116 نتیجه برای Rt
شراره میرسعیدی فراهانی، احمد ودادی، علی رضائیان،
دوره 15، شماره 2 - ( 3-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: با عنایت به اهمیت و جایگاه بخش سلامت در جامعه و با توجه به این¬که این روزها در دوران انقلاب صنعتی چهارم، از یک سو با اشاعهی فناوریهای نوین(هوشمند) درحوزههای مختلف روبرو بوده و از سویی دیگر با ادغام مراقبتهای بهداشتی-درمانی و فناوری بهعنوان یک تحول بزرگ دراین مسیر مواجه هستیم، استفاده از فناوریهای هوشمند می تواند بسیاری از محدودیتهای حوزه سلامت را برطرف سازد. هدف از انجام پژوهش حاضر، ارایه مدلی مناسب به منظور استقرار خدمات هوشمند در بخش سلامت کشور ایران می باشد.
روش بررسی: این پژوهش از نوع مطالعات کیفی و مبتنی بر رویکرد تحلیل مضمون در سال ۱۳۹۹ انجام شد، و برای استخراج دادهها، از بررسی ادبیات و پیشینه پژوهش و مصاحبه با خبرگان استفاده گردید، که در آن ۱۵ نفر از خبرگان براساس نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و نمونهگیری تا اشباع کامل ادامه پیدا کرد. دادهها با استفاده از مصاحبهی عمیق نیمه ساختاریافته جمع آوری شد. پیاده سازی مصاحبهها در نرم افزار MAXQDA انجام شده و سپس تجزیه و تحلیل شد و در نهایت مدل کیفی ارایه گردید.
یافتهها: بر اساس یافتههای این پژوهش، ۲۰۲ کد باز استخراج شد و ۲۳ مضمون پایه(ساب تم) برای طراحی مدل استقرار خدمات هوشمند در بخش سلامت ایران شناسایی گردید که به هفت مضمون سازمان دهنده(تم اصلی) شامل «برنامه ریزی استقرار»، «مدیریت اجرا»، «سازمان کار»، «آمادگی ملی»، «فراهمسازی زمینهها»، «تمهیدات سازمانی» و «مدیریت مقاومت» دستهبندی شد. سپس با توجه به مضامین فوق مدل مضمونی ارایه گردید که از برازش مناسبی برخوردار است(۰/۹۳۴ :IFI؛ ۰/۹۵۹ :NFI؛ ۰/۰۸۰ :RMSEA).
نتیجه گیری: ارایه مدل استقرار سلامت هوشمند و بهکارگیری فناوریهای فوق به ارتقای کیفیت ارایه خدمات درمانی، بهبود دسترسی به این خدمات، کاهش هزینهها و در نتیجه ارتقای سلامت جامعه کمک چشمگیری مینماید.
کسری دولت خواهی، عادل آذر، تورج کریمی، محمد هادیزاده،
دوره 15، شماره 4 - ( 7-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان و بهطور جزیی سرطان پستان در زمره بیماریهایی بهشمار میروند که در ایران پس از بیماریهای قلبی بیشترین آمار مرگ ومیر را به خود اختصاص داده است. پیشبینی صحیح سرطان پستان دارای اهمیت است و وجود علایم و ویژگیهای مختلف این بیماری، تشخیص را برای پزشکان دشوار میکند. هدف این پژوهش، شناسایی عوامل موثر بر سرطان پستان و تشخیص احتمال ابتلا به سرطان پستان است.
روش بررسی: در مطالعهی حاضر، ابتدا به روش تحلیل محتوا و مطالعات کتابخانهای، عوامل تاثیرگذار در ابتلا به سرطان پستان شناسایی شده سپس با همراهی تیم خبرگان مشتمل بر پزشکان متخصص و یا دارای فوقتخصص سرطانشناسی و جراحی پستان با کمک روش دلفی، تعدیل گردیده و ۲۶ عامل نهایی که بهصورت عددی صحیح و رشتهای بودند براساس شرایط بومی و اقلیمی تایید شدند. در ادامه و با توجه به عوامل نهایی و براساس پرونده پزشکی ۵۲۰۸ بیمار در مرکز تحقیقات سرطان دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی شهیدبهشتی به منظور تشخیص ابتلا به سرطان از روشهای درخت تصمیم (Decision Tree)، جنگل تصادفی (Random Forest) و ماشینبردار پشتیبان (Support Vector Machine) بهعنوان روشهای یادگیری ماشین بهره گرفته شد.
یافتهها: در گام نخست و با روش تحلیل محتوا، ۲۹ عامل تاثیرگذار در ابتلا به سرطان پستان شناسایی شد. در ادامه و با در نظر گرفتن شرایط بومی و اقلیمی و با استفاده از روش دلفی و با بهرهگیری از نظرات ۱۸ خبره در طی سه دوره، ۲۶ عامل تعدیل و نهایی شد. در گام نهایی و با استفاده از پرونده پزشکی مراجعهکنندگان که در طی ۳ سال گردآوری شده و معیارهای استخراجشده از سه روش ذکر شده، جنگل تصادفی، بیشترین دقت به میزان ۹۴/۷۵% و صحت ۹۷/۲۶% را در تشخیص ابتلا به سرطان پستان به خود اختصاص داد، که این میزان در قیاس با سایر پژوهشهای مشابه که از پایگاههای داده بومی بهره گرفتهاند، دقتهای بهدست آمده بسیار نزدیک به کارهای پیشین بوده و در بعضی موارد نیز دقت بهتری داشته است.
نتیجهگیری: با استفاده از روش جنگل تصادفی و با بهرهگیری از عوامل تاثیرگذار بر سرطان پستان، قابلیت تشخیص ابتلا به سرطان با بیشترین دقت فراهم شده است.
نجیبه شناور، هاشم عطاپور، آمنه شناور،
دوره 15، شماره 5 - ( 11-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای عفونی از جمله بیماریهای دخیل در سلامت عمومی جامعه هستند و درصد بالایی از علل مرگ در سطح جهان به این بیماریها نسبت داده شده است. هدف از پژوهش حاضر، بررسی وضعیت مقالات پراستناد حوزهی بیماریهای عفونی بر اساس شاخصهای کتابسنجی و آلتمتریکس میباشد.
روش بررسی: پژوهش حاضر، توصیفی-تحلیلی از نوع کاربردی بوده که با استفاده از روشهای کتابسنجی و آلتمتریکس انجام شده است. جامعه پژوهش شامل ۶۸۷ عنوان مقالهی پراستناد نمایه شده در پایگاه Web of Science (WOS) بین سالهای ۲۰۲۰-۲۰۱۰ است. برای گردآوری دادهها از پایگاه Web of Science و ابزار Bookmarklet و برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزارهای VOSviewer ,Excel ,SPSS استفاده شده است.
یافتهها: روند تولید مقالات پراستناد روندی صعودی داشته است. بالاترین میزان انتشار مقالات در سال ۲۰۲۰ و کمترین میزان در سال ۲۰۱۰ بوده است. امریکا با ۴۹ درصد بیشترین تعداد مقاله را منتشر کرده و lisa Maragakis ,Debroah Yokoe جزو پرکارترین نویسندگان بودند. مجله Lancet Infectious Diseases و مؤسسه (CDC: Centers for Disease Control and Prevention) بیشترین سهم را در انتشار مقالات پراستناد بیماریهای عفونی داشتهاند. واژگان: کووید ۱۹، اپیدمیولوژی، بیماری، مرگ و میر و عفونت پرکاربردترین واژهها در حوزهی بیماریهای عفونی بودند. Mendeley و Twitter نیز از مهمترین رسانههای اجتماعی بودند که مقالات پراستناد در آنها ذکر شدهاند.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که بین شاخصهای آلتمتریکس و میزان استنادات رابطهی معنیداری وجود دارد. همچنین با شناسایی ویژگیهای مقالات پراستناد حوزه بیماریهای عفونی تلاش شده است، دید روشنی نسبت به نویسندگان، کشورها، مؤسسات و مجلات برتر ارایه گردد و بالطبع پژوهشگران میتوانند از موضوعات داغ و نوظهور شناسایی شده در این پژوهش، در تحقیقات آتی بهره ببرند.
