115 نتیجه برای مراقبت
لیلا ولیزاده، وحید زمانزاده، اکرم قهرمانیان، پروانه آقاجری،
دوره 23، شماره 1 - ( 1-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی جزء ضروری فرایند تکامل حرفهای و یکی از عوامل پیشبینیکننده صلاحیت فرهنگی پرستاران است. این نوع مراقبت از مهمترین رویکردهای بهبود کیفیت مراقبت پرستاری در گروههای دارای تنوع فرهنگی میباشد. مطالعه حاضر با هدف تبیین پیامدهای مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی در پرستاری از کودکان انجام یافته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه کیفی به روش تحلیل محتوای قراردادی است. تعداد 25 پرستار و 9 والد، در بخشهای کودکان سه مرکز آموزشی- درمانی ارجاعی در تبریز و تهران در سال 95-1394 به صورت هدفمند و با حداکثر تنوع انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبه عمیق و یادداشت در عرصه جمعآوری و همزمان تحلیل گردید. از نرمافزار MAXQDA نسخه 10 استفاده شد.
یافتهها: پیامدهای مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی در پرستاری از کودک بیمار در دو طبقه عدالت محوری در مراقبت (با سه زیرطبقه عدم سوگیری فرهنگی، ارتباط فرهنگ مدارانه و مشارکت مؤثر) و رضایتمندی فرهنگی (با دو زیرطبقه کاهش استرس فرهنگی کودک/خانواده و مراقبت ایمن) مشخص گردید. مراقبت توأم با حساسیت فرهنگی موجب پیشگیری از سوءتفاهمات و ارتقای ارتباط پرستار-کودک/خانواده میشود و صداقت والدین را در دادن اطلاعات و بیان نیازهای فرهنگی در پی دارد. بیان نیازهای فرهنگی، سطح استرس را در والدین و کودکان پایین میآورد و با کاهش درمانهای سنتی خودسرانه به مراقبتی ایمن میانجامد.
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، پیشنهاد میشود در آموزش پرستاران و دانشجویان پرستاری، مداخلات مؤثر توأم با حساسیت فرهنگی در بخشهای بستری کودکان، در برنامههای آموزش ضمن خدمت و برنامه آموزشی رشته پرستاری گنجانده شود.
حمیده یزدیمقدم، زهرا سادات منظری،
دوره 23، شماره 2 - ( 4-1396 )
چکیده
آمارها نشان میدهد که مرگ مغزی 4-1% مرگهای بیمارستانی و 10% مرگهای رخ داده در بخش ویژه را تشکیل میدهد (1). در ایالات متحده آمریکا کمتر از 1% (در حدود 15 تا 20 هزار) از همه مرگها، مرگ مغزی میباشد (2). طبق آمارهای موجود در ایران، یکی از عمدهترین علل مرگ مغزی، حوادث رانندگی است (5-3) و بیش از 15000 مرگ مغزی در هر سال رخ میدهد (6)، این در حالی است که این بیماران در بخشهای مراقبت ویژه مورد مراقبت و حمایت پرستاران قرار میگیرند (7).
با توجه به آمار بالای مرگ مغزی سالانه در ایران و آمار بالای افراد نیازمند به پیوند عضو در کشور و مرگ و میر سالیانه تعداد زیادی به علت نرسیدن عضو مناسب پیوندی، دستورالعمل شماره 54/100 مورخ 23/01/1394 از طرف وزیر بهداشت به دانشگاههای علوم پزشکی کشور ابلاغ شده است که در بند 4 آن بر مراقبت دقیق و مطابق با دستورات تخصصی دارویی، حفظ ارگانهای حیاتی فرد مرگ مغزی (حفظ الکترولیتها، فعالیت کلیهها، کبد، قلب، ریهها و پایدار نگه داشتن علایم حیاتی) تأکید شده است که همه این موارد ضرورت و اهمیت آموزش صحیح از بیمار مرگ مغزی به کارکنان درگیر در این فرایند، به خصوص پرستاران مراقبتکننده از این بیماران را مورد توجه قرار میدهد.
با توجه به آمارهای بالای مرگ مغزی، پرستاران بخش ویژه بیشترین مواجهه را با بیماران مرگ مغزی دارند (8). فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی به علت ماهیت پیچیده و دشوار آن دارای ابعاد مختلف پرچالش و بعضاً کشف نشدهای است که باعث شده، این فرایند از ابعاد و زوایای مختلف مورد بررسی و توجه محققان مختلف در سرتاسر دنیا قرار گیرد. برخی از مهمترین چالشهای فعلی مطرح شده توسط پرستاران بخشهای ویژه در فرایند مراقبت از بیماران مرگ مغزی که در مطالعات به آنها اشاره شده به شرح زیر است: یکی از ابعاد پرچالش این فرایند، درک مفهوم مرگ مغزی در نزد پرستاران بخش ویژه است (9). گرچه مفهوم مرگ مغزی و مراقبت از این بیماران به عنوان یک جزء حیاتی عملکرد پرستاری در بخش مراقبت ویژه محسوب میشود (10)، ولی درک مفهوم مرگ مغزی برای بیشتر پرستاران بسیار مشکل است و تمام باورهای قبلی آنها در مورد مرگ و مردن را به چالش میکشد (11). چرا که مفاهیم و استنباطهای مربوط به درک مرگ مغزی فراتر از فهم مرگ عادی یک فرد است، زیرا این عبارت به عنوان مرگ واقعی ترجمه شده و به این معنی که دیگر هیچ امیدی برای بهبودی وجود ندارد، در نظر گرفته میشود، در حالی که ظاهر فیزیکی بیمار مرگ مغزی، حضور اعضای خانواده و عملکرد مراقبتی پرستاران در کنار تخت بیمار، به نحوی که گویی آنها زنده هستند و همه این موارد به این ابهام میافزایند. اما این تعارض برای پرستاران ماهیتاً احساسی و تجربی است (12). Ronayne در مطالعهاش دریافت که علیرغم دانش فیزیولوژی در مورد مرگ مغزی، تجربه به جامانده حتی مدتها بعد از مواجهه با این بیماران، برای پرستاران درگیر استرسزا است (8).
