کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
13 نتیجه برای موضوع مقاله:
نازی نجات، زهرا کاشانینیا، دکتر ربابه معماریان،
دوره 14، شماره 1 - ( 9-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: رفتارهای بهداشتی نوجوانان بر سلامت آنان و سلامت و توسعه جامعه مؤثر است. پژوهش حاضر با هدف شناخت و مقایسه رفتارهای بهداشتی دختران نوجوان تحت سرپرستی مراکز شبانهروزی سازمان بهزیستی با دختران تحت سرپرستی خانواده در شهر تهران انجام گرفته است. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی و مقطعی نمونه مورد تحقیق 110 دختر نوجوان، شامل کل دختران تحت سرپرستی بهزیستی (55 نفر) و 55 نفر دختران تحت سرپرستی خانواده بودند که با افراد گروه اول در یک مدرسه تحصیل میکردند و به شکل تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. اطلاعات از طریق پرسشنامه جمعآوری و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (مجذور کای، آنالیز واریانس، منویتنی و ویلکاکسون) و توسط نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: بین میانگین نمره رفتارهای بهداشتی تغذیه (0003/0p<)، خواب و استراحت (001/0p<)، ورزش (0013/0p<) و بهداشت فردی (001/0p<) به تفکیک و میانگین نمره کل رفتارهای بهداشتی دختران تحت سرپرستی خانواده (3/112) با دختران تحت سرپرستی بهزیستی (8/87) اختلاف معناداری (001/0p<) دیده شد و آزمونهای آماری بین میانگین نمره کل رفتارهای بهداشتی و متغیرهای مورد مطالعه به جز سن (01/0=p) واحدهای مورد پژوهش در گروه تحت سرپرستی خانواده ارتباط معناداری را نشان نداد.
نتیجهگیری: نمره رفتارهای بهداشتی دختران تحت سرپرستی شبانهروزی از دختران تحت سرپرستی خانواده پایینتر بود که این امر نیازمند بررسی و برنامهریزی آموزشی و بهداشتی جهت ارتقای رفتارهای بهداشتی و سلامت آنان میباشد.
مهتاب عطارها، کتایون وکیلیان، نعمیه اکبریترکستانی، طوبی حیدری، یلدا بیاتیان،
دوره 15، شماره 2 - ( 7-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: طبق تحقیقات جدید مفید بودن کاربرد اپیزیاتومی در هالهای از ابهام قرار گرفته است. اپیزیاتومی در کوتاه مدت عوارضی مثل خونریزی، نیاز به سوچور زدن، عفونت و در بلند مدت کاهش اعتماد به نفس، بیاختیاری ادرار و مدفوع، اختلال در روابط جنسی و روابط عاطفی مادر و نوزاد را به دنبال دارد. محققان به دنبال راهکارهایی جهت کاهش استفاده از آن میباشند، به همین منظور این مطالعه با هدف تعیین تأثیر ماساژ پرینه در طی مرحله دوم زایمان بر تعداد موارد اپیزیاتومی و پارگی پرینه در زنان نخستزا صورت گرفته است. روش بررسی: مطالعه حاضر کارآزمایی بالینی شاهددار است که جامعه هدف آن را کلیه زنان نخستزای مراجعهکننده به مرکز آموزشی درمانی طالقانی اراک جهت زایمان طبیعی از اردیبهشت 86 تا تیر 87 تشکیل میدهند. 190 نفز از زنان نخستزا به طور تصادفی در یکی از دو گروه ماساژ و شاهد قرار گرفتند. در گروه مداخله، ماساژ آرام، آهسته با دو انگشت سبابه و میانی از یک دیواره به دیواره دیگر واژن (حرکت رفت و برگشت U شکل) حین و بین پوشهای (Push) مادر بدون توجه به حالت وی در مرحله دوم لیبر ادامه مییافت. در پایان پس از تکمیل نمونهها، فراوانی پرینه سالم، اپیزیاتومی، پارگی پرینه، طول مرحله دوم لیبر و نمره آپگار دقیقه اول و پنجم در دو گروه تعیین و با یکدیگر مقایسه شد.
