<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران </title>
<link>http://tumj.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - مقالات نشریه - سال 1393 جلد72 شماره7</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1393/7/9</pubDate>

					<item>
						<title>سلول‌های بنیادی چند‌توان القا شده در پژوهش و درمان بیماری‌ها: مقاله مروری</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6280&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سلول های تمایزیافته می توانند با برنامه ریزی دوباره به سلول های بنیادی تبدیل شوند. تولید سلول های بنیادی چندتوان القا شده (iPSCs) انقلابی در حوزه پزشکی باززاینده (Regenerative medicine) و پزشکی انفرادی (Personalized medicine) ایجاد کرده است. iPSCs توانایی خود نــوزایی دارند و به شمار زیادی از رده های سلولی تمایز پیدا می کنند. این سلول ها منبع پایان ناپذیری را برای تمایز هدف دار معرفی می کنند. iPSCs می توانند از انواع متفاوت سلول های جنینی و بالغ، به واسطه بیان مجموعه ای از عامل های رونویسی ایجاد شوند، این فناوری پژوهشگران را قادر ساخت تا سلول های تمایزیافته را از فرد خاصی گرفته و به رده های سلولی دیگر برای آن شخص تبدیل کنند. از آن جا که سلول های iPS از جهات مولکولی و عملکردی به سلول های بنیادی جنینی (Embryonic Stem Cell, ESC) شباهت دارند، منبعی برای الگوسازی بیماری به حساب می آیند، به ویژه که بسیاری از چالش های مربوط به ایمنی، کارآمدی و اخلاق زیستی آنها مرتفع شده است. سلول های iPS ساخته شده از سلول های سوماتیک بیمار، یک منبع مفید برای کشف و غربالگری دارو و نیز درمان با واسطه پیوند سلولی را معرفی می کند. این مقاله ی مروری، نحوه ی ایجاد این سلول ها و نیز عامل ها و ژن های لازم برای چندتوانی و نیز پیشرفت های جاری در تولید iPSCs را با استفاده از ده ها منبع معتبر و به روز مورد بحث قرار داده است.</description>
						<author>محمدرضا  نوری دلویی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>اثر هموستاتیک کلرید آلومینیوم در خونریزی کبدی ناشی از لاسراسیون: مطالعه مدل حیوانی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6281&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: کنترل خونریزی کبد علیرغم پیشرفت علم جراحی، کماکان یکی از چالش های روبه روی جراحان برای حفظ جان بیماران می باشد. یک رقابت پژوهشی بر سر معرفی روش موثرتر بین پژوهشگران این زمینه وجود دارد. این مطالعه به منظور تعیین اثر هموستاتیک کلرید آلومینیوم در کنترل خونریزی کبدی و مقایسه آن با روش استاندارد (بخیه) انجام گردید.
روش بررسی: در این مطالعه تجربی 60 موش نر ویستار به صورت تصادفی ساده در شش گروه 10 تایی قرار داده شدند. بر روی کبد هر موش برشی به طول cm 2 و عمق cm 5/0 داده شد و زمان هموستاز با استفاده از غلظت های مختلف کلرید آلومینیوم (5%، 10%، 15%، 25%، 50%) و روش کنترل نیز (بخیه زدن) اندازه گیری شد. بافت کبدی از نظر تغییرات پاتولوژی نیز مورد بررسی قرار گرفت. در نهایت داده های به دست آمده وارد نرم افزار SPSS شده و با Kruskal- wallis test و Mann- Whitney مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: میانگین زمان هموستاز در گروه های غلظتی کلرید آلومینیوم 50%، 25%، 15%، 10% و 5% به ترتیب 77/0±90/8، 67/0±10/13، 22/1±30/23، 73/0±30/30 و 16/1±80/37 ثانیه بود و در گروه کنترل (بخیه) میانگین زمان هموستاز 60/81 بود. زمان برقراری هموستاز ناشی از گروه های غلظتی کلرید آلومینیوم از گروه کنترل (بخیه زدن) به صورت معنادار کمتر بود (001/0P&lt;).
نتیجه گیری: کلرید آلومینیوم باعث تسریع در کنترل خونریزی کبدی و برقراری هموستاز می شود و یک ماده هموستاتیک موثر در کنترل خونریزی کبد در مدل حیوانی می باشد.
