کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
11 نتیجه برای موضوع مقاله:
طیبه نگاهبان، علی انصاری،
دوره 14، شماره 4 - ( 12-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: حاملگی و زایمان یک حادثه بزرگ در زندگی زنان میباشد نتایج مطالعات متعدد بیانگر آن است که زنانی که در دوران حاملگی نگرانی شدید نسبت به زایمان را تجربه میکنند از نظر عوارض جسمی و روانی و خطر وقوع سزارین اورژانسی آسیبپذیر میباشند. با توجه به این که عمل سزارین مانند هر عمل جراحی دیگر عوارض و خطرات فراوانی برای مادر و نوزاد به همراه دارد و زنان اولزا ترس بیشتری را نسبت به زنان چندزا تجربه میکنند و همچنین پیامدهای زایمانی در اولین زایمان میتواند زایمانهای بعدی را تحت تأثیر قرار دهد، لذا در این پژوهش ارتباط بین ترس از زایمان و وقوع سزارین اورژانسی در زنان باردار شکم اول مورد بررسی قرار گرفت.روش بررسی: در این پژوهش تحلیلی - مقطعی، 243 زن باردار شکم اول که جهت انجام زایمان طبیعی در طی شش ماهه دوم سال 1383 به زایشگاه نیک نفس رفسنجان مراجعه کرده بودند، به روش تصادفی ساده مبتنی بر هدف انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه پژوهشگر ساخته مشتمل بر اطلاعات جمعیتشناختی، تعیین شدت و علل ترس از زایمان و همچنین تعیین روش زایمان میباشد. پرسشنامه از طریق مصاحبه رو در رو توسط عاملان زایمانی در اتاق زایمان تکمیل شد. دادهها، به وسیله نرمافزار SPSS وآزمون مجذور کای و فیشر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: 7% از آزمودنیها بیان کردند که «از زایمان نمیترسم». 4/44% اظهار داشتند «کمی میترسم و نگرانم»، 3/26% اعلام نمودند «خیلی میترسم» و 3/22% بیان کردند «فوقالعاده زیاد میترسم». در بررسی علل ترس، ترس از درد (3/68%) و ترس از آسیب جنینی (30%) دارای بیشترین فراوانی بودند. بین نمره ترس و نوع زایمان به شدت ارتباط معنادار آماری وجود داشت (001/0p<) به طوری که درصد وقوع سزارین اورژانسی در بین کسانی که درجه ترس بالاتری را گزارش کرده بودند، بیشتر بود.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این پژوهش اکثر زنان باردار شکم اول به درجاتی ترس از زایمان را تجربه میکردند و این ترس میتواند یکی از دلایل وقوع سزارین اورژانسی در آنها باشد. لذا لازم است ترس از زایمان در دوران بارداری، توسط مراقبان بهداشتی مورد توجه ویژه قرار گیرد
رقیه کریمی، ناهید دهقاننیری، زهرا دانشور عامری، عباس مهران، تابنده صادقی،
دوره 15، شماره 1 - ( 5-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: حفظ حریم یکی از حقوق اساسی بیمار است. مسأله حریم برای بیماران، به خصوص نوجوانان به هنگام بستری شدن در محیطی ناآشنا به نام بیمارستان اهمیت ویژهای پیدا میکند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه درک پرستاران و نوجوانان بیمار بستری از میزان اهمیت و رعایت حریم بیمار صورت گرفته است. روش بررسی: این تحقیق، مطالعهای پیمایشی و از نوع مقطعی است. برای انجام آن 175 پرستار و 180 نوجوان بستری که ویژگیهای لازم برای ورود به مطالعه را داشتند به ترتیب به روش سرشماری و نمونه گیری آسان انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بود. تجزیه و تحلیل دادهها به کمک نرمافزار آماری SPSS و به کارگیری آمار توصیفی و آمار استنباطی نظیر آزمون منویتنییو و کروسکال والیس صورت گرفت.
