<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران </title>
<link>http://tumj.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - مقالات نشریه - سال 1378 جلد57 شماره1</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1378/1/12</pubDate>

					<item>
						<title>جدا سازی لیپوپروتئین با وزن مخصوص پایین (LDL) همراه با تغییر آن توسط یون های مس و مالون دی آلدئید</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1481&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;اکسیداسیون لیپوپروتئین های با وزن مخصوص پایین (LDLs) مرحله مهمی در پاتوژنز آترواسکلروز می باشد. طی اکسیداسیون، ذره LDL دچار تغییرات ساختمانی (لیپیدی و پروتئینی) زیادی می شود که خصوصیات بیولوژیک آنرا تغییر می دهد، طوری که آتروژنیک می گردد. برای مطالعه خصوصیات آتروژنیک، معمولا دو شکل LDL تغییر یافته، شامل LDL اکسید شده با 2+ox-LDL) Cu) و LDL تغییر یافته با مالون دی آلدئید (mal-LDL) بکار می رود. در این مطالعه، LDL از 72 ml پلاسمای تازه تهیه شده با روش اولتراسانتریفوژ شناوری متوالی جدا شد که همراه با تخلیص 12.5mg LDL Protein بود. اکسیداسیون LDL در بافر فسفاته سالین (PBS) با محلول 2 µM سولفات مس انجام گرفت و mal-LDL با انکوباسیون LDL در PBS، همراه با محلول 0.5 M تازه تهیه شده مالون دی آلدئید تهیه گردید. ارزیابی این تغییرات بوسیله اندازه گیری جذب نوری در 234 nm، مواد واکنش کننده با اسید تیوباربیتوریک (TBARS)، و حرکت الکتروفورتیک در 8.6 pH به انجام رسید. افزایش جذب نوری در 234 nm نشانه شروع اکسیداسیون بود. TBARS نمونه های ox-LDL و mal-LDL به ترتیب معادل 80nM MDA/mg LDL protein و 400nM MDA/mg LDL protein بدست آمد. حرکت الکتروفورتیک ox-LDL و mal-LDL، در مقایسه با LDL طبیعی (n- LDL)، افزایش نشان داد.&lt;/font&gt; &lt;/p&gt;</description>
						<author>رضا  محمدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>جدا سازی و تخلیص زیر مجموعه های سلول های کشنده طبیعی با استفاده از مایع رویی کشت سلول های تک هسته ای به کمک PHA و ارزیابی قدرت کشندگی آنها</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1482&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;سلولهای کشنده طبیعی، اصلی ترین جمعیت لنفوسیتی می باشند که با عرضه و بیان گیرنده اینترلوکین دو (IL2R) و از نوع تحت ساختمان بتای 75 کیلودالتونی، قدرت پاسخ بالایی در مجاورت این فاکتور داشته و بخوبی درجات تکثیری و عملکردی توانمندی را در جهت ایجاد سلول کشنده فعال شده با لنفوکاین Lymphokine Activated Killer Cell نشان می دهند. یکی از وقایع زودرس در بروز این فعالیت، اتصال برخی از سلولهای NK به سطوح پلاستیکی می باشد (Adherent-NK cells) بطوری که 24 ساعت بعد از کشت سلولها در مجاورت با IL2 و با افزایش مقادیر غلظتی، افزایش در عرضه مارکر CD56 صورت گرفته و بطور محسوسی قدرت کشندگی بالا در مقایسه با (Non-Adherent Cells) پیدا می نماید. این چنین سلولهای چسبنده با قدرت سیتوتوکسیتی و ضدتوموری، مناسب برای ایمونوتراپی آداپتیو می باشند. در این بررسی، سعی گردیده است که با بکارگیری از تکنیک های جداسازی و تخلیص سلولهای NK از محتویات PBMNC (Peripheral Blood Mononuclear) خون افراد سالم، مرد و جوان، مجاورت آنها با مایع رویی کشت لنفوسیتهای تحریک شده با PHA که غنی از انواع سیتوکاین ها بخصوص IL2 می باشد، بطور اتولوگوس، سلولهای چسبنده