۱۹ نتیجه برای فقیه زاده
سعید طالبیان مقدم، فهیمه هاشمی راد، غلامرضا علیایی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۱، شماره ۱ - ( ۲-۱۳۸۶ )
چکیده
زمینه و هدف : مطالعات کلینیکی و بیومکانیکی زیادی نشان داد که عضلات اکستنسور کمری در حین خم شدن به سمت جلو از وضعیت ایستاده دچارکاهش فعالیت میوالکتریک می شوند. هدف ازانجام این مطالعه بررسی ارتباط بین انعطاف پذیری تنه و پاسخ فلکشنـیلکسیشن عضله ارکتور اسپاین کمری بود.روش بررسی : این مطالعه بر روی ۳۰ خانم سالم که بر اساس انعطاف پذیری تنه که از طریق تست Toe Touch انجام شد به سه گروه (انعطاف پذیری کم، نرمال و انعطاف پذیری بالا ) تقسیم شدند. EMG سطحی عضله ارکتور اسپاین کمری در حین خم و راست شدن به سمت جلو بطور همزمان با حرکت ثبت شد و زاویه تنه، هیپ و لومبار در زمان شروع و خاتمه فلکشن ـ ریلکسیشن محاسبه شد. از آزمونOne Way Anova برای بررسی تفاوت زوایای مورد نظر در گروه های مختلف استفاده شد.
یافته ها: افرادی با انعطاف پذیری بیشتر در حین خم شدن به سمت جلو در زوایای بیشتری عضله ارکتور اسپاین آنها ریلکس می شد و در هنگام بلند شدن نیز در زوایای ابتدایی تری دوباره وارد عمل می شد (P<۰۰۱) . با استفاده ازهمبستگی پیرسون میزان ارتباط بین زوایا در هنگام خم شدن کامل بررسی شد که نشان داد ارتباط بسیار بالایی بین زاویه تنه و هیپ وجود دارد۰/۸۸)= r P<۰۰۱) در حالیکه هیچ ارتباط خطی بین زاویه تنه و لومبار دیده نشد۰/۱)= .( P<۰/۳ r
نتیجه گیری : نتایج تحقیق نشان می دهد افرادی که انعطاف پذیری بیشتری در تنه دارند در حین فاز خم شدن در زوایای بیشتری از تنه و هیپ عضله ارکتور اسپاین آنها ریلکس می شود و در هنگام بلند شدن نیز در زوایای ابتدایی تری عضله آنها دوباره وارد عمل میشود که دلیل بیومکانیکی این رخداد در تفاوت بافتهای لیگامانی و پاسیو افراد با انعطاف پذیری مختلف است که می تواند بر روی الگوی فعالیت بافتهای اکتیو موثر باشد.
محمدرضا هادیان، مهدی عبدالوهاب، سعیده مرتضوی، حسین باقری، محمود جلیلی ، سقراط فقیه زاده،
دوره ۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۸۶ )
چکیده
روش بررسی: ۲۷ دانش آموز استثنایی از نوع عقب مانده ذهنی با دامنه سنی ۷ تا ۱۰ سال (میانگین ۱۱/۸ و انحراف معیار ۰۹/۱) به روش مقطعی در این مطالعه شرکت نمودند. پس از کسب رضایت از والدین و آشنایی دانش آموز با نحوه انجام آزمون مراحل ارزیابی با تست پرد و پگ بورد انجام شد. دانش آموزان در ۱۵ جلسه ۴۰ دقیقه ای برنامه درمانی هماهنگی چشم و دست شرکت کردند و پایان درمان مجددا ارزیابی شدند. یافته ها : میانگین سرعت حرکت (تعداد در ۳۰ ثانیه) دست غالب و مغلوب، میانگین هماهنگی دو دست و میانگین مهارت دست قبل از مداخله و بعد از مداخله در سطح ۰۵/۰p≤ اختلاف میانگین معنیدار بود. میانگین افزایش سرعت حرکت دست غالب و مغلوب، میانگین افزایش هماهنگی حرکت دودست و میانگین افزایش مهارت دست در سطح ۰۵/۰p≤ در دختران و پسران معنیدار نبود. افزایش مهارت دست به افزایش خرده آزمون سرعت حرکت دست غالب ارتباط بیشتری داشت (۰۵/۰p≤ ).
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که فعالیتهای هماهنگی چشم و دست بر مهارت دست دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر تاثیر مثبت داشته است. مهارتهای ساده نظیر سرعت حرکت دست در مقایسه با مهارتهای پیچیده (شامل مهارتهای دو دست) در زمان کوتاهتری بهبود یافته است. بر اساس شواهد موجود، برنامه های جامع توان بخشی شامل فعالیت هماهنگ چشم و دست برای افرادعقب مانده ذهنی آموزش پذیرپیشنهاد می شود.
محمدرضا هادیان، نورالدین نخستین انصاری، تیمور عسگری، مهدی عبدالوهاب، محمود جلیلی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۱، شماره ۲ - ( ۴-۱۳۸۶ )
چکیده
زمینه و هدف: تعادل جزء ضروری و اساسی در تمام مراحل رشد حرکتی است. ارزیابی تعادل در بیماران نورولوژیک بایستی قبل از هر گونه برنامه ریزی درمانی صورت گیرد . با بررسی های انجام شده بر تست های تعادلی مشاهده می شود که اکثر تست های تعادلی برای بیماران نورولوژیک بزرگسال هنجاریابی شده اند و کمتر قابل استفاده در جمعیت کودکان می باشند. بنابراین در دسترس بودن یک مقیاس معتبر و قابل اطمینان و پایا به منظور ارزیابی تعادل عملکردی در کودکان فلج مغزی کاملاً ضروری می باشد . لذا هدف این تحقیق بررسی پایایی اینترریتر و اینتراریتر مقیاس تعادلی Berg در کودکان فلج مغزی همی پلژی اسپاستیک می باشد. روش بررسی: ۲۰ کودک فلج مغزی اسپاستیک از نوع همی پلژی که دامنه سنی آنها بین ۶ تا ۱۲ سال بود و با میانگین سنی ۱/۷ و انحراف معیار ۵۸/۱، به روش مقطعی در این مطالعه شرکت نمودند. پس از کسب رضایت از والدین و آشنایی کودک با نحوه انجام آزمون، مراحل ارزیابی اینترریتر در یک جلسه توسط دو تراپیست انجام شد. ترتیب تست توسط آزمونگران تصادفی بود. جهت ارزیابی اینتراریتر، کودکان یک هفته بعد مجددا توسط مجری اصلی طرح تست شدند.
