کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
12 نتیجه برای موضوع مقاله:
سنا عیب پوش، زهرا راهنورد، پروانه یاوری، فاطمه رجبی،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود ویتامینها یکی از معضلات بهداشتی در نوجوانان ایرانی است. یکی از روشهای کنترل این معضل، آموزش بهداشت مبتنی بر الگو و روشهای مناسب و نیازهای آموزشی فراگیران میباشد. هدف از پژوهش حاضر، تعیین میزان تأثیر بسته آموزشی مبتنی بر الگوی فرانظری، بر دریافت ویتامینها در دختران نوجوان میباشد.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه مداخلهای تصادفی شده است. نمونههای پژوهش شامل 80 دانشآموز دختر مدارس راهنمایی منطقه 17 شهرداری تهران و مادران آنها بودند که در سال 1388 به روش نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد (هر کدام 40 نفر) تقسیم شدند. مداخله این پژوهش شامل ارایه بسته آموزشی مبتنی بر الگوی فرانظری بود. جهت ارزیابی دریافت ویتامینها از پرسشنامه استاندارد بسامد مصرف و یادآمد غذای 24 ساعته و جهت ارزیابی مراحل تغییر رفتار از پرسشنامه ساخته محقق، قبل و 3 ماه بعد از آموزش استفاده گردید. جهت تحلیل دادهها از آمار توصیفی و تحلیلی در نرمافزار SPSS v.16 استفاده شد (05/0=α).
یافتهها: طبق نتایج پیش آزمون، دختران نوجوان در هر دو گروه در دریافت ویتامینهای گروه BوC دچار کمبود بودند. 3 ماه بعد از مداخله آموزشی، میانگین دریافت این ویتامینها در گروه آزمون نسبت به قبل از مداخله و همچنین نسبت به گروه شاهد، افزایش معناداری را نشان داد (05/0p<).
نتیجهگیری: بسته آموزشی مبتنی بر الگوی فرانظری میتواند منجر به بهبود دریافت ویتامینها در دختران نوجوان شهری گردد. لذا با استفاده از بسته آموزشی یاد شده و یا بستههای مشابه برای آموزش نوجوانان، میتوان از بروز موارد کمبود دریافت ویتامینها و پیامدهای ناگوار آن پیشگیری نمود.
معصومه همتی مسلک پاک، فضلالله احمدی، آرام فیضی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: مشارکت والدین در مراقبت از نوجوانان مبتلا به دیابت نقش به سزایی در کنترل این بیماری دارد. کسب اطلاعات در مورد عواملی که منجر به نگرانی و اضطراب والدین میشوند، زمینه مناسب را برای ارایه اطلاعات مفید به آنها و فراهم کردن آموزشهای ضروری، ایجاد میکند. هدف از این مطالعه تبیین نگرانیهای والدین دختران نوجوان مبتلا به دیابت است.
روش بررسی: در این مطالعه کیفی، تعداد 26 نفر (16 مادر و 10 پدر) از والدین دختران نوجوان مبتلا به دیابت نوع یک که عضو انجمن دیابت آذربایجان غربی بودند، با روش نمونهگیری مبتنی بر هدف مورد مطالعه قرار گرفتند. جمعآوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه عمیق انفرادی و تجزیه و تحلیل دادهها به روش تحلیل محتوای کیفی انجام گرفت.
یافتهها: سه طبقه و محور مربوط به نگرانیهای والدین از مفاهیم استخراج شد: 1- نگرانیهای مربوط به آینده فرزند 2- نگرانیهای مربوط به ماهیت دیابت و مراقبت 3- نگرانیهای مربوط به مشکلات اجتماعی.
