192 نتیجه برای As
سمیه ذاکرعباسعلی، فرناز صالحیان،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه داشبوردهای اطلاعاتی، ابزار اصلی برای درک و استخراج دانش از مجموعه دادههای بزرگ هستند و میتوانند در اشکال گوناگون توسط ارایهدهندگان خدمات مراقبت سلامت، استفاده شوند. همزمان با اپیدمی کووید ۱۹، داشبوردهای اطلاعاتی متعددی طراحی و توسعه یافتند؛ اما بهدلیل سرعت انتشار این ویروس فرصت ارزیابی آنها وجود نداشت. این پژوهش با هدف ارزیابی کاربردپذیری داشبورد مدیریت کووید ۱۹ انجام شد.
روشبررسی: این مطالعه توصیفی-مقطعی بوده و بر روی داشبورد مدیریتی کووید ۱۹ دانشگاه علوم پزشکی شیراز انجام شد. داشبورد به روش ارزیابی اکتشافی و با مشارکت سه نفر از متخصصان انفورماتیک پزشکی ارزیابی گردید. هریک از ارزیابان بهصورت مستقل و با استفاده از چکلیست اصول سیزدهگانه، سامانه را ارزیابی و مشکلات سامانه را شناسایی نمودند. سپس با حضور کلیه ارزیابان، لیست مشکلات شناسایی شده ترکیب و مشکلات تکراری از لیست حذف و یک لیست واحد تهیه گردید. در این جلسه مشترک هرگونه اختلاف نظر در مورد مشکلات یافت شده توسط ارزیابان بحث و بررسی گردید و به یک نظر مشترک رسیدند. در نهایت، ارزیابان درجهی شدت مشکلات را تعیین و گزارش نمودند.
یافتهها: در این ارزیابی، در مجموع ۷۹ مشکل کاربردپذیری شناسایی شد. بیشترین تعداد مشکلات مربوط به ویژگی«راهنما و مستندسازی»(۱۲ مشکل) و کمترین تعداد مشکلات مربوط به ویژگیهای«جنبههای زیبا شناختی و طراحی ساده »(۲ مشکل) و«حریم خصوصی»(۱ مشکل) بود. ۴۵/۵۸% مشکلات شناسایی شده در رده مشکلات بزرگ بودند. میانگین درجهی شدت مشکلات از ۲/۰۵(مسئله کوچک) مربوط به ویژگی«تعامل و احترام به کاربر» تا ۲/۹۹(مشکل بزرگ) مربوط به ویژگی«آزادی عمل کاربر و تسلط بر سیستم» بود. همچنین میانگین شدت مشکلات در مجموع ۲/۵ محاسبه شد که در محدودهی مشکلات کوچک دستهبندی گردید.
نتیجهگیری: روش ارزیابی اکتشافی، مشکلات رابط کاربری سیستمهای اطلاعاتی و داشبوردها را با استفاده از استانداردهای از پیش تعیینشده شناسایی میکند. درصورتیکه این مشکلات برطرف نشوند، موجب هدر رفتن زمان کاربران، افزایش خطا، کاهش کیفیت اطلاعات، نارضایتی و سردرگمی کاربران میشوند.
فاطمه حامی کارگر، نرگس نیکخواه، محمد گنجی،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: درمان سرطان پستان با تغییراتی در بدن زنان همراه است. تغییراتی که علاوه بر جنبهی ظاهری با زنانگی آنان در ارتباط است و میتواند بخشی از هویت زنان که در ارتباط با بدن آنان است را با چالشهایی مواجه سازد. این پژوهش به فرایند تغییرات هویتبدنی زنان در بستر فرهنگ و اجتماع میپردازد.
روش بررسی: از روش کیفی برای انجام پژوهش استفاده شده است و بدینمنظور مصاحبههایی عمیق و نیمه ساختاریافته با ۱۵ زن تهرانی مبتلا به سرطان پستان که مراحل درمان را طی کرده بودند، ۵ نفر از همراهان که در مراحل بیماری در کنار زنان مبتلا بودند و ۳ پزشک جراح انجام گرفت. در مصاحبهها به تجربیات زنان، احساسات و اقدامات آنان در مواجهه با تغییرات بدنی پرداخته شد. نمونهگیری بهصورت نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی انجام شد. جهت تحلیل مصاحبهها از تکنیک تحلیل تماتیک Braun و Clarke استفاده گردید.
یافتهها: زنان مشارکتکننده ۲۷ تا ۶۵ ساله بودند که ۸ نفر از آنان مدرک کارشناسی و بالاتر داشتند. ۷ زن خانهدار و ۸ زن شاغل بودند و ۱۳ زن ماستکتومی انجام داده بودند. مضامین اصلی بهدست آمده شامل تغییر در بدن زنانه، چالش با جامعه، اختلال در هویتبدنی، حمایت و همراهی، تنگنای اقتصادی و بازتعریف هویتبدنی است. این مضامین فرایند مواجههی زنان با تغییرات بدنی را توضیح میدهد. زنان پس از تغییرات بدنی، چالشهایی با جامعه دارند. جامعه بدن زنان را پس از تغییرات قضاوت میکند و نگاه منفی به آن دارد. از سوی دیگر زنان از بدن خود احساس نارضایتی دارند و بدن خود را برای انجام وظایف زنانه و ایفای نقش همسری و مادری ناکارآمد میدانند. اما با گذشت زمان، زنان با پذیرش تغییرات و مدیریت بدن، تلاش میکنند تا هویتبدنی خود را مجدداً بازسازی نمایند. علاوه بر این وضعیت اقتصادی زنان و همراهی و حمایت اطرافیان که بهصورت تأیید تغییرات بدن زن و همراهی و حمایت عاطفی است، میتواند پذیرش تغییرات بدنی را برای زنان امکانپذیرتر نماید.
نتیجهگیری: با توجه به اهمیت بدن در تعریف زنانگی، زنان پس از ابتلا به سرطان پستان علاوه بر رنج بیماری با چالشهای هویتی نیز مواجه هستند. پس درمان سرطان پستان در کنار اقدامات بالینی، نیازمند آگاهی جامعه از نحوهی مواجهه با زنان بیمار است.
لیلا کیخا، فاطمه شیخ شعاعی، عبدالاحد نبی اللهی، مهناز خسروی،
دوره 18، شماره 4 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: کتابداران سلامت میتوانند نقش مهمی در تأمین نیازهای اطلاعاتی تیم مراقبت و درمان و ارتقای کیفیت خدمات پزشکی و درمانی داشته باشند. بالا بردن سواد اطلاعاتی بالینی و استفاده از پزشکی مبتنی بر شواهد در دستیاران چشمپزشکی، به دلیل اهمیت سلامتی بیماران این حوزه و تصمیمگیری مناسب دربارهی وضعیت سلامت افراد از اهمیت زیادی برخوردار است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی تأثیر مداخلهی آموزشی کتابداران بالینی بر مهارت دستیاران چشمپزشکی در استفاده از اطلاعات مبتنی بر شواهد در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان انجام گرفت.
روش بررسی: این پژوهش از نوع کاربردی نیمهتجربی بود. جامعه پژوهش، دستیاران چشمپزشکی بیمارستان چشمپزشکی الزهرا(س) دانشگاه علوم پزشکی زاهدان در طی سالهای ۱۴۰۲-۱۳۹۹ بودند که از طریق سرشماری انتخاب شدند. در طول یک دوره سه ماهه، ۱۷ جلسه آموزشی به صورت ترکیبی(حضوری و مجازی با استفاده از سامانه نوید) در ارتباط با روشهای صحیح جستجو از پایگاههای اطلاعاتی مختلف و استفاده مناسب از اطلاعات مبتنی بر شواهد برای ۱۸ دستیار متخصص چشمپزشکی برگزار شد. برای جمعآوری دادهها قبل و بعد از آموزش از پرسشنامهی سواد اطلاعات بالینی برگرفته از مطالعات قبلی استفاده شد و تحلیل دادهها با نرمافزار SPSS و آزمونهای آماری ANOVA و ANCOVA جهت مقایسهی نمرهی قبل و بعد از آموزش در گروه مداخله استفاده شد.