یافتهها: در گروه ماساژ پرینه، فراوانی پرینه سالم 5/43% ، اپیزیاتومی 5/16% و پارگی پرینه 40% و در گروه شاهد این مقادیر به ترتیب 4/2%، 80% و 6/17% و تفاوت بین دو گروه از نظر آماری معنادار است (001/0p<). در گروه ماساژ 2/28% افراد پارگی درجه یک و 8/11% پارگی درجه دو داشتند و هیچ موردی از پارگی درجه سه و چهار مشاهده نشد. در گروه شاهد پارگی درجه یک 7/4% ، پارگی درجه دو 1/7% و پارگی درجه سه 9/5% بوده و پارگی درجه 4 رخ نداد. این اختلاف طبق آزمون 2c معنادار است (001/0p<). میانگین طول مرحله دوم لیبر بر اساس آزمون t-test بین دو گروه ماساژ و شاهد معنادار است (003/0=p). میانگین نمره آپگار دقیقه اول در گروه ماساژ و شاهد به ترتیب 6/0±73/8 ، 76/0±51/8 و میانگین نمره آپگار دقیقه 5 نیز به ترتیب 47/0±78/9 ، 62/0±58/9 بود. این تفاوتها طبق آزمون t-test از نظر آماری معنادار نیست.
نتیجهگیری: با توجه به دادههای این پژوهش به نظر میرسد ماساژ پرینه طی مرحله دوم لیبر راهکار مناسبی جهت کاهش تعداد موارد اپیزیاتومی و شدت پارگی پرینه است که احتمالاً به دلیل افزایش جریان خون، الاستیسیتی و نرمی پرینه در اثر ماساژ میباشد.
نرگس محمدصالحی، سید حمیدرضا طباطبایی، مریم رئوفی، ابوالفضل محمدبیگی،
دوره 15، شماره 3 - ( 9-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: زایمان فرایند فیزیولوژیکی است که طی آن جنین از رحم به فضای بیرون رانده میشود. فریدمن (Friedman
) نوعی الگوی سیگموئیدی را برای روند زایمان توصیف نمود. مطالعه حاضر با هدف بررسی الگوی پیشرفت زایمان در زنان اولزای شهر فسا و مقایسه آن با منحنی فریدمن انجام گرفته است. روش بررسی: مطالعه حاضر در مورد 619 زن دارای معیارهای ورود به مطالعه (شامل اولزا، با سن حاملگی 42-37 هفته و تک قل با زایمان واژینال در محدوده سنی 18 تا 35 سال و بدون بیماریهای زمینهای) در طی یک سال (1382) به صورت توصیفی تحلیلی انجام گرفت. در تحلیل آماری این مطالعه از آمار توصیفی و آزمونهای تحلیل واریانس یک طرفه جهت مقایسه میانگینها و از مدل رگرسیونی چند سطحی جهت رسم نمودار استفاده شد.
یافتهها: در تمام زیر گروههای زنان اولزا با افزایش دیلاتاسیون سرویکس و جایگاه نزول، سرعت باز شدگی دهانه رحم و سرعت نزول نیز افزایش مییابد. میانگین سرعت دیلاتاسیون در بین زیر گروه القا شده به شکل معناداری بالاتر از سایر زیر گروهها به دست آمد. میانگین مدت مرحله فعال زایمان نیز در زیر گروه بیدردی گرفته به شکل معناداری بیشتر از زنان زیر گروههای اولزای بدون هیچگونه مداخله (005/0>p) و القاء شده (002/0=p) بود. میانگین مرحله فعال و مرحله دوم در زنان اولزای مورد مطالعه ما به شکل معناداری کمتر از زنان اولزای مورد مطالعه فریدمن بود (به ترتیب 87/3 در برابر 9/4 ساعت و 52 در برابر 57 دقیقه) اما مرحله رکود مشاهده نشد.
نتیجهگیری: الگوی پیشرفت زایمان در زنان اولزای فسا به شکل بارزی از منحنی فریدمن در دهه 1950 متفاوت است و به شکل سیگموئیدی نمیباشد و مهمترین عامل مؤثر بر مدت زمان مرحله نهفته، زمان پذیرش بیماران میباشد.
