روش بررسی: این مطالعه به صورت کارآزمایی بالینی درباره 400 مورد سزارین انتخابی در بیمارستان حضرت زینب (س) مشهد انجام گرفته است. بیماران به صورت اتفاقی به دو گروه مساوی تقسیم شدند. هر یک از گروهها شامل 200 بیمار بود که از نظر متوسط سن، تعداد زایمان و طول مدت عمل تفاوتی با هم نداشتند. بیماران گروه تجربه پس از عمل روزی سه بار تا زمان شروع غذای معمولی آدرس میجویدند و در مورد گروه شاهد مراقبتهای معمولی بعد از عمل و محدودیت رژیم غذایی تا شروع حرکات روده اجرا شد. به منظور سنجیدن ایلئوس بعد از عمل، معیارهای زیر شامل زمانهای اولین عبور گاز، اولین دفع مدفوع و همچنین زمان شروع اولین حرکت بیمار بعد از عمل، شروع رژیم غذایی و مدت بستری در دو گروه اندازهگیری شد. اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرمافزار SPSS v. 11.5 و آزمونهای آماری t-Student و Fisher مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و مقادیر p-value کمتر از 05/0 معنادار محسوب شد.
یافتهها: در هر دو گروه، متوسط سن، تعداد زایمان و مدت عمل مشابه بود. همه بیماران گروه تجربه جویدن آدامس را بلافاصله پس از هوشیاری کامل بعد از عمل جراحی تحمل کردند. مقایسه دو گروه (تجربه و شاهد) به لحاظ فاصله زمانی میان انجام سزارین تا بروز اتساع روده (01/0=p و 7/14 ساعت در مقابل 6/16 ساعت)، اولین دفع مدفوع (001/0p< و 1/28 ساعت در مقابل 2/32 ساعت)، شروع رژیم غذایی (001/0p< و 3/19 ساعت در مقابل 5/16 ساعت)، اولین حرکت بیمار (001/0p< و 1/20 ساعت در مقابل 5/17 ساعت) و مدت بستری (02/0=p و 8/1 روز در مقابل 9/1 روز) اختلاف آماری معناداری نشان داد. اولین عبور گاز از روده و مدت اتساع رودهها بعد از عمل سزارین در دو گروه متفاوت بود اما اختلاف معناداری نداشت.
نتیجهگیری: جویدن آدامس پس از سزارین بدون خطر بوده و به خوبی تحمل میشود. این کار باعث کاهش ایلئوس بعد از عمل شده و فاصله زمانی تا اولین دفع را کوتاه میکند. همچنین تحمل رژیم غذایی زودتر و حرکت کردن بیمار سریعتر صورت میگیرد و این همه باعث ترخیص زود هنگام بیمار میشود. بنابراین جویدن آدامس به عنوان یک روش فیزیولوزیک و ارزان در پیشگیری و یا کاهش ایلئوس بعد از سزارین پیشنهاد میگردد.
روش بررسی: این تحقیق آینده نگر به روش کارآزمایی بالینی و از نوع مقایسهای قبل و بعد از مداخله در مورد 200 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه علوم پزشکی مشهد که دارای دیسمنوره بودند، انجام گرفته است. ابتدا پرسشنامهای شامل مشخصات فردی و نمودار سنجش شدت و مدت درد در حین دیسمنوره توسط آنان تکمیل شد و این افراد بر اساس میزان شدت درد به سه گروه دیسمنوره خفیف، دیسمنوره متوسط و دیسمنوره شدید تقسیم شدند. سپس به این دانشجویان کپسول ژلاتینی ویتامین E 200 میلی گرمی داده شد تا به مدت 5 روز از 2 روز قبل از شروع قاعدگی تا 3 روز اول آن روزانه یک قرص استفاده کنند و مجدداً پرسشنامهای حاوی تعیین مدت و شدت درد را طی دو دوره درمان تکمیل کنند. سپس اطلاعات به دست آمده جمعآوری و تغییرات مدت و شدت دیسمنوره با آزمونهای t-student ، Chi-Square ، آنالیز واریانس و با کمک نرم افزار آماری SPSS v. 11.5 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: افراد مورد مطالعه در گروه سنی 26 ـ 19 سال قرار داشتند. 