13 نتیجه برای میرمحمدعلی
ماندانا میرمحمدعلی، طاهره میرمولائی، غلامرضا بابائی، نرجس برقعی،
دوره 8، شماره 2 - ( 2-1381 )
چکیده
این بررسی، یک مطالعه گذشتهنگر است که به منظور مقایسه عوارض جانبی آمپولهای دپوپرورا و قرصهای ترکیبی جلوگیری از بارداری در زنان مراجعهکننده به مرکز بهداشتی درمانی کلاله در سال 1377 صورت گرفته است. در این بررسی کل جامعه پژوهش 198 نفر بودند 115 نفر تزریق کننده آمپول دپوپرورا و 83 نفر استفاده کننده قرص. واحدهای مورد پژوهش، از نظر دارا بودن مشخصات واحدهای پژوهش مورد بررسی قرار گرفته و در صورت تمایل در مطالعه مزبور شرکت مینمودند. ابزارگردآوری دادهها در این پژوهش، پرسشنامه و چک لیست بود. یافتههای این پژوهش نشان داد که استفاده کنندگان آمپول دپوپرورا، به مراتب دارای میانگین سنی بالاتر و تعداد حاملگی و فرزندان بیشتر، سطح تحصیلات کمتر و وضعیت اجتماعی - اقتصادی پایینتر بوده و در مقایسه با استفاده کنندگان قرص ضد بارداری مدت کمتری از آمپول دپوپرورا استفاده میکردند، ضمناً اکثریت استفاده کنندگان آمپول قبلاً با قرصهای ترکیبی پیشگیری میکردند ولی اکثریت استفاده کنندگان قرص، قبلاً از هیچ روش جلوگیری از بارداری استفاده نمیکردند بین دو گروه از لحاظ بروز سردرد، تهوع، کاهش ترشحات واژینال و اختلالات قاعدگی اختلاف معنیدار وجود داشت ولی از لحاظ سایر متغیرها مانند آکنه، کمردرد، کرامپ پا، درد و حساسیت پستانها و ریزش مو اختلاف آماری معنیداری دیده نشد.
شهناز گلیان تهرانی، ماندانا میرمحمدعلی، محمود محمودی، زینب خالدیان،
دوره 8، شماره 3 - ( 4-1381 )
چکیده
یائسگی واقعه فیزیولوژیک زندگی زنان است که در فواصل سنین 59-40 سالگی روی میدهد و کیفیت زندگی آنان را تحت تأثیر قرار میدهد.این پژوهش یک مطالعه مقطعی از نوع توصیفی تحلیلی میباشد که با هدف تعیین و مقایسه کیفیت زندگی، بر حسب مراحل مختلف یائسگی و مقایسه آن با پارهای عوامل دموگرافیک و طبی در زنان ساکن شهر تهران، صورت گرفته است. واحدهای مورد پژوهش شامل 210 زن 60-40 ساله بودند که به روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای انتخاب شدند و در چهار گروه قبل از یائسگی، حوالی یائسگی، یائسه با طول مدت کمتر از 5 سال و یائسه با طول مدت 5 سال و بیشتر، مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامه بود که با مراجعه به منازل واحدهای پژوهش به روش مصاحبه تکمیل گردید. از آنالیز دادهها با نرمافزار SPSS و از آزمونهای آماری X2، بونفرونی و LSD استفاده شد.نتایج نشان داد که بین کیفیت زندگی ومراحل یائسگی ارتباط وجود دارد بدین ترتیب که بالاترین کیفیت زندگی متعلق به زنان در مرحله قبل از یائسگی و پایینترین کیفیت زندگی مربوط به زنان دوران حوالی یائسگی و یائسه با طول مدت کمتر از 5 سال بوده است (0001/0>p). این ارتباط تحت تأثیر علائم یائسگی، وضعیت تأهل و سن واحدهای پژوهش بوده است و با سایر عوامل شامل: طول مدت یائسگی، شغل، تحصیلات، وضعیت اقتصادی، سن اولین قاعدگی، تعداد فرزندان همراه خانواده، ارتباط معنیداری را نشان نداد.لذا با توجه به نتایج حاصله از تحقیق پیشنهاد میشود که برنامهریزان بهداشتی اقداماتی در جهت ارتقاء کیفیت زندگی زنان به خصوص کسانی که در مرحله حوالی یائسگی (5سال اول) هستند به عمل آورند.
