|
|
|
|
|
 |
جستجو در مقالات منتشر شده |
 |
|
8 نتیجه برای گیتی
حسین باقری، هادی سرافراز اردکانی، نورالدین نخستین انصاری، محمدسعید رستاک، غلامرضا علیایی، محمدرضا گیتی، دوره 1، شماره 1 - ( 2-1386 )
چکیده
زمینه و هدف : تغییر در وضعیت کتف و حرکت آن، پتانسیل اختلال عملکرد شانه را بالا می برد. بسیاری از محققین معتقدند که ارزیابی وضعیت کتف باید یک قسمت از برنامه جامع ارزیابی مبتلا به اختلال عملکردی شانه باشد. عدم تعادل در نیروهای عضلانی اعمال شده به کتف می تواند منجر به حرکت و وضعیت غیرطبیعی کتف شود. Kibler از آزمون لغزش خارجی کتف برای حرکت و وضعیت غیرطبیعی کتف استفاده کرده است. این آزمون به صورت کمی قرینگی کتف و قدرت عضلات ثبات دهنده و آستانه اختلال عملکردی کمربند شانه ای را اندازه گیری می کند. نتایج مختلفی در خصوص تکرار پذیر بودن این آزمون با استفاده از مترنواری انعطاف پذیر وجود دارد و لزوم تحقیقات بیشتری در این زمینه محسوس میباشد، هدف این تحقیق بررسی پایایی اینترریتر آزمون لغزش خارجی کتف در ارزیابی غیر قرینگی و اختلال عملکردی کتف در بیماران مبتلا به پاتولوژی مفصل شانه با استفاده از ابزار دقیقتر نظیر کالیپر در مقایسه تصادفی با متر نواری می باشد.روش بررسی: 21 بیمار مبتلا به پاتولوژی مفصل شانه به ترتیب با میانگین سنی و انحراف معیار 19/37 (42/12) سال به روش مقطعی در این مطالعه شرکت نمود ند. پس از کسب رضایت و آشنایی فرد با نحوه انجام آزمون، هرآزمونگر با استفاده از روش لمس سطحی فاصله بین زاویه تحتانی کتف تا زائده خاری مهره هفتم سینه ای را در سه وضعیت دستها در کنار بدن آویزان، دست ها روی کرست ایلیاک، دست ها درابد اکسیون نود درجه و چرخش داخلی شانه در دو سمت سالم ودرگیر و با استفاده از کالیپرورنیر (01/0میلیمتردقت) و متر نواری اندازه گیری کرد و اعداد درجدول داده ها ثبت شد. در پایان اطلاعات کسب شده توسط نرم افزار SPSS ، (Version11.5) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: از آزمون آماری ICC برای تعیین پایایی و آزمون معنادار بودن تفاوت دو ضریب همبستگی در نمونه های مستقل برای مقایسه ضریب همبستگی دو آزمونگر در دو وسیله استفاده شد. دامنه ICC برای پایایی اینتر ریتر با متر نواری 76/0-53/0(poor-fair) و برای کالیپر 88/0-73/0(fair-good) بود. پایایی برای وضعیت سوم در سمت سالم با متر و کالیپرمتوسط و در همین وضعیت در سمت درگیر ضعیف بود.خطای استاندارد اندازه گیری (SEM) با کالیپر در تمام وضعیت ها از متر نواری کمتر بود. بیشترین خطا مربوط به وضعیت سوم آزمون در سمت سالم بود(mm29/9). در هیچکدام از وضعیت هااختلاف معناداری بین ضریب همبستگی دو آزمونگر وجود نداشت. نتیجه گیری: اگر چه برتری ظاهری ICC با کالیپر در مقایسه با متر نواری در دو وضعیت اول ودوم مشهود است ولی کالیپر علیرغم دقت بیشتر به بهبود پایایی کمکی نکرد. پایایی آزمون در وضعیت سوم با متر وکالیپر پایین بود.شاید وضعیت سوم آزمون نیاز به اصلاح داشته باشد که باید بررسی بیشتری صورت گیرد.