مسلم سلیمان پور، محمدتقی امینی، یزدان شیرمحمدی، علی شاه نظری،
دوره 15، شماره 5 - ( 11-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: با گسترش جهانی کووید 19، صنعت گردشگری با یکی از بزرگترین بحرانهای عملیاتی، تجاری و مالی خود روبرو شده است و اغلب تعاملات مبدأ-مقصد به حالت معلق درآمده و موجب تغییر دیدگاه جامعه میزبان و تغییر تعاملات آنان با گردشگران شده است. هدف پژوهش حاضر ارایه مدلی برای توسعه گردشگری در زمان بحران کووید 19 و بعد از آن میباشد.
روش بررسی: این مطالعه با بهرهگیری از رویکرد تحقیق ترکیبی(کیفی-کمّی)، انجام شد. ابتدا در روش کیفی با رویکرد داده بنیاد و مصاحبه با خبرگان دانشگاهی و مدیران و فعالان صنعت گردشگری در استانهای آذربایجان شرقی و غربی و استفاده از نمونهگیری هدفمند و نظری 18 نفر تا حد رسیدن به اشباع اطلاعاتی انتخاب شدند. دادهها با مصاحبه عمیق نیمه ساختاریافته جمعآوری گردید. کدگذاری دادههای مستخرج از مصاحبه ها با روشهای کدگذاری باز، محوری و گزینشی انجام شد. جهت برازش و آزمون مدل بهدستآمده در گام دوم(بخش کمّی)، از روش مدلیابی معادلات ساختاری و تحلیل عاملی تأییدی بهره برده شد.
یافتهها: مدل نهایی از مجموع 66 مفهوم استخراجشده از مصاحبهها، در قالب 14 طبقه و مقوله زمینهای، شرایط علّی، شرایط مداخلهگر، راهبردها و در نهایت، پیامدها و نتایج حاصل از کارآفرینی گردشگری در بحرانهای پاندمیک تشکیل شده است و همه این موارد در این مدلسازی اثرگذارند. بر اساس نتایج پایایی ترکیبی، واریانس استخراجشده، ضریب تعیین مدل و شاخص نیکویی برازش به این نتیجه دستیافتیم که مدل ترسیمشده در حیطه تحلیل مسیر از مفروضات تجربی-نظری مناسبی برخوردار بوده و دارای برازش خیلی مناسبی هست. بر اساس ضرایب مسیرهای حاصل میتوان نتیجه گرفت که شرایط مداخلهگر بیشترین و شرایط علّی کمترین تأثیر بر الگوی راهبردی صنعت گردشگری در بحرانهای پاندمیک را داشتهاند.
نتیجهگیری: نتایج نشان میدهد که در صورت اتخاذ راهبردهایی چون توسعهی گردشگری مجازی، مدیریت بحران در صنعت گردشگری، توسعهی گردشگری داخلی با تأکید بر رعایت پروتکلهای بهداشتی و تمرکز بر توسعه زیرساختهای گردشگری، منجر به تحقق پیامدهایی چون حفظ و رونق کسبوکارهای گردشگری، تقویت صنعت گردشگری و خلق بازار جدید گردشگری برای دوران پسا کرونا میگردد.
افضل شمسی، ناهید دهقان نیری،
دوره 15، شماره 5 - ( 11-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: فشارخون قویترین عامل مستقل و قابل اصلاح برای نارسایی قلبی، بیماری ایسکمیک قلب، حوادث عروقی مغزی و بیماری مزمن کلیه در سراسر جهان است که بر کیفیت زندگی بیماران تاثیر میگذارد. جهت ارزیابی دقیق کیفیتزندگی بیماران لازم است پرسشنامهای اختصاصی و متشکل از ابعاد مختلف طراحی شود تا بتوان نمای مناسبی از کیفیت زندگی این بیماران ارایه کرد. هدف از مطالعه حاضر«طراحی و روانسنجی ابزار کیفیت زندگی بیماران مبتلا به فشارخون» است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک پژوهش روش شناختی است که در دو بخش کیفی و کمی انجام شد. شرکتکنندگان این مطالعه، ۲۶۰ نفر بیمار مبتلا به پرفشاری خون مراجعه کننده به مراکز درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران بودند. گویهها بر اساس بخش کیفی مطالعه و مروری بر متون طراحی شدند. ویژگیهای اعتباریابی پرسشنامه با استفاده از روایی صوری، محتوا(به روش کیفی و کمی با استفاده از دو شاخص CVR و CVI) و سازه (با رویکرد تحلیل عامل اکتشافی) انجام شد. پایایی پرسشنامه با روشهای همسانی درونی و ثبات، بررسی گردید.
یافتهها: در بخش کیفی، ۵۵گویه استخراج شد که پس از محاسبه شاخص امتیاز تاثیر آیتم با مقادیر بالاتر از ۱/۵، نسبت روایی محتوای بیشتر از ۰/۵۶ و شاخص روایی محتوای بالاتر ۰/۷۹، ۴۵ گویه انتخاب شدند. با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی، ۴۲ گویه و سه عامل: ۱) سیطرهی بیماری شامل دو زیر مقیاس جسمانی(۷ گویه) و روانی-اجتماعی(۲۰ گویه)، ۲) رویارویی با بیماری(۱۲ گویه) و ۳) تطابق با دارو درمانی(۳ گویه) مشخص شد که به طور مشترک ۵۳/۳۰ درصد از واریانس مشاهده شده را به خود اختصاص دادند. آلفای کرونباخ، پایایی درونی پرسشنامه را عالی و در حد ۹۱ درصد گزارش کرد.
نتیجهگیری: پرسشنامهی طراحی شده از خصوصیات مناسب و موردتایید روانسنجی(روایی و پایایی) برای اندازهگیری کیفیتزندگی بیماران مبتلا به فشارخون بالا برخوردار است. ازینرو این ابزار برای اندازهگیری متغیرهای مدنظر در بیماران ایرانی مبتلا به فشارخون بالای برخوردار پیشنهاد میشود.
سیروس پناهی، سعیده فخارپور، شهرام صدقی،
دوره 15، شماره 6 - ( 12-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: فرایند داوری تخصصی باز یکی از روشهای داوری همتا در مجلات بوده و در مجامع علمی پذیرفته شده است. هدف پژوهش حاضر تعیین دیدگاه اعضای هیئتعلمی دانشگاهها در مورد فرایند داوری تخصصی باز بود.