یافتهها: بیشترین میزان دستیاران مشارکتکننده(۵۵/۶ درصد) زن بودند. قبل از مداخله ۳۳/۳ درصد از جامعه پژوهش، سطح دانش آنان از پزشکی مبتنی بر شواهد در حد متوسط و زیاد بود. بین سطح کل دانش دستیاران بعد از آموزش با متغیر جنسیت، ارتباط آماری معنیداری وجود داشت(۰/۰۵>P-value). آموزش کتابدار بالینی، بر سطح دانش پایه پزشکی مبتنی بر شواهد، طراحی سوالات بالینی، جستجوی شواهد بالینی، ارزیابی نقادانهی شواهد بالینی و اشاعه اطلاعات پزشکی مبتنی بر شواهد دستیاران مؤثر بوده است(۰/۰۵>P-value).
نتیجهگیری: با در نظر گرفتن تأثیر مثبت مداخلهی کتابداران بالینی در بالا بردن سطح دانش تصمیمگیری بالینی دستیاران چشمپزشکی، پیشنهاد میگردد که کارگاهها یا دورههای آموزشی پزشکی مبتنی بر شواهد برای دستیاران رشتههای مختلف با استفاده از روشهای متنوع آموزشی برگزار شود. علاوه بر این پیشنهاد میشود واحد درسی پزشکی مبتنی بر شواهد در برنامه درسی دستیاران گنجانده شود و آموزش به صورت تیمی متشکل از متخصصان کتابداری و اطلاعرسانی پزشکی و متخصصان چشمپزشکی انجام شود.
طالب خداویسی، حمید بورقی، طوبی محرابی، جواد فردمال، مهدیه شجاعی باغینی، علی محمدپور،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پیش از اجرای هرگونه برنامه آموزشی مداوم برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، شناسایی دقیق نیازهای آموزشی جامعه هدف امری ضروری است. بدینمنظور، پژوهش حاضر با رویکردی جامع و با در نظر گرفتن ابعاد عمومی و تخصصی حوزهی فناوری اطلاعات سلامت، به بررسی نیازهای آموزشی پرسنل شاغل در بیمارستانهای استان همدان پرداخته است.
روشبررسی: این پژوهش توصیفی- مقطعی در ۱۱ بیمارستان زیرپوشش دانشگاه علوم پزشکی همدان انجام شده است. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان واحدهای پذیرش، بایگانی پزشکی، آمار و کدگذاری بوده است. دادهها با استفاده از پرسشنامهای استاندارد شده که روایی و پایایی آن تأیید شده بود، جمعآوری گردید. روش جمعآوری دادهها بهصورت ترکیبی حضوری و غیرحضوری بوده است. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد و نتایج با بهرهگیری از آمار توصیفی و استنباطی(آزمون کروسکال-والیس) گزارش گردید.
یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد که در بین نیازهای عمومی مقبول، مواردی چون فناوری اطلاعات(۹۶/۷ درصد)، جنبههای قانونی پروندههای پزشکی(۸۷/۶ درصد) و مهارتهای ارتباطی(۷۶/۷ درصد) از بالاترین درصد برخوردار بودهاند. همچنین، نیازهای آموزشی اختصاصی در واحدهای مختلف، متفاوت بود بهگونهای که کارکنان واحد کدگذاری به اصول تشخیص نویسی(۹۲/۹ درصد)، آشنایی با دستورالعملهای کدگذاری علل مرگو میر(۸۵/۷ درصد) و آشنایی با دستورالعملهای کدگذاری اقدامات(۸۵/۷ درصد)، کارکنان واحد آمار به نرمافزارهای آماری و کارکنان واحدهای پذیرش و بایگانی پزشکی به قوانین مربوط نیاز بیشتری داشتند. علاوه بر این، بین نیازهای آموزشی و برخی ویژگیهای فردی کارکنان مانند سابقهکار، تحصیلات، جنسیت و رشته تحصیلی ارتباط معنادار وجود داشت.
نتیجهگیری: نتایج پژوهش، حاکی از آن است که برای طراحی برنامههای آموزشی مؤثر برای پرسنل فناوری اطلاعات سلامت، لازم است بهویژگیهای فردی فراگیران از جمله جنسیت، سابقهکار و تحصیلات توجه شود و همچنین، آموزشها باتوجه به نیازهای متفاوت هر گروه، بهصورت مستمر و در مقاطع زمانی مناسب ارایه گردد.
محبوبه فاطمی، محمدرضا یعقوبی ارشادی، یاور راثی، محمدمهدی صداقت، حسن وطن دوست، محبوبه بیات، مهرداد ضرابی، فاطمه نیکپور، امیراحمد اخوان،
دوره 18، شماره 5 - ( 9-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از نیازهای کلیدی برای تأمین، حفظ و ارتقای سلامت جامعه، تربیت و توزیع متناسب نیروی انسانی است. اولین قدم در هر نوع برنامهریزی مرتبط با سلامت، تحلیل وضعیت موجود است تا بتوان تصویری روشن از آینده را ترسیم کرد، بهطوریکه تقاضا و عرضه با یکدیگر در تعادل باشند. هدف از انجام این پژوهش، تحلیل وضعیت کنونی رشته حشرهشناسی پزشکی و مبارزه با ناقلین/ بیولوژی و کنترل ناقلین بیماریها در کشور و برآورد نیروی انسانی موردنیاز تا سال ۱۴۰۴ است.
روش بررسی: در این مطالعه از«مدل اصلاح شده و ترکیبی» شامل مدلهال که مبتنی بر مکان و مدل تخمین نیروی کار بهداشت استرالیا که یک رویکرد مبتنی بر نیاز است، استفاده گردید. این پژوهش در چندین فاز شامل جمعآوری تعداد اعضای هیاتعلمی از سامانه علمسنجی، جمعآوری تعداد دانشجویان و دانشآموختگان از سامانه مدیریت آموزش، جمعآوری تعداد شرکتهای خصوصی ارایهدهندهی خدمات سمپاشی و مبارزه با آفات بهداشتی در تمامی شهرستانها و در نهایت برگزاری جلسات و یا مصاحبه با اعضای هیات مدیره انجمن علمی بیولوژی و کنترل ناقلین بیماریها و صاحبنظران بهمنظور برآورد نیروی انسانی مورد نیاز در رشته فوقالذکر انجام گردید.
یافتهها: براساس دادههای جمعآوری شده و مصاحبههایی حضوری طی شش جلسه که با اعضای هیات ممتحنه، برنامهریزی و ارزشیابی رشته بیولوژی و کنترل ناقلین بیماریها برگزار شد، برآورد گردید که تاکنون ۹۸۵ دانش آموخته در این رشته تربیت شدهاند و به ۱۳۳۸ دانشآموخته در این رشته نیاز میباشد. لذا تا سال ۱۴۰۴ تربیت ۳۵۳ نفر در این رشته ضروری به نظر میرسد که با توجه به برنامه پنج ساله ششم توسعهی کشور که سهم دانشجویان تحصیلات تکمیلی به کل دانشجویان ۳۰ درصد لحاظ شده است، تربیت ۳۵ نفر در مقطع دکتری تخصصی (.Ph.D)، ۷۱ نفر در مقطع کارشناسیارشد و۲۴۷ نفر در مقطع کارشناسی ضروری به نظر میرسد.
نتیجهگیری: پیشبینی میشود با پذیرفتن بهطور متوسط سالانه ۹ نفر در مقطع دکتری تخصصی، ۱۸ نفر در مقطع کارشناسیارشد و ۶۲ نفر در مقطع کارشناسی علاوه بر متناسب شدن میزان تقاضا و عرضه، مشکلی برای اشتغال دانشآموختگان این رشته وجود نداشته باشد.
مونا کنکوری، یوسف عرفانی، شرمین خرازی، ستاره حقیقت،
دوره 18، شماره 6 - ( 12-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سودوموناس آئروژینوزا (Pseudomonas aeruginosa) یک پاتوژن فرصتطلب گرم منفی است که اغلب در بیماران مبتلا به فیبروز کیستیک، زخمهای سوختگی، نقص ایمنی، اختلال انسداد مزمن ریوی یافت میشود. علاوه بر این، سودوموناس آئروژینوزا همچنین یکی از مهمترین پاتوژنهای مسبب عفونتهای بیمارستانی اطلاق میشود که بهطور گسترده در دستگاههای پزشکی(تهویه) یافت میشود؛ زیرا تمایل به رشد روی سطوح مرطوب دارند. با توجه به اهمیت درمان سیستیکفیبروزیس و توانایی تشکیل بیوفیلم توسط سودوموناس آئروژینوزا، این مطالعه به بررسی اثر نانوذره اکسیدروی بر بیان ژنهای دخیل در تولید بیوفیلم سودوموناس آئروژینوزا در بیماران مبتلا به سیستیکفیبروزیس میپردازد.
