16 نتیجه برای مرادی
جمیله مسیب مرادی،
دوره 6، شماره 2 - ( 3-1379 )
چکیده
خود آزاری یا صدمه به خود، یکی از رفتارهای مخربی است که فرد با آسیب عمدی و قصد صدمه به خود، موجب آسیب های جهانی به خود می گردد. در پیدایش رفتارهای خود آزاری، علل متفاوتی وجود دارد، شاید عمده ترین علل، عدم توانایی در بیان احساسات، حالتهای خشم و تهاجمی، عصبانیت، کاهش و تحمل در مقابله با استرس، ترس و احساس گناه باشد، خودآزاری به عنوان علامتی در انواع اختلالات روانی و بعضی از اختلالات اورگانیکی مانند انسفالیت، بیماری آریسون و عقب ماندگی های ذهنی، دیده می شود. هدف از درمان اینگونه بیماران آموزش روشهای کاهش فشار و عصبانیت مانند تکنیکهای آرام سازی با توجه به بهداشت فردی و جهانی، افزایش اعتماد به نفس- افزایش مهارتهای حل مشکل، می باشد. آگاهی و شناخت بیمار، در علل بروز و پیدایش اینگونه رفتارها، از طریق آموزش می تواند در پیشگیری از بروز رفتارهای خود آزاری و تغییرات رفتاری مؤثر باشد.
سادات ذکائی یزدی، جمیله مسیب مرادی، عباس مهران،
دوره 8، شماره 3 - ( 4-1381 )
چکیده
پرستاران نقشها و وظائف مختلفی برای کمک به بیمار یا بستگان و افراد جامعه ایفاء مینمایند مانند نقشهای آموزشی، مراقبتی، حمایتی، حفاظتی و هماهنگکننده و ارائه خدمات مطلوب پرستاری بستگی به ایفای نقشهای مختلف دارد. پرستاران با افزایش آگاهی خود در زمینه نقشها و استفاده مناسب از آن در موقعیتهای مختلف میتوانند باعث موفقیت در طرحهای درمانی شوند. این پژوهش یک مطالعه توصیفی است که به منظور بررسی دیدگاه پرستاران شاغل در بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران در زمینه نقشها و فعالیتهای پرستاران انجام شده است. واحدهای مورد پژوهش در این تحقیق شامل 104 پرستار شاغل بودند و از طریق نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه سه قسمتی مشتمل بر 8 سؤال مربوط به خصوصیات دموگرافیک، 41 سؤال مربوط به نقشهای چهارگانه در حیطههای آموزشی، حمایتی، حفاظتی و هماهنگ کننده و دو سؤال باز درباره موانع موجود در ایفای نقشها و پیشنهادها برای رفع موانع بود. تجزیه و تحلیل دادهها توسط نرمافزار SPSS و آمار توصیفی و استنباطی استفاده شد.
نتایج پژوهش در ارتباط با فعالیتهایی که توسط پرستاران در بیمارستان ایفاء میشود نشان داد بیشترین فعالیت در زمینه نقش آموزشی مربوط به آموزش به بیمار، در نقش حمایتی مربوط به توجه از بیماران مضطرب و بیقرار، در نقش حفاظتی مربوط به محافظت از آنژیوکت و پانسمان و در نقش هماهنگکننده مربوط به هماهنگی در مورد ویزیت روزانه بوده است. میزان ایفای نقشها و توانائی و آمادگی انجام آنها در حیطههای مختلف نشان داد که 7/31% از فعالیتهای آموزشی، 6/35% فعالیت حمایتی، 45/38% فعالیتهای حفاظتی و 8/54% فعالیتهای هماهنگ کننده در سطح مطلوب انجام میگیرد و بیشترین درصد فعالیتهای نامطلوب با 8/30%، مربوط به نقش حمایتی پرستار میباشد. همچنین نتایج نشان داد توانایی و آمادگی پرستاران برای ایفای فعالیتها در چهار حیطه آموزشی - حمایتی، حفاظتی، هماهنگی «خوب» و «متوسط» میباشد. در ضمن عواملی همچون خستگی، نداشتن آموزش ضمن خدمت، کمبود پرسنل، امکانات و درآمد ... از عوامل مهم تأثیرگذار بر ایفای نقشها میباشد و پیشنهادهایی برای رفع موانع عنوان شد.
