22 نتیجه برای دست
محمدرضا هادیان، نسرین ناصری، حسین باقری، سعید طالبیان، غلامرضا علیایی، شهره جلایی،
دوره 1، شماره 1 - ( 2-1386 )
چکیده
زمینه و هدف: اندازه گیری زاویه مفصل در ارزیابی یکی از اجزای مهم حس پروپریوسپشن یعنی حس وضعیت مفصل کاربرد دارد. هدف این مطالعه مقطعی، بررسی پایایی ودقت اندازه گیری زاویه با استفاده از دو روش آنالیز دستی و آنالیز با AutoCAD بود. روش بررسی : برای بررسی پایایی و دقت آنالیز دستی در محیط کلینیک ، از72 زاویه مفصل زانوی راست 24 فرد سالم ، در حالیکه 4 عدد مارکر مربعی بر روی اندام تحتانی آنها چسبانده شده بود با دوربین دیجیتال ، عکس گرفته شد. زوایای تصاویر موجود با آنالیز دستی از طریق صفحات شفاف وگونیامتری اندازه گیری شد. این اندازه گیری توسط آزمونگر اصلی با دو تکرار با فاصله زمانی 10 روز و دو فیزیوتراپیست به صورت مستقل انجام شد.
یافته ها: ضریب همبستگی (r)، در آنالیز دستی تمام زوایا، بین تست کنندهها، تقریباً 1 بود. ICC [2.1] در پایایی از نوع inter & intra-rater، 999/0 بود. همچنین اختلاف معنی دار میان اندازهگیریهای دو فیزیوتراپیست، دو بار اندازهگیری آزمونگر اصلی و هر بار اندازهگیری آزمونگر اصلی و هر فیزیو تراپیست وجود نداشت . در بررسی ارتباط آنالیز دستی با آنالیز با AutoCAD، ضریب همبستگی برای هر سه زاویه 1 بود. اختلاف میانگین دو روش بیشتر از 8/0 درجه نبود.
نتیجه گیری : روش های معرفی شده در این مطالعه، شامل روش آنالیز دستی و آنالیز با AutoCAD، برای اندازه گیری زاویه مفصل زانو دارای پایایی و دقت کافی هستند. این روش ها از طریق مارکرگذاری و فوتوگرافی دیجیتال در ارزیابی حس وضعیت مفصل زانو میتوانند به کار گرفته شوند.
مهدی عبدالوهاب،
دوره 1، شماره 1 - ( 2-1386 )
چکیده
زمینه و هدف: رابطه ضایعات اعصاب محیطی با شرایط کار در منابع مختلف مکرراً توضیح داده شده است که معمولاً به علت عدم ایمنی وسایل کار یا آرایش محیط کار نامناسب می باشد. هدف از مطالعه حاضر شناسائی مشاغل صدمه رسان، نواقص طراحی و ایمن سازی وسایل کار، آرایش محیط کار صدمه رسان میباشد.روش بررسی : این مطالعه بصورت توصیفی تحلیلی گذشته نگر انجام شده است . تعداد 253 بیمار از میان 3817 بیمار طی دو سال که به بیمارستان تخصصی ترمیمی مراجعه کرده اند انتخاب و با استفاده از پرسشنامه تنظیمی اطلاعات ضروری استخراج و مورد بررسی آماری قرار گرفته است.
یافته ها: مطالعه حاضر نشان داد که عدم ایمنی وسایل کار، آرایش محیط کار نامناسب، اعمال نیروی زیاد، عدم استراحت کافی، تکرار در حرکات از عوامل اصلی ضایعه بودند که مطالب فوق با سایر منابع مطابقت دارد. از این رو توصیه میشود که آموزش صحیح نحوه کار و استفاده از وسایل کار به هر یک از افراد شاغل ارائه شود.
نتیجه گیری : نتایج بدست آمده نشان داد که مشاغل خانه دار ، کارگر ساختمانی و کارمند دفتری بطور معنی داری با سندرم فشاری عصب مدین در ناحیه مچ دست ارتباط دارند.
محمدرضا هادیان، مهدی عبدالوهاب، سعیده مرتضوی، حسین باقری، محمود جلیلی ، سقراط فقیه زاده،
دوره 1، شماره 2 - ( 4-1386 )
چکیده
روش بررسی: 27 دانش آموز استثنایی از نوع عقب مانده ذهنی با دامنه سنی 7 تا 10 سال (میانگین 11/8 و انحراف معیار 09/1) به روش مقطعی در این مطالعه شرکت نمودند. پس از کسب رضایت از والدین و آشنایی دانش آموز با نحوه انجام آزمون مراحل ارزیابی با تست پرد و پگ بورد انجام شد. دانش آموزان در 15 جلسه 40 دقیقه ای برنامه درمانی هماهنگی چشم و دست شرکت کردند و پایان درمان مجددا ارزیابی شدند. یافته ها : میانگین سرعت حرکت (تعداد در 30 ثانیه) دست غالب و مغلوب، میانگین هماهنگی دو دست و میانگین مهارت دست قبل از مداخله و بعد از مداخله در سطح 05/0p≤ اختلاف میانگین معنیدار بود. میانگین افزایش سرعت حرکت دست غالب و مغلوب، میانگین افزایش هماهنگی حرکت دودست و میانگین افزایش مهارت دست در سطح 05/0p≤ در دختران و پسران معنیدار نبود. افزایش مهارت دست به افزایش خرده آزمون سرعت حرکت دست غالب ارتباط بیشتری داشت (05/0p≤ ).