روش بررسی: نمونههای خلط و گلو از ۱۵۰ بیمار مبتلا به سیستیکفیبروزیس تهیه و برای جداسازی سودوموناس آئروژینوزا در محیط کشت مکانکی آگار کشت داده شد و تستهای تشخیصی و افتراقی برای شناسایی کلنیها صورت گرفت. تستهای حساسیت آنتیبیوتیکی بر روی جدایههای مثبت با استفاده از روش دیسک دیفیوژن(کربی- بائر) انجام شد. نانوذره اکسیدروی باتوجه به دستورالعمل ساخت نانوذره ساخته شد و با میکروسکوپ SEM ارزیابی گردید. سویههای مقاوم به چند آنتیبیوتیک با ۱۶ میکروگرم بر میلیلیتر نانوذره اکسیدروی ۲ نانومتری تلقیح شدند و هاله مهاری سنجیده شد. بررسی اثر نانوذره بر کاهش بیان ژنهای gacA، retS، lasR و rhlR با استفاده از روش Real-Time PCR سنجیده شد.
یافتهها: از مجموع ۱۵۰ نمونه دریافتی، ۷۳ (۴۸/۶۶%) مورد از جدایهها بهعنوان سودوموناس آئروژینوزا شناخته شدند. نتایج مقاومت آنتیبیوتیکی نشان داد که تمام جدایههای سودوموناس آئروژینوزا به آنتیبیوتیکهای انتخابی مقاوم بودند. نتایج ارزیابی نانوذره با میکروسکوپ SEM نشان داد که نانوذره سنتز شده میانگین اندازه حدود ۰/۴۴±۴ نانومتردارد. نتایج تست Real-Time PCR نشاندهندهی کاهش بیان ژنهای gacA، retS، lasR و rhlR در حضور نانوذره اکسیدروی درسویههای سودوموناس آئروژینوزا بود. بیشترین اثر کاهشی بر سطح بیان ژن rhlR و کمترین بر سطح بیان ژن retS مشاهده گردید.
نتیجهگیری: استفاده از نانوذره اکسیدروی میتواند سبب حذف عفونت سودوموناس آئروژینوزا از طریق کاهش بیان ژنهای مورد مطالعه و ممانعت از تشکیل بیوفیلم شود و نتیجهی درمانی بهتری را برای بیماران سیستیکفیبروزیس مبتلا به عفونت ریه ارایه دهد.
ثمین رضاپور، محمد جبرائیلی، اسماعیل مهرآیین، هاله آیت الهی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: خودآزمایی پستان یکی از روشهای غربالگری توصیه شده برای تشخیص زودهنگام سرطان پستان است که میتواند در هر سنی برای هر خانمی استفاده شود. برنامههای کاربردی تلفن هوشمند میتوانند استراتژی کم هزینه و مؤثری را برای پیشگیری سرطان پستان در زنان از طریق تغییر رفتار و تشویق زنان به آگاهی از سلامت پستان فراهم نمایند. هدف از این تحقیق، تعیین نیازهای یادگیری و ترجیحات زنان در توسعه برنامه کاربردی خودآزمایی پستان میباشد.
روش بررسی: این مطالعهی توصیفی- مقطعی در سال ۱۴۰۲ انجام شد؛ جامعه آماری پژوهش شامل ۱۲۰ نفر از زنان شاغل در دانشکدههای دانشگاه علوم پزشکی ارومیه بود که از طریق ﻃﺒﻘﻪﺍﻱ- ﻧﺴﺒﺘﻲ انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها، پرسشنامهای طراحی شد که روایی آن براساس روش اعتبار محتوا و نظر صاحبنظران تأیید گردید. برای تعیین پایایی پرسشنامه نیز از روش آزمون-بازآزمون استفاده شد؛ که ضریب همبستگی پیرسون ۸۵ درصد بهدست آمد. درجه اهمیت هر یک آیتمهای موجود در پرسشنامه بر اساس طیف پنجگانهی لیکرت(۵-۱) تعیین گردید. تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS انجام شد.
یافتهها: از دیدگاه زنان، مهمترین نیازهای یادگیری مربوط به عوامل خطر ابتلا به سرطان پستان(۴/۶۸)، اهمیت تشخیص بهموقع سرطان پستان (۴/۳۳)، نحوهی انجام خودآزمایی پستان(۴/۳۸)، نقش خودآزمایی سینه در پیشگیری از سرطان پستان (۴/۱۸)، راههای تشخیص زودرس سرطان پستان (۴/۱۱)، انواع فعالیتهای فیزیکی(۴/۱۶) و رژیم غذایی سالم(۴/۰۸) مرتبط با پیشگیری از سرطان پستان است. از نظر قابلیتهای فنی برنامه کاربردی نیز مهمترین آیتمها شامل محتوای آموزشی چندرسانهای(۴/۶۱)، آموزش خودآزمایی(۴/۵۲)، ارایه اطلاعات در مورد علایم هشداردهنده(۴/۳۳)، یادآوری زمان خودآزمایی(۴/۲۹) و سهولت استفاده از برنامه(۴/۲۰) بود.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاضر نشان داد که در محتوای آموزشی باید عوامل خطر و نقش رژیم غذایی و فعالیت فیزیکی در پیشگیری از سرطان پستان ارایه شود و نحوهی انجام دقیق خودآزمایی پستان با محتوای چندرسانهای آموزش داده شود. همچنین قابلیتهای فنی برنامه کاربردی تلفنهمراه هوشمند باید بهگونهای طراحی شود که متناسب با نیازهای یادگیری زنان بوده و محرمانگی اطلاعات و حریم خصوصی افراد حفظ شود.
فاطمه عباسی قلعه تکی، مریم کازرانی، اعظم شاهبداغی،
دوره 19، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: خدمات کتابخانههای بیمارستانی جزو زیرساختهای اساسی جهت ارتقای آمادگی سلامت الکترونیک هستند. این پژوهش به ارزیابی مؤلفههای آمادگی سلامت الکترونیک در کتابخانههای بیمارستانی اصفهان پرداخته است.
روش بررسی: پیمایش توصیفی از نوع کاربردی است. جامعه آماری ۱۰ کتابخانه بیمارستانی دولتی شهر اصفهان و تکمیلکنندگان پرسشنامه، مدیران کتابخانههای یادشده هستند. ابزار پژوهش، پرسشنامهی محقق ساخته است که با مرور عمیق و جامع متون مرتبط تهیه شد. پرسشنامهی ۶۱ سوالی بر اساس مقیاس لیکرت تنظیم شده است و چهار بخش دارد: آمادگی یادگیری (R۱)، آمادگی اصلی (R۲)، آمادگی اجتماعی (R۳) و آمادگی فناوری (R۴). برای تعیین روایی محتوایی پرسشنامه از نظرات استادان و متخصصان و کارشناسان خبره استفاده شد که روایی آن تأیید شد و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ ۰/۸۳ تأیید گردید. از آمار توصیفی برای بررسی دادهها استفاده شد.
یافتهها: کتابخانههای بیمارستانی اصفهان از نظر آمادگی یادگیری با امتیاز ۳/۷۷ در وضعیت خوب، از نظر آمادگی اصلی با امتیاز ۳/۴۹ در وضعیت متوسط و از نظر آمادگی اجتماعی با امتیاز ۲/۴۷ و آمادگی فناوری با امتیاز ۲/۴۸ در وضعیت ضعیف قرار دارند. شاخص«سطح سواد فناوری و خدمات مرتبط با مراقبتهای بهداشتی» با امتیاز ۲/۹ از مؤلفهی آمادگی اصلی، شاخص«سیاستهای مربوط به بازپرداخت» با امتیاز ۱ از مؤلفهی آمادگی اجتماعی، شاخص«آموزش منابع اطلاعاتی» با امتیاز ۱/۸ از مؤلفهی آمادگی یادگیری، شاخص«دسترسی سازمان به آموزش فناوری اطلاعات و ارتباطات» با امتیاز ۱/۳۵ از مؤلفهی آمادگی فناوری جزو شاخصهای ضعیف شناسایی شدند. بهصورت کلی با توجه به میانگین امتیازات دریافت شده همه کتابخانههای بیمارستانی دولتی شهر اصفهان از نظر آمادگی سلامت الکترونیک در وضعیت متوسط قرار دارند.
