72 نتیجه برای آموزش
زهره هاشمی، علی افشاری،
دوره 25، شماره 2 - ( 4-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به این که اختلال افسردگی پس از زایمان یک اختلال شایع روانی اجتماعی با پیامدهای منفی برای مادر و نوزاد است و از طرفی تکنیک آموزش توجه از جهت مداخله در سندرم شناختی- توجهی میتواند نسبت به سایر تکنیکها مؤثرتر باشد، پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی تکنیک آموزش توجه بر علایم افسردگی، اضطراب و باورهای فراشناختی در افراد مبتلا به افسردگی پس از زایمان انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه تجربی در چارچوب طرح تجربی تک موردی با استفاده از طرح خطوط پایه چند گانه پلکانی طی 8 جلسه در مورد دو بیمار از بین مراجعان به واحد روانشناسی و روانپزشکی هلالاحمر تبریز، با دوره پیگیری سه و شش ماه در سال 1397 انجام گرفت. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه افسردگی بک، اضطراب بک و پرسشنامه باورهای فراشناختی بودند. تحلیل دادهها با نرمافزار Excel به صورت تحلیل نموداری و سپس براساس گزارش درصد بهبودی، اندازه اثر و معناداری بالینی انجام گرفت.
یافتهها: در پایان درمان تغییرات معنادار و قابل توجهی در کاهش علایم افسردگی (61% بهبودی)، اضطراب (48% بهبودی) و باورهای فراشناختی (83% بهبودی) در بیماران مبتلا به افسردگی پس از زایمان مشاهده شد.
نتیجهگیری: نتایج این پژوهش نشان داد، تکنیک آموزش توجه میتواند به عنوان یک روش مؤثر در درمان بیماران مبتلا به اختلال افسردگی پس از زایمان مطرح باشد، هرچند نیاز به مطالعات بیشتری در این زمینه است.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20171227038096N1
عباس حیدری، زهرا سادات منظری، هادی عباسپور،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: درد بعد از عمل جراحی یکی از چالشهای بالینی برای پرستارانی است که مراقبت از بیماران را به عهده دارند. هدف از این مطالعه تعیین اثر آموزشهای قبل از عمل بر درد بعد از عملهای جراحی انتخابی بوده است.
روش بررسی: پایگاههای اطلاعاتی PubMed، CINAHL، Cochrane Library، Web of Science، Scopus و EMBASE به منظور بازیابی مقالات کارآزمایی بالینی که از تاریخ اول ژانویه 2012 تا اول جوئن 2018 به زبان انگلیسی منتشر شده بودند، جستجو شدند.
یافتهها: از مجموع 153 مطالعه بازیابی شده، 13 مطالعه (2482 نفر) وارد مرور شد. به طور کلی، بیشتر مطالعات، آموزش قبل از عمل بر کاهش درد بعد از عمل را مؤثر دانستهاند (7 مطالعه، 1678=n). در بقیه مطالعات، تفاوت معناداری بین آموزش و میزان کاهش درد بیمار مشاهده نشده است. همچنین نتایج برخی مطالعات (204=n) نشان داد آموزش همراه با همدلی در نیمی از موارد میتواند میزان اضطراب را کاهش دهد.
نتیجهگیری: آموزش قبل از عمل جراحی به عنوان یک مداخله پیچیده، میتواند میزان درد بعد از عمل را کاهش دهد. شیوه آموزش تعاملی همراه با همدلی موجب کاهش اضطراب بیمار و همچنین کاهش نیاز به داروهای ضد درد بعد از عمل میشود. بنابراین، آموزش و تربیت پرستاران ماهر و ارایهدهندگان چنین آموزشهایی برای مدیریت درد بیماران پیشنهاد میشود.
ریحانه جراحی، ناهید گلمکانی، سید رضا مظلوم،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: بهداشت قاعدگی، جنبه مهمی از سلامت دختران نوجوان است. بیشتر دختران اطلاعات مناسب درباره بهداشت قاعدگی ندارند و به دلیل کسب اطلاعات نادرست از منابع غیرموثق، دچار مشکل میشوند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه آموزش مبتنی بر گروههای کوچک با مشارکت مادران و آموزش معمول بر رفتارهای بهداشت قاعدگی دختران نوجوان انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده در مورد 60 دانشآموز دختر دوره اول متوسطه که دارای قاعدگی منظم بودند در دو گروه مداخله و کنترل انجام یافت. از بین مدارس متوسطه شهر مشهد در سال 1397، دو مدرسه انتخاب و با قرعهکشی به یکی از دو گروه تخصیص یافت. آموزش بهداشت قاعدگی در گروه مداخله طی چهار جلسه و در گروههای 4-3 نفره انجام گرفت. جهت مادران این گروه نیز دو جلسه 2 ساعته با همان محتوا و جهت دانشآموزان گروه کنترل، آموزش معمول انجام یافت. دادهها با استفاده از پرسشنامه رفتارهای بهداشت قاعدگی، قبل از مداخله و بعد از مداخله (پایان اولین و دومین سیکل قاعدگی) جمعآوری و با آزمونهای منویتنی، کایدو و تیمستقل در نرمافزار SPSS نسخه 16 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله نمره رفتارهای بهداشت قاعدگی دو گروه تفاوت آماری معناداری نداشت (199/0=p) پس از مداخله در هر دو گروه میانگین نمره رفتارهای بهداشت قاعدگی (پایان اولین و دومین سیکل قاعدگی) افزایش معناداری نشان داد (001/0p<). همچنین میانگین نمره رفتارهای بهداشت قاعدگی گروه مداخله به صورت معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (001/0p<).