</description>
						<author>محمد رضا  شریف</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>نقش مهارکننده‌های انتخابی آنزیم Cox-2 بر ژن HIF-1 alpha در سرطان کولورکتال: یک مطالعه In vitro</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6282&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: سرطان کولورکتال از مهمترین سرطان ها در جوامع انسانی محسوب می شود و در دو دهه اخیر متوجه شده اند که مهار کننده های انتخابی آنزیم سیکلواکسیژناز-2 (Cox-2) باعث پسرفت تومور می شود. هدف از این مطالعه شناسایی مسیر مولکولی مهار آنژیوژنز توسط داروی سلکوکسیب بود.
روش بررسی: مطالعه تجربی حاضر در فاصله زمانی سال های 1391 تا 1393 در مرکز پژوهش های مدل های سرطان و آزمایشگاه ژنتیک مولکولی انستیتو کانسر ایران انجام شد. رده سلولی HCT-116 (جدا شده از آدنوکارسینومای کولورکتال انسانی) پس از کشت و پاساژ، با ماده فعال سلکوکسیب در دو غلظت فارماکولوژیکی 50 میکرومولار (C50) و 100 میکرومولار (C100)، تیمار گردید. سپس RNA استخراج و cDNA ساخته شد. الیگونوکلئوتید ژن HIF-1 alpha (ژن آغازگر آنژیوژنز) ساخته شده و میزان بیان ژن HIF-1 alpha توسط دستگاه Real-time PCR در سه گروه کنترل، C50 و C100 مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافته ها: بیان ژن HIF-1 alpha در گروه تیمار با سلکوکسیب و در غلظت C100 در مقایسه با گروه کنترل به طور معناداری کاهش یافت (001/0P&lt;). اما در غلظت C50 تغییری دیده نشد.
نتیجه گیری: سلکوکسیب با کاهش بیان ژنی موجب کاهش آنژیوژنز در بافت سرطان کولورکتال در محیط In vitro گردید.
</description>
						<author>ساناز  ریسمانچی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر سلول‌های استرومال آلوژن برگرفته از مغز استخوان در التیام زخم سوختگی پوستی درجه سه در موش</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6283&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: سلول های استرومال مغز استخوان رهیافت های جدیدی را در پیش روی مدیریت درمان آسیب های شدید پوستی قرار داده است. این سلول ها شامل جمعیت هتروژنی از سلول های بنیادی مزانشیمال، خونساز و فیبروبلاست می باشند که از طریق تولید فاکتورهای رشد و تمایز به سلول های رده مزودرمال می توانند در درمان آسیب های بافتی مورد استفاده قرار گیرند. هدف از مطالعه حاضر، بررسی تأثیرات تزریق زیر جلدی سلول های استرومال مغز استخوان، در التیام سوختگی پوستی درجه سه در موش سوری بود.
روش بررسی: در یک مطالعه تجربی که در پژوهشکده دانشگاه ارومیه از دی 1390 تا تیر 1391 انجام پذیرفت، 18 سر موش سوری نر با محدوده سنی 8-7 هفته تحت القای سوختگی درجه سه در ناحیه پشت قرار گرفتند. به دنبال تقسیم بندی تصادفی موش ها در دو گروه کنترل و درمان سلولی، یک ساعت پس از اعمال سوختگی، موش ها به ترتیب تحت تزریق زیر جلدی در ناحیه سوختگی با بافر فسفات سالین و سلول های استرومال به تعداد یک میلیون سلول در حجم lµ 400 بافر فسفات سالین قرار گرفتند. با تهیه مقاطع بافتی در روزهای 7، 14 و 21 پس از القای سوختگی، رنگ آمیزی بافتی با روش های هماتوکسیلین- ائوزین و ماسون تری کروم انجام پذیرفت.
یافته ها: به لحاظ پارامترهای بررسی شده شامل شکل گیری بافت جوانه ای (به ترتیب در روزهای 7، 14 و 21، 007/0P≤، 013/0P≤ و 001/0P≤)، رگ زایی (روز 21، 002/0P≤) و رسوب کلاژن نتایج نشان دادند که در گروه درمان شده با سلول، سرعت روند التیام به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (05/0P≤).
نتیجه گیری: سلول های استرومال مغز استخوان می توانند از طریق تحریک شکل گیری بافت جوانه ای، رگ زایی و تکثیر فیبروبلاستی به همراه رسوب بیشتر کلاژن در التیام آسیب پوستی ناشی از سوختگی موثر واقع شوند.
