جستجو در مقالات منتشر شده


1146 نتیجه برای ری

حسین ماجدی، ابراهیم اسپهبدی، سیده فاطمه حسینی نژاد، مهشید وزیری، فاطمه جواهرفروش‌زاده، محبوبه رشیدی، روزبه امیری مطلق،
دوره 83، شماره 7 - ( 7-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: درد پس از عمل یکی از چالش‌های مهم در بهبود بیماران پس از جراحی‌های شکمی از جمله کوله سیستکتومی لاپاراسکوپیک محسوب می‌شود. کنترل ناکافی درد می‌تواند موجب افزایش مصرف مخدرها، تاخیر در ترخیص و کاهش رضایت بیمار شود. از این رو، استفاده از داروهای کمکی بیهوشی با اثرات ضد درد موثر و عوارض کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه با هدف مقایسه اثر کتامین و دکسمدتومیدین حین عمل بر شدت درد پس از جراحی کوله سیستکتومی لاپاراسکوپیک انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور بود که روی ۲۵۲ بیمار کاندید جراحی کوله سیستکتومی لاپاراسکوپیک از فروردین 1402 تا شهریور 1403 در بیمارستان گلستان اهواز انجام شد. بیماران به صورت تصادفی در سه گروه کتامین، دکسمدتومیدین و کنترل تقسیم شدند. گروه کتامین انفوزیون mg/kg/h 5/0، گروه دکسمدتومیدین انفوزیون μg/kg/min 6/0 و گروه کنترل نرمال سالین دریافت کردند. شدت درد با استفاده از مقیاس آنالوگ بصری (VAS score) در ساعات یک، شش، 12 و 24 پس از عمل اندازه‌گیری شد. همچنین پارامترهای همودینامیک بیماران در طول مطالعه ثبت گردید.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که میانگین نمرات VAS در گروه کتامین در تمامی زمان‌های ارزیابی به طور معناداری کمتر از گروه دکسمدتومیدین و گروه کنترل بود (001/0P<). هر دو دارو نسبت به گروه کنترل موجب کاهش قابل توجه درد پس از عمل شدند، اما اثر ضد دردی کتامین بارزتر بود. تفاوت معناداری در پارامترهای همودینامیک بین سه گروه مشاهده نشد.
نتیجه‌گیری: کتامین در مقایسه با دکسمدتومیدین اثربخشی بیشتری در کاهش درد پس از عمل کوله سیستکتومی لاپاراسکوپیک دارد و می‌تواند به‌عنوان گزینه‌های موثر و ایمن در مدیریت درد پس از عمل مورد استفاده قرار گیرد.

 
الهام شفیقی شهری، اکرم احساسات‌وطن، سارا ریگی نژاد،
دوره 83، شماره 7 - ( 7-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: فنیل‌کتونوری یک اختلال متابولیک ژنتیکی است که در صورت درمان‌نشدن، منجر به آسیب‌های شناختی، رفتاری و عصبی غیرقابل برگشت می‌شود. این مطالعه با هدف مقایسه فراوانی و الگوی علائم بالینی در دو استان سیستان و بلوچستان و اذربایجان غربی می‌پردازیم.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی‌‌تحلیلی از نوع مقطعی بر روی ۶۰ بیمار مبتلا به PKU که طی 10 سال گذشته به بیمارستان امام علی (زاهدان) و بیمارستان ارومیه مراجعه کرده بودند انجام شد. داده‌ها از پرونده‌های پزشکی و مصاحبه‌های ساختارمند گردآوری شد و تحت آنالیز قرار گرفت.
یافته‌ها: میانگین سن بیماران برابر با 67/5 ± 98/6 سال بود. میانگین قد، وزن و دور سر به‌ترتیب 28/30 ± 08/113 سانتی‌متر، 22/13 ± 13/25 کیلوگرم و 83/1 ± 36/46 سانتی‌متر به دست آمد. سطح فنیل‌آلانین سرمی در زمان تشخیص نیز به‌طور میانگین 58/13 ± 65/14 میلی‌گرم ‌بر ‌دسی‌لیتر گزارش شد. از میان ۶۰ بیمار، ۳۱ نفر (7/51%) مرد و ۲۹ نفر (3/48%) زن بودند. تفاوت میان دو جنس در بروز علائم بالینی از نظر آماری معنادار نبود (05/0P>) اختلالات روان‌پزشکی در ۲۰ نفر (3/33%) از بیماران گزارش شد. شیوع این اختلالات با افزایش سن به‌طور معناداری بیشتر بود (041/0P=).
نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان‌دهنده‌ی وجود تفاوت‌های منطقه‌ای قابل‌توجه در تظاهرات بالینی فنیل‌کتونوری است، به‌طوری‌که بیماران استان سیستان‌ و بلوچستان میزان بیشتری از علائم روانی و عصبی را نسبت به بیماران آذربایجان‌غربی تجربه کردند. شدت علائم با افزایش سن و مدت‌زمان ابتلا افزایش یافت و بر اهمیت تشخیص زودهنگام و پیگیری درمانی مستمر تاکید دارد.