یافته ها : از آزمون ضریب همبستگی جهت بررسی همبستگی بین نمرات داده شده توسط دو آزمونگر استفاده شد . توافق دو آزمونگر (۰۰۱/۰ , p < ۹۶۶ /. = ICC) و همچنین توافق در یک آزمونگر (۰۰۱/۰ , p < ۹۸۸/. = ICC) عالی بود.
نتیجه گیری: مقیاس تعادلی برگ دارای پایایی اینترریتر و اینتراریتر بالابرای اندازه گیری تعادل در کودکان همی پلژی اسپاستیک می باشد. بنابر این میتوان این آزمون را به عنوان یک معیار کلینیکی پایا در ارزیابی کودکان فلج مغزی نوع همی پلژی پیشنهاد نمود. توصیه می شود که جهت ارزیابی توانائیهای عملکردی در زندگی روزمره این کودکان از مقیاس برگ استفاده شود.
غلامرضا علیائی، مجتبی سلطانلو، مهدی تهرانی دوست، مهدی عبدالوهاب، حسین باقری، سقراط فقیه زاده،
دوره ۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۷ )
چکیده
زمینه و هدف: پژوهش حاضر حافظهکاری فضایی و استفاده از راهکارها را که از جمله مهمترین کارکردهای اجرایی در انجام تکالیف یادگیری و کنشهای هوشی هستند، در کودکان مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک بررسی میکند.
روش بررسی: در این پژوهش توصیفی ـ تحلیلی مقطعی، ۴۰ کودک ۷ تا ۱۲ سال در دو گروه ۲۰ نفره شامل کودکان مبتلا به فلجمغزی دایپلژی اسپاستیک با میانگین سنی ۹۴/۸ سال و گروه کودکان طبیعی با میانگین سنی ۸۶/۸ بر اساس نمونهگیری غیرتصادفی انتخاب و مقایسه شدند. برای به دست آوردن دادهها از آزمون تواناییها و مشکلات، آزمون عصبی روانشناختی CANTAB و آزمون هوش ریون استفاده شد. دادهها نیز با آزمون t مستقل تحلیل شدند.
یافته ها: کودکان مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک در حافظه کاری فضایی با گروه کودکان طبیعی تفاوت داشتند. مقایسهی میانگین تعداد خطاها، در ۳ حالت مجزا بررسی شد، و نشان داد که تفاوت معناداری بین دو گروه وجود دارد ( ۰۵/۰ > p )، به جز زمانی که هر دو حالت خطا با هم رخ دهد (۰۵/۰ < p). ولی در زمینهی استفاده از راهکارها تفاوت معناداری مشاهده نشد (۰۵/۰ < p).
نتیجه گیری: با توجه به یافتههای فوق پیشنهاد میشود تا دورههای توانبخشی شناختی با تمرکز روی مهارتهای اجرایی در درمان بالینی کودکان مبتلا فلجمغزی دایپلژی اسپاستیک گنجانده شود تا حافظهکاری را در اعمال و مهارتهای حرکتی پیچیده در آنها بهبود بیشتری یابد.
حسین باقری، مهدی عبدالوهاب، حمیدرضا صادقی، محمود جلیلی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۷ )
چکیده
زمینه و هدف: فلج مغزی یک اختلال شایع در جوامع انسانی است که منجر به اختلالات جسمی- حسی زیاد و کاهش توانایی عملکردی فرد می شود. با توجه به تاثیر زبردستی بر عملکرد روزانه، هدف این تحقیق، بررسی تاثیر تمرینات مقاومتی پیشرونده بر قدرت و زبردستی افراد فلج مغزی بود.
روش بررسی: این مطالعه بر روی ۱۲ فرد فلج مغزی ۸ تا ۱۶ سال (۱۰ پسر و ۲ دختر) با میانگین سنی ۹/۱۱ سال انجام شد.
آزمودنیها هفتهای ۳ مرتبه به مدت ۶ هفته در تمرینات مقاومتی پیشروندهی اندام فوقانی شرکت کردند. قدرت ابداکتورهای شانه و اکستانسور های شانه توسط دستگاه MMT Nicholas ، قدرت گریپ توسط Jammar Daynamometer و زبردستی با purdue peg board سنجیده شد.
یافته ها: قدرت ابداکتور های شانه ۴/۲۹% (۰۰۰۱/۰p= )، قدرت اکستانسورهای شانه ۱/۳۰% (۰۱۴/۰p= ) قدرت گریپ ۸/۹% ،( ۰۴۸/۰p= ) افزایش داشت و زبردستی ( ۰۱۶/۰ p=) ۲۰% بهبود یافت.
نتیجه گیری: انجام تمرینات مقاومتی پیشرونده می تواند باعث افزایش قدرت اندام فوقانی افراد فلج مغزی و احتمالا بهبود زبردستی شود.
