<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> پیاورد سلامت </title>
<link>http://payavard.tums.ac.ir </link>
<description>پیاورد سلامت - مقالات نشریه - سال 1404 جلد19 شماره4</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1404/8/10</pubDate>

					<item>
						<title>کاربردهای نوین آزمایش‌‎های بر بالین بیمار در حوزه سلامت: مطالعه‌ی مرور دامنه‌ای</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7935&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; آزمایش &amp;lrm;های بر بالین بیمار (Point of Care Test) یک نوع نظام تشخیصی آزمایشگاهی بوده که در محل مراقبت از بیمار قابل انجام است و به تشخیص سریع بیماری&amp;lrm; ها کمک می&amp;lrm; نماید. با توجه به افزایش جمعیت و به دنبال آن شیوع بیماری های مسری و عدم دسترسی تمامی افراد جامعه به آزمایشگاه &amp;lrm;ها و نیاز جهانی برای در دسترس بودن فناوری&amp;lrm; های نوین تشخیصی در محل مراقبت از بیمار، پژوهش حاضر جنبه &amp;lrm;های نوین آزمایش &amp;lrm;های بر بالین بیمار و همچنین روند توسعه آن در حوزه سلامت را مورد واکاوی قرار داد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; پژوهش حاضر، یک مطالعه ی مرور دامنه ای است که با تعیین واژگان کلیدی از طریق سرعنوان&amp;lrm; های موضوعی پزشکی و مقالات مرتبط، جستجو در پایگاه&amp;lrm; های اطلاعاتی Scopus، Web of Science، PubMed و همچنین موتورهای جستجوی Google Scholar،Google، Magiran و بانک اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی انجام گرفت. به علاوه در راستای حفظ تنوع منابع و مقالات معیارهای ورود به مطالعه مقالات انگلیسی زبان بودند و محدودیت زمانی اعمال نشد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته &amp;lrm;ها:&lt;/strong&gt; از ۱۷ مقاله ی مرتبط، بیشترین موارد مطالعات از نوع مروری بودند. رایج &amp;lrm;ترین فناوری سنجش های جریان جانبی بود که برای تشخیص عفونت قارچی کریپتوکوک، بیماری سل، هپاتیت، لژیونلا، مالاریا و کووید-۱۹ به کار گرفته شدند و آزمون&amp;lrm; های تکثیر اسید نوکلئیک در تشخیص ویروس &amp;lrm;ها و باکتری&amp;lrm; ها با استفاده از DNA و RNA کمک نموده &amp;lrm;اند. از&amp;nbsp; (NAAT (Nucleic Acid Amplification Tests های مبتنی بر میکروسیالات می&amp;lrm; توان به (Reverse transcription- polymerase chain reaction) RT-PCR و LAMP (Loop-Mediated- Isothermal Amplification) اشاره کرد که در سال&amp;lrm; های اخیر برای شناسایی بیماری های عفونی به خصوص ۹۱-SARS-CoV به طورگسترده &amp;lrm;ای استفاده شده است. دیگر ابزارهای اولیه تشخیصی بردستگاه های کوچک دستی یک بارمصرف، مانیتورینگ، کارتریجی و رومیزی تمرکز داشته اند؛ درصورتی که در نسل&amp;lrm; های تشخیصی جدید تمرکز ویژه بر تضمین کیفیت، میکروسیال ها، نانوبیوسنسورها و تلفن های هوشمند است.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه&amp;lrm; گیری:&lt;/strong&gt; تحلیل مطالعات انجام شده نشان داد که ابزارهای تشخیصی آزمایش های بر بالین بیمار در حال گسترش بوده که توانسته نتایج بالینی و اقتصادی بهتری را فراهم آورد. علاوه بر استفاده زیاد از دو نوع پیشرفته سنجش &amp;lrm;های جریان جانبی و آزمون&amp;lrm; های تکثیر اسیدنوکلئیک جهت تشخیص آزمایش &amp;lrm;های بر بالین بیمار؛ میکروسیال ها، نانوبیوسنسورها و تلفن های هوشمند نیز گسترش یافته &amp;lrm;اند که جهت تضمین کیفیت نیاز به تعیین رویه&amp;lrm; های دقیق مدیریت کیفیت، خطی&amp;lrm; مشی گذاری و تدوین سیاست &amp;lrm;های لازم توسط مسئولان، در دستیابی به نتایج قابل اطمینان برای مراقبت از بیمار دارند.