<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران </title>
<link>http://tumj.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - مقالات نشریه - سال 1387 جلد66 شماره8</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1387/8/11</pubDate>

					<item>
						<title>اثر آنانداماید در بهبود پاسخ‌های شل‌شدگی وابسته به اعصاب غیرآدرنرژیک غیرکولینرژیک در بافت کورپوس کاورنوزوم موش‌های صحرایی نر دیابتیک</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=553&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: اختلال نعوظ به طور شایعی در 35% تا 75% مردان دیابتی دیده می شود. هدف مطالعه حاضر بررسی اثر اندوکانابینوئیدها بر شل شدگی نوروژنیک بافت کورپوس کاورنوزوم موش های صحرایی دیابتیک و نقش احتمالی مسیر نیتریک اکساید بوده است.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: موش ها به دو گروه غیردیابتیک و دیابتیک (تجویز استرپتوزوسین، mg/kg 45،i.p.) تقسیم شدند. هشت هفته بعد، کورپوس کاورنوزوم آنها بعد از دایسکت و گذاشتن در حمام و به دنبال انقباض توسط فنیل افرین توسط تحریک الکتریکی در فرکانس های دو، 10، پنج و 15 هرتز دچار شل شدگی شدند و نتایج توسط دستگاه الکتروفیزیوگراف ثبت گردید. اثر آنانداماید (µM1، 3، 3/0) و آنتاگونیست های اختصاصی رسپتورهای CB1 µM1، AM251، CB2 µM1، AM630 و وانیلوئیدی VR1 (کاپسازپین، µM3) در حضور یا غیاب آنانداماید و اثر مهارکننده سنتز NO L-NAME، µM 1، بر پاسخ های دو گروه بررسی شد. همچنین، اثر تجویز همزمان L-arginine (پیش ساز NO، µM 100) و آنانداماید (µM 3/0) بر پاسخ ها بررسی شد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها&lt;/strong&gt;: شل شدگی نوروژنیک (001/0&gt;p) در حیوانات دیابتیک کاهش یافت. آنانداماید باعث تقویت این پاسخ ها در گروه های دیابتیک شد (01/0&gt;p). اگرچه AM251 و کاپسازپین در گروه دیابتیک بر پاسخ ها اثری نداشتند، باعث کاهش اثر آنانداماید شدند. AM630 در هیچ یک از گروه ها اثری نداشت.  L-NAME پاسخ های شل شدگی را در حضور یا غیاب آنانداماید در گروه های کنترل و دیابتیک مهار کرد. تجویز همزمان دوزهای اندک آنانداماید و L-arginine باعث بهبود سینرژیک (001/0&gt;p) در پاسخ های شل شدگی شد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: تجویز حاد یک کانابینوئید اندوژن به نام آنانداماید می تواند از طریق رسپتورهای CB1 و وانیلوئیدی VR1 و درگیری مسیر نیتریک اکساید باعث بهبود پاسخ های شل شدگی نوروژنیک در بافت کورپوس موش های دیابتیک شود.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>مهدی قاسمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثرات دی‌متیل سولفوکساید بر ضایعات و اختلالات نورولوژیک در ایسکمی مغزی موضعی موقتی در موش صحرایی </title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=554&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: دی متیل سولفوکساید اثرات بیولوژیکی مختلفی از جمله آنتی اکسیدانی، ضد التهابی، مهارکننده تجمع پلاکتی و اثر محافظتی در مقابل ایسکمی مغزی دارد. با این وجود اثرات آن بر آسیب های مغزی و اختلالات نورولوژیک حرکتی در ایسکمی مغزی موضعی موقتی کاملا روشن نیست.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: تعداد 36 سر موش صحرائی نر نژاد Sprague-Dawley با محدوده وزنی ٣٠٠ تا ٣٥٠ گرم به گروه کنترل و درمان با دی متیل سولفوکساید تقسیم شدند. ایسکمی مغزی موضعی-موقتی با مسدود کردن شریان میانی مغز به مدت 90 دقیقه و سپس برقراری مجدد جریان خون به مدت 23 ساعت ایجاد می شد. سالین به عنوان حلال دارو (11=n) و دی متیل سولفوکساید2% با دوزهای ml/kg 01/0 (n=11)، ml/kg 1/0 (7n و ml/kg 2/0 (n=7)، 30 دقیقه قبل از ایسکمی تزریق می شدند. 24 ساعت بعد از ایسکمی، نمره اختلالات نورولوژیکی حرکتی تعیین و سپس حجم ضایعات مغزی کورتکس، استرایتوم با استفاده از رنگ آمیزی تری فنیل تترازولیوم ارزیابی می شد. &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; تجویز داخل صفاقی دی متیل سولفوکساید در دوزهای 1/0 و ml/kg 2/0 ضایعات کورتکس و استرایتوم را به طور معنی داری در مقایسه با گروه کنترل کاهش داد (001/0p&lt;)، در حالی که دوز ml/kg 01/0 تغییری در ضایعات مغزی ایجاد نکرد (225/0=p). دی متیل سولفوکساید فقط در دوز ml/kg 2/0 به طور معنی داری اختلالات نورولوژیکی حرکتی را کاهش داد (001/0&lt;p).