8 نتیجه برای میرغفوروند
مژگان میرغفوروند، سکینه محمد علیزاده چرندابی، یوسف جوادزاده، پریوش احمدپور،
دوره 21، شماره 1 - ( 3-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: سندروم پیش از قاعدگی باعث اختلالات قابل توجهی در زندگی و فعالیتهای روزانه میشود. این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر بذر کتان و ویتاگنوس بر نشانههای سندروم پیش از قاعدگی در زنان، انجام گرفته است .
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تصادفی کنترل شده سهسوکور 159 زن مبتلا به سندروم پیش از قاعدگی تشخیص داده شده از طریق فرم ارزیابی نشانههای قبل از قاعدگی ( PAF= The Shortened Premenstrual Assessment Form ) از میان زنان مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر تبریز از آبان 1392 تا شهریور 1393 انتخاب و به روش بلوکبندی تصادفی در 3 گروه 53 نفری قرار گرفتند. گروه اول پودر بذر کتان و پلاسبوی قرص ویتاگنوس، گروه دوم قرص ویتاگنوس به علاوه پلاسبوی بذر کتان و گروه سوم پلاسبوی هر دو دارو را دریافت نمودند. فرم ارزیابی نشانههای قبل از قاعدگی توسط نمونهها قبل از مداخله، یک و دو ماه بعد از مداخله تکمیل گردید. از آزمون اندازههای تکراری ( Repeated Measurement ) برای آنالیز دادهها استفاده شد .
یافتهها : نمره نشانههای قبل از قاعدگی در هر دو گروه مداخله هم در ماه اول و هم در ماه دوم به طور معناداری بهبود یافت. به طوری که میانگین نمره شدت سندروم قبل از قاعدگی به طور معناداری در ماه اول بعد از مداخله در گروه ویتاگنوس (1/2- تا 0/4- : فاصله اطمینان 95% ، 3/3- : تفاوت میانگین تعدیل یافته) و بذر کتان (0/3- تا 5/5- ،3/4-) و ماه دوم پس از مداخله در گروه ویتاگنوس (7/4- تا 0/7- ، 8/5-) و بذر کتان (7/5- تا 1/8- ، 6/6-) کمتر از گروه شاهد بود. تفاوت معناداری بین دو گروه ویتاگنوس و بذرکتان مشاهده نشد .
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، بذر کتان و ویتاگنوس هر دو جهت بهبود سندروم قبل از قاعدگی مؤثر میباشد .
مینا گالشی، مژگان میرغفوروند، فریبا علیزاده شرجآباد، فوزیه صناعتی،
دوره 22، شماره 1 - ( 2-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: پیوند مادر- کودک بعد عاطفی رابطه مادر و نوزاد میباشد که بر رشد روانی نوزاد مؤثر است. مطالعه حاضر با هدف تعیین پیشگوییکنندههای پیوند مادر و کودک انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 270 مادر مراجعهکننده به 18 مرکز بهداشتی درمانی شهر تبریز در هفته 8 تا 10 پس از زایمان در سال 94-1393 انجام گرفته است. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و مامایی، پیوند مادر- کودک، افسردگی ادینبرگ و اضطراب اشپیلبرگر جمعآوری شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای پیرسون، تیمستقل، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون خطی چندمتغیره در نرمافزار SPSS v.21 انجام گرفت. سطح معناداری 05/0>p در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین (انحراف معیار) نمره پیوند مادر- کودک 4/8±2/46 از محدوده نمره قابل دستیابی 125-0 بود. 2/85% دارای پیوند مادر و کودک مختل بودند. بیشترین فراوانی اختلال مربوط به مؤلفه پیوند معیوب مادر و کودک و کمترین فراوانی اختلال در مؤلفه اضطراب مراقبت بود. متغیرهای افسردگی، اضطراب آشکار و حاملگی ناخواسته از پیشگوییکنندههای پیوند مادر و کودک بودند.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه نشان میدهد که اضطراب، افسردگی و حاملگی ناخواسته از مؤلفههای مؤثر بر پیوند مادر و کودک هستند، لذا غربالگری مادران برای شناسایی و درمان به موقع اضطراب و افسردگی و همچنین کاهش میزان بروز حاملگی ناخواسته از طریق مشاورههای هدفمند تنظیم خانواده میتواند به بهبود پیوند مادر- کودک و در نتیجه به رشد و تکامل بهتر کودک کمک کند.