روش بررسی: پژوهش حاضر توصیفی-کاربردی بود که بهروش پیمایشی انجام شد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، ۱۵۰ نفر از مجموع ۲۴۶ نفر اعضای هیئتعلمی دانشگاه علوم پزشکی البرز محاسبه شد. ابزار پژوهش، پرسشنامهی خوداظهاری براساس متون بود. پس از جمعآوری دادهها، اطلاعات بهوسیلهی نرمافزار SPSS و با استفاده از آمار توصیفی و آزمون t زوجی تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که دیدگاه شرکتکنندگان در خصوص«رویکردها و فرایندهای داوری باز مجلات» با میانگین ۳/۴۸ و «مزایای داوری باز مجلات» با میانگین ۳/۷۰ نسبتاً مطلوب بود. شرکتکنندگان از میان سبکهای داوری باز بهترتیب سبکهای«گزارش باز» و «داوری داده» را بیشتر ترجیح میدادند. دیدگاه شرکتکنندگان در خصوص«مزایا و معایب داوری باز مجلات» نشاندهندهی موافقت شرکتکنندگان با اغلب مولفههای ارایه شده در این زمینه بود. همچنین بین میانگین نمره دیدگاه شرکتکنندگان نسبت به فرایند داوری سنتی و داوری باز مجلات اختلاف معنیدار آماری وجود داشت(۰/۰۵ نتیجهگیری: داوری باز در میان اعضای هیئتعلمی دانشگاه علوم پزشکی البرز مورد پذیرش است. نظر به اینکه مقبولیت این نوع داوری در میان مجامع علمی بیشتر میشود، توجه به نگرشها و دیدگاههای مربوط به فرایند داوری باز میتواند سبب بهبود کیفیت مقالات و پژوهشهایی شود که در مجلات علمی منتشر میشوند.
سیده ماهرخ علینقی مداح، مریم زاهدی طبرستانی، دکتر کاظم کاظم نژاد تبریزی، سمیرا قاسمی، فاطمه مهرآور،
دوره 16، شماره 2 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: آتراکوریوم بهعنوان یکی از شلکنندههای عصبی عضلانی از مهمترین تحریککنندههای واکنش آلرژیک حین بیهوشی است که باعث آزاد شدن هیستامین میگردد. این مطالعه با هدف تعیین اثر هیدروکورتیزون بر روی تغییرات همودینامیک حاصل از داروی آتراکوریوم در بیماران مبتلا به شکستگی اندام فوقانی با بیهوشی عمومی انجام شده است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی دوسو کور، ۵۰ بیمار مبتلا به شکستگی اندام فوقانی با بیهوشی عمومی مراجعهکننده به بیمارستان آموزشی درمانی ۵ آذر گرگان، ۱۸ تا ۶۰ سال با کلاس I و II انجمن متخصصان بیهوشی آمریکا، بهصورت تصادفی بلوکی به ۲ گروه هیدروکورتیزون و پلاسبو(آب مقطر) تخصیص داده شدند، که در گروه مداخله ۳۰ دقیقه قبل از ورود به اتاق عمل ویال اکسی کورت(هیدروکورتیزون) بهصورت وریدی و بولوس همراه با ۳۰۰ میلیلیتر نرمال سالین تجویز گردید. تغییرات همودینامیک بیماران قبل از تجویز هیدروکورتیزون، ۳۰ دقیقه پس از تجویز، ۵ دقیقه بعد از اوج اثر آتراکوریوم(قبل از اینتوبیشن) و بعد از اکستیوب بین دو گروه با استفاده از آزمون آنالیز واریانس با اندازههای تکراری مقایسه گردید.
یافتهها: بین دو گروه از نظر سن، جنس و مدت زمان جراحی تفاوت معنیداری وجود نداشت. فشارخون سیستولیک ۵ دقیقه بعد از اوج اثر آتراکوریوم(قبل از اینتوباسیون) در گروه کنترل نسبت به گروه مداخله کمتر بوده و این اختلاف از نظر آماری معنیدار بوده است(۰/۰۲=P). ۳۰ دقیقه بعد از تجویز هیدروکورتیزون میانگین فشار خون سیستولیک و دیاستولیک بیماران کاهش و این کاهش همچنان بعد از تجویز آتراکوریوم(قبل از اینتوباسیون) ادامه داشته است؛ اما بعد از اکستیوب میانگین فشارخون بیماران افزایش پیدا کرده است. همچنین بعد از تجویز آتراکوریوم میانگین ضربان قلب بیماران ۱۴/۴۴ واحد نسبت به قبل از تجویز هیدروکورتیزون کاهش پیدا کرد و این کاهش معنادار بود(۰/۰۰۱=P).
نتیجه گیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان میدهد که هیدروکورتیزون میتواند بهعنوان یک عامل موثر در حفظ ثبات همودینامیک در بیماران با بیهوشی عمومی استفاده گردد. هرچند استفاده از آن هنوز بهعنوان عاملی جهت حفظ همودینامیک گسترده نشده است و نیازمند بررسیهای بیشتر است.
لیلا شاهمرادی، نیلوفر خردبین، احمدرضا فرزانه نژاد، نیلوفر محمدزاده، عاطفه قنبری جلفایی،
دوره 16، شماره 2 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: گام نخست جهت مدیریت افسردگی در کودکان و نوجوانان، شناسایی ریسکفاکتورهاست. هدف این پژوهش شناسایی عناصر دادهای سیستم پشتیبان تصمیم بالینی غربالگری ریسکفاکتورهای افسردگی ماژور در افراد جوان است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع توصیفی-تحلیلی و جامعهی پژوهش شامل پایگاههای Scopus، Pubmed، Embase، PsychInfo، WOS وClinical key و متخصصان حوزهی سلامت روان شامل متخصصان روانپزشکی و دانشجویان روانشناسی و مشاوره و راهنمایی در مراکز آموزشی و درمانی معین است. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامهای شامل سه بخش بود که توسط هشت نفر از متخصصان در دسترس تکمیل شد. دادهها با استفاده از تعیین نسبت روایی محتوایی (CVR) و میانگین (Mean) تحلیل شدند. شاخص روایی محتوایی برابر با ۰/۷۴ و آلفای کرونباخ با نرم افزار SPSS برابر با ۰/۸۲۴ محاسبه و در نتیجه روایی و پایایی ابزار تایید شد.
یافتهها: مطابق با جدول لاوشه، عناصر اطلاعاتی مثل قوم و نژاد(Mean=۱/۱۲۵ ،CVR=-۰/۲۵) که CVR بین صفر تا ۰/۷۵ و میانگین کمتر از ۱/۵ داشتند، رد شدند. آیتمهایی مثل جنسیت(۱=CVR)، که CVR آنها مساوی یا بیشتر از ۰/۷۵ بود، و نیز آیتمهایی مثل وضعیت تاهل(Mean=۱/۶۲۵ ،CVR=۰/۵) که CVR آنها بین صفر تا ۰/۷۵ و میانگین مساوی یا بیشتر از ۱/۵ بود، پذیرفته و بهعنوان مجموعهی حداقل دادههای غربالگری افسردگی ماژور در بازه سنی ۱۰ تا ۲۵ سال در نظر گرفته شدند. عناصر دادهای شناسایی شده در سه دستهی دموگرافیک، بالینی و سوابق روانی-اجتماعی فرد دستهبندی شدند.
نتیجهگیری: سیستمهای پشتیبان تصمیم بالینی در مراحل مختلف ارایه مراقبت سلامت از جمله فرایند غربالگری کمککننده هستند. با بهکارگیری این سیستمها برای غربالگری ریسکفاکتورهای افسردگی ماژور میتوان محدودیت دسترسی به متخصصان بهداشت روان را بهبود بخشید، از اجرای گایدلاینها اطمینان حاصل کرد و همکاری بین سطوح مختلف مراقبت سلامت را ارتقا داد. تعیین مجموعهی حداقل دادههای غربالگری افسردگی ماژور در بازه سنی ۱۰ تا ۲۵ سال، نخستین گام طراحی و ایجاد سیستم پشتیبان تصمیم بالینی جهت شناسایی و غربالگری افراد از حیث این بیماری میباشد.