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>ناصر کیخا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>راهکارهای ماندگاری اعضای هیات‌علمی حوزه‌ی سلامت</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7876&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; حفظ و ماندگاری اعضای هیات علمی یکی از چالش های اساسی نظام سلامت کشور است. بنابراین مطالعه ی حاضر با هدف ارایه راهکارهای ماندگاری اعضای هیات علمی حوزه ی سلامت انجام گردیده است.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; این مطالعه به صورت ترکیبی در سه مرحله، در سال ۱۴۰۳ انجام گرفت. در مرور حیطه ای مقالات مرتبط از پایگاه های داده Magiran, SID, PubMed و استفاده از موتور جستجوی Google scholar بررسی گردیدند. از ۱۸۹۷۷ مطالعه ی شناسایی شده بعد از چند مرحله غربالگری، ۳۷ مقاله انتخاب و مورد بررسی قرار گرفت. در مرحله ی دوم ۱۲ مصاحبه  نیمه ساختارمند به منظور شناسایی عوامل ماندگاری اعضای هیات علمی حوزه ی سلامت با صاحب نظران و مدیران مرتبط با رویکرد استقرایی بر اساس قواعد تحلیل محتوای جهت دار انجام گردید. بر همین اساس از چهارچوب مدیریت منابع انسانی که شامل ۵ مرحله ی آشنایی با داده ها، شناسایی چهارچوب موضوعی، نمایه سازی، نمایش با نمودار و تفسیر نتایج برای تحلیل داده ها در این پژوهش استفاده شد. از نرم افزار ۲۰۲۰-MAXQDA در تحلیل داده های پژوهش استفاده شد. در نهایت در مرحله ی سوم با بهره گیری از ماتریس اولویت بندی، راهکارها توسط ۱۷ نفر از خبرگان امتیازدهی و اولویت بندی شد.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; راهکارهای ماندگاری اعضای هیات علمی حوزه ی سلامت بر اساس چرخه ی مدیریت منابع انسانی در ۱۰ حوزه شناسایی و طبقه بندی شد که شامل نیرویابی، انتخاب و استخدام، رشد و توسعه، ارزیابی عملکرد، جبران خدمت، فرهنگ سازمانی، بهبود شرایط کار، انگیزش، خاتمه ی کار و عوامل برون سازمانی بود؛ سپس راهکارهای هر حوزه بر اساس میزان اثرگذاری اولویت بندی شد که راهکارهای دارای بیشترین اولویت شامل بهبود وضعیت مالی و اقتصادی کشور(۴/۹۲ از ۵ نمره)، و افزایش حقوق اعضای هیات علمی(۴/۹۰)، برداشتن سقف حقوق پرداختی(۴/۸۸)، ایجاد تعاونی های مسکن(۴/۸۲)، رعایت  شأن و جایگاه اجتماعی استادان بازنشسته(۴/۸۰)، اعطای امکانات تفریحی به اعضای هیات علمی(۴/۷۹)، بهبود شفافیت و پاسخ گویی و قانون مداری در کشور(۴/۷۹) و افزایش مشارکت اعضای هیات علمی در تصمیم گیری ها(۴/۴۷) بودند.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; براساس نتایج مطالعه، راهکارهایی از قبیل تمرکز بر بهبود وضعیت مالی، ارتقای شفافیت و افزایش رفاه اعضای هیات علمی، می تواند در افزایش انگیزه و ماندگاری اعضای هیات علمی در حوزه ی سلامت مؤثر باشد. بنابراین به کارگیری این راهکارها توسط سیاست گذاران و مدیران حوزه آموزش، انتظار می رود وضعیت ماندگاری اعضای هیات علمی را در این حوزه بهبود دهد.