل برخی خصوصیات برجسته مانند اشتغال زایی و تولید مواد اولیه برخی از صنایع، از اهمیت و جایگاه ویژه ای برخوردار است. بر اساس آمارها، تعداد قابل ملاحظه ای از نیروهای کار نیز در این بخش اشتغال دارند. اما علیرغم چنین شرایطی، اطلاعات موجود در خصوص شرایط بهداشتی دامداری ها و کارگران آنها بسیار اندک است. هدف از انجام این مطالعه بررسی وضعیت بهداشتی دامداریها و پرسنلشان در شهر بابل بوده است.
روش کار: این مطالعه بهصورت مقطعی و توصیفی در میان دامداری های صنعتی و سنتی مناطق روستایی شهر بابل (52= n) طی زمستان سال 1389 به اجرا در آمد. نمونه ها بهشکل سرشماری و از کلیه واحدهای فعال جمعآوری گردید. از این تعداد، 19 واحد بهدلیل عدم فعالیت از مطالعه حذف گردیدند. داده ها با استفاده از فرم جمع آوری اطلاعات متناسب با اهداف پژوهش و از طریق مصاحبه و مشاهده مستقیم توسط تکنیسین بهداشت محیط جمع آوری گردید. جهت پردازش اطلاعات از شاخص های آمار توصیفی و همچنین آزمون آماری کای دو استفاده شد. سطح معنی داری نتایج 05/0>P در نظر گرفته شد.
یافته ها: پردازش داده ها نشان داد که میانگین سابقه کار کارگران دامداری ها 9/12±1/15 سال، نسبت بیسوادی در آنان 30% و پوشش واکسیناسیون علیه بیماری کزاز 43 درصد بود. تنها حدود یک چهارم کارگران دارای کارت بهداشتی بوده و 36 درصد از آنها مورد معاینات پزشکی دورهای قرار گرفته بودند. 7/55% در هیچ دوره آموزشی مرتبط با مسایل ایمنی و بهداشتی شرکت ننموده و حدود نیمی از آنها (34 نفر) دچار حوادث ناشی از کار شده اند. حدود 60 % از واحد ها فاقد توالت بهداشتی بودند. انجام آزمون آماری کای دو گویای ارتباط معنی داری میان نتایج مربوط به سطح تحصیلات و سابقه کار دامداران با پیروی از برخی مقررات ایمنی و بهداشتی بوده است.
نتیجه گیری: نتایج گویای ضرورت توجه هر چه بیشتر از سوی مسوولین ذیربط در خصوص نظارت بر حسن اجرای قوانین و همچنین اجرای برنامه های آموزشی و ارتقاء آگاهی های بهداشتی دامداران است.
علیمحمد مصدقراد، علیرضا صدرایی، محمدرضا منظم اسماعیلپور، سید جمالالدین شاه طاهری، سید ابوالفضل ذاکریان، عادل مظلومی، منیره خادم، محیا عباسی، علی کریمی، فریده گلبابایی،
دوره 12، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده
مقدمه: دانشگاهها نقش کلیدی در ایجاد جامعه دانشمحور و توسعه پایدار آن بر عهده دارند. برنامهریزی استراتژیک با تقویت ساختارها، فرآیندها و پیامدهای سازمانی موجب دستیابی به مزیت برتری میشود. مطالعه حاضر با هدف تدوین برنامه استراتژیک گروه بهداشت حرفهای دانشکده بهداشت دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی تهران انجام شد.
روش کار: در این مطالعه اقدام پژوهی مشارکتی، کمیته برنامهریزی استراتژیک با حضور اساتید گروه بهداشت حرفهای و گروه علوم مدیریت و اقتصاد بهداشت دانشکده بهداشت تشکیل شد. کمیته برنامهریزی استراتژیک با استفاده از ماتریس قوت، ضعف، فرصت و تهدید، به ارزشیابی استراتژیک محیط داخلی و خارجی گروه بهداشت حرفهای پرداخت. سپس، مأموریت، دورنما، ارزشها، اهداف کلی و اختصاصی برای ارتقای عملکرد گروه بهداشت حرفهای تدوین شد. همچنین، برنامه عملیاتی شامل اقدامات دستیابی به اهداف تدوین گردید.
یافته ها: وجود اساتید و کارشناسان مجرب، آزمایشگاههای تخصصی، مجلات تخصصی، دانشجویان تحصیلات تکمیلی و شورای ارتباط با صنعت از مهمترین نقاط قوت و سرفصل دروس تئوریک و غیرکاربردی، نقص پروتکلهای آموزشی، ارتباط ضعیف با صنایع، کمبود منابع، انگیزه پایین کارکنان و ضعف تعاملات بینالمللی از مهمترین نقاط ضعف گروه بهداشت حرفهای بودند. حمایت هیئترئیسه دانشکده بهداشت، وجود شورای ارتباط با صنعت دانشکده و دانشگاه، امکان استفاده از کارکنان و امکانات دانشکدههای دانشگاه، وجود آزمایشگاه جامع تحقیقات دانشگاه، امکان استفاده از قابلیتهای بخش خصوصی و افزایش تقاضا برای پژوهش در صنعت از فرصتهای موجود برای پیشرفت گروه بهداشت حرفهای بودند. تورم بالا، تحریم سیاسی، عدم وجود شرکتهای مهندسی مشاور و نامشخص بودن اولویتهای تحقیقاتی صنایع، تهدیدهای مهمی برای گروه بهداشت حرفهای هستند؛ بنابراین، گروه بهداشت حرفهای در موقعیت استراتژیک احتیاطی (محافظهکارانه) قرار دارد. جهت استراتژیک گروه شامل مأموریت، دورنما، ارزشها و اهداف کلی تا سال 1404 مشخص شد. بهبود ساختارها، فرایندهای کاری و عملکرد گروه بهداشت حرفهای بهعنوان اهداف اختصاصی تعیین شدند و 81 اقدام برای دستیابی به این اهداف در نظر گرفته شد.