</description>
						<author>رحیم  حب نقی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>زایمان زودرس و غلظت پایین پروتیین پلاسمایی A وابسته به حاملگی در سه ماهه اول بارداری</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6284&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: سطوح پایین Pregnancy-Associated Plasma Protein A (PAPP-A) سرم مادر، با احتمال زایمان زودرس همراه است. به این دلیل که میزان PAPP-A در مادران در معرض ابتلا به اختلالات کروموزومی پایین تر از حاملگی های نرمال می باشد، این مطالعه با هدف بررسی میزان زایمان زودرس در این گروه از زنان باردار انجام گردید.
روش بررسی: تعداد 137 زن حامله مراجعه کننده به درمانگاه سلامت جنین بیمارستان امام خمینی (ره) دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز در بین سال های 1391 تا 1393 مورد مطالعه مقطعی قرار گرفتند. معیارهای ورود شامل بارداری های تک قلو، سن حاملگی 14-11 هفته و داشتن ریسک متوسط ابتلا به اختلالات کروموزومی بود. معیارهای خروج شامل حاملگی دو یا چند قلو، فشار خون بالای ناشی از بارداری، دیابت حاملگی یا غیر از حاملگی، بیماری های اتوایمیون و ناهنجاری های مادرزادی بودند. با پیگیری خانم های باردار با PAPP-A پایین در سه ماهه اول بارداری تا زمان زایمان، میزان زایمان زودرس در آنها بررسی شد.
یافته ها: از 137 زن حامله، تعداد 52 مورد با PAPP-A پایین (&lt;4/0MoM) یافت شدند که از این تعداد 14 مورد با زایمان زودرس مواجه شدند (27%). تعداد 45 مورد از 137 مورد (86%) کمتر از 35 سال بودند. 48 مورد (4/92%) ریسک متوسط پایین (ریسک بین 1:250 تا 1:1000) و چهار مورد (6/7%) در ریسک متوسط بالا (ریسک بین 1:101 تا 1:250) قرار داشتند (0001/0P&lt;).
نتیجه گیری: مادران با PAPP-A پایین نیاز به مراقبت بیشتر و اقدامات پیشگیرانه جهت جلوگیری از بروز عوارض ناشی از این کمبود می باشند. برای پژوهش های آینده حجم نمونه بیشتر و در نظر گرفتن متغیرهای پیش گویی کننده از جمله اندازه گیری طول سرویکس پیشنهاد می گردد.
</description>
						<author>نجمیه  سعادتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تشخیص پلورال افیوژن به‌روش سونوگرافی و رادیوگرافی پرتابل قفسه‌سینه در بخش مراقبت‌های ویژه</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6285&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: پلورال افیوژن (Pleural Effusion, PE) در میان بیماران بستری در ICU و بیماران بدحال شیوع زیادی دارد. هدف مطالعه حاضر مقایسه تشخیص پلورزی با دو روش سونوگرافی و رادیوگرافی در بیماران بستری در بخش ICU می باشد.
روش بررسی: 39 بیمار بستری در دو بخش ICU داخلی و جنرال بیمارستان امام خمینی (ره) شهر تهران از مهر تا اسفند 1392 که به علت غیر جراحی بستری شدند، مورد انجام رادیوگرافی قفسه سینه سوپاین و سونوگرافی پرتابل شدند. بیماران توسط یک رادیولوژیست برای بررسی سونوگرافی و پزشک معالج برای تفسیر رادیوگرافی ارزیابی شدند. در صورت انجام توراکوسنتز و یا CT-Scan، از آنها به عنوان استاندارد طلایی تشخیص پلورال افیوژن استفاده شد.