نتیجهگیری: کتابخانههای بیمارستانی برای پیوستن به مقولهی سلامت الکترونیک با چالشهای متنوعی از جمله کمبود آمادگی در بخش فناوری روبهرو هستند. نبود سیاستگذاریهای مناسب برای پیادهسازی سلامت الکترونیک در کتابخانهها، عدممهارت کاربران در کاربرد فناوری اطلاعات و ارتباطات، ناآگاهی کاربران از خدمات سلامت الکترونیک مورد نیاز در کتابخانه، کمبود نیروی انسانی حرفهای و نبود آموزشهای مرتبط با سلامت الکترونیک برای کاربران از چالشهای پیشرو در کتابخانههای بیمارستانی در بخش آمادگی سلامت الکترونیک شده است که انتظار میرود در جهت ارتقای آمادگی سلامت الکترونیک مورد توجه قرار گیرد.
سام ترابینژاد، محدثه استواری دیلمانی، فرهاد نیکخواهی، رضا بیگ وردی، فاطمه فردصانعی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه وهدف: باکتری استنوتروفوموناس مالتوفیلیا، یک باسیل گرم منفی غیرتخمیری و سومین عامل شایع عفونتهای بیمارستانی است. درمان عفونتهای ناشی از این باکتری بهدلیل پتانسیل بالای مقاومت چندگانهی آن به طیف وسیعی از آنتیبیوتیکها و ایجاد بیوفیلم، همیشه موفقیتآمیز نبوده است. بدیهی است که تشخیص دقیق و بهموقع عوامل باکتریال ایجادکنندهی عفونتهای بیمارستانی و تعیین الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها میتواند سهم بسزایی در کنترل عفونت در بیمارستان داشته باشد. هدف از این مطالعه تعیین فراوانی باکتری استنوتروفوموناس در نمونههای بالینی مختلف و تعیین تولید میزان بیوفیلم و حساسیت میکروبی ایزولهها میباشد.
روش بررسی: در یک مطالعهی مقطعی-توصیفی از فروردینماه تا اسفند ماه ۱۴۰۲ ایزولههای گرم منفی غیرتخمیری مشکوک به استنوتروفوموناس مالتوفیلیای جدا شده از نمونههای بالینی مختلف از بیمارستانهای آموزشی استان قزوین(بوعلی، ولایت) جمعآوری و بررسی گردیدند. پس ازتأیید فنوتیپی و مولکولی ایزولهها با روشهای استاندارد، الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها و میزان تولید بیوفیلم انها به روش میکروپلیت تیتر بررسی گردید.
یافتهها: در این مطالعه از ۵۰ ایزولهی جمعآوری شده، بیشترین تعداد ایزوله از کشت خون(۳۳ ایزوله) و کمترین تعداد ایزوله از نمونه ادرار(۱ ایزوله) جداسازی شده بودند. همچنین بیشترین میزان فراوانی نمونهها مربوط به بخش اورژانس با ۳۲ نمونه(۶۳/۸%) و کمترین میزان فراوانی مربوط به بخشهای گوش و حلق و بینی، انکولوژی، هریک با ۱ نمونه(۰/۸%) گزارش گردید. تمام ایزولهها بهعلت مقاومت ذاتی این باکتری به کارباپنمها، ۱۰۰% به ایمیپنم و مروپنم مقاوم بودند که بهعنوان تأییدی در شناسایی این باکتری بود. بیشترین میزان حساسیت به آنتیبیوتیکهای لوفلوکساسین، مینوسیکلین و کوتریماکسازول بهترتیب با فراوانی ۹۰%، ۸۸% و ۸۴% مشاهده شد. بیشترین میزان مقاومت به آنتیبیوتیک سفتازیدیم مشاهده شد که ۸۸% گزارش شد. دراین مطالعه ۷۰% سویهها بیوفیلم قوی تولید کردند.
نتیجهگیری: این مطالعه شاهد افزایش عفونتهای بیمارستانی ناشی از استنوتروفوموناس مالتوفیلیا در نمونههای بالینی بیمارستانهای شهر قزوین بود. آگاهی از فراوانی پاتوژنهای فرصت طلب عامل عفونتهای بیمارستانی و الگوی حساسیت میکروبی ایزولهها منجر به کنترل عفونتهای ناشی از این پاتوژنها، درمان مناسب عفونتها و کاهش میزان مرگو میر در بیماران بستری میشود. در این مطالعه ایزولهها حساسیت بالایی به آنتیبیوتیکهای خانواده فلوروکوئینولونها و آنتیمتابولیتها داشتند.
نابیل طاهر جمیل الغنیم، حامد جدوع عباس، حمید چوبینه، زیبا مجیدی، نسرین دشتی،
دوره 19، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: این مطالعه به بررسی پروفایلهای بیوشیمیایی افراد مبتلا به مراحل مختلف بیماری کلیوی از جمله افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز خون، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز خون و افراد با نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون میپردازد؛ تا نقش شاخصهای مواد معدنی، التهاب و عملکرد کلیه را در پیچیدگیهای این بیماری روشن کند.
روش بررسی: این مطالعهی مورد-شاهدی با ۱۸۰ شرکتکننده در سنین ۱۸ تا ۸۱ سال در عراق انجام شد. شرکتکنندگان به چهار گروه تقسیم شدند: گروه مورد(شامل افراد مبتلا به بیماری کلیه بدون دیالیز، بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز و نارسایی کلیه درحال درمان با دیالیز خون) و گروه کنترل که شامل افراد سالم بودند. سطوح اوره، کراتینین، کلسیم، فسفر، ویتامین D۳، هورمون پاراتیروئید (PTH)، پروتئین واکنشگر C حساسیت بالا (hs-CRP) و سیستاتین C در خون اندازهگیری شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که سطوح اوره خون، کلسیم، ویتامینD۳، سیستاتین C و hs-CRP در بین گروههای مختلف، تفاوت معنادار داشتند. میانگین کراتینین در گروه بیماری کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۳/۹۸±۱/۷۷) و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز (mg/dL ۴/۵۹±۱/۶۳) با گروه نارسایی کلیه دیالیزی(mg/dL ۱۱/۰۳±۳/۳۵) متفاوت بود(۰/۰۰۱=P)، اما بین دو گروه بیماری کلیه بدون دیالیز و بیماری مزمن کلیه بدون دیالیز اختلاف معناداری مشاهده نشد. غلظت فسفر در تمامی گروهها معنادار بود(۰/۰۰۱=P) و بالاترین مقدار در گروه نارسایی کلیه دیالیزی مشاهده شد. سطح PTH بین دو گروه بدون دیالیز اختلاف معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه در حال دیالیز تفاوت معناداری وجود داشت(۰/۰۰۱=P). سیستاتین C در دو گروه بدون دیالیز تفاوت معناداری نداشت، اما در مقایسه با گروه نارسایی کلیه دیالیزی ( mg/dL ۷/۰۶±۱/۶۱) معنادار بود(۰/۰۰۱=P).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که پایش منظم بیومارکرهایی بیوشیمیایی برای تشخیص بهموقع و مدیریت مؤثر بیماری کلیه ضروری است. همچنین اهمیت توجه به ناهنجاریهای متابولیک و التهابی در بیماران مبتلا به بیماری کلیه(بهویژه در بیماران دیالیزی)، را برجسته میکند که شامل تغییرات گستردهای در سطوح بیوشیمیایی، هورمونی و عوامل التهابی که اغلب بهدلیل اخت/لال شدید در عملکرد کلیه و فرآیند دیالیز رخ میدهند.
فرید غفاری، سید امیرحسین پیشگویی، آرمین زارعیان، سیمن تاج شریفی فر، سمیه آزرمی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حوادث CBRN (حوادث شیمیایی، بیولوژیک، رادیولوژیک و هستهای) اغلب قابلمشاهده و پیشبینی نبوده و باعث ایجاد ترس و اضطراب و اختلال در ارایهی خدمات بهداشتی درمانی در جامعه میشود. پیامدها و هزینههای بالقوه عدم آمادگی برای حوادث CBRN میتواند بسیار زیاد باشد. واکنش سریع و مناسب به حوادث CBRN، میتواند نقش مهمی در کاهش اثرات مضر سلامت جسمی و کاهش مرگومیر این حوادث داشته باشد که این عوامل به میزان آمادگی کارکنان اورژانس بیمارستانها بستگی دارد. این مطالعه با هدف تبیین تجارب کارکنان بالینی اورژانس بیمارستانها در زمینهی آمادگی در مواجهه با حوادث CBRN در سال ۱۴۰۳ در تهران انجام شد.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک پژوهش کیفی و از نوع تحلیل محتوای قراردادی است. جامعهی پژوهش را کارکنان بالینی اورژانس چهار بیمارستان شامل یک بیمارستان آموزشی ـ تخصصی، دو بیمارستان دولتی- عمومی و یک بیمارستان خصوصی ـ عمومی تشکیل میدادند. انتخاب مشارکتکنندگان بهصورت هدفمند و گلوله برفی و با حداکثر تنوع از بین کارکنان بالینی اورژانس بیمارستانهای استان تهران بود. ابزار گردآوری دادهها، مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته با ۱۳ نفر بود و نمونهگیری تا رسیدن به اشباع دادهها ادامه یافت. جهت تحلیل دادهها از رویکرد کیفی Graneheim و Lundman و جهت مدیریت دادههای کیفی از نرمافزار MAXQDA نسخهی ۲۰۲۲ استفاده شد.