آزاده شادمهر، حیدر گودرزی، غلامرضا علیائی، سعید طالبیان، سقراط فقیه زاده،
دوره ۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۷ )
چکیده
زمینه و هدف: انعطاف پذیری عضلات، نقش مهمی در کارایی حرکات و جلوگیری از آسیبهای مفصلی دارد.کشش پاسیو یکی از روشهای رایج جهت افزایش انعطاف پذیری عضله همسترینگ می باشد. ساده ترین متد بررسی اثر بخشی روشهای مختلف کشش عضلات ، اندازه گیری زاویه پوپلیته آل با گونیامتر می باشد . اما از آنجا که این معیار اندازه گیری تنها قادر است طول عضله را بدون در نظر گرفتن تنشن درونی عضله تعیین نماید، قضاوت کاملا صحیحی از انعطاف پذیری را به ما نمی دهد. هدف از این مطالعه بررسی طول و سفتی عضله قبل و بعد از اعمال کشش پاسیو در عضلات همسترینگ کوتاه شده با استفاده از روش Movement Quick Release می باشد.
روش بررسی: ۱۴ مرد در محدوده سنی ۲۰ تا ۳۰ سال که دارای کوتاهی عضله همسترینگ بودند ( ۲۰ درجه یا بیشتر کمبود اکستنشن در تست اکستنشن پاسیو زانو با متد اندازه گیری زاویه پوپلیته آل) به روش نمونه گیری آسان انتخاب شدند. اندازه زاویه پوپلیتئال توسط گونیامتر دیجیتال و میزان سفتی عضلات همسترینگ در دو حالت فلکشن و اکستنشن با استفاده ازروش Quick Release Movement، قبل و بعد از تمرین مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافته ها: اعمال کشش پاسیو به طور معناداری باعث افزایش طول عضله همسترینگ گردید.)۰۵/۰P< ) کشش پاسیو باعث کاهش سفتی در دو حالت اکستنشن و فلکشن شد که این کاهش در حالت اکستنشن معنادار بود. )۰۵/۰P< )
نتیجه گیری: یافته های حاصل از این مطالعه نشان داد بلا فاصله پس از اعمال کشش پاسیو تغییرات معناداری در شاخص های طول و سفتی عضلات همسترینگ کوتاه شده پدید می آید.همچنین ، Movement Quick Release می تواند روش مناسبی جهت تعیین سفتی عضله باشد.
مهدی عبدالوهاب، حسین باقری، اکرم دلیری، غلامرضا علیائی، محمود جلیلی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۲، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۸۷ )
چکیده
زمینه و هدف: اسپاستیسیته موجب الگوی ناهنجار، در اندام فوقانی کودکان فلج مغزی می شود که این الگوی ناهنجار، عملکرد دست را در فعالیتهای مختلف و هماهنگی جهت انجام حرکت Grasp & Release محدود می کند و اگر به آن توجه نشود در نهایت سبب کوتاه شدن و کانترکچر انگشتان میشود. در کاردرمانی، نگرش نوروفیزیولوژیک شامل تکنیک های حرکتی و آموزش و درمان کودک جهت کاهش هیپرتونیسیتی است و نگرش بیومکانیک شامل استفاده از اسپلینت میباشد. هدف از این مطالعه، بررسی تأثیر دو نوع اسپلینت ولار و دورسال در کاهش اسپاستیسیته و افزایش دامنه حرکتی اندام فوقانی کودکان فلج مغزی اسپاستیک ۶-۴ ساله بود.
روش بررسی: ۲۰ کودک فلج مغزی اسپاستیک کوادروپلژی ۴ تا ۶ ساله مراجعه کننده به درمانگاه کاردرمانی دانشکده توانبخشی دانشگاه علوم پزشکی تهران، به دو گروه اسپلینت ولار و گروه اسپلینت دورسال تقسیم شدند. پس از کسب رضایت از والدین و آشنایی آنها با نحوه انجام آزمون و مراحل ارزیابی، هر دو گروه اسپلینت ها را ۲ ساعت در روز و ۴ ساعت در شب به مدت ۱۲ هفته به کار بردند. در طی این مدت، بیماران هر هفته ۳ جلسه درمان Neurodevelopmental Rehabilitation را نیز دریافت کردند. اسپاستیسیته مچ دست غالب بر اساس Modified Ashworth Scale و دامنه حرکتی مچ دست و آرنج سمت غالب با استفاده از گونیامتر مورد ارزیابی قرار گرفتند .
یافته ها: در گروه اسپلینت ولار، میانگین شدت اسپاستیسیته قبل از مداخله ۵/۲ و بعد از مداخله ۹/۱ بود که با انجام آزمون t زوجی در سطح ۰۵/۰ = p این اختلاف میانگین معنادار میباشد. میانگین کل دامنه حرکتی مچ دست قبل از مداخله ۵۰/۹۳ درجه و بعد از مداخله ۵۰/۱۲۳ درجه بود که با انجام آزمون t زوجی در سطح ۰۰۱ /۰ ≥ p این اختلاف میانگین معنادار میباشد. میانگین دامنه حرکتی اکستانسیون آرنج قبل از مداخله ۱۱۳ و بعد از مداخله ۵۰/۱۳۵ بود که با انجام آزمون t زوجی در سطح ۰۰۱/۰ ≥ p این اختلاف میانگین معنادار میباشد.
در گروه اسپلینت دورسال، میانگین شدت اسپاستیسیته مچ دست قبل از مداخله ۶/۲ و بعد از مداخله۰۰/۲ بود که با انجام آزمون t زوجی در سطح۰۵/۰= p این اختلاف میانگین معنادار می باشد . میانگین دامنه حرکتی مچ دست قبل از مداخله ۵/۸۹ درجه و بعد از مداخله ۵/۱۱۸ درجه میباشد که با انجام آزمون t زوجی در سطح ۰۰۱/۰ ≥ p این اختلاف میانگین معنادار میباشد. میانگین دامنه حرکتی آرنج قبل از مداخله ۵۰/۱۱۰ و بعد از مداخله ۵۰/۱۳۵ بود که با انجام آزمون t زوجی در سطح ۰۰۱/۰ ≥ p این اختلاف میانگین معنادار میباشد.
