کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
16 نتیجه برای موضوع مقاله:
عفت صادقیان، علی حیدریانپور،
دوره 15، شماره 1 - ( 5-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: بهداشت روانی جامعه یکی از محورهای ارزیابی سلامتی جوامع مختلف است. سلامت روانی نقش مهمی در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه ایفا میکند. ورود به دانشگاه مقطعی بسیار حساس در زندگی نیروهای کارآمد و فعال جوان در هر کشوری است و با تغییرات زیادی در روابط اجتماعی، انتظارات و نقشها همراه میباشد. قرار گرفتن در چنین شرایطی غالباً با استرس و نگرانی توأم بوده و عملکرد و بازدهی دانشجویان را تحت تأثیر قرار میدهد. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف تعیین عوامل استرسزا و ارتباط آن با سلامت روانی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی همدان در سال 1385 صورت گرفته است. روش بررسی: در این مطالعه مقطعی 180 نفر از دانشجویان مقاطع مختلف دانشگاه علوم پزشکی همدان به روش تصادفی طبقهای انتخاب شدند. اطلاعات لازم با استفاده از پرسشنامه عوامل استرسزا و SCL90 در قالب یک مصاحبه فردی با آزمودنی جمعآوری و در نرمافزار SPSS با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: در این پژوهش اکثر دانشجویان (1/66%) فاقد اختلال روانی بودند؛ 4/29% اختلال روانی خفیف و 4/4% اختلال روانی متوسط داشتند. میانگین نمره سلامت روان 99/72 و انحراف معیار 02/46 به دست آمد. بین نمره سلامت روان و وضعیت تأهل ارتباط معناداری وجود داشت و وضعیت روانی افراد متأهل بهتر بود. از عوامل استرسزای تجربه شده، بین نگرانی در مورد سلامت خانواده، تغییر در فعالیت مذهبی، نگرانی در مورد آینده شغلی، ورود به محیط بیمارستان، شرکت در امتحان مهم، اختلاف با دوستان، مشکلات جنسی و همچنین تعداد استرسورهای تجربه شده با سلامت روانی ارتباط معنادار مشاهده شد ( 05/0p<).
نتیجهگیری: هر چند اکثر دانشجویان فاقد اختلال روانی هستند ولی در عین حال استرسورهای متعددی سلامت روانی آنها را تهدید میکند. بر این اساس پیشنهاد میشود ضمن فراهم کردن امکان مشاوره، شرایط حاکم بر محیطهای آموزش به نحوی اصلاح گردد که باعث محافظت از دانشجویان در برابر اختلالات روانی شود.
خدایار عشوندی، فاطمه حسن شیری، محمود صفری، محمدرضا فاضل، محسن صلواتی، طیبه حسن طهرانی،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: لرز بعد از عمل جراحی یکی از عوارض شایع و ناخوشایند است که باعث ناراحتی بیمار، افزایش فشارخون، مصرف اکسیژن، افزایش فشار داخل جمجمه و درد ناحیه عمل میشود. آمار جراحیهای سزارین در ایران 3 برابر استاندارد جهانی میباشد. از آن جا که پرستار به عنوان حامی بیمار باید از ایجاد عوارض جلوگیری کند، این مطالعه با هدف بررسی تأثیر سرم گرم وریدی در پیشگیری از لرز بعد از بیهوشی در مادران تحت عمل جراحی سزارین انجام گرفته است.
روش بررسی: در یک مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده 62 مادر کاندید سزارین انتخابی تحت بیهوشی عمومی، در بیمارستان شهید بهشتی کاشان از تاریخ بهمن 88 تا مهر 89 به صورت هدفمند انتخاب و به طور تصادفی در گروه آزمون (دریافتکننده سرم گرم) و شاهد (دریافتکننده سرم با دمای اتاق) قرار گرفتند. سپس بروز لرز بعد از عمل و پارامترهای همودینامیک آنها در فواصل منظم در اتاق ریکاوری بررسی و ثبت شد. دادهها با استفاده از آمارهای توصیفی و تحلیلی در نرمافزار SPSS v.16 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین دمای مرکزی مادران در اتاق ریکاوری در گروه آزمون 48/0±90/35 و در گروه شاهد 60/0±42/35 و تفاوت آنها از نظر آماری معنادار (05/0p<) بود. همچنین میزان بروز لرز در گروه آزمون 13% و در گروه کنترل 35% و از نظر آماری تفاوت معنادار بود (05/0p<).