طلعت شهریاری، نسرین سلمانی باروق، غلامرضا بابائی، فرشته امیرمرادی،
دوره 9، شماره 2 - ( 4-1382 )
چکیده
سودابه جولائی، ندا مهرداد، ناصر بحرانی، مهرناز مرادی کل بلند،
دوره 10، شماره 2 - ( 2-1383 )
چکیده
مقدمه: سلامتی کودکان اساس فعالیتهای بسیاری از سازمانهای بینالمللی است. مدارس ابتدایی نقشی اساسی در برنامهریزی و آموزش رفتارهای صحیح بهداشتی برای کودکان دارند.
روش کار: این پژوهش یک مطالعهی توصیفی از نوع تحلیلی است. نمونهها شامل 330 دانشآموز دختر و پسر بودند که به طور طبقهای چند مرحلهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در این بررسی پرسشنامهبود. دادهها از طریق مصاحبه با کودک توسط پژوهشگر جمعآوری شده و با استفاده از روشهای آمار توصیفی (جداول توزیع فراوانی، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (آزمون کایدو و آزمون تی) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: نتایج این بررسی نشان داد که بین رفتارهای بهداشتی دانشآموزان در رابطه با بهداشت چشم، پوست و ضمایم، خواب و استراحت و فعالیت فیزیکی با داشتن یا نداشتن مربی بهداشت اختلاف معنادار آماری وجود نداشت. در حالی که در حیطه بهداشت گوش و دهان و دندان ارتباط معنادار آماری به چشم میخورد و دانشآموزان دارای مربی رفتار بهتری نسبت به دانشآموزان بدون مربی داشتند. در مورد رفتارهای بهداشتی دهان و دندان در مجموع دختران رفتار بهداشتی بهتری نسبت به پسران داشتند. در رابطه با رفتار بهداشتی فعالیت فیزیکی پسران با یا بدون مربی بهداشت رفتار بهداشتی بهتری نسبت به دختران داشتند.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج پژوهش به رغم وجود تفاوت در بعضی ابعاد رفتارهای بهداشتی، در مجموع بین رفتارهای بهداشتی دانشآموزان دارای مربی و بدون مربی بهداشت اختلاف معنادار آماری وجود نداشت. از آنجا که شکلگیری رفتار بهداشتی موضوعی چند بعدی بوده و عوامل و متغیرهای مختلفی علاوه بر حضور یا عدم حضور مربی بهداشت میتوانند بر آن تأثیرگذار باشند، بررسی همه جانبهی این عوامل میتواند معیارهای روشنتری برای طراحی برنامههای آموزشی مؤثر کودکان فراهم سازد و راهکارهایی جهت استفاده بهینه از منابع (نیروی انسانی، بودجه، زمان و ...) برای ارتقاء سطح آگاهی و عملکرد بهداشتی کودکان در مدارس ارایه دهد.
فرشته امیر مرادی، اشرف الملوک معماری، طیّب رمیم، عباس مهران، خدیجه خسروی،
دوره 11، شماره 2 - ( 2-1384 )
چکیده
مقدمه:اقدام به خودکشی به روش خودسوزی، روشی خشن و بیرحمانه در جهت پایان دادن به زندگی است که فرد با آتش زدن جسم خود سعی در از بین بردن خویشتن دارد. مؤثرترین راه کاهش عوارض و مرگ و میر خودسوزی، پیشگیری است.
مواد و روش کار: این مطالعه یک پژوهش توصیفی است که بر روی مراجعین مرکز سوانح سوختگی شهید مطهری، تنها مرکز بستری مخصوص زنان صدمه دیده از سوختگی در شهر تهران، در مدت یک سال (از آذر ماه 1380 تا آذر ماه 1381) انجام شده است. نمونهها شامل زنان متأهل بستری در این مرکز در مدت زمان مذکور بودند. معیارهای لازم برای ورود به مطالعه شامل: مؤنث بودن، تأهل، عدم سابقه ابتلا به بیماری جسمی، روانی و اعتراف فرد به خود سوزی بود. جهت گردآوری اطلاعات، پرسشنامه و مصاحبه به کار گرفته شد. برای توصیف یافتهها از آمار توصیفی و نرمافزار آماری SPSS استفاده گردید.
