کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
18 نتیجه برای موضوع مقاله:
فروغ رفیعی، معصومه رامبد، فاطمه حسینی،
دوره 15، شماره 1 - ( 5-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: مشکلات جسمی، روانی و اجتماعی، همراه با تغییر در شیوه زندگی، بیماران تحت درمان با همودیالیز را با دشواریهای زیادی مواجه میسازد. در عین حال به نظر میرسد که حمایت اجتماعی تنشهای روانی فرد را کنترل کرده و سبب بهبود کیفیت زندگی وی میشود. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف شناخت درک بیماران تحت همودیالیز از حمایت اجتماعی و عوامل مرتبط با آن صورت گرفته است. روش بررسی: این مقاله حاصل بخشی از یک مطالعه وسیعتر است که به صورت یک طرح همبستگی- توصیفی انجام گرفته. 202 بیمار مراجعهکننده به بخشهای همودیالیز مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی ایران از مرداد تا آبان 1386 به روش سرشماری در مطالعه شرکت کردند. دادهها با استفاده از بخش دوم پرسشنامه منابع شخصیPRQ 85-part 2)) جمعآوری و با استفاده از نرم افزار آماری SPSS v.14 تحلیل شد.
یافتهها: بالاترین میانگین پاسخ به گویههای درک حمایت اجتماعی به گویه «از این که بتوانم با انجام کاری هر چند کوچک، دیگران را خوشحال کنم، لذت میبرم» و کمترین میانگین پاسخ به گویه «من عضو گروهی هستم که در آن احساس میکنم، آدم مهمی هستم»، مربوط میشد. یافتهها نشان داد که حمایت اجتماعی درک شده در اکثر بیماران مورد مطالعه (9/64%) در سطح بالایی قرار داشته است. همچنین بین حمایت اجتماعی درک شده و وضعیت اقتصادی، جنسیت و وضعیت تأهل ارتباط معنادار آماری وجــود داشت (05/0p<).
نتیجهگیری: با عنایت به تنوع درک بیماران تحت همودیالیز از حمایت اجتماعی و عوامل مرتبط با آن، پرستاران میتوانند با شناسایی گروههای پر خطر از نظر دریافت و درک حمایت اجتماعی، از انزوای این گروه از بیماران جلوگیری نمایند و با ارایه مداخلات حمایتی مناسب در کاهش تنش و ارتقای کیفیت زندگی آنها قدم بردارند.
نرگس محمدصالحی، سید حمیدرضا طباطبایی، مریم رئوفی، ابوالفضل محمدبیگی،
دوره 15، شماره 3 - ( 9-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: زایمان فرایند فیزیولوژیکی است که طی آن جنین از رحم به فضای بیرون رانده میشود. فریدمن (Friedman
) نوعی الگوی سیگموئیدی را برای روند زایمان توصیف نمود. مطالعه حاضر با هدف بررسی الگوی پیشرفت زایمان در زنان اولزای شهر فسا و مقایسه آن با منحنی فریدمن انجام گرفته است. روش بررسی: مطالعه حاضر در مورد 619 زن دارای معیارهای ورود به مطالعه (شامل اولزا، با سن حاملگی 42-37 هفته و تک قل با زایمان واژینال در محدوده سنی 18 تا 35 سال و بدون بیماریهای زمینهای) در طی یک سال (1382) به صورت توصیفی تحلیلی انجام گرفت. در تحلیل آماری این مطالعه از آمار توصیفی و آزمونهای تحلیل واریانس یک طرفه جهت مقایسه میانگینها و از مدل رگرسیونی چند سطحی جهت رسم نمودار استفاده شد.
یافتهها: در تمام زیر گروههای زنان اولزا با افزایش دیلاتاسیون سرویکس و جایگاه نزول، سرعت باز شدگی دهانه رحم و سرعت نزول نیز افزایش مییابد. میانگین سرعت دیلاتاسیون در بین زیر گروه القا شده به شکل معناداری بالاتر از سایر زیر گروهها به دست آمد. میانگین مدت مرحله فعال زایمان نیز در زیر گروه بیدردی گرفته به شکل معناداری بیشتر از زنان زیر گروههای اولزای بدون هیچگونه مداخله (005/0>p) و القاء شده (002/0=p) بود. میانگین مرحله فعال و مرحله دوم در زنان اولزای مورد مطالعه ما به شکل معناداری کمتر از زنان اولزای مورد مطالعه فریدمن بود (به ترتیب 87/3 در برابر 9/4 ساعت و 52 در برابر 57 دقیقه) اما مرحله رکود مشاهده نشد.
نتیجهگیری: الگوی پیشرفت زایمان در زنان اولزای فسا به شکل بارزی از منحنی فریدمن در دهه 1950 متفاوت است و به شکل سیگموئیدی نمیباشد و مهمترین عامل مؤثر بر مدت زمان مرحله نهفته، زمان پذیرش بیماران میباشد.
اعظم جوکار، زینت محبی، سکینه گرمزنژاد، محبوبه شریفی،
دوره 15، شماره 3 - ( 9-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: عفونتها عامل بزرگ ایجاد مرگ و میر و ناتوانی هستند. از جمله، عفونتهای بیمارستانی که در خلال بستری شدن در بیمارستان و یا متعاقب آن ایجاد میشود. این نوع عفونتها در طول درمان، از بیماری به بیمار دیگر، از وسایل، کارکنان و یا مراجعان سرایت میکند. شیوع این معضل 12-6% و در بعضی کشورهای در حال توسعه تا 65% تخمین زده شده است. مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر ضدعفونی با الکل ایزوپروپیل و الکل اتانول بر کاهش میزان آلودگی وسایل معاینه پزشکی انجام گرفته است. روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی در بیمارستان امام سجاد (ع) یاسوج (سال 1385) انجام گرفته است. نمونههای لازم شامل گوشی پزشکی، دماسنج، لارنگوسکوپ، افتالموسکوپ (29 مورد) از بخشهای اطفال و مراقبتهای ویژه نوزادان انتخاب شد. در مرحله اول از روی وسایل معاینه نمونهبرداری و سپس سطوح همان وسایل با الکل اتانول 70% ضدعفونی شد. بعد از ضدعفونی مجدداً نمونهبرداری انجام گرفت و نمونههای برای کشت به آزمایشگاه ارسال شد. در مرحله دوم به فاصله چهار هفته همین فرایند با استفاده از الکل ایزوپروپیل انجام گرفت و نتایج کشت دو مرحله با هم مقایسه شد.