نتیجه گیری: نتایج این مطالعه نشان داد که فعالیتهای هماهنگی چشم و دست بر مهارت دست دانش آموزان عقب مانده ذهنی آموزش پذیر تاثیر مثبت داشته است. مهارتهای ساده نظیر سرعت حرکت دست در مقایسه با مهارتهای پیچیده (شامل مهارتهای دو دست) در زمان کوتاهتری بهبود یافته است. بر اساس شواهد موجود، برنامه های جامع توان بخشی شامل فعالیت هماهنگ چشم و دست برای افرادعقب مانده ذهنی آموزش پذیرپیشنهاد می شود.
غلامرضا علیایی، مهدی عبدالوهاب، حسین ذبیحیان، حسین باقری، محمود جلیلی،
دوره 1، شماره 2 - ( 4-1386 )
چکیده
روش بررسی: 100 نفر در دو گروه سنی 45-25 و 85-65 سال با میانگین سنی (انحراف معیار) 61/53 (60/20) سال به روش مقطعی در این مطالعه شرکت نمودند. پس از کسب رضایت و آشنایی فرد با نحوه انجام آزمون، آزمونگر قدرت عضلانی و زبردستی را سه بار در هر فرد ارزیابی کرده میانگین اعداد بدست آمده را در جدول داده ها ثبت کرد. در پایان اطلاعات کسب شده توسط نرم افزار SPSS ویراست 5/11 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: میانگین قدرت گرفتن در گروه سنی 45-25 سال بیشتر از گروه سنی 85-65 سال بود. در هر دو گروه آقایان به میزان قابل توجهی قدرت گرفتن بیشتری نسبت به خانم ها داشتند. براساس تحقیق مشخص شد که زبردستی با افزایش سن کاهش می یابد و بین دو گروه سنی نتایج زبردستی دارای اختلاف معنی داری بود. اختلاف میانگین در دو گروه آقایان و خانم ها از لحاظ زبردستی معنی دار نبود. بررسی ارتباط بین قدرت گرفتن و زبردستی براساس ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که بین قدرت گرفتن و زبردستی ارتباط معنی داری وجود ندارد.
نتیجه گیری: زبردستی با عواملی از قبیل سن، استفاده عملکردی از دست ارتباط دارد. قدرت گرفتن نیز با جنسیت و سن ارتباط دارد. با افزایش سن در هر دو جنس این ویژگی ها دچار نقصان می گردند. قدرت گرفتن و جنسیت بر روی زبردستی تأثیری ندارد.
اکرم آزاد، ناصر حوایی، شهلا رفیعی، محمد رضا کیهانی،
دوره 1، شماره 4 - ( 12-1386 )
چکیده
زمینه وهدف: یکی از موارد شایع اختلال یادگیری، اختلال در نوشتن محض(دیسگرافیا) است که بهطور قابل ملاحظه ای در پیشرفت تحصیلی و یا فعالیت روزمره زندگی کودکان تداخل می نماید. با توجه به درمان مشکل و نه چندان موفقیت آمیز این نوع اختلال یادگیری، علاقه محققان به بررسی علل، شیوع و مسایل مرتبط با ان بسیار است. هدف از این مطالعه، مقایسه مهارتهای حسی - حرکتی دست در دو گروه کودکان با اختلال نوشتن و عادی، 9 تا 11 ساله بود.
روش بررسی: تعداد 20 نفر کودک با اختلال نوشتن و 40 نفر کودک عادی 9 تا 11 سال جهت انجام مطالعه انتخاب شدند. شرکت کنندگان توسط آزمونهای آستانه حس لمس سبک / فشار عمقی)، مهارت حرکتی دست، مهارت دست نویسی مینوستا، قدرت گرفتن درشت، قدرت گرفتن ظریف مورد ارزیابی قرار گرفتند. دست مورد مطالعه در این تحقیق دست غالب (دست راست) بود.
یافته ها: مهارتهای حسی ـ حرکتی دست در کودکان با اختلال نوشتن بصورت معنا داری ضعیفتر از کودکان عادی دررده سنی 11-9 سال بود. اختلاف معناداری بین آستانه لمس کودکان با اختلال نوشتن و عادی وجود داشت (003/0= p). مهارت حرکتی دست کودکان با اختلال نوشتن به طور معناداری ضعیفتر از کودکان عادی بود (0001/0p<). قدرت گرفتن درشت و ظریف دست کودکان با اختلال نوشتن به طور معناداری ضعیفتر از کودکان عادی بود (0001/0p<). مهارت دستنویسی کودکان با اختلال نوشتن بطور معناداری ضعیفتر از کودکان عادی بود (0001/0p<).
نتیجه گیری : با توجه به نتایج به دست آمده میتوان این نکته را در ذهن متخصصین و درمانگران این گروه کودکان ایجاد کرد که شاید بتوان با ارزیابیهای حسی ـ حرکتی مناسب، از راهکردهای دقیقتر حرکتی جهت پیشگیری و درمان کودکان با مشکلات اختلال نوشتاری محض استفاده نمود.
کلید واژهها: اختلال نوشتن، مهارت حسیـحرکتی دست، آزمون سمز ـ وینستاین، مهارت حرکتی دست، مهارت دست نویسی، قدرت گرفتن درشت، قدرت گرفتن ظریف.
محمد رضا هادیان، سعید طالبیان، مهدی حدیدی، غلامرضا علیائی، محمود فرزان، شهره جلائی،
دوره 1، شماره 4 - ( 12-1386 )
چکیده
زمینه و هدف: سندروم مجرای مچ دستی یک بیماری شایع است که روشهای غیر جراحی متنوعی جهت درمان و کاهش علایم ناشی از آن پیشنهاد شده است. هدف از این مطالعۀ مداخلهای بالینی مقایسۀ تأثیر یونتوفورز داروی غیر استروئیدی دیکلوفناک با داروی استروئیدی دگزامتازون در بهبود علائم بیماران سندروم مجرای مچ دستی بود.