نتیجهگیری: آموزش مبتنی بر گروههای کوچک با مشارکت مادران در مقایسه با آموزش معمول، در ارتقای رفتارهای بهداشت قاعدگی دختران نوجوان روش مؤثرتری بود. این روش، جهت آموزش مسایل بهداشتی از جمله بهداشت قاعدگی، به برنامهریزان بهداشتی توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180904040952N2
شیما مرادنژاد، علی منتظری، رویا صادقی، آذر طل، میر سعید یکانینژاد، بهرام محبی،
دوره 26، شماره 3 - ( 7-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: پوکی استخوان (Osteoporosis) یک بیماری خاموش و پیشرونده است که با افزایش سن موجب ناتوانی و معلولیت در افراد، به خصوص در زنان میشود و تبعات جبرانناپذیری در زندگی آنان ایجاد میکند. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر مدل بزنف بر رفتارهای ارتقا دهنده سلامت جهت پیشگیری از استئوپروز در زنان تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی شبکه بهداشت جنوب تهران انجام یافته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک پژوهش نیمه تجربی با دو گروه مداخله و کنترل از نوع قبل و بعد است که در مورد 162 نفر (81 نفر گروه مداخله و 81 نفر گروه کنترل) از زنان سنین 30 تا 49 سال مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی جنوب تهران در سال 1397 انجام یافت. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه اطلاعات زمینهای و فردی، پرسشنامه محقق ساخته براساس سازههای مدل بزنف و پرسشنامه استاندارد رفتارهای ارتقا دهنده سلامت HPLP II بود. قبل از اجرای مداخله آموزشی و شش ماه پس از اجرای آن، پرسشنامهها برای هر دو گروه مداخله و کنترل تکمیل شد. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 21 با استفاده از آزمونهای آماری کایدو، تیتست، و تیزوجی در سطح معناداری از 05/0p< انجام گرفت.
یافتهها:
میانگین سنی زنان در این مطالعه 47/5±79/37 سال بود. قبل از مداخله آموزشی دو گروه از نظر متغیرهای زمینهای و فردی و سازههای مدل بزنف تفاوت معناداری نداشتند (05/0<p). پس از مداخله آموزشی میانگین نمره سازههای مدل بزنف و ابعاد رفتارهای ارتقا دهنده سلامت در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل افزایش معنادار نشان داد (001/0>p).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشاندهنده تأثیر مثبت مداخله آموزشی مبتنی بر مدل بزنف بر رفتارهای ارتقا دهنده سلامت به منظور پیشگیری از استئوپروز در زنان بود. بهکارگیری این مدل به عنوان یک الگوی موفق در مداخلات آموزشی در پیشگیری از استئوپروز در زنان توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20130213012460N15
ویدا رحیمی، مریم حیدری، سمانه نعیمی، خدیجه مرادبیگی،
دوره 27، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: سطح ناکافی دانش دارویی دانشجویان پرستاری، خطر بروز اشتباهات دارویی را به دنبال دارد و این امر یکی از بزرگترین نگرانیهای مربیان بالینی است. لذا مطالعه حاضر در جهت تدوین برنامه آموزشی مناسب با هدف تعیین اثربخشی آموزش داروشناسی به صورت هدفدار و مبتنی بر بازی بر نمرات داروشناسی دانشجویان پرستاری انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مداخلهای نیمه تجربی در سال 98-1397 به صورت سرشماری، در دانشجویان پرستاری ترم 3 دانشگاه علوم پزشکی آبادان انجام گرفت. مداخله شامل آموزش داروشناسی بالینی در قالب بازی طی یک دوره کارآموزی (شامل 10جلسه) بود. جلسه اول تا سوم شامل برگزاری کلاس نظری داروشناسی، جلسه چهارم تا نهم شامل اجرای بازی، کلاس نظری و کار بالینی، جلسه دهم شامل برنامه مرور ایستگاهی و برنامه رقابتی استخر اطلاعات دارویی بود. «آزمون داروشناسی» قبل و بعد از مداخله انجام گرفت. دادهها از طریق آزمون تیزوجی در نرمافزار SPSS نسخه 18 تحلیل شد.
یافتهها: 77 دانشجو تا پایان مطالعه حضور داشتند که 42 نفر زن و 35 نفر مرد بودند. میانگین سنی آنان 2±21 سال، معدل کل دانشجویان 81/3±57/15 و میانگین نمره داروشناسی آنان 42/3±74/14 بود. براساس نتایج آزمون، میانگین نمره پیشآزمون 83/5±06/26 و پسآزمون 02/4±58/31 بود که بیانگر اختلاف معنادار بین قبل و بعد از مداخله است (001/0>p).
نتیجهگیری: این برنامه آموزشی هدفمند منجر به افزایش سطح نمرات داروشناسی دانشجویان پرستاری شد و میتواند به عنوان روشی مناسب جهت ارتقای دانش و درک داروشناسی دانشجویان استفاده گردد.