از دیگر چالشها، اعلام خبر مرگ مغزی به خانواده بیمار است که هرچند از وظایف پزشک میباشد، ولی برای پرستاران به علت حضور مداوم در بخش و دسترسی خانواده بیمار به آنها نیز به عنوان یکی دیگر از ابعاد پرچالش این فرایند مراقبتی مطرح بوده که بسیار مشکل و استرسزا است (13)؛ چرا که مراقبت پرستاری فقط محدود به بیمار نبوده، بلکه مواجهه با نیازهای اختصاصی خانواده بیمار که در بحران بوده و این موقعیت کلینیکی حاد، پیچیده و پراسترس را سپری میکنند، نیز بر عهده دارد (14). از چالشهای دیگر پرستاران در فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی، جنبههای اخلاقی و قانونی به خصوص در زمینه مرگ مغزی و اهدای عضو میباشد (4). بررسیها در ایران نشان داده که تنها نیمی از پزشکان و کادر درمان درباره اهدای اعضا و قوانین آن آگاهی کافی داشتهاند که علاوه بر مسایل قانونی آن، آنها از ترس افزایش فشار روانی نزدیکان بیمار، اقدامی برای تشویق پیوند اعضا نمیکنند (4). در حالی که سطح آموزش به عنوان عوامل مؤثر بر تسهیل اهدای عضو، در نظر گرفته میشود (15).
مسأله مراقبت از بیمار مرگ مغزی و در واقع مراقبت از اعضای بالقوه احتمالی برای اهدا، از دیگر چالشهای پرستاران در فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی است. پرستاران بخش ویژه از تجربه مراقبت بیماران مرگ مغزی، به عنوان یک چالش بزرگ یاد میکنند (14). مطالعات مختلف نشان داده که اکثر پرستاران اعتقاد دارند که آنها آمادگی کافی برای ارایه مراقبت از بیماران کاندید اهدای عضو ندارند (16). به طوری که پس از رضایت خانواده به اهدای اعضای بیمار، مراقبت از بیمار مرگ مغزی کاندید اهدای عضو یکی از سنگینترین وظایف پرستار بخش ویژه میباشد (12). در مطالعات مختلف پرستاران به دنبال مراقبت از بیمار مرگ مغزی؛ احساس ناامیدی، ناکارآمدی و افسردگی دارند. این احساسات ممکن است در کیفیت مراقبت از بیمار اختلال ایجاد کرده و منجر به تحلیل پرستار شود (17). Ronayne دریافت که به علت استرسزا بودن مراقبت از بیمار مرگ مغزی، عدهای از پرستاران دچار ناسازگاری شناختی میشوند (8). در این میان یکی از مهمترین جنبههای بحث برانگیز فرایند مراقبت، مواجهه با خانواده بیمار مرگ مغزی و ارایه درخواست اهدای عضو است. تمرکز مراقبت در بخشهای ویژه علاوه بر بیمار، کل خانواده بیمار را نیز در بر میگیرد (18). یکی از مهمترین این عوامل نگرش کارکنان بخش ویژه به خصوص پرستاران به اهدای عضو است، چرا که نگرش مثبتتر پرستاران باعث تلاش بیشتر آنها برای آماده کردن خانواده برای اجازه به اهدای عضو میشود (13). نتایج برخی تحقیقات نشان داد که آموزش پرستاران و ایجاد موقعیت آموزشی در این زمینه، باعث پیشرفت آمار اهدای اعضا و پیوند، با تشخیص و معرفی به موقعدهندگان بالقوه به بانک اعضا، میسر میشود (19). پرستاران دریافتند که در مورد همه جنبههای مراقبت از بیمار مرگ مغزی، اهدای عضو و حمایت از خانواده بیمار نیاز به آموزش و حمایت دارند (15). لذا شناخت دقیق و همه جانبه فرایند مراقبت از بیماران مرگ مغزی به خصوص از دیدگاه پرستاران اهمیت به سزایی در ارایه مراقبتهای جامع و با کیفیت خواهد داشت. با توجه به کمبود اهدای عضو و اهمیت سالم ماندن اعضا برای پیوند، لازم است مراقبت با دقت و کیفیت بالایی از بیمار در جهت سالم ماندن اعضای پیوندی انجام یابد. لذا ضروری است که فرایند مراقبت از بیمار مرگ مغزی مورد توجه عمیق قرار گیرد، تا با بررسی و در نظر گرفتن این فرایند، یک برنامهریزی مناسب در مراقبت از این بیماران انجام گیرد.