یافتهها: در هر دو مرحله قبل از ضدعفونی میکروارگانیسمهایی مانند کلپسیلا، انتروباکتر، سودوموناس، اشرشیاکلای و استافیلوکوک بر روی وسایل وجود داشت. در مرحله اول بعد از ضدعفونی با الکل اتانول دو مورد کشت مثبت مشاهده شد (استافیلوکوک و اشرشیاکلای)، ولی در مرحله دوم بعد از ضدعفونی با الکل ایزوپروپیل، کشت مثبتی گزارش نگردید.
نتیجهگیری: به طور کلی نتیجه این مطالعه بر تأثیر بهتر الکل ایزوپروپیل دلالت دارد. شاید بتوان گفت چون برای تأثیر بهتر الکل اتانول به دما و زمان کافی نیاز است، با توجه به لزوم داشتن سرعت عمل در بخشهای حساس، بهتر است از مواد با ویژگی تأثیر سریع و بدون نیاز به شرایط خاص استفاده شود که الکل ایزوپروپیل دارای این ویژگیها است.
محمدرفیع بذرافشان، زینب قربانی،
دوره 16، شماره 1 - ( 3-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: تجربه حاملگی در زندگی زنان را میتوان نوعی بحران موقعیتی به حساب آورد. وجود اضطراب به شکلهای مختلف در زنان باردار مشکلاتی را برای جنین و مادر ایجاد میکند، بالاخص برای زنان نخستزا که در برابر این مشکلات آمادگی لازم را ندارند. تکنیکهای آرام سازی مانند ماساژ یکی از مهمترین مداخلات غیر دارویی است که برای کنترل اضطراب به کار میرود. یکی از انواع این مداخلات ماساژ به روش استروک سطحی پشت میباشد که یک مداخله مستقل پرستاری است و همبستگی نزدیکی با طبیعت مراقبت پرستاری دارد. این مطالعه با هدف تعیین میزان تأثیر ماساژ به روش استروک سطحی پشت بر اضطراب زنان باردار نخستزا انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه مداخلهای میباشد که در دو مرکز بهداشتی درمانی شهر شیراز در سال 1386 انجام شده است. نمونه مورد مطالعه 80 زن باردار نخستزا بودند که با استفاده از جدول اعداد تصادفی از بین 114 زن واجد شرایط داوطلب که جهت دریافت مراقبتهای دوران بارداری در سه ماهه سوم به مراکز یاد شده مراجعه داشتند انتخاب و با استفاده از بلوکهای تبدیل شده تصادفی به دو گروه شاهد و آزمون تقسیم شدند. مداخله شامل 10 دقیقه ماساژ به روش استروک سطحی پشت در سه روز متوالی بین ساعات 11-9 صبح بود. میزان اضطراب قبل و بلافاصله بعد از انجام مداخله در دو گروه اندازه گیری شد. ابزار گردآوری دادهها فرم مشخصات جمعیت شناختی و پرسشنامه اشپیلبرگر بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای کایاسکوئر، آزمون دقیق فیشر، تیزوجی، تیمستقل در نرمافزار SPSS v.11.5 استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار میزان اضطراب قبل از مداخله در گروه آزمون 65/6±51 و در گروه شاهد 60/6±90/49 بود که از نظر آماری اختلاف معناداری بین دو گروه وجود نداشت (460/0=p). پس از اجرای برنامه ماساژ میانگین و انحراف معیار میزان اضطراب در گروه آزمون 52/6±18/48 و در گروه شاهد 39/7±50/51 و تفاوت از لحاظ آماری معنادار بود (036/0=p).
نتیجهگیری: مطابق یافتهها ماساژ به روش استروک سطحی پشت یک مداخله مؤثر پرستاری برای کاهش سطح اضطراب زنان باردار نخستزا میباشد. لذا این مداخله پرستاری فرصتی برای پرستاران و مراقبان جهت کاستن اضطراب زنان باردار نخستزا فراهم میکند. نتایج این مطالعه میتواند در تصمیمگیری و برنامهریزی برای این گروه مورد استفاده قرار گیرد.
فیروزه میرزایی، معصومه کاویانی، پیمان جعفری،
دوره 16، شماره 1 - ( 3-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: زنان نخستزا غالباً در هنگام زایمان به دلیل ترس از درد زایمان دچار اضطراب شدیدی میشوند که همین اضطراب، سبب کاهش شانس زایمان طبیعی در آنان میشود. با توجه به آمار بالای سزارین، در جامعه ایران تلاش در جهت افزایش زایمانهای طبیعی از اهمیت زیادی برخوردار است. هدف از این تحقیق، تعیین تأثیر رفلکسولوژی برسطح اضطراب، نبض و فشارخون هنگام زایمان در زنان نخستزا بوده است.روش بررسی: این تحقیق، یک مطالعه مداخلهای است که در مورد 70 نفر (35 نفر گروه شاهد و 35 نفرگروه آزمون) خانم باردار نخستزای مراجعهکننده به اتاق درد بیمارستان افضلی پور کرمان در تابستان و پاییز 1387 انجام گرفته است. افراد مورد پژوهش در هفته 37 بارداری یا بیشتر بودند و دیلاتاسیون سرویکس آنها 4-3 سانتیمتر بود، گروه آزمون به مدت 20 دقیقه تحت روش رفلکسولوژی قرار گرفتند. در افراد گروه شاهد نیز به مدت20 دقیقه نقطه دیگری (ساق پاهای آنها) ماساژ داده شد. سطح اضطراب قبل و بعد از مداخله در هر دو گروه توسط پرسشنامه اشپیلبرگر اندازهگیری شد. علاوه بر این نبض و فشار خون افراد نیز قبل و بعد از مداخله مورد بررسی قرار گرفت.یافتهها: قبل از مداخله، سطح اضطراب در هر دو گروه یکسان بود (85/0) اما پس از مداخله سطح اضطراب در گروه آزمون به طور معناداری نسبت به گروه شاهد کاهش یافت (001/0p<). این در حالی است که بین دو گروه تفاوت آماری معناداری از جهت نبض (44/0=p) و فشارخون (59/0=p) مشاهده نشد.نتیجهگیری: رفلکسولوژی باعث کاهش سطح اضطراب هنگام زایمان میشود. با توجه به آسان، ارزان و غیرتهاجمی بودن این روش، استفاده از آن به خصوص در مورد زنان نخستزا توصیه میشود.
