<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران </title>
<link>http://tumj.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - مقالات نشریه - سال 1393 جلد72 شماره12</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1393/12/10</pubDate>

					<item>
						<title>مقایسه سمیت نانو ذرات نقره تجاری و نانوذرات نقره سنتز شده به روش زیستی بر روی رده‌های سلولی سرطانی معده (AGS) و فیبروبلاست ریه (MRC-5)</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6530&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: امروزه، علی رغم کاربردهای بسیار وسیع نانومواد، اطلاعات محدودی در زمینه اثرات آنها بر سلامت انسان وجود دارد. هدف از انجام این مطالعه، ارزیابی مقایسه ای اثرات نانوذرات نقره تجاری و نانوذرات نقره سنتز شده به روش زیستی برروی رده های سلولی سرطان معده AGS و نرمال MRC-5 می باشد. 
روش بررسی: این مطالعه تجربی از تیر تا دی ماه سال 1393 در دانشگاه آزاد واحد تهران شرق به انجام رسید. ابتدا، به منظور سنتز نانوذرات نقره زیستی، از عصاره برگ گیاه اکالیپتوس استفاده شد. ریخت شناسی نانوذرات نقره زیستی با استفاده از تفرق دینامیکی نوری و میکروسکوپ الکترونی نگاره مورد ارزیابی قرار گرفت. در نهایت، اثرات سمیت سلولی نانوذرات تجاری و زیستی با روش رنگ سنجی MTT طی 24، 48 و 72 ساعت در دو رده سلولی سرطانی AGS و رده نرمال MRC-5 مورد بررسی قرار گرفت.  
یافته ها: تیمار رده سلولی AGS با نانوذرات سنتز شده به روش تجاری و زیستی در مدت 72 ساعت به ترتیب سبب کاهش بقای سلول ها به میزان 002/047/7 (002/0P=) و 01/065/3 (003/0P=) درصد شد. همچنین تیمار رده سلولی MRC-5 با نانوذرات نقره سنتز شده به روش تجاری و زیستی در همین مدت سبب کاهش بقای سلول ها به میزان 19/027/10 (001/0P=) و 53/116/9 (002/0P=) درصد شد. 
نتیجه گیری: در این مطالعه برای اولین بار از عصاره گیاه اکالیپتوس جهت سنتز نانوذره نقره استفاده شد و نتایج نشان داد که نانوذرات نقره سنتز شده به روش زیستی، اثرات مهاری بیشتری نسبت به نانوذرات تجاری برروی سلول های سرطانی از خود نشان می دهند. 
</description>
						<author>الهه  علی عسگری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عدم ارتباط میان پلی‌مورفیسم rs9340799 ژن Estrogen receptor alpha (ESR1) و استعداد ابتلا به اندومتریوز در زنان ایرانی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6531&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: با توجه به اهمیت ویژه مسیرهای هورمونی به ویژه استروژن و نقش آن در ابتلا به بیماری اندومتریوز،  به نظر می رسد هرگونه تغییر در ژن ها و جایگاه های ژنی مرتبط با این مسیرهای هورمونی می تواند دارای اهمیت به سزایی در ایجاد، شناسایی و تشخیص زودرس اندومتریوز باشند. از این رو مطالعه حاضر به بررسی اهمیت پلی مورفیسم rs9340799 ژن ESR1 به عنوان یکی از مهمترین ژن های شناخته شده مرتبط با ترشح استروژن در جمعیت زنان ایرانی و ارتباط آن با اندومتریوز پرداخته است.
روش بررسی: مطالعه مورد- شاهدی حاضر از دی ماه 1391 تا شهریور 1392 بر روی 100 بیمار مبتلا به اندومتریوز و 100 فرد سالم در بیمارستان جامع زنان محب یاس تهران انجام گرفت. پس از استخراج DNA از لکوسیت های خون محیطی به روش نمک اشباع شده و کیفیت سنجی آن، پلی مورفیسم rs9340799 به روش Amplification refractory mutation system- polymerase chain reaction (ARMS-PCR) تعیین ژنوتیپ شد. سپس آنالیز وابستگی فراوانی آلل‎ها و ژنوتیپ‎ها با بیماری در مقایسه با کنترل با استفاده از نرم افزار PLINK انجام شد.