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>طاهره شریفی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مدل پیش بینی انسفالوپاتی هیپوکسی-ایسکمیک نوزادان با استفاده از داده کاوی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7832&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی یک سندرم بالینی از اختلالات عملکرد مغزی است که به علت آسیب های ناشی از کمبود اکسیژن و خون رسانی در مغز حادث می شود. ایجاد مدل های پیش بینی می تواند راهنمای خوبی برای پزشکان در پیش بینی بیماری ها و مداخلات زودهنگام باشد. مطالعه ی حاضر با هدف ایجاد مدل پیش بینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادان با استفاده از الگوریتم های داده کاوی انجام شده است.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; این مطالعه از نوع کاربردی بود که به روش توصیفی انجام شد. ابتدا عوامل مؤثر در پیش بینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی از طریق نظرسنجی متخصصان تعیین شد. مرحله ی دوم، اطلاعات مربوط به ۴۰۰۰ نوزاد از سامانه ایمان موجود در پایگاه داده وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی از سال ۱۳۹۹ تا ۱۴۰۰ جمع آوری شد که پس از مرحله ی پیش پردازش مجموعه ی داده با ۳۹۶۲ رکورد با ۱۳ ویژگی استخراج شد. سپس، مدل با استفاده از الگوریتم های شبکه های عصبی، انواع درخت تصمیم، جنگل تصادفی، ماشین بردار پشتیبان، رگرسیون لجستیک و شبکه بیزین طراحی شد. به منظور ایجاد مدل ها از زبان برنامه نویسی پایتون و نرم افزار آناکندا استفاده شد. در نهایت، سنجه های صحت، دقت، ویژگی، معیار های F۱ و سطح زیرمنحنی (Area Under the Curve (AUC)) برای ارزیابی و مقایسه ی عملکرد مدل محاسبه شد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که سطح زیرمنحنی مشخصه ی عملکرد گیرنده (Receiver Operating Characteristic (AUROC)) مدل های ایجادشده با استفاده از الگوریتم های رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی، جنگل تصادفی، شبکه بیزین، ماشین بردار پشتیبان و درخت تصمیم به ترتیب برابر ۸۶، ۸۶، ۸۴، ۸۲، ۷۶ و ۷۴ درصد بود. بهترین کارایی به الگوریتم رگرسیون لجستیک با دقت ۸۱، صحت ۸۵ و ویژگی ۹۶ درصد اختصاص داشت. بیشترین میزان صحت مربوط به الگوریتم های رگرسیون لجستیک، شبکه عصبی مصنوعی و ماشین بردار پشتیبان و کمترین میزان سنجه ها مربوط به الگوریتم بیزین ساده بود. بالاترین میزان اهمیت ویژگی ها در مدل پیش بینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک مربوط به نمره آپگار در دقیقه اول پس از تولد و کمترین میزان اهمیت مربوط به تولد نوزاد خارج از بیمارستان بود.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; نتایج مطالعه ی حاضر نشان داد که مدل پیش بینی انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نوزادی بر مبنای الگوریتم رگرسیون لجستیک از عملکرد بهتری برخوردار بود. انتظار می رود که به کارگیری الگوریتم های کاربردی داده برای نوزادن مبتلا به انسفالوپاتی هیپوکسیک-ایسکمیک نقش مهمی در شناسایی سریع بیماری و ارایه درمان مناسب داشته باشد تا متخصصان مراقبت سلامت بتواند در فرصت طلایی و زمان محدود، اقدامات لازم را در جهت بهبود مراقبت باکیفیت، جلوگیری از پیشرفت بیماری و کاهش شدت پیامدهای منفی ناشی از آن انجام دهند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>سمیه نصیری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>درک دانشجویان و مربیان اتاق‌عمل و هوشبری از تأثیرات برنامه درسی پنهان بر ارتقای اخلاق حرفه‌ای</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7850&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; برنامه درسی پنهان قدرتمندترین راه انتقال ارزش  های حرفه ای گری است. با توجه به اهمیت مدیریت برنامه درسی پنهان برای نهادینه سازی اخلاق حرفه  ای و حرفه  ای  گری در مؤسسات آموزش عالی سلامت، مطالعه  ی حاضر با هدف تعیین درک دانشجویان و مربیان اتاق عمل و هوشبری از تأثیرات برنامه درسی پنهان بر ارتقای اخلاق حرفه  ای انجام شد.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; این پژوهش با رویکرد کیفی از نوع تحلیل محتوای قراردادی اجرا گردید. جامعه  ی مطالعه، دانشجویان سال آخر و مربیان رشته های اتاق عمل و هوشبری دانشگاه علوم پزشکی همدان بود. از روش نمونه  گیری مبتنی بر هدف و نمونه گیری نظری برای انتخاب نمونه  ها استفاده شد. برای جمع آوری اطلاعات از روش مصاحبه استفاده شد. با انجام ۲۴ مصاحبه  ی عمیق و نیمه ساختارمند، اشباع داده ها حاصل گردید. تحلیل داده ها با رویکرد تحلیل محتوای کیفی Graneheim و Lundman (۲۰۰۴) در ۷ مرحله انجام شد: ۱. آشنایی با داده ها، ۲. استخراج واحدهای معنا، ۳. کدگذاری اولیه، ۴. تشکیل زیر طبقات، ۵. توسعه طبقات، ۶. استخراج تم ها، و ۷. بازبینی نهایی.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; تحلیل محتوای مصاحبه ها منجر به استخراج ۴۵۶ کد اولیه شد که پس از پالایش و ادغام، در قالب ۴ طبقه اصلی و ۱۰ زیرطبقه سازمان دهی گردید. طبقات اصلی شامل&amp;laquo;مؤلفه های برنامه درسی پنهان در آموزش اخلاق حرفه ای&amp;raquo;، &amp;laquo;شیوه های اثرگذاری برنامه درسی پنهان&amp;raquo;، &amp;laquo;پیامدهای برنامه درسی پنهان&amp;raquo; و &amp;laquo;راهکارهای ارتقای اخلاق حرفه ای&amp;raquo; بودند. نتایج نشان داد مؤلفه های برنامه درسی پنهان، از طریق الگوهای رفتاری استادان و مربیان، فرهنگ سازمانی و تعاملات بین فردی، نقش مهمی در شکل گیری نگرش ها و رفتارهای اخلاقی دانشجویان دارند. همچنین، برنامه درسی پنهان می تواند با یادگیری غیرآگاهانه، تقویت یا تضعیف ارزش های رسمی و نحوه اجرای قوانین، پیامدهای مثبت همچون رشد مهارت های تصمیم گیری اخلاقی و پیامدهای منفی مانند کاهش حساسیت اخلاقی ایجاد کند.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; این مطالعه نشان داد که برنامه درسی پنهان در آموزش اتاق عمل و هوشبری، نیرویی دووجهی است: از یک سو، از طریق الگودهی سازنده و تجربیات اصیل بالینی، بستری برای توسعه ی اخلاق حرفه ای فراهم می سازد؛ از سوی دیگر، با انتقال پیام های متناقض و هنجارهای ناسالم، به عاملی برای فرسایش اخلاقی تبدیل می شود. تحقق &amp;laquo;یادگیری اخلاقی پایدار&amp;raquo; مستلزم مدیریت فعال این برنامه از طریق سه راهبرد کلیدی است: همسوسازی برنامه درسی رسمی و پنهان، توانمندسازی مربیان به عنوان عاملان انتقال ارزش های اخلاقی و تغییر پارادایم فرهنگ سازمانی به سمت یادگیری از خطا.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>حسین وکیلی مفرد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی دانش اختلالات کف لگن در زنان مراجعه‌کننده به درمانگاه‌های بیمارستان‌های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال 1403 (مطالعه‌ای مقطعی-توصیفی)</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7948&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; کمبود آگاهی و شناخت ناکافی نسبت به اختلال عملکرد کف لگن (PFD)، ماهیت آن، عوارض، پیشگیری و درمان های موجود منجر به افزایش اضطراب، تشدید علایم بیماری و کاهش کیفیت زندگی می شود. با توجه به شیوع بالای اختلالات کف لگن این مطالعه با هدف تعیین دانش اختلالات کف لگن در زنان مراجعه کننده به درمانگاه های بیمارستان های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی: &lt;/strong&gt;مطالعه ی توصیفی- مقطعی حاضر در بازه زمانی مرداد تا دی سال ۱۴۰۳ در درمانگاه های زنان بیمارستان های آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام شد. ۲۰۵ نفر به روش نمونه گیری در دسترس با داشتن معیارهای ورود وارد مطالعه شدند. معیارهای ورود شامل افراد بالای ۱۸ سال ایرانی فارسی زبان و دارای توانایی خواندن و نوشتن بود که رضایت جهت شرکت در مطالعه داشتند. افرادی که پرسش نامه ها را ناقص تکمیل کردند(بیش از ۲۰% سوالات بی پاسخ) از مطالعه حذف شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات از طریق پرسش نامه ی دموگرافیک و دانش پرولاپس و بی اختیاری (PIKQ) بود. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از SPSS پس از بررسی نرمالیته با کولموگروف اسمیرنوف انجام شد.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; میانه سنی افراد شرکت کننده ۴۱ بود. میانه دانش در زمینه ی افتادگی اعضای لگن ۹(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و در زمینه ی بی اختیاری ادرار ۸(محدوده نمره از ۰ تا ۱۲) و میانه نمره ی کلی پرسش نامه ۱۷(محدوده نمره از ۰ تا ۲۴) و دامنه میان چارکی ۷ بود. ۹۸ نفر(۴۷/۸%) از زنان اطلاعات ضعیف و متوسط و ۱۰۷ نفر(۵۲/۲%) اطلاعات خوبی داشتند. بیشترین آگاهی مربوط به حوزه اتیولوژی و کمترین مربوط به تشخیص بود. بررسی ارتباط متغیرهای دموگرافیک با نمره ی دانش نشان داد که بین سن(۰/۶۰=P)، سابقه ی داشتن یا نداشتن اختلالات کف لگن(۰/۷۳=P) تعداد زایمان(۰/۶۷=P) و نوع زایمان(۰/۳۷=P) با نمره ی دانش اختلالات کف لگن به طور کلی ارتباط معنادار وجود نداشت. ۱۰۶ نفر(۵۱/۷ درصد) اطلاعات بهداشتی مورد نیاز خود را از پزشک، ماما یا مراقبان بهداشتی دریافت می کردند.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; نتایج این مطالعه نشان داد که تقریباً نیمی از افراد، سطح دانش ضعیف و متوسطی داشتند و پایین ترین سطح دانش شرکت کنندگان در هر دو اختلال، مربوط به حیطه ی تشخیص و درمان بود. توصیه می شود که برنامه های آموزشی، طراحی و اجرا شوند تا آگاهی زنان جامعه در مورد اختلالات کف لگن افزایش یابد. همچنین استفاده از پرسش نامه ی دانش اختلالات کف لگن می تواند به پزشکان در نظارت بر مداخلات آموزشی و درمانی برای بیماران کمک کند و اطمینان حاصل کند که آن ها اطلاعات مورد نیاز برای مدیریت مؤثر شرایط خود را دریافت می کنند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>زهرا هادی زاده طلاساز</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>رابطه توانمندسازی ساختاری با فرهنگ‌سازمانی کارآفرینانه در مراکز بهداشتی و درمانی شهرداری استان تهران</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7922&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; امروزه توانمندسازی ساختاری به عنوان یکی از عوامل کلیدی در بهبود عملکرد سازمان ها، به ویژه در حوزه ی بهداشت و درمان، مورد توجه قرار گرفته است. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین توانمندسازی ساختاری و فرهنگ سازمانی کارآفرینانه کارکنان در مراکز بهداشتی و درمانی شرکت شهر سالم انجام شد. &amp;nbsp;&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; این پژوهش یک مطالعه ی توصیفی-تحلیلی با هدف کاربردی است که از نظر فلسفه ی پژوهش از نوع اثبات گرایانه، با رویکرد &amp;nbsp;قیاسی و کمی، از نظر هدف پژوهش از نوع همبستگی و به لحاظ زمانی، مقطعی می باشد و داده ها با استفاده از روش پیمایشی جمع آوری شده است. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران ۲۶۳ نفر تعیین و با روش تصادفی طبقه ای، ساده و پرسش گری شد. برای گردآوری داده ها از پرسش نامه های استاندارد توانمندسازی ساختاری Kanter و فرهنگ سازمانی کارآفرینانه Cornwall و Baron استفاده شد. داده ها با نرم افزارهای SPSS و ۳ Smart PLS تحلیل گردید.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; یافته ها نشان داد که توانمندسازی ساختاری با فرهنگ سازمانی کارآفرینانه رابطه ی معناداری دارد(۰/۶۰۶= rs و ۰/۰۰۰=P). همچنین، ابعاد توانمندسازی شامل فرصت(۰/۵۰۵=rs)، اطلاعات(۰/۴۸۴=rs)، منابع(۰/۵۵۲=rs) و حمایت(۰/۵۰۹=rs) تأثیر مثبتی بر فرهنگ سازمانی کارآفرینانه دارند. نتایج آماری نشان داد که بیشترین تأثیر مربوط به بُعد منابع بوده است. بُعد فرصت نیز نقش قابل توجهی در افزایش انگیزه ی کارکنان ایفا می کند که می تواند زمینه ساز ارتقای فرهنگ کارآفرینی شود. علاوه بر این، در فرضیه اول رابطه بین فرهنگ سازمانی کارآفرینانه و فرصت مورد بررسی قرارگرفته است که نتایج نشان دهنده وجود یک رابطه مثبت و معنادار میان این دو متغیر است، همچنین P-value برابر با ۰۰۰/۰ است که کمتر از سطح معناداری ۰/۰۵ بوده و این رابطه را از نظر آماری معنادار می کند. در فرضیه دوم &amp;nbsp;رابطه بین اطلاعات و فرهنگ سازمانی کارآفرینانه با ضریب همبستگی ۰/۴۸۴ معنی دار و تأیید شد. در فرضیه سوم رابطه بین حمایت و فرهنگ سازمانی کارآفرینانه مورد آزمون قرارگرفته است و نشان می دهند که این رابطه نیز مثبت و معنادار است. P-value برابر با ۰/۰۰۸ است که کمتر از ۰/۰۵ می باشد و نشان دهنده معناداری این رابطه است. در رابطه بین منابع و فرهنگ سازمانی کارآفرینانه از آن جا که P-value برابر با ۰/۰۰۴ است که کمتر از ۰/۰۵ می باشد، این رابطه تأیید می شود.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; یافته های این پژوهش نشان داد که توانمندسازی ساختاری، به ویژه در ابعاد دسترسی به منابع، اطلاعات، فرصت ها و حمایت سازمانی، تأثیر مثبت و معناداری بر تقویت فرهنگ سازمانی کارآفرینانه در مراکز بهداشتی دارد. ایجاد زیرساخت های حمایتی و فراهم سازی فرصت های رشد و ارتقای مهارت های کارکنان می تواند انگیزه، خلاقیت و نوآوری آنان را افزایش دهد. شفاف سازی فرایندهای تصمیم گیری و طراحی نظام های پاداش مبتنی بر نوآوری، مشارکت و مسئولیت پذیری کارکنان را ارتقا می دهد. علاوه بر این، تسهیل جریان آزاد اطلاعات و دانش، حمایت از ایده های نوآورانه و توسعه مهارت های خلاقانه، زمینه ساز ایجاد یک فرهنگ کارآفرینانه ی پایدار و بهبود عملکرد کلی سازمان است و ظرفیت های سازمانی را تقویت می کند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br&gt;