محمدرضا نقی ئی، قادر غنی زاده، پیمان درویشی، یوسف ابراهیم پور، محمود مفید، گیتی ترکمان، علیرضا عسگری، مهدی هدایتی، دوره 5، شماره 4 - ( 12-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: ویبراسیون کل بدن به عنوان یک روش تمرینی ورزشی و به عنوان یک راهبرد درمانی حمایتی غیرداروئی از کارآمدی لازم در مقابل وضعیت بیماریهای مزمن، نظیر نارسایی استخوان و تناسب یا آمادگی قلبی - تنفسی برخوردار میباشد. با توجه به اینکه داده های کافی در زمینه ایمنی و کارآیی ویبراسیون و فراسنجهای پلاسما وجود ندارد، لذا ارزیابی اثرات ویبراسیون کل بدن بر فراسنج های انتخابی در موش رت نر بالغ ویستار مورد مطالعه قرار گرفته است0 روش بررسی: موشهای نر ویستار با وزن 180-140 گرم به گروههای کنترل و تیمار با ویبراسیون دستهبندی شدند0 تمرین ویبراسیون شامل ارتعاش عمودی سینوسی کل بدن به مدت 8 هفته انجام گرفت و در پایان با نمونه گیری خون پایان یافت0 یافته ها: موشهای ویبره شده در مقایسه با گروه کنترل دارای وزن بدنی بیشتری (14%) بودند0 سطوح پلاسمایی کرآتین کیناز،استرادیول و اینترلوکین- 6 بطور معنیداری در گروه ویبره بالاتر بود0میانگین سطح ویتامین د پانزده درصد بیشتر، سطح سی آر پی یازده درصد کمتر و سطح اینترلوکین- 6 سی و دو درصد در گروه ویبره بالاتر بود0 اختلاف معنی دار دیگری برای دیگر فراسنج های اندازه گیری شده مشاهده نشد0 نتیجه گیری: آثار موجود پاسخ های فیزیولوژیک ویبراسیون کل بدن عوارض سوئی بر فراسنج های پلاسمایی مطالعه شده به همراه نداشت و میتوان تمرین ورزشی ویبراسیون کل بدن را به عنوان یک راهبرد درمانی حمایتی در نظر گرفت0
سکینه گلجاریان، گیتی ترکمان، سیدمحمد فیروزآبادی، علیرضا سرمدی، دوره 7، شماره 1 - ( 2-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: در بسیاری از مطالعات در سطح نخاع، تغییرات فعالیت سلول رنشاو با پاسخ H´سنجیده میشود.پس از آنکه برای اولین بار، تحریک کننده الکتریکی که بتواندبا تولید شدتهای تحریک متفاوت و فاصله مشخص،پاسخ H´ را برانگیخته کند،طراحی و ساخته شد،آزمون تکرارپذیری حداکثر دامنه پاسخ H´ بدست آمده از دستگاه جدید و شدت مربوط به آن، در یک جلسه و بین جلسات انجام شد. روش بررسی: پاسخ H´ از 6 فرد سالم در سه جلسه و هرجلسه دوبار از عضله سولئوس پای غالب ثبت شد. فاصله دو ثبت در یک جلسه 20 دقیقه و بین جلسات یک هفته بود. یافته ها: تکرارپذیری نسبی حداکثر دامنه پاسخ H´ و شدت مربوط به آن، در یک جلسه بترتیب 92/0 و 98/0 و در جلسات متوالی بترتیب 86/0 و 9/0 بود. تکرارپذیری مطلق این دو متغیر نیز در یک جلسه بترتیب 37/0 و 47/0 و بین جلسات بترتیب 44/0 و 06/1 بود. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که تکرارپذیری نسبی حداکثر دامنه پاسخ H´ و شدت مربوط به آن، در یک جلسه و در جلسات متوالی درحد بسیار بالا بوده، و تکرارپذیری مطلق این دو متغیر نیز خوب بودهاست.