یافتهها: در این مطالعه با ۱۳ نفر از کارکنان بالینی اورژانس بیمارستان شامل پرستاران، مدیران پرستاری، پزشکان و کارشناسان علومآزمایشگاهی(۸ مرد و ۵ زن) با میانگین سابقهکاری ۱۳ سال و ۱۱ ماه مصاحبه شد. یافتهها در قالب ۷ طبقه اصلی (منابع، آموزش و تمرین، کنترل آلودگی، هماهنگی، برنامهریزی و دستورالعملها، مدیریت و درمان مصدومان، ساختار)، ۱۳ زیرطبقه و ۳۵ کد معنایی استخراج گردید. نتایج نشان داد که کمبود آموزشهای تخصصی، نبود زیرساختهای مناسب برای آلودگیزدایی و ضعف در هماهنگی درونبخشی و برونبخشی از مهمترین چالشهای آمادگی کارکنان اورژانس در مواجهه با حوادث CBRN است. همچنین، مشارکتکنندگان بر ضرورت فراهمسازی تجهیزات حفاظت فردی، تدوین دستورالعملهای مشخص و برگزاری مانورهای دورهای تأکید داشتند.
نتیجهگیری: در حال حاضر میزان آمادگی کارکنان بالینی اورژانس بیمارستانها در پاسخ به حوادث CBRN محدود است. کارکنان بخش اورژانس نقش حیاتی را در پاسخ به حوادث CBRN ایفا خواهند کرد؛ بنابراین در راستای کاملاً مؤثر بودن تلاشهای آمادگی و پاسخ آنها و با توجه به افزایش تهدیدات CBRN در سراسر جهان، اتخاذ استراتژیهای آمادگی، سیاستها، برنامهها، هماهنگیها، بودجه و سایر اقدامات لازم جهت افزایش آمادگی کارکنان اورژانس در مقابل حوادث CBRN توصیه میشود.
مژگان فرازمند، ماندانا عسگری، حمید بورقی، طالب خداویسی، علی محمدپور، سهیلا سعیدی،
دوره 19، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای قلبی از شیوع بسیار بالایی در سطح جهان برخوردار بوده و بهعنوان یکی از علل اصلی مرگو میر در سراسر جهان شناخته میشوند. هوشمصنوعی بهعنوان یکی از فناوریهای نوین، در سالهای اخیر در ایران و سایر نقاط جهان، بهمنظور مدیریت طیف وسیعی از بیماریها مورد توجه قرار گرفته است. مطالعهی حاضر با هدف مرور نظاممند مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بهکارگیری هوشمصنوعی در بیماریهای قلبی صورت پذیرفته است.
روش بررسی: بهمنظور بررسی مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بیماریهای قلبی با بهرهگیری از هوشمصنوعی، پایگاههای اطلاعاتی SID، Google Scholar و Magiran به زبان فارسی مورد جستجو قرار گرفتند. این جستجو بدون اعمال محدودیت زمانی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۳ انجام پذیرفت و تمامی مطالعات پژوهشی که تا این تاریخ از روشهای مختلف هوشمصنوعی در زمینهی بیماریهای قلبی استفاده نموده بودند، در مطالعهی مروری نظاممند حاضر وارد شدند.
یافتهها: نتایج حاصل از جستجو در سه پایگاه دادهی مذکور، منجر به بازیابی ۱۷۸۱۹ مطالعات پژوهشی گردید که از این میان، ۴۶ مطالعه پژوهشی با معیارهای ورود و خروج مطالعه مطابقت داشتند. این مطالعات پژوهشی، در سه زمینهی پیشبینی، درمان و تشخیص، از هوشمصنوعی استفاده کرده بودند. شبکههای عصبی(تعداد: ۲۲)، ماشینبردار پشتیبان(تعداد: ۲۰) و درخت تصمیم(تعداد: ۱۶) الگوریتمهایی بودند که بیش از سایر تکنیکها استفاده شده بودند. منابع دادهای مطالعات پژوهشی واردشده، عمدتاً پروندههای پزشکی بیماران و پایگاه داده UCI بودند. همچنین، نرمافزار متلب بیش از سایر نرمافزارها استفاده شده بود. بیشترین محدودیتهای ذکرشده در مطالعات پژوهشی، شامل عدمدر نظر گرفتن تمامی فاکتورها، محدودیت در دسترسی به دادهها، عدم کفایت دادهها، وجود نویز در سیگنالها یا تصاویر و وجود دادههای پرت، مقادیر از دست رفته و عدم نرمال بودن دادهها بود.
نتیجهگیری: بررسی نظاممند مطالعات پژوهشی انجامشده در زمینهی بیماریهای قلبی با بهرهگیری از هوشمصنوعی نشان داد که این فناوری در طیف وسیعی از بیماریهای قلبی-عروقی مورد استفاده قرار گرفته و اغلب مطالعات پژوهشی انجامشده، مؤید اثربخشی و عملکرد موفقیتآمیز آن بودهاند.
رویا رجائی، مرضیه نجفی، نسرین دنیایی، معصومه وزیری ستا، حجت رحمانی، قاسم رجبی، مهسا اکبری،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بودجهریزی در نظام سلامت نقش حیاتی در ارتقای کیفیت خدمات بهداشتی، افزایش دسترسی عادلانه به مراقبتهای سلامت و کاهش هزینهها ایفا میکند. تصمیمگیریهای مالی مبتنی بر دادههای علمی و شواهد میتواند بهرهوری نظام سلامت را بهبود بخشد و عدالت در تخصیص منابع را تضمین کند. این مطالعه با هدف بررسی وضعیت علمی و روند تولیدات علمی در حوزهی روشهای بودجهریزی در نظام سلامت با استفاده از روش علمسنجی انجام شد تا سیاستگذاران را در اتخاذ تصمیمات مالی بهتر یاری دهد.
روش بررسی: این مطالعه یک مرور علمسنجی (Bibliometric Review) با رویکرد توصیفی–تحلیلی است که به بررسی ۲۲۲ مدرک علمی نمایهشده در پایگاه Scopus طی سالهای ۱۹۷۴ تا ۲۰۲۴ میپردازد. دادهها با نرمافزارهای Excel، Bibexcel، VOSviewer و Gephi تحلیل شدند تا ساختار دانشی، ارتباطات همواژگانی و همکاریهای بینالمللی در این حوزه ترسیم گردد.
یافتهها: حدود ۳۰% تولیدات علمی متعلق به ایالات متحده، ۱۵% به تایوان و ۱۰% به کانادا بود. مقالات نشریات با سهم ۹۰% غالبترین نوع انتشار بودند. پرتکرارترین کلیدواژهها شامل«بودجه»، «هزینههای سلامت» و «مدیریت مالی» بود که نشاندهندهی تمرکز پژوهشها بر کنترل هزینه و مدیریت منابع است. سه رویکرد اصلی بودجهریزی شامل مبتنی بر عملکرد، سنتی و مبتنی بر نیاز شناسایی شد. در کشورهای توسعهنیافته، روش سنتی همچنان رایج است و کمبود زیرساختهای اطلاعاتی و چالشهای مدیریتی، موانع اصلی پیادهسازی روشهای نوین گزارش شد. در شبکه همکاری علمی بینالمللی، ۱۸ کشور فعال بودند که بیشترین تعامل میان آمریکا و تایوان دیده شد.