روش بررسی: در این تحقیق تلفیق درمانهای یونتوفورزیس و اسپلینت بر روی هفت بیمار (12 عصب) با میانگین سنی و انحراف معیار 3/8 ± 9/45 در 10 جلسه و طی دو هفته مورد بررسی قرار گرفت. درمان یونتوفورز دگزامتازون سدیم فسفات بر روی چهار عصب و یونتوفورز دیکلوفناک سدیم بر روی هشت عصب دیگر انجام گرفت. در هر دو گروه در طول درمان و دو هفته پی گیری از اسپلینت استفاده شد. به بیماران توصیه شد تا در طی درمان از داروهای ضدالتهابی به صورت خوراکی یا تزریقی استفاده نکنند. علائم بالینی از طریق مقیاس کمی درد و دو پرسشنامه مقیاس شدت علائم و مقیاس وضعیت عملکرد ارزیابی شدند. معیارهای الکتروفیزیولوژیک شامل زمان نهفته ابتدایی حسی و حرکتی اعصاب مدیان و اولنار, سرعت هدایت و دامنه پتانسیل اعصاب در جلسات ارزیابی ثبت شدند. ارزیابیها در سه نوبت قبل از درمان، خاتمۀ درمان و دو هفته بعد از اتمام درمان انجام گرفتند.
یافته ها : در گروه درمانی دیکلوفناک، طی ارزیابیهای مختلف کاهش معنیداری (05/0>P) در امتیاز پرسشنامه وجود داشت. در این گروه سرعت هدایت عصبی حسی و تأخیر انتهایی حسی عصب مدیان، بهبود معنیداری (05/0>P) نشان دادند. در گروه درمان با دگزامتازون در هیچ کدام از جلسات ارزیابی تغییر معنیداری در علائم بالینی و الکتروفیزیولوژیک ملاحظه نشد. همچنین در مقایسۀ دو گروه تنها در جلسۀ پیگیری، تأخیر انتهایی حرکتی در گروه دگزامتازون بهبود بیشتری را نسبت به گروه دیکلوفناک نشان داد (05/0>P)
نتیجه گیری: یافته های فوق نشان میدهند که استفاده از اسپلینت و یونتوفورز دیکلوفناک در درمان بیماران مبتلا به سندروم مجرای مچ دستی مؤثر میباشد. بررسی اثربخشی درمان در گروه دگزامتازون نیاز به ادامۀ تحقیق با تعداد نمونۀ بیشتر دارد. در مقایسۀ دو گروه، با توجه به جمیع شواهد نمیتوان تفاوت بارزی بین اثربخشی این دو دارو در طول درمان قائل شد. اظهار نظر در مورد تفاوت موجود در تأخیر انتهایی حرکتی در زمان پیگیری نیاز به ادامۀ تحقیقات در این زمینه دارد.
حسین باقری، مهدی عبدالوهاب، حمیدرضا صادقی، محمود جلیلی، سقراط فقیه زاده،
دوره 2، شماره 1 - ( 1-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: فلج مغزی یک اختلال شایع در جوامع انسانی است که منجر به اختلالات جسمی- حسی زیاد و کاهش توانایی عملکردی فرد می شود. با توجه به تاثیر زبردستی بر عملکرد روزانه، هدف این تحقیق، بررسی تاثیر تمرینات مقاومتی پیشرونده بر قدرت و زبردستی افراد فلج مغزی بود.
روش بررسی: این مطالعه بر روی 12 فرد فلج مغزی 8 تا 16 سال (10 پسر و 2 دختر) با میانگین سنی 9/11 سال انجام شد.
آزمودنیها هفتهای 3 مرتبه به مدت 6 هفته در تمرینات مقاومتی پیشروندهی اندام فوقانی شرکت کردند. قدرت ابداکتورهای شانه و اکستانسور های شانه توسط دستگاه MMT Nicholas ، قدرت گریپ توسط Jammar Daynamometer و زبردستی با purdue peg board سنجیده شد.
یافته ها: قدرت ابداکتور های شانه 4/29% (0001/0p= )، قدرت اکستانسورهای شانه 1/30% (014/0p= ) قدرت گریپ 8/9% ،( 048/0p= ) افزایش داشت و زبردستی ( 016/0 p=) 20% بهبود یافت.
نتیجه گیری: انجام تمرینات مقاومتی پیشرونده می تواند باعث افزایش قدرت اندام فوقانی افراد فلج مغزی و احتمالا بهبود زبردستی شود.
میثم محمدی، محمد رضا هادیان، غلام علیائی، محمود جلیلی، حسین کریمی،
دوره 2، شماره 2 - ( 6-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم داون رایج ترین اختلال کروموزمی است که در آن به دلیل نقص در تجربه حسی مناسب، بسیاری از مهارت های حرکتی درشت و ظریف دچار نقصان می باشد. با توجه به اهمیت زبردستی بر تعامل کودک سندرم داون با محیط و استقلال در فعالیتهای روزمره زندگی، توسعه آن اهمیت بالایی دارد. هدف از این مطالعه، بررسی تاثیر تحریکات همزمان حسهای سطحی و عمقی بر زبردستی کودکان سندرم داون آموزش پذیر 7-6 ساله بود.
روش بررسی: در این تحقیق، 33 کودک سندرم داون آموزش پذیر 7-6 ساله، شرکت و در سه گروه 11 نفره قرار گرفتند. در گروه اول، کودکان به مدت 30 دقیقه، سه بار در هفته، تحریکات حس سطحی دریافت کردند. کودکان گروه دوم در همین مدت تحریکات حس عمقی و کودکان گروه سوم بصورت همزمان، تحریکات حس سطحی و عمقی دریافت کردند. نتایج حاصل از سه گروه پس از 30 جلسه مداخله، که با ارزیابی نهایی توسط آزمون زبر دستی ( purdue peg board ) به دست آمد، با هم مقایسه گردید.