یافته ها: بر مبنای نتایج به دست آمده ژنوتیپ AG شایعترین ژنوتیپ در گروه بیماران (52%) و گروه شاهد (48%) بود، اگرچه شایعترین آلل در گروه بیماران آلل A (57%) و در گروه شاهد آلل G (52%) بود. از سوی دیگر یافته های به دست آمده نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنادار در فراوانی آللی و ژنوتیپی در دو گروه بیماران و گروه شاهد بود (به ترتیب 07/0 P= و 17/0P=).
نتیجه گیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که پلی مورفیسم (rs9340799) ژن ESR1 با خطر ابتلا به اندومتریوز در جمعیت ایران مرتبط نمی باشد. اگرچه انجام مطالعات بیشتر با حجم نمونه بالاتر در سایر جمعیت ها و قومیت ها به منظور تایید نتایج حاصل در این پژوهش ضروری است.
</description>
						<author>احمد  ابراهیمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بار درمان استاتین در جمعیت شهری ایران بر اساس راهنمای بالینی جدید ACC/AHA</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6532&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: دستورکار 2013 کالج کاردیولوژی آمریکا (American College of Cardiology, ACC) و انجمن قلب آمریکا (American Heart Association, AHA) در کنترل کلسترول بالا به تازگی منتشر شده است و نیازمند ارزیابی در جوامع مختلف می باشد. هدف از این مطالعه تخمین تعداد افراد کاندید درمان بر اساس دستورکار گفته شده بود.
روش بررسی: از مجموع 6275 فرد 75-40 ساله در ابتدای مطالعه قند و لیپید تهران (بهمن 1377 تا اسفند 1388)، 5153 نفر واجد شرایط ورود به مطالعه با میانه بیش از 10 سال پیگیری بودند. خطر 10 ساله بیماری شدید قلبی- عروقی برای هر یک از شرکت کنندگان بر اساس راهنمای بالینی 2013 محاسبه شد و میزان این خطر در واجدین شرایط درمان با استاتین با میزان خطر در افراد با پیشینه بیماری های قلبی- عروقی مقایسه شد. 
یافته ها: از حدود 5/6 میلیون مرد و زن ساکن در مناطق شهری ایران (بر اساس سرشماری سال 1375) حدود 4 میلیون نفر (55/2 میلیون مرد و 4/1 میلیون زن) نیاز به درمان با استاتین دارند. با توجه به افزایش حدود 5/2 درصدی جمعیت شهری ایران تا سال 1390، مشاهده شد که تعداد واجدین دریافت استاتین به دو برابر (پنج میلیون مرد و سه میلیون زن) افزایش یافت. همچنین میزان خطر ابتلا به بیماری شدید قلبی- عروقی در مردان غیردیابتی با ریسک محاسبه شده بین 5/7-5% و در زنان دیابتی با خطر کمتر از 5%، نسبت به افراد با سابقه بیماری قلبی- عروقی کمتر از 2/0 بود. با حذف این افراد از گروه واجدین شرایط، حدود 8% کل جمعیت از بار مصرف استاتین کاسته  شد.
نتیجه گیری: استفاده از دستورکار جدید کالج قلب و عروق آمریکا و انجمن قلب آمریکا در جامعه ما برای درمان با استاتین به نسبت معقول به نظر می رسد. البته مطالعات بیشتری برای محاسبه سود خاص حاصل از درمان در زیرگروه های مختلف درمانی نیازمند است.