یافتهها: 35 زن دارای معیارهای ورود به مطالعه بودند. بیشترین گروه سنی گروه 25-21 سال، (میانگین سنی 94/357/24سال) 80 درصد دارای تحصیلات زیر دیپلم، 1/97درصد خانهدار و 8/68درصد خانوادهها دارای درآمد ماهیانه کمتر از صد هزار تومان بودند که اختلاف آماری معناداری در تمام این موارد وجود داشت. در 42% موارد، خودسوزی بین ساعت 18-12 و در7/45%، مکان خودسوزی حیاط منزل و در 4/91% موارد از نفت به عنوان ماده سوختی استفاده شده بود. 3/94% از واحدها، خشونت فیزیکی و کلامی شوهر خویش را تجربه کرده بودند، 60% زنان تحت مطالعه از شوهر خود به عنوان مقصر اصلی یاد نموده و 4/91% از زنان از منابع حمایتی در جامعه اطلاع نداشتند. تمامی واحدهای مورد پژوهش به علت عوارض ناشی از سوختگی فوت کردند.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان داد که بیشترین علل اقدام به خودسوزی در زنان متأهل، خشونت خانوادگی و مشکلات زناشویی میباشند. پرستاران بهداشت جامعه به دلیل ارتباط نزدیک با خانواده نقش مؤثری در پیشگیری از رفتار خودسوزی از طریق شناسایی عوامل خطر و برطرف کردن آنها دارند.
اشرف الملوک معماری، طیّب رمیم، فرشته امیر مرادی، خدیجه خسروی، زهرا گودرزی،
دوره 12، شماره 1 - ( 2-1385 )
چکیده
زمینه و هدف:مرگ ناشی از خودکشی عمداً و توسط خود شخص رخ میدهد. به دلیل این که خودکشی در زنان بیشتر است، این بررسی به منظور تعیین علل خودکشی در زنان متأهل انجام شده است.
روش بررسی: این بررسی یک مطالعه توصیفی است و در بخش اورژانس و مسمومیت بیمارستان لقمان الدوله ادهم تنها مرکز مسمومیت در شهر تهران به مدت یک سال (از آذر ماه 1380 تا آذر ماه 1381) انجام شده است. نمونهها شامل زنان متأهل بستری در این مرکز در مدت زمان مطالعه بودند. معیارهای لازم برای ورود به مطالعه شامل زن، تأهل، عدم سابقه ابتلا به بیماری جسمی- روانی و اعتراف فرد به خودکشی میباشد. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه و مصاحبه است. برای توصیف یافتهها از آمار توصیفی و برای مقایسه نتایج از آزمون کای دو و نرم افزار SPSS استفاده گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد که اختلاف آماری معناداری بین سن، محل سکونت، میزان تحصیلات، شغل و درآمد ماهیانه وجود دارد. در 4/37% موارد ازدواج اجباری (به اجبار خانواده) صورت گرفته بود. 5/50% واحدهای مورد مطالعه از شوهران خود میترسیدند و 7/67% مورد خشونت شوهر قرار گرفته بودند. 7/74% از نمونهها از وجود منابع و مراکز حمایتی در جامعه آگاهی نداشتند. 8/82% از زنان از دارو به شکل قرص جهت خودکشی استفاده کرده بودند که دارای اختلاف آماری معناداری با روشهای دیگر اقدام به خودکشی بود.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد که خشونت شوهر و اختلافات زناشویی از علل مهم اقدام به خودکشی در میان زنان مورد مطالعه بود.
زیبا تقیزاده، افسر رضاییپور، عباس مهران، زینب علیمرادی،
دوره 12، شماره 4 - ( 11-1385 )
چکیده
زمینه و هدف:با توجه به اهمیت امر برقراری ارتباط و مشاهده نقایص موجود در برقراری ارتباط با مراجعین، مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان بهکارگیری مهارتهای ارتباطی توسط ماماها و ارتباط آن با میزان رضایتمندی مراجعین به مراکز بهداشتی - درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران طراحی و اجرا شد.