ماندانا میرمحمدعلیئی، مریم مدرس، غلامرضا بابایی، مستانه کامروامنش،
دوره 10، شماره 2 - ( 2-1383 )
چکیده
مقدمه: اسیدفولیک یکی از ویتامینهای ضروری و مهم برای زنان در سنین باروری، به خصوص در دوران قبل از بارداری و طی این دوران است. تحقیقات متعددی نقش اسیدفولیک را در پیشگیری از بروز ناهنجاریهای جنینی به ویژه نقایص لوله عصبی، کم خونی در زنان باردار، بیماریهای قلبی و عروقی و برخی از سرطانها نشان دادهاند.
روش کار: این پژوهش یک مطالعهی نیمه تجربی است. تعداد نمونهها شامل 130 زن متأهل در سنین باروری (45-15سال) مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر کرمانشاه بود که بهصورت تصادفی انتخاب شدند. این پژوهش در دو مرحله انجام گرفت. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بود. هر یک از واحدهای مورد پژوهش پس از انجام آزمون اولیه در یک جلسه آموزشی چهرهبهچهره به مدت 15 دقیقه شرکت کردند و دو هفته بعد دوباره همان پرسشنامه توسط پژوهشگر تکمیل گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از روشهای آمار توصیفی (جداول توزیع فراوانی، میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی (آزمون کای اسکوئر و آزمون تی) استفاده شد.
یافتهها: نتایج این پژوهش نشان داد بین میزان آگاهی واحدهای مورد پژوهش (0001/p≤0 و 381/27-=t) و میزان به کارگیری مکمل اسیدفولیک (0001/0=p و 968/42=X2) قبل و بعد از آموزش اختلاف معنادار وجود داشت. همچنین بر اساس نتایج تحقیق، آموزش در افزایش آگاهی لزوم استفاده و بهکارگیری مکمل اسیدفولیک در محدودهی سنی 29-25 سال، افراد دارای تحصیلات دیپلم، زنان خانهدار، دارای همسران با تحصیلات دیپلم و شغل آزاد و سابقهی یک بار حاملگی بیشترین تأثیر را داشته است.
نتیجهگیری: مطابق با یافتههای پژوهش، میزان آگاهی و بهکارگیری مکمل اسیدفولیک بعد از آموزش به میزان زیادی افزایش پیدا کرد که گویای اهمیت آموزش بهداشت و نقش مهمی است که پرسنل بهداشتی از جمله ماماها در این زمینه دارند. پیشنهاد میشود با آموزشهای مداوم و جامع به زنان در سنین باروری، آنها را از اهمیت مصرف مکمل اسیدفولیک آگاه کرد.