مصطفی شنبه زاده، هادی کاظمی آرپناهی، رئوف نوپور،
دوره 16، شماره 2 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پستان یکی از رایجترین و تهاجمیترین بدخیمیها در خانمها میباشد. تشخیص بهموقع سرطان پستان نقش مهمی در جلوگیری از پیشرفت این بیماری، اقدامات درمانی بهموقع و در نتیجه کاهش میزان مرگومیر این بیماران دارد. یادگیری ماشین، قابلیت بالایی در تشخیص سریع و هزینه اثربخش بیماریها دارد. هدف این مطالعه، طراحی سیستم تصمیمیار بالین (CDSS) Clinical Decision Support System بر اساس قوانین استخراجشده از الگوریتم منتخب درخت تصمیم با بهترین عملکرد بهمنظور تشخیص بهموقع و مؤثر سرطان پستان است.
روش بررسی: دادههای ۵۹۷ فرد مشکوک به سرطان پستان(۲۵۵ بیمار مبتلا و ۳۴۲ فرد سالم) بهصورت گذشتهنگر از پایگاه داده الکترونیکی بیمارستان آیتالله طالقانی شهر آبادان در قالب ۲۴ ویژگی عمدتاً سبک زندگی و سوابق پزشکی استخراج شد. پس از انتخاب مهمترین متغیرها از طریق کای دو پیرسون و تحلیل واریانس یکطرفه(۰/۰۵>P)، عملکرد الگوریتمهای منتخب دادهکاوی شامل (Random Forest (RF)، J-۴۸، Decision Stump (DS)، Rep-Tree (RT و XG-Boost برای تشخیص سرطان پستان در بستر نرمافزار ۳.۴ Weka تحلیل شد. در نهایت سیستم تشخیصی سرطان پستان بر اساس بهترین مدل و از طریق زبان برنامهنویسی سی شارپ و چارچوب ۳.۵.۴ Dot Net Framework طراحی گردید.
یافتهها: ۱۴ متغیر شامل سابقهی فردی سرطان پستان، سابقهی نمونهبرداری از سینه، سابقهی رادیوگرافی از قفسهی سینه، سابقهی فشارخون، افزایش کلسترول خون LDL (low-density lipoprotein)، وجود توده در ربع فوقانی داخلی سینه، هورموندرمانی با استروژن، هورموندرمانی با استروژن-پروژسترون، سابقهی خانوادگی سرطان پستان، سن، سابقهی سرطانهای دیگر، نسبت اندازهی دور کمر به دور باسن و مصرف میوه و سبزی ارتباط معناداری را باکلاس خروجی در سطح ۰۵/۰>P نشان دادند. بر اساس نتایج حاصل از ارزیابی عملکرد الگوریتمهای منتخب، مدل RF با میزان حساسیت، ویژگی، صحت و اندازه F بهترتیب برابر با ۰/۹۷، ۰/۹۹، ۰/۹۸ و ۰/۹۷۴ و ۰/۹۳۶ =(Area Under the Receiver Operator Characteristics (ROC) Curve (AUC عملکرد بالاتری نسبت به سایر الگوریتمهای منتخب داشته است و بهعنوان مدل برتر برای تشخیص سرطان پستان پیشنهاد شد.
نتیجهگیری: بهنظر میرسد که استفاده از متغیرهای تعدیلپذیر مانند سبک زندگی و ویژگیهای هورمونی-تولیدمثلی بهعنوان ورودی الگوریتم RF برای طراحی CDSS بتواند با صحت بهینه موارد سرطان پستان را تشخیص دهد. بهعلاوه سیستم پیشنهادی بهطور مؤثر در محیطهای واقعی بالینی برای تشخیص سریع و مؤثر بیماری قابل اقتباس باشد.
سامان محمدپور، رضا ربیعی، الهام شاه بهرامی، کامیار فتحی سالاری، مریم خاکزاد، مصطفی لنگری زاده،
دوره 16، شماره 2 - ( 3-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان دومین عامل مرگومیر در جهان است که سالانه منجر به مرگ بیش از ۱۰ میلیون نفر در دنیا میشود. تشخیص زودرس، مدیریت و درمان صحیح این بیماری نقش مهمی در کاهش عوارض و مرگومیر دارد. یکی از ابزارهای حمایتی در تشخیص زودرس، مدیریت و درمان این بیماری، سیستمهای تصمیمیار بالینی هستند که به دو دسته قاعدهمحور و غیرقاعدهمحور تقسیمبندی میشوند. سیستمهای تصمیمیار قاعدهمحور برپایه راهنماهای بالینی ایجاد میشوند، درحالیکه سیستمهای تصمیمیار غیرقاعدهمحور از یادگیری ماشین بهره میگیرند. در این پژوهش اثرات سیستمهای تصمیمیار به تفکیک قاعدهمحور و غیرقاعدهمحور، بر تشخیص، درمان و مدیریت سرطان سنجیده شد.
روش بررسی: مطالعهی حاضر بهروش مروری نظامیافته انجام شد که با جستجو در پایگاههای داده Web of Science، Scopus، IEEE Xplore و PubMED تا تاریخ ۲۰۲۱.۱۲.۳۱ صورت گرفت. پس از حذف موارد تکراری و ارزیابی یافتهها براساس معیار ورود و خروج، مطالعات مرتبط با هدف پژوهش انتخاب شدند. نحوهی انتخاب مقالات براساس عنوان، چکیده و متن کامل بود. ابزار گرداوری داده فرم استخراج داده شامل سال انجام مطالعه، نوع مطالعه، سیستم درگیر در بدن، اندام درگیر در بدن، خدمت ارایه شده توسط سیستم تصمیمیار، نوع سیستم تصمیمیار، اثر مورد بررسی، شاخص مورد ارزیابی اثر و نمره حاصل از ارزیابی اثر بود. برای تحلیل دادهها از روش سنتز روایتی (Narrative synthesis) استفاده شد.
یافتهها: از مجموع ۷۶۸ مقاله، ۱۶ مقاله مرتبط با اهداف مطالعه شناسایی شد. اثرات مورد ارزیابی در دسته سیستمهای تصمیمیار بالینی قاعدهمحور بر تنظیم دوز، شدت علایم سرطان، پیروی از راهنمایدرمانی، زمان مراقبت، میزان کشیدنسیگار، میزان نیاز به شیمیدرمانی و مدیریتدرد بودند که این اثرات به جز مدیریت درد، در همه موارد معنیدار و مثبت گزارش شده بودند. اثرات مورد ارزیابی در دسته سیستمهای تصمیمیار بالینی غیرقاعدهمحور بر تصمیمات تشخیصیودرمانی، غربالگری، کنترل نوتروپنیتبدار (Neutropenic Fever) بودند که این اثرات به جز کنترل نوتروپنیتبدار، در همهی موارد معنیدار و مثبت گزارش شده بودند.
نتیجهگیری: نتایج بهدست آمده برای اثربخشی هر دونوع سیستمهای تصمیمیار قاعدهمحور و غیرقاعدهمحور حاکی از اثرات مثبت و متفاوت این دو دسته بود. بنابراین استفاده از ترکیب آنها در حیطهی سرطان میتواند نتایج بسیار مفیدی بهبار بیاورد.
سید مرتضی مجتبائیان، فاطمه منفرد،
دوره 16، شماره 5 - ( 9-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: مشارکت پزشکان و رهبری بالینی در استراتژیهای سازمانی برای بهبود عملکرد کیفی، یک پیش شرط ضروری برای ارایه مراقبت های ایمن و باکیفیت بالاست و ازآنجاکه بهبود کیفیت خدمات بهداشتی درمانی و افزایش مشارکت پزشکان در اعتباربخشی بسیار ضروری می باشد، مطالعهی حاضر باهدف تبیین موانع مشارکت پزشکان در برنامههای اعتباربخشی بیمارستانهای ایران با رویکرد کیفی انجام شد.
