11 نتیجه برای هاشمی
شهناز گلیان تهرانی، زهرا منجمد، عباس مهران، لیلا هاشمینسب،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1386 )
چکیده
زمینه و هدف:شرایط کاری در بعضی از حرفهها به ویژه ارایهدهندگان مراقبتهای بهداشتی به گونهای است که روزانه در محل کار با عوامل استرسزای زیادی مواجه میشوند. این استرس میتواند تأثیرات ناگواری بر وضعیت سلامت روانی آنها داشته باشد. با توجه به مشکلات حرفهای خاص رشته مامایی این مطالعه با هدف تعیین وضعیت سلامت روانی ماماهای شاغل در بیمارستانهای دولتی شهر تهران و عوامل مؤثر بر آن انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه به صورت مقطعی انجام شد. جهت انجام پژوهش کلیه ماماهای واجد شرایط شاغل در بیمارستانهای دولتی شهر تهران (370 نفر) که مایل به شرکت در پژوهش بودند، به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد GHQ-12 بود. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از آزمون آماری 2 و نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که 1/35% واحدهای مورد پژوهش از سلامت روانی مطلوب برخوردار نیستند. وضعیت سلامت روانی ماماها با سطح تحصیلات (001/0p<)، وضعیت اقتصادی (04/0=p)، وضعیت تأهل (001/0p<) و نوبت کاری (02/0=p) آنان ارتباط معنادار داشت.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج مطالعه مبنی بر بالا بودن میزان اختلالات روانی در جامعه مورد پژوهش انجام مطالعات تکمیلی به منظور شناسایی عوامل شغلی مرتبط با این پدیده و اقدام در جهت رفع آنها، ضروری به نظر میرسد.
لیلی یکهفلاح، علی مؤمنی، احمد ترکاشوند، حسن جهانیهاشمی،
دوره 15، شماره 2 - ( 7-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: اعتیاد به مواد مخدر صنعتی از جمله قرص اکستازی یکی از آسیبهای اجتماعی است که مشکلات روانی، اجتماعی عدیدهای را برای خود شخص، خانواده و اجتماع به وجود میآورد. به ویژه در کشور ما گروه عمده مصرفکنندگان مواد مخدر را جوانان و نوجوانان تشکیل داده است. تحقیقات نشان میدهد یکی از مهمترین دلایل گرایش جوانان به این مواد، عدم آگاهی آنان نسبت به عوارض این مواد است. از آن جا که بیشتر جمعیت کشور ما را جوانان تشکیل میدهند و با توجه به کاهش قیمت این قرصها و در دسترس بودن آن و عوارض فراوانی که بر جسم و روان انسان میگذارد، این مطالعه با هدف تعیین میزان مصرف اکستازی در بین دانشجویان، میزان آگاهی آنان از عوارض اکستازی و همچنین عوامل مؤثر در اعتیاد به اکستازی از دیدگاه دانشجویان انجام گرفته است. روش بررسی: این پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی انجام گرفته است. نمونه مورد مطالعه را 200 نفر از دانشجویان پیراپزشکی (پرستاری، اتاق عمل، هوشبری، مامایی، فوریتهای پزشکی) دانشگاه علوم پزشکی قزوین تشکیل میدهند که با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامهای دو قسمتی و هر قسمت شامل 28 سؤال بود. قسمت اول سؤالات مربوط به مصرف اکستازی و آگاهی از عوارض اکستازی بود و قسمت دوم سؤالات مربوط به عوامل مؤثر در اعتیاد به اکستازی از دیدگاه دانشجویان. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS و آزمونهای ANOVA و کایدو تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که فراوانی مصرف اکستازی 5/1% و فراوانی مصرف سیگار و الکل نیز 5/1% است. 7/66% مصرفکنندگان اکستازی پسر و 3/33% دختر بودند. در خصوص عوامل مؤثر در اعتیاد به اکستازی از دیدگاه دانشجویان، شایعترین عوامل نگرش نادرست در مورد اثرات شادیآور موقت اکستازی (5/96%)، ترغیب دوستان و جنس مخالف (96%)، ناتوانی در ردکردن در خواست دوستان (2/95%) و عدم مراقبت والدین از رفتارهای جوانان و عدم کنترل روابط دوستانه آنان (5/94%) بود. در خصوص میزان آگاهی دانشجویان، در مورد اکستازی، نتایج نشان داد که میانگین نمره آگاهی 86/9 (از 22 نمره) با انحراف معیار 8/3 و در حد ضعیف بود.