ماندانا میرمحمدعلیئی، مریم مدرس، عباس مهران، محجوبه اشتری ماهینی،
دوره 11، شماره 4 - ( 10-1384 )
چکیده
زمینه و هدف: ارتقای سلامتی و پیشگیری از بیماری، از اهداف مهم برنامههای بهداشتی است. با وجود تلاشهایی که در این جهت صورت گرفته، بیماریهای مقاربتی، هنوز از معضلات بهداشتی جامعه امروزی میباشد. برای پیشگیری میتوان با انجام اقدامات آموزشی خطر انتشار این بیماریها را محدود نمود که در این راستا آموزش بهداشت بر اساس مدلهای ارایه شده از جمله مدل باور بهداشتی، نقش کلیدی دارد.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی به صورت مورد - شاهدی در مراکز بهداشتی - درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام شد. نمونه به شکل تصادفی ساده و شامل 30 زوج در هر گروه بود. زوجین گروه مداخله طی دو جلسه نیم ساعته، بر اساس مدل باور بهداشتی آموزش داده شدند و زوجین گروه شاهد در کلاسهای عادی و مشاوره قبل از ازدواج شرکت داشتند. اطلاعات طی 2 مرحله قبل از آموزش و 4 ماه بعد از آموزش از طریق پرسشنامه جمعآوری گردید. سپس توسط نرمافزار آماری SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که قبل از آموزش دو گروه از نظر مشخصات فردی و عوامل تشکیلدهنده مدل باور بهداشتی (حساسیت و شدت درک شده نسبت به بیماریهای مقاربتی، موانع و منافع درک شده نسبت به پیشگیری از بیماریهای مقاربتی) همگن بودند. مقایسه 2 گروه مداخله و شاهد بعد از آموزش مؤیّد اختلاف معناداری از نظر ارتباط بین مؤلفههای حساسیت و شدت درک شده نسبت به بیماریهای مقاربتی، منافع درک شده نسبت به پیشگیری از بیماریهای مقاربتی (0001/0p<)، موانع درک شده نسبت به پیشگیری از بیماریهای مقاربتی (002/0p=) با عملکرد زوجین در پیشگیری از بیماریهای مقاربتی (009/0p<)، بود.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاکی از آن است که آموزش از طریق مدل باور بهداشتی در پیشگیری از بیماریهای مقاربتی مؤثر میباشد. بنابراین میتوان توصیه نمود از این مدل در زمینه آموزش پیشگیری از بیماریهای مقاربتی به جوانان و سایر افراد جامعه استفاده گردد.
مینو پاکگوهر، ماندانا میرمحمدعلیئی، محمود محمودی، فرناز فرنام،
دوره 11، شماره 4 - ( 10-1384 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به شیوع بیماریهای مقاربتی و افزایش رفتارهای پر خطر جنسی از یک سو و اعتقادات و باورهای نادرست و عدم آگاهی از جنبههای مختلف مسایل جنسی از سوی دیگر، آموزش بهداشت جنسی یکی از اصول اساسی در ارتقای بهداشت فرد و جامعه به شمار میآید. مشاوره قبل از ازدواج یکی از بهترین فرصتها در جهت نیل به این مقصود میباشد. هدف این مطالعه بررسی تأثیر مشاوره قبل از ازدواج با محتوی آموزشی ویژه بر رعایت بهداشت جنسی میباشد.
روش بررسی: این مطالعه یک بررسی نیمه تجربی است. بدین منظور از بین زوجینی که برای دریافت گواهی ازدواج به مراکز بهداشتی درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران مراجعه نموده بودند، 32 زوج در گروه شاهد و 32 زوج در گروه مداخله به طور تصادفی مورد بررسی قرار گرفتند. برای گروه مداخله سه جلسه یک ساعته با تأکید بر بهداشت جنسی شامل تنظیم خانواده، بهداشت دستگاه تناسلی، بهداشت مقاربت، جنبههای مختلف مسایل جنسی، و تفاوتهای احساسی - روانی زن و مرد در نظر گرفته شد. گروه شاهد، در کلاسهای عادی این مراکز با محوریت مسایل تنظیم خانواده و آزمایشات قبل از ازدواج شرکت کردند. به هر دو گروه پرسشنامههایی ارایه شد که میبایست 6 ماه بعد از مشاوره تکمیل گردد. ابزار گردآوری اطلاعات 10 سؤال مربوط به مشخصات فردی و 10 سؤال نیز برای بهداشت جنسی بود. با استفاده از نرمافزار آماری SPSS و برای تأیید همسانی دو گروه از آزمونهای مجذور کای و فیشر و برای مقایسه بهداشت جنسی در دو گروه از آزمون منویتنی استفاده شده است.
یافتهها: در گروه مداخله اکثریت زوجین (9/96%) رعایت بهداشت جنسی در حد خوب را نشان دادند. حال آن که در گروه شاهد بیشترین درصد زوجین (4/59%)، رعایت بهداشت جنسی را در حد متوسط گزارش دادند. آزمون منویتنی با 000/0=p اختلاف معناداری را در رعایت بهداشت جنسی در دو گروه مداخله و شاهد نشان داد.