منیره طوسی، مرضیه اکبرزاده، نجف زارع، فرخنده شریف،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: تجربه حاملگی در زندگی زنان را میتوان نوعی بحران موقعیتی به حساب آورد. وجود اضطراب به شکلهای مختلف در زنان باردار مشکلاتی را برای جنین و مادر و حتی آینده کودک ایجاد میکند. به منظور ارتقای سلامت روان و کاهش اضطراب مادران، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش رفتارهای دلبستگی بر میزان اضطراب و دلبستگی مادر به نوزاد در در بارداری اول انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر، به روش کارآزمایی بالینی در مورد 84 خانم باردار شکم اول (42 نفر گروه آزمون و 42 نفر گروه شاهد) از زنان باردار مراجعهکننده به دو بیمارستان حافظ و شوشتری شیراز در تابستان 1389 انجام گرفته است. ابتدا قبل از مطالعه سطح اضطراب مادران مورد مطالعه در دو گروه ارزیابی شد. سپس برای گروه آزمون علاوه بر مراقبتهای معمول بارداری، چهار جلسه 90دقیقهای کلاسهای آموزش رفتارهای دلبستگی طی یک ماه (هفتهای یک جلسه) برگزار شد. گروه شاهد فقط مراقبتهای معمول بارداری را دریافت نمودند. بلافاصله پس از پایان دوره یک ماهه مداخله، در هر دو گروه مجدداً سطح اضطراب سنجیده شد. سپس در روز اول بعد از زایمان در هنگام شیردهی رفتارهای دلبستگی مادر به نوزاد در هر دو گروه بدون اطلاع مادر و با استفاده از برگه مشاهده اوانت مشاهده و ثبت گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای مجذور کای و تیمستقل و تیزوجی در نرمافزار SPSS v.17 استفاده شد.
یافتهها: دو گروه از نظر ویژگیهای فردی نظیر سن و جنس و سطوح اضطراب قبل از مداخله همسان بودند. میانگین نمره اضطراب قبل از مداخله در دو گروه آزمون و شاهد تفاوت آماری معناداری نداشت (590/0=p) ولی بعد از مداخله تفاوت آماری معناداری نشان داد (003/0=p). همچنین میانگین نمره دلبستگی مادر با نوزاد در اولین شیردهی در دو گروه تفاوت آماری معناداری را نشان داد (001/0>p).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این پژوهش، آموزش رفتارهای دلبستگی موجب کاهش سطح اضطراب مادر باردار و افزایش میزان دلبستگی مادر به نوزاد میگردد. با توجه به آسان، ارزان و غیرتهاجمی بودن این روش، استفاده از آن به خصوص در مورد زنان نخستزا توصیه میشود.
بهاره رفیعی، مرضیه اکبرزاده، نسرین اسدی، نجف زارع،
دوره 19، شماره 1 - ( 4-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: کاهش اضطراب مادر در دوران حاملگی نقش مهمی در سلامت روانی- فیزیکی مادر و جنین دارد. این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر آموزش دلبستگی و آرامسازی بر اضطراب سه ماهه سوم حاملگی و افسردگی پس از زایمان در زنان نخست باردار انجام یافته است .
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی است که در آن 126 زن نخست باردار طی سال 1391 در بیمارستانهای حافظ و شوشتری وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز شرکت کرده و به روش تصادفی در سه گروه 42 نفری آرامسازی، دلبستگی و شاهد قرار گرفتند. قبل و بعد از مداخله پرسشنامه اضطراب اسپیلبرگر و افسردگی بک تکمیل گردید. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از روشهای آماری آنالیز واریانس یک طرفه، LSD و مجذور کای صورت گرفت .
یافتهها : قبل از مداخله هر سه گروه از لحاظ میانگین نمره کلی و ابعاد شخصیتی و موقعیتی اضطراب و همچنین نمره افسردگی همگن بودند. آزمون آماری آنالیز واریانس نشان داد که یک ماه پس از مداخله، میانگین نمره اضطراب زنان در هر سه گروه اختلاف آماری معنادار (03/0= p ) داشته است. آزمون آماری LSD (01/0 p< ) نشان داد که اختلاف میانگین نمره اضطراب بین گروه دلبستگی با گروه شاهد و همچنین بین گروه آرامسازی با گروه شاهد (001/0> p ) معنادار بوده است. ولی بین گروههای دلبستگی و آرامسازی (2/0= p ) اختلاف معناداری مشاهده نشد. آزمون آماری آنالیز واریانس، نشان داد که پس از مداخله در گروههای آزمون و شاهد اختلاف معناداری (04/0= p ) در میانگین نمره اضطراب موقعیتی وجود داشته است. آزمون LSD نشان داد که میانگین نمرات اضطراب موقعیتی در گروه دلبستگی (02/0= p ) و آرامسازی (01/0 p< ) نسبت به گروه شاهد به طور معنادار کاهش یافته است. آزمون آماری آنالیز واریانس نشان داد که پس از مداخله اختلاف معناداری (2/0= p ) از لحاظ جنبه شخصیتی اضطراب در سه گروه مطالعه دیده نشده است. همچنین سه گروه از لحاظ میانگین نمرات افسردگی پس از زایمان اختلاف معناداری داشتند (002/0= p ). آزمون تعقیبی LSD نشان داد که میانگین نمرات افسردگی پس از زایمان در گروه دلبستگی و شاهد (01/0= p ) و آرامسازی و شاهد (01/0= p ) اختلاف معنادار داشته است .