سید کاظم موسوی، محسن کمالی، حامد عزیزخانی،
دوره 27، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: صرع، شایعترین بیماری مزمن عصبی پس از سردرد است. حدود نیمی از بیماران مبتلا به صرع تبعیت دارویی مناسبی ندارند که این امر سبب عدم کنترل حملات تشنجی، بالا رفتن هزینههای درمانی و حتی افزایش میزان مرگ و میر در این بیماران میشود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش تلفنی بر تبعیت دارویی بیماران مبتلا به صرع انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی، تعداد 60 نفر از بیماران مراجعهکننده به درمانگاه اعصاب بیمارستان ولیعصر (عج) زنجان در سال 1398 به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی ساده در دو گروه کنترل و مداخله قرار گرفتند. جهت گردآوری دادهها از پرسشنامه تبعیت دارویی Morisky استفاده شد. در ابتدای مطالعه و پس از تکمیل پرسشنامهها یک جلسه آموزش حضوری برای تمام شرکتکنندگان در پژوهش برگزار شد. سپس، آموزش تلفنی در مورد داروهای مصرفی برای بیماران گروه آزمون طی دو ماه داده شد و برای گروه کنترل مداخلهای صورت نگرفت. دو ماه پس از پایان مداخله، تمامی بیماران مجدداً پرسشنامه را تکمیل کردند. در نهایت، دادههای جمعآوری شده با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 25 و با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (کایدو، تست دقیق فیشر، تیمستقل و تیزوجی)، تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله، بین دو گروه از نظر مشخصات فردی و نمرات تبعیت دارویی تفاوت معنادار آماری وجود نداشت (05/0p>)؛ اما دو ماه پس از مداخله، میانگین نمرات تبعیت دارویی در گروه مداخله افزایش معناداری داشت و بین دو گروه مداخله و کنترل اختلاف معناداری به دست آمد. به طوری که بیماران گروه آزمون نسبت به گروه کنترل تبعیت دارویی بالاتری داشتند (001/0p<).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه سودمندی استفاده از روش آموزش تلفنی را در بهبود تبعیت از رژیم دارویی در بیماران مبتلا به صرع نشان داد. بنابراین، توصیه میشود این روش در برنامه آموزشی این بیماران مورد استفاده قرار گرفته و همچنین مطالعات بیشتری در خصوص مقایسه اثربخشی آموزش تلفنی با دیگر روشهای پرستاری از راه دور نظیر آموزش از طریق فضای مجازی و اینترنت صورت گیرد.
شیما کهنسال، فریبا تباری، شهرزاد غیاثوندیان، شیما حقانی، کامران رودینی،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: اضطراب یکی از عوارض شایع در بیماران سرطانی است که میتواند بر سلامت جسم و روان بیماران اثر بگذارد و در روند درمان اختلال ایجاد کند. به همین دلیل بیماران مبتلا به سرطان که تحت شیمی درمانی هستند، نیازمند آموزش درباره بیماری و راهکارهای مقابله با عوارض و مشکلات آن هستند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر دو روش آموزش ویدیویی و نوشتاری بر اضطراب بیماران مبتلا به سرطان معده و مری که تحت شیمی درمانی سرپایی هستند، انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده است که در مورد 58 بیمار مبتلا به سرطان معده و مری که تحت شیمی درمانی سرپایی در بیمارستانهای شریعتی و امام خمینی تهران بودند، انجام گرفته است. شرکتکنندگان به صورت تصادفی در گروه آموزش ویدیویی (28 نفر) و گروه آموزش نوشتاری (30 نفر) قرار گرفتند. دادهها با استفاده از پرسشنامه اضطراب حالت اشپیلبرگر (STAI) در ابتدای مطالعه و به صورت هفتگی در طی 12 هفته جمعآوری و در نرمافزار SPSS نسخه 20 تحلیل شد.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که میزان اضطراب در هر دو گروه نسبت به قبل از مداخله به طور معناداری کاهش داشته است (05/0p<). در بررسی میانگین نمره اضطراب بین گروه ویدیو (85/9±07/56) و گروه نوشتاری (13/8±40/56 ) بعد از انجام مداخله تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (89/0=p).
نتیجهگیری: به طور کلی نتایج این مطالعه نشان داد که آموزش خودمراقبتی در روش ویدیویی و نوشتاری، اضطراب بیماران سرطانی تحت شیمی درمانی را کاهش میدهد و هر دو روش میتوانند در کاهش اضطراب بیماران مؤثر باشند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20181115041669N1
مریم محمدی صادق، علی نویدیان، مهناز قلجه، نسرین رضائی،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: فوریتهای پیش بیمارستانی یکی از پر استرسترین حرفههای پزشکی است. مشاغل پر استرس بر تابآوری و توانایی کنترل خشم کارکنان تأثیر میگذارند. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش روانی بر میزان خشم و تابآوری کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی تعداد 120 نفر از کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی شهر زاهدان شرکت نمودند. افراد واجد شرایط در پایگاههای شهری و جادهای حوزه شهر زاهدان به شیوه در دسترس وارد مطالعه شدند. برای تعیین گروه مداخله و کنترل از میان 24 پایگاه موجود به شیوه تصادفی 12 پایگاه در گروه مداخله و 12 پایگاه در گروه کنترل قرار گرفتند. ابتدا فرم اطلاعات فردی و پرسشنامههای خشم و تابآوری توسط هر دو گروه به صورت خودگزارشدهی تکمیل شد. سپس گروه مداخله به صورت گروههای 12-8 نفری در 5 جلسه آموزش روانی شرکت کردند. پرسشنامهها دو ماه بعد از مداخله در هر دو گروه دوباره تکمیل شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (آزمونهای کایدو، تیمستقل، تیزوجی) انجام گرفت.