نتیجه گیری: گروه آموزشی، دانشکده و دانشگاه برای پیشرفت و توسعه باید دارای برنامه استراتژیک باشند. برنامه استراتژیک گروه بهداشت حرفهای دانشکده بهداشت در راستای برنامه چهارساله دانشگاه و هماهنگ با برنامههای عملیاتی معاونتهای آموزشی، بهداشتی و پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی تهران و دانشکده بهداشت نوشته شد. اجرای درست این برنامه منسجم و مبتنی بر شواهد موجب بهبود عملکرد گروه بهداشت حرفهای خواهد شد.
علی محمد مصدق راد، محمدرضا منظم اسمعیل پور، سید جمال الدین شاه طاهری، سید ابوالفضل ذاکریان، عادل مظلومی، منیره خادم، محیا عباسی، علی کریمی، حسن کریمی، فریده گلبابایی،
دوره 14، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
مقدمه: هدف سلامت شغلی، حفظ و ارتقای سلامت کارکنان و بهبود رفاه فیزیکی، روانی و اجتماعی آنها از طریق پیشگیری، کنترل و حذف مخاطرات شغلی است. در این راستا، هماهنگی و ادغام فعالیتهای آموزشی، پژوهشی و خدماتی به منظور پیشگیری و کنترل مخاطرات بالقوه سلامت شغلی جامعه تحت پوشش ضروری است. این مطالعه با هدف تدوین برنامه جامع اقدام مشترک بهداشت حرفهای دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران انجام شد.
روش کار: در این مطالعه اقدام پژوهی مشارکتی، کمیته برنامه ریزی استراتژیک با حضور اساتید گروه بهداشت حرفه ای دانشکده بهداشت و مدیران و کارشناسان گروه بهداشت حرفه ای معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران تشکیل شد. کمیته برنامهریزی استراتژیک به ارزشیابی استراتژیک محیط داخلی و خارجی گروههای بهداشت حرفه ای در دانشکده بهداشت و معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران پرداخت و نقاط قوت، نقاط ضعف، فرصت ها و تهدیدهای موجود را شناسایی کرد. سپس، اهداف کلی و اختصاصی در زمینه ارتقای سلامت شغلی جامعه تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران تدوین شد. همچنین، استراتژیها و اقدامات ممکن برای دستیابی به اهداف تعیین شده شناسایی و بهترین و موثرترین استراتژی ها انتخاب شدند. در نهایت، برنامه عملیاتی دستیابی به اهداف برای سال 1400 تدوین شدند.
یافته ها: انجام این پژوهش کاربردی منجر به ارزشیابی استراتژیک محیط درونی و بیرونی گروههای بهداشت حرفه ای دانشکده بهداشت و معاونت بهداشت دانشگاه علوم پزشکی تهران، تعیین جهت استراتژیک و اهداف کلی و اختصاصی و در نهایت، تدوین برنامه عملیاتی دستیابی به اهداف شد.
نتیجه گیری: برنامه جامع اقدام مشترک بهداشت حرفهای دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی تهران با رویکرد مشارکتی و سیستمی تدوین شد. اجرای درست این برنامه میتواند منجر به بهبود شاخصهای بهداشت حرفهای در منطقه تحت پوشش دانشگاه شود. همکاری دانشگاه و صنعت برای توسعه پایدار جامعه ضروری است.
محمد محمودی، منصور صاحب الزمانی، مهدیه آکوچکیان، علیرضا کاظمی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: امدادگری یکی از شغلهایی است که به دلیل ماهیتش بـا عوامـل تنش زا همراه اسـت. از جمله مشـاغلِ امـدادگری، شـغل آتـش نشـانی میباشد که به دلیل داشتن مسئولیت های آتش نشـانی و خـدمات ایمنی، با خطرات فیزیکی و شیمیایی مختلفی از جمله دماهای بالا، مواد شیمیایی، سر و صدا و ... مواجهه دارنـد. آتش نشانان می بایست برای حفظ جان و امنیت خود از لباس و تجهیزات حفاظت فردی که گاهأ بیش از 22 کیلو گرم میرسد، استفاده نمایند. علاوه بر این محیط غیرقابل پیش بینی و دید ناکافی به همراه خستگی ناشی از عملیات در زمان های طولانی، عواملی هستند که بر تعادل آتش نشانان هنگام اجرای عملیات و مهارت تاثیر منفی خواهد گذاشت. اجرا و حفظ تعادل در حین فعالیت به تولید نیروی کافی از طریق عضلات و اعمال آن به اهرمهای بدن نیاز دارد که مستلزم تعامل پیچیدۀ سیستم عضلانی- اسکلتی و سیستم عصبی است. از این رو میتوان گفت که تعادل، مهارت حرکتی پیچیدهای است که پویایی وضعیت بدن را در جلوگیری از افتادن توصیف میکند. حفظ تعادل فعل و انفعال پیچیدهای را بین فاکتورهای داخلی (حس عمقی، حس شنوایی و بینایی) و عضلانی ایجاد میکند. بنابراین هدف اصلی از این پژوهش، مقایسه اثر و میزان ماندگاری تمرینات ثبات مرکزی و عملیاتی- مهارتی بر تعادل با و بدون البسه حرق، نجات و هزمت آتش نشانان بود.