به سطوح پلاستیکی (A-NK) تولید نموده و با ارزیابی قدرت سیتوتوکسیتی آنها به روش اسلاید ژل و نیز سنجش LDH activity مایع رویی، با دو گروه NA-NK و Resting-NK مقایسه گردیدند که در نهایت، سلولهای A-NK دارای توان کشندگی بالاتری به نسبت سلولهای NA-NK داشته و بخصوص اختلاف واضحی را با سلولهای NK که در طول کشت، مایه رویی دریافت ننموده بودند، نشان دادند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>نریمان  مصفا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بازنگری در معیارهای تشخیص اختناق در فتق های گیرافتاده مغبنی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1483&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;برخورد مناسب با بیماران جراحی در موارد اورژانس دقت نظر خاصی را می طلبد. فتق های گیرافتاده مغبنی نیز، از آن نظر که تاخیر در درمان یا انجام درمان نامناسب، می تواند موجب بروز عوارض جدی و حتی مرگ شود نیازمند توجه بیشتری می باشند. با دیدگاه فوق، پرونده بیماران مراجعه کننده به اورژانس بیمارستان سینا در یک مقطع زمانی 10 ساله که فتق مغبنی گیرافتاده داشته اند، بصورت گذشته نگر مورد بررسی قرار گرفته اند و شاخصه های متداول برای تشخیص اختناق، فی مابین گروهی از بیماران که نکروز روده پیدا کرده بودند و گروهی که این عارضه را نداشته اند، به روشهای آماری مورد مقایسه قرار گرفته اند. از میان 87 بیماری که پرونده نسبتا کامل و قابل بررسی داشته اند و همگی تحت عمل جراحی (بصورت فوری یا با تاخیر) قرار گرفته اند، 13 بیمار گانگرن روده داشته اند که رزکسیون روده برای آنها انجام شده است. مقایسه میان دو گروه گانگرنه و غیرگانگرنه براساس میانگین مدت زمان شروع علائم تا هنگام بستری، درجه حرارت بدن، تعداد نبض و تعداد گلبولهای سفید بیمار با استفاده از t-test به عمل آمد که تفاوت معنی داری وجود نداشت. با توجه به عوارض کم عمل جراحی، بخصوص در روش ترمیم قدامی که دستیاران جراحی عمدتا با آن آشنایی کامل دارند، توصیه نویسندگان مقاله بر انجام هرچه سریعتر عمل جراحی در موارد فتق های گیرافتاده مغبنی و با روش ترمیم قدامی است.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>محمد  ابراهیم محبیان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزش عملی لاواژ برونکوآلوئولار در کشف عفونت های ریوی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1484&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;هدف: با اینکه همواره بر لزوم انجام لاواژ برونکوآلوئولار در تشخیص و تفکیک عفونتهای ریوی مجهول در بیماران بدحال تاکید می شود، ولی این باور نیز وجود دارد که به هنگام لاواژ، ارگانیسم های موجود در مجاری تنفسی فوقانی نمونه های بدست آمده از ریه را آلوده کرده و نتایج بدست آمده را مخدوش می کنند، این مطالعه برای بررسی این مدعا انجام شده است. روش: در یک مطالعه آینده نگر 40 بیمار را که کاندید لاواژ ریه بودند به ترتیب ارجاع برگزیده ابتدا شستشوی حلق و دهان بعمل آورده و بلافاصله لاواژ ریه را انجام می دادیم و هر دو نمونه را جهت کشت ارسال می داشتیم. نتایج: داده های ما دو گروه مختلف را نشان می دهد: گروه اول (55 درصد کل بیماران) دارای فلور نرمال حلقی دهانی و گروه دوم (45 درصد کل) دارای میکروارگانیسم پاتوژن بوده اند. گروه اول تماما دارای فلور نرمال در راههای تنفسی فوقانی بوده اند که در بررسی راههای تنفسی تحتانی آنان نیمی دارای همان فلور بوده و کشت نیم دیگر بیماران منفی