مژگان میرغفوروند، سکینه محمدعلیزاده چرندابی، محمد اصغری جعفرآبادی، صونیا اسدی،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: خشونت علیه زنان مشکل اجتماعی بزرگی است که سلامت عمومی را تحت تأثیر قرار میدهد. با شیوع نسبتاً بالای خشونت خانگی و نیاز به غربالگری، وجود ابزاری ساده جهت تشخیص صحیح و در مدت زمان کوتاه ضروری به نظر میرسد. این مطالعه با هدف مقایسه ارزش تشخیصی ابزار پرسشنامه کوتاه HITS و مقیاس بازنگری شده تدبیر تعارض (CTS2) در غربالگری خشونت خانگی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 279 زن همسردار مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر تبریز در سال 1393 انجام گرفته است. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی، مقیاس تجدیدنظر شده تدبیر تعارض و پرسشنامه کوتاه HITS جمعآوری شد. از شاخص کاپا برای بررسی توافق بین ابزارها استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که ابزار HITS از حساسیت نسبتاً خوب (7/75%) و ویژگی بالایی (5/93%) برخوردار است. ارزش پیشگویی مثبت و منفی به ترتیب 8/96% و 5/59% بود. توافق متوسطی (6/0) بین دو ابزار وجود داشت.
نتیجهگیری: به واسطه سادگی ابزار HITS و امکان تکمیل آن در مدت زمان کوتاه، میتوان این پرسشنامه را برای شناسایی افراد مورد خشونت در سطح وسیع توصیه نمود. همچنین توسعه ابزار در مطالعات آتی پیشنهاد میگردد.
مژگان میرغفوروند، سکینه محمدعلیزاده چرندابی، طاهره بهروزیلک، فاطمه علیاصغری،
دوره 22، شماره 4 - ( 10-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: برای حفظ و ارتقای سلامتی، تصحیح و بهبود سبک زندگی امری ضروری است. اصلاح سبک زندگی نقش مهمی در سلامتی طولانی مدت زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک دارد. لذا این مطالعه با هدف تعیین وضعیت سبک زندگی ارتقادهنده سلامت و پیشبینیکنندههای فردی- اجتماعی آن در زنان مبتلا به سندرم تخمدان پلیکیستیک انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی توصیفی- تحلیلی در مورد 174 زن مبتلا به سندرم تخمدان مراجعهکننده به کلینیکهای دولتی و خصوصی زنان و ناباروری شهر ارومیه- ایران در سال 1394 انجام یافته است. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و سبک زندگی ارتقادهنده سلامت جمعآوری شد. جهت تحلیل دادهها از آمارهای توصیفی و آزمونهای آماری تیمستقل، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون خطی چندگانه در SPSS نسخه 21 استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کلی سبک زندگی ارتقادهنده سلامت 3/0±2/2 از محدوده نمره قابل دستیابی 4-1 بود. بیشترین میانگین مربوط به زیرمقیاس تغذیه (5/0±9/2) و کمترین میانگین نمره مربوط به زیرمقیاس کنترل استرس (5/0±2/1) بود. براساس مدل رگرسیون خطی چندگانه، متغیرهای BMI، تحصیلات همسر، اولین فرد حامی و مقدار خونریزی از پیشبینیکنندههای سبک زندگی ارتقادهنده سلامت در زنان مبتلا به PCOS بودند.
نتیجهگیری: با توجه به قرار گرفتن میانگین نمره کلی سبک زندگی ارتقادهنده سلامت و برخی از ابعاد آن در میانه دامنه نمرات قابل کسب، ضرورت دارد در کنار سایر درمانها، بهبود سبک زندگی ارتقادهنده سلامت زنان مبتلا به PCOS با توجه به مؤلفههای فردی- اجتماعی تأثیرگذار در برنامه کاری مراقبان بهداشتی- درمانی قرار گیرد.