روش کار: تحقیق حاضر از نوع نیمه تجربی میباشد. جامعه آماری شامل 5500 آتش نشان شهر تهران بوده است. حجم نمونه با استفاده از نرم افزار آماری G*Power مبتنی بر آزمون آنالیز واریانس با اندازه های تکراری، برای انجام آزمون در سطح معناداری 5 درصد (05/0=α)، با توان آزمون 90 درصد (1/0=β)، و اندازه اثر متوسط (25/0=d) و تعداد تکرار 8، برابر 20 مورد (2 گروه 10 تایی) بدست آمد. نمونه گیری به صورت خوشه ای تصادفی انجام شد. از شرایط ورود به مطالعه می توان به جنسیت مرد، حداقل سابقه عملیاتی شیفتی 5 سال، چکاپ 6 ماه اخیر توسط پزشک معتمد شهرداری تهران، با دامنه سنی 25 تا 35 سال و شرایط خروج سابقه شکستگی اندام تحتانی در 6 ماه اخیر، وجود سابقه اختلال تعادل و سرگیجه، مصرف داروهای آرام بخش یا هر نوع دارویی که تاثیر بر روی وضعیت تعادلی و شناختی داشته باشد و داشتن تمرین خارج از پروتکل تمرینی بودند، انتخاب شدند. قبل از شروع تحقیق آتش نشانان از روند کار مطلع شدند. در ابتدا فرم رضایت نامه در اختیار شرکت کنندگان قرار گرفت تا در صورت تمایل امضا کرده و موافقت خود را با انجام تحقیق و کمک به محقق اعلام دارند. سپس پرسنل مطابق با معیار های ورود و خروج انتخاب شدند. در مرحله دوم داده ها مربوط به اطلاعات دموگرافیک و متغیرهای مطالعه از هر آتش نشان جمع آوری شد. در این مطالعه به منظور ارزیابی تعادل آتش نشانان، از تخته تعادل Y استفاده شد. در گروه اول تمرینات ثبات مرکزی و در گروه دوم تمرینات عملیاتی- مهارتی به مدت 6 هفته در روزهای شیفت کاری توسط آتش نشان ها انجام شد. تعادل آتش نشان ها در هر دو گروه در سه مرحله ابتدای مطالعه، پس از پایان 6 هفته تمرین و یک ماه پس از پایان تمرینات اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش آنالیز واریانس با اندازه های تکراری و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح خطای پنج درصد و با استفاده از نسخه ی 26 نرم افزار SPSS انجام شد.
یافته ها: بر اساس نتایج حاصل از این تحقیق، تعادل آتش نشان ها در هر دو پای راست و چپ بلافاصله بعد تمرین و یک ماه بعد از تمرین در گروه تمرینات عملیاتی- مهارتی نسبت به تمرینات ثبات مرکزی بطور معناداری بیشتر بود (05/0>p). با انجام تمرینات عملیاتی- مهارتی، تعادل پای راست در لباس نجات بطور معناداری بیشتر از لباس حریق و هزمت بود (05/0>p) ولی بین دو لباس هزمت و حریق اختلاف معنادار وجود نداشت (05/0
p). بعلاوه تعادل آتش نشان ها پس از انجام تمرینات تعادلی بطور معناداری افزایش داشت(05/0>p) و تعادل یک ماه بعد از تمرین با بلافاصله بعد تمرین اختلاف معنادار نداشت (05/0
نتیجه گیری: با توجه به اینکه انواع البسه های حفاظت فردی با و بدون تجهیزات و دستگاه تنفسی توانسه عدم تعادل را در آتش نشانان به دنبال داشته باشد فلذا توصیه می شود تمرینات ثبات مرکزی و به ویژه تمرینات عملیاتی- مهارتی را برای بهبود تعادل و پیشگیری از آسیب انجام دهند. علاوه بر اینکه تمرینات یاد شده توانسته در تعادل و پیشگیری از آسیب آتش نشانان ایفای نقش کند، در مورد میزان ماندگاری نیز تاثیرگذار بوده است و در نهایت اختلال در تعادل آسیب دیدگی را به دنبال خواهد داشت. نتایج نشان دهنده این واقعیت است که تمرینات عملیاتی- مهارتی به نسبت تمرینات ثبات مرکزی در 3 نوع البسه حفاظت فردی (حریق، نجات و هزمت سطح A) توانسته تاثیرات بسزایی را بر روی تعادل و ماندگاری آن (تعادل) در بین آتش نشانان داشته باشد. در مورد 3 نوع البسه حفاظت فردی نیز، البسه هزمت سطح A کمترین نمره تعادل سپس البسه حریق و در آخر البسه نجات به خود اختصاص دادند. در مورد تجهیزات (نجات) و دستگاه تنفسی نیز جنبش پذیری و تعادل در البسه هزمت سطح A کمترین نمره سپس البسه حریق و در آخر البسه نجات به خود اختصاص دادند. در نهایت میتوان چنین عنوان کرد که تجهیزات و دستگاه تنفسی نسبت به بدون تجهیزات و دستگاه تنفسی عدم تعادل و دسترسی سخت را در حوادث برای آتش نشانان به دنبال خواهد داشت. با توجه به اینکه عدم تعادل در بین آتش نشانان دیده می شود و ارتباط آن با آسیب دیدگی شغلی در یک راستا قرار دارد لذا جهت پیشگیری از آسیب های شغلی، تمرینات ثبات مرکزی و عملیاتی- مهارتی جهت بالا بردن سطح آمادگی جسمانی، عملیاتی، تعادلی و ماندگاری آن توصیه می شود(نقطه قوت تحقیق حاضر در تمرینات عملیاتی- مهارتی نسبت به تمرینات ثبات مرکزی بود). در پایان پیشنهاد برای مطالعات آتی روی دیگر جنسیت آتش نشانان و دیگر ابزارهای اندازه گیری تعادل صورت گیرد. از نقاط قوت مطالعه حاضر می توان به بهبود عملکرد و کاهش ریسک فاکتورهای آسیب آتش نشانان و نقاط ضعف به تعداد محدود آزمودنی ها اشاره کرد.