یافتهها: نتایج آزمون تیمستقل نشان داد که میانگین و انحراف معیار نمره تابآوری کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی در بین دو گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله تفاوت معنادار نداشته است (492/0=p) ولی پس از مداخله تفاوت معنادار مشاهده شده است (009/0=p). همچنین نتایج آزمون تیمستقل نشان داد که میانگین و انحراف معیار نمره کنترل خشم کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی دو گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله تفاوت معناداری با هم نداشته است (672/0=p) ولی پس از مداخله میزان آن در گروه مداخله به طور معناداری از گروه کنترل بیشتر بود (001/0p<).
نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد آموزش روانی، تابآوری کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی را ارتقا داده است و با ارتقای آن کارکنان توانستهاند خشم خود را کنترل نمایند. پیشنهاد میشود در برنامههای آموزش ضمن خدمت کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی، برنامه آموزش روانی برای ارتقای تابآوری و کنترل خشم آنان که در با موقعیتهای پر تنش فراوانی رو به رو میشوند لحاظ شود.
الهام نیکخواه بیدختی، کوکب بصیری مقدم، موسی سجادی، مهدی بصیری مقدم،
دوره 29، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: رفتارهای مرتبط با سلامتی افراد مبتلا به آنفارکتوس میوکارد به شدت تحت تأثیر درک از بیماری آنها قرار دارد و آموزش یکی از روشهای افزایش درک از بیماری به شمار میرود. بنابراین مطالعه حاضر با هدف مقایسه آموزش چند رسانهای با آموزش تلفنی بر درک از بیماری در مبتلایان به آنفارکتوس میوکارد انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده در مورد 32 بیمار مبتلا به آنفارکتوس میوکارد مرخص شده در سال 1399-1398 در شهر گناباد و مشهد انجام گرفت. نمونهها به روش در دسترس انتخاب و به روش تصادفی در دو گروه چند رسانهای و تلفنی قرار گرفتند. محتوای مداخله شامل روند بیماری، علایم، پیشگیری و درمان و مراقبتهای بعد از ترخیص بود. محتوای آموزشی یکسان بود و در گروه تلفنی بهصورت مکالمه و در گروه چند رسانهای بهصورت فیلم، صدا و تصویر ارایه شد. پرسشنامه کوتاه درک از بیماری (Brief IPQ) در روز اول و هفته ششم بعد از ترخیص تکمیل شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 20 و با آزمونهای Kolmogorov–Smirnov، مجذور کای، دقیق فیشر، تیمستقل، تیزوجی و آزمون Levene در سطح معناداری کمتر از 050/0 انجام یافت.
یافتهها: نتایج نشان داد که میانگین نمره مؤلفههای درک از بیماری بعد از مداخله نسبت به قبل در بیماران هر دو گروه آموزش چند رسانهای و تلفنی افزایش معناداری داشته است (050/0>p)، ولی در مقایسه بین دو گروه تفاوت معناداری مشاهده نشد (050/0<p).
نتیجهگیری: هر دو روش آموزشی چند رسانهای و آموزش تلفنی باعث ارتقای درک از بیماری در بیماران مبتلا به آنفارکتوس میوکارد میشود. لذا پیشنهاد میشود آموزشدهنده متناسب با تفاوتهای فردی و امکانات آموزشگیرنده، نوع آموزش را انتخاب و مدیران سلامت، سیاستهای مناسب را برای بهرهمندی بیماران از مراقبتهای پرستاری از راه دور پس از ترخیص اعمال کنند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20190607043834N1
حسن عسکری، هانیه دهمرده، علی نویدیان، مصطفی پارسا،
دوره 30، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال در خودکارآمدی مسألهای جدی در بیماران دارای استومی است، چرا که فرد با چالشهایی همچون حضور در اجتماع و اختلال در فعالیتهای روزمره مواجه میشود. بهکارگیری روشهای آموزش غیرحضوری برای بیماران فرصتی جهت بهرهبری بیشتر آموزهها ایجاد میکند. از اینرو، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر اجرای برنامه آموزشی مبتنی بر تله نرسینگ بر خودکارآمدی بیماران دارای استومی انجام گرفته است.
روش بررسی: در مطالعه نیمه تجربی حاضر 80 بیمار دارای استومی شهر زاهدان در سال 1402 بهروش در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه 40 نفری مداخله و کنترل قرار گرفتند. در گروه مداخله، نرمافزار در اختیار بیماران قرار گرفت. قبل از اجرای مداخله، همچنین 1و3 ماه پس از آن خودکارآمدی با استفاده از پرسشنامه «خودکارآمدی بیماران استومی» اندازهگیری شد. دادهها با استفاده از آزمون آماری کایاسکوئر و آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر در نرمافزار SPSS نسخه 26 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار سن در گروه مداخله 98/12±84/42 سال و در گروه کنترل 89/11±26/46 سال بود (320/0=p) میانگین و انحراف معیار نمره کل «خودکارآمدی» بیماران در گروه مداخله قبل، یک ماه و سه ماه بعد از اجرای برنامه به ترتیب 05/8±75/69، 57/7±28/77 و 43/6±72/92 بود که حاکی از تأثیر اجرای آموزش مبتنی بر تله نرسینگ است (001/0>p).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشاندهنده تأثیر برنامه آموزشی تله نرسینگ بر ارتقای سطح خودکارآمدی در بیماران دارای استومی است. از اینرو، اجرای چنین برنامههایی جهت کمک به این گروه از این بیماران توصیه میشود.
