<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title> مجله دانشکده پزشکی، دانشگاه علوم پزشکی تهران </title>
<link>http://tumj.tums.ac.ir</link>
<description>مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران - مقالات نشریه - سال 1391 جلد70 شماره8</description>
<generator>Yektaweb Collection - https://yektaweb.com</generator>
<language>fa</language>
<pubDate>1391/8/11</pubDate>

					<item>
						<title>مقایسه‌ی اثر آسپیرین، پلاویکس و ترکیب آن‌ها در بقای فلپ پوستی تصادفی در رت</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=81&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; فلپ تصادفی در جراحی ترمیمی کاربرد زیادی دارد و نکروز   آن از مشکلات جراحی پلاستیک است. داروهای سیستمیک و موضعی زیادی برای   جلوگیری از این عارضه توصیه می شود. در این مطالعه اثر آسپیرین و پلاویکس و   هم چنین اثر ترکیب دو دارو بر بقای فلپ پوستی تصادفی در رت بررسی شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; 40 رت به طور تصادفی به چهار گروه ده تایی تقسیم شدند. پس از بیهوشی عمومی   فلپ های cm3×11 در پشت تمام رت ها ایجاد شد. سپس در یک گروه روزانه   mg/kg100 آسپیرین خوراکی به مدت یک هفته و در گروه دیگر پلاویکس روزانه   mg/kg25 خوراکی به مدت یک هفته تجویز شد. در گروه سوم آسپیرین به علاوه   پلاویکس با دوز مشابه گروه اول و دوم به مدت یک هفته استفاده شد. حیوانات   گروه چهارم به عنوان گروه کنترل بوده و دارویی دریافت نکردند. پس از هفت   روز سطح فلپ تحت اندازه گیری و محاسبات مورفولوژی قرار گرفت. از میانگین و   انحراف معیار جهت توصیف داده ها و از آزمون آنالیز واریانس جهت مقایسه   گروه ها استفاده شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; میانگین میزان زنده بودن فلپ   پوستی تصادفی (نسبت سطح زنده فلپ به سطح کل×100) در گروه کنترل 49/62%، در   گروه آسپیرین 04/64%، در گروه پلاویکس 09/65% و در گروه ترکیبی 06/64% بود.   مقایسه اختلاف میانگین بین گروه ها نشان داد که اختلاف معنی داری بین   گروه های مطالعه با گروه کنترل وجود نداشت(05/0&lt;b&gt;.&lt;br&gt;نتیجه گیری: &lt;/b&gt;مصرف آسپیرین، پلاویکس و ترکیب آن ها تاثیر قابل توجهی بر بقای فلپ پوستی تصادفی نداشت                                                                



</description>
						<author>محمد جواد فاطمی</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی اثرات داروی دیازوکساید بر دهلیز مجزای موش صحرایی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=82&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; پذیرفته شده است که بازکننده های انتخابی کانال های پتاسیم وابسته به آدنوزین تری فسفات (KATP) نقش موثری در درمان بعضی از بیماری های قلبی- عروقی دارند. هدف از انجام این مطالعه بررسی اثر داروی دیازوکساید به عنوان یک بازکننده قوی کانال های پتاسیم وابسته به ATP بر دهلیز مجزای موش صحرایی و حصول دستاوردهایی کاربردی تر و دقیق تر از دیازوکساید در زمینه درمان بیماری های قلبی- عروقی به ویژه بیماری های مرتبط با دهلیز از جمله آریتمی دهلیزی بود.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; در این مطالعه از 48 سر موش صحرایی نر از نژاد ویستار (Wistar) استفاده گردید. پس از بیهوش کردن حیوانات، دهلیز را جدا کرده و با ثبت توسط دستگاه فیزیوگراف، اثر مستقیم داروی دیازوکساید بر ضربان و قدرت انقباضی دهلیز مجزای موش صحرایی را در زمان های پنج، 10، 15 و 20 دقیقه بعد از اضافه کردن دیازوکساید با غلظت های µg/ml100-2 مورد بررسی قرار دادیم.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; دیازوکساید در غلظت های µg/ml100-2 منجر به کاهش ضربان انقباضی دهلیز از هفت تا 49 درصد (وابسته به غلظت دارو) گردید (001/0≥P)، درحالی که این تغییرات کاهشی برای نیروی انقباضی از 5/1 تا 67 درصد (وابسته به غلظت دارو) بود (001/0≥P).