نتیجهگیری: برای بالا بردن کیفیت مشاوره قبل از ازدواج علاوه بر تجدید نظر در محتوی آموزشی باید زمان بیشتری را به این کلاسها اختصاص داد. نتایج این مطالعه نشان داد با فراگیر کردن محتوی آموزشی میتوان رعایت بهداشت جنسی را در افراد به نحو چشمگیری افزایش داد.
ماندانا میرمحمدعلیئی، زهره خاکبازان، انوشیروان کاظمنژاد، فاطمه عباسزاده،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1386 )
چکیده
زمینه و هدف:زنان با حاملگی پرخطر با تغییراتی در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی روبرو میشوند که این تغییرات میتواند بر کیفیت زندگی و افسردگی آنان تأثیر داشته باشد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر نوع حاملگی (پرخطر و طبیعی) بر کیفیت زندگی و افسردگی در زنان باردار انجام گرفته است.
روش بررسی: این بررسی، یک مطالعه تحلیلی از نوع مورد شاهدی است که بر روی100 نفر (50 نفر گروه مورد، 50 نفر گروه شاهد) از زنان بارداری که جهت انجام مراقبتهای دوران بارداری به مراکز بهداشتی - درمانی دانشگاه علوم پزشکی کاشان مراجعه کرده بودند، انجام گرفته است. نمونهها به صورت تصادفی انتخاب شدند، سپس با توجه به تعریف حاملگی پرخطر و حاملگی طبیعی، در یکی از دو گروه حاملگی طبیعی (گروه شاهد) و حاملگی پرخطر (گروه مورد) قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه سه قسمتی شامل مشخصات فردی، پرسشنامه فرم کوتاه (sf-36) و پرسشنامه سنجش افسردگی بک بود.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان میدهد که میانگین امتیاز کسب شده کیفیت زندگی در مادران باردار با حاملگی پرخطر (83/1620/53) پایینتر از مادران باردار با حاملگی طبیعی (48/1282/62) بوده است و بین میانگین نمرات افسردگی در حاملگی طبیعی (44/58/9) با حاملگی پرخطر (15/934/15) اختلاف معناداری وجود دارد. همچنین آزمون ضریب همبستگی پیرسون بین کیفیت زندگی و افسردگی در هر دو گروه مادران با حاملگی پرخطر و حاملگی طبیعی (7/0-=r) ارتباط معناداری را نشان داده است (001/0p<).
نتیجهگیری: کیفیت زندگی در زنان باردار با حاملگی پرخطر در مقایسه با زنان باردار با حاملگی طبیعی پایینتر است. همچنین میزان افسردگی در این زنان بیشتر از زنان باردار با حاملگی طبیعی است.
فاطمه رحیمیکیان، مهوش مشرفی، ماندانا میرمحمدعلیئی، عباس مهران، مهرنوش عامل ولیزاده،
دوره 13، شماره 2 - ( 2-1386 )
چکیده
زمینه و هدف:طبق آمارهای موجود در ایران هر ساله 400 تا 500 هزار حاملگی ناخواسته ایجاد میشود. روشهای اضطراری پیشگیری از بارداری به راحتی در دسترس، قابل استفاده و ارزان هستند. با توجه به نقش مهمی که کارکنان مراکز بهداشتی در این مورد دارند، این مطالعه با هدف تعیین میزان تأثیر آموزش روشهای اضطراری پیشگیری از بارداری بر آگاهی و نگرش کارکنان مراکز بهداشتی درمانی جنوب شهر تهران انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه یک تحقیق نیمه تجربی و از نوع مداخلهای است که در مراکز بهداشتی درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام گرفته است. نمونهگیری به روش تصادفی در 16 مرکز (مراکز بهداشت جنوب تهران، شهرری و اسلامشهر) بر اساس تعداد کارکنان بهداشتی شاغل انجام گردید که مشتمل بر 216 نفر بودند و طی دو جلسه 30 دقیقهای به صورت آموزش انفرادی، بحث گروهی، پرسش و پاسخ و ارایه یک پمفلت، آموزش داده شدند. اطلاعات