یافتهها: یافتههای این پژوهش نشان داد بین درک پرستاران و نوجوانان بستری در زمینه اهمیت حریم (001/0>p) و رعایت حریم (001/0>p)، تفاوت آماری معناداری وجود دارد و نمره درک پرستاران در هر دو مورد از نوجوانان بستری بیشتر است. در این مطالعه اولویتهای اهمیت و رعایت حریم بیمار نیز از دیدگاه پرستاران و نوجوانان تعیین و نتایج نشان داد از دیدگاه پرستاران پوشاندن نواحی غیرضروری بدن هنگام انجام مراقبت، اهمیت بیشتری دارد و اقدام فوری در صورت نیاز بیمار به کمک، بیشتر رعایت میشود. اما از دیدگاه نوجوانان محیط تمیز و آراسته، وجود تلفن، حمام و توالت در اتاق و بستری شدن در اتاق مشترک با همسالان خود اهمیت زیادی دارد و صدا زدن با نام مورد علاقه بیشتر رعایت میشود.
نتیجهگیری: در مجموع در زمینه اهمیت و رعایت حریم بیمار، میانگین درک پرستاران از نوجوانان بالاتر است. این بدان معناست که علیرغم این که پرستاران اهمیت بیشتری برای حریم بیمار قایل هستند، اما درک نوجوانان بستری از میزان رعایت حریم بیمار کمتر از پرستاران است. بنابراین پرستاران و مدیران با شناخت مواردی که از دید نوجوانان کمتر رعایت میشود، میتوانند موانع رعایت حریم را مرتفع نمایند.
مریم جبارپور، فاطمه عبدلی، مجید کاظمی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: اضطراب یکی از شایعترین اختلالات روانی در خانواده افراد مبتلا به آسیب تروماتیک مغزی است. این مطالعه، با هدف تعیین تأثیر اطلاع از روند وضعیت بیمار، بر سطح اضطراب خانواده افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی دارای گروه شاهد در مورد 90 نفر از اعضای خانواده افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان باهنر شهر کرمان در سال 1395 انجام یافته است. نمونهها به روش مستمر از بخشهای مراقبت ویژه انتخاب و دو گروه شاهد و مداخله را تشکیل دادند. در گروه مداخله اطلاعرسانی درباره تغییرات وضعیت بیمار، توسط پرستار و طی سه روز اول بستری در بخش مراقبت ویژه بیمار انجام یافت. گروه شاهد در این مدت، از مراقبت و آموزشهای معمول توسط پرستاران بخش برخوردار بودند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه اضطراب اشپیلبرگر بود. از آزمون تیمستقل و تیزوجی برای مقایسه میانگین نمرات اضطراب در نرمافزار SPSS نسخه 16 استفاده شد.
یافتهها: قبل از مداخله، بین میانگین نمره اضطراب آشکار، پنهان و کلی دو گروه اختلاف آماری معنادار وجود نداشت (05/0p>). اما پس از مداخله در گروه آزمون میانگین نمره اضطراب آشکار (26/7±51/45)، پنهان (51/6±42/45) و کلی (72/12±93/90) به طور معناداری (05/0p<) نسبت به میانگین نمره اضطراب آشکار (42/9±22/49)، پنهان (15/9±02/49) و کلی (67/17±24/98) گروه شاهد، کاهش نشان داد.
نتیجهگیری: اطلاعرسانی به صورت برنامهریزی شده، از روند و تغییرات وضعیت افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان میتواند به طور معناداری موجب کاهش اضطراب اعضای خانواده این بیماران بشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180206038642N2
علی حسنشاهیان، علی راوری، طیبه میرزایی،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: مشارکت فعال خانواده میتواند از عوامل تأثیرگذار بر دلیریوم بیماران بستری در بخشهای ویژه باشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر ملاقات برنامهریزی شده بر دلیریوم بیماران سالمند بستری در ICU انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه به روش کارآزمایی در مورد 70 نفر از بیماران سالمند بستری در بخش ICU بیمارستان حضرت علی بن ابیطالب (ع) رفسنجان، از اول آبان تا اول اسفند 1396 انجام یافته است. در گروه مداخله ملاقات برنامهریزی شده در دو نوبت خارج از وقت ملاقات معمول بیمارستان به مدت 3 روز در صبح و شب اجرا شد. برای گروه کنترل ملاقات معمول بخش به مدت 5-3 دقیقه اجرا شد. جهت بررسی دلیریوم از مقیاس Neecham با دامنه نمره بین 19 تا 30 استفاده شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 18 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: اختلاف آماری معناداری بین دو گروه از نظر سن، جنس و تحصیلات مشاهده نشد. نمره دلیریوم در دو گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله و روز اول بعد از مداخله تفاوت معناداری نداشته است. اما در روز دوم در گروه مداخله میانه و دامنه میان چارکی نمره دلیریوم (3)27 و در گروه کنترل (2)25 بوده است (0001/0p<). روز سوم بعد از مداخله نیز تفاوت نمره دلیریوم در دو گروه مداخله و کنترل به ترتیب (3)27 و (3)25 بوده است (0001/0p<).