نتیجهگیری: انفوزیون سرم گرم باعث پیشگیری از افت دمای مرکزی و همچنین کاهش بروز لرز پس از بیهوشی عمومی مادران تحت عمل جراحی سزارین میگردد. بنابراین استفاده از این روش به عنوان یک اقدام پیشگیرانه توصیه میشود
الهه دشتی، مریم رسولی، لیلا خانعلی مجن، اسماء پورحسین قلی، اعظم شیرینآبادی فراهانی، فاطمه سروی،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: نوزادان نارس پس از ترخیص از بخش مراقبت ویژه نوزادان در خطر زیادی برای بستری مجدد هستند. برخی عوامل و ویژگیهای نوزادان نارس در بستری مجدد آنها اثر دارند. این مطالعه با هدف بررسی ارتباط عوامل نوزادی با بستری مجدد نوزادان نارس در واحد مراقبت ویژه نوزادان انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه همبستگی با نمونهگیری از نوزادان نارس بستری در بخشهای مراقبت ویژه نوزادان سه بیمارستان آموزشی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سال 1392 انجام یافته است. نمونهها به وسیله پرسشنامه ثبت مشخصات از نظر ویژگیها و عوامل احتمالی مرتبط با بستری مجدد شامل جنس، چند قلویی، سن حاملگی و وزن هنگام تولد و طول مدت بستری در بخش مراقبت ویژه نوزادان بررسی شدند. پیگیری وضعیت بستری مجدد نوزادان نیز سی روز پس از ترخیص انجام یافت. تحلیل دادهها ابتدا به صورت تک متغیره و سپس توسط مدل رگرسیون لجستیک انجام گرفت.
یافتهها: نتایج تجزیه و تحلیل تک متغیره نشان داد نوزادانی که در مدت زمان پیگیری مجدداً بستری شده بودند، به طور معناداری در زمان تولد نارستر و کم وزنتر بوده و در اولین بستری خود مدت بیشتری در بخش مراقبت ویژه نوزادان بستری بودهاند (001/0p<). در مدل رگرسیون لجستیک تنها بین سن حاملگی و وزن نوزاد در زمان تولد با بستری مجدد نوزادان، ارتباط آماری معناداری مشاهده شد (به ترتیب نسبت شانس: 805/0، 01/0p< و نسبت شانس: 998/0، 001/0p<).
نتیجهگیری: سن حاملگی و وزن هنگام تولد نوزاد با بستری مجدد نوزاد طی 30 روز پس از ترخیص ارتباط دارند، به طوری که نوزادانی که سن حاملگی کمتر و وزن زمان تولد کمتری داشتند با احتمال بیشتری پس از ترخیص مجدداً بستری میشدند.
غلامحسین فلاحینیا، مریم رازه، مهناز خطیبان، محبوبه رشیدی، علیرضا سلطانیان،
دوره 21، شماره 4 - ( 12-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت ناکافی از دهان بیماران بخشهای مراقبت ویژه میتواند منجر به تجمع پاتوژنها و عفونتهای ریوی گردد. در این زمینه، علاوه بر روشهای شیمیایی، روش مکانیکی نیز توصیه شده که در مورد اثر آن بر پنومونی نتایج متفاوتی گزارش شده است. لذا مطالعه حاضر جهت مقایسه دو روش شستشوی دهان با و بدون مسواک در ایجاد پنومونی مرتبط با ونتیلاتور در بیماران بخش مراقبتهای ویژه طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی شده دوگروهی یک سوکور در بخشهای مراقبت ویژه بیمارستانهای منتخب شهر اهواز در سال 1392 انجام گرفته است. 68 بیمار تحت ونتیلاتور به صورت در دسترس انتخاب شدند و سپس به طور تصادفی با استفاده از نرمافزار R به دو گروه با مسواک (A= 34بیمار) و با سوآپ (B= 34 بیمار) تخصیص یافتند. در هر دو گروه از محلول کلرهگزیدین 2/0% استفاده شد. مداخله در دو گروه به مدت 3 دقیقه و دوبار در روز به مدت پنج روز انجام گرفت. ایجاد پنومونی در پایان روز پنجم با فرم نمرهدهی بالینی عفونت ریه (CPIS) بررسی شد. دادهها با آزمونهای کایدو و تیمستقل در نرمافزار 16SPSS v. مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: دو گروه از نظر سن، جنس، علت بستری، سطح هوشیاری، داروی مصرفی و مصرف دخانیات مشابه بودند. 8/58% کل بیماران به پنومونی مبتلا شدند (گروه A: 9/55% و گروه B: 8/61%). آزمون مجذور کای اختلاف معناداری بین دو گروه از نظر ایجاد پنومونی نشان نداد.
