<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> توانبخشی نوین </title>
<link>http://mrj.tums.ac.ir</link>
<description>فصلنامه توانبخشی نوین - مقالات نشریه - سال 1389 جلد4 شماره3</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1389/4/10</pubDate>

					<item>
						<title>بررسی توانایی درک آهنگ گفتار در کودکان کاشت حلزون شده سنین دبستان و مقایسه آن با کودکان دارای شنوایی طبیعی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=86&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; درک آهنگ گفتار به طور عمده بر درک تغییرات فرکانس پایه تکیه دارد و این تغییرات برای افراد دارای افت شنوایی شدید و عمیق قابل دستیابی نیست. هدف این مطالعه بررسی درک آهنگ گفتار در کودکان کاشت حلزون شده و مقایسه آن با کودکان دارای شنوایی طبیعی می باشد.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; پژوهش حاضر بر روی 25  کودک کاشت شده و50 کودک طبیعی انجام گرفت. یک فرد بزرگسال که زبان اول وی فارسی بود، تعدادی جمله سؤالی و جمله خبری را بیان نمود. جملات برای کودک پخش می شد و از وی خواسته می شد تا تعیین کند جمله خبری یا پرسشی بود.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; نتایج نشان داد که درک آهنگ جملات خبری و سؤالی بین دو گروه دارای تفاوت معنادار می باشد(05/0&gt;P). درک آهنگ جملات خبری و سؤالی با سن کودک در زمان جراحی کاشت و مدت زمان استفاده از پروتز همبستگی معنادار(05/0&gt;P) دارد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;بحث:&lt;/strong&gt; با توجه به نتایج این مطالعه و مطالعات پیشین، پروتز کاشت حلزون در تسهیل درک آهنگ گفتار دارای نواقصی می باشد. با این وجود با جراحی در سن پایین تر، این محدودیت تا حدی جبران می گردد. بنابراین لازم است آسیب شناسان گفتار و زبان مداخله بر روی درک آهنگ گفتار را در برنامه درمانی کودکان کاشت شده بگنجانند.&lt;/p&gt;
</description>
						<author>محمد رحیم شاهبداغی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی پایایی زمانی پارامترهای گشتاور و درک فردی از خستگی عضلانی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=87&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;مقدمه: &lt;/strong&gt;از جمله مشکلاتی که فرد ورزشکار در هنگام انجام تمرینات ورزشی و بیمار در هنگام انجام تمرینات درمانی با آن مکرراً مواجه است، مسأله خستگی عضلانی است. بدیهی است که بروز پدیده خستگی دقت عملکرد افراد را متأثر ساخثه و دامنه فعالیت فیزیکی و ورزشی را محدود می سازد .فوائد خستگی در بسیاری از تحقیقات گذشته مورد مطالعه قرار گرفته است . لذا ارزیابی خستگی نیازمند بررسی های دقیق، پایا و قابل اعتمادی می باشد . بررسی قدرت عضلانی و ادارک فردی از خستگی دو روش معمول در بسیاری از تحقیقات بوده است . . لذا محقیقین در تحقیق حاضر به بررسی پایایی زمانی دو روش ادراک فردی از خستگی و سنجش گشتاور تولیدی توسط عضله بعد از ایجاد خستگی پرداختند .&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;مواد و روشها: &lt;/strong&gt;در این تحقیق 15 نفر خانم بین 30- 20 سال که حداقل هفته­ای یک بار به صورت غیر حرفه­ای در فعالیتهای ورزشی شرکت داشتند، به صورت داوطلبانه وارد مطالعه شدند. هر آزمودنی سه بار به آزمایشگاه مراجعه می­نمود. اولین جلسه برای آشنایی با نحوه انجام انقباض ایزوکینتیک بود. تست اصلی هم در دو جلسه بعدی با فاصله یک هفته انجام می شد. در ابتدای هر جلسه پس از گرم کردن، میزان خستگی اداراکی توسط آزمون مقیاس آنالوگ بصری ، متوسط حداکثرگشتاور و متوسط توان کانسنتریک ایزوکینتیک عضلات چهار سر ران پای غالب در سرعت 60 درجه در ثانیه اندازه­گیری می­شد. سپس پروتکل خستگی یعنی تکرار انقباض­های ایزوکینتیک بیشینه تا زمانیکه قدرت فرد برای سه بار متوالی به 50% حداکثر مقدار خود کاهش پیدا می کرد اجرا می­گردید. پس از اجرای پروتکل خستگی، متوسط حداکثرگشتاور، متوسط توان و خستگی ادارک شده مجددا مورد ارزیابی قرار می­گرفت.