یافته ها: بر اساس آزمون آنالیز واریانس فاکتوریال دوحالتی و آزمون Repeated measurement، اختلاف تغییرات زبردستی بین 3 گروه، معنی دار بود (005 /0 ≥ p ). جهت بررسی روند پیشرفت زبردستی، هر یک از گروهها به صورت جداگانه تحت آزمونRepeated measurement قرار گرفتند. گروه سوم، روند صعودی معناداری در زبردستی نشان داد (005 /0 ≥ p). گروههای اول و دوم، روند معناداری در بهبود زبردستی نشان ندادند (005 /0 ≥ p ).
نتیجه گیری: با توجه به نتایج این تحقیق، می توان پیشنهاد نمود که جهت بهبود زبردستی کودکان سندرم داون و احتمالا در سایر کودکانی که با مشکلات کنترل حرکتی روبرو هستند، می توان از تحریکات همزمان حس سطحی و عمقی بهره برد .
محمد حیدری، ترانه صدقیانی،
دوره 3، شماره 3 - ( 12-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: برای دانش آموزان مقطع ابتدایی، داشتن دستخطی خوانا اهمیت فراوانی برای پیشرفت تحصیلی و تقویت روحیه اجتماعی دارد. با این وجود، مشکلات دستخط در 10 تا 30 درصد دانش آموزان مشاهده می شود. هدف از انجام این مطالعه تعیین ارتباط میان الگوهای مختلف گرفتن قلم در دست و میزان خوانایی دستخط بود.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی53 دانش آموز مقطع اول ابتدایی به صورت تصادفی انتخاب و بر اساس شیوه گرفتن مداد در دستشان به یکی از گروه های سه انگشتی پویا، سه انگشتی طرفی، چهارانگشتی طرفی و سایر روش ها تقسیم شدند. میزان خوانایی دستخط بر اساس چک لیست خوانایی دستخط زبان فارسی نمره گذاری شد. ارتباط آماری میان شیوه گرفتن مداد در دست و خوانایی دستخط توسط آزمون آماری کای دو بررسی شد.
یافته ها: تحلیل آماری داده ها ارتباط معناداری میان الگوهای مختلف گرفتن مداد در دست و خوانایی دستخط نشان نداد.
نتیجه گیری: مطابق یافتههای این مطالعه الگوهای گرفتن مداد در دست تأثیر بسزایی بر میزان خوانایی دستخط ندارد و برای برطرف کردن دستخطهای ناخوانا باید تأکید بر عوامل دیگر مؤثر بر خوانایی دستخط باشد.
نرگس مفتاحی، جواد صراف زاده، نادر معروفی، محمد سنجری، حسن جعفری،
دوره 5، شماره 1 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: بررسی قدرت عضلات مفصل ران، نیازمند یک روش اندازه گیری قابل اطمینان است. دینامومتر دستی جایگزین مناسبی برای ارزیابی دستی قدرت عضلات و ایزوکینتیک است. ثابت نگهداشتن دینامومتر با دست، باعث افزایش خطا در اندازه گیری می شود. هدف این مطالعه،
مقایسه تکرار پذیری آزمون- پس آزمون قدرت عضلات باز کننده، دور کننده و چرخاننده خارجی ران به وسیله دینامومتر ثابت شده با دست و چهارچوب فلزی در زنان ورزشکار سالم بود.
روش بررسی: مقادیر نرمالیز شده متوسط و حداکثر گشتاور از سه تلاش ثبت شده از قدرت ایزومتریک این سه گروه عضلانی در دو جلسه به فاصله یک هفته، از 10 زن ورزشکار سالم ثبت و محاسبه گردید. در هر جلسه، قدرت هم از طریق ثابت کردن دینامومتر با دست و هم با چهارچوب فلزی ثبت شد. تکرار پذیری نسبی (ICC)، ضریب تغییرات (CV) و تکرار پذیری مطلق (SEM) داده ها برای هر دو نوع اندازه گیری محاسبه شد.
یافته ها: برای قدرت ثبت شده از سه گروه عضلانی مفصل ران به وسیله دینامومتر ثابت شده با دست، دامنه ICC، 22/1- تا 6/0، CV %8 تا %33 و SEM 007/0 تا 04/0 بود. برای چهارچوب فلزی دامنه ICC، 93/0 تا 96/0، CV %26/5 تا %94/7 و SEM 004/0 تا 08/0 بود.
نتیجه گیری: اندازه گیری های به دست آمده از طریق چهارچوب فلزی تکرار پذیری بسیار بالاتری نسبت به دست نشان داد. در نگهداشتن دینامومتر با دست، خطا وجود دارد و فراهم کردن ثبات بهتر برای آن حین تست لازم است.
مهدی عبدالوهاب، حسین باقری، قدسیه جوینی، غلام علیائی، محمود جلیلی، احمد باغستانی،
دوره 5، شماره 1 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: مشکلات عملکردی اندام فوقانی از رایج ترین و ناتوان کننده ترین اختلالاتی است که به دنبال فلج مغزی بوجود می آیند. هر نوع اختلال عملکردی در دست می تواند باعث بهم خوردن استقلال فرد شده و در نتیجه استقلال اجتماعی وی نیز تهدید می شود. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر اسپلینت کف دستی استاتیک بر عملکرد دست، اسپاستی سیته و دامنه ی حرکتی آرنج و مچ دست غالب کودکان دای پلژی اسپاستیک 8 تا 12 ساله می باشد.