 
مژگان صامت زاده، سحر نیکوزاد شهرکی، محمد قاسم حنفی،
دوره 83، شماره 7 - ( 7-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: کبد چرب غیرالکلی از شایع‌ترین بیماری‌های مزمن کبدی است و ارتباط نزدیکی با چاقی و سندرم متابولیک دارد. سی تی آنژیوگرافی کرونر ابزار استاندارد برای شناسایی پلاک‌های کرونری پرخطر به شمار می‌رود. داده‌های مبتنی بر تصویربرداری در جمعیت ایرانی محدود است. هدف این مطالعه، بررسی شیوع کبد چرب غیرالکلی و عوامل مرتبط با آن در بیماران دارای پلاک کرونری پرخطر در سی تی آنژیوگرافی کرونر بود.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، ۲۰۰ بیمار که از فروردین ۱۴۰۴ تا تیر ۱۴۰۴ در بخش اورژانس یا درمانگاه قلب بیمارستان گلستان اهواز به منظور ارزیابی پلاک کرونری تحت سی تی آنژیوگرافی عروق کرونر قرار گرفته و دارای پلاک پرخطر بودند، وارد مطالعه شدند.
یافته‌ها: شیوع کلی کبد چرب غیرالکلی در بیماران دارای پلاک کرونری پرخطر برابر با ۵۰ درصد بود. سن و جنس بین بیماران مبتلا و غیرمبتلا تفاوت معناداری نداشت. بیماران مبتلا به کبد چرب غیرالکلی میانگین وزن بالاتری داشتند و فراوانی آنان در رده‌های بالاتر شاخص توده بدنی بیشتر بود. سهم بیماران با چاقی درجه یک و دو در گروه مبتلا بیش از گروه فاقد کبد چرب غیرالکلی بود، در حالی که نسبت افراد با شاخص توده بدنی طبیعی در گروه بدون کبد چرب غیرالکلی بیشتر بود. اختلاف وزن و توزیع رده‌های شاخص توده بدنی بین دو گروه از نظر آماری معنادار بود. تحلیل رگرسیون نشان داد که افزایش شاخص توده بدنی با افزایش احتمال ابتلا به کبد چرب غیرالکلی همراه است.
نتیجه‌گیری: در بیماران دارای پلاک کرونری پرخطر، کبد چرب غیرالکلی با شیوع قابل توجهی مشاهده شد، بدون آنکه سن و جنس تعیین‌کننده اصلی باشند. وزن بالاتر و رده‌های بالاتر شاخص توده بدنی به عنوان عوامل مرتبط مهم با کبد چرب غیرالکلی شناسایی شدند. این نتایج بر ضرورت توجه جدی به کنترل وزن و چاقی در برنامه‌های پیشگیری و مدیریت بیماران پرخطر کرونری تاکید می‌کند.

 
ایوب توکلیان، شاپور بدیعی، مهدی محمدی، الهه پوراحمدی، سمانه صبوری، نوید کلانی، مهدی فروغیان،
دوره 83، شماره 7 - ( 7-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: این مطالعه تطبیقی با هدف بررسی نیاز به مراکز هاسپیس برای بیماران مبتلابه بیماری‌های حاد پیشرفته با امید به زندگی کمتر از شش ماه در ایران و بررسی تجربیات سایر کشورها انجام شد.
روش بررسی: مطالعه حاضر به صورت مرور نظامند با جستجو در پایگاه‌های، اسکوپوس، پابمد و الزویر و موتور جستجوگر گوگل اسکالر در بازه زمانی دی ماه 1388 تا دی ماه 1401 و با کلیدواژه‌های مرتبط انجام و ۲۱ مقاله براساس معیارهای ورود انتخاب شدند. پس از انتخاب مقالات موضوعات هزینه‌ها، منبع تامین مخارج، کاندیدهای دریافت خدمات، دیدگاه خانواده‌ها، کیفیت مراقبت‌های نزدیک مرگ، کیفیت زندگی، کیفیت مرگ، خدمات ارائه شده، مداخلات درمانی انجام شده، محل مرگ، طول مدت اقامت از هر مقاله استخراج و مورد مقایسه قرار گرفت.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد استفاده از هاسپیس در اکثر موارد (شش مقاله از هفت مقاله بررسی کننده هزینه) منجر به کاهش هزینه‌ها شد. منابع تامین مخارج عمدتا کمک‌های خیریه و بودجه ملی بودند. تمام مقالات بهبود کیفیت مراقبت، کیفیت پایان زندگی و کیفیت مرگ را با استفاده از هاسپیس تایید کردند. خدمات ارائه شده شامل مدیریت علائم، تسکین درد، حمایت روانی-اجتماعی و مراقبت اقامتی موقت بود.
نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد مراکز هاسپیس می‌توانند با کاهش هزینه‌های درمانی، کاهش مداخلات تهاجمی و ارائه مراقبت‌های جامع جسمی و معنوی، کیفیت مراقبت، زندگی و مرگ بیماران واجد شرایط را بهبود بخشیده و رضایت خانواده‌ها را افزایش دهند.