&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتایج: &lt;/strong&gt;پایایی متوسط حداکثر گشتاور (APT ) ، متوسط توان (AP) و مقیاس آنالگ بصری (VAS) قبل ازاجرای پروتکل خستگی به ترتیب 6/81% ، 4/87% و 9/47% بوده است و میزان این پایایی بعد از خستگی به ترتیب به 9/59% ، 4/64% و 6/96% تغییر یافته است .&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;نتیجه­ گیری: &lt;/strong&gt;این مطالعه نشان داد که در ارتباط با پارامترهای ایزوکینتیکی  میزان پایایی زمانی قبل از خستگی بالا بوده به عبارتی گشتاور و توان ثبت شده هم در دفعات تکرار و هم در طول زمان، مقیاسی پایا می باشند. بعد از خستگی میزان پایایی گشتاور و توان ثبت شده توسط ایزوکینتیک تکرارپذیر بود و این تکرار پذیری در حد متوسط تا خوب بدست آمد. اما در مورد مقیاس آنالوگ بصری نتیجه کاملا بر عکس بود بدین گونه که قبل از خستگی میزان پایایی از درک خستگی موضعی پایین بوده و حتی معنی دار هم  نبود. ولی این مقیاس بعد از خستگی در حد بسیار بالایی تکرار پذیر بود.&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;                                                                    



</description>
						<author>حسن جعفری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر تکلیف دوگانه بر نوسانات انرژی در بیماران مبتلا به درد میوفاشیال گردنی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=88&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف: &lt;/strong&gt;گردن درد از جمله بیماریهای شایع (66.7%) می باشد، که گروههای سنی مختلف حتی جوانان را شامل می شود.نتایج  بررسی ها حاکی از آن است که شیوع گردن درد در خانم ها بیشتر از آقایان است به همین دلیل بررسی و درمان ضایعات گردنی در خانم ها ضروری تر به نظر می رسد. هدف این تحقیق بررسی میزان تغییرات حفظ و کنترل پوسچر در بیماران مبتلا به گردن درد با منشاء عضلانی بود.&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی: &lt;/strong&gt;تعداد 20 بیمار و 15 فرد سالم  در این تحقیق شرکت کردند. برای ارزیابی تعادل، در ابتدا از آزمون شونده خواسته می شد که با چشمان باز و پای برهنه یکبار روی دوپا و بار دیگر روی پای غالب به تنهایی روی صفحه نیرو  با و بدون اسفنج نرم (سطح نرم) و به ضخامت10 سانتیمتر به مدت 30 ثانیه بایستد. در مراتب بعدی کلیه شرایط فوق همراه با یک وظیفه دوگانه مورد ارزیابی قرار می گرفت. میانگین تغییرات جابجایی مرکز فشار در دو محور داخلی - خارجی و قدامی- خلفی از  سه تکرار مجزا با شاخص لگاریتم دو (انرژی سیگنال) محاسبه و ارزیابی شدند.&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته­ ها:&lt;/strong&gt; مقایسه شرایط فوق نشان داد که تفاوت معنی داری بین دو گروه بویژه در زمان دریافت تکلیف دوگانه و جود دارد. همچنین در مرحله قرارگیری در شرایط دشوار ، روی یک پا و سطح نرم و دریافت تکلیف این تفاوت بسیار مشخص  تر بود. &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری: &lt;/strong&gt;بیماران با درد در ناحیه گردن دچار اختلال در حفظ وضعیت می گردند که نیاز توجه به این مورد در درمان و پیشگیری از صدمات متعاقب آن توصیه می شود.&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;                                                                    

</description>