معصومه سبزعلی گل، اسماعیل شریعت، شکوه ورعی، عباس مهران، شیوا سادات بصامپور،
دوره 15، شماره 4 - ( 12-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماریهای قلبی عروقی به عنوان شایعترین بیماری جدی در اغلب جوامع محسوب میشود. کاتتریسم قلبی یک روش تشخیصی معمول جهت بیماریهای عروق کرونر است. فعالیت بیماران بعد از این روش کار به علت خطرات بالقوه عوارض عروقی محدود میگردد و به طور معمول بیماران به مدت 24-8 ساعت پس از کاتتریسم استراحت در تخت در وضعیت خوابیده به پشت دارند. این پژوهش با هدف تعیین میزان تأثیر تغییر وضعیت بدن و خروج زودتر از موعد از بستر بر میزان کمردرد و خونریزی پس از کاتتریسم صورت گرفته است. روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی، 90 بیمار تحت کاتتریسم بستری در بخش بعد از کاتتریسم بیمارستان شریعتی در ماههای اردیبهشت و خرداد 87 با نمونهگیری آسان وارد مطالعه شدند. ابتدا بیماران گروه آزمون و سپس بیماران گروه شاهد انتخاب شدند. بیماران گروه شاهد به مدت 24-8 ساعت در وضعیت خوابیده به پشت و زاویه سر تخت صفر درجه قرار میگرفتند و کیسه شن 8 ساعت بر روی اندام مبتلا قرار داشت. بیماران گروه آزمون در ساعت اول خوابیده به پشت و زاویه سرتخت 15 درجه، در ساعت دوم در زاویه 30 درجه و خوابیده به پشت و در ساعت سوم خوابیده به پشت و در زاویه 45 درجه قرار میگرفتند. در تمام مدت سه ساعت کیسه شن 2 کیلوگرمی بر روی اندام مبتلا قرار داده میشد و در پایان سه ساعت، بیمار مجاز به خوابیدن به پهلوی راست وچپ، طبق زاویه دلخواه (45-15 درجه) بود. بیماران در ساعت ششم از تخت خارج میشدند. شدت کمردرد و میزان خونریزی در بدو ورود به بخش، 6ساعت و 24 ساعت بعد اندازهگیری شد. همچنین میزان خونریزی جهت پیگیری طولانی تر 7روز بعد نیز مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: بین دو گروه از نظر سن، جنس، میزان تحصیلات، شدت کمردرد و میزان خونریزی در بدو ورود به بخش تفاوت معنادار آماری وجود نداشت. در مقاطع زمانی 6 و 24 ساعت پس از مطالعه در گروه آزمون شدت کمردرد کمتر از گروه شاهد بوده است (001/0p<) و در مقاطع زمانی ذکر شده و 7 روز پس از مطالعه هیچ کدام از افراد دو گروه دچار خونریزی نشدند.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای تحقیق به نظر میرسد بیمار میتواند پس از کاتتریسم تشخیصی قلبی به صورت ایمن در تخت تغییر وضعیت دهد و زودتر از موعد (ساعت ششم) از تخت خارج شود.
نازی نجات، حمیدرضا کوهستانی، کورش رضایی،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: اکثر مطالعاتی که در آموزش پرستاری انجام گرفته بر نتایج یادگیری تمرکز داشته و فرایندهایی که دانشجویان در حین یادگیری از آنها استفاده میکنند، کمتر مورد توجه قرارگرفته است. روشهای سنتی آموزش بالینی نمیتواند منجر به یادگیری معنادار و عمیق شود. هدف از انجام این مطالعه تعیین میزان تأثیر نقشه مفهومی بر رویکردهای یادگیری در دانشجویان پرستاری میباشد.
روش بررسی: این یک مطالعه نیمه تجربی است که در آن 53 دانشجوی پرستاری به صورت تصادفی به دو گروه آزمون (28 نفر) و شاهد (25 نفر) تقسیم شدند. به دانشجویان گروه آزمون آموزش داده شد برای یادگیری تجارب بالینی از نقشه مفهومی استفاده نمایند. دانشجویان گروه شاهد به روش سنتی آموزش داده شدند. قبل و بعد از مداخله رویکردهای یادگیری با استفاده از پرسشنامه فرایند مطالعه اندازهگیری شد. دادهها با آزمون تیزوجی در نرمافزار SPSS v.16 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: نتایج پیش آزمون نشان داد بین دو گروه از نظر میانگین نمره رویکرد یادگیری و همچنین ویژگیهای جمعیتشناختی تفاوت آماری وجود ندارد (05/0p>). میانگین نمره رویکرد عمیق در گروه آزمون پس از استفاده از نقشه مفهومی نسبت به پیش آزمون به طور معناداری افزایش یافت (03/0=p). مقایسه نمرات پس آزمون در گروههای آزمون و شاهد نشان داد که رویکرد عمیق در گروه آزمون به طور معناداری بیش از گروه شاهد میباشد (02/0=p). یادگیری سطحی تفاوت آماری نداشت.