با توجه به این که پرستاران یکی از پراسترسترین فرایندهای مراقبتی را که شامل: مراقبت از بیماران مرگ مغزی، برخورد با خانواده بیماران (که ممکن است هنوز تشخیص مرگ مغزی بیمارشان را نپذیرفته باشند) بر عهده دارند و با توجه به ضرورت افزایش آمار اهدای عضو و نیز فقدان آموزش هدفمند در زمینه فرایند مراقبت از بیماران مرگ مغزی و نقصان دانش پرستاران در این زمینه، نیاز به آموزش صحیح این فرایند مراقبتی بیش از پیش احساس میشود.
نسرین رضائی، علی نویدیان، فاطمه عباسی،
دوره 23، شماره 2 - ( 4-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: ارتقای سلامت روان مادران کودکان مبتلا به تالاسمی ماژور که فشار مراقبتی زیادی را متحمل میشوند، نیازمند تدوین و اجرای برنامههای آموزشی حمایتی مؤثر و کارآمد است، لذا پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر برنامه آموزشی حمایتی گروهی بر فشار مراقبتی مادران کودکان مبتلا به تالاسمی ماژور انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی (IRCT2016122731612N1) در مورد 80 مادر کودک مبتلا به تالاسمی مراجعهکننده به بیمارستان علیاصغر شهر زاهدان در تابستان 1395 انجام یافته است. مادران به شیوه در دسترس انتخاب و در دو گروه 40 نفره مداخله و شاهد قرار گرفتند. گروه مداخله چهار جلسه آموزش حمایتی را طی چهار هفته دریافت نمود. دادهها با استفاده از ابزار فشار مراقبتی گردآوری شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 21 و با استفاده از آزمونهای آماری تیمستقل، تیزوجی و تحلیل کوواریانس انجام یافت.
یافتهها: میانگین نمره کل فشار مراقبتی مادران قبل از آموزش در گروه مداخله و شاهد به ترتیب 55/13±60/86 ، 54/8±37/92 و بعد از مداخله به ترتیب 90/9±62/59 ، 83/5±57/89 بود. همچنین نمره فشار مراقبتی مادران در پنج بعد زمانی، تکاملی، جسمانی ، اجتماعی و احساسی در گروه مداخله به طور معناداری کمتر از گروه شاهد بود (05/0>p).
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد ارایه برنامه آموزشی حمایتی گروهی منجر به کاهش فشار مراقبتی مادران کودکان مبتلا به تالاسمی میشود. بنابراین استفاده از این برنامه میتواند یک روش مؤثر در کاهش فشار مراقبتی مادران باشد. لذا این برنامه را میتوان در مراکز درمانی، جهت حفظ و ارتقای سلامت روان مادران مورد استفاده قرار داد.
زهره سادات، نسرین صالحی، محمد رضا افاضل، محمد صادق ابوطالبی، منصور دیانتی،
دوره 23، شماره 2 - ( 4-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: نقش کافئین به عنوان محرک مغزی در بهبود شاخصهای تنفسی بیماران تحت تهویه مکانیکی نامشخص است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مصرف کافئین بر شاخصهای تنفسی بیماران متصل به دستگاه تهویه مکانیکی در بخش مراقبتهای ویژه انجام یافته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تصادفی دوسوکور (IRCT2013122915972N1) 80 بیمار به صورت در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. برای گروه آزمون 5/3 گرم پودر قهوه اسپرسو حل شده در 80 سیسی و سپس 20 سیسی آب ساده برای شستشوی مسیر لوله و برای گروه شاهد 100 سیسی آب ساده حدود یک ساعت پس از صبحانه گاواژ شد. شاخصهای تنفسی 2 دقیقه قبل از مداخله، 30 و 60 دقیقه بعد از مداخله در دو گروه ثبت و مورد مقایسه قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات از آزمونهای کایدو، تی و تحلیل واریانس اندازههای تکراری استفاده گردید.
یافتهها: در پیشآزمون دو گروه آزمون و شاهد همگن بودند. بعد از مداخله تعداد تنفس خودبهخودی، حجم جاری دمی خودبهخودی، تهویه دقیقهای و میزان اشباع اکسیژن خون شریانی در گروه آزمون در مقایسه با گروه شاهد افزایش داشت، اما این افزایش فقط در تعداد تنفس خودبهخودی و حجم جاری از نظر آماری معنادار بود.
نتیجهگیری: مصرف قهوه اسپرسو از طریق لوله معده در بیماران متصل به دستگاه تهویه مکانیکی تنفس خودبهخودی و حجم جاری را افزایش میدهد، اما بر سایر شاخصهای تنفسی تأثیر معنادار ندارد.
سیده رابعه قوامی، لیلی بریمنژاد، نعیمه سیدفاطمی، حمید حقانی،
دوره 23، شماره 3 - ( 7-1396 )
چکیده
زمینه و هدف: بستری شدن نوزاد در بخش مراقبتهای ویژه برای والدین تنشزاست. به طوری که ایفای نقش والدی آنان را تحت تأثیر قرار میدهد. پرستاران به جهت موقعیت ویژهای که دارند میتوانند نقش مهمی در کاهش استرس والدین داشته باشند. تحقیق حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش نقش والدی توسط پرستار بر استرس والدین نوزادان بستری در بخش مراقبتهای ویژه انجام یافته است.