روش بررسی: در این مطالعه پیمایشی، 50 ماما و 400 مراجع مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل چک لیست مهارتهای ارتباطی و پرسشنامه رضایت سنجی مراجعین بود که از طریق مشاهده و مصاحبه تکمیل گردید. برای تجزیه و تحلیل اطلاعات از آمار توصیفی و استنبا طی شامل آزمون مجذور کای، آزمون دقیق فیشر وضریب همبستگی پیرسون استفاده شد.
یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد که میزان بهکارگیری مهارتهای ارتباطی (کلامی و غیرکلامی) توسط ماماها (به ترتیب 62% و 56%) در حد نامطلوب است. ارتباط معناداری بین ویژگیهای فردی ماماها با میزان بهکارگیری مهارتهای ارتباطی، وجود نداشت؛ تنها بین وضعیت تأهل و میزان بهکارگیری مهارتهای ارتباط غیرکلامی، رابطه معنادار وجود داشت. میزان رضایتمندی مراجعین از مهارتهای ارتباطی کلامی و غیرکلامی ماماها به ترتیب 50% و 4/48% بود که رابطه معناداری با میزان بهکارگیری مهارتهای ارتباطی توسط ماماها داشت. رابطه معنادار بین سن، سطح تحصیلات و علت مراجعه مراجعین با میزان رضایتمندی وجود داشت.
نتیجهگیری: با توجه به عدم بهکارگیری مطلوب مهارتهای ارتباطی توسط ماماها، برگزاری دورههای آموزش ضمن خدمت مهارتهای ارتباطی با تأکید بر نقاط ضعف ماماها و همچنین آموزش مهارتهای ارتباطی به عنوان جزیی از واحدهای درسی در برنامه آموزش مامایی توصیه میشود.
علی بیکمرادی، آزاده ظفری، خدایار عشوندی، مهردخت مزده، قدرتالله روشنایی،
دوره 20، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: درد یکی از مشکلات شایع بیماران مولتیپل اسکلروزیس است. استفاده از آرامسازی برای کاهش درد بیماران رو به افزایش است. آرامسازی پیشرونده عضلانی روشی است که باعث ایجاد آرامش در عضلات میشود. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر آرامسازی پیشرونده عضلانی بر شدت درد بیماران مولتیپل اسکلروزیس انجام یافته است .
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی کنترل شده با استفاده از نمونهگیری در دسترس در مورد 70 بیمار عضو انجمن مولتیپل اسکلروزیس شهر همدان در سالهای 92-1391 انجام یافته است. معیارهای ورود به مطالعه شامل: تشخیص قطعی مولتیپل اسکلروزیس، سن 65-20 سال، توانایی انجام تمرینات روزانه به مدت 20 دقیقه، احساس درد و EDSS برابر یا کمتر از 5/4 بود. بیماران به طور تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. ابتدا درد بیماران در دو گروه با مقیاس دیداری سنجش درد ( VAS ) اندازهگیری و آموزش آرامسازی در گروه آزمون طی 12 جلسه 40 دقیقهای سه بار در هفته به مدت 4 هفته انجام یافت و بیماران در طی 8 هفته تمرینات را در منزل انجام دادند در گروه شاهد تنها مراقبتهای معمول انجام گرفت. سپس درد بیماران در دو گروه بعد از 8 هفته مجدداً بررسی شد. دادهها با استفاده از آزمونهای تیزوجی و مستقل در نرمافزار SPSS v.16 انجام یافت .
یافتهها : آرامسازی بر کاهش درد بیماران زن مولتیپل اسکلروزیس تأثیر معناداری داشت (05/0 p< ). به طوری که در گروه آزمون میانگین شدت درد بیماران از 75/1 ± 60/4 به 88/1 ± 26/3 کاهش یافت و در گروه شاهد میانگین شدت درد از 96/1 ± 83/4 به 09/2 ± 71/4 تغییر یافت که از نظر آماری معنادار نبود (292/0= p ) .