&lt;span style=&quot;font-size:11pt&quot;&gt;&lt;span style=&quot;line-height:115%&quot;&gt;&lt;span style=&quot;direction:rtl&quot;&gt;&lt;span style=&quot;unicode-bidi:embed&quot;&gt;&lt;span sans-serif=&quot;&quot; style=&quot;font-family:Calibri,&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;LTR&quot; style=&quot;font-size:10.0pt&quot;&gt;&lt;span style=&quot;line-height:115%&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:&quot;Times New Roman&quot;,&quot;serif&quot;&quot;&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>لیلا نظری منش</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تأثیر آموزش مدل استاندارد ارتباطی SBAR بر کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت کارکنان اتاق‌عمل</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7909&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; تحویل شیفت یکی از فرایندهای کلیدی در محیط های درمانی است که طی آن، مراقبت از بیمار از یک تیم درمانی به تیم شیفت بعدی منتقل می شود. ضعف در این فرایند، به ویژه در محیط های پرتنش مانند اتاق عمل، ممکن است موجب کاهش کیفیت انتقال اطلاعات و نارضایتی پرسنل شود. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مدل استاندارد ارتباطی SBAR بر کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاق عمل انجام شد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; این پژوهش نیمه تجربی با طرح پیش آزمون-پس آزمون در سال ۱۴۰۲ در بیمارستان امام خمینی(ره) جیرفت انجام شد. نمونه گیری به صورت سرشماری انجام گرفت و در مجموع ۶۶ نفر از پرسنل اتاق عمل در مطالعه شرکت داشتند. مداخله  ی آموزشی در قالب یک جلسه  ی دو ساعته(شامل آموزش نظری و عملی) درباره مدل SBAR اجرا گردید. برای گردآوری داده ها، از چک لیست استاندارد CEX جهت سنجش کیفیت فرایند تحویل شیفت و از نسخه ویرایش شده پرسش  نامه  ی Petrovic برای ارزیابی رضایت پرسنل استفاده شد. روایی و پایایی ابزارها تأیید گردید. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون تی زوجی انجام شد. سطح معناداری کمتر از ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; شرکت کنندگان مطالعه ۶۶ پرسنل اتاق عمل(۳۹ زن و ۲۷ مرد) با میانگین سنی ۲/۴۵&amp;plusmn;۳۰/۲ سال بودند. میانگین نمره کیفیت تحویل شیفت پس از آموزش مدل SBAR به طور معناداری افزایش یافت. این میانگین از ۱۳/۹۹&amp;plusmn;۷۳/۸۰ قبل از آموزش به ۱۰/۶۹&amp;plusmn;۱۰۲/۱۸ پس از آموزش رسید که معادل افزایش حدود ۹/۲۰% نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱&gt;P). علاوه بر این، رضایت پرسنل از فرایند تحویل شیفت نیز بهبود یافت و از ۴/۷۷&amp;plusmn;۳۷/۸۵ به ۴/۷۶&amp;plusmn;۴۲/۴۱ افزایش پیدا کرد که نشان دهنده افزایش حدود ۱۱/۴٪ نسبت به بازه نمره ابزار بود(۰/۰۰۱&gt;P). این تغییرات نشان دهنده تأثیر مثبت آموزش مدل SBAR بر فرایند تحویل شیفت و تجربه کارکنان بود.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; یافته ها نشان داد که آموزش و به کارگیری مدل SBAR با بهبود معنادار در کیفیت فرایند تحویل شیفت و رضایت پرسنل اتاق عمل همراه بود. این نتایج حاکی از آن است که استفاده از ابزارهای ساختاریافته ارتباطی می تواند در بهبود برخی جنبه های این فرایند مؤثر باشد. با این حال، به دلیل نبود گروه کنترل و کوتاه بودن مدت پیگیری، نمی توان با اطمینان درباره اثرات بلندمدت این مداخله نظر داد. بنابراین، آموزش مبتنی بر مدل SBAR می تواند به عنوان یک گزینه  ی پیشنهادی در نظر گرفته شود، اما برای ارزیابی دقیق تر پیامدهای آن، انجام مطالعات بیشتر با طراحی های قوی تر و در محیط های بالینی مختلف توصیه می شود.