روش بررسی: مطالعه نیمه تجربی (IRCT201605131788N17) حاضر با شرکت 72 زوج (36 زوج گروه مداخله و 36 زوج گروه شاهد) از والدین نوزادان بستری در بخش مراقبتهای ویژه نوزادان بیمارستان علیاصغر در سال 1395 انجام گرفته است. گروه مداخله آموزشهای مربوط به ایفای نقش والدی را براساس نیاز خود دریافت کردند. استرس آنها با گروه شاهد با استفاده از پرسشنامه سنجش استرس والدین نوزادان بستری در بخش مراقبت ویژه مقایسه گردید. دادهها با استفاده از آمار توصیفی آزمونهای آماری کایدو، تیزوجی، تیمستقل، تحلیل واریانس و آزمون دقیق فیشر در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: قبل از آموزش دو گروه از نظر سطح استرس تفاوت معنادار آماری نداشتند (05/0p>). پس از اجرای برنامه آموزشی، استرس گروه مداخله نسبت به گروه شاهد در روز دهم کاهش پیدا کرد (001/0p<).
نتیجهگیری: آموزش والدین براساس نیازهای آموزشی سبب کاهش استرس آنان میشود. با کاهش استرس و تقویت نقش والدین میتوان از ارایه مراقبت با کیفیت در زمان بستری نوزادان اطمینان حاصل کرد.
آذر آران، فرخ اباذری، جمیله فرخزادیان، منصوره عزیززاده فروزی،
دوره 24، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت خانواده محور مفهومی برای توصیف رویکرد مراقبت از کودکان و خانوادههای آنها در حوزه خدمات بهداشتی است و عنصر اصلی آن دخالت والدین در مراقبت از کودک میباشد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه درک اهمیت مراقبت خانواده محور از دیدگاه کارکنان پرستاری و مادران کودکان بستری در بخشهای کودکان انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 82 مادر و 60 نفر از کارکنان پرستاری شاغل در بخشهای کودکان بیمارستان افضلیپور کرمان در سال 1395 انجام گرفته است. در این مطالعه از پرسشنامه درک مراقبت خانواده محور از دیدگاه پرستاران و مادران استفاده شده است. تجزیه تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای تی، آنووا و ضریب همبستگی پیرسون در نرمافزار SPSS نسخه 20 صورت گرفته است.
یافتهها: میانگین نمره درک اهمیت مراقبت خانواده محور از دیدگاه مادران 85/0±47/2 و کارکنان پرستاری 79/0±17/3 (حداکثر نمره قابل کسب 4) و تفاوت دو گروه معنادار بود (001/0p<). در هر دو گروه بیشترین میانگین مربوط به حیطه همکاری و کمترین مربوط به حیطه حمایت بود.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد درک پرستاران و مادران از مراقبت خانواده محور مثبت است، ولی پرستاران به طور معناداری درک مثبتتری نسبت به مادارن دارند. این میتواند امیدوار کننده باشد و نیاز است که کارکنان پرستاری نسبت به مشارکت مادران در مراقبت کوشا باشند، تا کودک از مراقبت بهتری برخوردار شود.
شکوه ورعی، بهاره غفورزاده تومتری، محمد کمالینژاد، میر سعید یکانینژاد، فریبا سادات کاظمی، ابراهیم خادم،
دوره 24، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: شایعترین عارضه تعبیه کاتترهای وریدی محیطی، فلبیت است. لذا هدف از مطالعه حاضر پیشگیری از ایجاد فلبیت ناشی از کاتتر وریدی محیطی با استفاده ضماد هواچوبه میباشد.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی دو سوکور است که در مورد 120 بیمار بستری در بخش داخلی قلب و CCU بیمارستان دکتر شریعتی تهران در سال 1395 انجام گرفته است. نمونهگیری به صورت در دسترس انجام و نمونهها به صورت تخصیص تصادفی بلوکی چهارتایی در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. پس از تعبیه کاتتر وریدی محیطی به روش استریل، در محلی از اندام فوقانی که هیچ علامتی از فلبیت نداشت، در گروه آزمون، ضماد هواچوبه و در گروه شاهد، ضماد دارونما برروی پوست محل تعبیه آنژیوکت به ابعاد 3*3 سانتیمتر قرار گرفت و با پوشش استریل پوشانده شد. هر 12 ساعت پوشش استریل برداشته شده و پس از بررسی محل مجدداً ضماد گذاشته میشد. داده ها در نرم افزار SPSS با استفاده آمار توصیفی و استنباطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: دو گروه از نظر سن و جنس همگن بودند، اما از لحاظ روزهای بستری تفاوت داشتند. در حالی که در شروع مطالعه هیچ کدام از نمونهها فلبیت نداشتند، در ساعت 12 تفاوت بروز فلبیت در دو گروه معنادار شد (گروه شاهد 0% و آزمون 37/42%). با تعدیل اثر روزهای بستری تفاوت دو گروه در ساعت 12 همچنان معنادار بود (001/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر ضماد هواچوبه بر پیشگیری از فلبیت پیشنهاد میشود، از این ضماد در هنگام تعبیه کاتتر وریدی محیطی استفاده شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT2017012432147N1
مریم جبارپور، فاطمه عبدلی، مجید کاظمی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: اضطراب یکی از شایعترین اختلالات روانی در خانواده افراد مبتلا به آسیب تروماتیک مغزی است. این مطالعه، با هدف تعیین تأثیر اطلاع از روند وضعیت بیمار، بر سطح اضطراب خانواده افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی دارای گروه شاهد در مورد 90 نفر از اعضای خانواده افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان باهنر شهر کرمان در سال 1395 انجام یافته است. نمونهها به روش مستمر از بخشهای مراقبت ویژه انتخاب و دو گروه شاهد و مداخله را تشکیل دادند. در گروه مداخله اطلاعرسانی درباره تغییرات وضعیت بیمار، توسط پرستار و طی سه روز اول بستری در بخش مراقبت ویژه بیمار انجام یافت. گروه شاهد در این مدت، از مراقبت و آموزشهای معمول توسط پرستاران بخش برخوردار بودند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه اضطراب اشپیلبرگر بود. از آزمون تیمستقل و تیزوجی برای مقایسه میانگین نمرات اضطراب در نرمافزار SPSS نسخه 16 استفاده شد.