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر آرامسازی پیشرونده عضلانی بر کاهش درد مزمن بیماران مورد بررسی و هزینه کم، ایمنی و سادگی آن، این اقدام می تواند به عنوان یک درمان مکمل برای کاهش درد بیماران مولتیپل اسکلروزیس مورد استفاده قرار گیرد .
شیما شاهمرادی، مهرنوش ذاکرکیش، سیدمحمود لطیفی، نفیسه شکری، مهدی زارعی، مجید محمدشاهی،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: تبعیت از تغذیه و اصول رژیم درمانی صحیح یکی از مهمترین موارد مراقبتها در دیابت است. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی تأثیر آموزش تغذیه براساس راهنمای بشقاب من بر شاخصهای تنسنجی و نشانگرهای خونی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 انجام پذیرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی که در سال 1393 انجام یافته است، 44 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. دادههای مربوط به اندازههای تنسنجی، نشانگرهای خونی، انرژی دریافتی و فعالیت فیزیکی قبل و 3 ماه پس از آموزش فردی و چهره به چهره براساس راهنمای بشقاب من در گروه آزمون و آموزشهای معمول در گروه شاهد جمعآوری گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای آماری تیزوجی، تیمستقل، آنالیز کواریانس، و معادل غیرپارامتریک استفاده شد.
یافتهها: در ابتدای مطالعه دو گروه از نظر شاخصهای تنسنجی، هموگلوبین گلیکوزیله، قندخون و فعالیت فیزیکی همگن بودند، در مرحله بعد از مداخله گروه آموزش تغذیه براساس راهنمای بشقاب من از نظر فعالیت فیزیکی بیشتر و در بقیه موارد یاد شده بالا کمتر از گروه شاهد بود (05/0p<). اما اختلاف معناداری بین دو گروه در فشارخون (سیستولی و دیاستولی) و انرژی دریافتی دیده نشد.
نتیجهگیری: آموزش تغذیه براساس راهنمای بشقاب من در مدت 3 ماه باعث کاهش شاخصهای تنسنجی و نشانگرهای خونی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 میشود.
مریم مرادی، مهرناز گرانمایه، ماندانا میرمحمدعلیئی، عباس مهران،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال عملکرد جنسی از عوارض شایع دیابت در زنان است. عملکرد جنسی مهم است، اما اغلب به عنوان یکی از اجزای مراقبت بیماری دیابت مورد غفلت قرار میگیرد. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر مشاوره بر عملکرد جنسی زنان مبتلا به دیابت نوع 2 انجام پذیرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک کارآزمایی بالینی است که در مورد 120 زن متأهل مبتلا به دیابت نوع 2 و دارای اختلال عملکرد جنسی مراجعهکننده به کلینیک دیابت شهر گرگان در سال 1393 انجام گرفته است. عملکرد جنسی با استفاده از شاخص عملکرد جنسی زنان (FSFI) سنجیده شد. نمونهها به طور تصادفی به دو گروه مداخله و شاهد تقسیم شدند. جلسات مشاوره در طول سه جلسه، هفتهای یک بار برگزار شد. عملکرد جنسی در دو مرحله (قبل از مداخله و دو ماه بعد) مورد سنجش قرار گرفت. آنالیز دادهها در نرمافزار SPSS v.20 انجام گرفت.
یافتهها: تفاوت معناداری بین میانگین عملکرد جنسی دو گروه شاهد و مداخله، در مرحله دو ماه بعد از مداخله مشاهده شد (001/0p<). مقایسه حیطههای مختلف عملکرد جنسی (میل، برانگیختگی، رطوبت مهبلی، ارگاسم، رضایت و درد) قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله تفاوت معناداری را در مقایسه با گروه کنترل نشان داد.
نتیجهگیری: مشاوره جنسی تأثیر مطلوبی بر عملکرد جنسی زنان مبتلا به دیابت میگذارد. ارزیابی عملکرد جنسی زنان مبتلا به دیابت در طول مراقبتهای معمول آنها پیشنهاد میگردد.