کاظم صمیمی، اسماعیل زارعی، محسن امیدوار، جواد قیاسی، پرهام عظیمی، مصطفی پویاکیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: ارزیابی ریسک حریق در مخازن ذخیرهسازی نفت با چالشهایی مانند دادههای ناقص، متناقض و نامطمئن و بهویژه محدودیت شواهد تجربی روبرو است. مطالعات قبلی مبتنی بر شبکه های بیزی بر پایه مقادیر نقطهای اغلب در بازتاب تردیدهای کارشناسان و عدم قطعیت شناختی ناکام میمانند. این مطالعه با هدف توسعه و ارزیابی یک چارچوب ترکیبی نوآورانه بر پایه تلفیق نظریه دمپستر-شافر (DST) و شبکههای بیزی (BN) انجام شده است تا قابلیت اطمینان ارزیابی ریسک حریق را از طریق در نظر گرفتن میزان «تردید کارشناسان در احتمال وقوع رویدادهای پایه» در چنین محیطهای صنعتی بهبود بخشد.
روش کار: روش پیشنهادی از نظریه دمپستر-شافر برای مدلسازی عدم قطعیت کارشناسی از طریق احتمالات بازهای (اعتماد - مقبولیت) استفاده میکند و شبکههای بیزی را برای بهروزرسانی پویا و دینامیک روابط علّی با ورود اطلاعات جدید به کار میگیرد. در این مطالعه ترکیب پیچیده نظرات شواهد متعدد با رویکرد DST از طریق طراحی کدهای محاسباتی در نرم افزارRstudio انجام شده است. مطالعه موردی بر اساس روش پیشنهادی در یک مجتمع انبار فرآورده های نفتی در سال 1403 پیاده سازی شده است.
یافته ها: چارچوب ترکیبی DST-BN توانایی برتر خود را در ادغام دادههای ناقص و متناقض کارشناسان نشان داد و از اعتماد مبالغه آمیز ناشی از برآوردهای نقطهای مربوط به احتمال وقوع رویدادهاجلوگیری کرد. احتمالات بازهای نمایشهای قابلاطمینانتری از عدم قطعیت شناختی ارائه دادند و از طرفی تلفیق BN امکان مدلسازی علّی قابل ردیابی و قابل به روزرسانی را فراهم کرد. راهحل محاسباتی ارائهشده کاربرد عملی DST با چند کارشناس را امکانپذیر و قدرت ارزیابی ریسک را تقویت نمود.
نتیجه گیری: این پژوهش یک روش ترکیبی مؤثر بر پایه DST-BN برای ارزیابی ریسک حریق در مخازن نفتی با سقف ثابت ارائه میدهد که دقت و قابلیت اطمینان را در محیطهای صنعتی پیچیده بهبود میبخشد. با رفع نواقص روشهای مبتنی بر مقادیر نقطهای و تسهیل مشارکت چندین کارشناس، این چارچوب استنتاجهای احتمالاتی شفافتر و قابل دفاعتر ارائه میکند. مطالعات آینده میتوانند بر یکپارچهسازی دادههای لحظهای حسگرها و سامانههای تصمیمیار مبتنی بر هوش مصنوعی برای تقویت بیشتر توان ارزیابی پویا متمرکز شوند.
روح اله فلاح مدواری، حمیده بیدل، حدیث قجری، زهرا جگری، فاطمه بابایی، میلاد عباسی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: سروصدای محیط کار یکی از منابع اصلی مشکلات سلامتی است. صنعت کارتنسازی با توجه به ماهیت خود و همچنین فرایندهای کاری آن، دارای آلودگی صوتی زیادی میباشد که تاکنون به آن پرداخته نشده است. بنابراین این مطالعه با هدف بررسی تاثیر آزردگی صوتی بر سطح اضطراب در کارگران صنعت کارتنسازی انجام شد.