نتیجهگیری: برای بهبود نظام بودجهریزی سلامت، تقویت سیستمهای اطلاعاتی، آموزش مدیران و ارتقای همکاریهای علمی بینالمللی بسیار ضروری است. تخصیص منابع بر اساس دادههای علمی و استفاده از نتایج علمسنجی میتواند به بهینهسازی تخصیص منابع و افزایش عدالت در دسترسی به خدمات سلامت منجر شود؛ اقدامی که موجب کارایی بیشتر نظام سلامت و تصمیمگیریهای مالی جامعتر خواهد شد.
عبدالاحد نبی اللهی، ناصر کیخا،
دوره 19، شماره 4 - ( 8-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: آزمایشهای بر بالین بیمار (Point of Care Test) یک نوع نظام تشخیصی آزمایشگاهی بوده که در محل مراقبت از بیمار قابل انجام است و به تشخیص سریع بیماریها کمک مینماید. با توجه به افزایش جمعیت و بهدنبال آن شیوع بیماریهای مسری و عدمدسترسی تمامی افراد جامعه به آزمایشگاهها و نیاز جهانی برای در دسترس بودن فناوریهای نوین تشخیصی در محل مراقبت از بیمار، پژوهش حاضر جنبههای نوین آزمایشهای بر بالین بیمار و همچنین روند توسعه آن در حوزه سلامت را مورد واکاوی قرار داد.
روشبررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعهی مرور دامنهای است که با تعیین واژگانکلیدی از طریق سرعنوانهای موضوعی پزشکی و مقالات مرتبط، جستجو در پایگاههای اطلاعاتی Scopus، Web of Science، PubMed و همچنین موتورهای جستجوی Google Scholar،Google، Magiran و بانک اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی انجام گرفت. بهعلاوه در راستای حفظ تنوع منابع و مقالات معیارهای ورود به مطالعه مقالات انگلیسی زبان بودند و محدودیت زمانی اعمال نشد.
یافتهها: از ۱۷ مقالهی مرتبط، بیشترین موارد مطالعات از نوع مروری بودند. رایجترین فناوری سنجشهای جریان جانبی بود که برای تشخیص عفونت قارچی کریپتوکوک، بیماری سل، هپاتیت، لژیونلا، مالاریا و کووید-۱۹ بهکار گرفته شدند و آزمونهای تکثیر اسید نوکلئیک در تشخیص ویروسها و باکتریها با استفاده از DNA و RNA کمک نمودهاند. از (NAAT (Nucleic Acid Amplification Tests های مبتنی بر میکروسیالات میتوان به (Reverse transcription- polymerase chain reaction) RT-PCR و LAMP (Loop-Mediated- Isothermal Amplification) اشاره کرد که در سالهای اخیر برای شناسایی بیماریهای عفونی بهخصوص ۹۱-SARS-CoV بهطورگستردهای استفاده شده است. دیگر ابزارهای اولیه تشخیصی بردستگاههای کوچک دستی یکبارمصرف، مانیتورینگ، کارتریجی و رومیزی تمرکز داشتهاند؛ درصورتیکه در نسلهای تشخیصی جدید تمرکز ویژه بر تضمین کیفیت، میکروسیالها، نانوبیوسنسورها و تلفنهای هوشمند است.
نتیجهگیری: تحلیل مطالعات انجام شده نشان داد که ابزارهای تشخیصی آزمایشهای بر بالین بیمار در حال گسترش بوده که توانسته نتایج بالینی و اقتصادی بهتری را فراهم آورد. علاوه بر استفاده زیاد از دو نوع پیشرفته سنجشهای جریان جانبی و آزمونهای تکثیر اسیدنوکلئیک جهت تشخیص آزمایشهای بر بالین بیمار؛ میکروسیالها، نانوبیوسنسورها و تلفنهای هوشمند نیز گسترش یافتهاند که جهت تضمین کیفیت نیاز بهتعیین رویههای دقیق مدیریت کیفیت، خطیمشیگذاری و تدوین سیاستهای لازم توسط مسئولان، در دستیابی به نتایج قابلاطمینان برای مراقبت از بیمار دارند.
الهام مسرت، زینب محمدزاده، زهرا محمودوند، حسن صیامیان، پوریا تقیزاده، آزاده یزدانیان،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بهعنوان یک بیماری همهگیر، اپیدمی کووید-۱۹ تأثیرات گستردهای بر جامعه داشته است و نیاز به مدیریت مؤثر از طریق تشخیص بهموقع موارد، جداسازی زودهنگام و درمان را برجسته کرده است. پورتالهای وب بهعنوان یکی از مداخلات مؤثر فناوری اطلاعات و راهحلی برای مدیریت بحران مطرحشدهاند. هدف از این مطالعه بررسی پورتالهای مختلف وب پیادهسازی شده درزمینهی ۱۹-COVID است.
روش بررسی: در سال ۲۰۲۵، یک بررسی متون باهدف شناسایی مقالات مرتبط با استفاده از پورتالهای وب در زمینهی ۱۹-COVID انجام شد. کلمات کلیدی مانند فناوری اطلاعات، پورتال، کووید-۱۹ و دانشگاه برای جستجوی چندین پایگاه داده و موتورهای جستجو از جمله Scopus، PubMed، Science Direct، Web of Knowledge، Ovid Medline و Google Scholar در این بررسی استفاده شد. جستجوی متون چاپشده از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۵ به انجام رسید.
یافتهها: در ابتدا، ۱۰۵۸ مقاله بازیابی شد و پس از ارزیابی دقیق،۴۰ مقاله که مستقیماً مرتبط با موضوع پژوهش بود برای ورود به این مطالعه انتخاب شدند. این تجزیهوتحلیل چندین پورتال وب قابلتوجه را شناسایی کرد که در طول همهگیری ۱۹-COVID مستقرشده بودند و شامل پلتفرمهایی مانند COVIDome، Over COVID، پورتالهای تجسم تعاملی، پورتالهای اطلاعاتی خاص کشور، دستگاههای مبتنی بر پیشبینی، پورتالهای الکترونیکی برای شرایط پزشکی خاص، پلتفرمهای داده، پورتالهای استفادهی مجدد از دارو، تریاژ بیمار و ابزارهای زمانبندی، پورتالهای نقشهبرداری سلامت، قابلیتهای تلهمتری و کاربردهای اپیدمیولوژی میشدند. نتایج نشان داد که بیشترین تعداد مقالات مرتبط در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است که عمدتاً در ایالات متحد آمریکا، عربستان سعودی و کانادا متمرکز بودهاند. بررسیهای عمیق نشان داد که پورتالهای وب مانند COVIDome و MyChart بهطور قابلتوجهی دسترسی بیماران به اطلاعات پزشکی و خدمات درمانی را تسهیل کردهاند. این پورتالها نه تنها اطلاعات به موقع در مورد واکسیناسیون و شیوع بیماری ارایه میدادند، بلکه نقش مهمی در تسهیل ارتباط مؤثر بین بیماران و ارایهدهندگان خدمات درمانی نیز ایفا میکردند. علاوه بر این، استفاده کلی از پورتالها در طول همهگیری ۱۰ برابر افزایش یافت، روندی که پس از آن نیز ادامه یافت. یافتهها همچنین شکافهای دیجیتالی موجود را برجسته نمودند، زیرا افراد با تحصیلات و سطح درآمد بالاتر از این پورتالها بیشتر بهرهمند شدند.
نتیجهگیری: اجرای موفقیتآمیز پورتالهای وب، مستلزم مدیریت و برنامهریزی مناسب، افزایش آگاهی در میان ذینفعان ازجمله سیاستمداران، متخصصان مراقبتهای بهداشتی و عموم مردم، آموزش کاربران، یکپارچهسازی اطلاعات جامع، رعایت استانداردها و ارزیابیهای دورهای است. این اقدامات برای بهینهسازی اثربخشی و سودمندی پورتالها ضروری میباشند.