نتیجهگیری: اجرای برنامه آموزش دلبستگی و مهارتهای آرامسازی در بارداری سبب کاهش اضطراب دوران حاملگی و افسردگی پس از زایمان گردید. از این رو توصیه میشود که در برنامه معمول مراقبتهای دوران بارداری فرآیندهای فوق گنجانده شود .
نرگس روستایی، سید محمد تقی آیتالهی، جمشید جمالی،
دوره 20، شماره 4 - ( 11-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت روانی یکی از ابعاد مهم کیفیت زندگی میباشد که توجه به آن در بهبود سلامت جامعه حایز اهمیت است. توجه به بعد روانی پرستاران، به عنوان بزرگترین گروه ارایه دهنده خدمات در نظام سلامت از اهمیت ویژهای برخوردار است. از جمله عواملی که میتواند سلامت روانی پرستاران را تهدید کند عدم ثبات کاری میباشد. مطالعه حاضر به عنوان اولین پژوهش جامع در جنوب ایران، شیوع اختلالات خفیف روانی در پرستاران را ارزیابی نموده و ارتباط بین اختلالات خفیف روانی و ثبات کاری را بررسی میکند .
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه مقطعی- تحلیلی می باشد. جامعه آماری پژوهش را پرستاران استانهای بوشهر و فارس تشکیل می دهد. اطلاعات مورد نیاز از طریق نمونهگیری چند مرحلهای در سال 1393 در مورد نمونه ای شامل 771 پرستار جمعآوری شده است. در این پژوهش، وضعیت سلامت روانی پرستاران با استفاده از پرسشنامه GHQ-12 ارزیابی گردید و نوع استخدام (طرحی، قراردادی، پیمانی و رسمی) به عنوان شاخصی برای اندازهگیری ثبات شغلی پرستاران در نظر گرفته شده است . داده ها با استفاده از مدل رگرسیون کلاس پنهان تجزیه و تحلیل شد .
یافتهها : در حدود 48/27% پرستاران در کلاس اختلال خفیف روانی قرار گرفتند. رابطه نوع استخدام به عنوان شاخص ثبات کاری با اختلالات خفیف روانی معنادار نبود. تنها عامل معنادار بر اختلال روانی پرستاران، جنس بود (049/0= p ) به طوری که زنان 20 % شانس بیشتری نسبت به مردان برای دارا بودن اختلال خفیف روانی داشتند .
نتیجهگیری: شیوع اختلالات خفیف روانی پرستاران در سطح متوسطی قرار داشت. نتایج این مطالعه نشان داد ثبات کاری تأثیری بر سطح اختلالات خفیف روانی در پرستاران ندارد. شیوع بالاتر اختلال خفیف روانی در زنان پرستار، لزوم تدوین راهکارهای مناسب و ارایه آموزشهای لازم به آنان در جهت کنترل اختلالات خفیف روانی از جمله کنترل اضطراب و استرس را میطلبد .
مژگان ریواز، عباس عبادی، مرضیه مومننسب،
دوره 23، شماره 4 - ( زمستان 1396 )
چکیده
نظامهای بهداشتی جهان وارد یک دوره بحرانی از کمبود منابع انسانی شدهاند. کمبود پرستار واجد شرایط بهعنوان یکی از بزرگترین موانع دستیابی به اثربخشی نظامهای بهداشتی مطرح شده است (1). به گزارش سازمان بهداشت جهانی (2014)، در حال حاضر کمبود 2/7 میلیون مراقب سلامت در سطح بینالمللی وجود دارد. تخمین زده میشود این کاهش، تا سال 2035 به 9/12 میلیون نفر برسد (2). بهسخن دیگر، تأمین پرستاران شایسته جهت توسعه نظامهای بهداشتی و دستیابی به پیامدهای مثبت مراقبتی و تضمین ایمنی بیماران یک دغدغه جهانی است (3). کمبود پرستار در ایران نیز بهعنوان یک دغدغه برای مدیران و چالش اساسی برای نظام سلامت مطرح است. به گزارش معاونت پرستاری وزارت بهداشت و آموزش پزشکی تعداد پرستاران شاغل در ایران 140000 نفر میباشد، در حالی که برای ارایه مراقبت ایدهآل به 260000 پرستار نیاز است (4). این در حالی است که کفایت پرستاران شایسته از اجزای ضروری در یک محیط کار پرستاری حرفهای میباشد (5). محیطهای کاری نامطلوب، کمبود منابع، بارکاری نامتعادل، عدم تناسب نسبت پرستار به بیمار، افزایش امور نوشتاری، مستندسازیهای زیاد (5)، فقدان مدیریت حمایتی، حقوق ناکافی و کاهش مجوز استخدام چالشهای مهمی هستند که نظام سلامت ایران را علیرغم وجود تعداد زیادی دانشآموخته پرستاری جوان، با بحران شدید کاهش پرستار مواجه کرده است (6). شواهد بیانگر این است که محیط عملکرد پرستاری در جذب و نگهداشتن پرستاران خبره و تضمین کیفیت مراقبت و ایمنی بیماران تأثیرات چشمگیری دارد (7). محیطهای کاری نامطلوب با پیامدهای منفی برای بیماران از جمله افزایش میزان مرگ و میر، افزایش خطاهای دارویی و یا سقوط بیمار مرتبط هستند (8و9). همچنین محیطهای کاری ناسالم از علل مهم جابهجایی، ترک خدمت پرستاران کارآمد، بازنشستگی زودهنگام، نارضایتی و فرسودگی شغلی پرستاران محسوب میشوند (10و11). لذا، تلاش در جهت خلق محیطهایی که پرستاران شایستهای را جذب و حفظ کند، از اهمیت ویژهای برخوردار است. برای ارتقای محیط کار پرستاران راهبردهای مختلفی پیشنهاد شده است. در این راستا، جذابیت محیطهای کاری، پایهای جهت افزایش کیفیت این محیطها است (12).