روش کار: شرکتکنندگان در مطالعه 60 نفر از کارگران یک شرکت کارتنسازی بودند که بر اساس مواجهه صوتی به دو گروه مواجهه (تراز صوتی بیش از 85 دسیبل) و کنترل (تراز صوتی کمتر از 85 دسیبل) تقسیم شدند. مواجهه صوتی افراد در محل کار مطابق با استاندارد ISO 9612:2009 و با استفاده از دزیمتر TES-1354 اندازهگیری شد. سطوح اضطراب با استفاده از پرسشنامه اضطراب اسپیلبرگر (STAI) ارزیابی شد، در حالی که آزردگی صوتی با استفاده از یک مقیاس آنالوگ بصری 100 درجه ای اندازه گیری شد. تحلیل آماری با استفاده نرم افزار آماری STATA انجام شد.
یافته ها: میانگین سنی و سابقه کاری افراد مورد مطالعه به ترتیب، 78/35 و 78/10 سال به دست آمد. نتایج نشان داد که تفاوت معنیداری (P-value <0.05) در میانگین نمره آزردگی صوتی وجود دارد. بطوریکه میانگین نمره آزردگی صوتی در گروه مواجهه به طور قابل توجهی بالاتر (03/88) از گروه غیرمواجهه (6/47) بود. میانگین نمرات اضطراب در گروه مواجهه و کنترل به ترتیب 81/106 و 6/101 به دست آمده. علاوه بر این، تجزیه و تحلیل رگرسیون نشان داد که هر واحد افزایش در سطح آزردگی صوتی منجر به افزایش 08/1 برابری در اضطراب در گروه مواجهه میشود.
نتیجه گیری: آزردگی صوتی اغلب شایعترین پاسخ روانشناختی به مواجهه با صدا است. بنابراین لازم است تا در محیطهای کاری از جمله صنایع، اقدامات کنترلی مناسب جهت کاهش صدا از جمله طراحی مجدد ایستگاههای کاری، شناسایی و کنترل صدا در منبع، استفاده از تکنولوژی یا تجهیزات کنترل صدا نیز پیادهسازی شود.
محمدرضا شهابی کاسب، معصومه محمودزاده، زهرا استیری، آرزو مهرانیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: رانندگی ماشینهای سنگین از جمله مشاغلی است که به دلیل ساعات طولانی کار، استراحت کم و فشارهای روانی با خستگی شغلی و افت عملکرد همراه است. از آن جایی که فعالیت بدنی به عنوان یکی از مؤلفههای کلیدی سبک زندگی سالم، می تواند منجر به بهبود ظرفیتهای جسمانی و روانی افراد گردد؛ هدف از پژوهش حاضر بررسی ارتباط فعالیت بدنی با عملکرد رانندگان و نقش واسطهای خستگی شغلی بود.
روش کار: جامعه آماری شامل رانندگان ماشینهای سنگین بین شهری برخی از شهرهای خراسان رضوی بود. حجم نمونه بر اساس فرمول گرین140 نفر تعیین گردید. داده ها با استفاده از پرسش نامه خستگی شغلی سوئدی، پرسش نامه فعالیت بدنی شارکی و پرسش نامه عملکرد رانندگان (رفتار ناایمن) جمع آوری و با آزمونهای ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج نشان داد که ارتباط بین خستگی شغلی و عملکرد رانندگان مثبت و معنادار است (001/0=P). ارتباط بین فعالیت بدنی و خستگی شغلی و همچنین ارتباط بین فعالیت بدنی و عملکرد رانندگان منفی و معنادار شد (001/0=P). ارتباط بین فعالیت بدنی و عملکرد رانندگان از طریق خستگی شغلی نیز منفی و معنادار شد (001/0=P).
نتیجه گیری: براساس نتایج پژوهش حاضر، افزایش فعالیت بدنی از طریق کاهش خستگی شغلی و به طور مستقیم منجر به افزایش عملکرد رانندگان (کاهش رفتار ناایمن) وسایل نقلیه سنگین میگردد. این مطالعه شواهد علمی را برای آگاهی بخشی به سیاستگذاری ایمنی در صنعت حمل و نقل ایران ارائه میدهد.
زهرا برخورداریان، شادی سعیدی، سید ابوالفضل ذاکریان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: فاکتورهای شغلی بر سلامت کارکنان و پیشگیری از فرسودگی شغلی آنان تاثیرگذار است. تعارض کار – خانواده پیامدهایی نظیر فرسودگی شغلی، فرسودگی عاطفی و کاهش عملکرد را به دنبال دارد. از سوی دیگر درک کارکنان از عدم امنیت شغلی میتواند بر فرسودگی شغلی آنان، نگرش آنها نسبت به کار، رفاه، تعهد و روابط بین فردی تأثیر منفی بگذارد. این مطالعه به بررسی نقش امنیت شغلی و تعارض کار-خانواده در فرسودگی شغلی با در نظر گرفتن نقش میانجی اشتیاق شغلی در کارکنان اداری میپردازد.
روش کار: مطالعه حاضر بهصورت مقطعی در سال ۱۴۰۳ انجام شد و دادهها از 119 نفر از کارکنان واحدهای اداری یکی از دانشگاه علوم پزشکی کشور جمعآوری گردید. برای تحلیل دادهها از مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. ابزارهای اندازهگیری شامل پرسشنامههای استاندارد اشتیاق شغلی، تعارض کار-خانواده، امنیت شغلی و فرسودگی عاطفی بودند. پرسشنامهها بر اساس مقیاس لیکرت و با روایی و پایایی تأیید شده به کار گرفته شدند.