نتیجهگیری: استفاده از نقشه مفهومی به عنوان یک مداخله فراشناختی میتواند موجب افزایش یادگیری عمیق و معنادار در دانشجویان پرستاری گردد.
لیلا امیری فراهانی، طوبی حیدری، فرشته نارنجی، محمد اصغری جعفرآبادی، وحیده شیرازی،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: علل مختلفی در شیوع سندرم پیش از قاعدگی مؤثر است. به نظر میرسد یکی از این عوامل شاخص توده بدنی باشد. با توجه به فقدان پژوهشی در این زمینه در ایران، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط سندرم پیش از قاعدگی با شاخص توده بدنی طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی تحلیلی است که در مورد 500 دانشجوی ساکن خوابگاه دانشگاه علوم پزشکی اراک که بر اساس آزمون DASS21 (Depression Anxiety Stress Scales 21) به استرس، اضطراب و افسردگی شدید مبتلا نبودند، در سال 1388 انجام گرفته است. نمونهگیری از نوع تصادفی ساده و تا رسیدن به حجم نمونه مورد نظر انجام شد. پرسشنامه جمعیتشناختی، وضعیت قاعدگی، تولیدمثلی و عادات غذایی و فرم مشاهده سنجش شاخص توده بدنی توسط افراد تکمیل گردید. فرم خلاصه شده ارزیابی سندرم پیش از قاعدگی در فاصله 7 روز قبل از خونریزی تا حداکثر 2 روز بعد از شروع خونریزی به مدت یک دوره توسط افراد تکمیل گردید. با استفاده از تحلیل رگرسیون لجیستیک، ارتباط سندرم پیش از قاعدگی با شاخص توده بدنی با تعدیل متغیرهای مداخلهگر در نرمافزار SPSS v.18 بررسی شد. در کلیه آزمونها سطح معناداری 05/0p< در نظر گرفته شد.
یافتهها: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه بر اساس شاخص توده بدنی طبیعی (کمتر از 25)، بالای طبیعی (25 و بیشتر از 25) به ترتیب 8/90% و 2/9% بود. تحلیل آماری نشان داد که شاخص توده بدنی بالای طبیعی نسبت به شاخص توده بدنی طبیعی خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی را 43/2 برابر افزایش میدهد (43/2=OR و 33/8- 66/1=CI).
نتیجهگیری: اضافه وزن و چاقی باعث افزایش خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی میشود و در میان سایر عوامل خطر وقوع این سندرم، باید اصلاح توده بدنی غیر طبیعی نیز مدنظر قرار گیرد
محبوبه سجادی، فهیمه داودآبادی، سیما زاهدی، فاطمه رفیعی،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: هیسترکتومی یکی از رایجترین جراحیهای زنان است که سبب ایجاد عوارض جسمی و روانی زیادی از جمله اضطراب میشود. این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر تنفس دیافراگمی و لب غنچهای بر اضطراب زنان تحت هیسترکتومی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی کنترل شده تصادفی دوسوکور، 126 بیمار مراجعهکننده به بیمارستان طالقانی اراک در طی سال های 98-1396 به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و با استفاده از جدول اعداد تصادفی به دو گروه تنفس دیافراگمی و لب غنچهای و یک گروه کنترل تخصیص یافتند. پرسشنامه اضطراب اشپیلبرگر عصر روز قبل از عمل (قبل از مداخله)، یک ساعت قبل از ورود به اتاق عمل (بعد از مداخله) و دو ساعت بعد از عمل تکمیل شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره اضطراب گروه تنفس دیافراگمی، تنفس لب غنچهای و کنترل قبل از مداخله به ترتیب 49/10±33/55، 84/9±4/55 و 31/11±07/55 بود، که از نظر آماری اختلاف معناداری نداشت (983/0=p). یک ساعت قبل از جراحی (بعد از انجام مداخله) این میانگین به ترتیب به 5/8±98/41، 88/7±43/42 و 5/11±86/52 و پس از جراحی به ترتیب به 13/8±79/37، 88/7±07/38 و 35/11±62/50 کاهش یافت و اختلاف آماری معناداری مشاهده شد (0001/0p<). میانگین نمرات اضطراب در بین گروه تنفس دیافراگمی و گروه تنفس لب غنچهای بعد از انجام مداخله اختلاف معنادار آماری نداشت (999/0=p).