تامارا درگاهی، رقیه بایرامی، علیرضا دیدارلو، لیلا رئیسی،
دوره 30، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه شیوع سزارین در بیشتر کشورها به بیش از 50% رسیده و این افزایش، اثرات منفی بر سلامت مادر و کودک میتواند داشته باشد. زایمان طبیعی پس از سزارین (VBAC)، راهی ارزشمند در کاهش میزان سزارین است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش براساس نظریه رفتار برنامهریزی شده بر قصد و رفتار VBAC در زنان باردار با سابقه سزارین انجام یافته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر کارآزمایی تصادفی شاهددار است. نمونهها 70 نفر از زنان با سابقه سزارین مراجعهکننده به مراکز جامع سلامت شهر اردبیل در سال 1399 هستند که به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. گروه کنترل مراقبت معمول و گروه مداخله، آموزش براساس سازههای نظریه رفتار برنامهریزی شده را طی چهار جلسه و یک بار در هفته دریافت کردند. دادهها با استفاده از پرسشنامه پژوهشگر ساخته قبل، بلافاصله و چهار هفته بعد از مداخله جمعآوری و در نرمفزار SPSS نسخه 16 با استفاده از آزمونهای t مستقل، دقیق فیشر، مجذور کای و آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر اختلاف معناداری بین میانگینهای نمره نگرش، هنجار انتزاعی، کنترل رفتار درک شده، قصد و آگاهی در طول زمان و بین گروه کنترل و مداخله نشان داد (001/0>p). اما در نهایت، مداخله آموزشی منجر به تغییر رفتار نشد.
نتیجهگیری: با توجه به یافتهها بهنظر میرسد لازم است حمایت سازمانی و ایجاد نگرش مثبت در پزشکان متخصص و ماماها برای انجام VBAC مورد توجه برنامهریزان این حوزه قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20200519047509N1
سالار مجیدی سکانی، جمیله امیرزاده ایرانق، حمیدرضا خلخالی، بهروز فتحی، علیرضا دیدارلو،
دوره 30، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پوکیاستخوان از جمله مشکلات شایع در زنان یائسه بوده و یکی از راههای مهم مقابله با آن، اتخاذ رفتارهای پیشگیرانه است. هدف از مطالعه حاضر تعیین تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر الگوی اعتقاد بهداشتی بر ارتقای رفتارهای پیشگیریکننده از پوکیاستخوان در زنان یائسه است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی کنترلدار، در مورد 64 زن یائسه مراجعهکننده به مراکز بهداشتی و درمانی شهری ارومیه در سال 1402 انجام یافت. نمونهها با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و به صورت تصادفی در گروه کنترل (32 نفر) و آزمایش (32 نفر) قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها، شامل پرسشنامههای اطلاعات جمعیتشناختی، پرسشنامه آگاهی، سازههای الگوی اعتقاد بهداشتی، پرسشنامه بسامد مواد غذایی و بخش فعالیت فیزیکی پرسشنامه سبک زندگی سالم بود. پس از پیش آزمون و نیازسنجی، برنامه آموزشی طراحی و در گروه مداخله اجرا شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 26 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین نمره آگاهی، سازههای حساسیت درک شده، شدت درک شده، منافع درک شده، خودکارآمدی درک شده و راهنما برای عمل در گروه مداخله نسبت به قبل از مداخله و نسبت به گروه کنترل، افزایش معنادار داشت و میانگین نمره سازه موانع درک شده، کاهش معنادار داشت (05/0p<). به تبع این تغییرات، میانگین نمره رفتارهای پیشگیریکننده از پوکیاستخوان در گروه مداخله افزایش معناداری نشان داد (05/0p<).
نتیجهگیری: آموزش مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی توانست بر دانش و باورهای بهداشتی زنان یائسه نسبت به بیماری پوکیاستخوان و رفتارها پیشگیرانه آن اثرگذار باشد. لذا توصیه میشود آموزشگران سلامت از رویکردها و نتایج این مطالعه در طراحی مداخلات آموزشی مرتبط با پوکیاستخوان استفاده نمایند.
کبری آخوندزاده، سکینه شفیعا، زهرا عابدینی، اشرف خرمیراد،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: الکتروکاردیوگرافی (ECG) پرکاربردترین ابزار تشخیصی در پزشکی است، با وجود این دانشجویان پرستاری در تفسیر ECG با مشکل مواجه هستند که این امر نیاز به اصلاح شیوههای آموزش را خاطر نشان میکند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر تکلیف درسی ترسیم ECG بر میزان یادگیری دانشجویان پرستاری و دیدگاه آنها نسبت به این شیوه تدریس واحد درسی پرستاری مراقبتهای ویژه انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی در مورد 52 دانشجوی کارشناسی پرستاری ترم 5 ورودی مهر و بهمن، در دانشگاه علوم پزشکی قم انجام یافت. در دانشجویان ورودی مهر، نیمه اول ترم به شیوه سنتی سخنرانی و پرسش و پاسخ تدریس شد و در نیمه دوم علاوه بر به کارگیری شیوههای مرسوم از دانشجویان خواسته شد که ECGهای شایع را ترسیم کنند. در دانشجویان ورودی بهمن، زمان مداخله برعکس شد به این معنی که ترسیم ECG در نیمه اول ترم انجام یافت. در پایان، میزان یادگیری با توجه به نمره آزمون کتبی و دیدگاه دانشجویان نسبت به ترسیم با استفاده از پرسشنامه ارزیابی شد. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS ویرایش ۲۲ و با استفاده از آزمونهای Mann-Whitney و Wilcoxon جهت مقایسه گروهها انجام گرفت.