نتیجهگیری: درک نگرانیهای والدین منجر به بهبود ارتباطات بین والدین و مراقبان حرفهای میشود. اصلاح و تعدیل عوامل تهدیدزا و شیوههای خود کنترلی والدین با دادن اطلاعات و آموزشهای مناسب به آنها میتواند باعث توانمندسازی والدین و مشارکت مؤثرتر آنها در امر مراقبت از فرزند مبتلا به دیابتشان شود
اسفندیار بالجانی، جواد خشابی، الهام امانپور، ندا عظیمی،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت معنوی، مذهب و امید در سازگاری بیماران مبتلا به سرطان دارای اهمیت زیادی هستند و لازم است پرستاران بسته به فرهنگ خود با این متغیرها و ارتباط بین آنها آشنا شوند. این تحقیق با هدف تعیین ارتباط بین سلامت معنوی، مذهب و امید در بیماران سرطانی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی توصیفی- تحلیلی، 164 بیمار مبتلا به سرطان مراجعهکننده به بیمارستان امید ارومیه از خرداد تا آذر ماه 1389 ، به روش نمونهگیری آسان تداومی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و آنالیز رگرسیون چند گانه در سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: بین سلامت وجودی و سلامت مذهبی (زیر گروههای سلامت معنوی) و همچنین بین مذهب درونی و اعمال مذهبی (از زیر گروههای مذهب) با امید ارتباط معناداری وجود داشت. سلامت وجودی، اعمال مذهبی سازمان یافته و مذهب درونی (از زیر گروههای مذهب) عوامل پیشگوییکننده معنادار برای امید بودند.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه اهمیت سلامت معنوی و مذهب را به عنوان متغیرهای تأثیرگذار بر امید بیماران سرطانی مورد تأیید قرار میدهد. بنابراین به پرستاران و متخصصان بالینی توصیه میشود که بر مذهب و سلامت معنوی به منظور حفظ امید بیماران تأکید داشته باشند
مژگان میرغفوروند، سکینه محمدعلیزاده چرندابی، طاهره بهروزیلک، فاطمه علیاصغری،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: برای حفظ و ارتقای سلامتی، تصحیح و بهبود سبک زندگی امری ضروری است. اصلاح سبک زندگی نقش مهمی در سلامتی طولانی مدت زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک دارد. لذا این مطالعه با هدف تعیین وضعیت سبک زندگی ارتقادهنده سلامت و پیشبینیکنندههای فردی- اجتماعی آن در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی توصیفی- تحلیلی در مورد 174 زن مبتلا به سندرم تخمدان مراجعهکننده به کلینیکهای دولتی و خصوصی زنان و ناباروری شهر ارومیه- ایران در سال 1394 انجام یافته است. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و سبک زندگی ارتقادهنده سلامت جمعآوری شد. جهت تحلیل دادهها از آمارهای توصیفی و آزمونهای آماری تیمستقل، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون خطی چندگانه در SPSS نسخه 21 استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کلی سبک زندگی ارتقادهنده سلامت 3/0±2/2 از محدوده نمره قابل دستیابی 4-1 بود. بیشترین میانگین مربوط به زیرمقیاس تغذیه (5/0±9/2) و کمترین میانگین نمره مربوط به زیرمقیاس کنترل استرس (5/0±2/1) بود. براساس مدل رگرسیون خطی چندگانه، متغیرهای BMI، تحصیلات همسر، اولین فرد حامی و مقدار خونریزی از پیشبینیکنندههای سبک زندگی ارتقادهنده سلامت در زنان مبتلا به PCOS بودند.
نتیجهگیری: با توجه به قرار گرفتن میانگین نمره کلی سبک زندگی ارتقادهنده سلامت و برخی از ابعاد آن در میانه دامنه نمرات قابل کسب، ضرورت دارد در کنار سایر درمانها، بهبود سبک زندگی ارتقادهنده سلامت زنان مبتلا به PCOS با توجه به مؤلفههای فردی- اجتماعی تأثیرگذار در برنامه کاری مراقبان بهداشتی- درمانی قرار گیرد.