&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; این مطالعه نشان داد که دیازوکساید بر عملکرد قلبی اثر وابسته به غلظت مستقیمی دارد و منجر به کاهش ضربان و نیروی انقباضی قلب می گردد. به نظر می رسد این اثر در زمینه فعال کردن کانال های پتاسیم وابسته به ATP میتوکندریایی و یا سارکولمایی باشد. هم چنین ممکن است این دارو اثرات ضد آریتمی داشته باشد.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>اعظم بختیاریان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه روش معادله همبستگی جریان در محاسبه سطح دریچه میترال به‌عنوان یک روش دقیق کمّی با پلنی متری مستقیم در بیماران مبتلا به تنگی دریچه میترال</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=83&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; برای تعیین شدت تنگی دریچه میترال و ارایه بهترین روش های درمانی علاوه بر اطلاعات بالینی، اندازه گیری دقیق سطح دریچه میترال ضروری است. این مطالعه با هدف مقایسه روش اکوکاردیوگرافی غیرتهاجمی معادله همبستگی جریان (Continuity equation) با پلنی متری در اندازه گیری سطح دریچه میترال انجام شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی: &lt;/strong&gt;بیماران مبتلا به تنگی میترال مراجعه کننده به کلینیک اکوکاردیوگرافی بیمارستان امام خمینی (ره) از ابتدا تا انتهای سال 1389 که برای انجام اکوکاردیوگرافی قبل از والوولوپلاستی میترال با کاتتر بالون دار یا به صورت روتین به این مرکز مراجعه کرده بودند، تحت بررسی قرار گرفتند.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; تعداد موارد مورد مطالعه 73 بیمار بود، از این تعداد 17 نفر (3/23%) مرد و 56 نفر (6/76%) زن بودند متوسط سن بیماران 9/8±18/42 سال بود. در کل این بیماران روش معادله همبستگی با روش پلنی متری، ضریب همبستگی 832/0 (001/0P&lt;) داشت. روش Pressure Half-Time (PHT) با روش پلنی متری ضریب همبستگی 720/0 (001/0P&lt;) و روش PHT با روش Continuity equation ضریب همبستگی 604/0 (001/0P&lt;) داشت. در زیر گروه بیماران با ریتم  فیبریلاسیون دهلیزی و نارسایی میترال قابل توجه، ضریب همبستگی بین پلنی متری و Continuity equation کم تر قابل اطمینان بود.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; با توجه به ضریب همبستگی بالا بین روش پلنی متری مستقیم و روش Continuity equation می توان نتیجه گرفت که روش Continuity equation روش قابل اعتمادی در اندازه گیری سطح دریچه میترال می باشد و در مواردی که انجام پلنی متری با محدودیت مواجه است، از جمله کلسیفیکاسیون شدید دریچه میترال و بلافاصله بعد از والوولوپلاستی میترال با کاتتر بالون دار، می توان از روش Continuity equation به عنوان جایگزین استفاده کرد.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>لیلا درخشان</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تعیین موقعیت لوله‌های تراشه دابل لومن در جراحی توراکس: کمپلیانس بگ در مقایسه با برونکوسکوپ فیبراوپتیک</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=84&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; اساس بیهوشی در جراحی توراکس جداسازی ریه ها می باشد. هدف از این مطالعه استفاده از معیار کمپلیانس بگ به منظور جاگذاری صحیح لوله تراشه دابل لومن می باشد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; بیماران کاندید جراحی توراکس در سه گروه تحت لوله گذاری با دابل لومن چپ برای توراکوتومی راست و یا چپ (گروه یک و دو) و یا لوله گذاری با دابل لومن راست برای توراکوتومی چپ (گروه سه) قرار گرفتند (سه گروه 86 نفره). در وضعیت سوپاین و لاترال دکوبیتوس وضعیت لوله بر اساس کمپلیانس بگ و بر اساس معیارهای برونکوسکوپی بررسی و ثبت شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; میانگین سن افراد مورد بررسی 4/13±7/44 سال (73-16) بود. در این مطالعه 155 نفر (9/59%) مرد و 103 نفر (1/40%) زن بودند. کمپلیانس بگ در دابل لومن در پوزیشن سوپاین، حساسیت 40% (60-20% :95% CI)، ویژگی 99% (99-96% :95%CI)، ارزش اخباری مثبت 84% (98-54% :95%CI)، ارزش اخباری منفی 92% (95-88% :95% CI)، و صحت تشخیصی 92% (95-88% :95%CI)، داشت. در پوزیشن لترال، حساسیت 27% (45-14% :95%CI)، ویژگی 98% (99-96% :95%CI)، ارزش اخباری مثبت 76% (94-46% :95%CI)، ارزش اخباری منفی 89% (92-84% :95%CI) و صحت تشخیصی 88% (92-84% :95%CI) بودند. مال پوزیشن در استفاده از دابل لومن راست شایع تر بود (02/0P=).