</description>
						<author>داود  خلیلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی آینده‌نگر موارد جراحی به روش فلاپ کاریداکیس در سینوس پایلونیدال </title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6533&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: روش های جراحی مختلفی برای سینوس پایلونیدال ناحیه ساکروکوکسیژیال (Sacrococcygeal pilonidal sinus) معرفی شده است، فلاپ کاریداکیس (Karydakis flap) کمترین میزان عود را دارد، ولی در مورد سایر عوارض آن گزارش های متفاوتی وجود دارد. در این مقاله نتایج موارد جراحی با این روش گزارش می شود.
روش بررسی: این مطالعه آینده نگر با پیگیری تک هم گروه، شامل مواردی از سینوس پایلونیدال بود که در بیمارستان امام خمینی (ره) از آبان سال 1385 تا شهریور 1392 به روش کاریداکیس جراحی شدند. معیارهای ورود به مطالعه عدم ابتلا به آبسه در زمان عمل و رضایت جهت ورود به این طرح بود. بیماران پس از ترخیص، به صورت آینده نگر در مقاطع هفته اول، ماه اول و ماه سوم پس از عمل از نظر عوارض زودرس و سپس سالیانه از نظر عود، مورد پیگیری قرار گرفتند. مدت میانه پیگیری 36 ماه (از سه تا 77 ماه) بود.
یافته ها: از 141 بیمار مورد بررسی 119 نفر (4/84%) مرد و متوسط زمان عمل 52/55 (35-120) دقیقه بود. متوسط زمان نیاز زخم به پانسمان 92/15 روز و متوسط زمان بازگشت به کار 44/14 روز بود. شایعترین عارضه زودرس پس از عمل، باز شدن سطحی قسمت انتهایی زخم (1/12%) بود. عفونت در 8/5% بیماران رخ داد و اکثر عوارض با درمان محافظه کارانه بهبود یافتند. عود در 42/1% از بیماران ایجاد شد.
نتیجه گیری: جراحی سینوس پایلونیدال ساکروکسیژیال به روش فلاپ کاریداکیس، علاوه بر عود ناچیز با عوارض کم و بهبودی کوتاه مدت و بازگشت به کار سریع همراه است.
</description>
						<author>امیر  کشوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>رابطه شاخص توده بدنی سه ماهه سوم بارداری با نوع زایمان </title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6534&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: شاخص توده بدنی مادر به عنوان یک عامل موثر در تعیین نوع زایمان مطرح است، با افزایش این شاخص، ریسک زایمان سزارین، به عنوان یک پیامد بارداری، افزایش می یابد. با توجه به شیوع بالای چاقی در زنان، این مطالعه با هدف تعیین ارتباط شاخص توده بدنی مادران باردار در حین پذیرش با نوع زایمان صورت گرفت. روش بررسی: 540 زن باردار در سه ماهه سوم (≥ 37 هفته) طی یک مطالعه مقطعی از نوع تحلیلی طی مدت یک سال از خرداد 1391 تا خرداد 1392 در بیمارستان صیاد شیرازی شهر گرگان مورد بررسی قرار گرفتند. شاخص توده بدنی مادران در زمان پذیرش محاسبه و به گروه های لاغر و وزن نرمال (25BMI&lt;)، دارای اضافه وزن (9/29-25BMI:) و چاق (30BMI≥) تقسیم شد. در هر گروه نوع زایمان ارزیابی شد. زنان با سابقه ی زایمان سزارین، ابتلا به دیابت نوع 1 و 2، دیابت بارداری و هیپرتانسیون و بارداری دو قلویی از مطالعه حذف شدند.
یافته ها: میانگین سنی 4/5±8/25 سال و سن حاملگی 6/2±2/38 هفته بود. 6/50% از مادران تحت زایمان سزارین قرار گرفتند. بین شاخص توده بدنی با نوع زایمان ارتباط آماری معنادار شد (0001/0P&lt;). به ازای هر واحد افزایش این شاخص، ریسک سزارین 08/1 برابر (0001/0P&lt;) افزایش یافت. ریسک سزارین در مادران چاق 8/2 برابر (0001/0P&lt;) بیشتر از مادران لاغر و دارای وزن نرمال بود. 