طی 2 مرحله قبل از آموزش و حداقل 2 تا4 هفته پس از آموزش از طریق پرسشنامه جمعآوری و سپس توسط نرمافزار آماری SPSS تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد که بین میانگین نمرات آگاهی و نگرش واحدهای پژوهش قبل و بعد از آموزش اختلاف معنادار آماری (001/0p<) وجود دارد. بین ویژگیهای فردی واحدهای پژوهش و نوع نگرش آنها نسبت به روشهای اضطراری پیشگیری از بارداری ارتباط معنادار آماری دیده نشده ولی بین ویژگیهای مانند جنس (001/0p<)، رشته تحصیلی (001/0p<) و سطح تحصیلات (03/0p=) با میزان آگاهی واحدهای پژوهش در دو مرحله قبل و بعد از مداخله ارتباط معنادار آماری مشاهده گردید.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاکی از آن است که آموزش در ارتقای سطح آگاهی و تغییر نگرش کارکنان بهداشتی نسبت به روشهای اضطراری پیشگیری از بارداری به عنوان یک روش نجاتبخش به منظور توقف روند افزایشی حاملگی ناخواسته و متعاقباً سقطهای غیرایمن مؤثر میباشد. بنابراین میتوان توصیه نمود «آموزش روشهای اضطراری پیشگیری از بارداری» در برنامههای آموزش مداوم کلیه کارکنان بهداشتی شاغل در مراکز بهداشتی درمانی مخصوصاً ارایهدهندگان خدمات تنظیم خانواده قرار گیرد.
فاطمه رحیمیکیان، ماندانا میرمحمدعلیئی، عباس مهران، کبری ابوذری گزافرودی، نسرین سلمانیباروق،
دوره 14، شماره 4 - ( 12-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: آمار روز افزون سزارین در بسیاری از کشورهای جهان موجب نگرانی محققان و مسؤولان بهداشتی شده است. یکی از دلایل عمده این افزایش، در خواست خود بیمار جهت انجام این عمل میباشد. یکی از بهترین مدلهایی که در برنامههای آموزش بهداشت مورد استفاده قرار میگیرد، مدل باور بهداشتی میباشد. این مطالعه با هدف تعیین میزان تأثیر آموزش بر اساس مدل باور بهداشتی بر انتخاب روش زایمان در زنان باردار انجام شده است.روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی در مراکز بهداشتی - درمانی شهری و مطبهای متخصصان زنان شاهرود در سال 1386 انجام گرفته است. نمونهها شامل 128 خانم باردار متقاضی دریافت مراقبتهای دوران بارداری (64 نفر در هر یک از دو گروه تجربه و شاهد) بود که به صورت نمونهگیری آسان انتخاب شدند. آموزش بر اساس مدل باور بهداشتی طی دو جلسه 40 دقیقهای به گروه تجربه ارایه شد. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه بود. اطلاعات طی 2 مرحله قبل و بعد از آموزش جمعآوری گردید. جهت تجزیه و تحلیل یافتهها از نرمافزار SPSS v.11.5 ، آمار توصیفی (فراوانی مطلق و نسبی، میانگین، انحراف معیار) و آمار استنباطی (آزمون مجذور کای، تست فیشر، ویلکاکسون، منویتنییو و مکنمار) استفاده گردید.
یافتهها: قبل از آموزش دو گروه از نظر متغیرهای جمعیتشناختی، سابقه نازایی، سابقه بیماری و سه مورد از اجزای مدل باور بهداشتی یعنی حساسیت، منافع و موانع درک شده درمورد زایمان طبیعی و سزارین همگن بودند. مقایسه دو گروه تجربه و شاهد بعد از آموزش نشان داد که بین همه اجزای مدل باور بهداشتی مشتمل بر حساسیت (001/0p<)، شدت (001/0p<)، منافع درک شده (001/0p<) و موانع درک شده (004/0=p) و همچنین عملکرد (روش زایمان انتخاب شده) (001/0p<) اختلاف معناداری وجود داشته است.
نتیجهگیری: در پژوهش حاضرآموزش از طریق مدل باور بهداشتی در تمایل زنان باردار به انتخاب و انجام زایمان طبیعی مؤثر بوده است.