روش بررسی: در این مطالعه با استفاده از روش نمونه گیری گلوله برفی با ۱۱ مدیر و ۹ پزشک و ۸ نفر از مسئولان و کارشناسان حوزهی مدیریت کیفیت(در کل با ۲۸ نفر) در زمینه ی اعتباربخشی بیمارستان مصاحبه انجام شد. مصاحبه شوندگان از طریق نمونه گیری هدفمند گلوله برفی انتخاب شدند. برای جمعآوری دادهها، مصاحبههای عمیق بدون ساختار و نیمه ساختاریافته انجام شد. داده های به دست آمده با استفاده از روش چارچوب مفهومی در ATLAS.ti تجزیه و تحلیل شد.
یافته ها: نتایج این پژوهش سه موضوع اصلی شامل عوامل فرهنگی، سازمانی و رفتاری را استخراج کرد. همچنین، این پژوهش ۱۲ موضوع فرعی و ۵۷ گویه را شناسایی کرد. موضوعات فرعی در حوزه ی فرهنگی انگیزه، تقاضای بیمار، اعتماد متقابل و سیستم ارزیابی بود. حوزه ی سازمانی با هفت موضوع فرعی شامل حجم کار بالا، درک نقش واحد مدیریت کیفیت، اعتباربخشی غیرواقعی، ماهیت اعتباربخشی، توانمندسازی پزشکان در زمینه کیفیت، ارتباط اثربخش، محدودیت منابع بود. موضوعات فرعی در بُعد رفتاری ابهام در نقش و عدم اطمینان در مورد نحوه مشارکت در برنامه اعتباربخشی بود. پرتکرارترین چالش در مصاحبه ها، در حوزه ی ارتباط اثربخش و کمترین آن در حوزه ی ابهام در نقش، بودند.
نتیجهگیری: مشارکت پزشکان در برنامههای اعتباربخشی را میتوان از طریق فرهنگسازی و آموزش صحیح فعالیتهای اعتباربخشی در جامعه پزشکی افزایش داد. با بازنگری در دسته بندی فعالیتهای انجام شده در بیمارستان از سوی پزشکان و گنجاندن زمانی مشخص برای انجام فعالیتهای مرتبط با بهبود کیفیت و اعتباربخشی و ایجاد تعادل بین کمیت و کیفیت خدمات ارایه شده در بیمارستان، می توان مشارکت پزشکان در برنامه اعتباربخشی را افزایش داد.
فاطمه بهادر، اعظم صباحی، سمانه جلالی، فاطمه عامری،
دوره 16، شماره 6 - ( 11-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: دیابت یکی از شایعترین بیماریهای متابولیک در ایران و پنجمین علت اصلی مرگ در سراسر جهان محسوب میشود. شیوع دیابت در سراسر جهان، باعث ایجاد روشهای جدید در تحقیقات زیست پزشکی شدهاست. از آن جمله میتوان به هوشمصنوعی اشاره نمود. این مطالعه با هدف بررسی انواع مطالعات انجام شده در زمینهی هوشمصنوعی و دیابت در ایران انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه به روش مرور نظاممند انجام شد. پایگاههای اطلاعاتی معتبر داخلی شامل Irandoc، Magiran، SID و موتور جستجوگر Google Scholar با استفاده از کلیدواژههای هوشمصنوعی و دیابت بهصورت فارسی، جداگانه و ترکیبی بدون محدودیت زمانی تا ۲۰ ژوئن ۲۰۲۱ بررسی گردیدند. تعداد ۷۴۹۵ مقاله بازیابی شد که در مراحل مختلف(حذف مقالات تکراری(۱۸۲۴)، عنوان و خلاصه مقاله(۵۸۸۴) و متن کامل(۳۰)) غربالگری شد و در نهایت ۲۰ مقاله که معیارهای موردنظر پژوهشگران را داشت مورد بررسی دقیق قرارگرفت.
یافتهها: از میان مقالات بازیابیشده، ۲۰ مقاله معیارهای ورود به مطالعه را داشتند که از این تعداد ۱۶ مقاله به روشهای مبتنی بر هوشمصنوعی و ۴ مقاله به طراحی سیستمهای جدید مبتنی بر هوشمصنوعی پرداختهبودند. ۱۰ مقاله به بررسی نقش هوشمصنوعی در پیشبینی، ۸ مقاله در تشخیص و ۲ مقاله به کنترل و مدیریت بیماری دیابت پرداختهبودند. بیشترین حجم مقالات به استفاده از روشهای دادهکاوی مانند شبکهعصبیمصنوعی، درخت تصمیم و غیره(۱۶ مقاله) اختصاص داشتند و برخی از مطالعات به ارزیابی و مقایسهی روشهای هوشمصنوعی بر روی کاربرد، صحت و حساسیت هوشمصنوعی در تشخیص و پیشبینی دیابت پرداخته بودند(۱۰ مطالعه).
نتیجهگیری: بررسی نظاممند مقالات نشان داد که استفاده از روشهای دادهکاوی جهت مدیریت دیابت در ایران با پیشرفت خوبی همراه بوده اما نیاز است تا در زمینه طراحی سیستمها و الگوریتمهای هوشمصنوعی و در زمینه کنترل و مدیریت دیابت اقدامات بیشتری انجام پذیرد.
مریم آقاجری نژاد، یحیی سلیمی، شهاب رضاییان، قباد مرادی، مهدی مرادی نظر، فاطمه خسروی شادمانی، رویا صفری فرامانی، میترا دربندی، فرید نجفی،
دوره 17، شماره 2 - ( 3-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: همه افراد یک جامعه به یک تناسب، در معرض ابتلا و بستری بهعلت بیماری کووید-۱۹ نیستند. هدف از مطالعهی حاضر، تعیین عوامل مرتبط با ابتلا و بستری بهعلت کووید-۱۹ در شرکتکنندگان مطالعه کوهورت RaNCD (Ravansar Non-Communicable Disease) بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر در بازه زمانی ۱۳۹۸/۱۲/۰۹ تا ۱۴۰۰/۰۹/۰۶ انجام شد. برای این مطالعه از دادههای مطالعه کوهورت RaNCD استفاده شد. موارد ابتلا و بستری کووید-۱۹ نیز از سامانههای پایش مراقبتهای درمانی، سامانه سما و لیست خطی معاونت بهداشت و نتایج سرمی مثبت استخراج و از دادههای آنها استفاده شد. در مطالعه مورد-همگروهی در گروه مورد ۶۲۶ مورد ابتلای قطعی و/ یا محتمل وارد شد و در ادامه ۲۱۰۷ نفر بهصورت تصادفی ساده بهعنوان تحت همگروه انتخاب شدند. در مطالعه مورد-شاهدی، ۱۸۸ فرد بستریشده بهعلت کووید-۱۹ در گروه مورد و ۶۳۲ مثبت سرپایی در گروه شاهد، بودند. در این مطالعه از روش رگرسیون کاکس تعمیمیافته و لجستیک استفاده شد.