نتیجهگیری: ملاقات برنامهریزی شده میتواند به عنوان یک روش غیردارویی مؤثر جهت پیشگیری از شدت دلیریوم در بیماران سالمند بستری در بخشهای ICU مدنظر قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20150519022320N7
لیلی بیاتی، مجید کاظمی، تابنده صادقی،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: آموزش رفتارهای خود مراقبتی به بیمار و خانواده وی باعث بهبود کیفیت زندگی و افزایش شرکت در برنامههای خود مراقبتی میشود. این ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ با ﻫﺪف مقایسه تأثیر آموزش توسط همتا و پرستار بر میزان خود مراقبتی بیماران همودیالیزی انجام یافته است.
روش بررسی: در اﻳﻦ ﭘﮋوﻫﺶ ﻧﻴﻤﻪ ﺗﺠﺮﺑﻲ، تعداد 105 ﺑﻴﻤﺎر ﻫﻤﻮدﻳﺎﻟﻴﺰی از سه بیمارستان منتخب در سه شهر استان اصفهان (زرین شهر، فلاورجان و مبارکه) از بهمن 1395 تا شهریور 1396 به روش نمونهگیری تصادفی ساده اﻧﺘﺨﺎب و ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮار گرفتند. سه مرکز به طور تصادفی به گروههای آموزش توسط همتا، پرستار و یک گروه کنترل تخصیص داده شدند. آموزش ﺑﻪروش چهره به چهره و فردی انجام یافت و گروه کنترل فقط آموزش معمول را دریافت کردند. اﺑﺰار گردآوری اﻃﻼﻋﺎت، ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮدﻣﺮاﻗﺒﺘﻲ بیماران همودیالیزی ﺑﻮد که قبل و یک ماه پس از آموزش در سه گروه ﺗﻜﻤﻴﻞ شد. دادهها با اﺳﺘﻔﺎده از نرمافزار SPSS نسخه 18 و با استفاده از آزمونهای کایدو، تیزوجی، آنالیز واریانس و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری 05/0p< مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: بین سه گروه از نظر سن، مدت دریافت دیالیز، جنس و سطح تحصیلات تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0p>). آزمون مقایسات چندگانه توکی نشان داد که اثر مداخله پرستار در بهبود خود مراقبتی بهطور معناداری بیش از مداخله همتا و کنترل (001/0p<) و همچنین اثر مداخله همتا در بهبود خود مراقبتی بهطور معناداری بیش از گروه کنترل (001/0p<) بوده است.
نتیجهگیری: آموزش از طریق پرستار بر رفتارهای خود مراقبتی بیماران تحت درمان همودیالیز، مؤثرتر است و باعث بهبود این رفتارها میشود. همچنین استفاده از تجربیات افراد همتا نیز مزیتهایی مانند، آموزش آسان، کم هزینه، مؤثر، مبتنی بر تجربیات زندگی و عدم نیاز به تجهیزات ویژه در این بیماران دارد.