بوده است. اما در گروه دوم اکثریت بیماران دارای پاتوژن در محیط تنفسی تحتانی بوده اند در صورتی که کشت محیط فوقانی نیمی از افراد این گروه، منفی بوده است. پیشنهاد: بنظر می رسد که محل اصلی استقرار عفونت ریوی در مناطق پریفرال باشد که برداشت از این منطقه در تایید عفونت، لازم و مفید است و اگر در مواردی شک به انتقال عامل عفونت از حلق به ریه باشد بایستی کشت همزمان از نمونه هر دو منطقه بعمل آید. ضمنا این مطالعه نشان می دهد که ادعای مربوط به لزوم کاربرد ابزارهای گران قیمت و پیچیده، شاید نیاز به برآوردی مجدد داشته باشد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>ساسان  صابر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثرات درمانی استروئید با دوز فیزیولوژیک همراه کلروکین در درمان بیماران آرتریت روماتوئید</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1485&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;درمان بیماری آرتریت روماتوئید براساس ترمیم سیستم نوروآندوکرین همراه با شروع داروی زمینه ای، در سالهای اخیر مورد توجه بوده است. این مطالعه به منظور مشخص نمودن نقش درمانی ترکیب استروئید همراه با کلروکین بعنوان داروی زمینه ای صورت گرفته است. روش مطالعه: این مطالعه بصورت آینده نگر بر روی 40 بیمار دچار آرتریت روماتوئید با پی گیری 2 ساله از نظر علائم فعالیت بیماری شامل مفاصل حساس، مفاصل متورم، خشکی صبحگاهی و سرعت رسوب گلبول قرمز (ESR) انجام شد. نتایج: حساسیت مفاصل با عدد X²=7.205 و P=0.007، خشکی صبحگاهی با X²=19.253 و P=0.00001 و تورم مفصلی با X²=14.107 و P=0.0001 در 2 سال اول بیماری بهبودی نشان می دهد. سرعت رسوب گلبول قرمز با عدد T=2.418 و P=0.02 کاهش معنی دار نشان می دهد. بحث: با توجه به مطالعه فوق بنظر می رسد شروع همزمان استروئید با دوز فیزیولوژیک با داروی کلروکین باعث بهبودی علائم بالینی و آزمایشگاهی می گردد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>فرهاد  غریبدوست</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی رابطه هیپرکلسیوری ایدیوپاتیک کودکان با هماچوری، سنگ های کلیه و مجاری ادرار و عفونت های مکرر ادراری</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1486&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;به منظور بررسی نقش هیپرکلسیوری ایدیوپاتیک در ایجاد هماچوری، سنگهای کلیه و مجاری ادرار و عفونتهای ادراری کودکان این مطالعه در دو گروه کودک بعمل آمد: گروه اول کودکانی که با یکی از علائم هماچوری ایزوله، سنگ کلیه و مجاری ادراری و عفونتهای مکرر ادراری مراجعه کرده بودند و گروه دوم کودکانی که در همین سنین بودند ولی به عللی بجز مشکلات دستگاه ادراری به درمانگاه مراجعه کرده بودند (گروه شاهد). در گروه شاهد که 100 نفر بودند سه مورد هیپرکلسیوری مشاهده شد، در گروه بیماران از 177 بیمار مبتلا به هماچوری ایزوله، 41 مورد (27/5%) هیپرکلسیوری داشتند (P=0.01)، در 24 بیمار مبتلا به سنگ، 9 مورد (37%) هیپرکلسیوری ایدیوپاتیک داشتند (P=0.005). از 251 مورد عفونتهای مکرر ادراری، 15 مورد (7/9%) هیپرکلسیوری داشتند (P=0.2). این مطالعه نقش مهم هیپرکلسیوری ایدیوپاتیک را در تولید سنگ و هماچوری ایزوله کودکان نشان می دهد، اما هیپرکلسیوری با عفونتهای ادراری مکرر، از نظر آماری تفاوت معنی داری نداشت. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>سیدطاهر  اصفهانی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی سرواپیدمیولوژیک شیوع ابتلاء به عفونت هلیکوباکترپیلوری در دو استان با شیوع بالای سرطان معده (اردبیل) و شیوع پائین سرطان معده (یزد)</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1487&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;سرطان معده در مناطق شمال غرب به طور بارزی شایع تر از مناطق مرکزی ایران می باشد. با توجه به ارتباط عفونت هلیکوباکترپیلوری (H.P) با سرطان معده، ما در این مطالعه شیوع عفونت با H.P را در استانهای با شیوع بالا (اردبیل) و پایین (یزد) سرطان معده بررسی کردیم. جمعیت هدف مطالعه که افراد سالم زیر 20 سال ساکن استانهای مورد مطالعه بودند، در طول دو ماه به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و از هر فرد مقدار 10 میلی لیتر خون گرفته و سرم آن جدا گردید. ابتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری با اندازه گیری H.P IgG به روش ELISA مشخص شد و برای اینکار از کیت های شرکت Diagnostic با حساسیت 98 درصد و ویژگی 96 درصد استفاده شد. 711 نفر (358 نفر از اردبیل و 353 نفر از یزد) وارد مطالعه شدند. 170 نفر در اردبیل (47/5%) و 108 نفر در یزد (30/6%) مبتلا به عفونت هلیکوباکترپیلوری بودند (P&lt;0.0001). میزان عفونت در گروه های سنی مختلف نیز مشخص و ارزش آماری آن با استفاده از آنالیز رگرسیون لجستیک بررسی شد. با توجه به نتایج مطالعه مشخص شد که شیوع عفونت هلیکوباکترپیلوری در افراد زیر بیست سال استان اردبیل که در آنجا سرطان معده شایع است، به طور بارزی بالاتر از استان یزد می باشد. این مساله ارتباط بین عفونت H.P و سرطان معده را در ایران نشان می دهد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>جواد  میکائیلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>آیا هیپرپرولاکتینمی یک عامل اصلی ایجاد کننده نازایی است؟</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1488&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;هیپرپرولاکتینمی می تواند بعنوان یکی از علل نازایی مطرح باشد. شیوع آن در جمعیت نازا 20% است. ارزش هیپرپرولاکتینمی بعنوان یکی از فاکتورهای قطعی نازایی نامعلوم است. در این مطالعه با بررسی میزان پرولاکتین سرم، وجود گالاکتوره و بررسی علل ایجاد کننده نازایی در زوجین نازا، ارزش هیپرپرولاکتینمی بعنوان عامل اصلی ایجاد کننده نازایی مورد ارزیابی قرار گرفته است. مطالعه حاضر روی 500 زوج مراجعه کننده به بخش نازایی بیمارستان شریعتی در 6 ماهه اول سال 1375 انجام شده است. شیوع هیپرپرولاکتینمی در این جمعیت 19% است. هیپرپرولاکتینمی بعنوان تنها علت نازایی تنها در 0/8% از بیماران یافت شده است. همراهی گالاکتوره و هیپرپرولاکتینمی در این بیماران مشهود است (P=0.00007). گالاکتوره بعنوان یافته غربال کننده برای هیپرپرولاکتینمی ارزش ندارد (حساسیت: 25%)، ولی یافته بسیار اختصاصی است (91%)، با توجه به اینکه با حذف آزمایش پرولاکتین در بیماران بدون گالاکتوره، تشخیص قطعی در 0/1% از جمعیت مورد مطالعه از دست می رود، اهمیت انجام تست پرولاکتین از نظر این مطالعه زیر سوال می رود که اثبات آن نیاز به بررسی بیشتر دارد. از نظر خصوصیات کلی مثل سن (P=0.19)، مدت نازایی (P=0.28) و نوع نازایی، زیر گروه بیماران دارای هیپرپرولاکتینمی با جمعیت اصلی تفاوت معنی داری نداشتند. بنظر می رسد هیپرپرولاکتینمی نمی تواند بعنوان یک فاکتور اصلی علت نازایی مطرح باشد، یا زیر گروهی از جمعیت نازا را از بقیه متمایز