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که هر دو اسپلینت ولار و دورسال درکاهش شدت اسپاستیسیته مچ دست و افزایش دامنه حرکتی مچ دست و آرنج کودکان فلج مغزی اسپاستیک کوادروپلژی تاثیر یکسانی داشته اند. بر اساس شواهد موجود، هر دو اسپلینت جهت درمان اسپاستیسیته و دامنه حرکتی دست پیشنهاد می شود، اما به دلیل ساخت بسیار مشکل اسپلینت دورسال ، جهت درمان اسپلینت ولار پیشنهاد می شود .
زهرا سلیمانی، سوده خرمیان، محمد رحیم شاهبداغی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۲، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۸۷ )
چکیده
هدف و زمینه: تحقیق حاضر با هدف تهیه آزمون تداعی کلمه و تعیین روایی و پایایی آن در پایه اول ابتدایی به منظور بررسی یکی از ویژگیهای معنا شناسی کودکان انجام شده است.
روش بررسی: این مطالعه به روش توصیفی - تحلیلی و از نوع ابزار سازی و اعتبار سنجی بود. جمعیت مورد مطالعه شامل ۲۰ دختر و ۲۱ پسر بودند. کلمات محرک بر اساس آزمون تداعی کلمه پرفسور گلدفارب تنظیم شد. بر اساس آزمون مذکور کلمات با توجه به ۳ ویژگی، از حیث بسامد(پر بسامد، کم بسامد) ، طول کلمه(کوتاه، بلند) ، سطح انتزاع (پایین، متوسط، بالا) و طبقه دستوری (اسم، کلمه، صفت) انتخاب شدند.
ابتدا حدود ۱۸۰ کلمه از بین کلمات کودکان سال اول ابتدایی از پژوهش واژگان پایه کودکان فارسی زبان انتخاب شده و برای انتخاب و نمره دهی در اختیار صاحبنظران قرار گرفتند. بر اساس نظر صاحبنظران ۷۲ کلمه انتخاب شد که به صورت شفاهی طی ۲ مرحله ارزیابی گردید و نوع پاسخ ها از نظر جانشینی و هم نشینی تعیین و با استفاده از آزمون های آماری مک نمار و ضریب کاپا مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان داد که در مرحله اول و دوم آزمون در ۳ طبقه دستوری اسم، صفت، فعل ، همبستگی بالایی در هر ۳ طبقه در۲ مرحله وجود داشت .
نتیجه گیری : این یافته ها نشان داد آزمون مورد نظر از روایی و پایایی بالایی برخوردار است و می توان از آن در بررسی رشد واژگانی ، رشد معنا شناسی و به طور کلی رشد زبانی استفاده کرد.
فرهاد سخایی، محمد شاهبداغی، سقراط فقیه زاده، شهین نعمت زاده،
دوره ۲، شماره ۳ - ( ۱۲-۱۳۸۷ )
چکیده
زمینه و هدف: بر طبق مطالعات مختلف، کودکان لکنتی نسبت به کودکان غیر لکنتی عملکرد واژگانی (درکی و بیانی) کاهش یافته ای دارند. یادگیری فعل نقش محوری در مفهوم سازی ساختار نحوی بازی میکند. کودکان لکنتی به طور معنادار افعال کمتر و تنوع فعلی کمتری دارند، اما تفاوتی در استفاده از افعال چند منظوره کلی ندارند. در حقیقت کودکان لکنتی نسبت به کودکان غیر لکنتی از افعال کمتری استفاده می کنند و کاربرد کم فعل عامل اساسی است که منجر به اختلاف مشاهده شده در تنوع کلی واژگان میشود. اگر کودکان لکنتی از افعال کمتری استفاده کنند، متوسط طول گفته نیز ممکن است تحت تاثیر قرار گیرد. با توجه به چالش یادگیری افعال در کودکان لکنتی ارزیابی تنوع واژگانی درکودکان گام مهمی است.
روش بررسی : مطالعه حاضر یک مطالعه توصیفی تحلیلی بود ونمونههای این پژوهش از مراجعان به کلینیکهای گفتار درمانی انتخاب شدند که شامل ۵۷ فرد غیر لکنتی و ۱۳ فرد لکنتی مقطع ابتدایی بودند. از آنجا که برخی عوامل مثل اختلالات عصب شناختی، اختلالات زبان، مردودی بودن و کوررنگ بودن میتواند بر بسامد واژگان پایه اثر داشته باشد، لذا در معیار ورود به این عوامل دقت زیادی شده است و از افراد حایز شرایط آزمون گرفته شد. سپس برای به دست آوردن بسامد واژگان پایه در کودکان لکنتی و غیر لکنتی از آزمون تولیدی و آزمون ادراکی واژه استفاده شد. و بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله اسم، فعل و صفت ثبت گردید.
یافته ها: یافته های حاصل از تحقیق حاکی از آن بود که میانگین بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله اسم در کودکان لکنتی کمتر از کودکان غیر لکنتی بود و میانگین دو گروه در بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله اسم اختلاف معنادار آماری داشت. هر چند که میانگین بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله صفت در کودکان لکنتی کمتر از کودکان لکنتی بود، اما میانگین دو گروه در بسامد واژگان درکی وبیانی در مقوله صفت اختلاف معنادار آماری نداشت. میانگین بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله فعل در کودکان لکنتی کمتر از کودکان غیر لکنتی بود، اما میانگین بسامد واژگان بیانی در مقوله فعل بین دو گروه اختلاف معنادارآماری نداشت و اختلاف معنادار آماری درمیانگین بسامد واژگان درکی در مقوله فعل بین دو گروه مشاهده شد.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از تحقیق حاضر بیانگر این بود که بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله اسم در کودکان لکنتی به طور معنادار کمتر از کودکان غیر لکنتی است و لکنت بر بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله اسم موثر است. بسامد واژگان بیانی در مقوله فعل در کودکان لکنتی اختلاف معناداری با کودکان غیرلکنتی ندارد و لکنت بر بسامد واژگان بیانی در مقوله فعل موثر نیست ولی بسامد واژگان درکی در مقوله فعل در کودکان لکنتی به طور معنادار کمتر از کودکان غیر لکنتی است و لکنت بر بسامد واژگان درکی در مقوله فعل موثر است. بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله صفت در کودکان لکنتی اختلاف معناداری با کودکان غیر لکنتی ندارد و لکنت بر بسامد واژگان درکی و بیانی در مقوله صفت موثر نیست.