زیبا تقیزاده، مریم شیرمحمدی، ماندانا میرمحمدعلیئی، محمد اربابی، حمید حقانی،
دوره 15، شماره 4 - ( 12-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: سندرم قبل از قاعدگی (PMS) اختلال شایع جسمانی - روانی میباشد که در حدود 40% از زنان را به درجات متفاوتی تحت تأثیر قرار میدهد. هدف از این مطالعه تعیین میزان تأثیر مشاوره بر علایم مرتبط با PMS در نوجوانان بوده است. روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی است. جامعه مورد مطالعه را دختران دانشآموز پایه دوم دبیرستانهای منطقه 17 آموزش و پرورش تهران در سال تحصیلی 88-87 با تشخیص قطعی PMS تشکیل میدهند. نمونه مورد مطالعه 123 نفر (62 نفر گروه آزمون و 61 نفر گروه شاهد) بوده است. مداخله به صورت 3 جلسه مشاوره گروهی با محتوای: مفاهیم مربوط به قاعدگی و PMS ، ابعاد مختلف شیوه زندگی (رژیم غذایی و فعالیتهای بدنی) و مهارتهای کنترل استرس انجام یافت. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی، فرم تشخیص موقت و ثبت روزانه علایم PMS و پرسشنامه SCL-90-R بوده است. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS v.11.5 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: گروه آزمون و شاهد در ابتدای مطالعه از نظر متغیرهای مورد بررسی اختلاف معناداری نداشته و همگن بودند. در انتهای مطالعه میانگین شدت کلی PMS و علایم جسمانی (001/0p<)، اضطراب، حساسیت در روابط بین فردی و پرخاشگری (05/0p<)، در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد کاهش معناداری داشته است. در مورد افسردگی تفاوت معناداری بین میانگین شدت در گروه آزمون و شاهد در انتهای مطالعه دیده نشد (11/0=p).
نتیجهگیری: به دنبال انجام مشاوره گروهی شدت کلی PMS ، علایم جسمانی، اضطراب، حساسیت در روابط بین فردی و پرخاشگری مرتبط با سندرم قبل از قاعدگی به طور معناداری کاهش یافت و تنها در بعد افسردگی کاهش معناداری دیده نشد. بنابراین میتوان مشاوره گروهی انجام یافته در این پژوهش را به عنوان روش درمانی مؤثر توصیه نمود.
ماندانا میرمحمدعلی، شهناز گلیان تهرانی، انوشیروان کاظمنژاد، فاطمه سادات حسینی بهارانچی، باقر مینایی، رضا بخردی، زیبا رئیسی دهکردی،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: شیرخواران حساسترین و آسیبپذیرترین گروه اجتماع را تشکیل میدهند. لذا حفظ سلامت جسمی و روانی آنان نیازمند توجه ویژهای است. برخی از مطالعات نشان داده است که ماساژ درمانی والدین، به عنوان راهی برای بهبود کیفیت زندگی شیرخوار دارای اهمیت میباشد. هدف از انجام این مطالعه مقایسه تأثیر ماساژ با روغن آفتابگردان و روغن کنجد بر مدت گریه و مدت خواب شیرخواران بوده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی سه سوکور است که در مورد 120 شیرخوار 15-10روزه، ترم، تکقلو، تغذیه انحصاری با شیر مادر و عدم سابقه بستری شیرخوار به علت بیماری انجام گرفته است. شیرخواران به سه گروه 40 نفره جهت دریافت ماساژ با روغن کنجد، با روغن آفتابگردان و ماساژ بدون استفاده از روغن تقسیم شدند. ماساژ توسط مادر 2 نوبت (صبح و عصر) در روز، هر نوبت به مدت 15 دقیقه و به مدت 28 روز انجام میگرفت. ابزار جمعآوری اطلاعات فرم ثبت خاطرات روزانه والدین از گریه و خواب شیرخوار بود که در ابتدا، انتهای هفتههای اول، دوم، سوم و چهارم مطالعه تکمیل گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آنالیز واریانس با اندازههای تکراری استفاده شد.