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای پژوهش و با توجه به اثرات نا مطلوب و عواقب وخیم استفاده قرص اکستازی در فرد و جامعه، کنترل عوامل مؤثر فردی، خانوادگی و محیطی ضروری بوده و مستلزم آموزشهای برنامهریزی شده از طریق رسانههای جمعی و در کلیه سطوح آموزشی جامعه میباشد.
معصومه ذاکریمقدم، مرضیه شبان، عباس مهران، سیما هاشمی،
دوره 16، شماره 2 - ( 4-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: اضطراب شایعترین واکنش روانی در پاسخ به استرس میباشد و همه انسانها درمواجهه با موقعیتهای تهدیدکننده زندگی نظیر روشهای تشخیصی تهاجمی آن را تجربه میکنند. یکی از شایعترین روشهای تشخیصی و درمانی روزافزون در بیماریهای قلبی، کاتتریسم قلبی میباشد که باعث افزایش سطح اضطراب بیماران میشود. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان تأثیر آرامسازی عضلانی بنسون بر سطح اضطراب بیماران در انتظار کاتتریسم قلبی انجام گرفته است. روش بررسی: در یک کارآزمایی بالینی140 بیمار در انتظار کاتتریسم قلبی بستری در بخشهای قلب بیمارستان امام خمینی (ره) تهران به روش در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. ابزار جمعآوری دادهها شامل پرسشنامه اطلاعات فردی و برگه خودگزارشدهی سطح اضطراب و روش گردآوری اطلاعات مصاحبه و خودگزارشدهی مددجو بود. ابتدا یک ساعت قبل از کاتتریسم قلبی سطح اضطراب بیماران مورد پژوهش در دو گروه ثبت شد. سپس از گروه مداخله خواسته شد که به مدت بیست دقیقه نوار ضبط شده دستورالعمل انجام آرامسازی عضلانی بنسون را از طریق گوشی وهدفون بشنوند و بلافاصله پس از اجرای مداخله در این گروه مجدداً سطح اضطراب آنان اندازه گیری و ثبت گردید. در گروه شاهد تنها مراقبتهای استاندارد پرستاری انجام یافت و سطح اضطراب آنان یک بار یک ساعت قبل و یک بار بلافاصله قبل از کاتتریسم قلبی اندازهگیری و ثبت شد. تجزیه و تحلیل دادهها توسط نرمافزار SPSS و آزمونهای آماری کایدو، فیشر، منویتنی و ویلکاکسون انجام گرفت.
یافتهها: دو گروه از نظر ویژگیهای فردی نظیر سن و جنس و سطوح اضطراب یک ساعت قبل از کاتتریسم قلبی با یکدیگر همسان بودند. پس از انجام مداخله سطح اضطراب بیماران کاهش معناداری یافت (001/0>p) در حالی که در گروه شاهد در مرحله پس آزمون این میزان بیشترشد. یافتههای این پژوهش نشان داد که بلافاصله قبل از کاتتریسم قلبی بین دو گروه اختلاف آماری معناداری به لحاظ سطح اضطراب وجود دارد (001/0 >p).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این پژوهش، آرامسازی عضلانی بنسون به طور معناداری موجب کاهش سطح اضطراب بیماران در انتظار کاتتریسم قلبی میشود و پرستاران میتوانند از این روش برای کاهش سطح اضطراب بیماران در انتظار روشهای تشخیصی تهاجمی استفاده نمایند.
فریناز عباسیان، نسرین امیدوار، دالی بنداریانزاده، بهرام رشیدخانی، الهام شکیبازاده، باران هاشمی،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: رژیم غذایی غنی از میوه و سبزی به عنوان عاملی مهم در پیشگیری از بیمارهای مزمن شناخته شده است. دوران نوجوانی مرحله مهمی برای شکلگیری رفتارهای مربوط به غذا خوردن است و مدرسه یکی از محیطهای مناسب برای مداخله به منظور بهبود رفتارهای غذایی، از جمله الگوی مصرف میوه و سبزی نوجوانان است. دانشآموزان دختر مقطع راهنمایی است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی میدانی تجربی مدرسه محور است. نمونهها شامل 296 دختر دانشآموز 13-10 ساله (157 نفر آزمون و 139 نفر شاهد) منطقه 7 آموزش و پرورش تهران در سال 1389 بود. مداخله به صورت آموزش کلاسی و عرضه میوه و سبزی در بوفه مدرسه به مدت 3 ماه اجرا شد. عوامل شناختی-اجتماعی مرتبط با دریافت میوه و سبزی با تکمیل پرسشنامه ، میزان دریافت میوه و سبزی توسط پرسشنامه یاد آمد 24 ساعته، پیش و پس از مداخله 3 ماهه، ارزیابی شد. برای تحلیل دادهها از آمار توصیفی و تحلیلی استفاده شد.
