<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران </title>
<link>http://tumj.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - مقالات نشریه - سال 1393 جلد72 شماره8</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1393/8/10</pubDate>

					<item>
						<title>سلول‏های بنیادی پرتوان القایی از تولید تا کاربرد: مقاله مروری</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6339&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>سلول‏های بنیادی جنینی سلول‏های بنیادی پرتوانی هستند که علاوه بر قابلیت خود‏نوزایی نامحدود، دارای توانایی تمایزی بالایی به دودمان‏های سلولی مختلف هستند که به این قابلیت، پرتوانی می گویند. این سلول‏ها به خاطر داشتن این دو ویژگی مهم، کاربردهای بالقوه‏ی بسیاری در مطالعات و تحقیقات بنیادین و حوزه‏های درمانی دارند. اما سلول‏های مشتق از سلول‏های بنیادی جنینی با مشکل رد‏ پیوند در هنگام پیوند‏زدن روبه رو هستند. در سال 2006 میلادی، پژوهشگران ژاپنی تولید نوع جدیدی از سلول‏های بنیادی پرتوان را گزارش کردند که مشکل ایمونولوژیک سلول‏های بنیادی جنینی در مورد آن‏ها مطرح نبود، زیرا از سلول‏های خود فرد دهنده تولید می‏شدند. آن‏ها این سلول‏ها را که با بیان ویروسی چهار ژن مهم پرتوانی در سلول‏های سوماتیک تولید شده بودند، سلول‏های بنیادی پرتوان القایی (Induced pluripotent stem cells, iPSCs) نامیدند. این سلول‏ها تمام قابلیت‏های سلول‏های بنیادی جنینی از جمله توانایی تولید یک جاندار کامل را دارند، از این رو در ضمن نداشتن مشکل ایمونولوژیک، دارای تمامی کاربردهای «بالقوه»‏ی سلول‏های بنیادی جنینی شامل غربالگری داروها و مدل‏سازی بیماری‏ها هستند. همچنین با توجه به این که سلول‏های iPS «خاص بیمار» را می‏توان به راحتی تولید کرد، چشم‏انداز روشنی برای کاربرد درمانی این سلول‏ها در آینده وجود دارد. در این مقاله بنا داریم که شرح جامعی از چیستی، چرایی و چگونگی تولید سلول‏های iPS، رویکردهای گوناگون برای تهیه‏ی آن‏ها و نیز چگونگی تعیین هویت آن‏ها را ارایه دهیم. همچنین کاربردهای پزشکی این سلول‏ها را با ذکر ملاحظات و برخی از چالش‏های کاربردی پیش رو برای این سلول‏ها به بحث خواهیم گذاشت.</description>
						<author>حسین بهاروند</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط بین پلی‌مورفیسم ((Ile105Val ژن گلوتاتیون S- ترانسفراز P1 (GSTP1) و خطر ابتلا به لیومیوم رحمی در جمعیت ایرانی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6340&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: لیومیوم های رحمی شایع ترین تومور خوش خیم رحمی در زنان می باشد که تقریبا 40-20 درصد زنان در سن باروری به این بیماری مبتلا می باشند. استروژن نقش مهمی در پاتوژنز لیومیوما ایفا می کند. از جمله ژن های درگیر در بیوسنتز استروژن گلوتاتیون S- ترانسفراز می باشد. هدف از این مطالعه بررسی ارتباط میان پلی مورفیسم GSTP1 Ile105Val و خطر ابتلا به لیومیوم رحمی در جمعیت ایرانی بود. 
روش بررسی: این مطالعه مورد- شاهدی از آبان 1391 تا شهریور 1392 روی 50 زن مبتلا به لیومیوم رحمی و 50 زن سالم در انستیتو پاستور ایران انجام گرفت. مولکول DNA ژنومیک این افراد از لکوسیت های خون محیطی به روش استاندارد فنل- کلروفرم استخراج شد. پس از استخراج DNA، پلی مورفیسم GSTP1 Ile105Val به وسیله تکنیک Amplification Refractory Mutation System Polymerase Chain Reaction (ARMS-PCR) تعیین ژنوتیپ گردیدند. بررسی ارتباط میان پلی مورفیسم ایزولوسین/والین و شانس ابتلا به بیماری به کمک نرم افزار SPSS ویراست 18 انجام شد. 