روش بررسی: روش مطالعه در این پژوهش از نوع مداخله ای و به صورت قبل - بعد می باشد. 14 کودک فلج مغزی اسپاستیک 8 تا 12 ساله از میان افراد مراجعه کننده به مراکز توانبخشی شهر تهران که شرایط ورود به مطالعه را داشتند، انتخاب شدند. بیماران از یک اسپلینت استاتیک کف دستی ( با زوایای 10 درجه اکستانسیون مچ دست، اکستانسیون کامل انگشتان و ابداکسیون و آپوزیشن شست) به مدت 2 ماه، 2 ساعت در روز و 4 تا 6 ساعت در شب استفاده کردند. در این مطالعه از تست جبسون تیلور برای ارزیابی عملکرد دست، مقیاس اشورث اصلاح شده برای ارزیابی اسپاستی سیته مچ دست و آرنج و گونیامتر برای ارزیابی دامنه ی حرکتی مچ دست و آرنج استفاده شد.
یافته ها: نتایج ارزیابی ها نشاندهنده ی بهبود معنادار عملکرد دست (p≤0/001) کمینه معنادار اسپاستی سیته مچ دست (p≤0/001) و آرنج (p≤0/009) و افزایش معنادار دامنه ی حرکتی مچ دست(p≤0/001) بود اما تاثیر معناداری روی دامنه ی حرکتی آرنج(p≤0/336) نداشت .
نتیجه گیری: اطلاعات حاصل از تحقیق حاضر نشان می دهد که استفاده از اسپیلنت کف دستی استاتیک به مدت 2 ماه، 2 ساعت در روز و 4 تا 6 ساعت در شب، می تواند روش موثری جهت بهبود عملکرد دست، اسپاستی سیته مچ دست و آرنج و دامنه ی حرکتی مچ دست کودکان فلج مغزی اسپاستیک باشد.
طاهر افشارنژاد، فرزانه ساکی، صادق رفیعی، مینا ملایی،
دوره 5، شماره 3 - ( 9-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: قدرت گرفتن (Grasp Strength: GS) به عنوان یک شاخص سلامتی عمومی، می تواند مرگ و میر، ناتوانی و عملکرد دست را پیش بینی کند. هدف از این تحقیق تدوین معادلاتی جهت پیش بینی قدرت گرفتن براساس اندازه های آنتروپومتریکی، بوسیله رگرسیون چند متغیره بود.
روش بررسی: 411مرد و 671 زن جوان دانشگاهی 18تا30ساله، با شرایط سلامتی مطلوب، بطور داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. نمونه ها بطور تصادفی به دو گروه تدوین مدل(867 نفر) و گروه بررسی اعتبار(215 نفر) تقسیم شدند. براساس داده های گروه تدوین مدل چهارمعادله پیش بینی تدوین شد که پس ازآن در گروه دوم اعتبارسنجی گردید. برای اندازه گیری قدرت گرفتن از یک دینامومتر دستی استفاده شد. همه اندازه های آنتروپومتریکی مانند ابعاد دست، دورساعد، توده بدون چربی، توده عضلانی و سطح مقطع بازو با استفاده از روشهای استاندارد اندازه گیری شد.
یافتهها: یافته ها نشان داد که قدرت گرفتن همبستگی معنی داری با تمام اندازه های آنتروپومتریکی دارد. طول ساعد (68% واریانس GS) و پس ازآن طول اندام فوقانی و توده عضلانی بیشترین همبستگی خطی را با GS داشتند. تمامی چهار معادله بوسیله اعتبارسنجی تایید گردیدند. بدلیل سادگی و آسانی اندازه گیری، معادلات زیر برای پیش بینی GS انتخاب شدند. برای دست برتر:
الف) "160/46- جنس(. برای مردان و 1 برای زنان)×035/13-BMI×681/0+قد(cm)×392/0+سن(سال)×464/0" ب) "872/13+جنس×669/8- سن×346/0+ دورساعد × طول ساعد(cm)×028/0" و برای دست غیربرتر:
ج) "243/44-جنس×313/13-BMI×657/0+قد×386/0+سن×347/0" د) "788/13+جنس×682/8- سن×223/0+دورساعد×طول ساعد×029/0"
نتیجهگیری: شش عامل آسان برای اندازه گیری جنسیت، سن، قد، BMI، طول ساعد و دورساعد پیش بینی دقیقی را برای قدرت گرفتن فراهم می کنند.
رویا صادقی مقدم، لاله لاجوردی، علی امیری، قربان تقی زاده، سروش لهراسبی،
دوره 6، شماره 1 - ( 7-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: فلج مغزی شامل ناهنجاریهای غیرپیشرونده در مغز درحال رشد است که منجر به بروز مشکلاتی درزمینه اجرای حرکتی شده و نهایتا فعالیتهای عملکردی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد.عملکرد محدود دست، یک خصوصیت اختلالات حرکتی درکودکان مبتلا به فلج مغزی می باشد که منجر به ناتوانی درانجام فعالیت های روزمره زندگی،کار و بازی میشود. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر Kinesio Taping مچ برعملکرد دست کودکان مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک بود.