28% دارای دیسمنوره در حد خفیف و 60% در حد متوسط بودند و 12% آنان ازدرجات شدید درد در هنگام عادت ماهیانه رنج میبردند. میانگین روزهای دارای درد در ماه اول قبل از مصرف ویتامین E 05/2 روز و در ماه دوم قبل از مصرف ویتامین E 08/2 بود که بعد از مصرف به ترتیب در ماه اول و دوم به 63/1 روز و 64/1 کاهش یافت. از نظر توزیع فراوانی روزهای دارای درد در ماه اول و ماه دوم قبل از مصرف ویتامین E همه شرکت کنندگان در روز اول درد داشتند. بعد از مصرف ویتامین E در ماه اول حدود یک ششم از بیماران و در ماه دوم حدود یک پنجم بیماران در روز اول درد نداشتند. مصرف ویتامین E باعث تغییر شدت درد افراد شد به طوری که این تغییر در گروه با درد شدید چشمگیرتر بود. میانگین شدت درد در قبل از مصرف ویتامین E در ماه اول و دوم در بین دانشجویان 18/5 بود که به 40/3 بعد از مصرف ویتامین E کاهش یافت. آزمونهای t-student و
Chi-Square و آنالیز واریانس اختلاف معناداری بین میانگین روزهای دارای درد، مدت درد و شدت درد در ماه اول و ماه دوم قبل از مصرف و بعداز مصرف ویتامین E نشان داد.
نتیجهگیری: ویتامین E باعث کاهش معنادار در مدت و شدت درد مبتلایان به دیسمنوره اولیه میشود و از آن میتوان به عنوان یک روش درمانی استفاده نمود و کیفیت زندگی زنان مبتلا را افزایش داد.
روش بررسی: در یک کارآزمایی بالینی سه گروهی یک سوکور، 83 مادر اولزای مراجعهکننده به زایشگاه بیمارستان حضرت امالبنین شهر مشهد در سال 6-1385 با سن بارداری 42-38 هفته به روش تخصیص تصادفی در سه گروه طب فشاری، لمس (شاهد 1) و مراقبت معمول (شاهد 2) قرار گرفتند. شدت درد قبل از شروع مداخله، بلافاصله پس از مداخله، نیم ساعت بعد و سپس به فواصل هر 1 ساعت با استفاده از مقیاس دیداری درد اندازهگیری و سپس با استفاده از آزمون آماری آنالیز واریانس در سه گروه مقایسه شد.
یافتهها: میانگین نمره شدت درد زایمان بلافاصله پس از مداخله در گروه طب فشاری (75/13±59/28) کمتر از گروه لمس (67/18±5/33) و مراقبت معمول (5/20±82/41) بود (026/0=p).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج مطالعه، فشار بر نقطه LI4، شدت درد مرحله اول زایمان را کاهش میدهد و میتواند به عنوان روشی ساده، کم هزینه و غیر تهاجمی در لیبر جهت کاهش درد زایمان استفاده شود.
روش بررسی: این مطالعه از نوع مقطعی و در مورد 150 مامای شاغل در بیمارستانها و مراکز بهداشتی درمانی شهر مشهد که شرایط ورود به مطالعه را داشتند به روش نمونهگیری دو مرحلهای انجام یافت. ماماهای مورد پژوهش علاوه بر تکمیل پرسشنامههای مربوط به مشخصات فردی و محتوای شغلی کارازک، در بدو ورود به مطالعه فرم ثبت روزانه قاعدگی را به منظور ثبت طول دوره، مدت خونریزی و چارت هیگام را به منظور ثبت مقدار خونریزی طی سه دوره قاعدگی تکمیل نمودند. تجزیه و تحلیل آماری با نرمافزار آماری SPSS v.14 و آزمونهای آماری تی دانشجویی، آنالیز واریانس یک طرفه، منویتنی، کایاسکوئر، ضریب همبستگی و مدل رگرسیون خطی انجام گرفت.
یافتهها: 3/21% ماماها استرس شغلی خفیف، 3/19% متوسط و 3/59% شدید داشتند. متوسط مدت خونریزی قاعدگی 06/7 روز، طول دوره 99/27 روز و مقدار خونریزی 72/79 سیسی بود و بین میزان استرس شغلی با مدت خونریزی، طول دوره قاعدگی و نظم قاعدگی رابطه معنادار وجود داشت (به ترتیب 001/0>p، 03/0= p، 001/0>p) اما با مقدار خونریزی رابطه معناداری دیده نشد (116/0=p).