بختیار پیروزی، قباد مرادی، نادر اسماعیلنسب، هومن قصری، صلاحالدین فرشادی، فریبا فرهادیفر،
دوره 22، شماره 3 - ( 7-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: میزان سزارین در دو دهه اخیر در ایران روند رو به رشدی داشته است. برنامه «ترویج زایمان طبیعی» در قالب طرح تحول نظام سلامت در کشور به منظور افزایش زایمان طبیعی اجرایی شده است. هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر طرح تحول نظام سلامت بر میزان سزارین و هزینه پرداخت شده توسط مادران بستری در بیمارستانهای استان کردستان است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی به صورت طولی و گذشتهنگر انجام گرفته است. میزان سزارین در همه بیمارستانهای استان کردستان برای سال 1392 و طی یک سال بعد از اجرای طرح تحول نظام سلامت و همچنین دادههای مربوط به درصد پرداخت از جیب در یکی از بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی کردستان که به صورت تصادفی انتخاب شد، مورد بررسی قرار گرفت. دادهها در نرمافزار SPSS v.20 تحلیل شد.
یافتهها: میزان سزارین در استان کردستان طی یک سال بعد از اجرای طرح تحول نظام سلامت، نسبت به میزان پایه خود در سال 1392، کاهشی 02/14 درصدی داشته است (001/0p<). میانگین درصد پرداخت صورت حساب بیمارستان از جیب قبل از اجرای طرح تحول نظام سلامت 05/16% بوده است. این درصد بعد از اجرای مرحله اول و سوم طرح به 30/4% و 5/2% کاهش پیدا کرده است.
نتیجهگیری: برنامه ترویج زایمان طبیعی، به هدف از پیش تعیین شده خود، یعنی کاهش 10 درصدی میزان سزارین طی یک سال بعد از اجرای طرح تحول نظام سلامت نسبت به میزان پایه، دست یافته و درصد هزینه پرداخت شده از جیب در صورت حساب بیمارستان کاهش چشمگیری داشته است.
سمیرا مرادیپور، محمد علی سلیمانی، مریم مافی، محمد رضا شیخی،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان سینه یکی از شایعترین سرطانهای زنان بوده و به عنوان یک بیماری مزمن دارای عوارض روانشناختی مختلف از جمله اضطراب مرگ است. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر تکنیک آرامسازی بنسون بر اضطراب مرگ زنان مبتلا به سرطان سینه بوده است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده، تعداد 100 بیمار مبتلا به سرطان سینه مراجعهکننده به بیمارستان ولایت قزوین در سال 1396 با روش نمونهگیری مستمر انتخاب شدند و با تخصیص تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. پرسشنامههای اطلاعات جمعیتشناختی و اضطراب مرگ تمپلر قبل از مداخله توسط هر دو گروه تکمیل شد. تکنیک آرامسازی بنسون به بیماران گروه مداخله آموزش داده شد، و از آن هاخواسته شد تا آن را را به مدت 3 ماه انجام دهند و انجام آرامسازی هر ماه توسط چک لیست کنترل شد. مجدداً پرسشنامهها توسط هر دو گروه تکمیل شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی در نرمافزار SPSS نسخه 23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که بین دو گروه از نظر توزیع متغیرهای جمعیتشناختی اختلاف معناداری وجود ندارد (05/0<p). قبل از مداخله بین میانگین نمرات اضطراب مرگ بیماران دو گروه مداخله (3/10±4/46) و کنترل (07/10±6/49) نیز تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (05/0<p). اما پس از مداخله بین میانگین نمرات گروه مداخله (2/10±5/44) و کنترل (2/11±9/48) تفاوت معناداری مشاهده شد (05/0>p).