امروزه بیمارستانهایی تحت عنوان «بیمارستانهای مگنت (جذاب)» وجود دارند که در جذب و حفظ پرستاران خبره شهرت دارند. واژه «بیمارستان مگنت» اولین بار در ایالات متحده استفاده شد. در اوایل دهه 1980 همزمان با بحران شدید کاهش پرستار در آمریکا، مطالعات گستردهای به منظور بررسی ساختارهای سازمانی بیمارستانهای مگنت آغاز شد. در مطالعهای، آکادمی پرستاران آمریکا 41 بیمارستان را که در جذب و حفظ پرستاران خبره و متخصص شهرت داشتند، شناسایی کرد و از اصطلاح «مگنت» بهعنوان یک استاندارد طلایی برای عملکرد پرستاری، جهت این بیمارستانها استفاده کرد (13). بیمارستانهای مگنت از جهت دسترسی به اهداف در پنج حوزه شامل: رهبری تحولگرا، توانمندسازی ساختاری، دانش جدید، نوآوری، پیشرفتها و نتایج تجربی مورد ارزیابی قرار میگیرند (14). این بیمارستانها با داشتن ساختار سازمانی متفاوت نسبت به بیمارستانهای غیرمگنت، نقش مهمی بر رضایت شغلی و ابقای پرستاران ایفا میکنند (15). از مهمترین دلایل جذابیت این بیمارستانها، داشتن محیطهای کاری مبتنی بر تصمیمگیری غیرمتمرکز، استقلال، کنترل بر عملکرد، کفایت پرستار به لحاظ کیفی و کمی، مدیریت حمایتی، ارتباطات بینحرفهای اثربخش و توسعه حرفهای است (16). به عبارت دیگر، ساختارهای سازمانی بیمارستانهای مگنت، با افزایش استقلال، اختیار و متعاقب آن بهبود رضایت شغلی باعث توانمندسازی پرستاران میشوند. این بیمارستانها مجموعهای از استانداردهای محیط کار را در راستای حمایت از عملکرد حرفهای پرستاری طراحی کردهاند (17). مطالعات نشان میدهند بیمارستانهای مگنت، محیط کار سالمتری را همراه با افزایش رضایت شغلی برای پرستاران و پیشآگهی بهتر برای بیماران، در مقایسه با بیمارستانهای غیرمگنت تأمین میکنند (18و19). در سالهای اخیر توسعه بیمارستانهای مگنت در کشورهای مختلف بهصورت فزایندهای گسترش یافته است. با توجه به پیچیدگی پدیده کمبود پرستار، توجه به عواملی که در جذب، ابقا و افزایش بهرهوری پرستاران مؤثر هستند، در مقابله با چالش کمبود پرستار حایز اهمیت است (20).
نتیجهگیری
نارضایتی پرستاران از محیط کاری و در نتیجه کاهش پرستاران تحصیل کرده و کارآمد، چالشی مهم در نظام سلامت ایران میباشد. لذا، حل این بحران جهت پیشگیری از پیامدهای ناخواسته بهداشتی، حیاتی و حایز اهمیت است.
در این راستا، مدیران پرستاری و سیاستگذاران حوزه سلامت میتوانند با استفاده از ویژگیهای بیمارستانهای مگنت، یک محیط کاری با کیفیت را در جهت افزایش جذب و حفظ شاغلان حرفههای سلامت، خصوصاً پرستاران طراحی کنند. این امر نه تنها رضایت شغلی پرستاران را بهدنبال خواهد داشت، بلکه منجر به افزایش کیفیت مراقبت و تضمین ایمنی بیماران خواهد شد.
رقیه بایرامی، فاطمه عفتی داریانی، معصومه حاج شفیعها، رکسانا جان قربان،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: زوجها در بارداریهای حاصل از لقاح آزمایشگاهی در مقایسه با بارداریهای طبیعی با مشکلات متعددی مواجه هستند. اکثر تحقیقات زنان را مورد توجه قرار دادهاند و به مردان توجه کمتری شده است. لذا مطالعه حاضر با هدف تبیین درک مردان در انتظار اولین فرزند از بارداری حاصل لقاح آزمایشگاهی انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کیفی از فروردین تا اسفند ماه 1396 در مرکز درمان ناباروری بیمارستان شهید مطهری شهر ارومیه انجام یافته است. دادهها با انجام 19 مصاحبه نیمه ساختار یافته عمیق انفرادی جمعآوری شد. مشارکتکنندگان از طریق نمونهگیری مبتنی بر هدف تا رسیدن به اشباع اطلاعات از بین مردانی که همسران آنها با روش لقاح آزمایشگاهی باردار شده بودند، انتخاب شدند. دادهها به روش تحلیل محتوای قراردادی، با نرمافزار MAXqda نسخه 10 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: از تجزیه و تحلیل دادهها چهار طبقه «بیم و امید به پیامد درمان»، «ترس از انگ اجتماعی»، «نگرانی تأمین مالی» و «نیاز به مشارکت و آموزش» حاصل شد.