یافتهها: میانگین نمره پرسشنامه دیدگاه دانشجویان نسبت به روش ترسیم 34/3±86/14 (حداکثر 18) بهدست آمد. در بیشتر موارد دیدگاه دانشجویان نسبت به این شیوه آموزش مثبت یا نسبتاً مثبت بوده است. بین نمره آزمون ECG دانشجویان زمانی که ECG را ترسیم میکردند و زمانی که ترسیم نمیکردند تفاوت معناداری مشاهده شد (001/0p<).
نتیجهگیری: ترسیم ECG میتواند در ارتقای یادگیری واحد درسی پرستاری مراقبتهای ویژه کمککننده باشد و احتمالاً انگیزه دانشجویان را برای یادگیری افزایش دهد.
مریم طاهری، مرضیه اسدیذاکر، سیمین جهانی، محمد حسین حقیقی زاده، مینا رضایی،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماران با نارسایی قلبی از خودمراقبتی و کیفیت زندگی مطلوبی برخوردار نیستند که باعث محدودیتهایی در فعالیتهای روزمره، امور فردی و اجتماعی بیماران میشود. هدف از این مطالعه تعیین تأثیر آموزش طراحی شده فردی حفظ انرژی بر توانمندسازی بیماران نارسایی قلبی در حیطه خودمراقبتی و کیفیت زندگی بوده است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده از خرداد 1401 تا اردیبهشت 1402 در مورد 60 بیمار نارسایی قلبی در بخشهای CCU، قلب و کلینیک قلب و عروق بیمارستان شهید مدنی و شهدای عشایر خرمآباد، لرستان انجام گرفت. نمونهها براساس معیارهای ورود انتخاب و به روش تصادفی به گروه مداخله (30 نفر) و کنترل (30 نفر) تقسیم شدند. گروه مداخله طی 4 جلسه 30 دقیقهای با فاصله 3 هفته در طی 9 هفته آموزش طراحی شده فردی و گروه کنترل آموزش معمول پرستاری پس از ترخیص دریافت کردند. پرسشنامههای مقیاس رفتار خودمراقبتی نارسایی قلبی اروپایی و کیفیت زندگی با نارسایی قلبی مینهسوتا قبل از مداخله و در هفته دهم مداخله برای هر دو گروه تکمیل شد. دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 24 و با آزمونهای آماری Mann-Whitney، Wilcoxon، تیمستقل و کایاسکوئر تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: پس از مداخله، کاهش معناداری در میانگین نمرات خودمراقبتی و کیفیت زندگی در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل مشاهده شد (001/0>p) که بیانگر افزایش میزان خودمراقبتی و بهبود کیفیت زندگی است.
نتیجهگیری: آموزش طراحی شده فردی حفظ انرژی در مبتلایان به نارسایی قلبی باعث بهبود خودمراقبتی و کیفیت زندگی میشود. بنابراین، استفاده از این روش غیردارویی و بیعارضه میتواند مفید باشد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20220612055150N1
حانیه غلامنژاد، مهناز سیدالشهدایی، پریسا بزرگزاد، شیما حقانی، راضیه امیدوار، فاطمه خیرخواه،
دوره 31، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: عدم تبعیت از رژیم دارویی یکی از شایعترین مشکلات در روند درمان بیماران مبتلا به کاردیومیوپاتی بوده و اغلب آنها نیازمند کمک فرد دیگری برای رفع این مشکل هستند. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش خانواده محور بر تبعیت از رژیم دارویی در بیماران با کاردیومیوپاتی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی کنترلدار است. با روش نمونهگیری در دسترس تعداد 80 نفر از بیماران مراجعهکننده به درمانگاه نارسایی قلب انستیتو آموزشی، تحقیقاتی و درمانی قلب و عروق شهید رجایی تهران در سال 1402 انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه 40 نفری تقسیم شدند. روش کار به صورت ارایه محتوای آموزش خانواده محور به گروه مداخله طی دو جلسه 30 دقیقهای و بررسی تأثیر این مداخله بر میزان تبعیت از رژیم دارویی با استفاده از ابزار Morisky پس از 2 هفته بود. گروه کنترل آموزشهای معمول بیمارستان را دریافت کردند. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 22 و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام گرفت.
یافتهها: دو گروه از نظر ویژگیهای جمعیتشناختی و بیماری تفاوت معناداری با هم نداشتند (05/0<p). میانگین و انحراف معیار نمره تبعیت از رژیم دارویی قبل از مداخله در گروه کنترل و مداخله به ترتیب 19/1±00/5 و 05/1±35/4 بود (12/0=p). بعد از مداخله، تفاوت میانگین نمره تبعیت دارویی بین دو گروه کنترل (19/1±10/5) و مداخله (78/0±43/6) معنادار بود (001/0p=).