یافتهها: قبل از مداخله، بین میانگین نمره اضطراب آشکار، پنهان و کلی دو گروه اختلاف آماری معنادار وجود نداشت (05/0p>). اما پس از مداخله در گروه آزمون میانگین نمره اضطراب آشکار (26/7±51/45)، پنهان (51/6±42/45) و کلی (72/12±93/90) به طور معناداری (05/0p<) نسبت به میانگین نمره اضطراب آشکار (42/9±22/49)، پنهان (15/9±02/49) و کلی (67/17±24/98) گروه شاهد، کاهش نشان داد.
نتیجهگیری: اطلاعرسانی به صورت برنامهریزی شده، از روند و تغییرات وضعیت افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان میتواند به طور معناداری موجب کاهش اضطراب اعضای خانواده این بیماران بشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180206038642N2
حشمتاله حیدری،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
سازمان بهداشت جهانی مراقبت تسکینی را به عنوان راهکاری برای ارتقای کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیماریهای صعبالعلاج و خانواده آنها معرفی کرده است. این مراقبتها با تشخیص بیماری شروع میشود، و در طول بیماری ادامه مییابد (1). مراقبت تسکینی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیماریهای تهدید کننده زندگی و خانواده آنها ارتقا میبخشد. هدف آن تسکین رنج از طریق، تعیین، ارزیابی و تسکین درد و سایر مشکلات جسمی، روانی- اجتماعی و معنوی است (2).
بسیاری از بیماریها در فرایند مراقبتی خود نیازمند استفاده از مراقبت تسکینی میباشند. براساس گزارشها هر سال حدود 40 میلیون نفر در دنیا نیازمند استفاده از مراقبتهای طب تسکینی هستند ولی فقط 14% از این مددجویان مراقبتهای تسکینی را دریافت میکنند که حدود 78% از این افراد نیازمند، در کشورهایی با درآمد پایین و یا متوسط زندگی میکنند. براساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، بیماران نیازمند استفاده از مراقبت تسکینی شامل بیماریهای قلبی عروقی (5/38%)، سرطان (34%)، بیماریهای مزمن ریوی (3/10%)، ایدز (7/5%)، و دیابت (6/4%) هستند. بیماران دیگری مثل افراد مبتلا به زوال عقل، نارسایی کلیه، مولتیپل اسکلروزیس، پارکینسون، آرتریت روماتوئید، بیماریهای نورولوژیک، ناهنجارهای مادرزادی و سلهای مقاوم به درمان، ممکن است که نیازمند استفاده از مراقبت تسکینی باشند (1). مراقبت تسکینی میتواند، براساس الگوهای مختلفی به بیماران ارایه شود که برخی از آنها عبارتند از، مراقبت تسکینی مبتنی بر بیمارستان، مراقبت تسکینی مبتنی بر مراکز هاسپیس و مراقبت تسکینی مبتنی بر منزل (3). مطالعات نشان دادهاند که طب تسکینی مبتنی بر منزل تأثیرات بسیار مفیدی در ابعاد جسمی، روحی و روانی، اجتماعی و اقتصادی بیماران دارد و باعث کاهش هزینههای نظام سلامت، کوتاه شدن طول مدت بستری، کاهش عوارض بستری و پیشگیری از بستری مجدد بیماران میشود (6-4)، همچنین با این شیوه مراقبتی تداوم مراقبتهای بعد از ترخیص تسهیل میشود و بیمار میتواند به راحتی، از تسهیلات مراکز مختلف بهرهمند شود (7). از طرف دیگر اکثر مردم ترجیح میدهند که خدمات مراقبتی را در منازلشان در کنار خانواده و در محل زندگی خود دریافت کنند (8). مطالعات نشان دادهاند که مراقبت تسکینی مبتنی بر منزل از نظر بالینی مؤثر و هزینه اثربخش است و همچنین موجبات رضایت خانواده و بیمار را فراهم میآورد. همچنین سازمان بهداشت جهانی مراقبت تسکینی مبتنی بر منزل را به عنوان یکی از عناصر اصلی تشکیلدهنده نظامهای سلامت در دنیا در سال 2014 معرفی کرده است (1). اما گزارشها حاکی از آن است که بسیاری از کشورهای دنیا برنامههای مراقبت تسکینی را در ساختار نظام سلامت خود ندارند (7) و عدم حمایت دولت از خدمات طب تسکینی، عدم آمادگی نیروهای حرفهای برای ارایه خدمات تسکینی، محدودیت دسترسی به داروهای ضد درد مخدر، محدودیت منابع، عدم آشنایی سیاستگذاران با طب تسکینی، نگرش منفی جامعه و مسایل اجتماعی فرهنگی، به عنوان موانع ارایه مراقبتهای تسکینی در دنیا ذکر شده اند (1،9و10).