شیرین خواجه حسینی، احمدرضا صیادی، محمد مبینی لطفآباد، شهین حیدری،
دوره 25، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: شغل پرستاری در آمیخته با وضعیت نوبت کاری در ساعات مختلف شبانهروز است. بروز اختلالات خواب ناشی از بهم خوردن چرخه خواب و بیداری و سیکل سیرکادین در این گروه به وفور رخ میدهد. روش تن آرامی بنسون یک روش آسان، غیرتهاجمی و غیردارویی است که میتواند در بهبود کیفیت خواب افراد تأثیرگذار باشد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر تکنیک آرامسازی بنسون بر کیفیت خواب پرستاران نوبت کاری در گردش بیمارستانها انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی تعداد 80 نفر از پرستاران نوبت کار سه بیمارستان شهر رفسنجان در سال 1397 که براساس نمره پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ دارای کیفیت خواب پایین بودند، به صورت در دسترس انتخاب و سپس با استفاده از روش تصادفی کمینهسازی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. به گروه مداخله تکنیک آرامسازی بنسون آموزش داده شد و از آنها خواسته شد که به مدت یک ماه، قبل از خواب آن را اجرا نمایند. پس از مدت یک ماه مجدداً پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ توسط هر دو گروه تکمیل شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری t مستقل، t زوجی، Chi-Square و آزمون دقیق فیشر در نرمافزار SPSS نسخه 18 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کیفیت خواب گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله به ترتیب، 53/2±79/7 و 78/2±95/7 بود و بین گروهها تفاوت معناداری وجود نداشت. یک ماه بعد از اجرای تکنیک، میانگین و انحراف معیار نمره کیفیت خواب گروه مداخله 32/2±58/5 و گروه کنترل 93/2±53/8 بود و دو گروه از لحاظ آماری اختلاف معناداری داشتند (0001/0p<).
نتیجهگیری: در این مطالعه استفاده از تکنیک آرامسازی بنسون که یک تکینیک غیرتهاجمی ساده، ارزان و فاقد عوارض جانبی است، کیفیت خواب پرستاران نوبت کار را ارتقا بخشید، لذا آموزش و اجرای این تکنیک به پرستاران جهت افزایش کیفیت خواب توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180306038981N1
شهین حیدری، طیبه میرزایی، مریم حیدرینژاد چترودی، اعظم حیدرزاده،
دوره 26، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبان بیماران مبتلا به آلزایمر نسبت به همتایان خود که از بیماران مبتلا به آلزایمر مراقبت نمیکنند و یا مراقبت از بیماران جسمی را برعهده دارند، به طور مکرر بیماریهای روانشناختی، افسردگی، استرس و ناراحتی بیشتری را تجربه میکنند. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش سبکهای مقابلهای مسأله محور بر استرس درک شده مراقبان خانوادگی سالمندان مبتلا به آلزایمر انجام یافته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع کارآزمایی میدانی تصادفی شده است. جامعه پژوهش را مراقبان خانوادگی سالمندان مبتلا به آلزایمر ساکن شهر کرمان در سال 1396 تشکیل میدادند. نمونهها 72 نفر بودند که به صورت تصادفی به دو گروه کنترل و مداخله تخصیص یافتند. مراقبان گروه مداخله هشت جلسه برنامه آموزشی راهبردهای مقابله مسأله محور را به صورت هفتهای یک جلسه هر جلسه 45 دقیقه براساس محتوای تعیین شده دریافت کردند. دادهها با استفاده از نسخه ۱۴ سؤالی پرسشنامه استاندارد استرس درک شده کوهن، قبل و دو هفته بعد از مداخله جمعآوری و با استفاده از آزمونهای تیمستقل، تیزوجی و مجذور کای و در نرمافزار SPSS نسخه 18 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: با توجه به تفاوت معنادار استرس درک شده دو گروه مداخله و کنترل، در مرحله قبل از مداخله (030/0=p) و معنادار نبودن تفاوت بین دو گروه بعد از مداخله (06/0=p)، به منظور تعیین اثر مداخله، میانگین تغییرات دو گروه مقایسه و تفاوت معنادار در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (02/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر مثبت آموزش مقابله مسأله محور بر کاهش استرس درک شده مراقبان سالمندان آلزایمری، طراحی و اجرای مداخلات با رویکرد آموزشی میتواند زمینه را برای ارتقای سلامت مراقبان و در نهایت ارتقای کیفیت مراقبت از بیماران مبتلا به آلزایمر فراهم نماید.