مجتبی سلطانلو، غلامرضا علیایی، مهدی تهرانی دوست، مهدی عبدالوهاب، حسین باقری، سقراط فقیه زاده،
دوره ۲، شماره ۳ - ( ۱۲-۱۳۸۷ )
چکیده
زمینه و هدف : پژوهش حاضر انتقال پذیری توجه (Attentional Set Shifting) را که از جمله مهمترین کارکردهای اجرایی در انجام تکالیف یادگیری و کنش های هوشی هستند، در کودکان مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک بررسی می کند.
روش بررسی: در این پژوهش توصیفی- تحلیلی مقطعی، ۴۰ کودک ۷ تا ۱۲ سال در دو گروه ۲۰ نفره شامل کودکان مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک با میانگین سنی ۹۴/۸ سال و گروه کودکان طبیعی با میانگین سنی ۸۶/۸ سال بر اساس نمونه گیری غیرتصادفی انتخاب و مقایسه شدند. برای به دست آوردن داده ها از آزمون توانایی ها و مشکلات (SDQ)، آزمون عصبی روان شناختی CANTAB و آزمون هوش ریون استفاده شد. دادهها نیز با آزمون t مستقل تحلیل شدند.
یافته ها: کودکان مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک در انتقال پذیری توجه، با گروه کودکان طبیعی تفاوت نداشتند. مقایسه ی میانگین ۳ حوزه: تعداد دفعات تلاش، تعداد مراحل تکمیل شده و تعداد خطاها که مجموعاَ شامل ۱۸ خروجی است، نشان داد که تفاوت معناداری بین دو گروه وجود ندارد (۰۵/۰
نتیجه گیری: با توجه به یافته های فوق به نظر می رسد که کودکان مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک در توانایی فراشناختی انتقال پذیری توجه در مقایسه با کودکان طبیعی هم سن خود در غالب حوزه ها ضعیف ترند اما این ضعف قابل توجه نیست، که البته می تواند به دلیل حجم نمونه کم باشد. این نتیجهگیری علیرغم ضعیفتر بودن قابل ملاحظه این کودکان در بسیاری از تواناییهای فراشناختی دیگر همچون برنامه ریزی فضایی، حافظه کاری فضایی و ظرفیت حافظه کاری در مقایسه با کودکان هم سن خود میباشد.
حسین باقری، مهدی عبدالوهاب، لیلا دهقان، راضیه فلاح، سقراط فقیه زاده، مسلم دهقانی زاده،
دوره ۳، شماره ۱ - ( ۷-۱۳۸۸ )
چکیده
زمینه و هدف: ضعف عضله می تواند یک مشکل عمده برای بیشتر بیماران فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک باشد. با توجه به تاثیر قدرت روی عملکرد حرکتی درشت، هدف از این تحقیق بررسی تاثیر تمرینات مقاومتی از جلو و از کنار قدم برداشتن بر روی پله با وزنه بر عملکرد حرکتی درشت در کودکان فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک بود.
روش بررسی: این مطالعه بر روی ۲۰ کودک فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک ۵ تا ۱۲ ساله شامل ۱۱ پسر و ۹ دختر با میانگین سنی ۱۵/۸ سال (انحراف معیار ۲۵/۲ ) انجام شد. آزمودنی ها طی ۶ هفته و هر هفته ۳ جلسه تمرینات مقاومتی از جلو و از کنار قدم برداشتن بر روی پله با وزنه را انجام دادند. قدرت ایزومتریک عضلات ابداکتور ران، اکستانسور ران، اکستانسور زانو و پلانتار فلکسور مچ پا توسط دستگاه Nicholas MMT ارزیابی شد. در ضمن عملکرد حرکتی درشت توسط ابزار GMFM ارزیابی شد.
یافته ها: قدرت گروه های عضلانی ابداکتور و اکستانسور هیپ ، اکستانسور زانو و پلانتار فلکسور مچ به صورت معناداری (۰۵/۰ > P) بعد از مداخله بهبود یافت. همچنین در بخش D آزمون GMFM ، افزایش معناداری برابر با میانگین ۵۹/۶ نمره ، در بخش E برابر با ۱/۴ نمره و در نمره مجموع بخش های D و E ، برابر با میانگین ۹۸/۵ نمره مشاهده شد.
نتیجه گیری: این مطالعه نشان داد انجام تمرینات مقاومتی از جلو و از کنار قدم برداشتن بر روی پله با وزنه باعث افزایش نمره عملکرد حرکتی درشت در آزمون GMFM بخش های ) D وضعیت ایستادن) و ) E وضعیت راه رفتن دویدن و پریدن) و مجموع بخش های D و E می شود. در ضمن انجام این تمرینات باعث افزایش قدرت ایزومتریک عضلات مربوطه می شود.
حوریه احدی، بهمن زندی، محمد شاهبداغی، مریم مخلصین، سقراط فقیه زاده،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۸۹ )
چکیده
زمینه و هدف: بر اساس بررسی های گذشته در بسیاری از اختلالات گفتار و زبان، سرعت حرکات تکراری و متناوب دهان یعنی دیادوکوکینزیس کاهش یافته است. این طور تصورمی شود که بین سرعت دیادوکوکینزیس و سرعت گفتار ارتباط وجود دارد. از این رو هدف از انجام این پژوهش بررسی ارتباط بین سرعت دیادوکوکینزیس و سرعت گفتار و خواندن در افراد طبیعی بود.