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>محسن یغمائی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مروری بر تولیدات علمی منتشرشده در حوزه‌ی روش‌های بودجه‌ریزی در نظام سلامت</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/payavard/browse.php?a_id=7802&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-size:18px;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;font-family:nasimYW;&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; بودجه ریزی در نظام سلامت نقش حیاتی در ارتقای کیفیت خدمات بهداشتی، افزایش دسترسی عادلانه به مراقبت های سلامت و کاهش هزینه ها ایفا می کند. تصمیم گیری های مالی مبتنی بر داده های علمی و شواهد می تواند بهره وری نظام سلامت را بهبود بخشد و عدالت در تخصیص منابع را تضمین کند. این مطالعه با هدف بررسی وضعیت علمی و روند تولیدات علمی در حوزه ی روش های بودجه ریزی در نظام سلامت با استفاده از روش علم سنجی انجام شد تا سیاست گذاران را در اتخاذ تصمیمات مالی بهتر یاری دهد.&amp;nbsp;&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; این مطالعه یک مرور علم سنجی (Bibliometric Review) با رویکرد توصیفی&amp;ndash;تحلیلی است که به بررسی ۲۲۲ مدرک علمی نمایه شده در پایگاه Scopus طی سال های ۱۹۷۴ تا ۲۰۲۴ می پردازد. داده ها با نرم افزارهای Excel، Bibexcel، VOSviewer و Gephi تحلیل شدند تا ساختار دانشی، ارتباطات هم واژگانی و همکاری های بین المللی در این حوزه ترسیم گردد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; حدود ۳۰% تولیدات علمی متعلق به ایالات متحده، ۱۵% به تایوان و ۱۰% به کانادا بود. مقالات نشریات با سهم ۹۰% غالب ترین نوع انتشار بودند. پرتکرارترین کلیدواژه ها شامل&amp;laquo;بودجه&amp;raquo;، &amp;laquo;هزینه های سلامت&amp;raquo; و &amp;laquo;مدیریت مالی&amp;raquo; بود که نشان دهنده ی تمرکز پژوهش ها بر کنترل هزینه و مدیریت منابع است. سه رویکرد اصلی بودجه ریزی شامل مبتنی بر عملکرد، سنتی و مبتنی بر نیاز شناسایی شد. در کشورهای توسعه نیافته، روش سنتی همچنان رایج است و کمبود زیرساخت های اطلاعاتی و چالش های مدیریتی، موانع اصلی پیاده سازی روش های نوین گزارش شد. در شبکه همکاری علمی بین المللی، ۱۸ کشور فعال بودند که بیشترین تعامل میان آمریکا و تایوان دیده شد.&lt;br&gt;
&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; برای بهبود نظام بودجه ریزی سلامت، تقویت سیستم های اطلاعاتی، آموزش مدیران و ارتقای همکاری های علمی بین المللی بسیار ضروری است. تخصیص منابع بر اساس داده های علمی و استفاده از نتایج علم سنجی می تواند به بهینه سازی تخصیص منابع و افزایش عدالت در دسترسی به خدمات سلامت منجر شود؛ اقدامی که موجب کارایی بیشتر نظام سلامت و تصمیم گیری های مالی جامع تر خواهد شد.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;</description>
						<author>مهسا اکبری</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