یافتهها: در پایان مداخله، دریافت روزانه سبزی و میوه در گروه آزمون به ترتیب 6/0و 63/0 واحد و در مقایسه با گروه شاهد بیشتر بود، هرچند میزان مصرف در گروه آزمون در پایان مطالعه تغییر معناداری در مقایسه با ابتدای آن نداشت. میزان آگاهی تغذیهای و خودبسندگی در گروه مداخله در مقایسه با شاهد افزایش معنادار یافت، هرچند میزان فراهمی و یادگیری مشاهدهای در گروه مداخله در پایان مطالعه کاهش پیدا کرده بود.
نتیجهگیری: فرایند اجرای برنامه نکات اجرایی متعددی را به عنوان تجربه مثبت اجرایی برای مداخلات آتی در اختیار قرار داد.
مجید محمدشاهی، مهرنوش ذاکرزاده، سمیرا هاشمی، فاطمه حیدری،
دوره 19، شماره 1 - ( 4-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: اطلاعات موجود در زمینه ارتباط الگوی غذایی مادر و شاخصهای تنسنجی نوزاد بسیار محدود میباشد. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط الگوهای غذایی مادر در بارداری و شاخصهای تنسنجی هنگام تولد نوزاد انجام یافته است .
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی، 94 زن باردار (هفته 40-37) مراجعهکننده به بیمارستان رازی اهواز در پاییز و زمستان سال 1390 به روش آسان انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. اطلاعات تنسنجی با استفاده از پرسشنامه فردی و اطلاعات غذایی با استفاده از پرسشنامه بسامد خوراک جمعآوری شد. جهت شناسایی الگوهای غذایی از تحلیل عاملی استفاده شد. تحلیل آماری در نرمافزار SPSS انجام یافت .
یافتهها : در این تحقیق، 3 الگوی غذایی غالب شناسایی شد: الگوی غذایی «سالم»، «سنتی» و «غربی». ارتباط الگوهای غذایی و شاخصهای تنسنجی هنگام تولد نوزاد پس از تعدیل متغیرهای مخدوشگر (سن، فعالیت، انرژی دریافتی، میزان وزنگیری در طی بارداری و جنس نوزاد) در 3 مدل ارایه گردید. الگوی غذایی سالم ارتباط مثبت معناداری با قد، دور سر و وزن تولد نوزاد در هر 3 مدل داشت (05/0 p < ). الگوی غذایی غربی در مدل 1و2 ارتباط منفی معناداری با دور سر نوزاد و در مدل 1 با وزن تولد داشت (05/0 p < ). الگوی غذایی سنتی و شاخصهای تنسنجی هنگام تولد نوزاد در هیچ یک از مدلها ارتباط معناداری نشان نداد.
نتیجهگیری: مطالعه حاضر وجود ارتباط معنادار بین الگوهای غذایی مادر و شاخصهای تنسنجی هنگام تولد نوزاد را نشان داد. برای تأیید این یافته، انجام مطالعات آیندهنگر پیشنهاد میشود .
فاطمه جوزی، طاهره هاشمیفرد، محمدعلی مروتیشریفآباد، زینب بشیر،
دوره 19، شماره 1 - ( 4-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان دهانه رحم در ایران چهارمین سرطان از سرطانهای شایع در بین زنان است. آزمایش پاپاسمیر از جمله آزمونهایی است که برای غربالگری بیماریهای دهانه رحم مورد استفاده قرار میگیرد. مطالعه حاضر با هدف تعیین عوامل مرتبط با انجام آزمایش پاپاسمیر در زنان 49-15 ساله براساس نظریه انگیزش محافظت انجام یافته است .