نتیجهگیری: مردانی که همسر آنها با روش لقاح آزمایشگاهی باردار شدهاند، انتظارات و نیازهایی دارند که باید مورد توجه قرار گیرد. آنان از یک سو از انگ اجتماعی ناباروری و جنین اهدایی، پیامد درمان و مشکلات اقتصادی درمان نگرانند و از سوی دیگر انتظار دارند در فرایند درمان ناباروری و مراقبتها مشارکت داده شوند.
علی محمد مختاری، شیرین ریاحی، محمد فتحعلیپور، حامد دلام، مریم هاشمنژاد، سهیل حسنیپور،
دوره 24، شماره 3 - ( 8-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطانهای دستگاه تناسلی زنان، سومین گروه شایع از بدخیمیها در زنان محسوب میشود. با توجه به اهمیت این سرطانها، مطالعه حاضر با هدف محاسبه میزان بروز استاندارد شده سنی سرطانهای دستگاه تناسلی زنان در ایران انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مرور سیستماتیک در سال 2017 شش پایگاه بین المللی Medline/PubMed، ProQuest، Scopus، Embase، ScienceDirect، Google Scholar و چهار پایگاه ایرانی SID، MagIran، IranMedex و IranDoc مورد بررسی قرار گرفت. مقالات فارسی و انگلیسی که به شکل واضح به بروز استاندارد شده سنی سرطانهای دستگاه تناسلی زنان در ایران اشاره کرده بودند، وارد مطالعه شدند. به منظور بررسی و کنترل کیفیت مقالات از چک لیستی که به وسیله انیستیتوی Joanna Briggs تهیه شده است، استفاده شد. اطلاعات مربوط به مقالات توسط دو نفر به شکل مجزا استخراج شد.
یافتهها: پس از جستجوی کلیه پایگاههای بینالمللی و داخلی، 264 مقاله یافت شد و تعداد 27 مقاله وارد تحلیل نهایی شد. براساس مدل اثرات تصادفی میزان بروز استاندارد شده سنی (31/2-83/1CI, 95%) 07/2 برای سرطان دهانه رحم، (54/3-75/2 CI, 95%) 15/3 برای سرطان تخمدان و (73/1-32/1CI, 95%) 52/1 در 100،000 نفر برای سرطان جسم رحم به دست آمد.
نتیجهگیری: میزان بروز استاندارد شده سرطانهای دستگاه تناسلی زنان در ایران نسبت به سایر کشورهای دنیا در حد پایینتری قرار دارد. باید توجه داشت که به دلیل ناهمگونی بالای مطالعات، با نتایج این فراتحلیل باید با احتیاط برخورد شود.
سارا شرفیه، شیوا خالقپرست، فاطمه قانی دهکردی، سعیده مظلوم زاده،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: تصمیمگیری بالینی بخش اساسی حرفه پرستاری است. پرستاری بر پایه اخلاق استوار است. پرستارانی که دارای عملکرد اخلاقی شجاعانه هستند تعهد به بیماران، از پیامدهای احتمالی و نگرانیهای مربوط به خودشان برایشان مهمتر است. هدف این پژوهش تعیین ارتباط شجاعت اخلاقی و مشارکت در تصمیمگیری بالینی پرستاران بوده است.
روش بررسی: این پژوهش توصیفی- مقطعی در سال 1398 انجام یافت. جامعه مورد مطالعه پرستاران شاغل در CCU و ICU مرکز آموزشی، تحقیقاتی و درمانی قلب و عروق شهید رجایی بود. نمونه مورد مطالعه 195 نفر بود. جهت جمعآوری دادهها از دو پرسشنامه استاندارد شجاعت اخلاقی Sekerka و همکاران (2009) و مشارکت در تصمیمگیری بالینی (PDAQ) استفاده شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، تیمستقل و ضریب همبستگی پیرسون در نرمافزار SPSS نسخه 19 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین نمره کل شجاعت اخلاقی پرستاران مورد مطالعه 48/11±38/90 (دامنه قابل کسب 105-15) بود. میانگین نمره کل تصمیمگیری بالینی در میان پرستاران مورد مطالعه 42/39±24/117 (دامنه قابل کسب 180-0) به دست آمد. شجاعت اخلاقی با مشارکت در تصمیمگیری بالینی همبستگی مثبت (397/0=r) و معنادار (001/0p˂) داشت.
نتیجهگیری: نتایج حاصل نشان داد که شجاعت اخلاقی از جایگاه ویژهای در پرستاری برخوردار است که میتواند پرستار را به سمت مشارکت فعال در تصمیمگیری بالینی سوق دهد. براین اساس پیشنهاد میشود دورههای کاربردی ارتقای اخلاق حرفهای جهت ارتقای تصمیمگیری و عملکرد اخلاقی در بالین، برای دانشجویان پرستاری و پرستاران برگزار گردد.
محمد رضا شاکر، مرضیه مومن نسب، فرشته دهقانراد، رویا دوکوهکی، رضا دخش، آزیتا جابری،
دوره 28، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: نیازهای فیزیولوژیکی و روانی بیماران بخش مراقبت ویژه (ICU) به دلیل عدم برقراری ارتباط مؤثر برآورده نمیشود. به منظور تسهیل ارتباط، پرستاران میتوانند از راهبردهای ارتباطی تقویتی و جایگزینی استفاده کنند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر استفاده از این راهبردها بر کیفیت ارتباط پرستاران با بیماران دارای لوله تراشه در بخشهای مراقبت ویژه جراحی قلب انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه مداخلهای نیمه تجربی با طراحی قبل و بعد از مداخله که در سال 1397 در بیمارستان الزهرا (س) شیراز انجام گرفت. تعداد 70 بیمار (35 نفر در هر مرحله) که پس از عمل جراحی قلب، به دلیل داشتن لوله تراشه قادر به برقراری ارتباط کلامی نبودند، به صورت نمونهگیری در دسترس و تعداد 10 پرستار شاغل در ICU جراحی قلب نیز به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. در مرحله پیش از مداخله، پرستاران با روشهای معمول و پس از آموزش در مرحله پس از مداخله، با استفاده از راهبردهای ارتباط تقویتی و جایگزین با بیماران ارتباط برقرار میکردند. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 22 با استفاده از آمارهای توصیفی و تحلیلی انجام گرفت.