&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; به نظر می رسد در موارد اورژانس و مواردی که دسترسی به برونکوسکوپی فیبراوپتیک و افراد آموزش دیده و مجرب برای برونکوسکوپی نمی باشد، می توان از یافته های بالینی برای تعیین پوزیشن لوله دابل لومن به عنوان روشی قابل اعتماد و جایگزین برونکوسکوپی فیبراوپتیک استفاده نمود.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>محمد علی نویان اشرف</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>تأثیر دوزهای مختلف ایبوپروفن در درمان مجرای شریانی باز در نوزادان نارس</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=85&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; در حال حاضر به طور عمده از ایبوپروفن برای بستن مجرای شریانی باز (PDA) استفاده می  شود ولی، مطالعات اندکی در پیدا کردن دوزهای مؤثرتری از ایبوپروفن انجام شده است. به همین دلیل بر آن شدیم تا با انجام یک مطالعه مداخله ای با مقایسه  دوز معمول ایبوپروفن با دوز جدیدی از آن، به دوز موثرتری دست پیدا کنیم. &lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; در این مطالعه کارآزمایی شاهددار تصادفی شده، 60 نوزاد مبتلا به PDA تأیید شده با اکوکاردیوگرافی از طریق تصادفی سازی در دو گروه 30 نفری تقسیم و بررسی شدند. به یک گروهmg/kg 10 ایبوپروفن به عنوان دوز اولیه در روز اول و دو دوز mg/kg5 در دو روز متوالی و به گروه دیگر دوزmg/kg 15 به عنوان دوز اولیه در روز اول و دو دوزmg/kg 5/7 در دو روز متوالی تجویز گردید و میزان بسته شدن PDA و عوارض درمانی در دو گروه مقایسه شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; 30 نفر (100 درصد) از نوزادان در گروه 15 میلی گرم و 23 نفر (7/76 درصد) در گروه 10 میلی گرم دارای پاسخ درمانی بودند و نیاز به انجام مداخله جراحی پیدا ننمودند که اختلاف آماری معنی داری را بین دو گروه نشان می داد (011/0P=) و بیش ترین پاسخ به درمان در دو گروه مورد بررسی بعد از 24 ساعت از تجویز دوز اول دارو بود.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; استفاده از دوز بالاتر ایبوپروفن اثربخشی موثرتری در درمان باز ماندن مجرای شریانی در نوزادان دارد و سبب کاهش معنی داری در میزان فراوانی موارد نیازمند جراحی می شود، ولی عوارض دارویی چندانی را در قیاس با دوز معمول این دارو ایجاد نمی نماید.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>فاطمه السادات نیری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>بررسی آناتومی ورید پنیس با استفاده از سی‌تی کاورنوزوگرافی در مبتلایان به اختلال نعوظ با منشاء وریدی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=86&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; اختلالات نعوظی یکی از مشکلات مهم برای مردان مبتلا و خانواده های آن ها است که در حدود نیمی از آن ناشی از علل عضوی است. هنگامی که اختلال نعوظی ناشی از علل عروقی باشد، بررسی رادیولوژیک الزامی است و کاورنوزوگرافی روش تشخیصی قطعی نشت وریدی در این بیماران است. کاورنوزوگرافی روش مرسوم تشخیص تصویربرداری برای ارزیابی نشت وریدی در مردان دچار ناتوانی جنسی است. در این مطالعه سی تی کاورنوزوگرافی به عنوان یک روش جدید برای بررسی نشت وریدی و تعیین آناتومی وریدی پنیس مورد ارزیابی قرار گرفته است.