نتیجهگیری: استفاده از مسواک همراه محلول کلرهگزیدین در مقایسه با سوآپ همراه کلرهگزیدین نتوانست بروز پنومونی را کاهش دهد. با این حال به جهت اهمیت موضوع مطالعات بیشتری در این زمینه مورد نیاز است.
مهناز شریفی، اکرم کریمی شاهنجرینی، سعید بشیریان، عباس مقیمبیگی،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: مصرف میانوعدههای کم ارزش در چاقی دوره کودکی نقش دارد. هدف از انجام این مطالعه تعیین تأثیر برنامه آموزشی مادران بر مصرف میانوعدههای سالم در کودکان 5-1 ساله با استفاده از نظریه شناختی اجتماعی بوده است.
روش بررسی: این مطالعه مداخلهای نیمه تجربی (IRCT2013062912456N2) در سال 1392 با مشارکت 126 مادر دارای کودک 1 تا 5 ساله تحت پوشش مراکز بهداشتی شهر همدان در دو گروه شاهد و مداخله انجام گرفت. مداخله شامل چهار جلسه آموزشی، کتابچه آموزشی، کلیپ آموزشی و 6 پیام نوشتاری بود. سازههای نظریه شناختی اجتماعی و پرسشنامه بسامد مصرف در قبل از مداخله، ده روز و دو ماه بعد از مداخله بررسی شد. دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آزمونهای آماری کایدو، تیمستقل، دادههای تکراری و آزمون کوواریانس مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: قبل از مداخله، دو گروه از نظر ویژگیهای جمعیتشناختی و سازههای نظریهشناختی اجتماعی و بسامد مصرف میانوعدههای کم ارزش همگن بودند (05/0p>). با توجه این که نتایج آزمون آنالیز واریانس اندازههای تکراری برای اثر متقابل گروه و زمان معنادار بوده است. لذا مقایسه میانگینهای دو گروه در هر مرحله با آزمون تیمستقل انجام گرفت و تفاوت معنادار بین دو گروه در دو مرحله بعد از مداخله مشاهده شد.
نتیجهگیری: این مداخله تأثیر مثبتی در مصرف میانوعدههای سالم در کودکان داشت. میتوان برای اصلاح الگوی مصرف میانوعدهها در کودکان از نظریه شناختی اجتماعی و روش به کار رفته در طراحی این برنامه بهره گرفت.
مجید براتی، سعید بشیریان، محمدعلی امیرزرگر، امیرعباس موسعلی، محمدحسن ساعتی عصر،
دوره 23، شماره 4 - ( زمستان 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پروستات شایعترین نوع سرطان در بین مردان و دومین سرطان مرگآور میباشد. مطالعه حاضر با هدف تعیین وضعیت انجام رفتارهای غربالگری سرطان پروستات و عوامل روانی- شناختی مرتبط با آن، در بین مردان بالای 50 سال با بهرهگیری از مدل اعتقاد بهداشتی انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 300 نفر از مردان بالای 50 سال شهر همدان انجام گرفته است. روش نمونهگیری خوشهای و ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی، رفتارهای غربالگری سرطان پروستات و سازههای مدل اعتقاد بهداشتی بود. دادهها با استفاده از آزمون مجذور کای، آزمون دقیق فیشر و رگرسیون لجستیک در نرمافزار SPSS نسخه 18 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که به ترتیب 12 و 9% از شرکتکنندگان در پژوهش سابقه انجام معاینه انگشتی رکتوم (DRE) و آزمایش آنتی ژن اختصاصی پروستات (PSA) را گزارش کردهاند. سازههای منافع و موانع درک شده عوامل پیشگوییکننده انجام رفتارهای غربالگری سرطان پروستات بودند (05/0p<). همچنین انجام رفتارهای غربالگری سرطان پروستات با متغیرهای سن و سابقه وجود مشکلات پروستات رابطه معناداری داشت (05/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به مؤثر بودن مدل اعتقاد بهداشتی در پیشبینی انجام رفتارهای غربالگری سرطان پروستات، استفاده از این یافتهها در برنامهریزی مداخلات آموزشی در بین افراد بالای 50 سال پیشنهاد میشود.