یافته ها: یافتههای حاصل از تحلیل همبستگی نشان داد که امنیت شغلی با اشتیاق شغلی ارتباط مثبت و معناداری دارند. در مقابل، فرسودگی شغلی با امنیت شغلی و اشتیاق شغلی رابطه منفی و با تعارض کار-خانواده رابطه مثبت داشت. نتایج حاصل از مدلسازی معادلات ساختاری نشان داد که تعارض کار-خانواده رابطه مستقیمی با فرسودگی شغلی داشت، اما بر اشتیاق شغلی تأثیر معنادار نداشت. اشتیاق شغلی نقش محافظتی در کاهش فرسودگی داشت و به عنوان میانجی بین امنیت شغلی و فرسودگی شغلی عمل کرد، اما میانجیگری آن بین تعارض کار-خانواده و فرسودگی تأیید نشد.
نتیجه گیری: عوامل زیادی بر روی سلامت روانشناختی کارکنان اداری تاثیر می گذارند. سازمان ها باید مداخلات خود را بر اساس این عوامل و نحوه ارتباط ان ها تنظیم کنند. به طور کلی، برنامههای توانمندسازی کارکنان در راستای افزایش اشتیاق شغلی و کاهش تعارض کار-خانواده میتواند به ارتقای کیفیت زندگی شغلی و کاهش فرسودگی در سازمانها منجر شود.
آذین نجفی، فریده گلبابایی، محسن صادقی یارندی، مهدی یاسری، رضا جهانی، سیده ریحانه شمس، صبا کلانتری،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: مواجهه شغلی با ترکیبات آلی فرار (BTEX) و فلزات سنگین در محیطهای صنعتی، نگرانیهای جدی از منظر سلامت شغلی ایجاد کرده است. این ترکیبات ممکن است منجر به اثرات سمی، سرطانزایی، و اختلالات خونی و بیوشیمیایی شوند. هدف این مطالعه، ارزیابی ریسکهای بهداشتی ناشی از مواجهه با این آلایندهها در یک صنعت تولید تجهیزات نیروگاهی طی یک دوره 10 ساله و مقایسه دقت روشهای کمی (USEPA) و نیمهکمی (سنگاپور) بوده است.
روش کار: این مطالعه بهصورت مقطعی در شش گروه شغلی انجام شد. نمونهبرداری فردی از ترکیبات BTEX و فلزات سنگین مطابق با روشهای NIOSH انجام گرفت. سپس ارزیابی ریسک سرطانزایی و غیرسرطانزایی با روش کمی سازمان حفاظت محیط زیست آمریکا (USEPA) و روش نیمهکمی سنگاپور محاسبه شد. علاوهبراین، شاخصهای خونی و بیوشیمیایی کارکنان نیز تحلیل گردید.
یافته ها: بیشترین ریسک سرطانزایی با نیکل و بالاترین مقدار ضریب خطر (HQ) مربوط به زایلن، بنزن و نیکل گزارش شد. درحالیکه اکثر ریسکها در روش نیمهکمی در سطح پایین طبقهبندی شدند، روش USEPA توانست موارد با ریسک قطعی را نیز شناسایی کند. شاخصهای SGOT، SGPT، FBS، کراتینین و فشار خون نیز نشان دادند کافراد تحت مواجهه با این ترکیبات قرار گرفته اند.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد روش USEPA با دقت و حساسیت بالاتر، ابزار مناسب تری برای ارزیابی ریسک مواد شیمیایی در محیطهای کاری محسوب میشود. همچنین، توجه جدی به مواجهه مزمن با ترکیبات BTEX و فلزات و انجام اقدامات کنترلی مؤثر در صنایع مشابه مورد تأکید قرار میگیرد.
فرناز اصغری، رسول همت جو، ابوالفضل قهرمانی،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: اعمال ناایمن یکی از علل اصلی حوادث محیط کار میباشد و با کنترل اعمال ناایمن افراد میتوان تعداد حوادث را کاهش داد. با توجه به اهمیت صنایع فولادی در کشور ما، کمبود مطالعات در زمینه عوامل انسانی و همچنین لزوم توجه به شناسایی عوامل موثر در بروز حوادث، این مطالعه با هدف شناسایی عوامل انسانی موثر در وقوع حوادث و ایجاد اعمال ناایمن با استفاده از روش سیستم طبقهبندی و آنالیز فاکتورهای انسانی (HFACS)1 و اولویتبندی آنها با استفاده از روشهای ارزیابی و آزمایش تصمیمگیری (DEMATEL)2 و فرایند تحلیلی شبکهای (ANP)3 انجام شد و پیشنهادات مناسب برای پیشگیری از حوادث و کاهش اعمال ناایمن ارائه شد.
