محمد بخشی، سعید بشیریان، مجید براتی، یدالله فتحی، میترا زندیه،
دوره 26، شماره 3 - ( 7-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: کارکنان اتاق عمل به دلیل صدمات نیدلاستیک همواره در معرض عفونتهای منتقل شده از راه خون قرار دارند. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزشی مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی در ارتقای رفتارهای پیشگیریکننده از صدمات نیدلاستیک در کارکنان اتاق عمل انجام یافته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه مداخلهای از نوع پیشآزمون پسآزمون همراه با گروه کنترل است که در سال 1397 در بین 90 نفر (هر گروه 45 نفر) از کارکنان اتاق عمل 4 بیمارستان آموزشی شهر همدان انجام گرفته است. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه ویژگیهای فردی و حرفهای نمونهها و سازههای مدل اعتقاد بهداشتی بود. مداخله شامل 4 جلسه آموزشی بود که در مدت یک ماه برای گروه مداخله به اجرا درآمد. سه ماه پس از مداخله آموزشی از هر دو گروه پسآزمون گرفته شد. دادهها از طریق نرمافزار SPSS نسخه 18 و بهکارگیری آزمونهای t مستقل، کایدو، تست دقیق فیشر و آنالیز کوواریانس تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که قبل از مداخله آموزشی اختلاف آماری معناداری در میانگین نمرات سازههای مدل اعتقاد بهداشتی بین دو گروه آزمون و کنترل وجود نداشته است (05/0<p). اما بعد از مداخله آموزشی اختلاف آماری معناداری بین تغییرات قبل و بعد نمرات آگاهی، حساسیت درک شده، منافع درک شده، خودکارآمدی درک شده و رفتارهای پیشگیریکننده از نیدلاستیک بین دو گروه مداخله و کنترل مشاهده شد (05/0p<).
نتیجهگیری: براساس نتایج، بهکارگیری مداخله آموزشی مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی رویکرد مناسب و مؤثری در پیشگیری از نیدلاستیک در بین نیروهای اتاق عمل میباشد.
ناهید ملکی، محدثه بخشی، خدیجه میرزایی، ملیحه رضوانیفرد،
دوره 32، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده
زمینه و هدف: تغذیه با شیر مادر یک اولویت ارتقای سلامت است، زیرا پیامدهای کوتاهمدت و بلندمدتی بر سلامت مادران و شیرخواران دارد. نرخ شیردهی به طور مداوم در سراسر جهان کاهش یافته است. بنابراین حفظ، ارتقا و حمایت از شیردهی به عنوان یک اولویت بهداشت عمومی در نظر گرفته میشود. این مطالعه با هدف واکاوی نیازهای آموزشی مادران شیرده در راستای مدیریت و بهینهسازی خدمات مشاورهای- آموزشی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه در سال 1398 تا 1400 با استفاده از رویکرد تحلیل محتوای کیفی در پنج مرکز بهداشتی و چهار بیمارستان وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام گرفت که در آن 25 مادر شیرده، 2 عضو خانواده و 9 نفر از کارکنان بهداشتی با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند انتخاب شده و در مصاحبههای عمیق نیمه ساختار یافته شرکت کردند. نمونهگیری تا رسیدن به اشباع دادهها ادامه یافت. دادهها براساس رویکرد الو و کینگاس و با نرمافزار MAXQDA 2010 تجزیه و تحلیل شدند. برای اطمینان و دقت دادهها از معیارهای گوبا و لینکلن استفاده شد.
یافتهها: «خدمات آموزشی- مشاورهای» طبقهای بود که در فرآیند تحلیل پدیدار شد و خود شامل دو طبقه اولیه «مدیریت و بهینهسازی آموزشی» و «خدمات جامع مشاورهای» بود. این دو طبقه اولیه بیانگر نیازهای آموزشی و مشاورهای ادراک شده مادران بودند که خود پنج زیرطبقه «ضرورت آموزش در زمان و مکان مناسب»، «لزوم استفاده از رویکردهای ترکیبی در آموزش»، «لزوم ارایه مشاوره شیردهی»، «لزوم ارایه مشاوره روانشناسی در دوران شیردهی» و «لزوم ارایه مشاوره جنسی در دوران شیردهی» را شامل میشدند.
نتیجهگیری: مادران برای تداوم شیردهی نیاز به خدمات آموزشی- مشاورهای دارند. توجه به این نیازها در برنامهریزی و مدیریت خدمات آموزشی- مشاورهای میتواند منجر به بهینهسازی مراقبتهای دوران شیردهی شود.