یافتهها: در مطالعه مورد-همگروهی نسبت مخاطره ابتلا به کووید-۱۹ در روستاییان، سیگاریها و طبقه اقتصادی-اجتماعی متوسط بهترتیب(۰/۹۱، ۰/۵۷)۰/۷۲، (۰/۵۸، ۰/۲۴)۰/۳۷، (۲/۱۱، ۱/۰۷)۱/۵۰، نسبت به گروه مرجع بود. در حالیکه نسبت مخاطره در سنین ۶۴-۴۶ و ۶۵ ساله و بالاتر، در سال اول بهترتیب(۶/۸۶، ۱/۷۶)۳/۴۷ و (۱۴/۸۵، ۲/۸۰)۶/۴۵ نسبت به گروه مرجع بود، بعد از یکسال، بهترتیب این مقادیر به(۴/۴۰، ۱/۱۳)۲/۲۳ و (۸/۱۰، ۱/۵۳)۳/۵۲ رسید. نسبت مخاطره در مبتلایان به حداقل یک بیماری زمینهای در سال اول(۳/۹۲، ۱/۵۳)۲/۴۵ بود که بعد از یکسال، به(۲/۹۲، ۱/۱۴)۱/۸۲ کاهش یافت. همچنین در مدل تطبیقیافته فعالیت فیزیکی متوسط و شدید با کاهش نسبت مخاطره همراه بود. در مطالعه مورد-شاهدی، نسبت شانس بستریشدن بهعلت کووید-۱۹ با هر سال افزایش سن، ۰/۰۳% بیشتر(۱/۰۵، ۰/۰۱)۱/۰۳ و در مبتلایان با حداقل سه بیماری زمینهای(۴/۷۳، ۱/۲۴)۲/۴۳ برابر بدون بیماری زمینهای بود.
نتیجهگیری: بهطورکلی کاهش نسبت مخاطره با گذشت یکسال از شروع مطالعه قابل توجه بود. افزایش سن و ابتلا به بیماریهای زمینهای از جمله مواردی است که نسبت شانس بستری در بیمارستان را نیز افزایش داده است. چنین افرادی میتوانند برای موجهای بعدی بیماری در اولویت مراقبتهای بهداشتی و دوزهای یادآور واکسیناسیون قرار گیرند.
صدیقه حنانی، نازنین صراف شهری، اسما فیضی دهخوارقانی، نجمه سمیعی، آذر عرب خزاعی، آذین عرب خزاعی، کیارش کامبوزیا،
دوره 17، شماره 3 - ( 5-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: شبکهی مجازی به یکی از تأثیرگذارترین ابزارها در زندگی افراد تبدیلشده است که بر جنبههای مختلف زندگی تأثیر میگذارد. در رشتههای علوم پزشکی با توجه به پیشرفتهای فراوان، استفاده از شبکهی مجازی در حال افزایش است؛ اما شبکهی مجازی میتواند سبب اتلاف وقت دانشجویان و کاهش ساعت مطالعه شود که بر دانش و مهارت عملی دانشجویان تأثیر منفی دارد. در این مطالعه، تأثیر استفاده از شبکهی مجازی بر دانش و مهارت عملی دانشجویان اتاق عمل بررسی گردید.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی بود که روی ۶۰ نفر از دانشجویان ترم ۶ و ۸ اتاق عمل دانشگاه علوم پزشکی ایران سال ۱۳۹۹ به روش سرشماری انجام شد. دانشجویان در پایان ترم تحصیلی بهمنظور بررسی دانش تئوری به آزمون جامعی که شامل ۴۰ سوال بود و بهمنظور بررسی میزان استفاده از شبکهی مجازی، به پرسشنامهی پژوهشگرساخته پاسخ دادند. همچنین، مهارت عملی دانشجویان توسط نمره کارآموزی آنان سنجیده شد. در نهایت، از آزمون کولموگروف اسمیرنف و ضریب همبستگی پیرسون برای سنجش نرمال بودن دادهها استفادهشده و تجزیهوتحلیل دادهها با نرمافزار SPSS انجام شد.
یافتهها: بر اساس یافتههای این پژوهش، بین میزان استفاده از شبکهی مجازی و دانش تئوری رابطه معنیدار منفی وجود دارد(۰/۰۵>P). بدینصورتکه با افزایش استفاده از شبکه مجازی، سطح دانش تئوری دانشجویان کاهش مییابد. از سوی دیگر، بین دانش تئوری و مهارت عملی ارتباط معنادار مثبتی وجود دارد. ازطرفی بین میزان استفاده از شبکهی مجازی و مهارت عملی دانشجویان رابطهی معنیداری مشاهده نشد(P>
۰/۲۱)
نتیجهگیری: باتوجه به یافتههای این پژوهش، استفاده از شبکهی مجازی سبب تضعیف دانش تئوری دانشجویان میشود. بدینصورتکه، با افزایش نمرهی پرسشنامهی پژوهشگرساخته(میزان استفاده از شبکهی مجازی)، نمرهی آزمون جامع کاهش مییابد. از نتایج دیگر پژوهش میتوان به ارتباط معنادار مثبت میان دانش تئوری و مهارت عملی اشاره کرد که با افزایش نمرهی آزمون جامع، نمرهی بهدستآمده در کارآموزی نیز افزایش مییابد.
سمانه دهقان ابنوی، افشین کرمی ورنامخواستی، مصطفی روشن زاده، فاطمه کاظمی نجف آبادی،
دوره 17، شماره 3 - ( 5-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: مهارتهای ارتباطی به عنوان مهمترین ویژگی مورد نیاز برای کارکنان مراقبتهای سلامت به شمار میآید و زمینهی رشد اخلاق حرفهای را فراهم میسازد. از آنجا که کارکردن در اتاق عمل مستلزم تلاش تیمی و ایجاد ارتباط بین افراد تیم است، اهمیت وجود مهارتهای ارتباطی در پرستاران اتاق عمل بیشتر به چشم میآید. مطالعهی حاضر با هدف تعیین تاثیر آموزش اصول اخلاق حرفهای از طریق آموزش مجازی بر مهارتهای ارتباطی کارکنان اتاق عمل بیمارستان آیت الله کاشانی و هاجر(س) دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام شده است.
روش بررسی: مطالعهی نیمه تجربی با طرح تک گروهی قبل و بعد در سال ۱۳۹۹ بر روی ۳۵ تن از کارکنان اتاق عمل بیمارستانهای آموزشی کاشانی و هاجر شهرکرد که بهروش نمونهگیری تصادفی انتخاب شده بودند، انجام شد. جهت جمعآوری دادهها از پرسشنامهی اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامهی آزمون مهارتهای ارتباطی کوئین دام استفاده شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS با استفاده از آزمونهای آماری تی مستقل، تی زوج و ضریب همبستگی پیرسون انجام گرفت.
یافتهها: آزمون تی زوج نشان داد که میانگین مهارت ارتباطی بعد از مداخله نسبت به قبل از آن تفاوت معنیداری داشته است(۰/۰۰۱>P). میانگین مهارت ارتباطی قبل از مداخله ۵۲/۲۴±۸۵/۶۵ و بعد از مداخله ۷۰/۵±۷۷/۱۳۹ بود. بین مهارت ارتباطی با متغیرهای سن، سابقه خدمت و تعداد ساعات کاری ارتباط معنیداری گزارش نشد(۰/۰۵<P). همچنین میانگین مهارتهای ارتباطی بر حسب متغیرهای جنس، وضعیت تاهل، رشته تحصیلی و مدرک تحصیلی تفاوت معنیداری نداشت(۰/۰۵<P).
نتیجهگیری: مطالعهی حاضر نشان داد که آموزش اخلاق حرفهای میتواند مهارت ارتباطی کارکنان را بهبود بخشد. ازاینرو میتواند تدوین آموزش اخلاق حرفهای به صورت مجازی برای مراقبان سلامت و سایر گروههای ارایه دهندهی خدمات سلامت که فرصت کافی جهت شرکت در کلاسهای حضوری را ندارند، ضروری به نظر برسد. با توجه به نتایج به دست آمده، به مدیران سیستمهای بهداشتی توصیه میشود با استفاده از راهکارهایی همانند برگزاری کارگاههای اصول اخلاق حرفهای در جهت رشد مهارت ارتباطی در کارکنان اقدام کنند.