یافته ها: آنالیز داده های به دست آمده در مورد پلی مورفیسم GSTP1 Ile105Val نشان داد که وجود اختلاف معنادار در فراوانی ژنوتیپی در دو گروه مورد و شاهد بود (0001/0P&lt;). بر مبنای نتایج به دست آمده حضور آلل والین شانس ابتلا به میوم رحمی در حاملین این الل را در مقایسه با افراد غیرحامل به طور تقریبی به میزان سه برابر افزایش می داد. 34/3 ((15/6-82/1)CI:، 34/3OR:) برابر بود. 
نتیجه گیری: نتایج حاصل از مطالعه نشان دادکه پلی مورفیسم GSTP1 Ile105Val با خطر ابتلا به بیماری لیومیوم رحمی در جمعیت ایران ارتباط دارد. اگرچه انجام مطالعات بیشتر با حجم نمونه بالاتر در سایر جمعیت ها و قومیت ها به منظور تایید نتایج حاصل در این تحقیق ضروری است.
</description>
						<author>احمد ابراهیمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی ارتباط بین آدنومای کولورکتال با غلظت فولات گلبول قرمز و پلی‌مورفیسم ژن آنزیم متیلن تتراهیدروفولات ردوکتاز </title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6342&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: تغییرات غلظت فولات با خطر آدنومای کولورکتال ارتباط دارد. متیلن تتراهیدروفولات ردوکتاز (MTHFR) آنزیم مهم تنظیمی در متابولیسم فولات می باشد. پلی مورفیسمِ ژن C677T این آنزیم با تغییرات سطوح فولات در ارتباط است. هدف این مطالعه بررسی ارتباط غلظت فولات گلبول قرمز با آدنومای کولورکتال و چگونگی اثر این پلی مورفیسم بر این ارتباط بود.
روش بررسی: در مطالعه مورد- شاهدی که از دی 1386تا آذر 1387 در بخش کولونوسکوپی- اندوسکوپی بیمارستان شهید فقیهی شیراز انجام گردید، 177 بیمار مبتلا به آدنومای کولورکتال (گروه مورد) و 366 فرد سالم که در معاینه کامل کولونوسکوپی، عاری از پولیپ بودند (گروه شاهد) شرکت نمودند. نمونه خون سیاهرگی از افراد به منظور تعیین غلظت فولات و شناسایی پلی مورفیسم با تکینک (PCR-RFLP) جمع آوری گردید. 
یافته ها: توزیع فراوانی جنسی (مرد و زن) به ترتیب در گروه بیماران 6/57% و 3/42% و در گروه شاهد 1/55% و 9/43% بود. 2/50% از افراد مورد و 2/49% از افراد شاهد در گروه سنی 45 سال و بالاتر قرار داشتند (123/0P=). فراوانی نسبی آلل T در افراد کنترل و بیمار 6/56% و 4/34% بود. ارتباط معناداری بین آلل T ژن آنزیم MTHFR و ابتلا به آدنومای کولورکتال وجود داشت (001/0P=، 24/4-76/0=95%CI، 85/1OR=) تفاوت میانگین غلظت فولات در ژنوتیپ های هموزیگوت جهش یافته (TT)، هتروزیگوت (CT)، هموزیگوت سالم (CC) معنادار نبود (922/0P=) با این حال افراد با ژنوتیپ TT نسبت به دو گروه دیگر میانگین غلظت فولات کمتری داشتند. افراد با ژنوتیپ TT و سطوح غلظت پایین تر فولات (کمتر از ng/ml 140)، خطر بیشتری در زمینه ابتلا به آدنومای کولورکتال در مقایسه با افراد با ژنوتیپ CC داشتند (442/0P=، 19/2-10/0=95%CI، 08/2=OR).