روش بررسی: در این پژوهش تحلیلی مقطعی تعداد 220 نفر از زنان 49-15 ساله همسردار مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهرستان لامرد در فصل بهار 1390 مورد مطالعه قرار گرفتند. اطلاعات به وسیله پرسشنامهای که براساس نظریه انگیزش محافظت طراحی شده بود و با روش مصاحبه اختصاصی با افراد مورد مطالعه جمعآوری شد. اطلاعات با استفاده از نرمافزار SPSS v.16 و آزمونهای منویتنی، کروسکالوالیس و کایدو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت .
یافتهها : سن افراد مورد مطالعه 49-15 و سطح تحصیلات اغلب آنان دیپلم (9/40%) و شغل بیشتر افراد (70%) خانهدار بود. 6/65% از افراد مورد مطالعه حداقل یک بار آزمایش پاپاسمیر را انجام داده بودند . رابطه معنادار آماری بین انجام آزمایش پاپاسمیر با انگیزش محافظت در برابر خطر سرطان سرویکس (001/0 p< )، خودکارآمدی (002/0= p ) ، کارآ یی پاسخ (007/0= p ) و هزینههای درک شده (001/0 p< ) وجود داشت.
نتیجهگیری: با توجه به این که انجام آزمایش پاپاسمیر با بیشتر سازههای نظریه انگیزش محافظت رابطه معنادار آماری داشت، بنابراین طراحی برنامههای آموزشی در چهارچوب این نظریه جهت ارتقای انجام آزمایش پاپاسمیر در زنان 49-15 ساله همسردار توصیه میشود .
یاسمن هاشمی، سیاوش طالع پسند، کاوه علوی،
دوره 20، شماره 2 - ( 5-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: نیاز مبرمی به ابزارهای سنجش دقیق و سریع برای شناسایی زنان مبتلا به اختلال ملال پیش قاعدگی وجود دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگیهای روانسنجی ابزار غربالگری نشانگان پیش قاعدگی ( PSST ) در جامعه زنان ایرانی است تا شرایط یک غربالگری سریع و مناسب را برای زنان مبتلا و درمانگران آنها، فراهم آورد .
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مقطعی است. شرکتکنندگان تعداد 404 دانشجوی دختر بودند که با روش تصادفی طبقهای انتخاب شدند. تحلیل عاملی اکتشافی، روایی همگرا با اجرای چک لیست تجدیدنظر شده نشانگان روانی، روایی ملاکی با مقایسه تشخیص روانپزشک و PSST و روایی سازه از طریق توان این ابزار در تفکیک گروههای PMS و PMDD از گروه بدون نشانه بررسی شد. ضرایب حساسیت و ویژگی و نقطه برش بهینه با استفاده از منحنی ROC تعیین شدند. در نهایت ضرایب اعتبار با روش آلفای کرونباخ و بازآزمایی به فاصله زمانی یک ماه برای بررسی ویژگیهای روانسنجی ابزار استخراج شد. تحلیل دادهها با استفاده از SPSS v.21 انجام گرفت .
یافتهها : تحلیل عاملی یک ساختار چهار عاملی را آشکار کرد. عاملهای «افت علاقه»، «تداخل در عملکرد»، «علایم روان نژندی و جسمانی» و «الگوهای خواب و خوردن» در ساختار ابزار غربالگری نشانگان پیش قاعدگی شناسایی شد. به عنوان شاهدی از روایی همگرا، نمرات PSST با ابعاد چک لیست تجدیدنظر شده نشانگان روانی رابطه معناداری نشان داد. ضریب توافق حاصل بین تشخیص روانپزشک و PSST برای PMS ، 314/0 و برای PMDD ، 807/0 بود. این ابزار توانست گروههای PMS و PMDD را از گروه بدون نشانه به طور معنادار تفکیک نماید. نقطه برش بهینه برای تفکیک افراد مبتلا به PMDD 22/2 تعیین شد که ضرایب حساسیت و ویژگی آن به ترتیب 9/0 و 77/0 بود. ضریب آلفای کرونباخ و ضریب اعتبار با روش بازآزمایی برای کل ابزار به ترتیب 913/0و 561/0 بود .
نتیجهگیری: نسخه فارسی ابزار غربالگری نشانگان پیش قاعدگی میتواند به عنوان ابزاری معتبر در جامعه زنان مورد استفاده قرار گیرد و دارای ویژگیهای روانسنجی مطلوبی میباشد. این یافتهها میتواند برای غربالگری و شناسایی سریع زنان مبتلا، خصوصاً در موقعیتهای بالینی مفید واقع شود .