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه میتوان نتیجه گرفت که تکنیک آرامسازی بنسون در کاهش اضطراب مرگ بیماران مبتلا به سرطان سینه مؤثر است.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20170610034435N8
زینب رئیسیفر، شهرام مولوی نژاد، افسانه رئیسیفر، الهام مراغی، مجتبی ویسمرادی، علیرضا هلالات،
دوره 27، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: خستگی و اختلالات خواب از شایعترین شکایات جسمی در بیماران همودیالیزی است. یافتن درمانی مؤثر، کم عارضه و مقرون به صرفه جهت تسکین این مشکلات ضروری به نظر میرسد. لذا این پژوهش با هدف تعیین تأثیر ماساژ استروک سطحی پشت بر میزان خستگی و کیفیت خواب بیماران همودیالیزی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تعداد 82 بیمار همودیالیزی در بیمارستان شهید بهشتی آبادان در سال 1397 براساس معیارهای ورود انتخاب و سپس به روش بلوکهای جایگشتی تصادفی شده با سایز بلوک 4، به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. گروه مداخله به مدت 12 جلسه تحت ماساژ قرار گرفتند. مقیاس عددی سنجش خستگی 14 نوبت و پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ نیز 3 نوبت توسط هر دو گروه تکمیل گردید. جهت تحلیل دادهها از SPSS ویرایش 22 و روشهای آمار توصیفی و تحلیلی (آنالیز واریانس با اندازهگیریهای مکرر) استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که قبل از مداخله همه متغیرهای جمعیتشناختی، در دو گروه آزمون و کنترل تفاوت معناداری از نظر آماری نداشتند (05/0<p). معناداری اثر متقابل گروه و زمان در مقایسه نمره خستگی بین دو گروه در طول مطالعه، نشان میدهد که روند تغییرات میانگین نمرات خستگی در دو گروه و در طول زمان مطالعه، متفاوت بوده است (001/0>p). همچنین بین دو گروه، نمره کل کیفیت خواب و دیگر ابعاد کیفیت خواب، به جز دو بُعد کیفیت ذهنی خواب و اختلالات خواب، تفاوت آماری معناداری داشتند (05/0>p).
نتیجهگیری: مطالعه حاضر نشان داد ماساژ استروک سطحی پشت، سبب بهبود خستگی و کیفیت خواب بیماران همودیالیزی میشود. لذا به عنوان یک روش ارزان، مؤثر و بدون عارضه در بیماران همودیالیزی پیشنهاد میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20181119041702N1
نرگس نرگسی خرمآباد، اکبر جوادی، رسول محمدی، عاطفه خزایی، اکبر امیری، نسرین مرادی، روناک گراوند،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه بیماری کووید-19 تهدیدی جدی برای سلامت جهان شده است. با توجه به شرایط ویژه، بیماران تحت همودیالیز بیش از سایرین در معرض خطر ابتلا قرار دارند. لذا خودمراقبتی در آنها بسیار ضروری است. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان خودمراقبتی این بیماران در برابر کووید-19 و عوامل مؤثر بر خودمراقبتی، انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی تعداد 219 نفر از بیماران مراجعهکننده به بخش دیالیز بیمارستانهای دولتی منتخب استان لرستان در سال 1399 به روش سرشماری انتخاب و بررسی شدند. اطلاعات بیماران توسط پرسشنامه مشخصات فردی و پرسشنامه محقق ساخته خودمراقبتی در برابر کووید-19 گردآوری شد. یافتهها در نرمافزار SPSS نسخه 22 و سطح معناداری 05/0 p< تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین نمره خودمراقبتی در برابر کووید-19 در بیماران 33/186، و اغلب بیماران دارای خودمراقبتی در سطح خوب بودند. بین متغیرهای محل سکونت (001/0>p) و وجود بیماری همزمان (044/0=p) با نمره خودمراقبتی بیماران ارتباط معناداری دیده شد. در میان منابع متعدد کسب اطلاعات، بین شبکههای اجتماعی (047/0=p) و خانواده و اقوام (001/0>p) با نمره خودمراقبتی تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین داشتن بیماری همزمان، محل سکونت شهری و سطح تحصیلات دانشگاهی به صورت معناداری خودمراقبتی را پیشبینی میکردند.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج این مطالعه توصیه میشود، برنامههای آموزشی مناسبی با در نظر گرفتن عوامل مؤثر بر ارتقای خودمراقبتی برای این بیماران تدوین شود. همچنین جهت اثربخشی بیشتر از ظرفیتهایی مانند شبکههای اجتماعی و خانواده بیماران نیز استفاده گردد.