						<author>زهرا صالح پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اختلال تعادل در بیماران مبتلا به استئوآرتریت زانو</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=89&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; استئوآرتریت زانو یکی از شایع ترین مشکلات عضلانی- اسکلتی می باشد که می تواند روی فعالیت روزانه زندگی افراد مبتلا اثر بگذارد و منجر به بروز وابستگی در حین انجام فعالیت های روزمره و اختلال عملکرد از جمله تعادل این بیماران شود. لذا هدف از این مطالعه بررسی ثبات استاتیک افراد مبتلا به استئوآرتریت زانو با استفاده از دستگاه صفحه نیرو و مقایسه آن با گروه سالم می باشد.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; ثبات پاسچر در دو گروه بیمار و سالم (هر گروه 20 نفر) در 2 وضعیت بر روی دستگاه صفحه نیرو بررسی شد. وضعیت ها شامل ایستادن روی دو پا با چشمان باز و بسته بود. میانگین جابه جایی مرکز فشار در محور قدامی- خلفی و داخلی- خارجی اندازه گیری شد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; دامنه جابه جایی مرکز فشار در جهت داخلی- خارجی در وضعیت ایستاده روی دوپا در گروه بیمار افزایش(05/0&gt;P) یافت. همچنین میزان جابه جایی مرکز فشار در جهت قدامی- خلفی و داخلی- خارجی در هر دو گروه بیمار و سالم در وضعیت ایستاده روی دوپا با چشم بسته بیشتر از وضعیت چشم باز بود(05/0&gt;P).&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; بیمارانی که مبتلا به استئوآرتریت زانو هستند، دچار آسیب پاسچر و افزایش نوسانات مرکز فشار می باشند. بنابراین یکی از مهمترین اهداف توانبخشی برگرداندن کنترل تعادل مطلوب در این بیماران می باشد.&lt;/p&gt;                                                                    
</description>
						<author>سعید طالبیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی مقایسه‌ای نقش آگاهی صرفی در سرعت ، صحت و درک خواندن کودکان نارساخوان و عادی پایه دوم دبستان</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=90&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف: &lt;/strong&gt;نارساخوانی نوعی اختلال یادگیری زبانی است که منجر به نقایصی در زبان نوشتاری از جمله خواندن و هجی کردن می گردد. این گروه از کودکان در زمینه های نحوی، صرفی ،واجی ،معنایی و کاربرد شناختی آسیب دیده اند.در همین راستا به بررسی حوزه ی دانش صرفی به عنوان یکی از جنبه های موثر بر مولفه های  خواندن( سرعت ، صحت و درک ) که در این کودکان دچار نقص شده است، پرداخته ایم.&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی: &lt;/strong&gt;در این  مطالعه 27 دانش آموز نارسا خوان و 57 دانش آموز عادی در پایه دوم دبستان شرکت داشتند. وجود یا عدم وجود  نارساخوانی با انجام آزمون خواندن و نارسا خوانی نما تعیین شده و همچنین وجود یا عدم وجود اختلالات زبانی در هر دو گروه از آزمون رشد زبان TOLD  استفاده گردید . آزمون آگاهی صرفی   به منظور بررسی دانش صرفی و نیز از متن های خرده آزمون درک متن ( شامل متن مشترک و متن اختصاصی 1 و2) در آزمون نما جهت تعیین سرعت ، صحت و درک خواندن مورد استفاده قرار گرفت.داده های حاصل با کمک روش های آمار استنباطی مانند آزمون ضریب همبستگی خطی پیرسن و اسپیرمن، آزمون نرمال بودن کلموگروف- اسمیرنف و آزمون T-test   مورد تجزیه تحلیل قرار گرفت.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;در کل نمونه ضریب همبستگی آگاهی صرفی و سرعت خواندن مورد نظر91/0 -،بین آگاهی صرفی و صحت خواندن 95/0و بین آگاهی صرفی و درک خواندن92/0 بدست آمد. این مقادیر نشان می دهد که بین  آگاهی صرفی با هر یک از مولفه های خواندن همبستگی بالا می باشد.  ضریب همبستگی در گروه کودکان نارساخوان به ترتیب فوق 68/0-و 14/0و 10/0 بوده که نشان دهنده ی معنادار نبودن این ارتباط در گروه کودکان نارساخوان است. همچنین آزمون T-test نشان داد که بین مهارت آگاهی صرفی ، مهارت درک خواندن ،مهارت سرعت خواندن و نیز مهارت صحت خواندن در دو گروه عادی و نارساخوان تفاوت معنا داری دیده می شود.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt;آگاهی صرفی،سرعت، صحت و درک خواندن در کودکان نارسا خوان در مقایسه با کودکان عادی در سطح ضعیف تری قرار دارد و به عنوان یکی از جنبه های زبانی است که می تواند بر سرعت ، صحت و درک خواندن تاثیر گذار باشد با وجود این در گروه کودکان نارساخوانی که مشکلات خواندن آنها در سطح کلمه است(مانند گروه نارساخوان نمونه مورد مطالعه)،آگاهی صرفی نقش تاثیر گذاری در مهارت های  خواندن آنها از جمله سرعت، صحت و درک  نخواهد داشت.  &lt;/p&gt;                                                                    