نتیجهگیری: در این مطالعه استرس شغلی با الگوی خونریزی قاعدگی ماماها ارتباط داشت. لذا اتخاذ راهکارهای مناسب جهت بهبود شرایط کار و مقابله با استرس از جمله حمایتهای اجتماعی و حرفهای ضروری است.
زمینه و هدف: سکته مغزی یکی از علل عمده از کارافتادگی و ناتوانی در مراقبت از خود است. بنابراین معرفی و توسعه روشهای درمانی جدید به منظور ارتقا و تسریع مرحله بهبودی بعد از حادثه مغزی ، از لحاظ درمانی، اجتماعی و اقتصادی اهمیت زیادی دارد. لذا این مطالعه با هدف تعیین تأثیر آینهدرمانی بر دامنه حرکتی مفاصل اندامها پس از سکته مغزی انجام یافته است .
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی تعداد 50 نفر بیمار مبتلا به سکته مغزی در بیمارستانهای قائم (عج) و امام رضا (ع) شهر مشهد در سال 92-1391 در مدت 8 ماه در دو گروه شاهد (25 نفر) و آینهدرمانی (25 نفر) قرار گرفتند. در گروه مداخله، آینهدرمانی به مدت 30 دقیقه و در 20 جلسه به صورت روزانه یا روزدرمیان انجام یافت. علاوه بر این در دو گروه، برنامه معمول فیزیوتراپی نیز اجرا شد. دامنه حرکتی مفاصل اندامهای فوقانی و تحتانی قبل، حین و پس از درمان با استفاده از گونیامتر مورد ارزیابی قرار گرفت. در نهایت دادهها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی (آزمونهای تی، منویتنی، کایاسکوئر و ...) در نرمافزار SPSS v.11.5 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت .
یافتهها : دو گروه قبل از مداخله از نظر دامنه حرکتی مفاصل و متغیرهای مداخلهگر تفاوت آماری معناداری نداشتند (05/0 p> ). پس از مداخله بیماران در گروه آینهدرمانی از نظر دامنه حرکتی مفاصل اندامهای فوقانی و تحتانی به صورت کلی نسبت به گروه شاهد بهبود معناداری نداشتند، هرچند که در برخی حرکات مفاصل مهم مانند زانو و آرنج این تفاوت آماری معنادار بود (05/0 p< ) .
نتیجهگیری: آینهدرمانی به عنوان یک درمان ساده، ارزان و مهمتر از همه مددجو- محور میتواند دامنه حرکتی برخی از مفاصل را بهبود بخشد .
زمینه و هدف: کیفیت زندگی کاری اثر مهمی روی واکنشهای کارکنان مانند رضایت شغلی، مشارکت کاری، عملکرد شغلی، قصد ترک خدمت، تغییر و تبدیل سازمانی دارد. بنابراین سنجش دو متغیر کیفیت زندگی کاری و رضایت شغلی برای تمام کارکنان سازمانها از جمله ماماها که از اعضای مهم تیم ارایهدهنده خدمات بهداشتی هستند، دارای اهمیت است. از اینرو هدف مطالعه حاضر تعیین ارتباط مؤلفههای کیفیت زندگی کاری و رضایت شغلی ماماها میباشد .
روش بررسی: مطالعه حاضر توصیفی- همبستگی است که به صورت مقطعی در سال 1393 در مورد 230 ماما در مشهد انجام یافته است. نمونه مورد مطالعه از میان ماماهای شاغل در زایشگاهها و مراکز بهداشتی درمانی به روش نمونهگیری آسان انتخاب شد. ابزار مطالعه پرسشنامههای اطلاعات جمعیتشناختی، کیفیت زندگی کاری والتون و رضایت شغلی مینهسوتا بود. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی، همبستگی پیرسون، اسپیرمن و آنووا در نرمافزار SPSS v.19 انجام یافت .