یافته ها: در سونوگرافی 29 نفر (3/74%) افیوژن پلور داشتند و 10 نفر (7/25%) نداشتند. با نظر پزشک معالج 21 نفر از 29 نفر توراکوسنتز شدند و همگی افیوژن با میانگین (6/417) 2/447 میلی لیتر داشتند در 18 نفر که توراکوسنتز نشده بودند در 13 نفر سی تی اسکن قفسه سینه موجود بود که در شش نفر (تمامی با گزارش PE در سونوگرافی) افیوژن وجود داشت. در رادیوگرافی 9 نفر (1/23%) مثبت و 30 نفر (9/76%) منفی بودند. بین سونوگرافی و رادیوگرافی قفسه سینه در تشخیص پلورال افیوژن تفاوت معنادار مشاهده شد (01/0P=) به طوری که 9/68% مواردی که سونوگرافی نتایج مثبت داشت رادیوگرافی منفی بود و تنها در 5/34% موارد هر دو روش نتایج منفی داشتند. حساسیت، ویژگی، ارزش اخباری مثبت و منفی برای سونوگرافی به ترتیب (100-1/87)100%، (100-9/58)100%، (100-1/87)100%، (100-9/58)100% و برای رادیوگرافی (0/54-6/16)3/33%، (100-9/58)100%، (100-2/66)100%، (4/49-1/12)0/28% بود.
نتیجه گیری: سونوگرافی در تشخیص افیوژن پلورال در بیماران بستری در ICU بر رادیوگرافی ارجح است.
</description>
						<author>حمید رضا  ابطحی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مزایای مانیتورینگ Bispecteral index در افراد چاق کاندید کوله‌سیستکتومی لاپاراسکوپیک در بیهوشی با ایزوفلوران</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6286&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: چاقی مرضی با عوارض قابل توجهی است. ایجاد ریکاوری هرچه سریعتر و بدون عارضه بیماران چاق به عنوان یک چالش برای متخصص بیهوشی به شمار می رود. مانیتورینگ عمق بی هوشی ممکن است میزان استفاده از داروهای بیهوشی را کاهش دهد و باعث تسریع ریکاوری پس از بیهوشی گردد هدف از این مطالعه بررسی اثر مانیتورینگ عمق بی هوشی در حین عمل بر روی میزان مصرف ایزوفلوران و مدت زمان ریکاوری بود.
روش بررسی: این مطالعه کوهورت، آینده نگر و یک سویه کور بر روی پنجاه بیمار چاق (kg/m2 35BMI&gt;) از بین بیمارانی که قرار بود در مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه، تحت کوله سیستکتومی لاپاراسکوپیک الکتیو قرار بگیرند، به مدت شش ماه از مهرماه تا اسفند ماه 1391، انجام شد. بیماران به دو گروه (25 نفر در هر گروه) تقسیم شدند. در مرحله اول مطالعه، بیماران بدون استفاده از BIS تحت بیهوش قرار گرفتند (گروه شاهد) و ایزوفلوران با توجه به شرایط بالینی استاندارد تجویز شد. در مرحله دوم، تجویز ایزوفلوران به صورت تیتره بر اساس مانیتورینگ BIS به نحوی که BIS بین 40 و 60 در حین عمل جراحی و 70-60 به مدت 15 دقیقه پیش از پایان عمل جراحی حفظ شود، تجویز گردید (گروه BIS).
یافته ها: نتایج دموگرافیک بین دو گروه همسان بود، مصرف ایزوفلوران در گروه BIS 35-30% نسبت به گروه شاهد کمتر بود (001/0P&lt;). زمان بیداری و خارج نمودن لوله تراشه در گروه BIS به طور معناداری کمتر از گروه شاهد بود (001/0P&lt;). تفاوت معناداری نیز در مدت زمان ریکاوری بین دو گروه مشاهده گردید (001/0P&lt;).
نتیجه گیری: اضافه کردن مانیتورینگ BIS به مانیتورینگ های استاندارد باعث کاهش مصرف ایزوفلوران و تسریع در ریکاوری می گردد.
</description>
						<author>میترا  گل محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی عوامل خطر بروز برادیکاردی تحت بیهوشی عمومی در جراحی‌های معده</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6287&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: متخصصان بیهوشی گاهی اوقات با کاهش ضربان قلب در حین عمل جراحی معده مواجه هستند و این پدیده را به عنوان یک رفلکس واگ در نظر می گیرند. هدف از این مطالعه، یافتن عوامل خطر حین بیهوشی برای کاهش ضربان قلب در اعمال جراحی معده و پیشگیری از عوارض خطرناک آن بود.