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; در یک مطالعه به صورت بررسی موارد، تعداد 45 بیمار مبتلا به اختلال نعوظ با منشاء وریدی تشخیص داده شده با سونوگرافی داپلر به روش ترتیبی انتخاب شدند. سی تی کاورنوزوگرافی پس از تزریق پروستاگلاندین E1 به داخل کورپوس کاورنوزوم در تمام این بیماران انجام و محل نشت وریدی تشخیص داده شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; در این مطالعه مشخص شد که در 21 بیمار (7/46%) نشت در ورید Deep dorsal، در 27 بیمار (60%) در وریدهای Cavernosal، در 36 بیمار (80%) در ورید Crural، در 24 بیمار (3/53%) در ورید Urethral و 27 بیمار (60%) در ورید Circumflex، در سه بیمار (7/6%) در وریدهای Para-arterial است و در سه بیمار (7/6%) در Corpus spongiosum نشت دیده شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; نتایج این مطالعه نشان داد که نشت وریدی در بیمارانی که دچار اختلالات نعوظ هستند شایع است و سی تی کاورنوزوگرافی ابزاری مناسب برای بررسی آناتومی وریدی پنیس و محل های نشت وریدی می باشد که فاکتورهای مهمی برای رویکردهای جراحی احتمالی است.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>مهیار غفوری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>مقایسه میزان تراکم استخوان دختران مبتلا به اسکولیوز ایدیوپاتیک با افراد بدون اسکولیوز</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=87&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; علی رغم پیشرفت های چشمگیر در زمینه درمان اسکولیوز ایدیوپاتیک، اتیولوژی بیماری مشخص نمی باشد. هدف از انجام این مطالعه مقایسه تراکم استخوان دختران مبتلا به اسکولیوز ایدیوپاتیک و افراد سالم  می باشد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; 57 دختر مبتلا به اسکولیوز ایدیوپاتیک، 12 تا 20 ساله (بدون سابقه بیماری نوروماسکولار، دفورمیتی مادرزادی مهره یا سابقه جراحی قبلی ستون فقرات) با 100 فرد سالم در همان محدوده سنی مورد مقایسه قرار گرفتند. تراکم استخوان هر 157 نفر با روش جذب سنجی دوگانه با دستگاه هولوژیک مورد ارزیابی قرار گرفت.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها: &lt;/strong&gt;میانگین تراکم استخوان استاندارد شده بر اساس نژاد (S-BMD) در دو گروه شاهد و بیمار به ترتیب 57/982 و 47/914 بود (030/0=P). میانگین تراکم استخوان ستون فقرات (Spine BMD) در دو گروه به ترتیب 89/0 و 83/0 بود (030/0=P). میانگین تراکم استخوان اطراف هیپ (Hip BMD) نیز در دو گروه به ترتیب 85/0و 78/0 بود (004/0=P) که تفاوت از نظر آماری معنی دار بود. محل انحنا بر اساس طبقه بندی Lenke تفاوت معنی داری در مقدارS-BMD ، Hip BMD و Spine BMD ایجاد نمی کرد (به ترتیب 208/0=P، 061/0=P و 274/0=P) ولی با افزایش زاویه انحنا میزان        S-BMD وSpine BMD  کاهش قابل ملاحظه ای نشان می داد (به ترتیب 017/0=P و 016/0=P) ضمن این که Hip BMD نیز با افزایش زاویه انحنا کاهش نشان می داد ولی این کاهش از نظر آماری معنی دار نبود (069/0=P).&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; با توجه به مطالعه انجام شده میزان تراکم استخوان های افراد مبتلا به اسکولیوز ایدیوپاتیک از جمعیت عادی کم تر است و با افزایش زاویه انحنا در بین بیماران نیز تراکم استخوان ها سیر نزولی دارد. البته پی بردن به ماهیت بیماری نیازمند انجام مطالعات بیش تر می باشد.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>رضا شفیع پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>یافته‌های ویدیواستروبوسکوپی در مبتلایان ضایعات خوش‌خیم تارهای صوتی: گزارش کوتاه</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=88&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف: &lt;/strong&gt;ویدیواستروبوسکوپی حنجره مهم ترین ابزار کلینیکی غیر تهاجمی برای بررسی بیماران مبتلا به اشکالات صداست. در بیش از 50% بیماران با مشکل صدا، یک ضایعه خوش خیم مخاطی تارهای صوتی تشخیص داده می شود که در این مطالعه به بررسی یافته های ویدیواستروبوسکوپی این بیماران پرداختیم. &lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی:&lt;/strong&gt; این مطالعه به صورت مقطعی بر روی 159 بیمار با شکایت گرفتگی صدا در بیمارستان امیراعلم طی سال های 1386-1387 که مورد ویدیواستروبوسکوپی قرار گرفته اند انجام شد وضعیت مخاط طناب های صوتی و حرکت آن ها، پارامترهای مرتبط با حرکت و ارتعاش طناب های صوتی شامل Symmetry، Phase closure، Amplitude،Periodicity  و Vibratory pattern مورد بررسی قرار گرفت.