رقیه بایرامی، فاطمه عفتی داریانی، معصومه حاج شفیعها، رکسانا جان قربان،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: زوجها در بارداریهای حاصل از لقاح آزمایشگاهی در مقایسه با بارداریهای طبیعی با مشکلات متعددی مواجه هستند. اکثر تحقیقات زنان را مورد توجه قرار دادهاند و به مردان توجه کمتری شده است. لذا مطالعه حاضر با هدف تبیین درک مردان در انتظار اولین فرزند از بارداری حاصل لقاح آزمایشگاهی انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کیفی از فروردین تا اسفند ماه 1396 در مرکز درمان ناباروری بیمارستان شهید مطهری شهر ارومیه انجام یافته است. دادهها با انجام 19 مصاحبه نیمه ساختار یافته عمیق انفرادی جمعآوری شد. مشارکتکنندگان از طریق نمونهگیری مبتنی بر هدف تا رسیدن به اشباع اطلاعات از بین مردانی که همسران آنها با روش لقاح آزمایشگاهی باردار شده بودند، انتخاب شدند. دادهها به روش تحلیل محتوای قراردادی، با نرمافزار MAXqda نسخه 10 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: از تجزیه و تحلیل دادهها چهار طبقه «بیم و امید به پیامد درمان»، «ترس از انگ اجتماعی»، «نگرانی تأمین مالی» و «نیاز به مشارکت و آموزش» حاصل شد.
نتیجهگیری: مردانی که همسر آنها با روش لقاح آزمایشگاهی باردار شدهاند، انتظارات و نیازهایی دارند که باید مورد توجه قرار گیرد. آنان از یک سو از انگ اجتماعی ناباروری و جنین اهدایی، پیامد درمان و مشکلات اقتصادی درمان نگرانند و از سوی دیگر انتظار دارند در فرایند درمان ناباروری و مراقبتها مشارکت داده شوند.
نادر آقاخانی، افشین حضرتی مرنگلو، داوود وهابزاده، فراز طیار،
دوره 25، شماره 2 - ( 4-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: تشخیص سرطان موجب بروز مشکلات عاطفی همچون استرس، اضطراب و افسردگی در بیمار و خانواده وی و عدم سازگاری با بیماری میشود که میتواند منجر به پیامدهای ناخوشایندی در روند بهبود یا افزایش عوارض بیماری گردد. با توجه به اهمیت موضوع، این مطالعه با هدف بررسی تأثیر بهکارگیری برنامه مراقبتی براساس الگوی سازگاری «روی» بر شدت افسردگی، اضطراب و استرس بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال بستری در مراکز آموزشی درمانی شهر ارومیه انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تعداد 36 نفر از بیماران مبتلا به سرطان کولورکتال بستری (مرحله سوم یا چهارم بیماری) در مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی ارومیه در سال 1395 به صورت در دسترس انتخاب در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. ابزار جمعآوری دادهها فرم بررسی و شناخت الگوی سازگاری «روی» و مقیاس اضطراب، افسردگی و استرس DASS-21 بود. برنامه مراقبتی براساس الگوی «روی» برای گروه مداخله اجرا شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 18 و آزمونهای کایدو و تیمستقل انجام یافت.
یافتهها:
نتایج مطالعه نشان داد که در مرحله قبل از مداخله میانگین نمرات متغیرهای افسردگی، اضطراب و استرس در دو گروه کنترل (به ترتیب 5/4±7/12، 8/4±9/13، 7/4±4/16) و مداخله (به ترتیب 2/4±6/12، 6/4±0/13، 5/4±7/15) اختلاف آماری معناداری نداشت (05/0<p). ولی در مرحله بعد از مداخله میانگین نمرات متغیرهای یاد شده در گروه کنترل (به ترتیب 8/4±7/13، 9/4±93/13، 4/4±16/17) افزایش و در گروه مداخله (به ترتیب 1/3±46/10، 4/3±0/11، 2/5±8/13) کاهش یافته بود و اختلاف آماری معناداری بین دو گروه مشاهده شد (05/0>p).
نتیجهگیری: با توجه به شدت افسردگی، اضطراب و استرس در بین بیماران سرطانی، میتوان از روشهای غیردارویی و کم هزینهتر مانند الگوی سازگاری «روی» برای کنترل این عوارض و ایجاد محیطی با تنش کمتر برای این بیماران استفاده کرد.