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که تنفس دیافراگمی و لب غنچهای موجب کاهش اضطراب زنان تحت هیسترکتومی شده است. استفاده از این شیوه غیردارویی و در دسترس برای کاهش اضطراب قبل و بعد از جراحی هیسترکتومی پیشنهاد میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180103038211N4
مهدیه آجرلو، شراره خسروی، اکرم بیاتی،
دوره 28، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: لوزهبرداری یکی از شایعترین اعمال جراحی کودکان است. اضطراب قبل از عمل در کودکان یکی از نگرانیهای مراقبان و مدیریت آن بخش مهمی از مراقبتهای پرستاری است. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر تصویر ذهنی هدایت شده بر اضطراب کودکان کاندید لوزهبرداری انجام یافته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تعداد 70 کودک 7 تا 12 ساله کاندید لوزهبرداری در بخش گوش و حلق و بینی بیمارستان امیرکبیر شهر اراک در سال 1400 در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. از پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی و ابزار چهرهای بررسی اضطراب، جهت گردآوری دادهها استفاده شد. در گروه کنترل، اضطراب یک ساعت قبل و 15 دقیقه قبل از عمل بررسی شد. در گروه آزمون یک ساعت قبل از عمل و پس از تکمیل پرسشنامه، کودک به مدت 15 دقیقه با هندزفری به یک فایل صوتی گوش داد و آن را در ذهن خود تجسم نمود. سپس مجدداً ابزار بررسی اضطراب تکمیل شد.
یافتهها: میانگین اضطراب قبل از مداخله در گروه آزمون 79/0±31/4 و در گروه کنترل 87/0±06/4 بود که با یکدیگر اختلاف معنادار آماری نداشتند. میانگین اضطراب بعد از مداخله در گروه آزمون 89/0±83/3 و در گروه کنترل 90/0±89/4 بود که نشان میدهد میانگین اضطراب کودکان دو گروه بعد از مداخله با یکدیگر اختلاف معنادار آماری داشته است (001/0p<).
نتیجهگیری: مداخله صورت گرفته موجب کاهش اضطراب کودکان قبل از عمل کاندید لوزهبرداری شد. این مداخله فرآیندی آسان و بیخطر است و میتواند به عنوان روشی مؤثر به کار گرفته شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20211008052701N1
معصومه حاجیلو، محبوبه سجادی، راضیه سنگسری، اعظم مسلمی،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: کولیک شیرخوارگی یک موقعیت استرسزا برای نوزاد و والدین است که علت و درمان قطعی آن هنوز مشخص نیست. لذا این مطالعه با هدف مقایسه اثربخشی ماساژ و مصرف پروبیوتیک بر کولیک شیرخوارگی انجام گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی در مرکز طبی کودکان تهران در سال ۴۰۰-۱۳۹۹ انجام یافت و ۷۵ شیرخوار کولیکی براساس معیارهای روم 4 (ROM IV) وارد مطالعه شدند و به دو گروه ماساژ و پروبیوتیک تخصیص یافتند. تعداد ۶۴ شیرخوار (۳۴ نفر گروه ماساژ و ۳۰ نفر گروه پروبیوتیک) مطالعه را کامل کردند. مدت مداخله ۱۴ روز در نظر گرفته شد. گروه اول ماساژ شکمی با روغن زیتون به صورت دو بار در روز و گروه دوم قطره پروبیوتیک به صورت ۵ قطره یک بار در روز دریافت کردند. ابزار مطالعه مقیاس سنجش روزانه کودک Barr بود. اطلاعات مربوط به سنجش کولیک شامل میانگین زمان گریه کولیکی، خواب و دفعات دفع شبانهروزی، در روزهای ۱و۷و۱۴ به صورت درون گروهی و بین گروهی مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: ماساژ شکمی و مصرف پروبیوتیک هر دو موجب کاهش کولیک شیرخوارگی شدند (05/0>p)، اما گروه ماساژ نسبت به گروه پروبیوتیک کاهش بیشتری داشت (05/0>p).