علی غنجال، گیتی ترکمان، مژده قبائی، اسماعیل ابراهیمی، دوره 7، شماره 4 - ( 8-1392 )
چکیده
چکیده زمینه و هدف: مشاهده حرکت سبب تحریک نورونهای آئینهای میشود که این مجموعه در دستیابی به برخی مهارتها، شکلگیری حافظه و یادگیری حرکتی موثر است و از قابلیتهای این سیستم میتوان برای درمان آسیبهای سیستم عصبی مانند سکته مغزی استفاده نمود. هدف این مطالعه، بررسی اثر مشاهده حرکت بر توزیع تقارن وزن در دو اندام تحتانی و شاخصهای پایداری در وضعیت ثبات شبه داینامیک بود. روش بررسی: این مطالعه تجربی در 91 مرد و زن داوطلب سالم غیرورزشکار در محدوده سنی20 تا 45 سال انجام شد. اطلاعات فردی و زمینهای از طریق پرسشنامه و معاینات بالینی اخذ گردید. نمونهها به تفکیک زن و مرد به صورت تصادفی در دو گروه مشاهده و بدون مشاهده فیلم تقسیم شدند. به منظور تحریک نورونهای آئینهای یک فیلم کوتاه 3 دقیقهای از وضعیت ایستادن برروی سیستم اندازه گیری تقارن وزن و دستگاه بایودکس تهیه شد. در گروه مشاهده فیلم، قبل و بعد از مشاهده فیلم، وضعیت قرینگی توزیع وزن در سمت راست و چپ، و شاخصهای ثبات دینامیک در سطح پایداری 5 و 8 به وسیله دستگاه بایودکس اندازه گیری شد. و شاخصهای تعادل کل، قدامی-خلفی و داخلی-خارجی محاسبه شد. در گروه بدون مشاهده فیلم، اندازه گیریهای قبل و بعد در زمانهای مشابه همانند گروه مشاهده فیلم انجام شد. یافتهها: درصد توزیع وزن اختلاف معناداری در دو گروه نشان نداد. مقایسه درصد تغییرات به دست آمده در دو گروه مشاهده و بدون مشاهده فیلم نشان داد مشاهده فیلم سبب بهبود معنادار شاخص کلی (002/0 P=)و شاخص قدامی- خلفی (018/0 P=) در سطح پایداری 5 شده است. بررسی نتایج در دو جنس به صورت مجزا، بهبود معنادار شاخص تعادل کل و شاخص قدامی-خلفی سطح پایداری 5 را در گروه زنان پس از مشاهده فیلم نشان داد (001/0 P=) اما درصد تغییرات شاخصهای تعادل در مردان دو گروه مشاهده و بدون مشاهده فیلم اختلاف معناداری نشان نداد(05/0 P>). نتیجهگیری: مشاهده حرکت (با فعال کردن نورونهای آئینهای) میتواند در بهبود شاخصهای تعادل افراد سالم در وضعیت ایستاده بر روی سطوح ناپایدار موثر باشد. بهبود معنادار شاخصهای تعادل در زنان پس از مشاهده فیلم، میتواند تائید کننده حساسیت بیشتر نورونهای آئینه ای در زنان نسبت به مردان باشد. کلید واژهها: نورونهای آئینه ای، مشاهده حرکت، قرینگی توزیع وزن، ثبات دینامیک، پایداری
طاهره جهانگرد، گیتی ترکمان، مژده قبائی، دوره 8، شماره 2 - ( 2-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: پاسخ طبیعیِ کاهش ِ دامنه رفلکسِ H با افزایش فرکانسِ تحریک (H-reflex depression:HD) در افراد ضایعه نخاعی مزمن کاهش می یابد. کاهش این پاسخِ طبیعی ممکن است در روند افزایش تون عضلانی و بروز اسپاستی سیته در این بیماران موثر باشد. هدف مطالعه حاضر بررسی اثر تحریک سه قطبی کاتدال بر پاسخ HD در بیماران ضایعه نخاعی است. روش بررسی: در این مطالعه 10 