مینا هاشمیپرست، علی منتظری، غلامرضا گرمارودی، سحرناز نجات، رویا صادقی، رضا نگارنده،
دوره 23، شماره 1 - ( بهار 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: عابر پیاده، آسیب پذیرترین فرد در تصادفات ترافیکی است. در بسیاری از موارد، تصادف عابر پیاده با وسایل نقلیه به دلیل رفتارهای خطرناک آنان هنگام عبور از خیابان است؛ لذا مطالعه حاضر به تبیین دلایل اجتماعی رفتارهای مخاطرهآمیز ترافیکی جوانان دارای سابقه تصادف در عبور از خیابان پرداخته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه کیفی با رویکرد تحلیل محتوای قراردادی است. مشارکتکنندگان، دوازده نفر از دختران و پسران دارای سابقه تصادف و آسیب بودند که به صورت هدفمند و با در نظر گرفتن حداکثر تنوع انتخاب و دعوت به شرکت در مطالعه شدند. دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته انفرادی جمعآوری و تحلیل شد.
یافتهها: طبقههای همرنگی با دیگران با زیرطبقات «همرنگی با همتایان و همرنگی با فضای عمومی جامعه» و بیسازمانی اجتماعی (آنومی) به عنوان مهمترین دلایل اجتماعی رفتارهای مخاطرهآمیز ترافیکی جوانان در عبور از خیابان پدیدار شد.
نتیجهگیری: براساس نتایج مطالعه حاضر رفتارهای مخاطرهآمیز ترافیکی جوانان در عبور از خیابان ریشه در همرنگی با جمع در سطح گروه همسالان و یا رفتار اکثریت و همچنین بیسازمانی اجتماعی دارد به طوری که انجام رفتارهای مخاطرهآمیز برای آنان امری عادی و اجتنابناپذیر شده و با سبک زندگی آنها در آمیخته است.
زهره هاشمی، علی افشاری،
دوره 25، شماره 2 - ( 4-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به این که اختلال افسردگی پس از زایمان یک اختلال شایع روانی اجتماعی با پیامدهای منفی برای مادر و نوزاد است و از طرفی تکنیک آموزش توجه از جهت مداخله در سندرم شناختی- توجهی میتواند نسبت به سایر تکنیکها مؤثرتر باشد، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی تکنیک آموزش توجه بر علایم افسردگی، اضطراب و باورهای فراشناختی در افراد مبتلا به افسردگی پس از زایمان انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در چارچوب طرح تجربی تک موردی با استفاده از طرح خطوط پایه چند گانه پلکانی طی 8 جلسه در مورد دو بیمار از بین مراجعان به واحد روانشناسی و روانپزشکی هلالاحمر تبریز، با دوره پیگیری سه و شش ماه در سال 1397 انجام گرفت. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه افسردگی بک، اضطراب بک و پرسشنامه باورهای فراشناختی بودند. تحلیل دادهها با نرمافزار Excel به صورت تحلیل نموداری و سپس براساس گزارش درصد بهبودی، اندازه اثر و معناداری بالینی انجام گرفت.
یافتهها: در پایان درمان تغییرات معنادار و قابل توجهی در کاهش علایم افسردگی (61% بهبودی)، اضطراب (48% بهبودی) و باورهای فراشناختی (83% بهبودی) در بیماران مبتلا به افسردگی پس از زایمان مشاهده شد.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد، تکنیک آموزش توجه میتواند به عنوان یک روش مؤثر در درمان بیماران مبتلا به اختلال افسردگی پس از زایمان مطرح باشد، هرچند نیاز به مطالعات بیشتری در این زمینه است.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20171227038096N1
مینا هاشمی پرست، ابراهیم علیافسری ممقانی، فرزانه سلیمانی،
دوره 28، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: وضعیت ناشی از پاندمی کرونا پرستاران را با چالشهای اخلاقی متعددی مواجه کرده و سبب تشدید دیسترسهای اخلاقی در محیط بالین شده است. لذا با توجه به اهمیت نقش پرستاران در همهگیریها، این مطالعه با هدف تعیین شدت و تکرار دیسترسهای اخلاقی در دوران شیوع کووید-19 در پرستاران شاغل در بخشهای بالینی بیمارستانهای آموزشی انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه مقطعی است که در مورد ۱۷۴ نفر از پرستاران شاغل در بخشهای داخلی- جراحی، مراقبتهای ویژه، کودکان و اورژانس بیمارستانهای آموزشی شهر مراغه در سال 1400-1399 انجام گرفته است. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه مشخصات جمعیتشناختی و نسخه بازبینی شده پرسشنامه استاندارد دیسترس اخلاقی کورلی بود.