نتیجهگیری: با توجه به این که روش ماساژ در کنترل کولیک مؤثرتر بود، لذا توصیه میشود که در مراقبت از شیرخوار مبتلا به کولیک از ماساژ استفاده شود که روشی غیردارویی، ایمن و ساده است و به راحتی میتواند توسط پرستاران به والدین آموزش داده شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20200903048602N1
فاطمه خاکشور محمد آبادی، سکینه طاهرخانی، عابد مجیدی، اعظم مسلمی،
دوره 29، شماره 2 - ( 4-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: در قربانیان خشونت شریک جنسی نزدیک، تابآوری میتواند عامل محافظتی در مقابل تشدید مشکلات روانی باشد. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد جهت افزایش تابآوری پیشنهاد شده است. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تابآوری زنان قربانی همسرآزاری انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع نیمه تجربی است. 80 زن قربانی همسرآزاری با استفاده از نمونهگیری سهمیهای از بین زنان مراجعهکننده به 3 خانه بهداشت وابسته به مرکز بهداشتی درمانی مشهدالکوبه شهر اراک در سال 1400-1399، انتخاب و با روش تصادفیسازی بلوکی در گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در 8 جلسه 90 دقیقهای، هفتهای یک بار برای گروه مداخله انجام یافت. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه ویژگیهای فردی و سلامتی، مقیاس تجدیدنظر شده تاکتیکهای حل تعارض و مقیاس تابآوری Connor و Davidson بود. یک هفته و پنج هفته پس از پایان مداخله، مقیاس تابآوری مجدداً برای هر دو گروه تکمیل شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 23 و با استفاده از آمار توصیفی، آزمون تیمستقل، آزمون کایاسکوئر، آزمون دقیق فیشر و تحلیل واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر انجام یافت. 05/0>p معنادار در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره تابآوری در گروه مداخله از 29/13±21/59 در قبل از مداخله به 27/11±31/64 و 49/10±34/72 در زمانهای پسآزمون و پیگیری رسید. این مقادیر برای گروه کنترل بهترتیب 2/17±47/52، 72/14±94/51 و 3/15±47/52 بود. براساس نتایج تحلیل واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر، میانگین نمره تابآوری در دو گروه و در سه مقطع زمانی بررسی شده، تفاوت آماری معناداری داشت (001/0>p).
نتیجهگیری: اجرای درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد میتواند تابآوری زنان قربانی همسرآزاری را ارتقا دهد. لذا میتوان از این مداخله در برنامههای ارتقای سلامت روان زنان قربانی همسرآزاری استفاده کرد.
مریم خداوردی، شراره خسروی، سمیه کریمی، فاطمه رفیعی،
دوره 29، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: والدین کودکان مبتلا به اوتیسم با چالشهای فراوانی روبهرو هستند که موجب کاهش سازگاری اجتماعی آنان میشود. سلامت معنوی میتواند یکی از مؤلفههای مناسب جهت سازگاری اجتماعی آنها باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط سلامت معنوی و سازگاری اجتماعی والدین کودک مبتلا به اوتیسم انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی- همبستگی است که در آن 194 والد کودکان مبتلا به اوتیسم در مرکز اوتیسم حکمت شهر بروجرد و مرکز اوتیسم یکتا در شهر خرمآباد از آغاز اسفند 1400 تا پایان اردیبهشت 1401 مورد پژوهش قرار گرفتند. جهت گردآوری اطلاعات از پرسشنامه اطلاعات فردی و بیماری، پرسشنامه سلامت معنوی Paloutzian و Ellison، و پرسشنامه منابع فردی استفاده شد. تحلیل دادهها در SPSS نسخه 26 با استفاده از آزمونهای کایدو، آنالیز واریانس یکطرفه و ضریب همبستگی Pearson صورت گرفت.
یافتهها: بین نمره سلامت معنوی (68/17±03/82) و سازگاری اجتماعی (59/15±52/78) والدین ارتباط معنادار آماری دیده شد (572/0=r، 001/0>p). از طرفی میانگین نمره سازگاری اجتماعی در والدین دارای سلامت معنوی پایین برابر با 0±65، سلامت معنوی متوسط 76/15±63/76 و سلامت معنوی بالا 45/9±19/89 بود که حاکی از وجود تفاوت معنادار بین میانگین نمره سازگاری اجتماعی در سطوح مختلف سلامت معنوی است (001/0>p).
نتیجهگیری: سلامت معنوی با سازگاری اجتماعی والدین کودکان مبتلا به اوتیسم ارتباط داشت و در سلامت معنوی بالاتر سازگاری اجتماعی بیشتری دیده شد. توصیه میشود که با برنامهریزی مناسب به ارتقای سلامت معنوی و سازگاری اجتماعی والدین کمک شود.