بیمار ضایعه نخاعی و 13 فرد سالم داوطلب با میانگین سن7 8/5 ± 91/28 سال شرکت داشتند. قبل و بعد از کاربرد یک جلسه تحریک سه قطبی در ناحیه ستون فقرات (T11) ، رفلکس H به ترتیب با فرکانس های 2/0، 5 و 2/0هرتز و با شدت تحریک70-65 درصد پاسخ حداکثر رفلکس H ، ثبت شد. دامنه قله به قله پاسخهای ثبت شده قبل و بعد از تحریک سه قطبی محاسبه شد. یافته ها: قبل از اعمال تحریک کاتدال در ناحیه ستون فقرات، افزایش فرکانس تحریک فقط در گروه سالم باعث ظهور HD شد و در فرکانس 5 هرتز، دامنه پاسخ از 48/1 ± 60/2 به30/1 ± 34/1 کاهش یافت (000/0 = P ) . بعد از استفاده از تحریک سه قطبی در گروه ضایعه نخاعی، افزایش فرکانس تحریک ، سبب بروز پاسخ HD شد و دامنه پاسخ H از 98/1 ± 21/2 در فرکانس 2/0 هرتز به50/1 ± 29/1 در فرکانس 5 هرتز کاهش یافت (014/0 = P ) . نتیجه گیری: نتایج نشان داد که اعمال یک جلسه تحریک کاتدال سه قطبی در ناحیه ستون فقرات می تواند سبب بازگشت رفتار طبیعی HD در بیماران ضایعه نخاعی گردد. استفاده از این جریان تحریکی بعنوان یک روش غیر تهاجمی، ارزان و بدون عوارض جانبی ممکن است دربازگشت پاسخ های مهاری طبیعی و مدولاسیون مدارهای نخاعی موثر باشد. کلید واژه ها: ضایعه نخاعی، تحریک الکتریکی سه قطبی، دپرشنِ رفلکس H ، سولئوس
مرتضی احمدی، گیتی ترکمان، صدیقه کهریزی، مژده قبائی، دوره 8، شماره 4 - ( 7-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: با وجود استفاده گسترده از ویبراسیون کل بدن ( Whole Body Vibration )بویژه در سالهای اخیر، مکانیسم نوروفیزیولوژیک درگیر در آن بخوبی درک نشده است و نتایج مطالعات انجام شده در رابطه با اثرات تسهیلی و یا مهاری آن متفاوت است. هدف این مطالعه مقایسه اثر آنی (یک جلسهای) و کوتاه مدت (12جلسه ای)ویبراسیون کل بدن برتحریک پذیری موتورنورونهای نخاع در مردان جوان سالم بود. روش بررسی: 10مرد جوان سالم غیر ورزشکار (با میانگین سنی 23/2 ± 1/26) داوطلبانه در این مطالعه شرکت کردند. افراد در جلسات شم در وضعیت نیمه اسکوات روی ویبراسیون خاموش ایستادند و سپس با فاصله دو هفتهای تمرین ویبراسیون در همان وضعیت نیمه اسکوات با فرکانس 30 هرتز و دامنه 3 میلیمتر در وضعیت روشن دستگاه انجام شد. جلسات تمرین (شم و ویبراسیون) 12 جلسه (3جلسه در هفته) و هر جلسه شامل 4 ست 1 دقیقهای بود که هر هفته 1ست به برنامه تمرینی اضافه شد. منحنی فراخوانی رفلکس H عضله سولئوس قبل و بعد از جلسه اول و دوازدهم در هر دو برنامه تمرینی شم و ویبراسیون ثبت شد. پارامترهای مورد بررسی، شیب صعودی منحنی فراخوانی، دامنه و شدت تحریک آستانه و قله،دامنه موج M در حضور H و نسبت Hmax/Mmax بود. یافتهها: اثر آنی ویبراسیون در جلسه دوازدهم، سبب کاهش معنیدار دامنه آستانه رفلکس و افزایش معنیدار شدت لازم برای ثبت دامنه قله شد (05/0 P= ). تمرین کوتاه مدت ویبراسیون، سبب کاهش معنیدار شدت لازم برای ثبت آستانه منحنی فراخوانی سولئوس شد (01/0 P= ).