روش بررسی: این پژوهش یک کارآزمایی بالینی تصادفی و یک سویه کور(single-blind) بود که درآن 26 کودک 6-3 ساله مبتلا به فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک به روش غیراحتمالی دردسترس انتخاب شدند و به صورت تصادفی به دوگروه کنترل و مداخله اختصاص داده شدند. درطول پژوهش به مدت 12روز، گروه کنترل تنها تحت درمان رایج کاردرمانی(Neuro-Developmental Treatment) قرارگرفت و گروه مداخله علاوه بر آن Kinesio Taping مچ دریافت کرد، به این ترتیب که چسب به صورت 24 ساعته درشبانه روز، بر روی هردو دست، مورد استفاده قرارگرفت. در هردوگروه ازآزمونQUEST (Quality of Upper Extremity Skills Test) جهت بررسی کیفیت مهارتهای اندام فوقانی و از مقیاسModified Ashworth جهت ارزیابی اسپاستی سیته مچ دست، قبل و بعد ازمداخله، استفاده شد و داده ها از طریق آزمونهای T مستقل و ویلکاکسون تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج ارزیابیها نشان دهنده افزایش معنادار نمره کلی آزمونQUEST (029/0P=) و بهبود عملکرد در دو زمینه از زمینه های این آزمون یعنی حرکات مجزا (003/0 P=) و گرفتن (008/0P=) میباشند اما در دو زمینه تحمل وزن (46/0P=) و بازکردن حفاظتی(89/0P=) بهبودی معناداری مشاهده نشد.همچنین نتایج بدست آمده درمورد شدت اسپاستی سیته نشان دهنده کاهش معنادار تون دست راست (004/0P=) می باشند درحالیکه کاهش تون دست چپ معنادار نبوده است (06/0P=).
نتیجه گیری : اطلاعات حاصل از تحقیق حاضرنشان میدهند که Kinesio Taping مچ میتواند روش موثری جهت بهبود کیفیت مهارتهای اندام فوقانی کودکان فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک در زمینه های حرکات مجزا و گرفتن باشد و احتمالا بدلیل همراهی با استفاده عملکردی بیشتر از دست غالب باعث کاهش معنادار تون در مچ دست راست میشود.
خاطره فرخ منش، محمدصادق قاسمی، حسن سعیدی، مسعود رودباری، رضا عمادی فر،
دوره 6، شماره 2 - ( 8-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: طبق مشاهدات کلینیکی، هایپرپرونیشن پا بسیار شایع است و میتواند سبب راستای نامناسب اندام تحتانی شود. این امر در ایستادن و راه رفتن، نقصهای عملکردی و ساختاری بدن ایجاد میکند. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر هایپرپرونیشن پا بر راستای ستون فقرات، در وضعیت ایستاده بود.
روش بررسی: 35 مرد سالم 18 تا 30 سال در این مطالعه شرکت نمودند. ارزیابی توسط دو آزمونگر در 4 وضعیت ایستایی (سطح صاف و گوههای 10، 15 و 20 درجه) با دستگاه آنالیز حرکتی زبریس انجام گرفت. هر یک از روشهای اندازهگیری فوق 3 مرتبه تکرار شد. برای تجزیه و تحلیل آماری SPSS نسخه 17 و آزمونهای تی زوجی، آنالیز واریانس با دادههای تکراری استفاده گردید.
یافتهها: میان همهی مدها در متغیرهای زاویه ساکرال، شیب لگنی، لوردوز کمری و کایفوز پشتی (به جز در میان مد اول و دوم) اختلاف معنی دار آماری دیده شد(0083/0< P). در نهایت یک گرایش مثبت برای آزمونگرها و همهی متغیرها، با افزایش مقدار زاویه گوه به دست آمد.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد با افزایش دو طرفه پرونیشن پا، زاویه ساکرال، شیب لگنی، لوردوز کمری و کایفوز پشتی افزایش یافتند که در حقیقت هر کدام، یک پدیده جبرانی محسوب میشد.
محمدعلی سنجری، نرگس مفتاحی، سعیده سیدمحسنی، مریم فیاضی، ارمغان محمودیان، قربان تقی زاده، سهیل سوهانی، محمد کمالی،
دوره 6، شماره 3 - ( 9-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به شیوع بالای آسیبهای دست، نیاز به ارائهی روشی کمّی که بتواند در عین سهولت انجام، با دقت و عینیت روند بهبود درمان را ارزیابی نماید و معیاری از میزان بهبودی بیمار در طول دورهی درمانی به دست دهد ضروری به نظر میرسد. به عنوان اولین قدم در اثبات کارایی روش مد نظر، در این تحقیق تکرارپذیری بین جلسهای معیارهای کمّی بررسی شده است.
روش بررسی: اندازه گیری مهارتهای ترسیمی دست در 15 نفر به وسیله ترسیم شکل دایره با دو سرعت ترجیحی و حداکثر و شکل مارپیچ صرفا با سرعت ترجیحی با دو بار تکرار از هر آزمودنی بررسی شد. ثبت دیجیتال ترسیمات توسط Tablet PC به همراه نرم افزار خاص با متوسط نرخ نمونه برداری 120 هرتز انجام گرفت.
یافتهها: متغیرهای کمّی محاسبه شده برای ترسیم دایره و مارپیچ با سرعت ترجیحی تکرار پذیر بودند (85/0 < ICC < 55/0)، لذا میتوان از آنها در کمّی کردن ترسیمات استفاده کرد. نتایج مربوط به رسم دایره با سرعت حداکثر، تکرار پذیر نبودند (5/0ICC < ).
نتیجهگیری: تحلیل تکرارپذیری نشان داد که معیارهای مربوط به رسم دایره با سرعت حداکثر تکرارپذیر نیستند و نمی توان از آنها برای تعقیب پیشرفت حرکات ترسیمی استفاده کرد. این امر ممکن است به این دلیل باشد که افراد طی گذشت زمان آزمون، تغییرات زیادی را در مقدار سرعت ترسیم خود بروز میدهند. از سویی، پارامترهای رسم مارپیچ و دایره با سرعت ترجیحی، از تکرار پذیری بهتری برخوردار هستند و در تحقیقات میتوان از آنها برای کمّی سازی ترسیمات استفاده نمود.