یافتهها : نتایج نشان داد کیفیت زندگی کاری کلی با رضایت شغلی دارای رابطه مثبت معنادار (001/0> p ، 525 /0= rp ) میباشد. نتیجه در سطح جز ئ یتر حاکی از آن بود که رضایت شغلی با پرداخت منصفانه و کافی (001/0> p ، 277/0= rp )، محیط کاری ایمن (001/0> p ، 274/0 = rp )، تأمین فرصت رشد و امنیت مداوم (001/0> p ، 306/0= rp )، فضای کلی زندگی (001/0> p ، 327/0= rp )، قانونگرایی در سازمان (001/0> p ، 233/0= rp )، وابستگی اجتماعی در زندگی کاری (001/0> p ، 207/0= rp )، وحدت و انسجام اجتماعی در سازمان (001/0> p ، 352/0= rp ) و توسعه قابلیتهای انسانی (001/0> p ، 259/0= rp ) ارتباط دارد .
نتیجهگیری: از آن جا که کیفیت زندگی کاری بالاتر، رضایت شغلی بیشتری را برای کارکنان به همراه دارد، مدیران میتوانند با اتخاذ راهکارهای مناسب، مؤلفههای مهم کیفیت زندگی کاری ماماها را ارتقا داده و شرایط لازم جهت بهبود کیفیت ارایه خدمات و بهرهوری آنها را فراهم سازند .
زمینه و هدف: به دلیل اهمیت همدلی و تأثیر مثبت آن در ارتباط بین بیمار و مراقبان بهداشتی و همچنین به دلیل فقدان ابزار معتبری برای سنجش همدلی در دانشجویان حوزه سلامت، مطالعه حاضر با هدف بررسی ساختار عاملی و پایایی نسخه فارسی JSE-HPS در دانشجویان دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی مشهد انجام گرفته است.
روش بررسی: در این پژوهش مقطعی، 398 نفر از دانشجویان دانشکده پرستاری و مامایی دانشگاه علوم پزشکی مشهد حضور داشتند که به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها JSE-HPS بود. برای بررسی ساختار عاملی ابزار از تحلیل عاملی تأییدی و برای بررسی پایایی ابزار از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. تحلیلها با استفاده از نرمافزارهای LISREL نسخه 8/8 و SPSS v.20 انجام یافت.
یافتهها: نتایج حاصل از مدل تحلیل عاملی تأییدی بیان میکند از آنجا که شاخصهای برازش مدل، شامل CFI، GFI، AGFI و NFI نزدیک 1 بودند و شاخص RMSEA کمتر از 1/0 بود، برازش الگوی 3 عاملی مناسب است. همچنین ضریب آلفای کرونباخ برای کل ابزار 63/0 به دست آمد.
نتیجهگیری: پژوهش حاضر ساختار سه عاملی نسخه فارسی 20 گویهای JSE-HPS را که شامل اتخاذ دیدگاه، مراقبت همدلانه و خود را به جای بیمار نهادن میشود، تأیید کرد. بنابراین ابزار یاد شده برای ارزیابی همدلی با بیمار در جامعه دانشجویان ارایهدهنده خدمات سلامتی مناسب است.
زمینه و هدف: کراتیت ناشی از اشعه ماورای بنفش التهاب لایه اپیتلیوم قرنیه و کونژ ناشی از تابش اشعه ماورای بنفش است و با عوارضی نظیر درد شدید چشم، کاهش حدت بینایی، اشکریزش شدید و قرمزی چشم همراه میباشد. استفاده از پانسمان اولیه چشم در مبتلایان مورد تردید است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر پانسمان چشمی بر بهبود علایم بالینی بیماران با کراتیت ناشی از اشعه ماورای بنفش طراحی و اجرا گردید.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی 120 نفر از بیماران با کراتیت ناشی از اشعه ماورای بنفش مراجعهکننده به اورژانس مرکز فوق تخصصی خاتمالانبیای دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال 1394 بهطور تصادفی به دو گروه 60 نفره، با پانسمان و بدون پانسمان چشمی تخصیص یافتند (IRCT2015092124124N1). در یکی از گروهها هر دو چشم پانسمان گردید و گروه دیگر پانسمان نشدند. بقیه مراقبتها در هر دو گروه یکسان بود. علایم بالینی قبل و پس از 12 ساعت در دو گروه بررسی و مقایسه شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای تیمستقل، تیزوجی، مجذور کای و ویلکاکسون در نرمافزار SPSS v.23 تجزیه و تحلیل شد. مقادیر p کمتر از 05/0 معنادار در نظر گرفته شد.