ثبت کارآزمایی بالینی:IRCT2016050327736N1
یاسر شهسواری، سید حبیبالله حسینی، احمد رضا صیادی، تابنده صادقی،
دوره 28، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: کیفیت زندگی و خودکارآمدی پایین از جمله مشکلات مادران کودکان مبتلا به بیماریهای مزمن است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر توانمندسازی براساس مدل گیبسون بر خودکارآمدی و کیفیت زندگی مادران کودکان مبتلا به تالاسمی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی، جامعه پژوهش مادران کودکان مبتلا به تالاسمی مراجعهکننده به کلینیک بیماریهای خاص شهرهای رفسنجان و کرمان در سال 1399 بودند. حجم نمونه 25 نفر بود. نمونهها به صورت در دسترس انتخاب و در دو گروه قرار گرفتند. در گروه مداخله، مادران در 5 جلسه آموزشی که براساس مدل گیبسون طراحی گردید، شرکت نمودند و در گروه کنترل مادران مراقبتهای معمول را دریافت نمودند. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامههای خودکارآمدی Zhang و کیفیت زندگی SF-36 بود که قبل از مداخله و 6 هفته بعد از اتمام جلسات تکمیل شد. دادهها با استفاده از آزمونهای تیمستقل، تیزوجی و کایاسکوئر در نرمافزار SPSS نسخه 18 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله، میانگین نمره خودکارآمدی و کیفیت زندگی بین دو گروه تفاوت آماری معناداری نداشت (به ترتیب 31/0=p و 47/0=p). بعد از مداخله، میانگین نمره خودکارآمدی در گروه مداخله (36/9±81/68) به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل (87/6±69/44) بود (00۱/0p<)، اما میانگین نمره کیفیت زندگی بین گروه مداخله (08/10±64/60) و گروه کنترل (41/11±19/56) بعد از مداخله تفاوت معناداری نداشت (19/0=p).
نتیجهگیری: براساس نتایج، توانمندسازی براساس مدل گیبسون روش مناسبی جهت افزایش خودکارآمدی مادران کودکان مبتلا به تالاسمی است، اما در زمینه تأثیر بر کیفیت زندگی مطالعات بیشتری پیشنهاد میشود.
الهام خالوباقری، مهسا کاظمی، مجید کاظمی،
دوره 28، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: کاهش درد پس از جراحی سزارین از عوامل مهم در سلامتی مادر و نوزاد است. لذا انتخاب شیوه کاهش درد با عوارض کمتر مورد توجه محققان قرار گرفته است. از این رو مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر فشار در نقطه هوگو با اوریکولوتراپی بر درد بعد از سزارین انجام یافته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تعداد 168 نفر از زنان باردار کاندید جراحی سزارین، مراجعهکننده به مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی رفسنجان در سال 1399، بهصورت مبتنی بر هدف انتخاب و به صورت تصادفی ساده به سه گروه هوگو، اوریکولوتراپی و کنترل اختصاص داده شدند. در گروه هوگو ماساژ در موقعیت نقطه LI4 (بین انگشت شصت و انگشت اشاره) به مدت 10 دقیقه اعمال شد. 24 ساعت بعد، مداخله مجدد تکرار شد. قبل و بعد از مداخله، شدت درد سنجیده شد. در گروه اوریکولوتراپی نیز گوشواره برروی نقطه شنمن (Shenmen) در لاله گوش قرار گرفت. 20 دقیقه پس از قرار دادن گوشواره و 24 ساعت پس از آن ارزیابی درد انجام گرفت. گروه کنترل تحت مداخله نبود و فقط پژوهشگر به مدت ده دقیقه در کنار نمونههای پژوهش حضور داشت. تجزیه و تحلیل دادهها با نرمافزار SPSS نسخه 20 و آزمون تیزوجی و آنالیز واریانس یکطرفه انجام گرفت. 05/0>p معنادار در نظر گرفته شد.