ثبت کارآزمایی بالینی:IRCT20160220026662N5
رقیه بایرامی، علیرضا دیدارلو، افسانه اسدینژاد،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: فعالیت فیزیکی از جمله رفتارهای بهداشتی میباشد که به سلامت ذهنی و عمومی فرد کمک کرده و با ارتقای سلامت زنان در دوره پیش بارداری باعث کاهش عوارض بارداری و زمان تولد میشود. هدف این مطالعه پیشبینی فعالیت فیزیکی در دوره پیش بارداری براساس سازههای مدل بزنف در زنان مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی ارومیه بوده است.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی تعداد 230 نفر از زنان دوره پیش از بارداری مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر ارومیه در سال 1397 با روش نمونهگیری چند مرحلهای انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامههای محقق ساخته اطلاعات فردی اجتماعی، سازههای مدل بزنف و فرم کوتاه پرسشنامه فعالیت فیزیکی بود. دادهها در نرمافزار آماری SPSS نسخه 16 و با استفاده از آزمونهای رگرسیون خطی، لجستیک و تیتست مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد 3/61% زنان فعالیت فیزیکی سبک داشتند. آگاهی (003/0>p، 2/0=β)، عوامل قادر ساز (004/0>p، 18/0=β) و نگرش (017/0>p، 15/0=β) به طور معناداری قصد انجام فعالیت فیزیکی را تبیین کرده بودند. همچنین از بین مؤلفههای متغیر پیشبینی، آگاهی به طور معناداری (001/0>p) انجام فعالیت فیزیکی را تبیین کرده بود.
نتیجهگیری: میزان پایین فعالیت فیزیکی زنان در دوره پیش بارداری ضرورت طراحی و اجرای مداخلات براساس مدل بزنف در جهت تأثیرگذاری بر آگاهی، نگرش و عوامل قادر ساز را مطرح میکند.
فاطمه دارابی، مینا ماهری،
دوره 28، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: شناسایی عوامل تأثیرگذار بر کیفیت زندگی زنان یائسه کمک میکند تا مداخلات مرتبط با بهبود کیفیت زندگی آنان، مطابق با نیاز آنها طراحی و اجرا شود. بنابراین مطالعه حاضر با هدف «تعیین ارتباط بین مرحله آموزشی مدل پرسید با کیفیت زندگی زنان یائسه» انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه مقطعی حاضر در مورد 240 زن یائسه شهر اسدآباد در سال 1400 انجام گرفته است. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه ویژگیهای جمعیتشناختی و باروری، پرسشنامه مخصوص کیفیت زندگی زنان یائسه و پرسشنامهای مبتنی بر سازههای مرحله آموزشی مدل پرسید در خصوص یائسگی و رفتارهای مرتبط با کنترل عوارض یائسگی بود. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 16 انجام گرفت.
یافتهها: میانگین نمره کیفیت زندگی زنان تحت بررسی 15/23±72/72 به دست آمد. خودکارآمدی درک شده (001/0>p ، 367/0-=β) و نگرش (009/0>p ، 155/0-=β)، پیشبینیکننده معنادار کیفیت زندگی بودند. سازههای مرحله آموزشی مدل پرسید در مجموع حدود 6/33% از واریانس کیفیت زندگی را در میان زنان یائسه شهر اسدآباد پیشبینی میکردند.
نتیجهگیری: سازههای مرحله آموزشی مدل پرسید جهت شناسایی عوامل تأثیرگذار بر کیفیت زندگی زنان یائسه و همچنین طراحی مداخلات آموزشی مرتبط در این زمینه مفید و مناسب است. پیشنهاد میشود ارتقای خودکارآمدی جهت انجام رفتارهای مرتبط با کنترل عوارض یائسگی و اصلاح نگرش نسبت به پدیده یائسگی در تمام مداخلات آموزشی که با هدف ارتقای کیفیت زندگی زنان یائسه طراحی و اجرا میشوند، ادغام شود.