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; از 159 بیمار مورد مطالعه، 82 نفر زن و 77 نفر مرد بودند. بیش ترین پاتولوژی یافت شده لارنژیت ناشی از ریفلاکس و بعد از آن گرفتگی صدای ناشی از تنش عضلانی ((Muscle Tension Dysphonia, MTD بود. بیش ترین تاثیر روی موج مخاطی در سولکوس وکالیس و کیست های طناب صوتی دیده شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; بررسی یافته های ویدیواستروبوسکوپی در ضایعات خوش خیم مخاطی تارهای صوتی حنجره جهت کاهش استفاده از روش های تهاجمی، تشخیص صحیح و درمان مناسب این ضایعات ضروری به نظر می رسد.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>زهرا مختاری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>آنالیز 23 کیست کلدوک بالغین: گزارش کوتاه</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=89&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف:&lt;/strong&gt; کیست کلدوک جزو بیماری های مادرزادی سیستم هپاتوبیلیاری می باشد. بیماران در سنین مختلف و با طیف متنوعی از علایم مراجعه می کنند که ما در این مطالعه به بررسی بیماران مراجعه کننده از نظر علایم کلینیکی، روش های تشخیصی و درمانی پرداخته ایم. &lt;br&gt;&lt;strong&gt;روش بررسی: &lt;/strong&gt;در این مطالعه گذشته نگر بیمارانی که بین سال های 1373 تا 1390 با تشخیص کیست کلدوک در بیمارستان قائم (عج) و امید مشهد تحت درمان قرار گرفته بودند مورد بررسی قرار گرفتند.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;یافته ها:&lt;/strong&gt; 23 بیمار وارد مطالعه شدند (18 نفر زن و پنج نفر مرد). میانگین سنی 6/24 سال بود. شایع ترین نوع کیست کلدوک تیپ یک آن بود. شایع ترین عمل جراحی انجام گرفته در بیماران رزکسیون مجاری صفراوی و کله سیستکتومی و بای پس هپاتیکوژژنوستومی Roux-en-Y بود. مرگ و میر بیمارستانی و یا طی دوره پی گیری مشاهده نگردید. افراد دچار عوارض جراحی با درمان های محافظه کارانه بهبود یافتند.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; با توجه به نتایج مطلوب درمان جراحی کیست های کلدوک، تشخیص قطعی و به موقع این بیماری و درمان جراحی مناسب آن از اهمیت ویژه برخوردار است.&lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>محمد جواد قمری</author>
						<category></category>
					</item>
					
					<item>
						<title>عود گره حقیقی بندناف: گزارش موردی</title>
						<link>http://journals.tums.ac.ir/tumj/browse.php?a_id=90&amp;sid=1&amp;slc_lang=fa</link>
						<description>&lt;strong&gt;زمینه و هدف: &lt;/strong&gt;گره حقیقی یکی از اختلالات بندناف است که موجب اختلال جریان خون جفتی- جنینی شده و عوارض جنینی و مرگ جنین را در پی دارد. گره واقعی بندناف شایع نیست و ناشی از حرکات فعال جنین است. &lt;br&gt;&lt;strong&gt;معرفی بیمار:&lt;/strong&gt; خانم 26 ساله در حاملگی اول در هفته 36 بارداری مبتلا به عفونت با ویروس هرپس سیمپلکس تیپ 2 شد و تحت درمان دارویی قرارگرفت. در هفته 38 و پنج روز متعاقب کاهش حرکت جنین و تست Non- reactive NST مورد سزارین قرار گرفت و گره حقیقی در بندناف دیده شد. در حاملگی دوم که چهار سال بعد صورت گرفت نیز گره حقیقی بند ناف مشاهده شد.&lt;br&gt;&lt;strong&gt;نتیجه گیری:&lt;/strong&gt; احتمالا وراثت در تعیین طول بند ناف و به وجود آمدن گره حقیقی نقش عمده ای دارد. &lt;/p&gt;                                                                  &lt;/span&gt;</description>
						<author>فریده کی پور</author>
						<category></category>
					</item>
					
	</channel>
</rss>