یافتهها: روز اول، میانگین نمره درد در گروه هوگو قبل از مداخله 55/1±70/6 و بعد از مداخله 78/1±20/6 بود (026/0=p). همچنین میانگین نمره درد در گروه اوریکولوتراپی قبل از مداخله 75/1±99/5 و بعد از مداخله 01/2±66/4 بود (001/0p<). میانگین نمره شدت درد روز اول، بین سه گروه، قبل از مداخله، تفاوت معناداری نداشت (062/0=p)؛ اما میانگین نمره شدت درد در روز اول بعد از مداخله در گروه اوریکولوتراپی کمتر از دو گروه دیگر بود (001/0>p). در روز دوم نیز میانگین نمره درد در سه گروه پس از مداخله تفاوت معناداری داشت (009/0=p).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که هر دو روش اوریکولوتراپی و هوگو بر کاهش درد پس از سزارین مؤثر است، اما تداوم کاهش درد پس از اریکولوتراپی بیشتر از هوگو بود. ولی میتوان از هر دو روش در کنار روشهای دارویی برای تسکین درد استفاده کرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20131228015965N17
زینب حیدری، سیدحمید سیدباقری، پروین خلیلی، تابنده صادقی،
دوره 29، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به کاربرد رایحه درمانی به عنوان روش غیردارویی کنترل درد و محدودیت مطالعات در مورد تأثیر رایحه گل سرخ، این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر بوی شیر مادر و رایحه گل سرخ بر درد و گریه ناشی از خونگیری در نوزادان انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی متقاطع، تعداد 40 نوزاد بستری در بخش مراقبت ویژه نوزادان بیمارستان علیابن ابیطالب (ع) رفسنجان به دو گروه مداخله شیر مادر و گل سرخ تقسیم شدند. در مرحله اول، 3 دقیقه قبل از خونگیری تا اتمام آن، نوزاد در مواجهه با پنبه آغشته به 2 سیسی شیر مادر در فاصله سه سانتیمتری بینی قرار گرفت. در مرحله بعدی خونگیری، از پنبه آغشته به 2 قطره اسانس گل سرخ مشابه روش شیر مادر استفاده شد. برای نمونه دوم ترتیب مداخلات عوض شد. درد با ابزار NIPS و زمان گریه با کرنومتر توسط فردی که نسبت به گروهها بیاطلاع بود محاسبه و دادهها در نرمافزار STATA نسخه 14 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره دو دوره برای درد، در گروه اول و دوم به ترتیب 33/2±75/3 و 70/1±30/4 بود و تفاوت معناداری بین دو گروه وجود نداشت (415/0=p). همچنین، میانگین و انحراف معیار نمره دو دوره برای طول گریه، در گروه اول و دوم به ترتیب 21/16±98/16 و 99/9±03/15 ثانیه بود و تفاوت معناداری بین دو گروه وجود نداشت (650/0=p).
نتیجهگیری: بوی شیر مادر و رایحه گل سرخ در کاهش درد نوزادان تأثیر مشابهی دارند و براساس شرایط میتوان از هر یک از این روشها استفاده نمود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20150713023190N11
عاطفه استبرقی، تابنده صادقی، سیدحمید سیدباقری، ریحانه حسنشاهی،
دوره 31، شماره 4 - ( 11-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جهت کنترل درد و بهبود شاخصهای فیزیولوژیک در بیماران کووید-19 از روشهای مختلف دارویی و غیردارویی استفاده میشود. رفلکسولوژی یکی از روشهای مکمل غیردارویی است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر رفلکسولوژی پا بر درد و شاخصهای فیزیولوژیک بیماران مبتلا به کووید-19 انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمهتجربی در مورد 70 بیمار مبتلا به کووید-19 بستری در بیمارستان علی ابن ابیطالب(ع) رفسنجان در سال 1401 انجام یافت. شرکتکنندگان به روش تصادفی پرتاب سکه در گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. در گروه مداخله، رفلکسولوژی پا در نقاط مربوط به ریه به صورت روزانه 10 دقیقه و برای 5 روز متوالی انجام یافت. گروه کنترل ماساژ ساده پا بدون فشار بر نقاط مربوط به ریه دریافت کرد. قبل از مداخله و بعد از اتمام دوره مداخله نمره درد و شاخصهای فیزیولوژیکی (اشباع اکسیژن خون شریانی، فشارخون سیستولیک، دیاستولیک، درجه حرارت) و درد بررسی و ثبت شد. دادهها با استفاده از آزمونهای تیمستقل، تیزوجی و کایدو در نرمافزار SPSS نسخه 20 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: بعد از اتمام مداخله در گروه مداخله، میانگین تغییرات نمره درد 31/6، فشارخون دیاستولیک 82/7 و اشباع اکسیژن خون شریانی 02/9 بود و بین دو گروه مداخله و کنترل اختلاف آماری معناداری وجود داشت (05/0>p)، اما فشارخون سیستولیک و درجه حرارت بین دو گروه تفاوت معناداری نشان نداد (05/0<p).
نتیجهگیری: رفلکسولوژی پا توانست درد و برخی از شاخصهای فیزیولوژیک بیماران مبتلا به کووید-19 را بهبود دهد. از این رو این مداخله غیرتهاجمی برای این بیماران توصیه میشود.