خدایار عشوندی، شیلا امینی، عباس مقیمبیگی، عفت صادقیان،
دوره 23، شماره 4 - ( زمستان 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت معنوی در کنار سایر مداخلات پرستاری باعث تعادل جسم و روح میشود. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر برنامه مراقبت معنوی بر اضطراب مرگ بیماران مبتلا به نارسایی مزمن کلیه مرحله انتهایی تحت همودیالیز انجام گرفته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی (IRCT2016308226961N1) که در سال 1395 در بیمارستانهای بعثت و شهید بهشتی همدان انجام یافت؛ 60 بیمار مبتلا به نارسایی مزمن کلیه مرحله انتهایی تحت همودیالیز به صورت تصادفی در دو گروه مداخله (30 نفر) و شاهد (نفر30) قرار گرفتند. برنامه مراقبت معنوی در گروه آزمون شامل حضور حمایت گرانه، حمایت از تشریفات مذهبی بیمار و استفاده از سیستمهای حمایتی بود، که در بخش همودیالیز، در کنار تخت بیمار اجرا شد. در گروه شاهد فقط مراقبتهای معمول پرستاری انجام گرفت. پرسشنامه اضطراب مرگ تمپلر قبل و بعد از مداخله در هر دو گروه تکمیل شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS نسخه 16 انجام گرفت.
یافتهها: میانگین نمره اضطراب مرگ قبل از انجام مداخله در دو گروه آزمون (26/2±10/8) و شاهد (47/2±53/8) تفاوت معناداری نداشت (482/0=p). نمرات اضطراب مرگ بعد از مداخله در گروه آزمون با میانه (چارک سوم-چارک اول) 0/8 (25/8-00/6) و شاهد 0/9 (25/10-00/7) از لحاظ آماری معنادار بود (004/0=p) و اضطراب مرگ بیماران گروه آزمون کاهش یافته بود.
نتیجهگیری: برنامه مراقبت معنوی، اضطراب مرگ بیماران مبتلا به نارسایی مزمن کلیه مرحله انتهایی تحت همودیالیز را کاهش داد. پرستاران میتوانند جهت کاهش اضطراب بیماران از برنامه مراقبت معنوی استفاده نمایند.
جمیله ملکوتی، مژگان میرغفوروند، هانیه صالحی پور مهر، فرشید شمسایی، معصومه صفری کمیل،
دوره 24، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به اهمیت سلامت جسمی- روانی زنان باردار و تأثیرات منفی نگرانی بر سلامت مادر و جنین، شناسایی عوامل مؤثر بر کاهش نگرانی ضروری است. لذا، مطالعه حاضر با هدف تعیین نگرانیهای مادران باردار و ارتباط آن با راهبردهای مقابلهای انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی- تحلیلی در مورد 465 زن باردار 40-14 هفته مراجعهکننده به مراکز بهداشتی همدان در سال 95-1394 انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و مامایی، راهبرد مقابلهای Billings و Moos و ابزار نگرانی کمبریج (Cambridge Worry Scale: CWS) جمعآوری شد. از آمار توصیفی و تحلیلی شامل آزمون همبستگی اسپیرمن و آنالیز واریانس یک طرفه برای تعیین ارتباط بین نگرانی و راهبردهای مقابلهای استفاده شد. 05/0p< معنادار تلقی شد.