کند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>اشرف  آل یاسین</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>جایگزین درمانی هورمونی و تغییرات لیپوپروتئین ها در زنان یائسه </title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1489&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;این طرح تحقیقاتی براساس آزمون مقایسه زوجها (Paired Comparisons) جهت ارزیابی قدرت استروژن کانژوگه (پریمارین) و پروژسترون طراحی شده است. در این روش 21 زن یائسه که حداقل یک سال از زمان یائسگی آنها می گذرد انتخاب شده اند. در این طرح مقادیر لیپوپروتئین سرم افرد به مدت 6 ماه مورد بررسی قرار گرفت. به زنان انتخاب شده از روز 1 تا 25 هر ماه پریمارین به میزان 0/625 میلی گرم و از روز 15 تا 25، مدروکسی پروژسترون استات به میزان 5 میلی گرم در یک دوره 30 روزه تجویز گردید. 21 نفر، تا انتهای طرح شش ماهه، جهت تعیین مقادیر کلسترول تام، LDL-کلسترول، HDL-کلسترول، VLDL و تری گلیسرید (TG) سرم به روش کالریمتریک با ما همکاری کردند. نتایج حاصله به صورت مقایسه ای قبل از مصرف دارو و شش ماه پس از مصرف دارو در زنان ارزیابی شد. با بررسی تغییرات مقادیر متوسط شاخصهای بیوشیمیایی به این نتیجه رسیدیم که مصرف دارو بطور معنی داری باعث کاهش سطح کلسترول تام سرم (248/85 در مقایسه با 130/6 و P&lt;0.05) شده ولی بطور معنی داری باعث افزایش سطح HDL-کلسترول (53/46 در مقایسه با 61/46 و P&lt;0.05) گردید و از طرفی میزان تری گلیسرید و VLDL سرم بطور معنی داری تغییر نکرد. در پایان ما نتیجه گرفتیم که استروژن کانژوگه در زنان یائسه بر کلسترول تام پلاسما، LDL-کلسترول و HDL-کلسترول موثر می باشد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>سید شهاب الدین  صدر</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تنگی عروق کاروتید داخلی در مبتلایان به حملات ایسکمی گذرا در بیمارستان امام خمینی در سال های 1375 تا 1377</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1490&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;این پژوهش با هدف تعیین فراوانی تنگی عروق کاروتید گردنی در مبتلایان به حملات ایسکمیک گذرا و سکته خفیف مغزی بوسیله سونوگرافی داپلر و نیز تعیین عوامل موثر بر تنگی کاروتید انجام گرفته است. در فاصله 1375 تا 1377، 1052 بیمار مبتلا به حوادث عروقی مغزی به بیمارستان امام خمینی (ره) مراجعه کردند. از بین این بیماران 100 بیمار که دچار سکته خفیف مغزی و حمله ایسکمی گذرا بودند، انتخاب شدند و اطلاعات مربوط به آنان با استفاده از پرسشنامه جمع آوری گردید و آنالیز شد. فراوانی تنگی کاروتید بطور کلی 81% بود و 20% بیماران تنگی شدید، 36% تنگی متوسط و 44% تنگی خفیف داشتند. رابطه بین تنگی کاروتید با هیپرلیپیدمی، دیابت و مصرف الکل معنی دار بود. رابطه معنی داری بین تنگی کاروتید با مصرف سیگار و هیپرتانسیون بدست نیامد. سابقه ابتلا به آنژین صدری و یا سکته قلبی با شت تنگی کاروتید رابطه معنی داری داشت. با توجه به یافته های این پژوهش توصیه می گردد سونوگرافی داپلر بعنوان قسمتی از بررسی بیماران مبتلا به سکته خفیف و حملات ایسکمی گذرا در نظر گرفته شود. کنترل و درمان عوامل خطرساز جهت جلوگیری از بروز تنگی کاروتید و حوادث عروقی مغزی حائز اهمیت فراوان است. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>مجید  غفارپور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تنگی ساب گلوت در بیماران بستری در بیمارستان های امام خمینی و امیراعلم در سال های 71-1376</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1491&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;این تنگی ساب گلوت یک تنگی حنجره است که می تواند اکتسابی و یا مادرزادی باشد. میزان شیوع خیلی کمی داشته ولی به علت عدم وجود یک روش قطعی درمانی، از مسائل مهم گوش و حلق و بینی است. شایعترین علت آن ترومای داخل حنجره توسط لوله تراشه می باشد. هدف از این مطالعه، بررسی اتیولوژی و درمان تنگی ساب گلوت در بیمارانی است که با تشخیص این بیماری از فروردین 1371 تا شهریور 1376، در بیمارستانهای امام خمینی و امیراعلم تهران بستری شده اند. روش مطالعه یک روش توصیفی است که بطور گذشته نگر با مراجعه به پرونده بیماران انجام گردیده است. تعداد 62 بیمار در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفت، که جوانترین بیمار 1/5 ساله و مسن ترین بیمار 76 ساله بود. بیش از 67% بیماران در گروه سنی زیر 25 سال قرار داشتند. شایعترین علائم بیماری، استریدور و تنگی نفس بود. علل تنگی در همه گروههای سنی بدنبال لوله گذاری بوده است که این لوله گذاری در 64/4% بیماران، بیش از 7 روز طول کشیده است. در همه بیماران بررسی اندوسکوپیک انجام شده بود که شایع ترین یافته پاتولوژیک، نسج گرانوله بود. 91 درصد بیماران تراکئوستومی شده بودند. 43/5 درصد بیماران آنتی بیوتیک و کورتون دریافت کرده بودند. در 48/3% بیماران عود مشاهده شد که بیشتر نسج گرانوله بدنبال لوله گذاری بود. با توجه به یافته های فوق بنظر می رسد در بیمارانی که تراکئوستومی طولانی دارند، بایستی تعویض مکرر لوله تراکئوستومی و کشت ترشحات آن مورد نظر قرار گیرد و برای پیشگیری از عفونت قبل و بعد از تراکئوستومی، آنتی بیوتیک به بیمار تجویز شود. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>ابراهیم  رزم پا</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه نتایج بیوپسی آندومتر به وسیله PIPELLE و کورتاژ تشخیصی (D&amp;C) در بیماران مبتلا به خونریزی های غیر طبیعی رحم در بیمارستان امام خمینی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1492&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;در یک مطالعه پروسپکتیو مقطعی، بیوپسی آندومتر به وسیله PIPELLE را به روش سرپایی از نظر تشخیصی، توانایی در تهیه بافت کافی، میزان درد و عوامل موثر در نتایج بیوپسی آندومتر با روش دیلاتاسیون و کورتاژ (D&amp;C) در بیماران مبتلا به خونریزیهای غیرطبیعی رحم (AUB) مقایسه نموده ایم. در 70 خانم با شکایت از خونریزی غیرطبیعی رحم، که 20 نفر آنها در سنین بعد از منوپوز بودند و جهت کورتاژ تشخیصی بستری شده بودند، قبل از عمل بوسیله PIPELLE بیوپسی آندومتر را انجام داده و نتایج را مقایسه نمودیم. بیوپسی آندومتر به وسیله PIPELLE در 96% از کل بیماران (67 نفر) و 90% از کل بیماران بعد از منوپوز به وسیله PIPELLE به طریقه سرپایی، امکان پذیر بود. 79% بیماران، میزان درد کم و 21% درد متوسط داشتند. بیوپسی آندومتر به وسیله PIPELLE در 77% از بیماران تشخیص صحیح و کاملا مشابه با D&amp;C فراهم نمود. PIPELLE در 24 بیمار از کل بیماران (34%) نتوانسته بود بافت کافی از آندومتر جهت تفسیر هیستولوژیک فراهم نماید که البته در 14 نفر (20%) در هر دو روش، هیچ موردی از هیپرپلازی آندومتر و یا کانسر آندومتر وجود نداشت. این مطالعه نشان داد که در 77% از کل بیماران توانستیم به بیوپسی سرپایی با PIPELLE اکتفا کنیم و عمل کورتاژ تشخیصی با ریسک بیهوشی و هزینه بیشتر را منتفی نماییم. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>فاطمه  قائم مقامی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی نحوه انتقال بیماران مصدوم به یک مرکز تروما در تهران</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1493&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;زمینه: نحوه انتقال بیماران آسیب دیده به بیمارستان، از نکات مهم مورد توجه در کشورهای پیشرفته می باشد. در این مطالعه سعی شده است که ارزیابی مختصری از نحوه انتقال بیماران تروماتیزه به بیمارستان سینا که یک مرکز ترومای شناخته شده می باشد، بعمل آید. مواد: 200 بیمار تروماتیزه که در یک دوره 80 روزه به بیمارستان سینا مراجعه نموده اند، از لحاظ میزان ارائه مراقبت های پیش بیمارستانی مورد بررسی قرار گرفتند. نتایج: تعبیه راه وریدی در 17/5% بیماران و بی حرکت سازی شکستگی در 6/5% موارد، قبل از انتقال به بیمارستان انجام پذیرفت. به راه هوایی بیمار توجه کافی نگردید، در حالیکه Pack نمودن خونریزیهای خارجی در تمام موارد صورت گرفته بود. متوسط انتقال بیماران به بیمارستان از زمان وقوع حادثه 3 ساعت بود. نتیجه گیری: وضعیت انتقال بیماران آسیب دیده به بیمارستان به هیچ وجه مناسب نبوده و با استانداردهای بین المللی فاصله زیادی دارد، لذا توجه و برنامه ریزی در این زمینه ضروری به نظر می رسد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>محمدرضا  ظفرقندی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ریسک فاکتورهای دیابت در بیماران دیابتی مراجعه کننده به کلینیک دیابت در شهرستان یزد</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1494&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;عواملی نظیر افزایش سن، چاقی، کم تحرکی، استرس، شهرنشینی، هیپرلیپیدمی، افزایش فشارخون شریانی، تعدد حاملگی، مصرف دخانیات و غیره از عوامل مهمی هستند که چه در ایجاد بیماری دیابت و چه در افزایش موربیدیتی و مورتالیتی آن پیوسته مورد بحث واقع می شوند. در این مطالعه 780 بیمار مبتلا به دیابت قندی که جهت درمان بیماری خود به مرکز کنترل بیماری دیابتی شهر یزد مراجعه می کردند، در یک مطالعه توصیفی Correlational study از نظر برخی عوامل خطرزای مهم تحت بررسی قرار گرفتند تا با شناسایی افراد در معرض خطر برای آنها اقدامات پیشگیری کننده لازم انجام گیرد. در این بررسی 54% جمعیت مورد مطالعه چاق، 52/3% کم تحرک، 80/7% شهرنشین، 42/8% مبتلا به هیپرلیپیدمی، 45/1% مبتلا به افزایش فشارخون شریانی، 21/5% سیگاری و حدود 11% بیماران بصورت متناوب یا دائمی الکل مصرف می کردند و یا قبلا الکلی بوده اند. 85% کل بیماران عادت به ورزش نداشتند که میانگین قندخون ناشتای آنها بالاتر از کسانی بود که به انجام ورزش عادت داشتند و این اختلاف نیز معنی دار بود (P=0.01). اکثریت زنان تحت مطالعه (65/3%) تعداد 6 بار یا بیشتر حامله شدن را تجربه کرده بودند و میانگین آخرین قندخون ناشتا در آنها با اختلاف معنی داری بیشتر از زنان با حاملگی کمتر بود (P=0.0004). سن اکثر بیماران در هر دو جنس 50 تا 70 سال بود و طول مدت بیماری در اکثریت آنها کمتر از 10 سال بود که میانگین آخرین قندخون ناشتا با افزایش طول مدت بیماری بطور معنی داری افزایش می یافت (P=0.00003). بیماری بدون در نظر گرفتن نوع دیابت در هر نسل در جنس مونث بیشتر بوده و میانگین آخرین قندخون ناشتای کل بیماران 216 میلی گرم در دسی لیتر بود که مقدار کنترل شده ای نیست. این میانگین بعنوان یک شاخص ارزیابی عملکرد مراکز کنترل دیابت پیشنهاد گردیده است. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>سیدمنصور  رضوی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین فراوانی و علل بروز هیپوناترمی در بیماران بستری در بخش مراقبت های ویژه مرکز طبی کودکان </title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1495&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;از میان 708 بیمار که در طی یک سال (75/1/15 لغایت 76/1/14) در بخش مراقبتهای ویژه مرکز طبی کودکان بستری گردیدند، 100 بیمار (14%) هیپوناترمی (سدیم خون &lt; 130 میلی اکی والان در لیتر) داشتند که از این تعداد 62 نفر (62%) در بدو بستری و 38 نفر (38%) در طی بستری دچار هیپوناترمی شدند. از نظر تقسیم بندی، 7 بیمار (7%) هیپوناترمی کاذب، 49 بیمار (49%) هیپوناترمی یوولمیک و 34 بیمار (34%)، هیپوناترمی هیپوولمیک و 10 بیمار (10%) هیپوناترمی هیپرولمیک داشته اند. در میان 7 بیمار با هیپوناترمی کاذب، هیپرگلیسمی در 6 مورد (85%) مشخص گردید. شایع ترین علل هیپوناترمی یوولمیک به ترتیب SIADH در 27 مورد (55%) و مسمومیت با آب در 22 مورد (45%) در بین 49 بیمار یافته شد. در میان 34 بیمار دچار هیپوناترمی هیپوولمیک، افزایش دفع خارج کلیوی سدیم (62%) شایعترین علت این گروه بوده که مهمترین علت آن نیز افزایش دفع سدیم از دستگاه گوارشی بود. هیپوناترمی هیپرولمیک منحصرا در بیماران در بدو بستری دیده شد که علل آن نارسایی کلیه و دیگر حالات ادماتو بوده که هریک در نیمی از این گروه مشخص گردید. در مجموع 100 بیمار، شایعترین علل هیپوناترمی به ترتیب شامل SIADH با (27%)، مسمومیت با آب (22%) و افزایش دفع خارج کلیوی سدیم (20%) بود. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>ملیحه  کدیور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گزارش یک مورد نمای غیرمعمول هیستوپاتولوژیک کارسینوم مدولاری تیروئید</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=1496&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;p dir=&quot;rtl&quot; align=&quot;right&quot;&gt;&lt;font face=&quot;tahoma,arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;در این مقاله، نمای نادر هیستوپاتولوژیک کارسینوم مدولاری را که یکی از نماهای گمراه کننده تشخیصی آن می باشد، معرفی کرده مورد بحث قرار داده ایم. بیمار دختر 14 ساله ای است که از حدود یکسال قبل از مراجعه بدون سابقه بیماری خاص یا رادیوتراپی ناحیه سر و گردن و یا بیماری مشابه در فامیل، متوجه وجود توده در ناحیه گردن می گردد که بتدریج بزرگتر گشته و بدون درد یا علائم همراه سیستمیک بوده است. در طی بررسی های تشخیصی جهت بیمار ندول سرد تیروئید مطرح می گردد، که بدنبال آن انجام FNA و گزارش آن بعنوان نئوپلاسم فولیکولر جهت بیمار تصمیم به عمل جراحی با ارسال نمونه فوری گرفته می شود. در وهله اول لوبکتومی ایسمکتومی انجام می شود که بررسی هیستوپاتولوژی فوری آن بعنوان نئوپلاسم هورتل گزارش می گردد. بدنبال آن لوب دیگر تیروئید نیز برداشته می شود که در بررسی آن نیز ندولی، که بطور عمده متشکل از سلولهای دوکی بوده، تشخیص داده می شود. در نهایت تشخیص کارسینوم مدولاری توسط ایمنوهیستوشیمی مسجل می گردد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
						<author>هایده  حائری</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