یافتهها: نتایج نشان داد میزان قرمزی (001/0p<) و اشکریزش (001/0p<) در گروه بدون پانسمان بهتر بهبود پیدا کرده و میانگین حدت بینایی در دو گروه اختلاف معناداری نداشت (05/0<p).
نتیجهگیری: پانسمان چشم تأثیری در بهبود علایم بالینی اشک ریزش و قرمزی چشم نداشته و بدون پانسمان این علایم بیشتر رفع میشود.
زمینه و هدف: مشکلاتی که بیماران پس از جراحی استومی رودهای با آنها مواجه میشوند، میتواند منجر به اختلال در سازگاری و خودکارآمدی آنها شود. شواهدی وجود دارد که نشان میدهد این دو متغیر دارای اثرات متقابل هستند. این مطالعه با هدف تعیین همبستگی بین سازگاری و خودکارآمدی بیماران دارای استومی رودهای انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی همبستگی در مورد 76 نفر از بیماران دارای استومی رودهای که در بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی مشهد در سال 1394 بستری بودند، به شیوه نمونهگیری در دسترس انجام یافت. ابزار پژوهش پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی و بیماری، مقیاس خودکارآمدی استومی و پرسشنامه سازگاری با استومی بود. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS v.19 و با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی انجام یافت.
یافتهها: آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین ابعاد سازگاری: پذیرش (001/0p<، 518/0=r)، اشتغال ذهنی با اضطراب (001/0p<، 438/0=r)، تعامل اجتماعی (001/0p<، 488/0=r) و خشم (001/0p<، 384/0=r) با میانگین نمره خودکارآمدی ارتباط خطی مثبت و معناداری وجود دارد. آزمون رگرسیون چندگانه نشان داد که بعد تعامل اجتماعی و پذیرش، همبستگی معناداری با خودکارآمدی بیماران دارد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که ابعاد تعامل اجتماعی و پذیرش سازگاری در ارتباط با خودکارآمدی، دارای بیشترین اهمیت است. بنابراین توصیه میشود در مراقبت از بیماران دارای استومی به خصوص در ماههای ابتدایی پس از جراحی، با طراحی و اجرای مداخلات آموزشی و حمایتی مناسب، به سازگاری بیماران با ظاهر فیزیکی استومی و حفظ تعاملات اجتماعی آنها کمک شود.
آمارها نشان میدهد که مرگ مغزی 4-1% مرگهای بیمارستانی و 10% مرگهای رخ داده در بخش ویژه را تشکیل میدهد (1). در ایالات متحده آمریکا کمتر از 1% (در حدود 15 تا 20 هزار) از همه مرگها، مرگ مغزی میباشد (2). طبق آمارهای موجود در ایران، یکی از عمدهترین علل مرگ مغزی، حوادث رانندگی است (5-3) و بیش از 15000 مرگ مغزی در هر سال رخ میدهد (6)، این در حالی است که این بیماران در بخشهای مراقبت ویژه مورد مراقبت و حمایت پرستاران قرار میگیرند (7).
با توجه به آمار بالای مرگ مغزی سالانه در ایران و آمار بالای افراد نیازمند به پیوند عضو در کشور و مرگ و میر سالیانه تعداد زیادی به علت نرسیدن عضو مناسب پیوندی، دستورالعمل شماره 54/100 مورخ 23/01/1394 از طرف وزیر بهداشت به دانشگاههای علوم پزشکی کشور ابلاغ شده است که در بند 4 آن بر مراقبت دقیق و مطابق با دستورات تخصصی دارویی، حفظ ارگانهای حیاتی فرد مرگ مغزی (حفظ الکترولیتها، فعالیت کلیهها، کبد، قلب، ریهها و پایدار نگه داشتن علایم حیاتی) تأکید شده است که همه این موارد ضرورت و اهمیت آموزش صحیح از بیمار مرگ مغزی به کارکنان درگیر در این فرایند، به خصوص پرستاران مراقبتکننده از این بیماران را مورد توجه قرار میدهد.