یافتهها: میانه (چارک اول-چارک سوم) شدت و تکرار دیسترس اخلاقی تجربه شده به ترتیب 54 (44-59) و 52 (43-58) بود. میانه (چارک اول-چارک سوم) دیسترس اخلاقی در بخشهای مراقبت ویژه و اورژانس به ترتیب (51-59) 56 و (43-51) 46 بود که در مقایسه با سایر بخشها شدت بیشتری داشت. کمترین میزان تجربه دیسترس اخلاقی در بخش کودکان با میانه (چارک اول-چارک سوم) (34-54) 52 بود. میانه (چارک اول-چارک سوم) تکرار و شدت تجربه دیسترس اخلاقی در مردان به ترتیب (41-59) 48 و (43-59) 50 و به صورت معناداری بیشتر از زنان بود (001/0>p). شدت و تکرار تجربه دیسترس اخلاقی با سن و سابقه کار رابطه آماری معنادار داشت (05/0p>) به گونهای که با افزایش سن و سابقه کاری شدت و فراوانی دیسترس اخلاقی تجربه شده کاهش مییافت.
نتیجهگیری: با توجه به فراوانی بالای دیسترس اخلاقی در پرستاران در دوران پاندمی کووید-19 در بخشهای بالینی خاص، بهکارگیری راهبردهای مدیریتی به منظور بهبود شرایط کاری و ایجاد فضایی مثبت، میتواند راهگشا باشد. به نظر میرسد برگزاری دورههای روشهای مقابله با دیسترسهای اخلاقی در پرستاران در شرایط پاندمی کووید-19 راهکار عملی مناسبی باشد.
نادیا جلال رزاقی، خدیجه حاجی میری، مینا هاشمی پرست،
دوره 29، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: در طی سالهای اخیـر، تغییرات گستردهای در روند فرزندآوری خـانوادهها ایجـاد شـده، بهطوری که تمایل به فرزندآوری و داشتن فرزندان بیشتر در میان خانوادههای ایرانی با کاهش چشمگیری مواجه بوده است. لذا مطالعه حاضر با هدف تبیین مؤلفههای تعیینکننده تصمیمگیری فرزندآوری در زنان و مردان سنین باروری انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه کیفی با رویکرد تحلیل محتوای قراردادی است. مشارکتکنندگان تعداد 19 نفر از زنان و مردان همسردار سنین باروری ساکن شهر زنجان بودند که در سال 1402 به روش نمونهگیری هدفمند و با رعایت اصل حداکثر تنوع، انتخاب و پس از کسب رضایت آگاهانه وارد مطالعه شدند. دادهها با استفاده از مصاحبههای نیمه ساختار یافته انفرادی تا زمان رسیدن به اشباع نظری گردآوری و به طور همزمان تحلیل شد. برای مدیریت تحلیل دادههای متنی از نرمافزار MAXQDA نسخه ۲۰۲۰ استفاده شد.
یافتهها: در طی فرآیند استقرایی تحلیل دادهها، هفت طبقه اصلی شامل الگوپذیری اجتماعی، بازاندیشی مدرن در ساختار خانواده، مقتضیات اجتماعی و اقتصادی، دغدغههای نوین فرزندپروری، مسؤولیتگریزی و آسایش طلبی، تجارب پیشینه ناخوشایند و چالشهای سنی به عنوان مؤلفههای تعیینکننده تصمیمگیری فرزندآوری استخراج شد. طبقه مقتضیات اجتماعی و اقتصادی با 505 کد باز بیشترین مفهوم تکرارشونده در تمام مصاحبهها بود.
نتیجهگیری: هنجار شدن کم فرزندی در جامعه و تغییر ارزشها و نگرشهای افراد در راستای معنای فرزند از یک سو و معضلات اقتصادی و اجتماعی از سوی، دیگر افراد را به سوی کم فرزندخواهی سوق داده است. همچنین کم فرزندخواهی پاسخی است به گرایشهای فردگرایی زنان و مردان و گریز از دغدغههای فرزندپروری.