روش بررسی: این پژوهش توصیفی - تحلیلی روی ۱۰۰ نفر از دانش آموزان دختر پایه پنجم شهر تهران انجام شد.ابتدا غربالگری آزمودنیها در زمینه تک زبانه بودن، نداشتن اختلالات گفتار و زبان و نداشتن اختلالات عصب شناختی و رفتاری انجام شد و بعد مهارت خواندن و سرعت گفتار و حرکات متناوب دهان در آزمودنیها بررسی گردید. جهت بررسی مهارت خواندن از متن کتاب فارسی پایه پنجم ابتدایی و برای گرفتن نمونه گفتاری از فرایند تعریف داستان و برای بررسی حرکات متناوب دهان از معیار فلچر استفاده گردید. برای ثبت و اندازهگیری زمان از نرم افزار Cool Edit استفاده شد. برای توصیف دادهها آمار توصیفی و برای تجزیه و تحلیل داده ها، آزمون t زوجی به کار گرفته شد.
یافته ها: در تکالیف دیادوکوکینزیس بیشترین سرعت به ترتیب مربوط به تک هجایی /tâ/،و سپس هجاهای /pâ/ و / /kâبود( به ترتیب ۹۶/۳ ، ۰۱/۴ و ۵۲/۴ ). میانگین سرعت خواندن ۹۳/۳ هجا در ثانیه و سرعت گفتار آزاد ۵۳/۳ هجا درثانیه بود. بین سرعت گفتار آزاد و تکالیف دیادوکوکینزیس ارتباطی یافت نشد. اما بین سرعت خواندن و برخی از تکالیف دیادوکوکینزیس /kâ/ ) ۰۲/۰=P P=۰/۰۲ / pâtâkâ/, ) ارتباط معنیداری مشاهده شد.
نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان می دهد به علت پیچیدگی و تفاوت مهارتهایی مانند گفتار آزاد ؛ارتباط معنی داری بین سرعت گفتار آزاد و سرعت دیادوکوکینزیس وجود ندارد. اما بین سرعت خواندن و دیادو کوکینزیس در بعضی از تکالیف ارتباط معنی داری وجود دارد. همچنین نتایج پژوهش نشان میدهد که سرعت دیادوکوکینزیسبا جایگاه تولید صدا مرتبط است.
حسین باقری، مهدی عبدالوهاب، پروین راجی، محمود جلیلی، سقراط فقیه زاده، زهرا سلطانی،
دوره ۴، شماره ۱ - ( ۳-۱۳۸۹ )
چکیده
زمینه و هدف: سالمندی عبارت است از تحلیل تدریجی ساختمان (ارگانیسم) بدن که در اثر بیماری و حوادث نبوده بلکه در اثر دخالت عامل زمان پیش می آید و امروزه سالمندان به جهت افزایش روزافزون آنها یکی از موضوعات اصلی مطالعاتی به شمار می روند.حفظ استقلال درانجام فعالیت های روزمره زندگی (ADL) یکی از حیاتی ترین اعمال برای فرد سالمند است. با توجه به تاثیر قدرت در توانایی انجام فعالیت های روزمره زندگی در این پژوهش تاثیر تمرینات مقاومتی پیشرونده بر قدرت اندام فوقانی و تحتانی و توانایی انجام فعالیت های روزمره زندگی مردان سالمند بررسی شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه مداخله ای بود و نمونه گیری به صورت تصادفی ساده انجام شد. ۵۰ مرد سالمند، شامل ۲۵ نفر در گروه درمان با میانگین سنی ۴۵/۶۹ سال و ۲۵ نفر در گروه شاهد با میانگین سنی ۲۴/۷۲ سال در مطالعه شرکت کردند. گروه مداخله ۳ روز در هفته، روزی ۴۰ دقیقه به مدت ۸ هفته در تمرینات مقاومتی شرکت کردند. قدرت اکستانسورهای شانه و زانو توسط دستگاه Tekdyne Incentive Dynamometers (TID) و فعالیت های روزمره زندگی با Barthel - Index سنجیده شد.
یافته ها: بر اساس t تست زوجی، در ارزیابی قدرت اکستانسورهای شانه و زانو با دستگاه TID اختلاف تغییرات میانگین قبل و بعد از مداخله معنی دار بود )۰۰۰۱/۰ ≥(P. همچنین در ارزیابی فعالیتهای مراقبت از خود، تحرک و فعالیتهای روزمره زندگی با Barthel-Index اختلاف تغییرات میانگین قبل و بعد از مداخله معنی دار بود)۰۰۰۱/۰ ≥(P.
نتیجه گیری : اطلاعات حاصل از تحقیق حاضر نشان می دهد که انجام تمرینات مقاومتی پیشرونده می تواند باعث افزایش قدرت اندام فوقانی و تحتانی مردان سالمند شود و موجب بهبود توانایی سالمند در انجام فعالیت های روزمره زندگی شود.
محمدجواد نیک اردکانی، غلامرضا علیایی، مهدی عبدالوهاب، حسین باقری، محمود جلیلی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۴، شماره ۳ - ( ۴-۱۳۸۹ )
چکیده
زمینه و هدف: فلج مغزی یک اختلال غیر پیشرونده و از شایعترین مشکلات حرکتی در نوزادان می باشد. بسیاری از کودکان مبتلا به فلج مغزی از نوع همی پلژی هستند. یکی از مشکلات مهم این کودکان اختلال عملکرد اندام فوقانی یکطرفه می باشد که عدم استفاده از سمت مبتلا، باعث فراموشی و مشکلات بیشتر در این سمت می شود. در این مطالعه به بررسی تاثیر پذیری روش استفاده اجباری از سمت مبتلا ( Constraint-Induced Therapy) و میزان ماندگاری این روش بر اسپاستی سیتی و عملکرد اندام فوقانی کودکان فلج مغزی همی پلژی ۶ تا ۱۲ ساله پرداخته شده است.