یافتهها: کمترین محتوای ارتباط در مرحله قبل و پس از مداخله مربوط به احساسات بود که فراوانی آن در مرحله پس از مداخله بیشتر از مرحله پیش از مداخله بود. بیشترین روش استفاده شده در مرحله پس از مداخله، بورد ارتباطی و اشاره با سر بود. در هر دو مرحله اکثر ارتباطها توسط بیمار شروع شده بود که در مرحله پس از مداخله تعداد دفعاتی که پرستار آغازکننده ارتباط بوده است افزایش یافته بود (05/0>p). در مرحله پس از مداخله، رضایت بیماران و پرستاران از ارتباط افزایش یافت (0001/0p<).
نتیجهگیری: آموزش راهبردهای ارتباط تقویتی و جایگزین به پرستاران استفاده از آن برای بیماران بستری در ICU، باعث افزایش موفقیت ارتباط و رضایت بیماران و پرستاران از ارتباط میشود. لذا استفاده از آنها در این بخشها به پرستاران و مسؤولان پرستاری پیشنهاد میشود.
واژههای کلیدی: راهبردهای ارتباط تقویتی و جایگزین، بوردهای ارتباطی، انتوباسیون داخل تراشه، بخش مراقبت ویژه
فاطمه کشاورزیان، نرگس ارسلانی، مهرداد نقیخانی، حمیدرضا فرپور، محسن واحدی،
دوره 29، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: استئوآرتریت زانو یک بیماری مزمن، شایع و از علل اصلی ناتوانی حرکتی است. در این راستا بیماران مبتلا مشکلات بسیاری در انجام فعالیتهای روزمره زندگی و خودمراقبتی دارند. لذا اقدامات پرستاری توانبخشی از راه دور که منجر به ارتقای رفتارهای خودمراقبتی و در نتیجه تقویت منبع کنترل سلامت درونی در این بیماران میشود، مفید خواهد بود. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر پرستاری توانبخشی از راه دور بر منبع کنترل سلامت بیماران مبتلا به استئوآرتریت زانو انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده، تعداد 34 بیمار مبتلا به استئوآرتریت زانو مراجعهکننده به کلینیکهای شهر شیراز در سال 1401 به روش تصادفیسازی بلوکی در دو گروه 17 نفره قرار گرفتند. گروه مداخله تحت برنامه پرستاری توانبخشی از راه دور طی 8 جلسه قرار گرفت. گروه کنترل مراقبتهای معمول را دریافت نمود. مقیاس چند بعدی منبع کنترل سلامت در 3 نوبت برای هر دو گروه تکمیل شد. دادهها با نرمافزار SPSS نسخه 26 در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند.
یافتهها: طبق نتایج تحلیل واریانس دو طرفه با اندازهگیریهای مکرر، میانگین نمره منبع کنترل درونی (باور درونی) در دو گروه و در سه مقطع زمانی بررسی شده تفاوت آماری معنادار داشت (001/0>p). به عبارتی نمرات گروه مداخله طی روند زمانی و نسبت به گروه کنترل به صورت معناداری افزایش داشت.
نتیجهگیری: بهکارگیری مراقبتهای پرستاری توانبخشی از راه دور با افزایش مسؤولیتپذیری بیماران از طریق تقویت منبع کنترل درونی در مورد وضعیت سلامت خود، میتواند سبب ارتقای خودمراقبتی گردد. توصیه میشود پرستاران از این روش در سایر بیماریهای مزمن استفاده نمایند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20220216054038N1
نیلوفر پاسیار، معصومه رامبد، زهرا کریمیان، آرش فربود،
دوره 30، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: اضطراب قبل از عمل میتواند منجر به مشکلات گوناگون شود. رایحه درمانی با لیمو، ممکن است برخی از عوارض را کاهش دهد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر رایحه درمانی استنشاقی با اسانس لیمو ترش بر اضطراب و شاخصهای فیزیولوژیک (فشارخون سیستولیک و دیاستولیک، ضربان قلب، تنفس و درصد اشباع اکسیژن خون شریانی) بیماران کاندید جراحی شکستگی اندام تحتانی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده، تعداد 90 بیمار به روش در دسترس از بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال 1400 انتخاب و به طور تصادفی به گروه مداخله (45 نفر) و کنترل (45 نفر) تخصیص یافتند. مداخله رایحه درمانی از صبح روز جراحی آغاز شد و در اتاق عمل، ریکاوری و تا 16 ساعت بعد از جراحی ادامه یافت. در گروه کنترل از اسانس روغن بادام استفاده شد. از پرسشنامه Spielberger و فرم سنجش شاخصهای فیزیولوژیک استفاده شد. دادهها با استفاده از آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد شیب کاهش میانگین نمره اضطراب حالت در گروه مداخله به طور معناداری بیش از گروه کنترل بوده است (001/0>p). همچنین، در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل، شاخصهای فیزیولوژیک در بازه زمانی اندازهگیری از ثبات بیشتری برخوردار بوده است (05/0>p)، اگرچه مداخله بر فشارخون دیاستولیک و تعداد تنفس تأثیر معناداری نشان نداد (05/0
نتیجهگیری: با توجه به یافتهها، رایحه درمانی با اسانس لیمو ترش منجر به کاهش اضطراب حالت و بهبود برخی شاخصهای فیزیولوژیک بیماران تحت جراحی شکستگی اندام تحتانی شد. لذا استفاده از این روش مکمل در کنار سایر روشهای درمانی معمول توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20130616013690N10
سمیه محمدی، کاملیا ترابیزاده، مصطفی روشنزاده، پروین قائممقامی،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: نگرش پرستاران نسبت به مرگ، روند مراقبتی آنها را متأثر میسازد. در این میان، هوش معنوی با ارتقای معنای زندگی و مرگ، شاید نگرش نسبت به مرگ را در مراقبت پرستاران ارتقا دهد. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش پیشبینیکننده هوش معنوی در نگرش نسبت به مرگ و مراقبت از بیمار در حال مرگ در پرستاران بخشهای مراقبت ویژه انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه توصـیفی- تحلیلـی حاضر در سال 1402 در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در مورد 200 پرستار بخش مراقبت ویژه انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامههای جمعیتشناختی، نگرش نسبت به مرگ (DAPR)، هوش معنوی King و مراقبت از بیمار در حال مرگ (EOLCAS) جمعآوری و در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: ماتریس ضرایب همبستگی نشان داد بین هوش معنوی و مراقبت از بیمار در حال مرگ رابطه مثبت و معنادار (265/0=r، 001/0>p) و بین هوش معنوی و نگرش نسبت به مرگ نیز رابطه مثبت و معنادار (360/0=r، 001/0>p) وجود داشته است. از میان ابعاد هوش معنوی فقط بعد تفکر وجودی انتقادی نقش پیشگوییکننده نگرش نسبت به مرگ (207/1=β، 001/0>p) و ارزیابی مراقبت از بیمار در حال مرگ (880/0=β، 001/0>p) را داشت.