</description>
						<author>زهرا سلیمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر تحریکات لمسی-حرکتی بر وزن گیری نوزادان کم وزن</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=91&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;و هدف: &lt;/strong&gt;کم وزنی نوزاد به هنگام تولد (دارا بودن وزن 2499-1500 گرم (یکی از جدی ترین مشکلات بهداشتی کودکان جهان امروز است . شیوع کم وزنی در کشور ما بر طبق آخرین آمار 10% گزارش شده است . همچنین تحقیقات زیادی مشخص کرده اند که کودکان کم وزنی که زنده می مانند دو تا سه برابر بیش از سایر کودکان از ناتوانایی ها و مشکلات  جسمانی ، روانی و اجتماعی کوتاه مدت و طولانی مدت رنج می برند. این مطالعه به منظور بررسی تأثیر تحریکات لمسی-حرکتی بر وزن گیری نوزادان کم وزن انجام شد.&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی: &lt;/strong&gt;این پژوهش یک مطالعه ی مداخله ای بود که نمونه گیری آن به صورت تصادفی ساده انجام شد.40 نوزاد کم وزن واجد شرایط ورود به مطالعه به صورت تصادفی در دو گروه درمان ( 20 نوزاد) و کنترل ( 20نوزاد) قرار گرفتند . تحریکات لمسی حرکتی با اعمال فشار متوسط بر نواحی پس سر، گردن، کمر و 4 اندام اصلی همراه با انجام حرکات فلکسیون و اکستانسیون اندام ها در دو وضعیت طاقباز و دمر از روز اول تولد به مدت 10 روز و روزانه 3 مرتبه 15 دقیقه ای برای گروه درمان اجرا گردید. وزن تمامی نوزادان در روز اول و دهم با یک ترازو و توسط یک نفر ارزیابی شد.  &lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتایج:&lt;/strong&gt; نتایج ارزیابی ها نشان دهنده وجود تفاوت آماری معناداری بعد از 10 روز دریافت تحریکات لمسی- حرکتی در گروه لمس درمانی نبود. ( 05/0≤P )&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; بنظر می رسد تحریک لمسی- حرکتی تاثیری در وزن گیری نوزادان کم وزن ندارد. با توجه به تفاوت نتایج حاصل از این مطالعه با برخی مطالعات دیگر، بنظر میرسد نیاز به مطالعات بیشتر در مورد تاثیر انجام این تکنیک در نوزادان کم وزن وجود دارد.&lt;strong&gt;&lt;br&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>ریحانه عسکری کچوسنگی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه تکرار پذیری و کمترین تغییر قابل تشخیص در ابزار اندازه گیری نسبت ارتفاع قوس کف پا</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=92&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; هدف از مطالعۀ حاضر بررسی تکرار پذیری ابزار ساخته شده جهت تعیین شاخص &quot;نسبت ارتفاع قوس&quot; بود.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; پای راست و چپ 20 آزمودنی سالم توسط ابزار ساخته شده در این مطالعه، بررسی شد. طول پا از خلفی ترین قسمت استخوان کالکانئوس تا انتهای بلندترین انگشت و ارتفاع قسمت پشتی پا اندازه گیری شد. اندازه گیری ها در سه وضعیت 10، 50 و 90 درصد تحمل وزن، در سه فاصلۀ زمانی (10 دقیقه و 5 روز بعد از اولین اندازه گیری) و توسط یک نفر انجام شد. در انتها شاخص نسبت ارتفاع قوس محاسبه شد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;ها:&lt;/strong&gt; مقادیر ICC برای شاخص نسبت ارتفاع قوس در 10، 50 و 90 درصد تحمل وزن با اختلاف زمانی 10 دقیقه بعد از اولین اندازه گیری به ترتیب 96/0، 97/0 و 91/0 و با اختلاف زمانی 5 روز بعد از اولین اندازه گیری 97/0، 97/0 و92/0 بود. مقادیر کمترین تغییر قابل تشخیص برای این شاخص در همۀ وضعیت های اندازه گیری 01/0 بود.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;گیری:&lt;/strong&gt; با توجه به سادگی کار، هزینۀ پایین ساخت، عدم نیاز به حضور افراد متخصص و همچنین تکرار پذیری بالای بدست آمده در این مطالعه استفاده از آن در مراکز درمانی و تحقیقاتی توصیه می شود.&lt;/p&gt;</description>