جمیله ملکوتی، مژگان میرغفوروند، هانیه صالحی پور مهر، فرشید شمسایی، معصومه صفری کمیل،
دوره 24، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به اهمیت سلامت جسمی- روانی زنان باردار و تأثیرات منفی نگرانی بر سلامت مادر و جنین، شناسایی عوامل مؤثر بر کاهش نگرانی ضروری است. لذا، مطالعه حاضر با هدف تعیین نگرانیهای مادران باردار و ارتباط آن با راهبردهای مقابلهای انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی- تحلیلی در مورد 465 زن باردار 40-14 هفته مراجعهکننده به مراکز بهداشتی همدان در سال 95-1394 انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی- اجتماعی و مامایی، راهبرد مقابلهای Billings و Moos و ابزار نگرانی کمبریج (Cambridge Worry Scale: CWS) جمعآوری شد. از آمار توصیفی و تحلیلی شامل آزمون همبستگی اسپیرمن و آنالیز واریانس یک طرفه برای تعیین ارتباط بین نگرانی و راهبردهای مقابلهای استفاده شد. 05/0p< معنادار تلقی شد.
یافتهها: میانگین (انحراف معیار) نمره نگرانی زنان باردار 8/25 (1/15) از محدوده نمره قابل دستیابی صفر تا 80 بود. به طوری 3/67% نگرانی نداشتند، 1/30% نگرانی کمی ابراز نموده بودند و 6/2% نگرانی زیادی داشتند. مقایسه نمره کلی راهبردهای مقابلهای و دو زیرمقیاس راهبرد مقابلهای مسألهمدار و هیجانمدار در سه گروه یاد شده نشان داد تنها نمره راهبرد هیجانمدار در این گروهها متفاوت است (005/0p<).
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه نشان میدهد که بین سطح نگرانیهای زنان باردار و استفاده از راهبردهای هیجانمدار ارتباط مستقیم وجود دارد. لذا پیشنهاد میشود ماماها با آموزش راهبردهای مقابلهای در راستای افزایش استفاده از راهبرد مقابلهای مسألهمدار به کاهش نگرانی زنان باردار در دوران بارداری کمک کنند.
فهیمه صحتی شفائی، مژگان میرغفوروند، مینا حسینزاده،
دوره 24، شماره 3 - ( 8-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: زنان مبتلا به سرطان با استرسهای متعددی مواجه هستند. حمایت اجتماعی مهارتهای سازگاری را تسهیل کرده و راهبردهای سازگاری فعال را ارتقا میدهد. هدف از این مطالعه تعیین استرس درک شده و ارتباط آن با حمایت اجتماعی درک شده در زنان مبتلا به سرطانهای دستگاه تناسلی تحت شیمی درمانی بوده است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی همبستگی از اردیبهشت تا اسفند ماه سال 1395 در مورد 151 نفر از زنان مبتلا به سرطانهای دستگاه تناسلی مراجعهکننده به بیمارستانهای الزهرا و شهید قاضی طباطبایی شهر تبریز جهت شیمی درمانی انجام یافته است. پرسشنامههای استرس درک شده (PSS) و حمایت اجتماعی درک شده (PRQ-85-part2) از طریق مصاحبه با بیماران تکمیل شد. از آزمونهای همبستگی پیرسون، آنالیز واریانس یکطرفه و تیمستقل برای تحلیل دادهها استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کلی استرس درک شده 97/3±26/42 از محدوده نمره قابل کسب 56-0 بود. میانگین و انحراف معیار نمره کلی حمایت اجتماعی درک شده 64/16±55/127 از محدوده نمره قابل کسب 175-25 بود. براساس آزمون همبستگی پیرسون بین استرس درک شده و حمایت اجتماعی درک شده همبستگی معنادار آماری مشاهده نشد (324/0=p، 08/0=r).
نتیجهگیری: یافتهها نشاندهنده این است که نمره استرس درک شده در زنان مبتلا به سرطانهای دستگاه تناسلی بالا بوده است. اما در مطالعه حاضر بین استرس درک شده و حمایت اجتماعی درک شده ارتباطی دیده نشد. لذا انجام تحقیقات بیشتر در این زمینه ضرورت مییابد.