رضا صفدری، شراره رستم نیاکان کلهری، افضل شمسی، هما حاجی زادگان،
دوره 17، شماره 5 - ( 9-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: سختی و انسداد عروق کرونر شایعترین بیماری قلبی و از دلایل عمل پیوند عروق کرونر است. بیماران بعد از این عمل نیازمند خودمراقبتی صحیح و تغییر سبک زندگی جهت افزایش کیفیت زندگی هستند. پژوهش حاضر جهت طراحی مفهومی برنامه کاربردی اندرویدی خودمراقبتی با محوریت فاز سوم توانبخشی قلبی انجامشدهاست.
روش بررسی: این پژوهش توصیفی در دو فاز اصلی و مجموع شش گام در راستای نیازسنجی اطلاعاتی و کاربردی برنامه کاربردی خودمراقبتی و طراحی مدل مفهومی آن اجرا شدهاست. پس از جستجو در منابع علمی معتبر و گایدلاینها و بررسی برنامههای کاربردی فارسی موجود، از طریق پرسشنامهی شاخص روایی محتوایی لاوشه و ولتز و باسل تعداد ۲۰ نفر از کادر درمانی با سابقهی مراقبت بیماران قلبی در مرحله تعیین الزامات مشارکت داشتند و نتایج با استفاده از SPSS تحلیل توصیفی گردید. در نهایت مدل برنامه کاربردی با استفاده از زبان یکپارچه مدلسازی و نقشهذهنی تهیه شد.
یافتهها: تعداد ۶۲ آیتم در ۶ دستهبندی کلی(اطلاعات فردی، سوابق پزشکی، بخش مداخلهای، پرونده سلامت فردی، اطلاعات ضروری، ارتباط اورژانسی) شناسایی شد. در مرحله تعیین الزامات توسط صاحبنظران، ۵۲ آیتم آن پذیرفته شد و ۱۰ مورد با تغییرات جزیی و بازبینی مجدد در مدل مفهومی برنامه کاربردی گنجانده شدند.
نتیجهگیری: سلامت همراه و کاربرد آن در خودمراقبتی و توانبخشی قلبی راهکاری مناسب در راستای افزایش پیگیری درمان و تداوم بهینه خودمراقبتی در بیماران خواهد بود. این ابزار میتواند با داشتن بخشهای مختلف تسهیل کننده تغییر سبک زندگی و کمک به بیماران در پیشگیری ثانویه از حوادث قلبی عروقی و بهبود سلامتی آنان باشد.
سیدمحمدصادق دشتی، عمید خطیبی بردسیری، مهدی جعفری شهباززاده،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: گزارشهای پزشکی و پروندههای الکترونیک سلامت برای تشخیص و درمان بیماران و تحقیقات پزشکی اهمیت فراوان دارند. تصحیح غلطهای املایی موجود در متون پزشکی برای اطمینان از تفسیر صحیح اطلاعات امری ضروری است. این پژوهش برای تصحیح خودکار متون پزشکی زبان فارسی به کمک شبکههای عصبی انجام پذیرفته است.
روش بررسی: در این پژوهش که در سال ۱۴۰۲ انجام شد، مدل کامپیوتری جدیدی مبتنی بر شبکههای عصبی مصنوعی و تکنیک جایگذاری دوگانه با استفاده از زبان برنامهنویسی پایتون در محیط ویندوز توسعه یافت. مدل جایگذاری دوگانه کلمات به طور خاص برای تصحیح املا در حوزه متون سونوگرافی فارسی تنظیم شد. مدل پیشنهادی، از تکنیکهای متنوعی برای تشخیص خودکار خطا، از جمله تطابق با فرهنگ واژگان ومحاسبه میزان مشابهت متنی استفاده میکند. همچنین برای انتخاب خودکار مناسبترین کلمه جایگزین با غلطهای املایی، از ویژگیهای خاصی همچون فاصله ویرایش(Edit-Distance)، همراه با امتیاز مشابهت استفاده شده است. دادههای آموزش و آزمایش مدل جاری، بخشی از مجموعه متون کلینیک سونوگرافی بیمارستان امام خمینی تهران است.
یافتهها: مدل پیشنهادی بر اساس شبکههای عصبی مصنوعی توسعه یافته و از یک معماری جدید جایگذاری دوگانه کلمات جهت انتخاب بهترین کلمات کاندید، به منظور جایگزینی با غلطهای املایی و معنایی بهره میبرد. مطابق بررسی انجام شده بر روی متون سونوگرافی فارسی، دقت مدل پیشنهادی بر حسب معیار-F(F-Measure) در تشخیص و تصحیح خودکار خطاهای معنایی به ترتیب برابر با ۹۰/۵% و ۹۰% میباشد. به علاوه، دقت ۹۰/۸% در زمینه تصحیح خطاهای شکلی کسب گردید.
نتیجهگیری: مطابق نتایج ارزیابی، روش پیشنهادی میتواند به طور مؤثر طیف گستردهای از خطاهای شکلی و معنایی، از جمله جایگزینی، جابهجایی، درج و حذف را در متون پزشکی مدیریت کند. استفاده و ادغام معیار فاصله ویرایش با امتیاز مشابهت متنی مستخرج از مدل جایگذاری دوگانه بهطور قابلتوجهی دقت تصحیح غلطهای املایی را در متون سونوگرافی فارسی افزایش داده که این امر متضمن صحت بیشتر محتوای این گونه اسناد خواهد بود. به باور نویسندگان، مدل پیشنهادی، پیشرفت قابلتوجهی در زمینهی تشخیص و تصحیح غلطهای املایی برای متون سونوگرافی زبان فارسی است.
سارا هاشمی، شهلا فرامرزی، لعیا رحمانی پیروزی، آزیتا یزدانی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: سوختگی یکی از شایعترین آسیبها در سراسر جهان و ششمین عامل مرگو میر در ایران است. چالشهای مربوط به میزان بقای بیماران دچار سوختگی و همچنین مرگو میر ناشی از آن، منجر به پیشرفت در شناسایی عوامل خطر شده است. تشخیص زودهنگام و شناخت عوامل خطر ضروری است و ارایه مدلهای پیشبینیکننده میتواند مفید باشد. بر این اساس، این پژوهش با هدف مرور عملکرد هوش مصنوعی در پیشبینی بقا در بیماران سوختگی انجام گردید.
روشبررسی: این مطالعه از نوع مرور نظاممند است. جستجوی جامع پایگاههای Scopus، PubMed، (Institute of Electrical and Electronics Engineers (IEEE و Web of Science بدون محدودیت زمانی شروع تا ژانویه ۲۰۲۳ انجام شد. این مطالعه مرور نظاممند بر اساس موارد ترجیحی گزارش برای بررسیهای سیستماتیک و متاآنالیز انجام گردید. کلمات کلیدی و اصطلاحات مش مرتبط با سوختگی، هوش مصنوعی، بقا و پیشبینی در استراتژی سرچ بهکار رفتند.
یافتهها: از ۳۵۹۹ مطالعهی شناسایی شده، نه مطالعه در تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. بر اساس گزارش مقالات، عوامل مؤثر شناخته شده در پیشبینی بقا در بیماران سوختگی، به چهار دستهی اطلاعات دموگرافیک، بالینی، آزمایشگاهی و بیماریهای همراه طبقهبندی شدند. از عوامل مؤثر شناخته شده در بقای بیماران که در بیش از ۴۰ درصد از مطالعات مورد بررسی قرار گرفته عبارتند از: سن، جنسیت، محاسبه سطح کلی سوختگی در بدن، آسیب ناشی از استنشاق و نوع سوختگی. نتایج نشان داد که در مطالعات مورد بررسی، حجم کمترین مجموعه داده مورد استفاده در تحلیلها ۹۲ نمونه بوده است. در مقابل، حجم بیشترین مجموعه داده مورد استفاده ۶۶۶۱۱ نمونه گزارش شده است. در ۳۳ درصد مطالعات، الگوریتمهای شبکه عصبی مصنوعی و جنگل تصادفی بهترین عملکرد را داشتند. معیارهای مورد استفاده برای ارزیابی مدلها در مطالعات بازیابی شده متفاوت است.