نظام سلامت ایران با آمار فزاینده بیماران مزمن، کمبود نیروی انسانی و تختهای مراقبت ویژه در مراکز سلامت خود مواجه است. اکثر افراد مبتلا به بیماریهای صعبالعلاج در کشور ایران، در روزهای آخر عمر مکرراً بستری میشوند و با وجود کمبود تختهای بیمارستانی به خصوص در بخشهای ویژه، این بیماران باعث اشغال این تختها میشوند و تا لحظات آخر عمر داروهای تخصصی دریافت میکنند و در نهایت بسیاری از این بیماران روی تختهای بیمارستان و در بخشهای ویژه فوت میشوند (11)، در حالی که در بسیاری از موارد، بستری بیماران صعبالعلاج در بخشهای ویژه تأثیری در بهبود بیمار ندارد و به عنوان یک مراقبت بیهوده در نظر گرفته میشود (12). این امر باعث افزایش هزینههای نظام سلامت و خانواده بیماران، نارضایتی و فرسودگی شغلی کارکنان حرف سلامت میشود (13). از طرفی، بسیاری از این بیماران ترجیح میدهند که روزهای آخر عمر را در میان خانواده و در تماس نزدیک با بستگان خود سپری کنند. شواهد حاکی از این است که مراقبت تسکینی در ایران به صورت جزیرهای و در مراکز محدودی ارایه میشود. اکثر بیماران از این شیوه مراقبتی محروم هستند و مراقبت تسکینی مبتنی بر منزل در کشور فاقد هرگونه جایگاهی در نظام سلامت است (14). بیماران مبتلا به بیماریهای صعبالعلاج نیازمند دریافت مراقبت تسکینی، برای دریافت این خدمات و کاهش درد و رنج ناشی از بیماری خود، سرگردان هستند و در اکثر مواقع خدمات مناسب و به موقع به این بیماران داده نمیشود (15). همچنین نگاه سنتی نیروهای کادر سلامت در مدیریت درمان بیماریهای صعبالعلاج، شفاف نبودن قانون در حمایت از کادر سلامت برای قطع درمانهای غیرضروری و یا ممانعت از اجرای انتظارات غیرمنطقی بیمار و یا خانواده آنها و تفاوتهای فرهنگی اجتماعی، به عنوان موانعی هستند که در روند ارتقای مراقبت تسکینی در جامعه ایرانی وجود دارند، مشکل دیگر در ارایه مراقبتهای تسکینی مبتنی بر منزل، نقص در فرایند پرداخت و حمایت بیمه از این بیماران است (16و17). لذا با توجه به شیوع زیاد بیماریهای مزمن و صعبالعلاج، رشد فزاینده پدیده سالمندی، محدودیت تختهای ویژه، منابع انسانی، مالی و تجهیزاتی در مراکز درمانی و با عنایت به فواید بیشمار استفاده از مراقبت تسکینی مبتنی بر منزل، مسؤولان نظام سلامت میبایست این شیوه مراقبتی را به عنوان یکی از اولویتهای مهم نظام سلامت در نظر بگیرند تا بیماران بتوانند در طی فرایند بیماری و همچنین روزهای آخر عمر، در کنار خانواده زندگی با کیفیت و مرگی آرام را تجربه کنند.
با توجه به محدودیت مطالعات در این زمینه، پیشنهاد میشود تحقیقات بیشتری در مورد شیوههای مدیریت ابعاد مختلف مراقبت تسکینی مبتنی بر منزل، برای ارایه الگوهای مناسب ارایه مراقبت تسکینی مبتنی بر منزل در ایران انجام گیرد.
زهرا فرقدانی، زهرا طاهری خرامه، علیرضا امیری مهرا، حدیث قجری، مجید براتی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سواد سلامت ناکافی یک مانع جدی برای مدیریت خود مراقبتی نارسایی قلبی به شمار میآید. هدف از مطالعه حاضر، تعیین ارتباط بین سواد سلامت و رفتارهای خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی است.
روش بررسی: در این مطالعه همبستگی 100 بیمار مبتلا به نارسایی قلبی مراجعهکننده به بیمارستانهای آموزشی شهر قم در سال 1396 به روش آسان انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها مقیاس سواد سلامت نارسایی قلبی، مقیاس خود مراقبتی نارسایی قلبی و مقیاس اضطراب و افسردگی بیمارستانی بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون خطی چندگانه در نرمافزار آماری SPSS نسخه 16 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: بیش از نیمی از بیماران وضعیت خود مراقبتی متوسط داشتند. بیشترین و کمترین نمره سواد سلامت به ترتیب مربوط به بعد انتقادی با میانگین و انحراف معیار 56/2±47/10 و بعد عملکردی با میانگین و انحراف معیار 74/3±14/9 بود. نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد از بین متغیرهای مورد بررسی، سواد سلامت عملکردی پیشگویی کننده بهتری برای انجام رفتارهای خود مراقبتی در بیماران مبتلا به نارسایی قلبی است (014/0=p ،30/0=β).