&lt;&gt; &lt;/p).&lt;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: یافته های این مطالعه نشان داد دی متیل سولفوکساید یک اثر محافظتی قوی در مقابل ایسکمی مغزی موضعی- موقتی در موش صحرایی دارد. دی متیل سولفوکساید ممکن است یک کاندید برای درمان ضایعات مغزی در مرحله حاد ایسکمی مغزی موضعی باشد.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>عابدین وکیلی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مطالعه سمیت سلولی عصاره آبی گیاه شنبلیله با استفاده از کشت سلول‌های فیبروبلاست NIH/3T3</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=555&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: اطمینان از سلامت و ایمنی مصرف ترکیبات دارویی، آرایشی یا مکمل غذایی، پیش از ورود محصول به بازار دارویی ضروری می باشد. شنبلیله از سبزی های مفیدی است که در تهیه انواع غذاها به کار می رود و به عنوان یک گیاه دارویی نیز از قدیم مورد استفاده بوده است. گزارشات اخیر نشان می دهد که علاوه بر کاربردهای فراوان در طب سنتی، عصاره آبی برگ های شنبلیله دارای اثرات کاهنده قندخون، چربی خون و ضددردی در حیوانات آزمایشگاهی می باشد. با عنایت به اثرات درمانی فوق الذکر و در دسترس نبودن اطلاعات کافی در خصوص سمیت آن، در این تحقیق بر آن شدیم تا سمیت عصاره آبی برگ های شنبلیله را بر سلول های فیبروبلاست (NIH/3T3)  بررسی نمائیم.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: تعداد 104×5 عدد سلول در هر چاهک از پلیت های 24 خانه کاشته شدند و سپس مقادیر 10-01/0 میلی گرم عصاره پس از گذشت یک روز از تاریخ کاشت سلول (حصول اطمینان از رشد سلول ها و عدم آلودگی) به آن اضافه گردید. متعاقباً عصاره مزبور به مدت پنج روز در مجاورت سلول ها قرار گرفت و پس از پایان این مدت محیط کشت توسط عمل مکش تخلیه و دو بار با بافر PBS شسته شد. سپس تعداد سلول های زنده و فعالیت آنزیم دهیدروژناز میتوکندری سلول های مزبور به ترتیب با روش های e‏xclusion assay Trypan blue و MTT assay ارزیابی گردید.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;به کمک روش های مورد استفاده در این تحقیق ID50 عصاره آبی شنبلیله برای روش های تریپان بلو و MTT assay بترتیب در حدود mg/ml 25/1 و mg/ml 5/2 به دست آمد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: شواهد موجود موید غیرسمی بودن عصاره آبی شنبلیله می باشد و سمیت سلولی مشاهده شده، احتمالاً اختصاصی نبوده و ممکن است ناشی از اختلالات غشایی باشد.&lt;/p&gt;
</description>
						<author>امید سبزواری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارزش تشخیصی -MSCT آنژیوگرافی با تکنولوژی  64 - Sliceدر مقایسه با آنژیوگرافی مرسوم در شناسایی بیماری شریان کرونری</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=556&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: توموگرافی چند برشی کامپیوتری  (MSCT) یک روش غیرتهاجمی در تشخیص بیماری شریان کرونری (CAD) است. هدف این مطالعه تحقیق پیرامون ارزش تشخیصی 64-slice MSCT در جریان مراجعات روتین در بیماران بدون هرگونه گزینش خاص است.