نتیجه گیری: افراد با ژنوتیپ TT و غلظت فولات پایین، افزایش خطر آدنومای کولورکتال را نشان دادند. 
</description>
						<author>زهره  مظلوم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فراوانی هاپلوتایپ G691S/S904S پروتوآنکوژن RET در بیماران مبتلا به سرطان مدولاری تیرویید در جمعیت ایرانی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6344&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: سرطان مدولاری تیرویید (MTC) به دو شکل اسپورادیک (75%) موارد و ارثی (25%) بروز می کند. اثر جهش های بد معنی پروتوآنکوژن RET در پیشرفت بیماری به خوبی مشخص شده است. هدف از انجام این مطالعه بررسی هاپلوتایپ G691S/S904S در بیماران MTC و خانواده آنها بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر در طی سال های 1393-1383 در مرکز تحقیقات سلولی و مولکولی پژوهشکده غدد درون ریز و متابولیسم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی بر روی 358 فرد شامل 213 بیمار و 145 نفر از اعضای خانواده آنها به انجام رسید. مولکول DNA ژنومیک این افراد از لکوسیت های خون محیطی به روش استاندارد نمک اشباع و پروتییناز K استخراج شد. تغییرات نوکلئوتیدی به روش PCR و Direct DNA sequencing مورد بررسی قرار گرفتند.
یافته ها: بر اساس نتایج حاصل از سکانس DNA، 189 فرد (119 بیمار، 70 نفر اعضای خانواده) دارای جهش بدمعنی G691S (rs1799939) در اگزون 11 و جهش هم معنی (rs1800863) S904S در اگزون 15 پروتوآنکوژن RET بودند. فراوانی آللی هاپلوتایپ G691S/S904S در بیماران 02/35% و در اعضای خانواده آنها 92/29% بود. 
نتیجه گیری: داده های به دست آمده نشان دهنده فراوانی هاپلوتایپ G691S/S904S ژن RET در میان بیماران MTC و اعضای خانواده آنها در جمعیت ایرانی می باشد. تغییرات نوکلئوتیدی G691S و S904S به طور کامل عدم تعادل پیوستگی را دارا می باشند. بنابراین نتایج آنها به شکل هاپلوتایپ گزارش شده است. بررسی ارتباط بین هاپلوتایپ ذکر شده و بروز بیماری MTC در مطالعات آتی می تواند در شناسایی اثرات احتمالی این هاپلوتایپ موثر باشد. 
</description>
						<author>مهدی  هدایتی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزیابی آسیب‌های کروموزومی بیماران مبتلا به سرطان مری پیش و پس از رادیوتراپی با استفاده از روش آزمون میکرونوکلئی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6345&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: رادیوتراپی به طور اجتناب ناپذیری با تابش گیری بافت های نرمال همراه است. پرتو یونساز می تواند منجر به ایجاد آسیب در DNA سلول سالم شده و در نتیجه آن بیماران متحمل عوارض زودرس و دیررس در طی درمان می شوند. هدف از مطالعه حاضر بررسی تغییرات سیتوژنتیکی ایجاد شده در لنفوسیت های خون محیطی بیماران مبتلا به سرطان مری در طی رادیوتراپی بود.
روش بررسی: این نوع مطالعه تجربی- آزمایشگاهی و آینده نگر در مرکز رادیوتراپی امید شهرستان ارومیه از فروردین تا اسفند 1391 انجام شد. نمونه های خون محیطی از 15 بیمار مبتلا به سرطان مری در طی سه مرحله قبل (Gy 0)، وسط ( Gy6/21) و در انتهای ( Gy2/43) درمان رادیوتراپی جمع آوری شدند. سپس نمونه ها در محیط کشت کامل RPMI-1640 حاوی 1% PHA کشت داده شده و در انکوباتور نگهداری شدند. سیتوکالازین- B با غلظت نهایی  μg/ml 5 به نمونه ها اضافه شد و در نهایت نمونه ها محصول برداری شده و برای هر نمونه لام مربوطه تهیه شد.