روش بررسی: در این پژوهش شبه تجربی پیش آزمون - پس آزمون ، ۲۰ کودک فلج مغزی همی پلژی ۶ تا ۱۲ ساله (۱۵ پسر و ۵ دختر) با میانگین سنی ۷/۸ سال بر اساس نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. مداخله بمدت ۸ هفته انجام شد و بیماران ۴ هفته مورد پیگیری قرار گرفتند. اسپاستی سیتی مچ دست و آرنج سمت مبتلا توسط آزمون Modified Ashworth Scale و عملکرد اندام فوقانی سمت مبتلا توسط آزمون Box & Block مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها با آزمونهای t زوج و ویلکاکسون تحلیل شدند.
یافته ها: استفاده اجباری از اندام مبتلا باعث کاهش معناداری در میزان اسپاستی سیتی مچ (۰۰/۰p = ) و آرنج (۰۰۵/۰p = ) و افزایش معناداری در نمره عملکرد (۰۰/۰p = ) دست مبتلا گردید که این میزان بهبودی به طور معناداری تا یک ماه پس از پایان مداخله نیز باقی ماند.
نتیحه گیری: استفاده اجباری از اندام فوقانی مبتلا با دو مکانیسم کاهش عدم استفاده از اندام مبتلا و همچنین پلاستی سیتی عصبی احتمالا می تواند باعث کاهش اسپاستی سیتی اندام مبتلا و به همراه آن افزایش عملکرد اندام گردد که این بهبودی ممکن است در اندام مبتلا ماندگار بماند.
صغری قره باغی، محمدرضا هادیان، مهدی عبدالوهاب، لیلا دهقان، پروین راجی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۴، شماره ۳ - ( ۴-۱۳۸۹ )
چکیده
زمینه و هدف: اهمیت عملکرد اندام فوقانی برای انجام فعالیتهای روزمره زندگی حیاتی است و هرگونه اختلال عملکرد می تواند مشکلات عمده ای را برای بیماران فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک ایجاد نماید. از این رو اعمال پروتکلهای بازتوانی که بتواند به بازگشت عملکرد دست کمک نماید، از اهمیت بالایی برخوردار است. هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی بر عملکرد حرکتی اندام فوقانی کودکان فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک (۷-۳ سال) بود
. روش بررسی: ۱۳ کودک فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک ۳ تا ۷ ساله شامل ۴ پسر و ۹ دختر با میانگین سنی ۹۲/۴ در این مطالعه شرکت نمودند. تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی طی ۸ هفته و هر هفته ۳ جلسه برای ایشان انجام شد. عملکرد حرکتی اندام فوقانی توسط آزمون Quest و شدت اسپاستی سیتی مچ توسط Modified Ashworth Scale(MAS) ارزیابی شد.
یافته ها: نتایج تحقیق حاضر نشان داد که بعد از اعمال تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی، عملکرد حرکتی اندام فوقانی به صورت معناداری (۰۰۱/۰P< ) بهبود یافت. همچنین، درجه اسپاستی سیتی عضلات مچ کاهش معنی داری را نشان داد ۰۲۲/۰ P< .
نتیجه گیری: بر اساس نتایج تحقیق حاضر می توان پیشنهاد نمود که تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی می تواند موجب افزایش عملکرد حرکتی اندام فوقانی و کاهش اسپاستی سیتی اندام گردد. این امر به نو به خود، موجب کاهش ناتواناییهای بیمار می گردد. از این رو، بکارگیری پروتکلهای جاری برای بیماران پیشنهاد می شود.
مریم نصیرپور، سعید طالبیان مقدم، غلامرضا علیایی، نسترن قطبی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۵، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۳۹۰ )
چکیده
زمینه و هدف: گردن درد یکی از سه شکایت رایج در سیستم عصبی عضلانی است. طبق مطالعات سیستم ثباتی گردن شامل بخش های غیرفعال، عضلات و کنترل عصبی است. برای بررسی کنترل تعادل در سیستم های ثباتی، پاسخ عضلات ستون فقرات را بدنبال اعمال اغتشاشات مثل حرکات سریع بازو بررسی می کنند. کلارهای گردنی یکی از شیوه های جلوگیری و یا درمان گردن درد می باشد. هدف از انجام این مطالعه بررسی نقش کلار نرم گردنی بر پاسخ حرکتی و مدت زمان فعالیت عضلات و الگوی بکارگیری آنها بود.
روش بررسی: در مطالعه ۲۰ خانم جوان سالم، عمل فلکشن شانه را با وزنه در دو وضعیت بدون کلار و با کلار نرم گردنی پس از شنیدن محرک صوتی انجام دادند. با ثبت الکترومیوگرافی سطحی از عضلات دلتویید ، تراپزیوس ، ارکتوراسپاین گردنی و استرنوکلایدوماستویید، تأثیر کلار بر زمان عکس العمل، مدت زمان فعالیت عضلات و زمان وارد عمل شدن عضلات بررسی شد.
یافته ها:استفاده از کلار نرم گردنی موجب افزایش زمان عکس العمل حرکت فلکشن شانه شد(۰۵/۰P<). همچنین کلار نرم گردنی مدت زمان فعالیت عضلات تراپزیوس و ارکتوراسپاین گردنی را کاهش داد(۰۵/۰P<). حین عمل فلکشن شانه با بار اضافی، عضله تراپزیوس با اختلاف معناداری نسبت به سایر عضلات زودتر وارد عمل شد ولی عضلات ارکتوراسپاین گردنی و استرنوکلایدوماستویید هم انقباضی نشان دادند.
نتیجه گیری: بدنبال اعمال اغتشاش پوسچرال، کلار نرم گردنی موجب کاهش فعالیت عضلات و کند شدن پاسخ ها می شود. مراکز کنترل حرکت در پاسخ به اغتشاشات در گردن با انتخاب هم انقباضی عضلات سعی در ثبات می نمایند.