						<author>حسن جعفری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر و ماندگاری روش درمانی استفاده اجباری(CIT) بر اسپاستی سیتی و عملکرد اندام فوقانی کودکان فلج مغزی همی پلژی 6 تا 12 ساله</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=93&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; فلج مغزی یک اختلال غیر پیشرونده و از شایعترین مشکلات حرکتی در نوزادان می باشد. بسیاری از کودکان مبتلا به فلج مغزی از نوع همی پلژی هستند. یکی از مشکلات مهم این کودکان اختلال عملکرد اندام فوقانی یکطرفه می باشد که عدم استفاده از سمت مبتلا، باعث فراموشی و مشکلات بیشتر در این سمت می شود. در این مطالعه به بررسی تاثیر پذیری روش استفاده اجباری از سمت مبتلا ( Constraint-Induced Therapy) و میزان ماندگاری این روش بر اسپاستی سیتی و عملکرد اندام فوقانی کودکان فلج مغزی همی پلژی 6 تا 12 ساله پرداخته شده است.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; در این پژوهش شبه تجربی پیش آزمون - پس آزمون ، 20 کودک فلج مغزی همی پلژی 6 تا 12 ساله (15 پسر و 5 دختر) با میانگین سنی 7/8 سال بر اساس نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. مداخله بمدت 8 هفته انجام شد و بیماران 4 هفته مورد پیگیری قرار گرفتند. اسپاستی سیتی مچ دست و آرنج سمت مبتلا توسط آزمون Modified Ashworth Scale و عملکرد اندام فوقانی سمت مبتلا توسط آزمون Box &amp; Block  مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با آزمونهای t زوج و ویلکاکسون تحلیل شدند.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته­ ها:&lt;/strong&gt; استفاده اجباری از اندام مبتلا باعث کاهش معناداری در میزان اسپاستی سیتی مچ (00/0p = ) و آرنج (005/0p = ) و افزایش معناداری در نمره عملکرد (00/0p = ) دست مبتلا گردید که این میزان بهبودی به طور معناداری تا یک ماه پس از پایان مداخله نیز باقی ماند.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیحه­ گیری:&lt;/strong&gt; استفاده اجباری از اندام فوقانی مبتلا با دو مکانیسم کاهش عدم استفاده از اندام مبتلا و همچنین پلاستی سیتی عصبی احتمالا می تواند باعث کاهش اسپاستی سیتی اندام مبتلا و به همراه آن افزایش عملکرد اندام گردد که این بهبودی ممکن است در اندام مبتلا ماندگار بماند.&lt;/p&gt;                                                                    

</description>
						<author>غلامرضا علیایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی بکارگیری واحدهای حرکتی در عضلات بازکننده زانو</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=94&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف:  &lt;/strong&gt;شرایط بیومکانیک اندام میتواند تاثیر بارزی بر بکارگیری واحدهای حرکتی داشته باشد. الکترو میوگرافی سطحی روشی است برای ارزیابی فعالیت عضلانی و زمان شروع آن در هنگام فعالیتهای مختلف.  هدف از این تحقیق استفاده از این روش برای تعیین کارکرد مراکز کنترل حرکت به ازای نوع کار در عضلات اکستانسور مفصل زانو  است.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; تعداد ده فرد سالم در این تحقیق شرکت کردند و در دو زنجیره باز و بسته پنج بار حرکت خم و باز شدن زانو را همزمان با ثبت الکترومیوگرافی عضلات انجام دادند. پس از محاسبه انتگرال هر یک از تکرارها بر اساس زنجیره (باز - بسته) و نوع انقباض (کانسنتریک - اکسنتزیک) متوسط سه تکرار میانی از پنج تکرار محاسبه و مقایسه شدند.