یافتهها: میانگین (انحراف معیار) نمره نگرانی زنان باردار 8/25 (1/15) از محدوده نمره قابل دستیابی صفر تا 80 بود. به طوری 3/67% نگرانی نداشتند، 1/30% نگرانی کمی ابراز نموده بودند و 6/2% نگرانی زیادی داشتند. مقایسه نمره کلی راهبردهای مقابلهای و دو زیرمقیاس راهبرد مقابلهای مسألهمدار و هیجانمدار در سه گروه یاد شده نشان داد تنها نمره راهبرد هیجانمدار در این گروهها متفاوت است (005/0p<).
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه نشان میدهد که بین سطح نگرانیهای زنان باردار و استفاده از راهبردهای هیجانمدار ارتباط مستقیم وجود دارد. لذا پیشنهاد میشود ماماها با آموزش راهبردهای مقابلهای در راستای افزایش استفاده از راهبرد مقابلهای مسألهمدار به کاهش نگرانی زنان باردار در دوران بارداری کمک کنند.
فاضل دهون، زهرا مختاری، مرضیه اصلانی، فریبا ابتکار، رضا قانعی قشلاق،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: آسیب سرسوزن نوعی خطر شغلی است. دانشجویان علوم پزشکی به دلیل کمبود مهارت، تجارب بالینی و دانش محدود خود ممکن است، بیش از دیگران در معرض آسیب سرسوزن قرار گیرند. این مرور سیستماتیک و فراتحلیل با هدف برآورد شیوع آسیب سرسوزن در دانشجویان دانشگاههای علوم پزشکی در ایران انجام یافته است.
روش بررسی: در مطالعه مرور سیستماتیک و فراتحلیل حاضر، 22 مقاله داخلی منتشر شده به زبانهای فارسی و انگلیسی وارد مطالعه شد. جستجوی مقالات در پایگاههای اطلاعاتی ملی Scientific Information Database (SID)، MagIran، IranMedex و پایگاههای بینالمللی Google Scholar، Wbe of Science، PubMed و Scopus بدون محدودیت زمانی انجام یافت. دادهها با استفاده از روش فراتحلیل و مدل اثرات تصادفی تحلیل شد.
یافتهها: شیوع کلی آسیب سرسوزن در دانشجویان دانشگاههای علوم پزشکی 47% (با فاصله اطمینان 95%: 55%-39%) بوده است. بین پوشش واکسیناسیون، سن نمونهها و حجم نمونه مطالعات با شیوع آسیب سرسوزن ارتباطی وجود نداشت. شیوع آسیب سرسوزن با افزایش سال انتشار مقالات (03/0=p) بهطور معناداری کاهش و با عدم گزارش آسیب سرسوزن شیوع این آسیب (049/0=p) بهطور معناداری افزایش یافته است.
نتیجهگیری: با توجه به شیوع بالای آسیب سرسوزن در دانشجویان علوم پزشکی کشور برگزاری برنامههای آموزشی متمرکز بر استفاده صحیح از وسایل تیز و برنده، اهمیت گزارشدهی و اصلاح رفتارهای کاری مثل خودداری از درپوش گذاری مجدد سوزنها برای کاهش وقوع آسیبهای سرسوزن ضروری به نظر میرسد.
زهرا فرقدانی، زهرا طاهری خرامه، علیرضا امیری مهرا، حدیث قجری، مجید براتی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سواد سلامت ناکافی یک مانع جدی برای مدیریت خود مراقبتی نارسایی قلبی به شمار میآید. هدف از مطالعه حاضر، تعیین ارتباط بین سواد سلامت و رفتارهای خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی است.
روش بررسی: در این مطالعه همبستگی 100 بیمار مبتلا به نارسایی قلبی مراجعهکننده به بیمارستانهای آموزشی شهر قم در سال 1396 به روش آسان انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مقیاس سواد سلامت نارسایی قلبی، مقیاس خود مراقبتی نارسایی قلبی و مقیاس اضطراب و افسردگی بیمارستانی بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون خطی چندگانه در نرمافزار آماری SPSS نسخه 16 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: بیش از نیمی از بیماران وضعیت خود مراقبتی متوسط داشتند. بیشترین و کمترین نمره سواد سلامت به ترتیب مربوط به بعد انتقادی با میانگین و انحراف معیار 56/2±47/10 و بعد عملکردی با میانگین و انحراف معیار 74/3±14/9 بود. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد از بین متغیرهای مورد بررسی، سواد سلامت عملکردی پیشگویی کننده بهتری برای انجام رفتارهای خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی است (014/0=p ،30/0=β).