محمد قلیزاده، جواد باذلی، فاطمه جواهرفروش زاده، محمد واسعی، مریم مرادی، علی محمدپور،
دوره 29، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماران تحت همودیالیز از درد ناشی از ورود سوزن به عروق محل فیستول رنج میبرند. مطالعه حاضـر با هدف مقایسـه تأثیر پماد املا با اسـپری لیدوکائین همراه تنفس ریتمیک بر شـدت درد ناشـی از وارد نمودن سـوزنهای شـریانی- وریدی در بیماران تحت همودیالیز طراحی شده است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی شده در مورد 80 بیمار مراجعهکننده به بیمارستانهای امام خمینی (ره) و گلستان اهواز در سال 1401 انجام یافته است. ابزار جمعآوری دادهها مقیاس عددی اندازهگیری درد بود. نمونهها به صورت در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. در ادامه، در گروه پماد املا (39 نفر) 60 دقیقه قبل از انجام همودیالیز 2 گرم برروی موضع موردنظر مالیده شد و در گروه اسپری لیدوکاوئین همراه تنفس ریتمیک (41 نفر) 5 دقیقه قبل از ورود سوزن 2 پاف اسپری افشانه و تنفس ریتمیک 2 دقیقه قبل از ورود سوزن توسط بیمار انجام گرفت. سپس شدت درد اندازهگیری و ثبت شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS نسخه 20 و در سطح معناداری 05/0 انجام گرفت.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره درد در گروه پماد املا و اسپری لیدوکائین همراه تنفس ریتمیک به ترتیب 09/1±95/1و10/1±12/2 بود. میانگین نمره درد بیماران در گروه پماد املا پایینتر از گروه اسپری لیدوکائین همراه تنفس ریتمیک بود ولی از نظر آماری اختلاف معناداری نداشت (479/0=p).
نتیجهگیری: نتایج پژوهش حاضر نشان داد که پماد املا و اسپری لیدوکائین همراه تنفس ریتمیک هر دو تأثیر مشابهی در کاهش درد بیماران همودیالیز دارند و استفاده از این روشها متناسب با شرایط بیمار توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20220512054826N1
مهرنوش الهینیا، زینب علیمرادی، حسین مژدهیپناه، نسیم بهرامی،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: مولتیپلاسکلروزیس، بیماری شایع خودایمنی اعصاب مرکزی است که بر زندگی جنسی مبتلایان مؤثر است. مطالعه با هدف مقایسه تأثیر مشاوره بر مبنای مدل BETTER و خودتنظیمی لونتال در عملکرد و رضایت جنسی زنان مبتلا به اماس انجام گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی شاهددار تصادفی شده سه گروهی از فروردین تا شهریور 1402 در کلینیک مغز و اعصاب بیمارستان بوعلی شهر قزوین انجام گرفت. مشارکتکنندگان 100 زن بودند که به روش در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی با بلوکبندی متعادل با سایز بلوکهای ششتایی در گروههای مطالعه تخصیص یافتند. سه جلسه مشاوره هفتگی برای گروههای مداخله برگزار شد. گروه کنترل پس از اتمام مطالعه، محتوای آموزش جنسی دریافت کرد. پرسشنامههای جمعیتشناختی و بالینی، مقیاس رضایت جنسی زنان، فرم کوتاه شده عملکرد جنسی، قبل از مداخله، یک و سه ماه پس از مداخله تکمیل شدند. دادهها با آزمون آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر در نرمافزار SPSS نسخه 26 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: تفاوت معناداری در توزیع متغیرهای جمعیتشناختی و بالینی در گروهها دیده نشد (05/0<p). براساس نتایج، اثر زمان، گروه و برهمکنش زمان و گروه در تغییر رضایت و عملکرد جنسی معنادار بود (05/0>p). مداخلات BETTER و لونتال در مقایسه با گروه کنترل به طور معناداری باعث افزایش میانگین نمرات رضایت و عملکرد جنسی در گروههای کنترل شد (05/0>p)، اما تفاوت معناداری بین مداخله BETTER و لونتال در افزایش نمرات رضایت و عملکرد جنسی زنان مبتلا به اماس نبود (05/0<p).
نتیجهگیری: مشاوره مبتنی بر مدل BETTER و خودتنظیمی لونتال، روشهایی مناسب برای افزایش رضایت و عملکرد جنسی زنان مبتلا به اماس هستند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20221120056555N1