نتیجهگیری: برنامه آموزشی خانواده محور بر میزان تبعیت دارویی بیماران با کاردیومیوپاتی تأثیرات مثبت داشته و باعث افزایش تبعیت دارویی در این بیماران شده است. پرستاران میتوانند از ظرفیت بالقوه اعضای خانواده در آموزش بیماران و کمک به بهبود تبعیت دارویی و در نتیجه ارتقای کیفیت زندگی بیماران استفاده کنند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20230216057433N1
عارفه داودی، اکرم قهرمانیان، حسن رضازاده، فرانک جبازراده تبریزی،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: در حال حاضر، برنامههای آموزش بالینی در پرستاری با کیفیت متوسط ارایه میشود و دانشجویان علیرغم داشتن پایه نظری مناسب از مهارتهای شناختی لازم برخوردار نیستند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزش تلفیقی بهروش مطالعه موردی و فرایند پرستاری بر تصمیمگیری بالینی دانشجویان پرستاری انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه یک تحقیق کمی با طرح نیمه تجربی از نوع قبل و بعد در دانشجویان سال آخر پرستاری در سال 1398 در دانشکده پرستاری مامایی تبریز انجام گرفت، روش نمونهگیری تمام شماری و حجم نمونه 106 نفر بود. در گروه مداخله، روش آموزش تلفیقی به روش مطالعه موردی و فرایند پرستاری به کار گرفته شد، در گروه کنترل آموزش متداول بخش طبق لاگ بوک انجام گرفت. دادهها در دو گروه، قبل و بعد از مداخله با استفاده از مقیاس تصمیمگیری بالینی Jenkins جمعآوری و در نرمافزار آماری SPSS نسخه 16 با استفاده از آزمونهای تیمستقل، تیزوجی و آنالیز کوواریانس (ANCOVA) تحلیل شد.
یافتهها: مقایسه درون گروهی با آزمون تیزوجی در گروه کنترل، اختلاف معناداری را در نمره کل تصمیمگیری بالینی نشان نداد، اما در گروه مداخله این اختلاف معنادار بود. مقایسه نمرات تصمیمگیری بالینی و ابعاد آن، بین دو گروه نشان داد که نمرات کل تصمیمگیری بالینی و ابعاد چهارگانه آن بعد از مداخله به طور معناداری افزایش یافته است (001/0>p). آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد با ثابت نگه داشتن تأثیر میانگین نمرات متغیرهای معدل و پیشآزمون تصمیمگیری بالینی به عنوان متغیرهای مخدوشگر، هنوز تفاوت نمرات تصمیمگیری بالینی بین دو گروه پس از مداخله معنادار است (004/0=p) و مقدار اثر آن برابر 08/0 میباشد.
نتیجهگیری: روش آموزش تلفیقی بر تصمیمگیری بالینی دانشجویان تأثیر مثبت دارد. لذا اعضای هیأت علمی پرستاری با استفاده از این روش در آموزش کارآموزی در عرصه میتوانند مهارتهای شناختی دانشجویان را افزایش دهند.
علی علیباخدا، مهناز ایلخانی، راضیه غفوری، ملیحه نصیری،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی استومی گوارشی موجب دگرگونی در عملکرد طبیعی گوارشی بیماران میشود. فقدان دانش و مهارت کافی در بیماران درباره مراقبت از استومی میتواند باعث ایجاد عوارض جسمی، روانی و اجتماعی شود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزش پیش از جراحی بر خودکارآمدی استومی بیماران تحت جراحی استومی گوارشی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده، بیماران در فهرست جراحی تعبیه کولوستومی یا ایلئوستومی مراجعهکننده به بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی در سالهای 1401-1402 با تخصیص تصادفی به دو گروه تقسیم شدند. تعداد 41 بیمار در گروه مداخله و 44 بیمار در گروه کنترل قرار گرفتند. گروه کنترل صرفاً آموزش معمول پیش از ترخیص و گروه مداخله، برنامه آموزش پیش از جراحی نیز دریافت کردند. پرسشنامه اصلاح شده خودکارآمدی استومی قبل از مداخله و یک ماه بعد از جراحی توسط بیماران تکمیل شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS نسخه 20 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: یک ماه بعد از جراحی، نمره خودکارآمدی استومی در گروه مداخله به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (001/0p<). یک ماه بعد از جراحی، نمره خودکارآمدی استومی در گروه مداخله در مقایسه با قبل از مداخله به طور معناداری بیشتر بود (001/0>p). مدت بستری بعد از جراحی در گروه مداخله به طور معناداری کمتر از گروه کنترل بود (007/0=p).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد آموزش پیش از جراحی منجر به افزایش خودکارآمدی استومی و کاهش مدت بستری شده است. لذا توصیه میشود آموزش پیش از جراحی مراقبت از استومی جهت بیماران تحت جراحی استومی اجرا شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20220731055588N1
مهرناز میری، مهناز قلجه، فرنوش خجسته، بنیامین سعادتیفر،
دوره 31، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری پرفشاری خون یک بیماری شایع و بدون علامت است. آموزش به بیمار میتواند به کنترل فشارخون و پیشگیری از عوارض آن کمک کند. هدف از این مطالعه، مقایسه تأثیر روش آموزش مبتنی بر سلامت همراه و آموزش چهرهبهچهره بر تبعیت از درمان در بیماران مبتلا به پرفشاری خون میباشد.
روش بررسی: این مطالعه نیمهتجربی برروی ۱۱۰ بیمار مبتلا به پرفشاری خون مراجعهکننده به بیمارستانهای آموزشی زاهدان انجام شد. نمونهها به روش در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه قرار گرفتند. برای جمعآوری دادهها از فرم اطلاعات فردی و پرسشنامه تبعیت از درمان بیماران مبتلا به پرفشاری خون استفاده شد. در گروه آموزش سلامت همراه، بیماران از طریق برنامه ایتا محتوای آموزشی را دریافت کردند و شش هفته پس از ارسال آخرین پیام، پرسشنامه تبعیت از درمان مجدداً تکمیل شد. در گروه آموزش چهرهبهچهره، مداخله آموزشی در مدت سه هفته و هر هفته در یک جلسه اجرا شد و شش هفته بعد، پرسشنامه تبعیت از درمان مجدداً تکمیل گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه ۲۶ و آزمونهای آماری تیمستقل، تیزوجی، کایدو، تست دقیق فیشر و آنالیز کوواریانس در سطح معناداری کمتر از ۰۵/۰ تجزیه و تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج مطالعه نشان داد که میانگین نمره تبعیت از درمان و ابعاد آن، بهجز بعد تبعیت از رژیم غذایی، در دو گروه آموزش سلامت همراه و چهرهبهچهره پیش از مداخله تفاوت معناداری نداشت، اما پس از مداخله تفاوت آماری معناداری مشاهده شد (001/0=p).