&lt;strong&gt;&lt;br&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: 64 بیمار با شک به CAD کاندید آنژیوگرافی تحت ارزیابی با هر دو روش 64-MSCT و آنژیوگرافی کمی کرونری (QCA) قرار گرفتند. سیستم CT Somatom Sensation 64, Siemens با تعداد 64 برش در هر چرخش gantry و با رزولوشن فضایی 4/0×4/0×4/0 میلی متر و زمان چرخش معادل 370 میلی ثانیه بود. متوسط فاصله زمانی بین انجام MSCT و QCA، 9/3±2/7 روز بود. حساسیت، ویژگی، دقت تشخیصی، ارزش تشخیصی مثبت (PPV) و ارزش تشخیصی منفی (NPV) برای 64-MSCT در تشخیص یا رد CAD (بنا به تعریف، وجود تنگی بیش از 50% در یک یا بیش از یک سگمان کرونری) هم با آنالیز بر پایه بیمار و هم با آنالیز بر پایه سگمان مورد ارزیابی قرار گرفت. &lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;61 CT آنژیوگرام از مجموع 64 مورد (95%) کیفیت تشخیصی قابل قبول داشت. QCA بیماری کرونری را در 64% موارد (61/39) نشان داد و در مابقی موارد بیماری قابل توجه را نشان نداده یا یافته های نرمال داشت. حساسیت، ویژگی، دقت، PPV، NPV برای 64-MSCT برحسب آنالیز بر پایه بیمار به ترتیب عبارت بود از 92%، 86%، 90%، 92% و 96%. با آنالیز بر پایه سگمان، از مجموع 791 سگمان، تعداد 695 سگمان (88%) قابل ارزیابی با روش 64-MSCT بود و پارامترهای حساسیت، ویژگی، دقت، PPV، NPV برای 64-MSCT با آنالیز بر پایه سگمان در تعیین تنگی های بیش از 50% عبارت بود از: 80%، 92%، 90%، 65% و 96%.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: در مطالعه حاضر، 64-MSCT یک ارزش تشخیصی بالا هم بر پایه بیمار و هم بر پایه سگمان نشان داد. این یافته ها نقش 64-MSCT را در به کارگیری جهت تعیین میزان خطر در تشخیص CAD به عنوان یک شیوه تشخیصی غیرتهاجمی مطرح کرده و مورد تاکید قرار می دهد.&lt;/p&gt;                                                                  


</description>
						<author>علی کاظمی خالدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>شیوع بیماری حاد کوهستان در میهمانان اقامتی هتل توچال (ارتفاع 3545 متر) و علائم و نشانه‌های آن: یک مطالعه مقطعی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=557&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: بیماری های ارتفاع و در رأس آنها بیماری حاد کوهستان (AMS) یکی از مشکلات شایع کوهنوردان حرفه ای و تفریحی است که در صورت عدم تشخیص صحیح ممکن است به عوارض مرگباری بی انجامد. باتوجه به وجود قلل مرتفع متعدد و رواج ورزش کوه نوردی در کشورمان در یک مطالعه مقطعی بر آن شدیم تا شیوع  بیماری حاد کوهستان را در میهمانان هتل توچال در زمستان 1384 مورد بررسی قرار دهیم.&lt;strong&gt;&lt;br&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: جمعیت مورد مطالعه میهمانان اقامتی هتل توچال بودند که با تله کابین جهت اقامت شبانه به هتل مراجعه کردند. برای افرادی که در زمان اقامت، سردرد و یا هریک از علائم بیماری را داشتند، پرسش نامه هایی شامل مشخصات فردی و عوامل خطرساز و نیز علائم بیماری بر اساس معیارهای Lake Louise تکمیل گردید. آمار کلی میهمانان هتل نیز به طور روزانه ثبت می گردید.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; در مجموع تعداد 328 نفر در مدت مطالعه در هتل اقامت داشتند که 47 نفر (3/14%) به دلیل سردرد در مدت اقامت به درمانگاه مراجعه کردند و در این بین 34 نفر (4/10% مهمانان هتل) (7/13% - 1/7% با حدود اطمینان 95%) مبتلا به AMS بودند سردرد همراه با سرگیجه و یا بی خوابی با بالاترین ارزش پیشگویی کننده ابتلا همراه بودند. سردرد مبهم نیز نسبت به سایر انواع ارزش پیشگویی کننده بالاتری داشت.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: علی رغم ارتفاع بیش از 3000 متر قله توچال و همچنین استفاده از تله کابین و سرعت به نسبت بیشتر صعود، شیوع بیماری بیشتر از صعود پیاده به ارتفاعات مشابه در مطالعات دیگر نیست. انجام پژوهش های بیشتر در این حوزه ضروری است.