نتیجهگیری: به کارگیری الگوریتمهای یادگیری ماشین در پیشبینی بقای بیماران سوختگی و تعیین عوامل مؤثر امیدوارکننده و مفید هستند. نتایج حاصل از عوامل مؤثر شناخته شده میتواند به پژوهشگران حوزهی علم داده در مرحله درک داده کمککننده باشد و در جمعآوری مجموعه دادهی اولیه به عنوان یک نقشهی راه عمل کند.
ملیحه جوادی ارجمند، علیا دماوندی، حمید چوبینه، مجید کابلی، محسن قدمی،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: هورمون گلیکوپروتئینی محرک فولیکول یا همان FSH وظایف خود را از طریق گیرندهاش (FSHR) اعمال میکند. این هورمون در زنانی که در سن باروری قرار دارند، موجب رشد و تکامل فولیکولها در تخمدان در مرحله فولیکولی چرخه قاعدگی میشود. این هورمون بهطور گسترده در درمان ناباروری استفاده قرار میشود. پلیمورفیسمهای متعددی تاکنون در ژن FSHR گزارش شده است که در پاسخ تخمدانی تأثیرگذار هستند ولیکن ژن FSHR دارای دو پلیمورفیسم تک نوکلئوتیدی بسیار رایج در موقعیتهای ۶۸۰ و ۳۰۷ در اگزون شماره ۱۰ میباشد. یکی از آنها در جایگاه ۳۰۷ موجب تغییر آمینواسید ترئونین به آلانین شده و دیگری در جایگاه ۶۸۰ موجب تغییر آسپارژین به سرین میشود. مطالعات انجام شده نشان داده است که این دو پلیمورفیسم با پاسخهای متفاوت تخمدان و نتایج مختلف IVF در جمعیتهای مختلف مرتبط است. بیشتر مطالعات تاکنون بهطور ویژه بر روی rs۶۱۶۶ (p.Asn۶۸۰Ser) انجام شده است، اما این مطالعه به بررسی ارتباط احتمالی بین rs۶۱۶۶ و rs۶۱۶۵ (p.Thr۳۰۷Ala) و نتیجهی IVF میپردازد.
روش بررسی: پلیمورفیسمهای موجود در اگزون ۱۰ ژن FSHR پس از خونگیری و استخراج DNA با استفاده از روش PCR-RFLP در ۱۲۰ زن در دو گروه مساوی شامل زنان نابارور با IVF موفق و زنان نابارور با IVF ناموفق بررسی گردید. بهمنظور تأیید نتایج، تعیین توالی DNA برای برخی از نمونههای انتخاب شده انجام گرفت. در نهایت نتایج با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمون کای دو تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: در هر دو SNP مورد بررسی تفاوت معنیداری در فراوانی آللی بین گروه IVF موفق و گروه IVF ناموفق، با در نظر گرفتن ویژگیهای کلینیکی و پاراکلینیکی از جمله سن، وزن، مدت ازدواج و ... مشاهده نشد(۰/۰۵ نتیجهگیری: باوجود نتایج متفاوت مطالعات انجام شده در خصوص تأثیر پلیمورفیسمهای (rs۶۱۶۵ و rs۶۱۶۶) ژن FSHR در جمعیت های مختلف، با توجه به عدم تفاوت معنیدار در فراوانی پلیمورفیسمهای فوق در جمعیت مورد مطالعه، چنین نتیجهگیری میشود که از این دو پلیمورفیسم برای پیشبینی نتیجهی IVF در زنان نابارور ایرانی، نمیتوان استفاده کرد.
زهرا کرباسی، میکاییل متقی نیکو، مریم زحمت کشان،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: آب مروارید بهعنوان عامل ۵۱ درصد نابینایی در سطح جهان شناخته شده است. بهدنبال نتایج امیدوارکنندهی اولیه سیستمهای هوشمصنوعی در بیماریهای چشمی، الگوریتمهای هوشمصنوعی در تشخیص آب مروارید، درجهبندی شدت آب مروارید، محاسبات مربوط به لنزهای داخل چشمی و حتی بهعنوان ابزار کمکی در جراحی آب مروارید کاربرد دارد. این مطالعه بهصورت یک مرور سیستماتیک به بررسی تکنیکهای هوشمصنوعی در مدیریت بیماری آب مروارید پرداخته است.
روش بررسی: این مطالعه، مرور سیستماتیک با هدف بررسی تکنیکهای هوشمصنوعی بهمنظور مدیریت بیماری آب مروارید تا تاریخ ۲۰ آبان ۱۴۰۲ و بر اساس دستورالعمل پریزما انجام شد. تمام مقالات مرتبط منتشرشده به زبان انگلیسی و از طریق جستجوی سیستماتیک در پایگاههای اطلاعاتی آنلاین PubMed، Scopus و Web of Science استخراج شد.
یافتهها: در جستجوی اولیه در پایگاههای اطلاعاتی ۱۹۲ رکورد شناسایی شد و در نهایت ۲۳ مقاله جهت بررسی وارد مطالعه شدند. نتایج نشان داد که الگوریتمهای شبکه عصبی پیچشی(۶ مقاله)، شبکه عصبی بازگشتی(۱ مقاله)، شبکه پیچشی عمیق(۱ مقاله)، ماشینبردار(۲ مقاله)، یادگیری انتقالی(۱ مقاله)، درخت تصمیم(۴ مقاله)، جنگل تصادفی(۴ مقاله)، رگرسیون لجستیک(۳ مقاله)، الگوریتمهای بیز(۳ مقاله)، XGBoost (۳ مقاله) و الگوریتم خوشهبندی K نزدیکترین همسایه(۲ مقاله) از تکنیکها و الگوریتمهای شبکه عصبی مصنوعی و یادگیری ماشین بودند که از آنها بهصورت ترکیبی در مطالعات بهمنظور تشخیص(۷۰%)، مدیریت(۱۷%) و پیشبینی بیماری آب مروارید(۱۳%) استفاده نموده بودند.
نتیجهگیری: تکنیکها و الگوریتمهای مختلف هوشمصنوعی و یادگیری ماشین میتوانند در تشخیص، درجهبندی، مدیریت و پیشبینی آب مروارید با دقت بالا عمل کرده و مؤثر باشند. در این مطالعه، تکنیکهای یادگیری عمیق و شبکه عصبی پیچشی بیشترین سهم را در تشخیص آب مروارید داشتهاند. در مدیریت آب مروارید تکنیکهای یادگیری عمیق، درخت تصمیم و الگوریتم بیزی دخیل بودند. الگوریتمهای یادگیری ماشین مانند رگرسیون لجستیک، جنگل تصادفی، شبکه عصبی مصنوعی، درخت تصمیم، K نزدیکترین همسایه، XGBoost و تقویت سازگار نیز در پیشبینی آب مروارید نقش داشتند. همانطورکه پیشبینی و تشخیص زودهنگام و مراجعه بهموقع میتواند عوارض بیماری در آینده را کاهش دهد، بهکارگیری سیستمهای مبتنی بر مدلهای هوشمصنوعی که دقت قابلقبولی دارند، میتوانند در جهت پشتیبانی از فرایند تصمیمگیری پزشکان و مدیریت این بیماری مؤثر واقع گردند.