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد سواد سلامت عملکردی یک عامل پیشبینی کننده مهم رفتار خود مراقبتی در بیماران نارسایی قلبی است. طراحی مداخلات مؤثر برای بهبود مهارتهای بیمار برای تحلیل عملکردی اطلاعات و تصمیمگیری در خود مراقبتی بیماران ضروری به نظر میرسد.
امیر واحدیان عظیمی، فرشید رحیمی بشر، حسین امینی، محمود ثالثی، فاطمه الحانی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: توانمندی، فرآیندی پویا، مثبت، تعاملی و اجتماعی است که به بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیمارهای مزمن منجر میشود. هدف مرور سیستماتیک و فراتحلیل حاضر تعیین تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر کیفیت زندگی بزرگسالان مبتلا به بیماریهای مزمن است.
روش بررسی: با جستجوی عبارت «توانمندسازی خانواده محور» در پایگاههای فارسی SID، MagIran، IranMedex، IranDoc و Googlescholar و معادل انگلیسی آن در Scopus، Pubmed، Webofscience، Proquest و Science direct کلیه مطالعات مرتبط استخراج شد. کیفیت روششناسی مقالات با استفاده از ابزار Cochrane risk of bias بررسی شد. جهت تحلیل از مدل اثرات تصادفی استفاده و ناهمگنی مطالعات با شاخص I2 تعیین شد. دادهها با نرمافزار STATA نسخه 11 تحلیل شد.
یافتهها: از 647 مطالعه اولیه تنها 8 مطالعه به تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر کیفیت زندگی بیماران بزرگسال با استفاده از ابزار SF36 پرداخته بودند. تفاوت میانگین استاندارد شده ادغام یافته ابعاد 8 گانه کیفیت زندگی عبارت بود از: عملکرد فیزیکی 781/1، محدودیت نقش فیزیکی 416/1، درد جسمانی 987/0، سلامت عمومی 352/1، عملکرد اجتماعی 010/1، سلامت روانی 122/1، محدودیت نقش روانی 656/0 و شادابی (361/1).
نتیجهگیری: اجرای الگوی توانمندسازی خانواده محور بر نمرات ابعاد هشت گانه کیفیت زندگی براساس پرسشنامه SF-36 تأثیر معناداری داشته است. به منظور ارتقای کیفیت زندگی بیماران بزرگسال مبتلا به بیماریهای مزمن اجرای الگوی توانمندسازی خانواده محور توصیه میشود.
وحید خسروی، مجید براتی، بابک معینی، یونس محمدی،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان پروستات یکی از شایعترین علل مرگ ناشی از سرطانها در مردان بهحساب میآید. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر نظریه انگیزش محافظت در انجام رفتارهای پیشگریکننده از سرطان پروستات در مردان 50 تا 75 سال انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک کارآزمایی تصادفی شده با گروه کنترل است که در سال 1396 در مورد 100 نفر از مردان عضو کانونهای بازنشستگی شهر همدان انجام یافته است. شرکتکنندگان به صورت نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی ساده به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. پرسشنامه محقق ساخته اطلاعات جمعیتشناختی و سازههای نظریه انگیزش محافظت توسط آنان تکمیل شد. مداخله آموزشی طی 4 جلسه در بین شرکتکنندگان گروه مداخله اجرا شد. دو ماه بعد از مداخله آموزشی پرسشنامهها در هر دو گروه تکمیل گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 16 و آزمونهای تیمستقل، آزمون کایدو و کوواریانس تحلیل شد.
یافتهها: دو گروه قبل از مداخله از نظر مشخصات فردی، سازههای پاداش درک شده، هزینههای پاسخ درک شده، ترس، خودکارآمدی درک شده و انگیزش محافظت و رفتار غربالگری سرطان همگن بودند. مداخله توانست همه سازههای نظریه انگیزش محافظت را در گروه مداخله نسبت به گروه آزمون بهبود بخشد. همچنین انجام رفتار غربالگری PSA در گروه مداخله (76)38 و در گروه کنترل (32)16 بوده است (001/0p<).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان داد که میتوان از نظریه انگیزش محافظت به عنوان چارچوبی در طراحی برنامههای آموزشی به منظور انجام رفتارهای غربالگری سرطان پروستات استفاده کرد.