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;مقایسه بکارگیری واحدهای حرکتی در سه عضله اکستانسور زانو در دو نوع انقباض کانسنتریک و اکسنتریک در زنجیره باز تفاوت معنی داری را نشان نداد ولی در زنجیره بسته برای دو عضله واستوس مدیالیس و واستوس لترالیس این تفاوت معنی دار بود (P&lt;0.05). نتایج نشان داد که تفاوت معنی داری در بکارگیری واحدهای حرکتی سه عضله  بین دو زنجیره باز و بسته در دو نوع انقباض وجود دارد (P&lt;0.00) .&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; : &lt;/strong&gt;در زنجیره باز بین دو انقباض کانسنتریک و اکسنتریک نحوه بکارگیری واحدهای حرکتی تفاوتی ندارند. این فرایند حاکی از آن است که صرف نظر از نوع انقباض در زنجیره باز وارد ساختن نرونهای حرکتی در یک الگوی کنترلی قرار دارند. در زنجیره بسته انقباض کانستریک از بکارگیری واحدهای بیشتری نسبت به اکسنتریک بر خوردار است که با مکانیزم میزان دخالت جزء انقباضی نسبت به عوامل غیر انقباضی همسو است و این امر ناشی از طبیعت دو نوع فعالیت است که در زنجیره بسته بیشتر عینیت پیدا کرده است. مقایسه بین دو زنجیره نشان داد که در زنجیره بسته هر دو نوع انقباض (اکسنتریک و کانسنتریک) دارای حجم بیشتری از واحدهای حرکتی هستند. بدین معنی که در زنجیره بسته به لحاظ اثر نیروهای وارده این افزایش اتفاق افتاده است.&lt;/p&gt;                                                                    

</description>
						<author>مرضیه نجفی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تاثیر تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی بر عملکرد حرکتی اندام فوقانی کودکان دایپلژی اسپاستیک 7-3 سال</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/mrj/browse.php?a_id=95&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: اهمیت عملکرد اندام فوقانی برای انجام فعالیتهای روزمره زندگی حیاتی است و هرگونه اختلال عملکرد می تواند مشکلات عمده ای را برای بیماران فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک ایجاد نماید. از این رو اعمال پروتکل­های بازتوانی که بتواند به بازگشت عملکرد دست کمک نماید، از اهمیت بالایی برخوردار است. هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی بر عملکرد حرکتی اندام فوقانی کودکان فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک (7-3 سال) بود&lt;strong&gt;.&lt;/strong&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: 13 کودک فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک 3 تا 7 ساله شامل 4 پسر و 9 دختر با میانگین سنی 92/4 در این مطالعه شرکت نمودند. تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی طی 8 هفته و هر هفته 3 جلسه برای ایشان انجام شد. عملکرد حرکتی اندام فوقانی توسط آزمون Quest و شدت اسپاستی سیتی مچ توسط Modified Ashworth Scale(MAS) ارزیابی شد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها&lt;/strong&gt;: نتایج تحقیق حاضر نشان داد که بعد از اعمال تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی، عملکرد حرکتی اندام فوقانی به صورت معناداری (001/0P&lt; ) بهبود یافت. همچنین، درجه اسپاستی سیتی عضلات مچ کاهش معنی داری را نشان داد 022/0 P&lt; . &lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه ­گیری: &lt;/strong&gt;بر اساس نتایج تحقیق حاضر می توان پیشنهاد نمود که&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی می تواند موجب افزایش عملکرد حرکتی اندام فوقانی و کاهش اسپاستی سیتی اندام گردد. این امر به نو به خود، موجب کاهش ناتواناییهای بیمار می گردد. از این رو، بکارگیری پروتکل­های جاری برای بیماران پیشنهاد می شود.&lt;/p&gt;                                                                    
</description>
						<author>محمدرضا هادیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