صابر یزدانی دماوندی، طیبه بنی اسدی، محمدعلی مولوی، فرید خرمی،
دوره 19، شماره 5 - ( 10-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان بهعنوان دومین عامل مرگو میر کودکان در سالهای اخیر شناخته شده است. باتوجه به افزایش دادههای مراقبتهای بهداشتی بیماران مبتلا به سرطان و نیازمندی متخصصان سلامت به ابزاری جهت پایش بیماران و مداخلهی فوری بر روی آنها، داشبورد مدیریت اطلاعات بهعنوان ابزاری هوشمند و پویا، قابلیت گردآوری و نمایش دادهها در قالب نمودار و جداول را برای متخصصان سلامت فراهم میکند. در پژوهش حاضر، داشبورد مدیریتی برای بخش انکولوژی بیمارستان کودکان طراحی شد و کاربردپذیری آن ارزیابی گردید.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع توسعه-کاربردی بود که در سال ۱۴۰۳ در مرکز آموزشی، درمانی و پژوهشی کودکان بندرعباس انجام شد. بهمنظور ایجاد داشبورد مدیریت بخش انکولوژی بیمارستان کودکان، سه مرحله اجرا شد. ابتدا در مرحلهی اول کلیه عناصر اطلاعاتی مورد نیاز جهت نمایش در داشبورد براساس بررسی متون و مستندات بخش انکولوژی بیمارستان کودکان بندرعباس استخراج گردیده و با استفاده از روش دلفی به تأیید خبرگان رسید. سپس در مرحلهی دوم نمونه اولیه داشبورد مدیریت بخش انکولوژی در نرمافزار Power BI Desktop طراحی گردید. در نهایت، کاربردپذیری آن با استفاده از پرسشنامهی قابلیت استفادهی سیستم توسط ۲۰ کاربر ارزیابی گردید. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و به وسیله نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: در فرآیند شناسایی شاخصها، پس از غربالگری ۳۴۳۵ رکورد اولیه و بررسی ۲۲ مقاله و ۳۸ پرونده بیمار، در مجموع ۱۰۴ شاخص مدیریتی و ۶۷ شاخص بالینی اولیه استخراج گردید. این شاخصها طی فرآیند دلفی دو مرحلهای با مشارکت ۱۲ خبره اعتبارسنجی شدند که منجر به تأیید نهایی ۱۰۵ شاخص مدیریتی و ۷۱ شاخص بالینی برای گنجاندن در داشبورد شد. بر اساس این شاخصها، یک داشبورد مدیریتی دهصفحهای طراحی گردید که شاخصهای کلیدی را نمایش میدهد. ارزیابی کاربردپذیری با استفاده از مقیاس SUS میانگین نمره ۷۵/۸۷ را نشان داد که بر اساس معیار Bangor در محدوده«قابلقبول» و در رتبه«بسیار خوب» قرار گرفت. بازخورد کاربران نیز منجر به اصلاحات نهایی در نمایش دادهها و رابط کاربری داشبورد شد. در مجموع، داشبورد طراحیشده بهعنوان ابزاری کارآمد و کاربرپسند برای پایش و مدیریت اطلاعات بخش انکولوژی کودکان معرفی میشود.
نتیجهگیری: داشبورد مدیریت بخش انکولوژی کودکان سبب یکپارچگی و خلاصهسازی دادههای ضروری برای ارایهدهندگان مراقبتهای بهداشتی شده و در نتیجه به آنها در انجام تشخیص و اقدامات فوری برای کودکان مبتلا به سرطان کمک میکند. همچنین داشبورد حاضر با داشتن کاربردپذیری مناسب، سبب درک بهتر کاربران از اطلاعات سلامت شده و منجر به تصمیمگیری درستی از سوی آنها میشود.
سمیرا سادات پورحسینی، وحید یزدی فیض آبادی، محمد حسین مهرالحسنی،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: شناسایی و انتقال درسآموختههای حوادث گذشته میتواند در بهبود عملکرد مدیریت بلایا در آینده اثرگذار باشد. اگرچه اصول کلی مدیریت بلایا در حوادثی مانند زلزله مشترک است، اما عوامل خاصی از جمله موقعیت جغرافیایی، مقیاس و شدت حادثه، زمان وقوع و ویژگیهای بومی منطقه میتوانند چالشها و در نتیجه رویکردهای مدیریتی را متفاوت کنند. ازاینرو مطالعهی موردی هر حادثه با توجه به شرایط منحصربهفرد آن برای یادگیری ضروری است. این پژوهش با تمرکز بر زلزلهی کوهبنان، بهدنبال شناسایی چالشهای مدیریتی ناشی از ویژگیهای خاص این منطقه است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعهی کیفی با رویکرد تحلیل محتوای قیاسی است. جامعهی پژوهش شامل صاحبنظران، تصمیمگیران و مجریان مستقیم درگیر در مدیریت حادثهی زلزلهی کوهبنان بودند. با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند با حداکثر تنوع، ۱۵ مشارکتکننده از سازمانهای کلیدی از جمله دانشگاه علوم پزشکی، جمعیت هلالاحمر، مرکز مدیریت بحران استانداری و سازمانهای مردمنهاد فعال در حوزهی امداد و نجات انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها، مصاحبهی نیمهساختاریافتهی عمیق بود که سؤالات آن بر اساس ابعاد چارچوب STEEPV (اجتماعی، فناورانه، اقتصادی، محیطی، سیاسی، ارزشی) طراحی شد. روند مصاحبهها تا رسیدن به اشباع نظری دادهها ادامه یافت. جهت تحلیل دادهها از نرمافزار MAXQDA استفاده شد.
یافتهها: تحلیل دادهها منجر به شناسایی ۴۲ کد اولیه، ۱۴ زیرطبقه و ۶ طبقهی اصلی مطابق با چارچوب STEEPV گردید. در بخش اجتماعی، سه چالش محوری شامل نقص در آموزش عمومی و تخصصی(۳ کد)، ضعف در ارتباطات و هماهنگی بینبخشی(۶ کد) و پاسخگویی ناکافی به نیازهای سلامت جامعه(۴ کد) بود. در حوزه فناوری، دو محدودیت اصلی در مدیریت اطلاعات(۲ کد) و توانمندسازی زیرساختهای فناورانه(۲ کد) مشاهده شد. از منظر اقتصادی، دو چالش مسائل مالی(۵ کد) و موانع رفاهی(۳ کد) بهعنوان عوامل مؤثر شناسایی شدند. در بُعد محیطی، دو چالش عمده شامل شرایط جغرافیایی و اقلیمی خاص مانند کوهستانی بودن، قرار گرفتن روی گسل، وجود معادن(۴ کد) و محدودیتهای زیرساختی و کالبدی(۳ کد) ایجاد شده بود. در عرصه سیاسی، دو چالش شکاف بین دولت و مردم(۲ کد) و عملکرد ضعیف برخی نهادهای اجرایی(۲ کد) مشهود بود. همچنین چالشهای فرهنگی و ارزشی شامل سه مؤلفه باورهای بومی خاص(۱ کد)، رفتارهای ناصحیح در جامعه و تیمهای امدادی(۲ کد) و عدم توجه به فرهنگ منطقه در عملیات(۳ کد) بود.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که باوجود مقیاس نسبتاً کوچک حادثهی زلزلهی کوهبنان، بسیاری از چالشهای ساختاری و مدیریتی که در بلایای بزرگتر گذشته نیز مشاهده شده، تکرار گردید. این یافته بر ضعف مزمن در نظام درسآموزی و اصلاح فرایندها در مدیریت بلایا تأکید دارد. بهکارگیری چارچوبهای تحلیلی جامع مانند STEEPV میتواند به مدیران و برنامهریزان کمک کند تا با درک پیچیدگی و درهمتنیدگی ابعاد مختلف بحران، از نگرش جزءنگر و واکنشی فاصله گرفته، تصمیمگیریهای دقیقتر، هماهنگی مؤثرتر بین ذینفعان و در نهایت افزایش تابآوری جامعه را محقق سازند. توصیه میشود که نتایج این مطالعه بهعنوان نقشه راهی برای بازنگری در سیاستهای ملی مدیریت بحران و طراحی یک سامانهی یکپارچهی درسآموزی از حوادث استفاده گردید.