روش بررسی: در این مطالعه گذشته نگر، 50 بیمار که تحت عمل جراحی معده از مهرماه 1388 تا مهرماه 1392 در بیمارستان سینا دچار برادیکاردی شده اند و القای بیهوشی با پروپوفول یا تیوپنتال سدیم و نگهداری بیهوشی آنها توسط ایزوفلوران و پروپوفول بوده است وارد مطالعه شدند. سن، جنس، بیماری زمینه ای، سابقه مصرف داروها، کموتراپی، نوع عمل جراحی، نوسان ضربان قلب و زمان وقوع برادیکاردی و عوارض ناشی از آن در طی یک دوره چهارساله بررسی شد.
یافته ها: تعداد 50 بیمار، 31 مرد و 19 بیمار خانم وارد مطالعه شدند. متوسط سن بیماران 3/8±48 سال بود. نوع عمل جراحی بیماران گاسترکتومی و گاستروژوژنوستومی بود. متوسط زمان بروز برادیکاردی 5/3±5/24 دقیقه پس از برش جراحی بود. اکثر موارد برادیکاردی خفیف تا متوسط بود. هیچ رابطه ای بین نوع داروی بیهوشی، سن و جنس بیماران و بروز برادیکاردی در حین عمل جراحی یافت نشد. از عوامل خطر برادیکاردی، دیابت در هفت بیمار، مصرف بتابلوکر در 17 بیمار مشاهده شد در سه مورد آسیستول مشاهده شد که سابقه کانسر معده و کموتراپی داشتند.
نتیجه گیری: سابقه کانسر معده و کموتراپی از عوامل خطر در بروز برادیکاردی شدید و آسیستول بود.
</description>
						<author>محمدرضا خاجوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>کاربرد نور شدید طپشی در درمان خال Spilus : گزارش چند بیمار</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6288&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: مطالعه حاضر به منظور ارزیابی نتایج بالینی و میزان عوارض استفاده از Intense Pulsed Light (IPL) جهت درمان خال اسپایلوس (Nevus spilus) طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: در یک مطالعه نیمه تجربی، 14 بیمار با تشخیص بالینی خال اسپایلوس مراجعه کننده به کلینیک لیزر بیمارستان رازی تهران از 1389 تا 1391 وارد مطالعه شدند. پس از تایید آسیب شناسی با سیستم IPL با پارامترهایی مطابق با تیپ پوست و محل ضایعه طی یک تا سه جلسه با فاصله 21-14 روز طی سه ماه درمان شدند. دو ماه پس از اتمام درمان، اثر درمانی بر مبنای عکس های گرفته شده و میزان رضایت بیماران و کنترل عوارض ارزیابی شد.
یافته ها: بهبود عالی  در یک بیمار، بهبود خوب در هشت بیمار و بهبود اندک تا صفر در پنج بیمار حاصل شد. عارضه پایداری گزارش نشد. بیماران جوانتر و بیمارانی که ضایعه را در زمان کوتاهتری داشتند به درمان پاسخ بهتری دادند (002/0P=).
نتیجه گیری: IPL  درمانی موثر و ایمن در مورد خال اسپایلوس است؛ اما مطالعات دیگری جهت بررسی کفایت و عوارض درمان توصیه می شود.
</description>
						<author>پدرام نورمحمدپور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>پارگی خودبه‌خودی کبد در بارداری به‌دنبال سندرم HELLP : گزارش موردی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6289&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: پارگی خودبه خود کبد همراه با خونریزی یک عارضه نادر حاملگی بوده و اغلب با پره اکلامپسی توام با سندرم HELLP دیده می شود و می تواند با عارضه و مرگ و میر بالای مادر و جنین همراه باشد. در این مطالعه یک مورد پارگی کبد به دنبال سندرم HELLP، در استان آذربایجان غربی گزارش شد.
معرفی بیمار: خانم حامله 33 ساله G6D5 با سن حاملگی 30 هفته با سابقه فشارخون بالا، کاهش پلاکت و افزایش آنزیم های کبدی بود. در بررسی شکم بعد از سزارین متوجه خون و لخته در طرف راست شکم و پارگی کبد شده، محل خونریزی با لنگاز پک و شکم بسته شد. روز دوم، کبد با 10 عدد سرجی سل پک و فاسیا دوخته نشد. بیمار پس از چهل روز بستری مرخص شد.
نتیجه گیری: در پارگی کبد با توجه به مشکل بودن تشخیص کلینیکی، می توان از روش های در دسترس مانند انجام سی تی اسکن و MRI، بهره مند گردید.
</description>
						<author>سریه  گل محمدلو</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