نتیجهگیری: از آن جا که هوش معنوی میتواند در بهبود نگرش نسبت به مرگ و مراقبت از بیمار در حال مرگ نقش داشته باشد، لذا به مسؤولان پرستاری توصیه میشود که به ابعاد معنویت در مراقبت از بیماران در حال مرگ توجه داشته باشند.
فائقه شیرانی، مصطفی روشنزاده، سمیه محمدی، زهرا طهماسبی،
دوره 31، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: پرستاران برای ارایه عملکردی باکیفیت، نیازمند برخورداری از دانش حرفهای بهروز هستند. از آنجا که دانش در سازمانهای بهداشتی نیازمند مدیریت مؤثر است، شناسایی سطح و ارتباط بین مدیریت دانش و عملکرد پرستاری میتواند در کاهش فاصله میان دانش و عمل نقش مهمی ایفا کند. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین عوامل مدیریت دانش و عملکرد پرستاری در پرستاران بیمارستان ولیعصر (عج) بروجن انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه توصیفی- تحلیلی بود که در سال ۱۴۰۲ در دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام گرفت. تعداد ۲۰۰ پرستار شاغل در بیمارستان ولیعصر (عج) بروجن به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی، پرسشنامه استاندارد مدیریت دانش Choi و پرسشنامه عملکرد پرستاری Ko بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه ۱۶ و آزمونهای تیمستقل، تحلیل واریانس یکطرفه و رگرسیون خطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره عوامل مدیریت دانش در پرستاران 8/15±55/98 و میانگین و انحراف معیار نمره عملکرد پرستاری 7/25±74/105 بود. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد بین عوامل مدیریت دانش و عملکرد پرستاری، ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد (72/0=r ، 001/0p<). همچنین مقدار ضریب تعیین (518/0=R2) بیانگر آن بود که حدود ۵۲ درصد از تغییرات عملکرد پرستاری توسط عوامل مدیریت دانش قابل پیشبینی است (05/0p<).
نتیجهگیری: آموزش فرایند مدیریت دانش و تمرکز بر ابعادی نظیر توسعه فرهنگ اشتراکگذاری دانش، ارتقای نظام مدیریت پرستاری با رویکرد بهبود فرایندها و توجه به مدیریت روندهای خلاقانه در میان پرستاران میتواند از طریق ارتقای سطح مدیریت دانش، موجب بهبود عملکرد پرستاری گردد.
آویشن غلامیان، سمیه قیصری، زینت محبی،
دوره 31، شماره 4 - ( 11-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: داشتن شایستگی بالینی منجر به بهبود کیفیت مراقبت از بیمار و افزایش رضایت بیمار از پرستاران میشود، تفکر انتقادی یکی عوامل مهمی است که بر شایستگی بالینی پرستاران تأثیرگذاراست. بنابراین، این مطالعه با هدف تعیین ارتباط بین تفکر انتقادی و شایستگی بالینی پرستاران شاغل در بخش مراقبتهای ویژه انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع توصیفی- همبستگی است که در آن 240 نفر از پرستاران شاغل در بخشهای مراقبت ویژه بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال ۱۴۰۰ به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای مورد پژوهش قرار گرفتند. جهت گردآوری اطلاعات از پرسشنامههای اطلاعات دموگرافیک، تفکر انتقادی کالیفرنیا فرم ب و شایستگی بالینی پرستاران استفاده شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPPS نسخه 2۳ با استفاده از آزمونهای توصیفی و ضریب همبستگی Spearman انجام یافت.
یافتهها: میانگین نمره کل شایستگی بالینی پرستاران 53/143 با انحراف معیار 62/26 بود که براساس نمرهدهی ابزار، شایستگی بالینی پرستاران در حد متوسط تلقی میشود. نمره کل تفکر انتقادی پرستاران 51/۱۷ با انحراف معیار 41/13 بود که بیانگر تفکر انتقادی نسبتاً بالایی در پرستاران شرکتکننده در مطالعه است. بین نمره کل شایستگی بالینی و تفکر انتقادی، همبستگی مثبت و معنادار مشاهده شد (147/0=r، 023/0=p).
نتیجهگیری: با توجه نتایج بهدست آمده، پرستاران با توانایی تفکر انتقادی بهتر، شایستگی بالینی بهتری نیز دارند. بر این اساس، ادغام راهبردهای تقویت تفکر انتقادی در برنامههای آموزشی پرستاری میتواند شایستگی بالینی دانشجویان را ارتقا داده و آنان را برای قضاوت و تصمیمگیری بالینی مؤثر در موقعیتهای پیچیده مراقبتی آماده سازد.