نتیجهگیری: هر دو روش آموزش سلامت همراه و چهرهبهچهره بر تبعیت از درمان بیماران مبتلا به پرفشاری خون تأثیرگذار بودند، اما آموزش مبتنی بر سلامت همراه این امکان را برای بیمار فراهم میکند که در هر زمان و مکان به اطلاعات آموزشی دسترسی داشته و از آن بهرهمند شود.
زهرهسادات میرمقتدایی، مرتضی حیدری، سیده زهرا سیده زهرا نهاردانی، اکرم حیدری،
دوره 31، شماره 4 - ( 11-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: با توسعه رویکرد کلنگر به سلامت، بهرهگیری از ظرفیتهای معنوی برای پاسخگویی به نیازهای بیماران اهمیت یافته و آموزش مراقبت معنوی به دانشجویان پرستاری ضروری بهنظر میرسد. با توجه به خلأ محسوس محتوای آموزشی در این زمینه در نظام آموزش علوم پزشکی ایران، در این مطالعه، بسته آموزشی مراقبت معنوی ویژه دانشجویان پرستاری تدوین و تأثیر آن بر نمره مراقبت معنوی دانشجویان بررسی شد.
روش بررسی: این پژوهش بر مبنای الگوی Rothwell در سال ۱۴۰۱ و با حضور ۶۰ دانشجوی سال آخر پرستاری دانشگاههای علوم پزشکی تهران، شهید بهشتی و ایران انجام یافت. جامعه آماری مطالعه متناسب با تعداد دانشجویان سال آخر پرستاری هر دانشگاه، بهصورت تصادفی ساده انتخاب و وارد مطالعه شدند. بسته آموزشی در قالب فایل متنی در اختیار دانشجویان قرار گرفت تا ضمن مطالعه بسته آموزشی، محتوای آن را در بخشهای کارآموزی مطرح و با مربیان بالینی به بحث و گفتگو بپردازند. نمرات مراقبت معنوی دانشجویان پس از آموزش با پیش از آن سنجیده شد و دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نسخه 26 نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین نمره مراقبت معنوی دانشجویان شرکتکننده از 94/1 به 21/4 افزایش یافت که نشاندهنده تأثیر مثبت معنادار بسته آموزشی بود (05/0>p)، اما متغیرهایی همچون سن، جنس، دانشگاه محل تحصیل و علاقهمندی به رشته تأثیر معناداری بر میزان افزایش نمره نداشت (05/0<p).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشاندهنده اثربخشی بسته آموزشی در افزایش نمره مراقبت معنوی دانشجویان است. بنابراین، توصیه میشود آموزش پرستاران و سایر رشتههای سلامت در زمینه مراقبت معنوی به شیوههای مختلف مورد توجه قرار گیرد.
منصوره کریمی، فاطمه کاملی، محمد رضا منصوریان، حسین عجمزیبد،
دوره 31، شماره 4 - ( 11-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: کیفیت ارتباط میان والدین و نوجوانان میتواند تأثیرات عمیقی بر نگرش نوجوان نسبت به آنها و شکلگیری روابط عاطفی و اجتماعی او داشته باشد. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش رابطه والد-فرزندی به والدین بر نگرش نوجوانان نسبت به آنها انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمهتجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل در مورد دانشآموزان ۱۶ تا ۱۸ ساله و والدین آنها در سال ۱۴۰۲ انجام گرفت. در این مطالعه ۵۶ نفر از والدین دانشآموزان با روابط والد-فرزندی ضعیف به همراه دانشآموز مربوط در گروه مداخله و کنترل (هر گروه ۲۸ نفر) قرار گرفتند. والدین گروه مداخله آموزشهایی در زمینه بهبود رابطه والد-فرزندی دریافت کردند، گروه کنترل آموزشی دریافت نکرد. پس از ۲۱ روز، ارزیابی کیفیت رابطه والد-فرزندی و نگرش نوجوانان نسبت به والدین انجام یافت. تحلیل دادهها به کمک نرمافزار SPSS نسخه 27 و با استفاده از آزمونهای تیمستقل، تیزوجی، Mann-Whitney، فیشر و کایاسکوئر انجام گرفت.
یافتهها: دو گروه از نظر ویژگیهای دموگرافیک همگن بودند (05/0<p). نتایج نشان داد که پس از مداخله، کیفیت رابطه والد-فرزندی و نگرش نوجوانان به والدین در گروه مداخله نسبت به قبل از مداخله و نسبت به گروه کنترل بهطور معناداری بهبود یافته است (001/0p<).
نتیجهگیری: آموزش مهارتهای ارتباطی والد-فرزندی تأثیر مثبتی بر بهبود روابط والدین و نگرش نوجوانان دارد. این یافتهها بر اهمیت گنجاندن آموزشهای والدگری در برنامههای آموزشی خانواده تأکید میکند.