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهد سواد سلامت عملکردی یک عامل پیشبینی کننده مهم رفتار خود مراقبتی در بیماران نارسایی قلبی است. طراحی مداخلات مؤثر برای بهبود مهارتهای بیمار برای تحلیل عملکردی اطلاعات و تصمیمگیری در خود مراقبتی بیماران ضروری به نظر میرسد.
ناصر مظفری، محمد علی محمدی، سمیرا صمدزاده،
دوره 24، شماره 3 - ( 8-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سقوط یک مشکل جدی در جمعیت سالمندان محسوب میشود که عوارض جسمی، روانی، اجتماعی و اقتصادی فراوانی به همراه دارد. ترس از سقوط به عنوان یک وضعیت محدودکننده فعالیت فیزیکی است که میتواند منجر به کاهش کیفیت زندگی سالمندان گردد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر آموزش رفتارهای مراقبت از سقوط بر ترس از سقوط سالمندان تحت پوشش مراکز بهداشتی- درمانی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده دوسوکور است که بین 110 سالمند تحت پوشش مراکز بهداشتی- درمانی شهر اردبیل در سال 1396 انجام گرفته است. مشارکتکنندگان به روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای انتخاب و با تخصیص تصادفی در گروههای مداخله و شاهد قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی، Mini-Mental State Examination: MMSE ،
Abbreviated Mental Test Score: AMTS و Fall efficacy scale international: FES-I بود. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری تحت نرمافزار SPSS نسخه 22 تحلیل شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار ترس از سقوط در سالمندان گروه مداخله و شاهد قبل از آموزش به ترتیب 03/12±91/33 و 76/14±22/31 (29/0=p) و 3 ماه پس از آزمون 45/4±32/22 و 03/15±85/30 (001/0p<) بود. همچنین برای کنترل نمرات پیش آزمون و سطح تحصیلات در مقایسه نمرات پس آزمون دو گروه از آنکووا استفاده شد (001/0p<).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد آموزش رفتارهای مراقبت از سقوط، باعث کاهش ترس از سقوط در سالمندان میگردد، از این رو پیشنهاد میشود در برنامه خودمراقبتی سالمندان مدنظر قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180205038618N1
فتانه قدیریان، امیر واحدیان عظیمی، عباس عبادی،
دوره 24، شماره 3 - ( 8-1397 )
چکیده
ارزیابی اقتصادی ابزار ارزشمند و مهم در تصمیمگیری و سیاستگذاری در خدمات سلامتی است. در دهههای متمادی پارادایم کمیت محور (Volume-based) مهمترین زیربنای ارزیابی اقتصادی خدمات سلامتی بود. در این رویکرد افزایش تعداد بیماران درمان شده در کنار کاهش هزینهها هدف اصلی و مورد توجه بوده است. علیرغم این رویکرد و در طی سالهای گذشته هزینههای سلامتی بدون دستیابی به کیفیت و پیامدهای متعالی مورد انتظار سلامتی به طرز چشمگیری افزایش یافته و وضعیت به نقطهای رسیده است که در آن بودجههای دولتی، ارایهدهندگان خدمات و بیماران مایل یا قادر به پرداخت هزینههای ناشی از آن نیستند (1). وضعیت در کشورهای پردرآمد که چند برابر سایر کشورهای با درآمد متوسط یا پایین در سلامت هزینه میکنند، نیز به همین منوال است (2).
صاحبنظران علت مهم و زیربنایی این شرایط را مدلهای ناکارآمد ارایه خدمات سلامتی ذکر کردهاند که منجر به گسیختگی، ناهماهنگی، کاهش کیفیت در مراقبت و در نهایت افزایش هزینههای سلامتی شده است (3). تصور بر این است که مدلهای ارایه خدمات سلامتی به طور مؤثری بر هزینههای سلامتی اثرگذار هستند. بدین ترتیب اقتصاد سلامت، تنها به معنای ارزیابی صرف هزینههای سلامتی نیست؛ بلکه حوزههایی نظیر افزایش کیفیت، دسترسی و برابری در دسترسی به خدمات را نیز شامل میشود (4).