زهرا مرادی، محمد اکبری، نورالدین نخستین انصاری، آنیتا عمرانی،
دوره 6، شماره 3 - ( 9-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم درد کشککی- رانی، یک عارضه رایج عضلانی- اسکلتی است. زنان مبتلا به درد کشککی- رانی در اکثر عضلات اطراف مفصل ران دچار ضعف می شوند. هدف این مطالعه
مقایسه قدرت گروههای عضلانی ابداکتور، اکستانسور و روتاتور خارجی مفصل ران در زنان کم تحرک دچار سندرم درد کشککی- رانی
دوطرفه با قدرت همان گروه های عضلانی در زنان سالم کم تحرک جور شده، بود.
روش بررسی: تعداد 12 زن دارای درد کشککی- رانی به عنوان گروه بیمار و 12 زن سالم به عنوان گروه کنترل در این مطالعه شرکت کردند. حداکثر قدرت ایزومتریک گروههای عضلانی ابداکتور ، اکستانسور و روتاتور خارجی مفصل ران در هر دو اندام با استفاده از دینامومتر ثابت شده روی فریم، مورد اندازه گیری قرار گرفت و میانگین مقادیر با گروه کنترل مورد مقایسه قرار گرفت.
یافته ها: قدرت هر سه گروه عضلانی ابداکتور ، اکستانسور و روتاتور خارجی مفصل ران در گروه بیمار نسبت به گروه کنترل ، ضعیفتر بود(0.001 p <).
نتیجه گیری: شاید بتوان گفت که زنان کم تحرک مبتلا به درد کشککی رانی بدلیل کم استفاده کردن از ندامها در گروهای عضلانی مختلف اندام مبتلا از جمله عضلات اطراف ران دچار ضعف عضلانی می شوند.
ابوالقاسم فلاح زاده ابرقوئی، مهدی عبدالوهاب، افسون حسنی مهربان، فرانک علی آبادی، محمود جلیلی، احمدرضا باغستانی،
دوره 6، شماره 4 - ( 12-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: کودکان فلج مغزی از مراجعین اصلی به مراکز کاردرمانی هستند.دست به عنوان ابزاری مهم در عملکرد روزمره زندگی به حساب می آید. در اکثر کودکان فلج مغزی عملکرد دست دچار اختلال می شود. ارتزها و اسپلینتها به منظور بهبود پوزیشن، دامنه حرکتی، کیفیت حرکت و عملکرد دست مورد استفاده قرار می گیرند. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر اسپلینت استاتیک cock up c-bar بر قدرت، اسپاستی سیته، دامنه حرکتی و عملکرد دست غالب کودکان فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک 8-12 ساله می باشد.
روش بررسی: روش مطالعه در این پژوهش از نوع مداخله ای و به صورت قبل - بعد می باشد. 13 بیمار فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک 8 تا 12 ساله از میان افرادی که در مدارس جسمی حرکتی شهر تهران تحصیل می کردند و معیار های ورود را داشتند انتخاب شدند. بیماران از یک اسپلینت استاتیک cock up c-bar ( با زوایای 10 درجه اکستانسیون مچ دست، پالمار ابداکشن و آپوزیشن شست) به مدت 2 ماه، 2 ساعت در روز و 4 تا 6 ساعت در شب استفاده کردند. در این مطالعه از تست جبسون تیلور برای ارزیابی عملکرد دست، مقیاس اشورث اصلاح شده برای ارزیابی اسپاستی سیته شست، مچ دست و آرنج، گونیامتر برای ارزیابی دامنه ی حرکتی شست، مچ دست و آرنج و داینامومتر برای ارزیابی قدرت دست استفاده شد.
یافته ها: نتایج ارزیابیها نشاندهنده ی بهبود معنادار در عملکرد دست (P <0/001)، اسپاستی سیته مفصل آرنج (P<0/008)، مفصل مچ دست (P<0/001)، پالمار ابداکشن شست (P<0/002) و دامنه حرکتی مفصل مچ دست (P<0/001)، دامنه حرکتی پالمار ابداکشن دست (P<0/001) و قدرت گریپ (P<0/001) بود اما تأثیر معناداری بر روی دامنه حرکتی آرنج (P<0/160 ) نداشت.
نتیجه گیری: اطلاعات حاصل از تحقیق حاضر نشان میدهد که استفاده از اسپلینت استاتیک cock up c-bar به مدت 2 ماه، 2 ساعت در روز و 4 تا 6 ساعت در شب، میتواند روش مؤثری جهت بهبود قدرت و عملکرد دست، اسپاستیسیته آرنج، مچ دست و شست و دامنهی حرکتی شست و مچ دست کودکان فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک باشد.
امین کردی یوسفی نژاد، آزاده شادمهر، غلامرضا علیایی،
دوره 7، شماره 1 - ( 2-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: مبتلایان به دیابت تمایل چندانی به انجام ورزش ندارند. با توجه به شیوع بی حرکتی در این بیماران ویبراسیون عمومی بدن Whole Body Vibration (WBV) شاید بتواند جایگزین مناسبی برای ورزش باشد. از آنجا که اثرات این مداخله بر بیماران دیابتی بطور جامع مورد بررسی قرار نگرفته است هدف از انجام این مطالعه بررسی اثرات اعمال WBV بر پروفیل های خونی در مبتلایان به دیابت نوع دو می باشد.
روش بررسی: 20 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو با کمک روش داده های همسان شده به دو گروه کنترل(10n=) و آزمون (10n=) تقسیم شدند. گروه آزمون تحت WBV با فرکانس 30 هرتز و آمپلی تود 5/2 میلی متر به مدت شش هفته و هفته ای دو بار قرار گرفتند. گروه کنترل در این مدت هیچ گونه مداخله ای دریافت ننمودند. فاکتورهای خونی قبل و بعد از درمان در دو گروه بررسی شدند.