روش کار: پژوهش حاضر بهصورت توصیفی-تحلیلی در واحد نورد یک کارخانه فولاد انجام شد. از بین ۳۵ حادثه ثبتشده در دو سال گذشته، ۲۸ حادثه مرتبط با واحد تولید میلگرد بود. دادههای مورد نیاز از طریق مرور گزارشهای حوادث، ۷ مرتبه مشاهده میدانی در شیفتهای پرحادثه و مصاحبه با کارکنان جمعآوری شدند. پس از بررسی حوادث شغلی، فرایند تولید میلگرد در واحد نورد بهعنوان فرایند پرریسک انتخاب و با استفاده از چکلیست HFACS بررسی و عوامل انسانی موثر در ایجاد حوادث طبقهبندی شدند. سپس جهت تعیین روابط علّی و اولویتبندی آنها از روشهای DEMATEL و ANP استفاده شد.
یافته ها: نتایج HFACS نشان داد که از 236 عامل انسانی شناساییشده، سطوح پیششرایط اعمال ناایمن و عوامل سازمانی هر دو با فراوانی 57/24 درصد بیشترین و عوامل خارجی با فراوانی 47/8 درصد کمترین تاثیر را در بروز حوادث و ایجاد اعمال ناایمن داشتند. طبق نتایج DEMATEL، عوامل سازمانی بیشترین و عوامل خارجی کمترین تاثیرگذاری را بر سایر سطوح داشته ولی سطوح اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین تاثیرپذیری را از سایر سطوح داشتند. طبق نتایج ANP سطوح پیششرایط اعمال ناایمن و نظارت ناایمن به ترتیب بیشترین و کمترین اهمیت را در ایجاد اعمال ناایمن داشتند.
نتیجه گیری: یافتههای این مطالعه نشان میدهد که تمرکز بر ارتقاء فرهنگ ایمنی، اصلاح مقررات سازمانی، آموزش هدفمند و بهروزرسانی تجهیزات میتواند در کاهش حوادث ناشی از اعمال ناایمن مؤثر باشد. نتایج این تحقیق میتواند بهعنوان ابزاری کاربردی در تصمیمسازیهای ایمنی و بهداشت حرفهای در صنایع فولاد مورد استفاده مدیران و سیاستگذاران قرار گیرد.
حکیمه واحدپرست، صدیقه پیکار، فرحناز کمالی، راضیه باقرزاده،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: تعارض کار-خانواده می تواند در همه شاغلین به ویژه زنان پرستار که شرایط شغلی خاص دارند، منجر به پیامدهای منفی از جمله دیسترس روانشناختی شود؛ اما این مسئله که کدام جنبه از تعارض کار-خانواده و با چه سازوکاری میتواند بیشترین نقش را در ایجاد دیسترس روانشناختی داشته باشد، مورد بررسی قرار نگرفته است. پژوهش حاضر با هدف تعیین ارتباط مؤلفههای تعارض کار-خانواده با دیسترس روانشناختی در پرستاران زن استان بوشهر انجام شد.
روش کار: مطالعه توصیفی-تحلیلی حاضر در سال 1400، روی 277 پرستار زن شاغل در بیمارستانهای دولتی استان بوشهر با نمونهگیری در دسترس انجام شد. دادهها با فرم مشخصات جمعیتشناختی و شغلی، پرسشنامههای تعارض کار-خانواده و دیسترس روانشناختی جمعآوری شد. برای پاسخ به فرضیات پژوهش از تحلیل مسیر استفاده شد.
یافته ها: دو مؤلفه تعارض کار-خانواده یعنی «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» و «تداخل زندگی خانوادگی با کار» بر دیسترس روانشناختی اثر مستقیم و معنیدار داشتند (05/0> P). «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» در ارتباط بین «تسهیلات و حمایت ناکافی» و دیسترس روانشناختی نقش میانجی داشت (05/0> P). اثر میانجی «نارضایتی خانواده» در ارتباط بین «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» با دیسترس روانشناختی معنیدار نبود (05/0
نتیجه گیری: «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» و «تداخل زندگی خانوادگی با کار» بطور مستقیم باعث دیسترس روانشناختی میشود. همچنین «حمایت و تسهیلات ناکافی» می تواند با افزایش «تداخل کار با زندگی فردی و خانوادگی» باعث دیسترس روانشناختی در زنان پرستار شود. برنامهریزی برای افزایش اقدامات حمایتی در محیط کار و زندگی میتواند به کاهش تعارض کار-خانواده و در نتیجه کاهش دیسترس روانشناختی در زنان پرستار کمک نماید.
فاطمه پری دخت، اکرم تبریزی، یاسر خورشیدی بهزادی، سمیه فرهنگ دهقان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: دانشآموزان نقش کلیدی در شکلدهی به آینده هر جامعهای ایفا میکنند و زمان قابل توجهی را در محیطهای آموزشی سپری میکنند. ایجاد فضایی یادگیری مطلوب مستلزم توجه دقیق به عوامل مؤثر بر رفاه آنها، بهویژه آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی است. این مطالعه با هدف مرور منظم و نظاممند ادبیات موجود پیرامون آسایش حرارتی و سیستمهای تهویه در مدارس انجام شده است.
روش کار: این مطالعه مروری نظاممند بر اساس معیارهای استاندارد الگوی کوکرین صورت گرفت. دادهها از طریق جستجو در سه پایگاه داده معتبر Scopus، Web of Science و PubMed از سال 2020 تا دسامبر 2024 جمعآوری شدند. مقالاتی که بهصورت اصیل، مروری یا کنفرانسی و به زبان انگلیسی منتشر شده بودند و دارای کلمات کلیدی «آسایش حرارتی»، «تهویه» و «مدرسه» در عنوان، چکیده یا کلمات کلیدی بودند، وارد مطالعه شدند. مقالات مربوط به صرفا دوران کووید-19 و مربوط به مدارس پیشدبستانی، دانشگاهها و ساختمانهای آموزشی غیر مشابه از محدوده مطالعه خارج شدند.