فرزاد ویسی، محمدرحیم شاهبداغی، هوشنگ دادگر، علی رضا مرادی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۶، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۱ )
چکیده
زمینه و هدف: مهارت خواندن برای پیشرفت تحصیلی امری ضروری است که کودکان کم شنوا به دلیل نقص شنیداری در این مهارت مشکلاتی دارند. استفاده از کاشت حلزون می تواند دروندادهای شنیداری را بهبود دهد. هدف این مطالعه بررسی مهارتهای خواندن کودکان کاشت حلزون و مقایسه آن با کودکان طبیعی می باشد.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی بر روی ۲۴ کودک کاشت حلزون شده و ۲۴ کودک طبیعی که از بین دانش آموزان دو پایه دوم و سوم مدارس ابتدایی شهر تهران انتخاب شدند انجام شد. عملکرد خواندن کودکان توسط آزمون خواندن نما مورد ارزیابی قرار گرفت و به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات نیز آزمون های آماری T-test ، رگرسیون خطی و همبستگی پیرسون استفاده شد.
یافته ها: یافته ها نشان داد که میانگین امتیاز کلی خواندن در گروه کودکان طبیعی به طور معناداری بیشتر از کودکان کاشت حلزون شده بود(۰۱/۰>P). همچنین بین میانگین امتیاز کلی خواندن با با مدت زمان کاشت حلزون رابطه ی معناداری وجود داشت(۰۵/۰>P)
نتیجه گیری: کودکان کاشت حلزون به دلیل دسترسی کمتر به اطلاعات شنیداری و واجی نسبت به کودکان طبیعی مهارتهای خواندن ضعیف تری دارند. به نظر می رسد جراحی زود هنگام و کاشت حلزون قبل از سن زبان آموزی می تواند باعث شود تا حدی نقایص خواندن کودکان کم شنوا جبران کند.
سیده الهام فتاحیان، نسترن قطبی، صوفیا نقدی، سقراط فقیه زاده،
دوره ۷، شماره ۲ - ( ۳-۱۳۹۲ )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از عوامل خطرزا در ایجاد آسیب های ورزشی، انعطاف پذیری نامناسب عضلات است که می تواند منجر به درد، کاهش دامنه حرکتی و محدودیت های عملکردی فرد در انجام فعالیت های ورزشی یا فعالیت های روزانه زندگی شود و کیفیت زندگی وی را تحت تاثیر قرار دهد. هدف از مطالعه حاضر، بررسی ارتباط بین میزان انعطاف پذیری عضلات کاف و وضعیت عملکردی ورزشکاران آسیب دیده از ناحیه مچ پا بود.
روش بررسی: ۳۰ ورزشکار مرد آسیب دیده از ناحیه مچ پا (میانگین سنی ۹۴/۳ ± ۶۳/۲۲ و دامنه ۱۸ تا ۴۰ سال) در این مطالعه شرکت داشتند. میزان انعطاف پذیری عضلات کاف با گونیامتری از حرکت دورسی فلکشن مچ پای مبتلا و سالم شرکت کنندگان اندازه گیری شد. برای بررسی وضعیت عملکردی مچ پا از مقیاس سنجش آسیب های پا و مچ پا (Foot and Ankle Outcome Score : FAOS) استفاده شد.
یافته ها: بین میزان انعطاف پذیری عضلات کاف اندام مبتلا و نمره ی کل حاصل از پرسشنامه عملکردی، ارتباط معناداری مشاهده نشد (۰۵/۰< P) در حالی که بین انعطاف پذیری همین عضلات در اندام سالم و نمره کل حاصل از پرسشنامه عملکردی، ارتباط معنادار بود ( ۵۱/۰ r = , ۰۰۴/۰ P = ).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد هرچند در ورزشکارانی که انعطاف پذیری عضلات کاف آن ها بیشتر است، وضعیت عملکردی مچ پا بهتر می باشد؛ اما عدم انعطاف پذیری این عضلات در همان ورزشکاران، الزاما با پایین بودن وضعیت عملکردی همراه نیست.
اسماء شیخ نجدی، آذر مهری، بهروز دولتشاهی، سقراط فقیه زاده، روزبه کاظمی،
دوره ۸، شماره ۱ - ( ۱-۱۳۹۳ )
چکیده
زمینه و هدف: کارکرد اجرایی اصطلاحی است که به توصیف فرایندهایی می پردازد که برای کنترل هوشیارانه افکار، هیجانات و رفتارهای یک شخص ضروری هستند و نقش محوری در مدیریت زندگی روزانه یک شخص بر عهده دارند. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط بین کارکردهای اجرایی با عملکردهای زبانی(درک شنیداری و نامیدن) در بیماران آفازی ناشی از سکته و مقایسه آن با افراد بزرگسال طبیعی فارسی زبان است
روش بررسی: در این مطالعه تحلیلی-مقطعی۱۲بیمار آفازی و۱۲ نفر به عنوان گروه کنترل شرکت کردند. آزمون زبان پریشی فارسی بمنظور تایید آفازی و نیز ارزیابی درک شنیداری و نامیدن بر روی بیماران اجرا شد. جهت ارزیابی کارکردهای اجرایی از آزمون های دسته بندی کارت ویسکانسین و برج لندن(بررسی توانایی های حل مسئله، برنامه ریزی، سازماندهی، حافظه فعال، خود- بازبینی، بازداری از رفتار نامرتبط، تغییربین مفاهیم و اعمال) استفاده شد.
یافته ها: در آزمون های کارکرد اجرایی گروه سالم بطور معنادار بهتر از گروه بیمار عمل کردند(۰۰۱/۰
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان می دهد که بیماران آفازی با ضایعه لوب فرونتال علاوه بر نقایص زبانی شان، آسیب های شناختی نیز دارند. از طرفی هر چه توانایی نامیدن در بیمار آفازی بهتر باشد، عملکرد بیمار در آزمون های کارکرد اجرایی بهتر است.
کلید واژهها: آفازی، کارکرد اجرایی، عملکرد زبانی، درک شنیداری، نامیدن، زبان فارسی