یافته ها: افراد مورد مطالعه شامل هشت بیمار زن و هفت بیمار مرد مبتلا به سرطان مری با میانگین سنی 548/11±07/70 بودند. مطالعه حاضر نشان داد که میانگین فراوانی میکرونوکلئی در وسط درمان در مقایسه با نمونه های پیش از درمان به طور قابل توجهی بالاتر بود (بیشتر از چهار برابر). همچنین بررسی نمونه های جمع آوری شده در انتهای درمان، افزایش در فراوانی میکرونوکلئی متناسب با افزایش مقدار دوز دریافتی از پرتو های یونیزان نشان داد (001/0=P). 
نتیجه گیری: افزایش در فراوانی میکرونوکلئی در مراحل دوم و سوم نمونه گیری در اثر عملکرد پرتوهای یونیزان است بنابراین استفاده از آزمون میکرونوکلئی در طی مراحل مختلف درمان جهت بررسی عوارض رادیوتراپی بسیار کمک کننده است.
</description>
						<author>حسین مزدارانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی سطح سرمی سرب در خون بندناف نوزادان بلافاصله پس از تولد</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6346&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: ارزیابی سطح سرب سرم در نوزادان می تواند موجب تشخیص زودرس مسمومیت با این عنصر و پیشگیری از اختلالات تکاملی و عصبی شود. این مطالعه با هدف ارزیابی سطوح سرمی سرب خون بندناف در تعدادی از نوزادان بستری انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه تحلیلی- مقطعی در بخش نوزادان بیمارستان های اکبرآبادی و رسول اکرم (تهران) از خرداد 1390 تا خرداد 1391 انجام شد. پس از نمونه گیری به روش غیر احتمالی، 60 نوزاد تازه متولد شده تحت خونگیری از بندناف قرارگرفتند و سطح سرب نمونه خون از طریق اسپکتروفتومتری جذبی اتمی اندازه گیری شد. سطح سرب بالاتر از μg/dl 5 با ارزش تلقی شد.  
یافته ها: در مجموع 4/61% نوزادان پسر بودند. میانگین و انحراف معیار سن داخل رحمی 64/2±4/37 هفته، وزن زمان تولد 8/642±2701 گرم و سن مادران 73/6±20/29 سال بود. 70% مادران ساکن شهر بودند. 13% مادران سابقه مصرف دارو داشتند و 5% سیگاری بودند. سطح سرب سرم در خون بندناف نوزادان μg/dl 24/2±97/2 بود. این میزان با جنسیت نوزاد، محل سکونت، مصرف دارو و دخانیات ارتباطی نداشت. همچنین این میزان در 7/16% نوزادان بالاتر از μg/dl 5 بود. (سطح پرخطر) موارد پرخطر با سن مادر، وزن و سن جنین ارتباط داشت. (02/0P=، 004/0P=، 03/0P=)  
نتیجه گیری: با وجود پایین بودن سطوح پرخطر سرب سرم در خون بندناف نوزادان، سطح سرب سرم در خون بندناف نوزادان از مطالعات مشابه بالاتر بود. بررسی سطوح سرمی سرب در سایر نوزادان و همچنین در مناطق مختلف توصیه می شود.
</description>
						<author>شیما  جوادی نیا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>فراوانی یافته‌های بالینی و آزمایشگاهی هیپرناترمی و عوامل موثر بر شدت آن در نوزادان ترم</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6347&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: دهیدراتاسیون هیپرناترمیک در نوزادان یک بیماری جدی و تهدید کننده حیات است که می تواند باعث آسیب سیستم عصبی مرکزی شود. هدف از این مطالعه تعیین شیوع هیپرناترمی و بررسی فراوانی علایم بالینی و آزمایشگاهی دهیدراتاسیون هیپرناترمیک در نوزادان ترم بود.