سید رضا برزو، دانیال شادی، نرگس کلوندی، علی افشاری، لیلی تاپاک،
دوره 26، شماره 2 - ( 4-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: ناامیدی یکی از عوارض روانی مهم برای سالمندان مقیم مراکز سالمندی است. مراقبت معنوی جنبهای منحصر به فرد از مراقبت در پرستاری است که میتواند پاسخگویی مناسب برای نیازهای روانی سالخوردگان در برخورد با ناامیدی باشد. پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر مراقبت معنوی بر امیدواری در سالمندان ساکن در خانههای سالمندان انجام یافته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی از نوع قبل و بعد است که در سال 1397 در خانههای سالمندان استان همدان در دو گروه مداخله (35 نفر) و کنترل (35 نفر) انجام گرفته است. در ابتدای مطالعه هر دو گروه پرسشنامه امید Schneider را تکمیل کردند و در گروه مداخله، مداخله مبتنی بر مراقبت معنوی در طی سه جلسه اجرا شد و یک ماه بعد پسآزمون در هر دو گروه انجام گرفت. جهت تحلیل دادهها از روشهای آماری آزمونهای همبستگی اسپیرمن و کراسکال والیس در نرمافزار SPSS نسخه 16 استفاده شد.
یافتهها: بین نمرات امیدواری کلی در دو گروه مداخله (80/9±94/22) و کنترل (86/3±94/25) قبل از مداخله تفاوت معناداری مشاهده نشد (085/0=p)، اما بعد از آموزش بین دو گروه مداخله (04/6±94/42) و کنترل (09/4±80/23) اختلاف معناداری پدید آمد (001/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر مثبت مراقبت معنوی بر امیدواری سالمندان در این پژوهش، برنامهریزی جهت آموزشهـای معنوی و مذهبی اصیل در این گروه از افراد جامعه ضروری است.
محمد بخشی، سعید بشیریان، مجید براتی، یدالله فتحی، میترا زندیه،
دوره 26، شماره 3 - ( 7-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: کارکنان اتاق عمل به دلیل صدمات نیدلاستیک همواره در معرض عفونتهای منتقل شده از راه خون قرار دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزشی مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی در ارتقای رفتارهای پیشگیریکننده از صدمات نیدلاستیک در کارکنان اتاق عمل انجام یافته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه مداخلهای از نوع پیشآزمون پسآزمون همراه با گروه کنترل است که در سال 1397 در بین 90 نفر (هر گروه 45 نفر) از کارکنان اتاق عمل 4 بیمارستان آموزشی شهر همدان انجام گرفته است. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه ویژگیهای فردی و حرفهای نمونهها و سازههای مدل اعتقاد بهداشتی بود. مداخله شامل 4 جلسه آموزشی بود که در مدت یک ماه برای گروه مداخله به اجرا درآمد. سه ماه پس از مداخله آموزشی از هر دو گروه پسآزمون گرفته شد. دادهها از طریق نرمافزار SPSS نسخه 18 و بهکارگیری آزمونهای t مستقل، کایدو، تست دقیق فیشر و آنالیز کوواریانس تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که قبل از مداخله آموزشی اختلاف آماری معناداری در میانگین نمرات سازههای مدل اعتقاد بهداشتی بین دو گروه آزمون و کنترل وجود نداشته است (05/0<p). اما بعد از مداخله آموزشی اختلاف آماری معناداری بین تغییرات قبل و بعد نمرات آگاهی، حساسیت درک شده، منافع درک شده، خودکارآمدی درک شده و رفتارهای پیشگیریکننده از نیدلاستیک بین دو گروه مداخله و کنترل مشاهده شد (05/0p<).
نتیجهگیری: براساس نتایج، بهکارگیری مداخله آموزشی مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی رویکرد مناسب و مؤثری در پیشگیری از نیدلاستیک در بین نیروهای اتاق عمل میباشد.