سید محمدرضا موسوی، نادر مرکزی مقدم، حسامالدین شریفنیا، مریم واشقانی فراهانی، ساناز زرگر بالای جمع،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: حفاظت عادلانه در مقابل خطرات مالی یکی از اهداف اصلی نظامهای سلامت محسوب میشود و عدمحفاظت مالی در سلامت بهعنوان یک بیماری در نظامهای سلامت تلقی میشود. محافظت شهروندان در برابر عواقب مالی بیماری و دسترسی عادلانه به خدمات سلامت، چالشی برای دولتها و سیاستگذاران میباشد. این مطالعه با هدف بررسی شاخصهای میزان پرداخت مستقیم از جیب، هزینههای کمرشکن و هزینههای فقرزا در بیمارستانهای شهر تهران انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی است که بهصورت مقطعی در سال ۱۴۰۲-۱۴۰۱ انجام شد. جامعه پژوهش کلیه خانوارهای زیرپوشش یکی از سازمانهای بیمهای کشور در شهر تهران بود که ۲۹۸ خانوار در این مطالعه شرکت کردند. روش نمونهگیری بهصورت تصادفی ساده در پنج بیمارستان جنرال منتخب شهر تهران انجام شد. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامهی سازمان جهانی بهداشت (WHS: The World Health Survey) استفاده شد. مصاحبه با سرپرست خانوار و یا فرد مطلع خانواده انجام گردید. هزینههای کمرشکن بر اساس ظرفیت پرداخت خانوار و خط فقر نیز بر اساس مخارج خوراک خانوارها محاسبه شد. دادهها با استفاده از نرمافزارهای Excel و SPSS تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که ۳۹/۹ درصد از خانوارها کمتر از ۱۰ درصد از کل مخارج خانوار را بهصورت پرداخت مستقیم از جیب برای سلامتشان هزینه کردهاند. ۶۲/۱ درصد از مشارکتکنندگان با هزینههای سلامت کمرشکن و ۲۴/۲ درصد با هزینههای فقرزای سلامت مواجه شدند. همچنین ۳۶/۹ درصد آنها مجبور به قرضگرفتن از دوست یا فامیل و ۱۷/۴ درصد نیز قرضگرفتن از غریبه شدند. تأمین هزینههای سلامت ۵/۴ درصد از مشارکتکنندگان را به فروش وسایل خانه، فرش، طلا و جواهر و غیره سوق داده بود. خدمات دندانپزشکی با میانگین ۱,۳۶۹,۰۰۰ تومان(۳,۶۲۶,۰۰۰±) و دارو با میانگین ۱,۲۱۰,۰۰۰ تومان(۲,۱۰۴,۰۰۰±) بیشترین هزینهها را به خانوارها تحمیل کردهاند. تحلیلهای آماری نشان داد که میزان رویارویی مشارکتکنندگان با هزینههای سلامت کمرشکن (CHE) بر اساس متغیرهای سن(۰/۰۰۱=P)، وضعیت اشتغال(۰/۰۰۴=P)، وجود فرد ناتوان و یا نیازمند مراقبت(۰/۰۰۲=P) و سطح تحصیلات(۰/۰۲۱=P) اختلاف معناداری وجود دارد.
نتیجهگیری: باتوجه به نتایج مطالعه، بیش از ۶۲ درصد از خانوارها دچار CHE هستند، بهویژه در میان افراد مسن و بازنشستگان، که بیانگر ضعف نظام حفاظت مالی سلامت است. این وضعیت ضرورت بازنگری فوری در سیاستهای تأمین مالی و توسعه پوشش بیمهای هدفمند برای گروههای پرخطر را آشکار میسازد. پیشنهاد میشود بستههای بیمهای ویژه افراد بالای ۶۰ سال با پوشش کامل خدمات مزمن، تخصصی و پیشگیرانه طراحی شود.
رضا صفدری، آرش منصوریان، شهرام طهماسبیان، نیلوفر محمدزاده، حمیده احتشام،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سیستمهای هوشمند مسایل مربوط به مدیریت دادهها و تفسیر آنها را در حوزهی تخصصهای مختلف دندانپزشکی تسهیل کرده و بهعنوان یک ابزار کمکی در تشخیص و آموزش بهکار میروند. استدلال مبتنی بر مورد یک روش نویدبخش برای پیادهسازی سیستمهای تصمیمیار در علوم پزشکی است. در پژوهش حاضر از این تکنیک بهمنظور طراحی سیستم هوشمند در تشخیص افتراقی بیماریهای دهان استفاده شده است.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مطالعات توسعهای بوده و از لحاظ نتایج، کاربردی است. بهمنظور ایجاد پایگاه موارد، دادههای بیماران با مراجعه به بخش تخصصی بیماریهای دهان و فک و صورت در دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و با مصاحبهی بالینی گردآوری گردید و برای نمایش موارد از مجموعه [ویژگی-ارزش] استفاده شده است. تعیین وزن ویژگیها، در قالب یک بررسی دلفی در سطح ملی و بهصورت برخط انجام گرفت. وزنهای تعیین شده در پایگاه موارد ذخیره شدند و از آنها بهعنوان پارامترهای ارزیابی مشابهت، استفاده شد. سپس بهازای هر مورد، عدد شاخص مشابهت، محاسبه گردید. بهمنظور ارزیابی قابلیت تشخیص افتراقی، سیستم در رابطه با ۵ نفر از بیماران مبتلا به هرکدام از محورهای ششگانه بیماریهای دهان مورد مشاوره قرار گرفت.
یافتهها: سیستم هوشمند در این مطالعه، بهصورت مبتنی بر وب توسعه داده شده است. حل مسأله در روش استدلال مبتنی بر مورد در برگیرندهی چهار مرحله و شامل بازیابی، استفادهی مجدد، بازبینی و نگهداری است. پارامترهای ورودی سیستم شامل شاخصهای کلینیکی، شاخصهای پاراکلینیکی، دادههای تاریخچهای و دادههای مدیریتی تأثیرگذار بر روند تشخیص است. سیستم بهعنوان خروجی، لیست اولویتبندی شده تشخیص افتراقی بیماریهای دهان در شش محور اصلی شامل ضایعات وزیکولوبولوز و زخمی، ضایعات سفید و قرمز مخاط دهان، پیگمانتاسیون نسوج دهانی، تومورهای خوشخیم حفره دهان، سرطان دهان، بیماریهای غدد بزاقی را ارایه میدهد. قدرت تشخیص سیستم در محورهای مختلف بیماری، با تأثیرپذیری از پراکندگی گوناگون بیماریها و نیز میزان شیوع و وقوع آنها متفاوت است.
نتیجهگیری: توسعهی سیستم با بهرهگیری از تکنیک استدلال مبتنی بر مورد و پردازش دادههای بالینی، پتانسیل کمک به دندانپزشکان برای رسیدن به تشخیص افتراقی در شش محور اصلی بیماریهای بافت نرم دهان را دارد.
افضل شمسی، فاطمه شیخ شعاعی، پریا امیری،
دوره 19، شماره 6 - ( 12-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جنگ یک پدیده جداییناپذیر از تاریخ بشر است که مشکلات و معضلات فراوانی را در پی دارد. خودمراقبتی مصدومان نقش اصلی در کاهش عوارض و مرگومیر دارد. هدف از این مطالعه«آشنایی با خودمراقبتی مصدومان جنگی بلافاصله پس از صدمه» است.
روش بررسی: در این پژوهش روایتی، از مرور منابع کتابخانهای و جستجوی پایگاههای اطلاعاتی داخلی و خارجی مرتبط با هدف مطالعه استفاده شد، سپس مقالات، کتابها، پایان نامهها و سایر منابع علمی مرتبط با موضوع بررسی گردید.
یافتهها: در شرایط جنگی مجموعهای از مشکلات بالینی باعث وخامت حال مصدومین میشود. یکی از مهمترین عوامل مؤثر بر خودمراقبتی در زمان بروز جنگها، داشتن آگاهی و دانش کافی در زمینهی کمکهای اولیه است که نیازمند توسعهی رویکردهای یکپارچه برای محتوای اقدامات کمکهای اولیه میباشد. از سایر عوامل میتوان به تعیین و حذف عوامل تهدیدکننده؛ توقف سریع عامل آسیبرسان؛ تماس فوری با امدادرسانها؛ بازبودن راه هوایی؛ خودارزیابی عمومی و قطع موقت خونریزی خارجی؛ بررسی دقیقتر برای شناسایی علایم آسیب و شرایطی که زندگی مصدوم را تهدید میکند؛ نظارت بر وضعیت(هوشیاری، تنفس، گردش خون) و خودحمایتی روانی؛ و همچنین انتقال با آمبولانس به مراکز درمانی اشاره نمود.
نتیجهگیری: برای داشتن برنامهی خودمراقبتی موفق و مؤثر در مصدومان جنگی باید آموزش کمکهای اولیه ویژه بحرانهای جنگی به افراد جامعه ارایه نمود. کنترل خونریزی گسترده، محافظت از راه هوایی، پانسمان زخمها، کنترل درد و خودحمایتی روانی باید در برنامههای خودمراقبتی گنجانده شوند. براین اساس برنامهریزی اساسی توسط مسئولان مربوط خصوصاً نظام سلامت در جهت افزایش سطح آگاهی و دانش خودمراقبتی افراد جامعه در بحرانهای جنگی توصیه میشود.