یافتهها: در طول 4 هفته پیگیری، روند کاهشی مدت گریه شیرخوار معنادار نبود (18/0p=) لیکن متوسط مدت گریه شیرخوار بین گروه ماساژ با روغن کنجد، ماساژ با روغن آفتابگردان و ماساژ بدون استفاده از روغن اختلاف معناداری داشت (007/0p=). اما اثر متقابل زمان و گروه بر مدت گریه معنادار نبود (18/0=p). در طول 4 هفته پیگیری، روند افزایشی مدت خواب شیرخوار از نظر آماری معنادار بود (001/0p<) لیکن متوسط مدت خواب بین سه گروه مورد مطالعه تفاوت معناداری نداشت (56/0p=). همچنین اثر متقابل زمان و گروه بر مدت خواب نیز معنادار نبود (10/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به عدم تفاوت آماری معنادار در بین سه گروه به لحاظ مدت گریه و خواب شیرخوار و با توجه به این که روند افزایشی خواب میتواند یک پدیده طبیعی در شیرخوار نظر گرفته شود، لذا برای رسیدن به نتایج دقیق در این زمینه، نیاز به انجام مطالعهای با داشتن گروه شاهد (بدون انجام ماساژ) میباشد
ماندانا میرمحمدعلیئی، فرزانه اشرفینیا، حمید رجبی، مهرنوش عاملولیزاده، خسرو صادقنیتحقیقی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: دوره پس از زایمان یک مرحله بحرانی است. تغییرات سریعی که پس از زایمان تجربه میشود، مادران را در معرض تجربیات ناخوشایندی از جمله آشفتگی الگوی خواب قرار میدهد که موجب تهدید سلامت مادران و شیرخواران آنها میگردد. برخی از مطالعات نشان داده است که انجام تمرینات ورزشی به عنوان یک روش غیر دارویی مؤثر در بهبود کیفیت خواب دارای اهمیت میباشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین تأثیر تمرینات ورزشی بر کیفیت خواب مادران در دوره پس از زایمان بوده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده است که در مورد 80 مادر نخستزای 35-18 ساله تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی شهر رفسنجان با بارداری تک قلو، فقدان هر گونه بیماری جسمی و روحی حاد و مزمن که به روش زایمان واژینال نوزادی رسیده و سالم را به دنیا آورده بودند، در سال 1389 انجام گرفته است. مادران به دو گروه 40 نفره آزمون و شاهد تقسیم شدند. در گروه آزمون برنامهای از تمرینات ورزشی پیلاتز 5 جلسه در هفته ترجیحاً به صورت متوالی به مدت 30 دقیقه برای 8 هفته انجام میگرفت. ابزار گردآوری اطلاعات شاخص کیفیت خواب پیتسبورگ بود که در ابتدا، انتهای چهار هفته اول و دوم مطالعه تکمیل گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آنالیز واریانس با اندازههای تکراری استفاده شد.
یافتهها: در طول 8 هفته پیگیری، بهبود معناداری در کیفیت خواب مادران گروه آزمون مشاهده شد. اگر چه اثر متقابل بین زمان و گروه بر کیفیت خواب معنادار بود (02/0=p) اما در ادامه مقایسه میانگین کیفیت خواب در هر مقطع زمانی (به طور جداگانه) بین دو گروه آزمون و شاهد نشان داد که مداخله مورد نظر در بهبود کیفیت خواب مادران مؤثر بوده است (001/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر تمرینات ورزشی پیلاتز بر بهبود کیفیت خواب مادران در دوره پس از زایمان، انجام این تمرینات به عنوان یک روش غیر دارویی مؤثر در جهت ارتقای سلامت مادران پیشنهاد میگردد.
زیبا رئیسی دهکردی، مهدی راعی، مروارید قصاب شیرازی، سید احمدرضا رئیسی دهکردی، ماندانا میرمحمدعلی،
دوره 18، شماره 2 - ( 3-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: شیر مادر فواید سلامتی بیشماری برای مادر و نوزاد فراهم میکند. حمایت از شیردهی توسط کارکنان بهداشتی تأثیر مفید در طول مدت شیردهی به ویژه دوره تغذیه انحصاری با شیر مادر دارد. هدف از این مطالعه تعیین میزان تأثیر مشاوره تلفنی بر تداوم و طول مدت شیردهی انحصاری زنان نخستزا میباشد.
روش بررسی: این کارآزمایی میدانی در مورد 140 نفر از زنان نخستزای مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی منتخب دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1389 انجام یافته است. تعداد نمونهها 70 نفر در گروه آزمون و 70 نفر در گروه شاهد بودند. گروه آزمون، مشاوره تلفنی را دریافت کردند در حالی که گروه شاهد تنها مراقبتهای معمول را دریافت نمودند. روش گردآوری اطلاعات مصاحبه و ابزار گردآوری شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی و چک لیست بررسی تداوم و طول مدت شیردهی انحصاری بود. تداوم شیردهی انحصاری در دو گروه 1 و 3 ماه بعد از زایمان و طول مدت شیردهی انحصاری در هر دو گروه 3 ماه بعد از زایمان بررسی شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات به کمک نرمافزار SPSS v.16 انجام یافت.
یافتهها: میانگین طول مدت شیردهی انحصاری بر حسب هفته در گروه آزمون (99/3±05/8) به طور معناداری (008/0=p) بیشتر از گروه شاهد (03/4±23/6) بود. در ماه سوم پس از زایمان بعد از کنترل اثر متغیرهای مخدوشکننده، شانس شیردهی انحصاری در گروه آزمون به صورت معنادار بیشتر از گروه شاهد بود (03/0=p). همچنین انجام مشاوره تلفنی با طول مدت شیردهی انحصاری مادران ارتباط آماری معنادار داشت (02/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر مشاوره تلفنی بر تداوم و طول مدت شیردهی انحصاری، ارایه این مشاوره که روشی ارزان و آسان است، میتواند به عنوان راهکاری جهت افزایش طول مدت شیردهی انحصاری به ویژه در مادران نخستزا مدنظر قرار گیرد.
مریم مرادی، مهرناز گرانمایه، ماندانا میرمحمدعلیئی، عباس مهران،
دوره 22، شماره 2 - ( 4-1395 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال عملکرد جنسی از عوارض شایع دیابت در زنان است. عملکرد جنسی مهم است، اما اغلب به عنوان یکی از اجزای مراقبت بیماری دیابت مورد غفلت قرار میگیرد. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر مشاوره بر عملکرد جنسی زنان مبتلا به دیابت نوع 2 انجام پذیرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک کارآزمایی بالینی است که در مورد 120 زن متأهل مبتلا به دیابت نوع 2 و دارای اختلال عملکرد جنسی مراجعهکننده به کلینیک دیابت شهر گرگان در سال 1393 انجام گرفته است. عملکرد جنسی با استفاده از شاخص عملکرد جنسی زنان (FSFI) سنجیده شد. نمونهها به طور تصادفی به دو گروه مداخله و شاهد تقسیم شدند. جلسات مشاوره در طول سه جلسه، هفتهای یک بار برگزار شد. عملکرد جنسی در دو مرحله (قبل از مداخله و دو ماه بعد) مورد سنجش قرار گرفت. آنالیز دادهها در نرمافزار SPSS v.20 انجام گرفت.
یافتهها: تفاوت معناداری بین میانگین عملکرد جنسی دو گروه شاهد و مداخله، در مرحله دو ماه بعد از مداخله مشاهده شد (001/0p<). مقایسه حیطههای مختلف عملکرد جنسی (میل، برانگیختگی، رطوبت مهبلی، ارگاسم، رضایت و درد) قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله تفاوت معناداری را در مقایسه با گروه کنترل نشان داد.
نتیجهگیری: مشاوره جنسی تأثیر مطلوبی بر عملکرد جنسی زنان مبتلا به دیابت میگذارد. ارزیابی عملکرد جنسی زنان مبتلا به دیابت در طول مراقبتهای معمول آنها پیشنهاد میگردد.