نتیجه گیری: شاخص توده بدنی حین پذیرش مادران باردار با نوع زایمان ارتباط دارد و افزایش آن با افزایش موارد زایمان سزارین همراه می باشد. بنابراین حفظ این شاخص در حد طبیعی جهت کاهش پیامدهای بارداری به مادران باردار توصیه می شود.
</description>
						<author>الهام  مبشری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مشاهده ارتباط واریانت usf1s2 در ژن Upstream stimulatory factor 1 و خطر ابتلا به بیماری گرفتگی عروق قلبی زودرس در جمعیت جنوب ایران</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6535&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: ژن عامل رونویسی بالا دست نوع 1 (Upstream Stimulatory Factor1, USF1)، یک عامل رونویسی است که ارتباط پلی مورفیسم های آن با بیماری های هایپرلپیدمیای خانوادگی (Familial combined hyperlipidemia, FCHL)، دیابت نوع دو و بیماری های قلب و عروق مشاهده شده است. در این مطالعه ارتباط پلی مورفیسم USF1s2 با بیماری عروق کرونر زودرس PCAD) (Premature coronary artery disease, در جمعیت جنوب ایران برای اولین بار مورد بررسی قرار گرفت. USF1s2 دارای بهترین پتانسیل به عنوان یک متغیر عملکردی در ژن USF1 می باشد.
روش بررسی: در یک پژوهش مورد- شاهدی بر روی 321 بیمار، 186 زن زیر 55 سال و 135 مرد کمتر از 50 سال که از ابتدای مهر تا پایان اسفند 1389 در بیمارستان های سعدی، نمازی و مرکز قلب کوثر شیراز تحت آنژیوگرافی قرار گرفته و واجد گرفتگی عروق کرونری قلبی بودند، پلی مورفیسم USF1s2 با روش PCR-RFLP (Polymerase chain reaction- restriction fragment length polymorphism) و با استفاده از آنزیم محدودکننده  BsiHKA Iتعیین ژنوتیپ شد. پروفایل قند و چربی خون نیز با اندازه گیری سطح قند خون ناشتا، کلسترول تام، تری گلیسرید، Low-density lipoprotein (LDL) و High-density lipoprotein (HDL) به دست آمد. 
یافته ها: فراوانی آلل های ماژور (G) و مینور (A) USF1s2، در کل جمعیت به ترتیب 74/0 و 26/0 بود. همچنین، میزان شیوع آلل مینور به طور قابل توجهی در بیماران واجد PCAD در مقایسه با گروه شاهد بیشتر بود، این تفاوت حتی پس از تنظیم پارامترهای مداخله گر، معنادار باقی ماند. در واقع، افراد با ژنوتیپ هموزیگوت جهش یافته (AA) حدود پنج برابر بیشتر نسبت به افراد با ژنوتیپ هموزیگوت نوع وحشی (GG) مبتلا به بیماری گرفتگی عروق کرونر زودرس بودند. 
نتیجه گیری: به نظر می رسد، در جامعه ما پلی مورفیسم تک نوکلئوتیدی USF1s2 یک عامل پیش بینی کننده PCAD است که می تواند مستقل از فاکتورهای قندی و لیپیدی خون باشد. 
</description>
						<author>نجمه  جویان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزش تشخیصی سطوح اینترلوکین‌های 1، 6 و 8 در مایع مغزی- نخاعی کودکان و نوجوانان مبتلا به مننژیت</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6536&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: به دلیل اهمیت تشخیص به موقع مننژیت و طولانی بودن روند کشت مایع مغزی- نخاعی (CSF)، سایر روش های تشخیصی مورد توجه قرار گرفتند. این پژوهش با هدف تعیین ارزش تشخیصی سطوح اینترلوکین های 1، 6 و 8 (IL-1, IL-6, IL-8) در CSF کودکان و نوجوانان مبتلا به مننژیت اجرا گردید.