مژگان میرغفوروند، سکینه محمد علیزاده چرندابی، فهیمه فتحی، صیاد رزاق،
دوره 26، شماره 4 - ( 10-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از جنبههای مهم سازگاری مادران در دوران بعد از زایمان، آمادگی برای مراقبت از خانواده، عضو جدید، مراقبت از خود و برگشت به وضعیت عملکرد قبل از بارداری است. مطالعه حاضر با هدف تعیین پیشگوییکنندههای وضعیت عملکردی مادران در دوران بعد از زایمان انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 422 مادر تازه زایمان کرده مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر بناب در سال 1395 با نمونهگیری خوشهای تصادفی انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامههای فردی - اجتماعی، افسردگی بعد از زایمان و وضعیت عملکردی جمعآوری شد. جهت تعیین پیشگوییکنندههای وضعیت عملکردی از رگرسیون خطی چندمتغیره در نرمافزار SPSS نسخه 21 استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کلی وضعیت عملکردی 24/0±32/2 بود. بیشترین نمره در بعد مراقبت از نوزاد (32/0±64/3) و کمترین نمره در بعد فعالیتهای اجتماعی و جامعه (41/0±43/1) بود. بین افسردگی بعد از زایمان و نمره کلی وضعیت عملکردی، بعد مراقبت از خود و فعالیتهای اجتماعی، همبستگی معکوس معناداری وجود داشت. براساس مدل خطی عمومی، متغیرهای افسردگی بعد از زایمان، سن همسر، شغل همسر، وضعیت اقتصادی، تحصیلات مادر و تعداد بارداری، پیشگوییکنندههای وضعیت عملکردی مادران در دوران پس از زایمان بودند.
نتیجهگیری: افسردگی بعد از زایمان و برخی از مؤلفههای فردی- اجتماعی از متغیرهای مؤثر بر وضعیت عملکردی مادران هستند، لذا تشخیص زودتر و درمان سریع افسردگی بعد از زایمان و توجه به مؤلفههای فردی- اجتماعی میتواند به بهبود وضعیت عملکردی مادران کمک کرده و باعث سازگاری بهتر مادران در دوران بعد از زایمان شود.
سمیه نقی زاده، مژگان میرغفوروند،
دوره 28، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: ازدواج کودک نقض حقوق بشر و حقوق کودک است. از آن جا که اکثر این ازدواجها بدون رضایت آگاهانه کودکان اتفاق میافتد و والدین تصمیمگیرنده نهایی هستند، بنابراین نگرش مادران در مورد ازدواج دختران میتواند تأثیر غیرقابل انکاری بر مقوله ازدواج زودرس دختران داشته باشد. از این رو مطالعه حاضر با هدف تعیین دانش و نگرش مادران دختران نوجوان در مورد ازدواج زودرس، علل و عواقب آن، انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی از نوع توصیفی- تحلیلی است که با مشارکت 270 نفر از مادران دارای دختر نوجوان در شهر تبریز در سال 1400-1399 انجام گرفته است. دادهها با استفاده از پرسشنامه محقق ساخته جمعآوری و سپس ﺑـﺎ اﺳـﺘﻔﺎده از آﻣـﺎر ﺗﻮﺻﻴﻔﻲ، آنالیز واریانس یکطرفه، آزمون مجذور کای و آزمون دقیق فیشر در نرمافزار آماری SPSS نسخه 21 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: بیش از نیمی (2/55%) از مادران دانش خوب در مورد ازدواج زودرس داشتند. اکثر مادران (0/87%) مخالف ازدواج قبل از 18 سالگی بودند. بین دانش و نگرش مادران در مورد ازدواج در سنین پایین ارتباط آماری معناداری وجود داشت (001/0p<). از مهمترین علل کاهش ازدواج زودرس، بلوغ عاطفی، اجتماعی، فکری و اقتصادی دختران و از مهمترین علل افزایش ازدواج زودرس نرسیدن به بلوغ فکری- روانی بود. مهمترین پیامد ازدواج زودرس براساس نگرش مادران، افزایش احتمال دخالت خانوادهها در زندگی زناشویی و تصمیمگیریها بود.
نتیجهگیری: با وجود نگرش منفی مادران نسبت به ازدواج در سنین پایین، نزدیک به نیمی از آنها سطح دانش ضعیف و متوسط در مورد ازدواج زودرس داشتند. بنابراین با بالا بردن سطح دانش مادران دارای دختر نوجوان در مورد پیامدهای ازدواج زودرس، فرهنگسازی برای اصلاح باورهای غلط اجتماعی، تصویب قوانین مناسب برای جلوگیری از ازدواج کودکان، میتوان شدت این آسیب را کاهش داد.