نتیجهگیری: نتایج نشان دهنده اثر مهاری تمرین آنی ویبراسیون کل بدن روی تحریک پذیری موتورنورونهای نخاع است. به نظر میرسد تمرین کوتاه مدت ویبراسیون در تسهیل منحنی فراخوانی موثر است و یا سبب افزایش حساسیت دوکهای عضلانی شده است. کلید واژهها: ویبراسیون کل بدن، منحنی فراخوانی رفلکس H ، عضله سولئوس، تمرین کوتاه مدت
ملیحه دربانی ، گیتی ترکمان، شفیعه موثقی، نوشین بیات، دوره 9، شماره 1 - ( 1-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به تمایل بیشتر افراد مبتلا به پوکی استخوان در کاربرد استراتژی هیپ برای حفظ پایداری، در مطالعه ی حاضر رابطه ی بین قدرت عضلات مفاصل هیپ، مچ پا و اکستانسور های پشت و تعادل عملکردی در زنان یائسه ی سالم و مبتلا به پوکی استخوان، بررسی شد. روش بررسی: 45 زن یائسه ی داوطلب بر اساس تراکم معدنی استخوان( Bone Mineral Density ) به دو گروه پوکی استخوان و سالم تقسیم شدند. قدرت ایزومتریک عضلات هیپ، مچ پا و اکستانسور پشت با استفاده از دینامومتر دیجیتال اندازه گیری شد. به منظور ارزیابی تعادل عملکردی، آزمون های ایستادن با پاهای پشت سر هم، گردش ستاره و راه رفتن به شکل 8 استفاده شد.
یافتهها: در گروه پوکی استخوان، قدرت عضلات به طور معنی داری کمتر (05/0> P ) و زمان انجام آزمون راه رفتن به شکل 8 بیشتر از گروه سالم بود (031/0= P ). همچنین در گروه پوکی استخوان قدرت عضلات اداکتور و اکستانسور هیپ رابطه ای معنی دار با هر سه شاخص تعادل عملکردی نشان داد (05/0> P ).
نتیجه گیری: با توجه به کاهش قدرت عضلات در زنان مبتلا به پوکی استخوان و ارتباطش با کاهش تعادل در فعالیت های روزانه، تقویت گروه های عضلانی هیپ و مچ باید در برنامه های توانبخشی آنها گنجانده شود. کلید واژهها: قدرت عضلانی، تعادل عملکردی، زنان یائسه، پوکی استخوان
یاسمین خوش آموز، گیتی ترکمان، هاجر بنی فاطمه، علیرضا سرمدی، دوره 9، شماره 4 - ( 8-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: در مورد نقش گیرندههای پوستی در تحریکپذیری موتورنورونهای نخاعی، اختلاف نظرهای فراوانی وجود دارد. هدف مطالعه حاضر بررسی تحریکپذیری موتورنورونهای نخاع و تغییرات منحنی ریکاوری رفلکس H عضلات سولئوس و گاستروکنمیوس بعد از اعمال بیحسی موضعی بر پوست ستون فقرات است.
روش بررسی:30 زن داوطلب سالم غیرورزشکار با میانگین سنی (11/3 ± 20/27) در دو جلسه جداگانه مورد بررسی قرار گرفتند. منحنی ریکاوری رفلکسH عضلات گاستروکنمیوس و سولئوس، قبل از مداخله و 15 دقیقه پس از اعمال بیحسی (محلول لیدوکائین 10%) یا بیحسی پلاسبو (آب) ، با دو شدت تحریک Hmax 30 و 100% و اینتروالهای 202-1 میلیثانیه ثبت شد. پس از استخراج دامنه پاسخهای H1 و H2و رسم منحنی ریکاوری، دامنه و اینتروال قله (زمان ظهور قله) ، سطح زیر منحنی و آستانه تسهیل اولیه و ثانویه محاسبه و آنالیز شد.
یافتهها: پس از اعمال لیدوکائین،آستانه درک حسی پوست ستون فقرات افزایش معنیدار نشان داد (05/0 >P). قله و سطح زیر منحنی تسهیل اولیه کاهش معنیدار نشان داد که به دلیل افزایش معنیدار پاسخ H1. بود (05/0 >p). آستانه تسهیل ثانویه نیز در دو عضله گاستروکنمیوس و سولئوس کاهش معنیدار نشان داد(05/0 >P).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد کاهش فعالیت گیرندههای پوست پس از بیحسی میتواند موجب افزایش تحریکپذیری موتورنورونها و تسهیل ریکاوری رفلکس Hشود. به نظر میرسد که استفاده از تحریکات الکتریکی زوج و رسم منحنی ریکاوری رفلکس H روش مناسبی برای بررسی تأثیر مدالیتههای فیزیوتراپی بر تحریکپذیری موتورنورونهای نوع اول و دوم باشد.
کلید واژه ها: منحنی ریکاوری رفلکس H، بیحسی موضعی، سرما، تحریکپذیری موتورنورون.
|
|
|
|
|
|
|
|
|