روش بررسی: در یک مطالعه مقطعی، 51 بیمار مبتلا به مننژیت یک ماهه تا 18 ساله در طی دو سال (مهر 1391 تا مهر 1393) از بخش کودکان بیمارستان های رسول و علی اصغر تهران انتخاب شدند و تحت آسپیراسون CSF قرارگرفتند. آزمایشات معمول شامل کشت، رنگ آمیزی و بیوشیمیایی CSF و روشELISA  برای بررسی سطح اینترلوکین های 1، 6 و 8 انجام شد. 
یافته ها: 49% نمونه ها مننژیت باکتریال و 7/64% نمونه ها پسر بود و جنسیت بین دو گروه باکتریال و آسپتیک تفاوتی نداشت (7/0P=). میانگین سنی مجموع نمونه  ها 40/858±46/358 روز و در مننژیت باکتریال بالاتر بود (047/0P=). سطح IL-1 در باکتریال pg/ml 04/37±87/10 و آسپتیک pg/ml 64/1±55/0 بود که تفاوتی نداشتند (168/0P=). سطح IL-6 در باکتریال (pg/ml 3/139±51/90) از آسپتیک (pg/ml 84/67±36/21) بالاتر بود (030/0P=). سطح IL-8 در باکتریال (pg/ml 2/765±40/365) از آسپتیک (pg/ml 34/59±66/50) بالاتر بود (047/0P=). سطح تشخیصی IL-8 (8/36) نسبت به IL-1 (05/0) و اینترلوکین 6 (18/1) بالاتر بود. سطوح تشخیصی IL-1 در باکتریال (77/80%) با آسپتیک (00/68%) تفاوتی نداشت (349/0P=). سطوح تشخیصی IL-6 در باکتریال (85/53%) با آسپتیک (00/64%) تفاوتی نداشت (572/0P=). سطوح تشخیصی IL-8 در باکتریال (77/80%) از آسپتیک (00/28%) بالاتر بود (001/0P&lt;). متغیرهای رنگ پذیری، شاخص گلبول های سفید و قرمز، قند و پروتیین CSF تفاوتی بین دو گروه نداشتند.
نتیجه گیری: با وجود اهمیت IL-6 و IL-8 در تشخیص افتراقی مننژیت، فقط IL-8 دارای ارزش تشخیصی مناسب در افتراق دو نوع مننژیت باکتریایی و آسپتیک است.
</description>
						<author>آذردخت  طباطبایی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>میزان همپوشانی مقالات سیستم تنفسی در دو پایگاه اطلاعاتی Scopus و Web of Science : گزارش کوتاه</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6537&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: با توجه به همپوشانی پایگاه های اطلاعاتی از لحاظ موضوعی و در نتیجه خرید منابع تکراری و اتلاف منابع مالی، در این مطالعه به بررسی همپوشانی مقالات سیستم تنفس نمایه شده در دو پایگاه Scopus وWeb of Science در فاصله سال های 2001 تا2010 پرداخته شد.
روش بررسی: در این مطالعه پیمایشی، ابتدا سر عنوان های فرعی زیر سرعنوان اصلی حوزه تنفس از اصطلاح نامه پزشکی (Mesh 2012) استخراج و هر کلیدواژه در عنوان مقالات هر دو پایگاه جستجو گردید. در ادامه اطلاعات کتاب شناختی این مقالات وارد نرم افزار Endnote X3 شد و پس از الفبایی شدن بر اساس عنوان، مقالات مشترک و مقالات منحصر به هر پایگاه تعیین و در پایان، همپوشانی نسبی و سنتی این دو پایگاه محاسبه گردید.
یافته ها: در کل از 18099 مقاله بازیابی شده، 9768 مقاله مشترک، 7225 مقاله منحصر به Scopus و 1106 مقاله متعلق به Web of Science بودند. همپوشانی سنتی 97/53%، همپوشانی Web of Science با Scopus، 57/48% و Scopus باWeb of Science ، 89/83% بود.   