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>فرزین حلب چی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط یافته‌های اکوکاردیوگرافی با هایپرموبیلیتی مفصلی: مبتلایان به پرولاپس ایدیوپاتیک دریچه میترال در مقایسه با گروه شاهد سالم</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=558&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;em&gt;&lt;strong&gt;ز&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;strong&gt;مینه و هدف&lt;/strong&gt;: پرولاپس میترال یک عارضه شایع دریچه ای در بسیاری از جوامع است و هیپرموبیلیتی مفصلی (JHM) نیز علاوه بر برخی سندرم های بالینی در افراد سالم نیز دیده می شود. مطالعه حاضر به منظور جستجوی ارتباط بین هایپرموبیلیتی مفصلی (JHM) و پرولاپس دریچه میترال (MVP) در یک نمونه از جمعیت ایرانی طراحی شده است.&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: 57 بیمار با پرولاپس غیرروماتیک و ایزوله لت قدامی میترال (24 مرد و 33 زن با میانگین سنی 3/2±5/23 سال) و 51 شاهد سالم (20 مرد و 31 زن با میانگین سنی 3/2±9/22 سال) مورد مطالعه قرار گرفتند. وجود JHM بر اساس معیار کارتر- ویلکینسون و بیتون انجام شد. ارزیابی های اکوکاردیوگرافیک در تمامی افراد انجام شده و ارتباط بین نماهای اکوکاردیوگرافیک پرولاپس میترال و نمرات هایپرموبیلیتی مورد بررسی قرار گرفت.&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;شیوع JHM در بیماران MVP به طور معنی داری از گروه شاهد بالاتر بود (3/26% در برابر 8/7%، 012/0=p) و میانگین نمرات JHM در دو گروه نیز به ترتیب 2/2±1/3 و 7/1±9/1 بود (001/0&lt;p).&gt; &lt;/p).&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: نتایج این مطالعه نشان داد که شیوع و شدت JHM در بیمارانی که دچار پرولاپس دریچه میترال دارند در مقایسه با افراد نرمال بالاتر می باشد. از طرفی دیگر یک همراهی مثبتی بین شدت JHM و شدت یافته های اکوکاردیوگرافی وجود دارد. این یافته ها پیشنهاد کننده یک اتیولوژی مشترک برای MVP ایزوله و JHM بوده که این فرضیه می بایست در قالب مطالعات مدون آتی مورد پژوهش قرار گیرد.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>سینا مرادمند</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>رابطه سبک‌های مقابله با استرس و سطوح سازش روانشناختی با فرایند بهبود بیماران قلبی- عروقی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=559&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: در این پـژوهش رابـطه سبک های مقابـله با استرس و سطوح سازش روانشناختی با رونـد بهبود بیماران قلبی- عروقی مورد بررسی قرار گرفت. هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه سبک های مقابله با استرس شامل سبک های مقابله مسأله محور، هیجان محور مثبت و هیجان محور منفی و سطوح سازش روانشناختی شامل بهزیستی روانشناختی و درماندگی روانشناختی با روند بهبود بیماران قلبی- عروقی بود.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: انتخاب نمونه در مرحله نخست به روش در دسترس با نود آزمودنی از بین بیماران واجد شرایط مرکز قلب شهید رجایی تهران آغاز شد و با 46 آزمودنی (27 مرد، 18 زن) در مرحله پی گیری ادامه یافت. در مرحله نخست، یک تا دو هفته قبل از عمل جراحی، از آزمودنی ها خواسته شد مقیاس سبک های مقابله تهران و مقیاس سلامت روانی را تکمیل کنند. در مرحله دوم، سه تا چهار ماه بعد از عمل جراحی، پرسشنامه روند بهبود از طریق پرونده پزشکی بیمار و معاینات بالینی توسط متخصص قلب تکمیل شد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها&lt;/strong&gt;: نتایج این پژوهش نشان داد که بین سبک های مقابله مسأله محور و هیجان محور مثبت و روند بهبود رابطه معنی دار وجود ندارد. سبک مقابله هیجان محور منفی با بهبودی عینی نیز همبستگی معنی دار نداشت، اما با بهبودی ادراک شده همبستگی مثبت معنی دار داشت (05/0&lt;p).&gt; &lt;/p).