یافته ها: میزان قند خون ناشتا و هموگلبین گلیکولیزه در گروه درمان نسبت به کنترل کاهش یافت هرچند این تفاوت از لحاظ آماری بین دو گروه معنی دار نشد(44/0P=). بین پروفیل های کلسترول, HDL, LDL وتری گلیسرید (TG) هیچ گونه تفاوت معنی دار آماری قبل و بعد از درمان در دو گروه مشاهده نشد.
نتیجه گیری: شاید اعمال WBV با پارامترهای مذکور بتواند در کاهش قند ناشتا و هموگلبین گلیکولیزه مبتلایان به دیابت نوع دو موثر باشد. از جمله علل این تغییرات می توان به افزایش پروتیین انتقال دهنده گلوکز در سلول ها اشاره کرد.
نفیسه سادات شریفی، مهدی عبدالوهاب، افسون حسنی مهربان، اکرم آزاد، محمود جلیلی، احمدرضا باغستانی،
دوره 7، شماره 2 - ( 3-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: فلج مغزی یک اختلال رشدی ـ عصبی غیر پیشرونده است که باعث ایجاد مشکلات حرکتی در کودکان می شود. عملکرد دست در همه ی افراد به خصوص کودکان فلج مغزی از ضرورت های زندگی روزانه است. فضای کافی در فضای وب اول دست برای ابداکشن و دیگر حرکات شست و هم چنین عملکرد دست ضروری است. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر اسپلینت c-bar بر عملکرد و قدرت دست، دامنه حرکتی شست و مچ دست غالب کودکان فلج مغزی دایپلژی اسپاستیک 12-8 ساله بود.
روش بررسی: مطالعه از نوع شبه تجربی و بصورت قبل ـ بعد بود. مطابق با شرایط ورود، کودکان دایپلژی 12- 8 ساله مدارس استثنایی جسمی ـ حرکتی شهر تهران ( 8 پسر و 5 دختر )، مورد بررسی قرار گرفتند. بیماران از اسپلینت c-bar ( با زاویه 40 درجه ابداکشن کف دستی شست) به مدت 8 هفته، 8- 6 ساعت در روز و 6- 4 ساعت در شب استفاده کردند. در این مطالعه از آزمون جبسون تیلور برای ارزیابی عملکرد دست، دینامومتر دیجیتال MIE برای قدرت دست و گونیامتر برای دامنه حرکتی مچ و شست دست غالب استفاده شد. طی مدت مداخله، بیماران برنامه های رایج کاردرمانی مشابهی دریافت می کردند.
یافته ها : نتایج نشان دهنده بهبود معنادار عملکرد دست (۰۰1/۰ P=)، دامنه حرکتی شست (۰2/۰P=) بدنبال استفاده از اسپلینت بوده است، اما بهبود معناداری در دامنه حرکتی مچ دست و قدرت دست دیده نشد.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج این مطالعه به نظر می رسد که استفاده از اسپیلنت c-bar می تواند روش موثری جهت بهبود عملکرد دست و دامنه ی حرکتی شست دست غالب کودکان دایپلژی اسپاستیک 12-8 ساله باشد.
کلید واژه ها: اسپلینت c-bar، عملکرد دست، دایپلژی اسپاستیک
حسین صفاخیل، غلامرضا علیایی، مهدی عبدالوهاب، پروین راجی، بهروز عطارباشی ، احمدرضا باغستانی، سیدعلی مولائی سار،
دوره 7، شماره 3 - ( 6-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: تقویت عوامل موثر در حفظ تعادل میتواند به عنوان یک راهبرد اساسی در درمان مشکلات تعادلی سالمندان باشد و تحریک گیرنده های لمس و فشاری پوست، عضلات و کپسول میتواند به بهبود حس عمقی مفصلی و در نتیجه به ثبات عملکردی مفصل کمک کند، هدف مطالعهی حاضر بررسی نحوهی تاثیر گذاری یک دورهی طولانی مدت تمرینات کششی و ماساژ بر روی تعادل سالمندان میباشد.
روش بررسی: این مطالعهی کارآزمایی بالینی بصورت تصادفی انجام گردید. پس از غربالگری 205 سالمند مرد سالم ساکن جامعه، نمونهها به روش غیراحتمالی آسان در دسترس انتخاب گردیدند. گروه مورد متشکل از 18 نفر با میانگین سنی (45/5 ±6/74) سال و گروه شاهد متشکل از 17 نفر با میانگین سنی (27/4 ± 8/75) سال بودند. تمرینات کششی و ماساژ، 15 جلسه ی یک ساعته و در مدت 5 هفته (3 جلسه در هفته) توسط درمانگر انجام گردید. برای ارزیابی نتایج از مقیاس تعادلی برگ(Berg Balance Scale: BBS) و آزمون زماندار برخاستن و برگشتن (Timed Up and Go :TUG) استفاده شد.
یافتهها: جهت تجزیه و تحلیل آماری از برنامهی 19 SPSS- استفاده شد. برای بررسی میزان تغییر نمره ی تستهای BBS و TUG، قبل و بعد از مداخله، از تست t زوجی وتست t مستقل استفاده گردید. اختلاف میانگین تغییرات تستهای تعادلی BBS و TUG در دو گروه مداخله و کنترل دارای تفاوت معناداری بود (001/0 > p) .
نتیجه گیری : مداخلات انجام شده در گروه مداخله باعث بهبود معنادار مهارتهای تعادلی سالمندان گردیده است.