نتیجه گیری: به دلیل همپوشانی محتوای دو پایگاه اطلاعاتی Scopus و Web of Science، جستجو برای دستیابی به مقالات سیستم تنفس از پایگاه Scopus به دلیل داشتن مقالات منحصر به فرد ارجح تر است، ضمن آنکه به هنگام خرید و یا اشتراک منابع مذکور توجه به مقوله همپوشانی اکیدا توصیه می شود. 
</description>
						<author>سیدجواد  قاضی میرسعید</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثر درناژ بسته در پیشگیری از عوارض زخم هرنیوپلاستی اینگوینال با استفاده از پروتز: گزارش کوتاه </title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6538&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: یکی از روش های شایع درمان فتق اینگوینال ترمیم با پروتز به روش Lichtenstein می باشد. برای جلوگیری از تولید و یا تخلیه سریع سروما، برخی جراحان موافق تعبیه درن مکشی بسته و برخی دیگر با آن موافق نیستند.
روش بررسی: در یک مطالعه کارآزمایی بالینی، 42 بیمار کاندید ترمیم فتق اینگوینال به روش Lichtenstein در بیمارستان امیرالمومنین (ع) سمنان از بهمن 1389 تا اسفند 1390، به طور تصادفی به دو گروه با و بدون استفاده از درن ساکشن بسته تقسیم شدند. بیماران 24 ساعت، 7-4 روز و 15-10 روز پس از عمل از نظر تشکیل سروما، هماتوم و عفونت زخم ویزیت شدند.
یافته ها: 24 ساعت و نیز 7-4 روز پس از عمل، سروما، هماتوما و عفونت زخم در هیچ یک از دو گروه مشاهده نشد.  تنها 15-10 روز پس از عمل یک مورد عفونت زخم در گروه با درن مشاهده گردید (99/0=P).
نتیجه گیری: برای جلوگیری از ایجاد عوارض درن، مصرف بی رویه آنتی بیوتیک، افزایش مدت بستری ، بهتر است در این نوع جراحی از درن استفاده نشود.
</description>
						<author>راهب  قربانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تومورال کلسینوزیس: گزارش موردی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=6539&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>زمینه و هدف: تومورال کلسینوزیس (Tumoral calcinosis) یک اختلال ارثی و نقص در تنظیم متابولیسم فسفات و یک نوع کلسینوزیس ایدیوپاتیک می باشد که به رسوب فسفات کلسیم در بافت های اطراف مفاصل گفته می شود و باعث ایجاد توده های کلسیفیه با حدود لبوله و مشخص در اطراف مفاصل بزرگ و رسوب در سطوح اکستانسورها می شود. 
معرفی بیمار: بیمار دختر هفت ساله ای است که به خاطر تورم دردناک بین انگشتان سوم و چهارم دست چپ و هیپ چپ همراه با قرمزی و ترشحات زردرنگ در سال 1391 در بخش کودکان بیمارستان ولیعصر (عج) بستری شد و در رادیوگرافی توده های کلسیفیه به صورت کدورت های فراوان و متراکم در اطراف آن داشت. بیمار با تشخیص تومورال کلسینوزیس تحت درمان جراحی برداشتن توده قرار گرفت و در ادامه با کلوگزاسیلین و رژیم غذایی کم فسفات درمان شد.
نتیجه گیری: تومورال کلسینوزیس به ندرت مفاصل انگشتان دست را گرفتار می کند و به علت فشار توده کلسیفیه روی اعصاب (Cutaneus) دردناک می گردد و گاهی اوقات با ترشحات استریل همراه بوده که به ندرت مانند بیمار ما دچار عفونت ثانویه می گردد. رادیولوژیست می تواند نقش مهمی در تشخیص زودرس بیماری و عوارض احتمالی آن داشته باشد.
</description>
						<author>علی  زمانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