با توجه به آمارهای بالای مرگ مغزی، پرستاران بخش ویژه بیشترین مواجهه را با بیماران مرگ مغزی دارند (8). فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی به علت ماهیت پیچیده و دشوار آن دارای ابعاد مختلف پرچالش و بعضاً کشف نشدهای است که باعث شده، این فرایند از ابعاد و زوایای مختلف مورد بررسی و توجه محققان مختلف در سرتاسر دنیا قرار گیرد. برخی از مهمترین چالشهای فعلی مطرح شده توسط پرستاران بخشهای ویژه در فرایند مراقبت از بیماران مرگ مغزی که در مطالعات به آنها اشاره شده به شرح زیر است: یکی از ابعاد پرچالش این فرایند، درک مفهوم مرگ مغزی در نزد پرستاران بخش ویژه است (9). گرچه مفهوم مرگ مغزی و مراقبت از این بیماران به عنوان یک جزء حیاتی عملکرد پرستاری در بخش مراقبت ویژه محسوب میشود (10)، ولی درک مفهوم مرگ مغزی برای بیشتر پرستاران بسیار مشکل است و تمام باورهای قبلی آنها در مورد مرگ و مردن را به چالش میکشد (11). چرا که مفاهیم و استنباطهای مربوط به درک مرگ مغزی فراتر از فهم مرگ عادی یک فرد است، زیرا این عبارت به عنوان مرگ واقعی ترجمه شده و به این معنی که دیگر هیچ امیدی برای بهبودی وجود ندارد، در نظر گرفته میشود، در حالی که ظاهر فیزیکی بیمار مرگ مغزی، حضور اعضای خانواده و عملکرد مراقبتی پرستاران در کنار تخت بیمار، به نحوی که گویی آنها زنده هستند و همه این موارد به این ابهام میافزایند. اما این تعارض برای پرستاران ماهیتاً احساسی و تجربی است (12). Ronayne در مطالعهاش دریافت که علیرغم دانش فیزیولوژی در مورد مرگ مغزی، تجربه به جامانده حتی مدتها بعد از مواجهه با این بیماران، برای پرستاران درگیر استرسزا است (8).
از دیگر چالشها، اعلام خبر مرگ مغزی به خانواده بیمار است که هرچند از وظایف پزشک میباشد، ولی برای پرستاران به علت حضور مداوم در بخش و دسترسی خانواده بیمار به آنها نیز به عنوان یکی دیگر از ابعاد پرچالش این فرایند مراقبتی مطرح بوده که بسیار مشکل و استرسزا است (13)؛ چرا که مراقبت پرستاری فقط محدود به بیمار نبوده، بلکه مواجهه با نیازهای اختصاصی خانواده بیمار که در بحران بوده و این موقعیت کلینیکی حاد، پیچیده و پراسترس را سپری میکنند، نیز بر عهده دارد (14). از چالشهای دیگر پرستاران در فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی، جنبههای اخلاقی و قانونی به خصوص در زمینه مرگ مغزی و اهدای عضو میباشد (4). بررسیها در ایران نشان داده که تنها نیمی از پزشکان و کادر درمان درباره اهدای اعضا و قوانین آن آگاهی کافی داشتهاند که علاوه بر مسایل قانونی آن، آنها از ترس افزایش فشار روانی نزدیکان بیمار، اقدامی برای تشویق پیوند اعضا نمیکنند (4). در حالی که سطح آموزش به عنوان عوامل مؤثر بر تسهیل اهدای عضو، در نظر گرفته میشود (15).