فائزه محمدی، سکینه طاهرخانی، مریم زمانیان، الهه الهی،
دوره 30، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: نحوه راهبرد تطابقی زنان در مواجهه با خشونت میتواند منجر به افزایش و یا کاهش خشونت و همچنین استرس مرتبط با آن شود. یکی از راهکارها جهت ارتقای تطابق، میتواند آموزش مهارتهای زندگی باشد. لذا این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مشاوره گروهی مهارتهای زندگی با رویکرد شناختی رفتاری بر تطابق زنان خشونت دیده انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی تعداد 120 زن خشونت دیده از مراکز بهداشتی درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اراک در سال 1401 انتخاب و در دو گروه مداخله و کنترل (هر گروه 60 نفر) قرار گرفتند. برای گروه مداخله 8 جلسه مشاوره گروهی مهارتهای زندگی با رویکرد شناختی رفتاری اجرا شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه ویژگیهای فردی و سلامتی، مقیاس تاکتیکهای حل تعارض و پرسشنامه راههای تطابق جمعآوری شد. راهبردهای تطابقی در پایان مداخله و 12 هفته پس از اتمام مداخله مجدداً سنجیده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام یافت.
یافتهها: پس از مداخله، افزایش معنادار میانگین نمره زیرمقیاسهای فاصله گرفتن (001/0>p)، برنامهریزی (001/0>p)، جستجوی حمایت اجتماعی (002/0=p) و حل مسأله (001/0>p) و کاهش معنادار میانگین نمره زیرمقیاس تفکرات آرزومندانه (001/0>p) در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل رخ داد. بیشترین تأثیر مداخله بر زیرمقیاس برنامهریزی و کمترین تأثیر بر زیرمقیاس جستجوی حمایت اجتماعی بود. (میانگین و انحراف معیار زیرمقیاس برنامهریزی در گروه مداخله در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به ترتیب 61/3±95/8 و 40/2±82/14بود. این ارقام برای زیرمقیاس جستجوی حمایت اجتماعی به ترتیب 21/3±28/5 و 77/1±03/7 بود).
نتیجهگیری: مشاوره گروهی مهارتهای زندگی با رویکرد شناختی رفتاری منجر به افزایش استفاده از راهبردهای فاصله گرفتن، برنامهریزی، جستجوی حمایت اجتماعی و حل مسأله و کاهش استفاده از تفکرات آرزومندانه در زنان خشونت دیده، شد. بنابراین، میتوان از این روش جهت ارتقای تطابق زنان خشونت دیده استفاده کرد.
محمدرضا شمشیری، محبوبه سجادی، شراره خسروی، فاطمه رفیعی،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: کودکان از گروههای آسیبپذیر هستند و دانش و آگاهی مادر نقش مهمی در تحریک تکاملی کودک دارد. کمبود دانش مادران در حوزههای شناختی، عاطفی و اجتماعی تکامل کودک موجب کاهش خودکارآمدی والدین میشود. بنابراین، هدف این مطالعه تعیین تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر خودکارآمدی والدگری مادران در مورد فرآیند رشد و تکامل کودکان نوپا است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی در سال 1401 به روش نمونهگیری در دسترس 72 نفر از مادران کودکان نوپای بستری در بیمارستان امیرکبیر شهر اراک انتخاب و به روش تصادفیسازی بلوکی به گروه کنترل (36 نفر) و مداخله (36 نفر) تقسیم شدند. گروه کنترل تحت مراقبت معمول بستری بود و در گروه مداخله توانمندسازی خانواده محور در پنج جلسه 60 دقیقهای اجرا شد. جمعآوری دادهها با پرسشنامههای جمعیتشناختی و خودکارآمدی والدگری قبل، بعد و یک ماه بعد از مداخله انجام یافت. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 26 با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام یافت.
یافتهها: نتایج نشان داد میانگین نمره خودکارآمدی قبل از مداخله در دو گروه اختلاف معنادار آماری نداشته است (416/0=p). میانگین نمره خودکارآمدی والدگری بعد از مداخله (001/0p<) و همچنین در پیگیری یک ماه بعد از مداخله در دو گروه اختلاف معنادار آماری داشت (001/0p<).
نتیجهگیری: الگوی توانمندسازی خانواده محور سبب بهبود خودکارآمدی مادران شد. این الگو برای مدیریت بهتر رشد و تکامل کودکان توصیه میشود.