تامارا درگاهی، رقیه بایرامی، علیرضا دیدارلو، لیلا رئیسی،
دوره 30، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه شیوع سزارین در بیشتر کشورها به بیش از 50% رسیده و این افزایش، اثرات منفی بر سلامت مادر و کودک میتواند داشته باشد. زایمان طبیعی پس از سزارین (VBAC)، راهی ارزشمند در کاهش میزان سزارین است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش براساس نظریه رفتار برنامهریزی شده بر قصد و رفتار VBAC در زنان باردار با سابقه سزارین انجام یافته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر کارآزمایی تصادفی شاهددار است. نمونهها 70 نفر از زنان با سابقه سزارین مراجعهکننده به مراکز جامع سلامت شهر اردبیل در سال 1399 هستند که به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. گروه کنترل مراقبت معمول و گروه مداخله، آموزش براساس سازههای نظریه رفتار برنامهریزی شده را طی چهار جلسه و یک بار در هفته دریافت کردند. دادهها با استفاده از پرسشنامه پژوهشگر ساخته قبل، بلافاصله و چهار هفته بعد از مداخله جمعآوری و در نرمفزار SPSS نسخه 16 با استفاده از آزمونهای t مستقل، دقیق فیشر، مجذور کای و آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر اختلاف معناداری بین میانگینهای نمره نگرش، هنجار انتزاعی، کنترل رفتار درک شده، قصد و آگاهی در طول زمان و بین گروه کنترل و مداخله نشان داد (001/0>p). اما در نهایت، مداخله آموزشی منجر به تغییر رفتار نشد.
نتیجهگیری: با توجه به یافتهها بهنظر میرسد لازم است حمایت سازمانی و ایجاد نگرش مثبت در پزشکان متخصص و ماماها برای انجام VBAC مورد توجه برنامهریزان این حوزه قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20200519047509N1
سالار مجیدی سکانی، جمیله امیرزاده ایرانق، حمیدرضا خلخالی، بهروز فتحی، علیرضا دیدارلو،
دوره 30، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پوکیاستخوان از جمله مشکلات شایع در زنان یائسه بوده و یکی از راههای مهم مقابله با آن، اتخاذ رفتارهای پیشگیرانه است. هدف از مطالعه حاضر تعیین تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر الگوی اعتقاد بهداشتی بر ارتقای رفتارهای پیشگیریکننده از پوکیاستخوان در زنان یائسه است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی کنترلدار، در مورد 64 زن یائسه مراجعهکننده به مراکز بهداشتی و درمانی شهری ارومیه در سال 1402 انجام یافت. نمونهها با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و به صورت تصادفی در گروه کنترل (32 نفر) و آزمایش (32 نفر) قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها، شامل پرسشنامههای اطلاعات جمعیتشناختی، پرسشنامه آگاهی، سازههای الگوی اعتقاد بهداشتی، پرسشنامه بسامد مواد غذایی و بخش فعالیت فیزیکی پرسشنامه سبک زندگی سالم بود. پس از پیش آزمون و نیازسنجی، برنامه آموزشی طراحی و در گروه مداخله اجرا شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 26 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین نمره آگاهی، سازههای حساسیت درک شده، شدت درک شده، منافع درک شده، خودکارآمدی درک شده و راهنما برای عمل در گروه مداخله نسبت به قبل از مداخله و نسبت به گروه کنترل، افزایش معنادار داشت و میانگین نمره سازه موانع درک شده، کاهش معنادار داشت (05/0p<). به تبع این تغییرات، میانگین نمره رفتارهای پیشگیریکننده از پوکیاستخوان در گروه مداخله افزایش معناداری نشان داد (05/0p<).
نتیجهگیری: آموزش مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی توانست بر دانش و باورهای بهداشتی زنان یائسه نسبت به بیماری پوکیاستخوان و رفتارها پیشگیرانه آن اثرگذار باشد. لذا توصیه میشود آموزشگران سلامت از رویکردها و نتایج این مطالعه در طراحی مداخلات آموزشی مرتبط با پوکیاستخوان استفاده نمایند.