مسأله مراقبت از بیمار مرگ مغزی و در واقع مراقبت از اعضای بالقوه احتمالی برای اهدا، از دیگر چالشهای پرستاران در فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی است. پرستاران بخش ویژه از تجربه مراقبت بیماران مرگ مغزی، به عنوان یک چالش بزرگ یاد میکنند (14). مطالعات مختلف نشان داده که اکثر پرستاران اعتقاد دارند که آنها آمادگی کافی برای ارایه مراقبت از بیماران کاندید اهدای عضو ندارند (16). به طوری که پس از رضایت خانواده به اهدای اعضای بیمار، مراقبت از بیمار مرگ مغزی کاندید اهدای عضو یکی از سنگینترین وظایف پرستار بخش ویژه میباشد (12). در مطالعات مختلف پرستاران به دنبال مراقبت از بیمار مرگ مغزی؛ احساس ناامیدی، ناکارآمدی و افسردگی دارند. این احساسات ممکن است در کیفیت مراقبت از بیمار اختلال ایجاد کرده و منجر به تحلیل پرستار شود (17). Ronayne دریافت که به علت استرسزا بودن مراقبت از بیمار مرگ مغزی، عدهای از پرستاران دچار ناسازگاری شناختی میشوند (8). در این میان یکی از مهمترین جنبههای بحث برانگیز فرایند مراقبت، مواجهه با خانواده بیمار مرگ مغزی و ارایه درخواست اهدای عضو است. تمرکز مراقبت در بخشهای ویژه علاوه بر بیمار، کل خانواده بیمار را نیز در بر میگیرد (18). یکی از مهمترین این عوامل نگرش کارکنان بخش ویژه به خصوص پرستاران به اهدای عضو است، چرا که نگرش مثبتتر پرستاران باعث تلاش بیشتر آنها برای آماده کردن خانواده برای اجازه به اهدای عضو میشود (13). نتایج برخی تحقیقات نشان داد که آموزش پرستاران و ایجاد موقعیت آموزشی در این زمینه، باعث پیشرفت آمار اهدای اعضا و پیوند، با تشخیص و معرفی به موقعدهندگان بالقوه به بانک اعضا، میسر میشود (19). پرستاران دریافتند که در مورد همه جنبههای مراقبت از بیمار مرگ مغزی، اهدای عضو و حمایت از خانواده بیمار نیاز به آموزش و حمایت دارند (15). لذا شناخت دقیق و همه جانبه فرایند مراقبت از بیماران مرگ مغزی به خصوص از دیدگاه پرستاران اهمیت به سزایی در ارایه مراقبتهای جامع و با کیفیت خواهد داشت. با توجه به کمبود اهدای عضو و اهمیت سالم ماندن اعضا برای پیوند، لازم است مراقبت با دقت و کیفیت بالایی از بیمار در جهت سالم ماندن اعضای پیوندی انجام یابد. لذا ضروری است که فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی مورد توجه عمیق قرار گیرد، تا با بررسی و در نظر گرفتن این فرایند، یک برنامهریزی مناسب در مراقبت از این بیماران انجام گیرد.
با توجه به این که پرستاران یکی از پراسترسترین فرایندهای مراقبتی را که شامل: مراقبت از بیماران مرگ مغزی، برخورد با خانواده بیماران (که ممکن است هنوز تشخیص مرگ مغزی بیمارشان را نپذیرفته باشند) بر عهده دارند و با توجه به ضرورت افزایش آمار اهدای عضو و نیز فقدان آموزش هدفمند در زمینه فرایند مراقبت از بیماران مرگ مغزی و نقصان دانش پرستاران در این زمینه، نیاز به آموزش صحیح این فرایند مراقبتی بیش از پیش احساس میشود.
زمینه و هدف: مادران در طول دوران بارداری با نگرانیهای متعددی روبهرو هستند. شناخت راهبردهای مادران برای غلبه بر این نگرانیها، میتواند به بهبود راهکارها و برنامهریزی برای سلامت روانی آنها کمک شایانی نماید. این مطالعه با هدف تبیین راهبردهای مادران باردار در مدیریت نگرانیهای دوران بارداری انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کیفی از مهرماه 1393 تا شهریور 1394 در شهر گرگان انجام یافته است. مشارکتکنندگان اصلی این مطالعه 20 زن باردار بودند و علاوه بر آنان سه تن از همسران آنان و سه مامای صاحب تجربه نیز به روش نمونهگیری مبتنی بر هدف انتخاب و مورد مصاحبه نیمه ساختار یافته قرار گرفتند. دادهها به روش تحلیل محتوای قراردادی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. مدیریت دادهها در نرمافزار MAXQDA انجام یافت.
یافتهها: کدهای به دست آمده در قالب پنج طبقه اصلی (راهبرد) قرار گرفتند که عبارت بودند از: بهرهمندی از جستجوی هدفمند دانش موثق، تکیه بر اهرم معنویت، مدیریت تفکر و مهار استرس، تلاش برای حفظ و ارتقای تعاملات خانوادگی و آمادگی روحی برای بارداری.
نتیجهگیری: در این مطالعه پنج راهبرد که زنان باردار در مدیریت دلنگرانیهای خود استفاده میکردند، شناسایی شد. ماماها میتوانند در امر اجرای این راهبردها و توانمند کردن زنان باردار نقش مهمی داشته باشند.
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به حیات می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by : Yektaweb