روش بررسی: مطالعه حاضر به صورت مقطعی در 2015 نوزاد ترم بستری در بخش نوزادان بیمارستان مصطفی خمینی و حضرت زینب (س) در شهر تهران از فروردین سال 1389 تا اسفند 1391 انجام شد. شیوع هیپرناترمی (145&lt; mmol/lسدیم) و یافته های بالینی و آزمایشگاهی و برخی از فاکتورهای موثر بر شدت آن در بیماران بررسی شد. در نهایت 111 نوزاد هیپرناترمیک در دو گروه سدیم 150≥ (گروه یک) و 150&lt; (گروه دو) وارد مطالعه شدند. نوزادان نارس کمتر از 37 هفته، واجد ناهنجاری مادرزادی، شیرخشک خوار، سپسیس و بیماری ارگانیک از مطالعه خارج شدند و (05/0P&lt;) معنا دار در نظر گرفته شد.
یافته ها: از 2015 نوزاد بستری 111 (2/5%) مورد هیپرناترمی داشتند. 58 (25/52%) نوزاد پسر و محدوده سدیم 175-146 با میانگین mmol/l 3/150 بود. شایعترین یافته های بالینی در دو گروه دو، یک به ترتیب خواب آلودگی (5/84%، 81%) تب (1/74%، 6/73%)، خوب شــــیر نخوردن (6/73%، 3/67%)، کاهش وزن (9/84%، 2/60%) و کاهش حجم ادرار (8/52%، 31%) بود. اولیگوری، بی قراری، تشنج، کاهش وزن، ادرار نارنجی، در گروه دو به طور معنا دار بالاتر از گروه یک بود. شدت هیپرناترمی ارتباط معنا داری با سن (046/0P=)، وزن (022/0P=) و زمان شروع تغذیه نوزاد داشت (016/0P=). 
نتیجه گیری: توجه کافی نسبت به علایم هشداردهنده هیپرناترمی مانند خواب آلودگی، کاهش وزن، اولیگوری، خوب شیر نخوردن، تب، بی قراری و تعیین سطح سدیم سرم در موارد مشکوک می توان به طور قابل توجهی عوارض بالقوه دهیدراتاسیون هیپرناترمیک را در نوزادان کاهش داد.
</description>
						<author>حاجیه  برنا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه یافته‌های اکوکاردیوگرافی در نوزادان مادران با دیابت بارداری و نوزادان مادران سالم</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6348&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: دیابت بارداری با افزایش خطر بیماری های قلبی نوزادی همراه است. این مطالعه با هدف بررسی یافته های اکوکاردیوگرافی در نوزادان مادران با آزمایش تحمل گلوکز (GTT) مختل و مقایسه آنها با نوزادان مادران سالم انجام شد. 
روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی- تحلیلی در بیمارستان امیرالمومنین (ع) سمنان، از فروردین تا آبان 1392 دو گروه از نوزادان واجد شرایط وارد مطالعه شدند. نمونه گیری با رویکرد آسان و به طور متوالی انجام شد. نوزادان در روز دوم تولد تحت اکوکاردیوگرافی قرارگرفتند و پارامترهای قلبی شامل دیامتر سپتوم بین بطنی، نسبت کوتاه شدگی، توده و ضخامت دیواره خلفی بطن چپ، قطر آئورت و دهلیز چپ اندازه گیری شد. همچنین قندخون مادران و شاخص HbA1c اندازه گیری گردید. تحلیل با نرم افزار SPSS ویراست 16 صورت گرفت. 
یافته ها: 35 نوزاد از مادران با GTT مختل و 33 نوزاد از مادران سالم مورد مطالعه قرار گرفتند. وزن تولد نوزادان، سن مادران و HbA1c در نوزادان مادران با GTT مختل بیشتر از گروه سالم بود (به ترتیب 003/0P=، 000/0P= و 000/0P=). ضخامت دیاستولی و سیستولی دیواره بین بطنی، نسبت ضخامت دیاستولی دیواره بین بطنی به ضخامت دیاستولی دیواره خلفی بطن چپ، قطر آئورت و قطر خروجی بطن چپ در نوزادان مادران GTT مختل، بیشتر از گروه سالم بود (به ترتیب 008/0P=، 034/0P=، 016/0P=، 017/0P= و 020/0P=). در سایر پارامترها تفاوت معناداری گزارش نشد. 