کلثوم عبدالهی، صغرا ربیعزاده، شیما حقانی، امیر محمد چکنی،
دوره 31، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماران با پرکاری تیروئید به یک برنامه مبتنی بر پیگیری با هدف بهبود نگرش در ارتقای کیفیت زندگی و آگاهی از عوارض دارویی نیازمندند، بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر اجرای مداخله مبتنی بر مراقبت پیگیر بر عوارض دارویی و کیفیت زندگی در مبتلایان به پرکاری تیروئید انجام یافته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی است که برروی 75 بیمار مبتلا به پرکاری تیروئید مراجعهکننده به درمانگاه غدد بیمارستان امام خمینی (ره) و شریعتی تهران در سال 1400 به روش تصادفیسازی بلوکی در دو گروه 38 نفره انجام گرفته است. گروه مداخله تحت مدل مراقبت پیگیر قرار گرفتند و گروه کنترل مراقبتهای معمول را دریافت نمودند. پرسشنامههای عوارض دارویی و کیفیت زندگی قبل و بعد از مداخله توسط هر دو گروه تکمیل شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 25 در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند.
یافتهها: طبق نتایج آنالیز کوواریانس میانگین نمره کیفیت زندگی و عوارض دارویی در دو گروه بعد از انجام مداخله تفاوت آماری معنادار داشت (001/0>p). به عبارت دیگر نمرات کیفیت زندگی در همه ابعاد آن (001/0>p) بعد از مداخله و در گروه مداخله به صورت معناداری از گروه کنترل بیشتر بود (001/0>p). همچنین عوارض دارویی و ابعاد آن بعد از مداخله در گروه آزمون به صورت معناداری نسبت به گروه کنترل کمتر بود (001/0>p).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که اجرای مدل مراقبت پیگیر سه ماه بعد از مداخله، تأثیر مطلوبی بر کیفیت زندگی و کاهش عوارض دارویی در بیماران مبتلا به پرکاری تیروئید داشته است.
رضا عبدالهی، یوسف محمدپور،
دوره 31، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از عواملی که به نظر میرسد بر خستگی از شفقت در پرستاران نقش داشته و موجب تعدیل آن شود، صلاحیت بالینی است. لذا این مطالعه با هدف تعیین ارتباط بین صلاحیت بالینی و خستگی ناشی از شفقت در پرستاران بخش اورژانس انجام گرفته است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه توصیفی- تحلیلی است. جامعه این پژوهش تمامی پرستاران بخشهای اورژانس بیمارستانهای آموزشی درمانی شهر ارومیه در سال 1403 بودند. تعداد 120 پرستار به عنوان نمونه به روش تصادفی انتخاب شدند. در این پژوهش از سه پرسشنامه مشخصات جمعیتشناختی و حرفهای، پرسشنامه صلاحیت بالینی Leo و پرسشنامه کیفیت کاری Figley برای جمعآوری دادهها استفاده شد. دادهها با استفاده از آزمون مجذوری کای و همبستگی Pearson در نرمافزار SPSS نسخه 23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد بین صلاحیت بالینی و خستگی از شفقت ارتباط معکوس و معنادار وجود دارد (45/0-=r، 457/0=p). میانگین و انحراف معیار نمره صلاحیت بالینی در پرستاران بخشهای اورژانس، 54/0±13/201 بود. همچنین، میانگین و انحراف معیار نمره خستگی شفقت 54/8±73/27، رضایت شفقت 81/1±73/38 و استرس ترومای ثانویه 82/4±45/28 بود.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج مطالعه حاضر و تأثیر صلاحیت بالینی در کاهش خستگی از شفقت در پرستاران، مدیران و سیاستگذاران پرستاری، توصیه میشود با انجام اقداماتی مانند آموزش اصولی پرستاران، برگزاری دورههای ضمن خدمت و بهکارگیری پرستاران خبره و با تجربه در بخش اورژانس، زمینه جهت تعدیل خستگی از شفقت در پرستاران فراهم شود.