یافته ها: در مجموع، 42 مقاله پس از غربالگری دقیق وارد مطالعه شدند. بیشترین تعداد مقالات در سال 2023 منتشر شده بودند. نتایج نشان داد که بیشتر مطالعات به بررسی مدارس ابتدایی و متوسطه پرداختهاند. فصل تابستان بیشترین مطالعات را به خود اختصاص داده است که میتواند به عنوان یک محدودیت تعمیمپذیری در نظر گرفته شود. غلظت CO₂ در کلاسهای مورد مطالعه دارای تنوع قابل توجهی بوده و در برخی موارد از حد استاندارد بالاتر بوده است. در بخش شبیهسازی، نرمافزارهای DesignBuilder و EnergyPlus پرکاربردترین ابزارها بودهاند. همچنین، نتایج نشان دادند که کیفیت هوای داخلی و آسایش حرارتی تحت تأثیر مستقیم نوع سیستم تهویه قرار دارند. در مدارس با تهویه طبیعی ، غلظت CO₂ بالاتر از مقادیر پیشنهادی و آسایش حرارتی پایینتری نسبت به استانداردها گزارش شده است. استفاده از سیستمهای تهویه کنترلشده با تقاضا (DCV) میتواند به بهبود کیفیت هوای داخلی و کاهش غلظت آلایندهها کمک کند.
نتیجه گیری: مقاله حاضر میتواند در بهبود طراحی فضاهای آموزشی ، افزایش یادگیری دانشآموزان و ارتقای سلامت محیط داخلی کلاسها مفید باشد. همچنین، اطلاعاتی درباره جدیدترین روشهای اندازهگیری و شبیهسازی آسایش حرارتی و کیفیت هوای داخلی ارائه میدهد. برای دستیابی به نتایج کاربردیتر، مطالعات بلندمدت با حجم نمونه بزرگتر در تمام فصول سال و ساعات مختلف شبانهروز ضروری است. همچنین، ترکیب روشهای شبیهسازی کامپیوتری با اندازهگیریهای واقعی میتواند در طراحی بهینه و کمهزینه فضاهای آموزشی کمک کند. پژوهشهای آینده باید بر استانداردسازی دما، رطوبت، CO₂ و انتخاب مناسبترین سیستمهای تهویه در کلاسهای درس تمرکز کنند.
رقیه اسمعلی، الهام اخلاقی پیرپشته، علی عسکری، محسن پورصادقیان،
دوره 15، شماره 3 - ( 7-1404 )
چکیده
مقدمه: هوش مصنوعی (AI) و دیجیتالی شدن در افزایش سلامت و ایمنی شغلی (OHS)، کاهش حوادث محل کار، بهبود شرایط و افزایش بهرهوری سازمانی نقش اساسی دارند. این مطالعه به بررسی تأثیرات، چالشها و فرصتهای این فناوریها در ایمنی محل کار میپردازد.
روش کار: این مطالعه مروری روایتی، با جستجو در پایگاههای Google Scholar، PubMed، IEEE Xplore و ScienceDirect (۲۰۱۳ تا ژانویه ۲۰۲۵) و استفاده از کلیدواژههایی نظیر «هوش مصنوعی در ایمنی شغلی»، انجام شد. از ۱۲۵ مقاله غربالگری شده، ۷۱ مورد بر اساس معیارهای ورود (مقالات فارسی/انگلیسی) انتخاب و با تحلیل محتوای کیفی، چالشها و فرصتها استخراج شدند.
یافته ها: هوش مصنوعی در پیشبینی حوادث، نظارت، بهینهسازی فرآیند و تحلیل چالشهای بهداشت، ایمنی و محیط زیست مورد استفاده قرار گرفته است. با تجزیه و تحلیل دادههای تاریخی و الگوهای خطر، هوش مصنوعی امکان کاهش ریسک پیشگیرانه را فراهم میکند. یادگیری مداوم در مدلهای هوش مصنوعی، دقت پیشبینی و سازگاری محیطی را افزایش میدهد. با این حال، مسائل مربوط به کیفیت دادهها همچنان پابرجاست؛ تکنیکهایی مانند یادگیری انتقالی، راهحلهای بالقوهای ارائه میدهند. اتوماسیون مبتنی بر هوش مصنوعی، خطای انسانی را کاهش میدهد، اما چالشها شامل نگرانیهای اخلاقی و شکافهای زیرساختی هستند.
نتیجه گیری: هوش مصنوعی و فناوریهای دیجیتال از طریق تجزیه و تحلیل پیشبینیکننده و نظارت بلادرنگ، بهداشت حرفهای و ایمنی شغلی را متحول میکنند. برای بهرهبرداری کامل از این مزایا، تلاشهای آینده باید بر پرداختن به مسائل کیفیت دادهها، ایجاد چارچوبهای اخلاقی قوی و توسعه زیرساختهای پیشرفته متمرکز شوند. تحقیقات بیشتر برای پیادهسازی عملی هوش مصنوعی در محیطهای کاری مختلف ضروری است.