نتیجه گیری: دیابت بارداری با تغییر در یافته های اکوکاردیوگرافی به ویژه ضخامت دیاستولی دیواره بین بطنی مرتبط است. همچنین افزایش ضخامت دیواره بین بطنی به ویژه در دیاستول از مهمترین شاخص های هیپرتروفی پاتولوژیک قلبی می باشد که می تواند در حضور دیابت بارداری و عدم کنترل آن ایجاد یا تشدید گردد. 
</description>
						<author>مریم  نادری ارم</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تغییرات ناخنی در بیماری مایکوزیس فونگوییدس: گزارش کوتاه</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6349&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: بیماری Mycosis Fungoides (MF) نوعی از لنفوم های پوستی با درگیری های متنوع پوست و ضمایم آن است. هدف از این مطالعه بررسی انواع درگیری ناخنی و شیوع هر یک در بیماران مبتلا بود.
روش بررسی: در یک پژوهش مقطعی، بیماران با تشخیص بالینی MF و تایید آسیب شناسی مراجعه کننده به درمانگاه های پوست، پیگیری، پرتودرمانی و بیماران بستری در بیمارستان رازی در سال 1390 (از فروردین تا اسفند 1390) و پس از دریافت فرم رضایت آگاهانه توسط پژوهشگران مطالعه مورد معاینه دقیق پوست و ناخن قرار گرفتند و انواع تغییرات ناخنی مشاهده شده در پرسشنامه های مخصوص ثبت گردید. 
یافته ها: در کل 60 بیمار مبتلا به MF در بازه زمانی مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند. میانگین سنی بیماران 3/187/49 بوده است. 28 بیمار (7/46%) مرد بودند و 32 مورد (3/53%) زن بودند. 18 بیمار (30%) درگیری ناخنی داشتند که در مردان دو برابر شایع تر بود (12 مرد و شش زن بودند). ارتباط معناداری میان وجود درگیری ناخن و سن (49/0P=)، جنس (62/0P=)، مدت ابتلا به بیماری (76/0P=) و نوع درمان انجام شده (34/0P=) پیدا نشد. 
نتیجه گیری: درگیری ناخنی جزو موارد شایع در بیماران مبتلا به MF به شمار می رود گرچه ارتباطی با مشخصات دموگرافیک بیماری ندارد. 
</description>
						<author>پدرام  نورمحمدپور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شیوع ریسک فاکتورهای بیماری‌های قلبی- عروقی در بیماران تحت عمل جراحی بای‌پس عروق کرونر: گزارش کوتاه</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6350&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: شیوع ریسک فاکتورهای قلبی بین افرادی که جراحی عروق کرونر انجام داده اند خیلی مشخص نیست. 
روش بررسی: مطالعه حاضر روی 1592 بیماری که بین فروردین 1388 تا فروردین 1392 تحت عمل جراحی بای پس عروق کرونر (CABG) قرار گرفتند انجام گرفت. فاکتورها و عوامل موثر در بروز بیماری های قلبی بررسی گردیده و اطلاعات لازم جمع آوری و ارزیابی شد. 
یافته ها: 8/70% از بیماران مرد و 2/29% زن بودند. میانگین سنی 5/739/60 سال و میانگین وزنی 3/6 kg 91/73 بود. 3/47% دارای دیابت، 4/79% هایپرکلسترومی، 3/34% سابقه مصرف سیگار، 5/64% پرفشاری خون و 2/44% نیز دارای سابقه خانوادگی ابتلا به بیماری قلبی بودند. در بین عوامل آتیپیک نیز شیوع آنژین در آنها بالا بود (8/88%). میانگین BMI این بیماران نیز بالاتر از حد نرمال بود 1/246/27. اما سایر عوامل غیر کلاسیک شیوع بالایی نداشتند. 
نتیجه گیری: با غربالگری و شناسایی افرادی که دارای ریسک فاکتورهای بیماری های قلبی می باشند می توان از بروز آترواسکلروز و در نتیجه انجام جراحی بای پس عروق کرونر در آینده پیشگیری نمود. 
</description>
						<author>حمیدرضا  تقی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