منصوره رفایی، فریده کاظمی، رفعت بخت، ثریا مردانپور، مولود حسینی،
دوره 26، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: دوران انتقال به یائسگی با تغییرات شدید تولیدمثلی و هورمونی همراه است. هدف از این تحقیق تعیین تأثیر مشاوره بر شدت علایم یائسگی در مرحله انتقال به یائسگی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی در مورد 90 نفر از زنان در دوران انتقال به یائسگی در شهرستان جوانرود در سال 1398 انجام یافت. زنان به صورت تصادفی و به روش بلوکبندی چهارتایی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. مشاوره به صورت گروههای 11 تا 12 نفره به مدت 4 جلسه، هر جلسه 60 دقیقه در 4 هفته متوالی برای گروه مداخله انجام گرفت. پس از گذشت 8 هفته، شدت علایم یائسگی با استفاده از مقیاس سنجش علایم یائسگی اندازهگیری شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS ویرایش 21 تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: قبل از مداخله به لحاظ نمرات علایم یائسگی تفاوت آماری معناداری بین دو گروه مشاهده نشد (86/0=p). پس از مشاوره گروهی، میانه (چارک اول، چارک سوم) نمرات علایم یائسگی، علایم جسمانی، روانی و ادراری- تناسلی به ترتیب در گروه مداخله و کنترل (5/21، 0/15) 0/17 و (5/30، 0/17) 0/21 با 001/0>p ؛ (0/8، 0/5) 0/6 و (0/11، 5/6) 0/9 با 001/0>p ؛ (0/8، 0/5) 0/6 و (0/10، 0/5) 0/8 با 004/0=p و (0/6، 0/4) 0/5 و (5/8، 0/5) 0/6 با 001/0>p بودند که این مقادیر در گروه مداخله به طور معناداری پایینتر از گروه کنترل بود.
نتیجهگیری: اجرای مشاوره گروهی به مدت 4 جلسه بر شدت علایم یائسگی زنان در دوران انتقال به یائسگی مؤثر بود. بنابراین پیشنهاد میشود از این راهبرد جهت ارتقای سلامت زنان در دوران قبل از یائسگی استفاده شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20120215009014N320
خدایار عشوندی، آرمین محمدیپارسا، زهرا خلیلی، لیلی تاپاک، مسعود غیاثیان،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: افت فشارخون از عوارض شایع پلاسمافرزیس است. بالابردن پاها و استفاده از جوراب الاستیک از جمله اقدامات پرستاری در پیشگیری از کاهش فشارخون است. هدف از این مطالعه، مقایسه تأثیر جوراب الاستیک و بالا بردن اندام تحتانی بر پیشگیری از کاهش فشارخون ناشی از انجام پلاسمافرز بوده است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی متقاطع تصادفی در مورد 35 بیمار تحت پلاسمافرز در بیمارستان بهشتی شهر همدان در سال 1400-1399 انجام گرفت. بیماران به صورت در دسترس انتخاب و سپس با استفاده از بلوکهای جایگشتی تصادفی در طی 4 جلسه به چهار روش جوراب الاستیک (A)، بالا بردن اندام تحتانی (B)، جوراب الاستیک به همراه بالا بردن اندام تحتانی (C) و کنترل (D) تخصیص یافتند. در زمانهای قبل، حین (به فاصله هر نیم ساعت) و نیم ساعت پس از پایان پلاسمافرز، فشارخون کنترل شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از SPSS نسخه 24 و آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر در سطح معناداری 05/0 انجام یافت.
یافتهها: در حین پلاسمافرز، در هر 4 روش، فشارخون سیستولیک بیماران در طی زمان روند کاهشی داشت (001/0>p). فشارخون بیماران در روشهای مداخله A، B و C بالاتر از روش کنترل بود (001/0>p). در بین روشهای مداخله، فشارخون در روش C بالاتر از روشهای A و B، و روش B بالاتر از روش A بود (001/0>p).
نتیجهگیری: استفاده از جوراب الاستیک به همراه بالا بردن اندام تحتانی جهت جلوگیری از افت فشارخون مؤثرتر است. بنابراین، به عنوان روشی آسان و کم هزینه برای جلوگیری از افت فشارخون به بیماران تحت پلاسمافرز و پرستاران توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20191020045166N1