&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: بر اساس یافته های پژوهش حاضر می توان نتیجه گرفت که سبک مقابله هیجان محور منفی می تواند احساس بهبودی را در مبتلایان به بیماری قلبی- عروقی تقویت کند. نتایج و پیامدهای پژوهش، مخصوصاً دلایل احتمالی رابطه سبک مقابله هیجان محور منفی با بهبودی ادراک شده، در این مقاله تشریح و تبیین خواهند شد.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>محمدعلی بشارت</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی وجود آنتی‌بادی ضد کلامیدیائی IgM و IgG در افراد بدون عفونت چشمی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=560&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: کلامیدیاتراکوماتیس عامل بیماری های تراخم، کنژنکتیویت نوزادان، عفونت انکلوزیونی چشمی بزرگ سالان، عفونت های جنسی و عفونت های ریوی در نوزادان می باشد. هدف از این مطالعه بررسی شیوع آنتی بادی ضد کلامیدیاتراکوماتیس در جمعیت بدون عفونت چشمی می باشد.&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: در یک مطالعه مقطعی250 نفر از افراد با گروه های سنی مختلف مراجعه کننده به آزمایشگاه بیمارستان فارابی که بدون عفونت چشمی بوده اند انتخاب شدند و با روش الیزا آنتی بادی IgG و IgM در آن ها اندازه گیری شد و از نظر جنس، توزیع سنی، وجود آنتی بادی ها IgM و IgG،ارتباط مثبت بودن آنتی بادی با سن و جنس فرد بررسی شد.&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها&lt;/strong&gt;: از 250 نفر، 125 نفر (50%) زن و 125نفر (50%) مرد. با میانگین سنی 40 سال (یک تا 83 سال) بودند. تعداد 11 نفر (4/4%) IgG مثبت داشتند که پنج نفر زن و شش نفر مرد بودند. افرادی که دارای IgG مثبت بودند همگی بالای 31 سال بودند. تعداد 18 نفر (2/7%) IgM مثبت داشتند که 13نفر زن و پنج نفر مرد بودند که تعداد زن ها از مردها  بیشتر بوده است. هیچ کدام از افراد به طور هم زمان آنتی بادی IgG و IgM نداشتند.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: جمعیت مورد مطالعه دارای شیوع پایین از نظر وجود آنتی بادی ضد کلامیدیایی بوده اند. پیشنهاد می گردد که از روش های سرولوژی برای اسکرینینگ عفونت چشمی در مراکزی که تست های دیگر در دسترس نمی باشد استفاده شود و در صورت مثبت بودن از تست های تاییدی آنتی ژنی استفاده  گردد.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>مژگان اکبرزاده جهرمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی فراوانی لیکن پلان دهانی در بیماران مبتلا به عفونت با ویروس هپاتیت C و عوامل موثر بر آن</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=561&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: عفونت هپاتیت C نه تنها باعث بیماری های مزمن کبدی بلکه تظاهرات خارج کبدی مانند کرایوگلوبولینمی و لیکن پلان دهانی نیز می گردد. لیکن پلان نیز درماتوز شایع پوستی مخاطی است که به دلیل سیر مزمن و احتمال بروز تغییرات بدخیمی کشف و درمان آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این مطالعه با هدف بررسی فراوانی لیکن پلان دهانی در بیماران آلوده به ویروس هپاتیت C انجام شد.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: تحقیق از نوع توصیفی- مقطعی روی 150 بیمار آلوده به ویروس هپاتیت C مراجعه کننده به بخش کبد، گوارش و عفونی بیمارستان امام خمینی و سازمان انتقال خون تهران در طی سال های 1384 و 85 انجام شد. نمونه گیری به روش sequential صورت پذیرفت.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها&lt;/strong&gt;: از 150 بیمار مبتلا به هپاتیت C در این مطالعه 7/88% (133 نفر) مرد و 3/11% (17 نفر) زن بودند. میانگین سنی بیماران تحت مطالعه 2/39 (±4/11) سال بود. در شش بیمار (4%) ضایعات لیکن پلان در دهان مشاهده شد که همه موارد از نوع کراتوتیک بود. شایع ترین محل ضایعه مخاط باکال و ضایعه در 7/66% یک طرفه بود. ارتباطی بین متغیرهای زمینه ای و مستقل از جمله سن، بیماری زمینه ای، مصرف سیگار، اینترفرون و ژنوتیپ ویروس با بروز لیکن پلان وجود نداشت.