 

سارا معماریان، نرگس مستجابی، بهداد قریب، پرستو رستمی، محمد تقی مجنون، فرزانه عباسی، ریحانه محسنی پور،
دوره 83، شماره 7 - ( 7-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: دیابت ملیتوس نوع یک با افزایش شیوع روز افزون درجمعیت کودکان تاثیر قابل توجهی بر سلامت روان و کیفیت و سبک زندگی بیماران دارد. شروع بیماری در کودکی و همراهی آن با کودک در سنین مدرسه و نوجوانی و در سیر رشدی و تکاملی، اثرات متعدد روی روند رشد و تجربیات ذهنی بیماران می‌گذارد.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی برروی 183 بیمار مبتلا به دیابت نوع یک در بیمارستان مرکز طبی کودکان از فروردین تا اسفند 1401در سنین 9 تا 18 سال انجام شده است. طول مدت بیماری در جمعیت از یک سال تا 15 سال بوده است. 44% جمعیت دختر و 56% پسر بوده‌اند. 77% افراد سن زیر 13 سال داشته‌اند و مابقی بالای 13 سال سن داشته‌اند. اطلاعات توسط والدین در پرسشنامه الکترونیکی آخنباخ (112 سوال ) تکمیل شد. پس از آن براساس استاندارد تعریف شده برای پرسشنامه، نمرات در دسته‌های بالینی، مرزی و نرمال طبقه‌بندی شده‌اند.
یافته‌ها: در بین دو جنس مختلف اختلاف معناداری از جهت ابتلا به اختلالات مختلف رویت نشده است. اما تفاوت معناداری در ابتلا به مشکلات بیرونی سازی شده در سنین مختلف و طول مدت بیماری متفاوت گزارش شده است. همچنین میانگین نمرات در اختلالات بیرونی سازی شده، اختلالات اضرابی/افسردگی، رفتار قانون شکنی، مشکلات درونی سازی شده و مشکلات کلی با سنین مختلف ارتباط معنادار داشته است.
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان می‌دهد با افزایش سن بیماران و گذشت بیشتر از پنج سال از شروع ابتلا به دیابت، خطر ابتلا به اختلالات روانپزشکی بیشتر می‌شود و در نتیجه توصیه به غربالگری روانپزشکی به صورت روتین در این کودکان می‌شود.

 
سمیه عباس‌پور، حسن کریمی، مریم فرزانه، زهرا کریمی، شیرین عزیزی‌دوست،
دوره 83، شماره 7 - ( 7-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: مدت زمان بستری بیماران به‌عنوان شاخصی مهم در مدیریت وضعیت بیمار محسوب می‌شود. این مطالعه فراوانی و علل بستری مجدد در بیماران قلبی-عروقی را مورد بررسی قرار داد.
روش بررسی: این مطالعه‌ای مقطعی گذشته‌‌نگر بر 105 بیمار قلبی عروقی مراجعه کننده به بیمارستان امام خمینی (ره) اهواز بود که از فروردین تا شهریور 1403 در بازه ۳۰ روز پس از ترخیص، به دلیل عود علائم مجددا در بیمارستان بستری شده بودند. اطلاعات دموگرافیک و بالینی بیماران از پرونده‌های الکترونیک استخراج گردید.
یافته‌ها: 43 نفر (41%) در سه ماهه اول و 62 نفر (59%) در سه ماهه دوم بستری شدند. ارتباط معناداری میان سن و جنسیت مرد با بستری مجدد مشاهده شد (05/0P<). 72 بیمار با تشخیص سندروم حاد کرونر (6/68%) و 33 بیمار با تشخیص نارسایی قلبی (4/31%) بستری مجدد شدند. میانگین بستری بیماران در سه ماهه اول 15/1 ± 6/1روز و در سه ماهه دوم سال 7/2 ± 9/2 روز بود که ارتباط معناداری با بستری مجدد داشت (003/0P=). با وجود عدم ارتباط بین مصرف منظم دارو و ویزیت منظم پزشک با بستری مجدد بیماران، ارتباط معناداری میان پایبندی به رژیم غذایی در بیماران با بستری مجدد مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: بستری مجدد بیماران قلبی-عروقی از الگوی فصلی پیروی می‌کند و با عواملی مانند سن، جنس، مدت بستری و پایبندی به رژیم غذایی مرتبط است. اقدامات معمول مدیریت بیماری برای خنثی کردن این اثرات کافی نیست و اجرای برنامه‌های آموزشی در آستانه دوره‌های پرخطر ضروری است.

 

صفحه 58 از 58    
...
58
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb