کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
27 نتیجه برای موضوع مقاله:
بیتا محمدی، لیدا مقدمبنائم، محمد اصغری،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: زایمان زودرس یک عامل مهم مرگ و میر و عوارض طبی نوزاد و جنین است. همچنین کم وزنی زمان تولد از عوامل خطر مرگ و میر و ابتلا نوزادان به بیماریهای مختلف در دوره نوزادی و مراحل بعدی زندگی آنها میباشد. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط CRP نیمه اول بارداری با وقوع زایمان زودرس و کم وزنی زمان تولد انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه کوهورت آیندهنگر 400 نفر خانم باردار که طی سالهای 87 و 88 به مطب پزشکان متخصص زنان در شهر نور مراجعه میکردند، مورد مطالعه قرار گرفتند. سطح سرمی CRP آنان در زمان زیر 20 هفتگی بارداری اندازهگیری شد و این افراد تا زمان زایمان پیگیری شدند. ابزار لازم جهت گرد آوری اطلاعات عبارت بودند از: متر، ترازوی استاندارد، پرسشنامه. دادهها توسط نرمافزار آماری SPSS v.15 ، با روشهای آزمون کای دو، آنالیز رگرسیون لجستیک و منحنی ROC، تجزیه و تحلیل شدند. p-value کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد.
یافتهها: در آنالیز رگرسیون لجستیک با در نظر گرفتن سن بالای 35 سال، اشتغال مادر، سابقه زایمان زودرس، سابقه سقط، حاملگی اول، وضعیت اقتصادی نامطلوب و وجود فرد سیگاری در نزدیکان، ارتباط معناداری بین سطح CRP و زایمان زودرس یافت شد (001/0p< ، 24/1= ORو 38/1-11/1=CI 95%). سطح مؤثر CRP (نقطه برش=cut off point) در زایمان زودرس با استفاده از آنالیز Roc curve با حساسیت 81% و ویژگی 64%، mg/l45/3 بود. در آنالیز رگرسیون لجستیک با در نظر گرفتن وضعیت اقتصادی نامطلوب، سابقه زایمان با وزن کم نوزاد، سابقه سقط، تعداد حاملگی، حاملگی اول و وجود فرد سیگاری در نزدیکان، ارتباط معناداری بین سطح CRP و کم وزنی زمان تولد یافت شد (005/0p<، 31/1=OR و 59/1-08/1=CI 95%). سطح مؤثرCRP برای کم وزنی زمان تولد با استفاده از آنالیز Roc curve با حساسیت 5/87% و ویژگی 74%، mg/l 75/4 بود.
نتیجهگیری: به نظر میرسد نشانگر التهابی CRP، میتواند در شناسایی مادران در معرض خطر زایمان زودرس و کم وزنی زمان تولد کمککننده باشد؛ البته برای اثبات این رابطه به مطالعات وسیعتری نیاز است.
حمیده جعفرزاده، ریحانه ایوانبقاء، داود حسنزاده، محمدحسین سروشبرحقی، منیژه سیاحملی، اصغر محمدپوراصل،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: واژینوز باکتریال نوعی عدم تعادل در اکوسیستم طبیعی واژن است که به علت رشد بیش از حد باکتریهای غیر هوازی و همراهی آنها با کاهش لاکتوباسیلها به وجود میآید و PH واژن به بیش از 5/4 افزایش مییابد. واژینوز باکتریال خطر بیماریهای التهابی لگن، عفونتهای کاف واژن متعاقب هیسترکتومی، غیر طبیعی بودن سیتولوژی سرویکس و زایمان پره ترم را افزایش میدهد. مقاومت به آنتیبیوتیکها، سبب افزایش علاقه به درمانهای غیر آنتیبیوتیکی شده است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر شیاف واژینال لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس با قرص واژینال مترونیدازول بر علایم و نشانههای واژینوز باکتریال انجام گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی دو سوکور، در مراکز درمانی سرپایی دانشگاه علوم پزشکی تبریز در سال 1387 انجام یافته است. 40 بیمار با تخصیص تصادفی در دو گروه شیاف لاکتوباسیل و قرص واژینال مترونیدازول قرار داده شدند. دادهها با استفاده از آمارهای توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS v.15 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: میزان بهبود در گروه مترونیدازول 100% و در گروه لاکتوباسیل 75% بود.
نتیجهگیری: بر پایه نتایج مطالعه، مترونیدازول در درمان واژینوز باکتریال مؤثرتر میباشد. البته درمان با مترونیدازول سبب تغییر در الگوی فلور میکروبی میشود. به طوری که باکتریهای گرم منفی بیهوازی پس از درمان پا برجا هستند. شاید بتوان ترکیبی از هر دو رژیم درمانی را در اغلب بیماران مقاوم به درمان به کار برد
لیلا امیری فراهانی، طوبی حیدری، فرشته نارنجی، محمد اصغری جعفرآبادی، وحیده شیرازی،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: علل مختلفی در شیوع سندرم پیش از قاعدگی مؤثر است. به نظر میرسد یکی از این عوامل شاخص توده بدنی باشد. با توجه به فقدان پژوهشی در این زمینه در ایران، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط سندرم پیش از قاعدگی با شاخص توده بدنی طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی تحلیلی است که در مورد 500 دانشجوی ساکن خوابگاه دانشگاه علوم پزشکی اراک که بر اساس آزمون DASS21 (Depression Anxiety Stress Scales 21) به استرس، اضطراب و افسردگی شدید مبتلا نبودند، در سال 1388 انجام گرفته است. نمونهگیری از نوع تصادفی ساده و تا رسیدن به حجم نمونه مورد نظر انجام شد. پرسشنامه جمعیتشناختی، وضعیت قاعدگی، تولیدمثلی و عادات غذایی و فرم مشاهده سنجش شاخص توده بدنی توسط افراد تکمیل گردید. فرم خلاصه شده ارزیابی سندرم پیش از قاعدگی در فاصله 7 روز قبل از خونریزی تا حداکثر 2 روز بعد از شروع خونریزی به مدت یک دوره توسط افراد تکمیل گردید. با استفاده از تحلیل رگرسیون لجیستیک، ارتباط سندرم پیش از قاعدگی با شاخص توده بدنی با تعدیل متغیرهای مداخلهگر در نرمافزار SPSS v.18 بررسی شد. در کلیه آزمونها سطح معناداری 05/0p< در نظر گرفته شد.
یافتهها: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه بر اساس شاخص توده بدنی طبیعی (کمتر از 25)، بالای طبیعی (25 و بیشتر از 25) به ترتیب 8/90% و 2/9% بود. تحلیل آماری نشان داد که شاخص توده بدنی بالای طبیعی نسبت به شاخص توده بدنی طبیعی خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی را 43/2 برابر افزایش میدهد (43/2=OR و 33/8- 66/1=CI).
نتیجهگیری: اضافه وزن و چاقی باعث افزایش خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی میشود و در میان سایر عوامل خطر وقوع این سندرم، باید اصلاح توده بدنی غیر طبیعی نیز مدنظر قرار گیرد
مینا حسینزاده، پروانه عزت آقاجری، نادر مهدوی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: دارو رایجترین کالای درمانی مصرفی در واحدهای ارایهدهنده خدمات بهداشتی و درمانی است. اجرای دستورات دارویی بخش مهمی از فرآیند درمان و مراقبت بیمار بوده و از عملکردهای اصلی پرستاران محسوب میشود. بروز اشتباهات دارویی میتواند باعث مشکلات جدی در سیستمهای سلامت شود. هدف این مطالعه تعیین علل اشتباهات دارویی پرستاران و عوامل مؤثر بر عدم گزارشدهی آن از دیدگاه کارکنان پرستاری بوده است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی - تحلیلی است. جامعه مورد مطالعه پرستاران شاغل در بیمارستانهای دولتی شهرهای تبریز و مراغه در سال 1390 بوده است. حجم نمونه 200 نفر و نمونهگیری به صورت تصادفی خوشهای انجام یافته است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بوده و تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمارهای توصیفی و استنباطی (منویتنییو) در نرمافزار SPSS v.15 انجام گرفته است.
یافتهها: مهمترین علل اشتباهات دارویی خستگی ناشی از کار اضافی (5/95%)، کمبود تعداد پرستار (85%) و تراکم زیاد کارها در بخش (5/82%) و همچنین مهمترین عوامل مؤثر بر عدم گزارشدهی اشتباهات دارویی ایجاد مسایل قضایی (5/73%)، تمرکز مسؤولان تنها به شخص اشتباهکننده بدون توجه به سایر عوامل دخیل در بروز اشتباه (76%) و واضح نبودن تعریف اشتباه دارویی (5/44%) ذکر شده است.
نتیجهگیری: این مطالعه لزوم توجه به افزایش تعداد پرستار، تعدیل بارکاری پرستاران در بخشها، استفاده از فرمهای خاص برای گزارشدهی اشتباهات دارویی و ایجاد رابطه مثبت بین مدیران و کارکنان پرستاری و تأمین فضای همکاری صمیمی را پیشنهاد مینماید.
وحید پاکپور، محمدرضا حجت، حمید صالحی، آزاد رحمانی، احمد شهیم، رامین محمدی،
دوره 20، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: همکاری حرفهای مناسب بین پرستاران و پزشکان میتواند در ارایه خدمات بهداشتی کارآمد مؤثر باشد. نتایج مطالعات پیشین اغلب بیانگر فقدان همکاری حرفهای مناسب و تأثیر منفی آن بر کیفیت مراقبتهای ارایه شده است. هدف از این مطالعه تعیین نگرش پرستاران در مورد همکاری حرفهای پزشکان با پرستاران بوده است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه مقطعی توصیفی تحلیلی است که در آن 228 نفر از پرستاران بخشهای داخلی، جراحی و مراقبتهای ویژه بیمارستانهای آموزشی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی زنجان در سال 1391 شرکت داشتند. جهت جمعآوری دادهها از پرسشنامه نگرش نسبت به همکاری حرفهای پزشک- پرستار Jefferson استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی شامل آزمون t با نمونههای مستقل، آنالیز واریانس یک طرفه و آزمون همبستگی پیرسون در SPSS v.16 انجام گرفت.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که نگرش پرستاران به همکاری حرفهای پزشک- پرستار در سطح مثبتی بوده است. بیشترین نمره مربوط به بعد «آموزش مشترک و تشریک مساعی» و کمترین نمره مربوط به بعد «اقتدار پزشکان» بوده است. همچنین نتایج نشان داد که تنها بین میانگین نمرات نگرش به همکاری حرفهای پزشک- پرستار با وضعیت استخدامی ارتباط آماری معناداری وجود دارد (01/0p<).
نتیجهگیری: نگرش پرستاران نسبت به همکاری بین حرفهای پزشک- پرستار در مجموع مثبت بوده است، ولی جهت دستیابی به وضعیت ایدهآل اعمال تغییراتی ضروری است. این تغییرات میتواند شامل توجه بیشتر به نقشهای حرفهای و استقلال پرستاران، گنجاندن دروس بین حرفهای در برنامه درسی پزشکی و پرستاری و ایجاد روحیه کار تیمی در پزشکان و پرستاران باشد.
مژگان میرغفوروند، سکینه محمد علیزاده چرندابی، یوسف جوادزاده، پریوش احمدپور،
دوره 21، شماره 1 - ( 3-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: سندروم پیش از قاعدگی باعث اختلالات قابل توجهی در زندگی و فعالیتهای روزانه میشود. این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر بذر کتان و ویتاگنوس بر نشانههای سندروم پیش از قاعدگی در زنان، انجام گرفته است .
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تصادفی کنترل شده سهسوکور 159 زن مبتلا به سندروم پیش از قاعدگی تشخیص داده شده از طریق فرم ارزیابی نشانههای قبل از قاعدگی ( PAF= The Shortened Premenstrual Assessment Form ) از میان زنان مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر تبریز از آبان 1392 تا شهریور 1393 انتخاب و به روش بلوکبندی تصادفی در 3 گروه 53 نفری قرار گرفتند. گروه اول پودر بذر کتان و پلاسبوی قرص ویتاگنوس، گروه دوم قرص ویتاگنوس به علاوه پلاسبوی بذر کتان و گروه سوم پلاسبوی هر دو دارو را دریافت نمودند. فرم ارزیابی نشانههای قبل از قاعدگی توسط نمونهها قبل از مداخله، یک و دو ماه بعد از مداخله تکمیل گردید. از آزمون اندازههای تکراری ( Repeated Measurement ) برای آنالیز دادهها استفاده شد .
یافتهها : نمره نشانههای قبل از قاعدگی در هر دو گروه مداخله هم در ماه اول و هم در ماه دوم به طور معناداری بهبود یافت. به طوری که میانگین نمره شدت سندروم قبل از قاعدگی به طور معناداری در ماه اول بعد از مداخله در گروه ویتاگنوس (1/2- تا 0/4- : فاصله اطمینان 95% ، 3/3- : تفاوت میانگین تعدیل یافته) و بذر کتان (0/3- تا 5/5- ،3/4-) و ماه دوم پس از مداخله در گروه ویتاگنوس (7/4- تا 0/7- ، 8/5-) و بذر کتان (7/5- تا 1/8- ، 6/6-) کمتر از گروه شاهد بود. تفاوت معناداری بین دو گروه ویتاگنوس و بذرکتان مشاهده نشد .
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، بذر کتان و ویتاگنوس هر دو جهت بهبود سندروم قبل از قاعدگی مؤثر میباشد .
فرناز رحمانی، حسین ابراهیمی، فاطمه رنجبر، الناز اصغری،
دوره 21، شماره 4 - ( 12-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعات نشان دادهاند نگرش اعضای خانواده نسبت به بیماری روانی، رفتار آنها را متأثر میکند و این امر ممکن است باعث کاهش کیفیت مراقبت از بیمار شود. این تحقیق با هدف تعیین تأثیر آموزش گروهی روانشناختی بر نگرش مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی نسبت به بیماری روانی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی کنترل شده تصادفی که در 1394 انجام یافته است، تعداد 74 نفر از مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی که بیمارانشان سابقه بستری در بخشهای روانپزشکی بیمارستان روانپزشکی رازی تبریز را داشتند، به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و سپس به طور تصادفی به دو گروه مداخله و شاهد تقسیم شدند. به مراقبان خانوادگی گروه مداخله طی 8 جلسه آموزش روانشناختی داده شد. نگرش مراقبان خانوادگی نسبت به بیماری روانی با استفاده از پرسشنامه نگرش نسبت به بیماریهای روانی قبل و بعد از مداخله ارزیابی شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، آزمون کایدو، تیمستقل ، تیزوج و تحلیل کواوریانس در نرمافزار SPSS v.13مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که در پیشآزمون اختلاف آماری معناداری از نظر میانگین نمره نگرش نسبت به بیماری روانی بین گروه مداخله و شاهد وجود نداشت (به ترتیب 51/8±54/92 و 43/9±52/90؛ 05/0<p). اما میانگین نمره پسآزمون گروه مداخله (72/14±43/105) در مقایسه با گروه شاهد (50/7±52/90) به طور معناداری افزایش یافته بود (05/0>p).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشانگر این است که آموزش روانشناختی موجب بهبود نگرش مراقبان خانوادگی نسبت به بیماری روانی میشود. روشهای آموزشی مناسب مانند آموزش روانشناختی گروهی برای ارتقای نگرش مثبت خانوادههای بیماران مبتلا به اختلال روانپزشکی میتواند مؤثر باشد.
مینا گالشی، مژگان میرغفوروند، فریبا علیزاده شرجآباد، فوزیه صناعتی،
دوره 22، شماره 1 - ( 2-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: پیوند مادر- کودک بعد عاطفی رابطه مادر و نوزاد میباشد که بر رشد روانی نوزاد مؤثر است. مطالعه حاضر با هدف تعیین پیشگوییکنندههای پیوند مادر و کودک انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 270 مادر مراجعهکننده به 18 مرکز بهداشتی درمانی شهر تبریز در هفته 8 تا 10 پس از زایمان در سال 94-1393 انجام گرفته است. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و مامایی، پیوند مادر- کودک، افسردگی ادینبرگ و اضطراب اشپیلبرگر جمعآوری شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای پیرسون، تیمستقل، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون خطی چندمتغیره در نرمافزار SPSS v.21 انجام گرفت. سطح معناداری 05/0>p در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین (انحراف معیار) نمره پیوند مادر- کودک 4/8±2/46 از محدوده نمره قابل دستیابی 125-0 بود. 2/85% دارای پیوند مادر و کودک مختل بودند. بیشترین فراوانی اختلال مربوط به مؤلفه پیوند معیوب مادر و کودک و کمترین فراوانی اختلال در مؤلفه اضطراب مراقبت بود. متغیرهای افسردگی، اضطراب آشکار و حاملگی ناخواسته از پیشگوییکنندههای پیوند مادر و کودک بودند.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه نشان میدهد که اضطراب، افسردگی و حاملگی ناخواسته از مؤلفههای مؤثر بر پیوند مادر و کودک هستند، لذا غربالگری مادران برای شناسایی و درمان به موقع اضطراب و افسردگی و همچنین کاهش میزان بروز حاملگی ناخواسته از طریق مشاورههای هدفمند تنظیم خانواده میتواند به بهبود پیوند مادر- کودک و در نتیجه به رشد و تکامل بهتر کودک کمک کند.
فریبا راستی، الناز اصغری، کاووس شهسوارینیا، زهرا معتضدی، لیلا دهقانی،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر به گوشیهای تلفن همراه کارکنان مراکز بهداشتی درمانی به عنوان منبع عفونت اهمیت زیادی داده شده است؛ چرا که میتوانند در عفونتهای بیمارستانی نقش به سزایی داشته باشند. هدف از مطالعه حاضر تعیین آلودگی میکروبی گوشیهای تلفن همراه کارکنان مرکز آموزشی درمانی سینای تبریز است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی از 140 گوشی تلفن همراه کارکنان مرکز آموزشی درمانی سینای شهر تبریز در سال 1394 به روش در دسترس نمونهگیری شد. نمونهها با استفاده از سوآپ پنبه استریل تهیه و بلافاصله به آزمایشگاه مرکز انتقال یافت و پس از 48 ساعت انکوباسیون در دو محیط، در دمای 37 درجه سانتیگراد کشت داده شد. در نهایت میکروارگانیسمهای رشد کرده توسط تستهای بیوشیمیایی شناسایی شدند. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمون کایدو در نرمافزار SPSS v.13 تجزیه و تحلیل شد. 05/0p< سطح معناداری درنظر گرفته شد.
یافتهها: در 28/84% گوشیها آلودگی باکتریال گزارش شد. استافیلوکوک کواگولاز منفی (45%) بیشترین فراوانی و گونههای باسیلوس (28/19%) رتبه دوم نوع آلودگی را داشت. آسینتوباکتر با 1 مورد (71/0%) کمترین فراوانی را داشت. در 5 گوشی آلوده (57/3%) بیشتر از یک میکروارگانیسم رشد یافته بود. آلودگی در بخشهای ویژه بیش از بخشهای عمومی بود (001/0p<).
نتیجهگیری: براساس یافتهها گوشیهای تلفن همراه کارکنان آلودگی قابل توجهی دارند، بنابراین ضروری است که به کارکنان در زمینه نقش گوشیهای تلفن همراه در عفونتهای بیمارستانی، همچون سایر تجهیزات بیمارستانی، اطلاعرسانی شود. همچنین لازم است در زمینه تمیز نمودن گوشیهای همراه به طور دورهای با مواد مناسب مانند الکل 70% و شستشوی مکرر دستها پس از هر تماس با گوشی آموزش داده شود.
مژگان میرغفوروند، سکینه محمدعلیزاده چرندابی، محمد اصغری جعفرآبادی، صونیا اسدی،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: خشونت علیه زنان مشکل اجتماعی بزرگی است که سلامت عمومی را تحت تأثیر قرار میدهد. با شیوع نسبتاً بالای خشونت خانگی و نیاز به غربالگری، وجود ابزاری ساده جهت تشخیص صحیح و در مدت زمان کوتاه ضروری به نظر میرسد. این مطالعه با هدف مقایسه ارزش تشخیصی ابزار پرسشنامه کوتاه HITS و مقیاس بازنگری شده تدبیر تعارض (CTS2) در غربالگری خشونت خانگی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 279 زن همسردار مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر تبریز در سال 1393 انجام گرفته است. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی، مقیاس تجدیدنظر شده تدبیر تعارض و پرسشنامه کوتاه HITS جمعآوری شد. از شاخص کاپا برای بررسی توافق بین ابزارها استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که ابزار HITS از حساسیت نسبتاً خوب (7/75%) و ویژگی بالایی (5/93%) برخوردار است. ارزش پیشگویی مثبت و منفی به ترتیب 8/96% و 5/59% بود. توافق متوسطی (6/0) بین دو ابزار وجود داشت.
نتیجهگیری: به واسطه سادگی ابزار HITS و امکان تکمیل آن در مدت زمان کوتاه، میتوان این پرسشنامه را برای شناسایی افراد مورد خشونت در سطح وسیع توصیه نمود. همچنین توسعه ابزار در مطالعات آتی پیشنهاد میگردد.
وحید زمانزاده، لیلا ولیزاده، آزاد رحمانی، منصور غفوریفرد،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: اگرچه مراقبت دلسوزانه به عنوان هسته مرکزی مراقبتهای پرستاری شناخته شده، اما هنوز تعریف دقیق و یکسانی از این مفهوم پیچیده و قابل بحث وجود ندارد. این مطالعه با هدف تحلیل مفهوم مراقبت دلسوزانه در پرستاری براساس مدل هیبرید انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه، از سه مرحله مدل هیبرید (نظری، کار در عرصه و تحلیل نهایی) استفاده شد. در مرحله نظری، به بررسی مفهوم مراقبت دلسوزانه در پایگاههای معتبر در بازه زمانی 2000 تا 2016 پرداخته شد. در مرحله کار در عرصه، با 11 نفر از پرستاران مصاحبههای عمیق انجام یافت و از روش تحلیل محتوا برای تحلیل دادهها استفاده شد. در مرحله آخر، تحلیل نهایی صورت گرفت.
یافتهها: نتایج تحلیل نهایی نشان داد که مراقبت دلسوزانه، فرآیندی است که در آن پرستار در یک تعامل سازنده با بیمار ارتباط برقرار کرده و با گذاشتن خود به جای بیمار و درک شرایط وی، به کشف دغدغههای بیمار پرداخته و در حد توان خود برای رفع آن دغدغهها تلاش مینماید.
نتیجهگیری: براساس این تحلیل مفهوم، تعامل سازنده بین پرستار و بیمار از مهمترین ویژگی مراقبت دلسوزانه بوده که در تعاریف قبلی به آن اشاره نشده است همچنین در این مطالعه، پرستاران بر این موضوع تأکید داشتند که آنها در حد توان خود تلاش میکنند تا دغدغههای بیماران را رفع کنند. بنابراین، مطالعه حاضر میتواند پایهای برای مطالعات بعدی در زمینه مراقبت دلسوزانه باشد.
مژگان میرغفوروند، سکینه محمدعلیزاده چرندابی، طاهره بهروزیلک، فاطمه علیاصغری،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: برای حفظ و ارتقای سلامتی، تصحیح و بهبود سبک زندگی امری ضروری است. اصلاح سبک زندگی نقش مهمی در سلامتی طولانی مدت زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک دارد. لذا این مطالعه با هدف تعیین وضعیت سبک زندگی ارتقادهنده سلامت و پیشبینیکنندههای فردی- اجتماعی آن در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی توصیفی- تحلیلی در مورد 174 زن مبتلا به سندرم تخمدان مراجعهکننده به کلینیکهای دولتی و خصوصی زنان و ناباروری شهر ارومیه- ایران در سال 1394 انجام یافته است. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و سبک زندگی ارتقادهنده سلامت جمعآوری شد. جهت تحلیل دادهها از آمارهای توصیفی و آزمونهای آماری تیمستقل، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون خطی چندگانه در SPSS نسخه 21 استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کلی سبک زندگی ارتقادهنده سلامت 3/0±2/2 از محدوده نمره قابل دستیابی 4-1 بود. بیشترین میانگین مربوط به زیرمقیاس تغذیه (5/0±9/2) و کمترین میانگین نمره مربوط به زیرمقیاس کنترل استرس (5/0±2/1) بود. براساس مدل رگرسیون خطی چندگانه، متغیرهای BMI، تحصیلات همسر، اولین فرد حامی و مقدار خونریزی از پیشبینیکنندههای سبک زندگی ارتقادهنده سلامت در زنان مبتلا به PCOS بودند.
نتیجهگیری: با توجه به قرار گرفتن میانگین نمره کلی سبک زندگی ارتقادهنده سلامت و برخی از ابعاد آن در میانه دامنه نمرات قابل کسب، ضرورت دارد در کنار سایر درمانها، بهبود سبک زندگی ارتقادهنده سلامت زنان مبتلا به PCOS با توجه به مؤلفههای فردی- اجتماعی تأثیرگذار در برنامه کاری مراقبان بهداشتی- درمانی قرار گیرد.
لیلا ولیزاده، وحید زمانزاده، اکرم قهرمانیان، پروانه آقاجری،
دوره 23، شماره 1 - ( بهار 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی جزء ضروری فرایند تکامل حرفهای و یکی از عوامل پیشبینیکننده صلاحیت فرهنگی پرستاران است. این نوع مراقبت از مهمترین رویکردهای بهبود کیفیت مراقبت پرستاری در گروههای دارای تنوع فرهنگی میباشد. مطالعه حاضر با هدف تبیین پیامدهای مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی در پرستاری از کودکان انجام یافته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه کیفی به روش تحلیل محتوای قراردادی است. تعداد 25 پرستار و 9 والد، در بخشهای کودکان سه مرکز آموزشی- درمانی ارجاعی در تبریز و تهران در سال 95-1394 به صورت هدفمند و با حداکثر تنوع انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه عمیق و یادداشت در عرصه جمعآوری و همزمان تحلیل گردید. از نرمافزار MAXQDA نسخه 10 استفاده شد.
یافتهها: پیامدهای مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی در پرستاری از کودک بیمار در دو طبقه عدالت محوری در مراقبت (با سه زیرطبقه عدم سوگیری فرهنگی، ارتباط فرهنگ مدارانه و مشارکت مؤثر) و رضایتمندی فرهنگی (با دو زیرطبقه کاهش استرس فرهنگی کودک/خانواده و مراقبت ایمن) مشخص گردید. مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی موجب پیشگیری از سوءتفاهمات و ارتقای ارتباط پرستار-کودک/خانواده میشود و صداقت والدین را در دادن اطلاعات و بیان نیازهای فرهنگی در پی دارد. بیان نیازهای فرهنگی، سطح استرس را در والدین و کودکان پایین میآورد و با کاهش درمانهای سنتی خودسرانه به مراقبتی ایمن میانجامد.
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، پیشنهاد میشود در آموزش پرستاران و دانشجویان پرستاری، مداخلات مؤثر توأم با حساسیت فرهنگی در بخشهای بستری کودکان، در برنامههای آموزش ضمن خدمت و برنامه آموزشی رشته پرستاری گنجانده شود.
صدیقه سلیمی، وحید پاکپور، حسین فیضالهزاده، آزاد رحمانی،
دوره 23، شماره 3 - ( پاییز 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: استرس بالا در محیط کار پرستاران بخشهای ویژه میتواند سبب ترک حرفه و عدم تمایل به ادامه فعالیت در آنان گردد که یکی از مشکلات مطرح در حرفه پرستاری بوده و بر اثربخشی نظامهای بهداشتی تأثیر به سزایی دارد. علیرغم اهمیت تابآوری در تحمل شرایط دشوار، مطالعات محدودی تابآوری پرستاران شاغل در بخشهای ویژه را بررسی نمودهاند. هدف از این مطالعه تعیین میزان تابآوری و ارتباط آن با تمایل به ترک حرفه در پرستاران شاغل در بخشهای ویژه است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه مقطعی توصیفی- تحلیلی است که در آن 400 نفر از پرستاران شاغل در بخشهای ویژه بیمارستانهای آموزشی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تبریز در سال 1395 شرکت داشتند. جهت جمعآوری دادهها از فرم اصلاح شده «مقیاس پیشبینی ترک حرفه» که توسط Liou ابداع شده و فرم کوتاه شده مقیاس تابآوری Connor و Davidson استفاده شد. تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی شامل آزمون منویتنی و کروسکال والیس در SPSS نسخه 13 انجام گرفت.
یافتهها: میانه و دامنه بین چارکی امتیاز تابآوری (8 : IQR) 50/25 و تمایل به ترک حرفه (67/0 : IQR) 83/2 بوده است. همچنین بین تابآوری و تمایل به ترک حرفه همبستگی معکوس معنادار مشاهده شد (173/0-=R ، 001/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به میزان تمایل به ترک حرفه، توجه بیشتر به عوامل مؤثر در تمایل به ترک حرفه ضروری است. همچنین نظر به ارتباط معنادار بین تابآوری و تمایل به ترک حرفه، آموزش راهکارهای تقویت تابآوری در برنامه آموزشی پرستاران و دانشجویان پرستاری توصیه میشود.
الهام امیری، حسین ابراهیمی، مریم وحیدی، محمد اصغری جعفرآبادی، حسین نامدار ارشتناب،
دوره 23، شماره 4 - ( زمستان 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: حساسیت اخلاقی دارای ابعاد مختلفی شامل وجود احساسات فردی، تواناییهای علمی، توان استدلال و تصمیمگیری است که برای دستیابی به آن وجود برخی ویژگیهای فردی و آمادگیهای آموزشی ضروری است. این مطالعه با هدف تعیین حساسیت اخلاقی و ارتباط آن با مشخصات فردی و شغلی پرستاران شاغل در بخشهای داخلی انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی همبستگی با مشارکت ۱۹۸ پرستار در بخشهای داخلی بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تبریز در سال ۱۳۹۵ انجام یافت. ابزار جمعآوری دادهها فرم مشخصات فردی و شغلی و پرسشنامه حساسیت اخلاقی (MSQ) بود. دادهها در نرمافزار SPSS نسخه ۱۳ با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای t-test، ضریب همبستگی پیرسون، ANOVA تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین حساسیت اخلاقی پرستاران 48/0±84/4 (از ۷) بود. بیشترین نمره حساسیت اخلاقی در ابعاد «آگاهی از نحوه ارتباطات بین فردی» و «تبعیت از قوانین» و کمترین نمره در ابعاد «احترام به استقلال مددجو» و «تجربه کشمکشهای اخلاقی» بود. سن پرستاران با ابعاد «احترام به استقلال مددجو» (008/0=p) و «تبعیت از قوانین» (034/0=p) ارتباط معنادار و معکوس داشت. همچنین بین بعد «تبعیت از قوانین» با سابقه کار، ارتباط معنادار و معکوس وجود داشت (009/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به کسب نمره پایین در بعد «احترام به استقلال مددجو» در مطالعه حاضر پیشنهاد میشود تا در آموزش ضمن خدمت و همچنین در تدوین برنامههای آموزشی پرستاری، مراقبت مددجو محور و تأکید بر استقلال بیماران مورد توجه قرار گیرد.
جمیله ملکوتی، مژگان میرغفوروند، هانیه صالحی پور مهر، فرشید شمسایی، معصومه صفری کمیل،
دوره 24، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به اهمیت سلامت جسمی- روانی زنان باردار و تأثیرات منفی نگرانی بر سلامت مادر و جنین، شناسایی عوامل مؤثر بر کاهش نگرانی ضروری است. لذا، مطالعه حاضر با هدف تعیین نگرانیهای مادران باردار و ارتباط آن با راهبردهای مقابلهای انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی- تحلیلی در مورد 465 زن باردار 40-14 هفته مراجعهکننده به مراکز بهداشتی همدان در سال 95-1394 انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و مامایی، راهبرد مقابلهای Billings و Moos و ابزار نگرانی کمبریج (Cambridge Worry Scale: CWS) جمعآوری شد. از آمار توصیفی و تحلیلی شامل آزمون همبستگی اسپیرمن و آنالیز واریانس یک طرفه برای تعیین ارتباط بین نگرانی و راهبردهای مقابلهای استفاده شد. 05/0p< معنادار تلقی شد.
یافتهها: میانگین (انحراف معیار) نمره نگرانی زنان باردار 8/25 (1/15) از محدوده نمره قابل دستیابی صفر تا 80 بود. به طوری 3/67% نگرانی نداشتند، 1/30% نگرانی کمی ابراز نموده بودند و 6/2% نگرانی زیادی داشتند. مقایسه نمره کلی راهبردهای مقابلهای و دو زیرمقیاس راهبرد مقابلهای مسألهمدار و هیجانمدار در سه گروه یاد شده نشان داد تنها نمره راهبرد هیجانمدار در این گروهها متفاوت است (005/0p<).
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه نشان میدهد که بین سطح نگرانیهای زنان باردار و استفاده از راهبردهای هیجانمدار ارتباط مستقیم وجود دارد. لذا پیشنهاد میشود ماماها با آموزش راهبردهای مقابلهای در راستای افزایش استفاده از راهبرد مقابلهای مسألهمدار به کاهش نگرانی زنان باردار در دوران بارداری کمک کنند.
فهیمه صحتی شفائی، مژگان میرغفوروند، مینا حسینزاده،
دوره 24، شماره 3 - ( 8-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: زنان مبتلا به سرطان با استرسهای متعددی مواجه هستند. حمایت اجتماعی مهارتهای سازگاری را تسهیل کرده و راهبردهای سازگاری فعال را ارتقا میدهد. هدف از این مطالعه تعیین استرس درک شده و ارتباط آن با حمایت اجتماعی درک شده در زنان مبتلا به سرطانهای دستگاه تناسلی تحت شیمی درمانی بوده است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی همبستگی از اردیبهشت تا اسفند ماه سال 1395 در مورد 151 نفر از زنان مبتلا به سرطانهای دستگاه تناسلی مراجعهکننده به بیمارستانهای الزهرا و شهید قاضی طباطبایی شهر تبریز جهت شیمی درمانی انجام یافته است. پرسشنامههای استرس درک شده (PSS) و حمایت اجتماعی درک شده (PRQ-85-part2) از طریق مصاحبه با بیماران تکمیل شد. از آزمونهای همبستگی پیرسون، آنالیز واریانس یکطرفه و تیمستقل برای تحلیل دادهها استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کلی استرس درک شده 97/3±26/42 از محدوده نمره قابل کسب 56-0 بود. میانگین و انحراف معیار نمره کلی حمایت اجتماعی درک شده 64/16±55/127 از محدوده نمره قابل کسب 175-25 بود. براساس آزمون همبستگی پیرسون بین استرس درک شده و حمایت اجتماعی درک شده همبستگی معنادار آماری مشاهده نشد (324/0=p، 08/0=r).
نتیجهگیری: یافتهها نشاندهنده این است که نمره استرس درک شده در زنان مبتلا به سرطانهای دستگاه تناسلی بالا بوده است. اما در مطالعه حاضر بین استرس درک شده و حمایت اجتماعی درک شده ارتباطی دیده نشد. لذا انجام تحقیقات بیشتر در این زمینه ضرورت مییابد.
حسین ابراهیمی، حسین نامدار ارشتناب، محمد اصغری جعفرآبادی، مریم وحیدی،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: ایجاد و حفظ محیط ایمن، یک بخش مهم از مراقبت در بخشهای روانپزشکی است. نتایج مطالعات قبلی نشان میدهد که برخی ویژگیهای محیط فیزیکی، ایمنی بخش را تسهیل میکند. تجارب افرادی که بیشترین حضور در این محیطها را دارند، میتواند بهترین منبع جهت شناسایی این ویژگیها باشد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تبیین درک بیماران و کارکنان از ویژگیهای محیط فیزیکی ایمن در بخشهای روانپزشکی انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه کیفی توصیفی اکتشافی، هفت نفر از بیماران در حال ترخیص و نوزده نفر از کارکنان شاغل در بخشهای روانپزشکی مورد مصاحبه قرار گرفتند و همچنین 84 ساعت مشاهده در عرصه صورت گرفت. دادهها با استفاده از رویکرد تحلیل محتوای کیفی با روش Graneheim و Lundman تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که محیط فیزیکی ایمن در بخشهای روانپزشکی به معنای «داشتن محیط زندگی عاری از حوادث» است. این درونمایه، انتزاعی شده دو طبقه اصلی شامل «داشتن طرح پیشگیریکننده از حوادث» و «داشتن محیط زندگی طبیعی (نرمال)» است. «حذف یا تعدیل اسباب حادثه آفرین»، «بخشهای متناسب با ویژگی بیماران» و «شرایط تسهیلکننده عملکرد کارکنان» زیرطبقات طبقه داشتن طرح پیشگیریکننده از حوادث و «فعالیتهای هدفمند و معنادار»، «شرایط سالم و خوشایند» و «تأمین حریم بیمار» زیرطبقات طبقه «داشتن محیط زندگی طبیعی (نرمال)» است.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج مطالعه حاضر، جهت پیشگیری از آسیب روانی و جسمی به بیماران و کارکنان در بخشهای روانپزشکی ضروری است تا یک محیط فیزیکی ایجاد شود که عاری از امکان وقوع حوادث باشد و در عین حال نیازهای روزمره بیماران تأمین شود.
رقیه نوریزاده، عیسی محمدی، معصومه سیمبر، احمدرضا باغستانی،
دوره 25، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: طی چرخه زندگی، عدهای از زنان، بارداری ناخواسته را تجربه میکنند. بنابراین مجبور به تصمیمگیری در مورد ختم یا تداوم بارداری هستند. اگرچه این فرآیند تصمیمگیری همواره رخ میدهد، اما تحقیقات کمی بر این فرآیند پیچیده، پویا، متغیر و وابسته به زمینه متمرکز شدهاند؛ لذا این مطالعه با هدف تبیین فرآیند تصمیمگیری جهت سقط یا تداوم در زنان دارای بارداری ناخواسته انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کیفی با رویکرد نظریه پایه است. جمعآوری دادهها از طریق مصاحبه غیرساختار یافته و عمیق با 29 مشارکتکننده طی اردیبهشت 1395 تا فروردین 1396 در شهر تبریز انجام گرفت. نمونهگیری به صورت هدفمند، آغاز و سپس تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل، همزمان با جمعآوری دادهها با استفاده از نسخه 10 نرمافزار MAXQDA انجام یافت.
یافتهها: تحلیل دادهها منجر به استخراج چهار طبقه محوری «تهدید پنداری»، «مقاومت آمیخته به تردید»، «منابع و ارزشهای مؤثر بر تصمیمگیری» و «قبول تصمیم و تأیید» با متغیر مرکزی تأییدپذیری شد؛ بدین معنی که فرآیند تصمیمگیری در زنان دارای بارداری ناخواسته با درک تهدید به عنوان دغدغه اصلی شروع میشود که این امر منجر به مقاومت آنها در برابر پذیرش بارداری ناخواسته میگردد. سپس مواجهه با تهدیدات ناشی از سقط، موجب تردید و دودلی در انجام سقط میشود. در این میان زنان، متأثر از ارزشهای اعتقادی و با توجه به منابع حمایتی، سعی به انتخاب مسیری دارند که حداقل آسیب و تهدید و حداکثر مقبولیت و تأییدپذیری را داشته باشد. قبول تصمیم و تأیید آن نیز پیامد و نتیجه فرآیند تعاملی تصمیمگیری است.
نتیجهگیری: آنچه که نظریه تصمیمگیری جهت سقط یا تداوم بارداری ناخواسته را از نظریههای عمومی تصمیمگیری متمایز میکند، تأییدپذیری آن از بعد اجتماعی میباشد. پذیرش اجتماعی سقط و فرزندآوری، همسو با ارزیابی اخلاقی از سن و مرحله رشد جنین، مسیر تصمیمگیری در بارداری ناخواسته را براساس تأییدپذیری آن هدایت میکند.
سمیرا اروجلو، وحید زمانزاده، لیلا ولیزاده،
دوره 25، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: مشارکت بیمار جزء مهم در رویکرد مراقبتی بیمار محور و بخشی از حقوق بیماران میباشد، که با پیامدهای مثبت در سیستم بهداشتی درمانی همراه است. این مطالعه با هدف تبیین تجارب پرستاران در مورد مشارکت بیماران در مراقبتهای پرستاری و عوامل مربوط به آن انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه کیفی با مشارکت 18 نفر از پرستاران شاغل در بیمارستانهای آموزشی تبریز در سال 1398 انجام یافت. از نمونهگیری هدفمند طی مصاحبههای نیمه ساختار یافته و جلسات گروه متمرکز و مصاحبه انفرادی برای جمعآوری دادهها بهره گرفته شد. تجزیه و تحلیل دادهها به روش تحلیل محتوای قراردادی انجام یافت. برای دستیابی به صحت و پایایی دادهها از معیارهای Lincoln و Guba استفاده شد.
یافتهها: تحلیل دادهها منجر به استخراج چهار طبقه اصلی ارایه اطلاعات، دخیل نمودن بیماران در تصمیمگیری، همکاری و احترام شد. مشارکت بیمار از دیدگاه پرستاران چنین بود: یک فرآیند تعاملی تصمیمگیری و همکاری بین پرستار و مددجو توأم با تبادل اطلاعات، احترام و کسب اجازه از بیمار. همچنین نتایچ شامل ملزومات و پیشآیندها، حیطهها، پیامدها، موانع و راهکارهای مربوط به مشارکت بیمار در مراقبتهای پرستاری بود.
نتیجهگیری: امروزه مشارکت بیمار به عنوان حق قانونی بیمار و نیز به عنوان استاندارد طلایی بینالمللی سیستمهای مراقبت سلامت در نظر گرفته میشود. بنابراین پرستاران، سیاستگذاران سیستم سلامت، بیماران و مراکز دانشگاهی میتوانند از این نتایج در ارتقای مشارکت بیمار در مراقبت بهره جویند.