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: با توجه به فراوانی بالاتر لیکن پلان دهانی در افراد آلوده به ویروس هپاتیت C در این مطالعه (4%) نسبت به جمعیت نرمال، باید به لیکن پلان دهانی به عنوان یکی از تظاهرات خارج کبدی هپاتیت C توجه بیشتری نمود.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>زهرا احمدی نژاد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>ارتباط سندرم متابولیک و اجزای آن با بیماری‌های کرونری قلبی در زنان و مردان ایرانی: مطالعه قند ولیپید تهران</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=562&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: اگر چه سندرم متابولیک مورد توجه پزشکان می باشد، اطلاعات پیرامون ارتباط این سندرم با بیماری های کرونری قلبی Coronary Heart Diseases CHD در جمعیت ایرانی محـدود می باشد. هدف این مطالعه تعیین ارتباط سندرم متابولیک و اجزای آن بر اساس تعاریف مختلف با CHD است.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی&lt;/strong&gt;: در طی یک مطالعه مقطعی، جهت بررسی نسبت شانس سندرم متابولیک براساس هر یک از تعاریف IDF، ATP III و WHO با CHD، در 5981  شرکت کننده 30 سال و بالاتر، در هر دو جنس، تحلیل رگرسیون لجستیک (با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 5/11) در سه الگو انجام شد. الگوی یک، تعدیل شده برای سن و الگوی دو تعدیل شده برای سن، مصرف سیگار، سابقه CHD زودرس در بستگان درجه اول و LDL- کلسترول بود. الگوی سه علاوه بر برای عوامل فوق، برای اجزای سندرم متابولیک نیز تعدیل گردید.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;سندرم متابولیک بر اساس هر سه تعریف فوق در الگوهای یک و دو با CHD ارتباط نشان داد. بالاترین نسبت شانس (95% فاصله اطمینان) سندرم متابولیک برای  CHDدر الگوی دو توسط تعریف WHO در مـردان (3-8/1)3/2 و تعریف ATP III در زنان (2-3/1)6/1 به دست آمد. در الگوی سه، سندرم متابولیک ارتباط خود را با CHD از دست داد ولی در مردان، قند پلاسمای ناشتای بالا و فشارخون بالا (به علاوه چاقی طبق تعریف WHO) و در زنان فشار خون بالا (به علاوه دور کمر بالا براساس ATP III، چاقی و قند مختل براساس WHO) ارتباط خود را با CHD حفظ کردند.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: در مردان و زنان ایرانی، با در نظر گرفتن عوامل خطرساز شناخته شده قلبی- عروقی، هر سه تعریف سندرم متابولیک با CHD ارتباط داشتند. بعد از تعدیل فراتر برای اجزای سندرم متابولیک، هیچ یک از تعاریف فوق، ارتباطی با CHD نشان ندادند و فقط فشارخون بالا در هر دو جنس و تمامی تعاریف، ارتباط خود را با CHD حفظ کرد.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>فرزاد حدایق</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی تاثیر میزوپروستول واژینال جهت آمادگی سرویکس قبل از هیستروسکوپی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=563&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: هیستروسکوپی جراحی روش مهم و با ارزش برای اداره و درمان ضایعات داخل رحمی می  باشد. این روش برای بیمار در مقایسه با روش های لاپاراتومی کمترین خطر و تهاجم را دارد. دیلاتاسیون سرویکس از مسائلی است که جراح در هنگام هیستروسکوپی با آن روبرو می شود. از میزوپروستول واژینال به طور موثر جهت آمادگی و نرم کردن سرویکس قبل از هیستروسکوپی جراحی استفاده شده و عوارض مربوط به دیلاتاسیون سرویکس و هیسترو سکوپی جراحی بررسی شده است.  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; در این مطالعه 80 خانم با شکایت خونریزی غیرطبیعی رحم یا ضایعات داخل رحمی به شکل تصادفی در دو گروه 200 میکروگرم میزوپروستول واژینال و دارونما قرار داده شدند. پاسخ سرویکس و سرانجام و عوارض مربوط به هیستروسکوپی جراحی بررسی شد.&lt;/p&gt;  &lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; میانگین دیلاتاسیون سرویکس که بوسیله دیلاتور هگار تخمین زده می شد در دو گروه درمان شده (6/1±8/7 میلی متر) و کنترل (2/2±6/5 میلی متر و 001/0&lt;p) 0=&quot;p)&quot;&gt; &lt;/p)&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: استفاده از میزوپروستول واژینال قبل از هیستروسکوپی جراحی نیاز به دیلاتاسیون سرویکس را کاهش داده و هیستروسکوپی جراحی را آسان می کند.&lt;/p&gt;                                                                  
</description>
						<author>مهرناز ولدان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>درمان شکستگی‌های پیچیده پلاتوی تیبیا به‌روش جراحی هیبرید اکسترنال فیکساتور: گزارش 15 مورد</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=564&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: اکثر شکستگی های خردشده پلاتوی تیبیا از لحاظ نسج نرم در وضعیت مناسبی نمی باشند درمان مورد بحث است. روش جااندازی غیرمستقیم و هیبرید به عنوان یک روش درمانی مناسب در حال جایگزینی روش های سنتی می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;روش&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;بررسی&lt;/strong&gt;: در این مطالعه case-series که از سال 1384-1382 در بیمارستان سینای تهران انجام شد، 15 بیمار مبتلا به شکستگی پیچیده پلاتوی تیبیا که تحت درمان با هیبرید- اکسترنال فیکساتور قرار گرفته و شش ماه پی گیری داشتند، وارد مطالعه شدند. اطلاعات اولیه بیمار و مراحل پی گیری در پرسش نامه های که شامل نتایج جراحی و عوارض آن بود، ثبت و بررسی شد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;20 بیمار وارد مطالعه اما پنج نفر از مطالعه خارج شدند، تمام بیماران  مرد و میانگین سن آنها 6/38 سال (74-18) و متوسط زمان پی گیری 6/11 ماه (26-6) بود، شایع ترین مکانیسم (40%) تصادف موتور با ماشین و میانگین زمان تروما تا جراحی 7/4 روز (15-1) بود. در نهایت 80% بیماران دارای فلکشن 90&gt; درجه و 60% دارای kneescore  &gt;80 و همگی در نهایت جوش خوردند اما درجاتی از درد زانو را داشتند. 100% دارای آسیب نسج نرم زانو بودند اما موردی از نکروز پس از عمل نداشتیم، دو مورد (11%) عفونت عمقی داشتیم که در مقایسه با شدت آسیب ها قابل قبول می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری&lt;/strong&gt;: هر چقدر فاصله تروما تا جراحی، آسیب نسج نرم و دستکاری بافت نرم کمتر و جا اندازی مفصلی و راستای آن آناتومیک تر و با ثبات تر بود، بیماران نتایج بهتری داشتند. استفاده از این روش می تواند منجر به کاهش عوارض خصوصاً عفونت و نکروز نسج نرم، راه اندازی سریع تر و ایجاد یک زانوی با ثبات مناسب و با عملکرد قابل قبول شود. می توان با  فیکساسیون محدود داخلی نتایج جراحی را بهتر کرد.&lt;/p&gt;
</description>
						<author>غلامرضا قربانی امجد</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>گزش‌های متعدد زنبور عسل: گزارش چهار مورد</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=565&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;زمینه و هدف&lt;/strong&gt;: گزش حشرات می تواند سبب واکنش های موضعی یا سیستمیک شود. رابدومیولیز می تواند موجب نارسائی حاد کلیه در 7-5% موارد شود. گزش زنبور عسل یک علت نادر رابدومیولیز است، که به دنبال 50 گزش یا بیشتر می تواند رخ دهد. گزش بیش از 250 زنبور عسل قادر به ایجاد مرگ در انسان می باشد.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify&quot;&gt;&lt;strong&gt;معرفی بیمار&lt;/strong&gt;: در این مقاله ما دو مورد گزش متعدد زنبور عسل (&gt;2000) را که با وجود بروز رابدومیولیز و همولیز و نارسائی حاد کلیه کاملاً بهبود یافتند و دو مورد دیگر را که با گزش بیش از 500 بار بدون بروز هیچگونه عارضه ای بهبود یافتند، گزارش می نماییم.&lt;/p&gt;
</description>
						<author>شهرزاد شهیدی</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