اولین بار به طور مشخص در سال 2006 مراقبت ارزش محور (Value-based) در ارزیابی اقتصادی خدمات سلامتی به میان آمد (5). اساس این پارادایم که نوعی مدل ارایه خدمات نیز محسوب میشود، پرداخت براساس برآیندهای بیمار (Outcomes) به عنوان جایگزین پرداخت براساس خدمات (Fee-for-Service) ارایه شده توسط کارکنان سلامتی است. بدین ترتیب کارکنان سلامتی از جمله پزشکان و پرستاران زمانی خدماتشان جبران می شود که بتوانند سلامت بیماران را بهبود دهند، از بروز عوارض بیماری بکاهند و به ایجاد یک زندگی سالمتر برای بیمار کمک کنند (6). این در حالی است که گذار جمعیت به سمت سالمندی و رشد بیماریهای مزمن که علاوه بر خدمات مراقبتی حاد نیازمند رویکردهای رفتاری به منظور تعدیل عوامل خطر بیماری هستند، نیز تغییر مدلهای مراقبتی را اجتنابناپذیر ساختهاند. بنابراین جایگزینی این مدل پرداخت در آمریکا در سال 2016 به میزان 30% و تا اواخر 2018 به 50% رسید و براساس آن مؤسسات جدیدی همچون مؤسسات مراقبت پاسخگو (ACOs) و مدلهای مراقبت اولیه پیشرفته و مراقبت یکپارچه راه اندازی شدند (7). تمرکز این مؤسسات جدید طراحی مسیرهای مؤثر مراقبتی (Care pathways) بوده است که در کنار کاهش هزینههای خدمات سلامتی منجر به پیشگیری و مراقبتهای اولیه گردد (7). کار تیمی و یکپارچگی خدمات، هماهنگی مؤثرتر کارکنان سلامتی در مؤسسات مختلف، توجه وسیعتر به سلامت جمعیت محور (Population-based) و ایجاد و بهرهبرداری از نظام دادهها و اطلاعات برای بهبود خدمات از ملزومات کاری این مؤسسات جدید هستند (7).
در سال 2011 گزارشی با عنوان «آینده پرستاری: رهبری تغییر و پیشرفت سلامتی» منتشر شد که در آن از این قابلیت در پرستاری سخن به میان آمد که خدمات پرستاری از سویی میتواند افزایش نیاز جوامع به خدمات با کیفیت و ایمنتر را بدون افزایش هزینهها پاسخگو باشد و از سوی دیگر امکان برابری در دسترسی به خدمات سلامتی و نیز افزایش توان برخورداری از خدمات سلامتی را در جوامع ایجاد کند (8). به زعم این گزارش فعالیت پرستاری پیوستار وسیعی از کارکردها همچون ارتقای سلامت، پیشگیری از بیماری، هماهنگی مراقبت، در صورت امکان درمان و در غیر این صورت مراقبت تسکینی را شامل میشود. از این رو پرستاران اثرات مستقیم و غیرمستقیم بر مراقبت از بیمار دارند. آنان ارزیابی بیماران، مراقبت در بیمارستان، خانههای پرستاری، مدارس، درمانگاهها، مراکز مراقبت سیار و محلهای کار را بر عهده دارند و از این رو میتوانند در ارایه مراقبت عادلانه، قابل دسترس و با کیفیت در نظام سلامت کمک کنند.
از منظر مدل ارزش محور، سه شاخص کیفیت، دسترسی و ارزشِ (Value) خدمات سلامتی شاخصهای کلیدی و نشاندهنده اثرگذاری خدمات بر اقتصاد سلامت هستند (1). شواهد نشان میدهد که خدمات پرستاری به طور شگرفی میتواند بر این سه شاخص اثرگذار باشد. با وجود این مطالعات اندکی وجود دارد که نشان دهد توسعه خدمات پرستاری منجر به کاهش هزینهها به همراه افزایش کیفیت خدمات میشود. البته شواهد در این خصوص در حال رشد است. شواهد موجود در خصوص این سه شاخص شامل موارد زیر است:
پرستاری و کیفیت خدمات سلامت
اگرچه نشان دادن قواعد علت و معلولی این موضوع دشوار می نماید، اما بدنه مطالعاتی در حال شکلگیری است که نشان میدهد کیفیت مراقبت به میزان زیادی به پرستاران مرتبط است. ارتباط مراقبت پرستاری و کیفیت مراقبت بیمارستانی از جمله برآیندهای بیمار همچون طول مدت اقامت، مرگ و میر، زخم بستر، ترومبوز وریدهای عمقی و عفونتهای بیمارستانی در مطالعات متعددی منتشر شده است (11-9). مطالعات نشان داده است که پرستاران در افزایش کیفیت و کارآمدی بیمارستان مؤثرند (12و13) در حالی که این موضوع که مراقبتهای پرستاری به چه میزانی بر سلامتی و یا موضوعات مرگ و زندگی اثرگذار هستند، هنوز مبهم است (8). همچنین مراقبت بیمار محور (Patient-centered) در پرستاری موضوعی است که اثرگذاری مراقبتهای پرستاری را بر رضایتمندی بیماران به عنوان شاخص کیفیت خدمات ارایه شده در سرتاسر دنیا افزایش داده است (14و15).
پرستاری و دسترسی به خدمات سلامت
شواهد پیشنهاد میکنند که دسترسی به خدمات با کیفیت با توسعه نقشهای پرستاری در مراقبتهای اولیه، مزمن و نیز انتقالی از بیمارستان به خانه به میزان زیادی افزایش مییابد. به عنوان مثال چنانچه پرستاران در نقشهای ویژهای مانند هماهنگکننده درمانی و یا مراقبت اولیه که میزان دسترسی به خدمات را افزایش میدهد به کار گرفته شوند، از میزان بستری شدن و نیز بستری شدنهای مجدد افراد کاسته می شود. کاهش پذیرشهای اورژانسی تا 52% که هزینه هر پذیرش حداقل 800 دلار برآورد میشود، از نتایج بازدیدهای پس از عمل جراحی و پیگیریهای تلفنی پرستاران ذکر شده است (16). در هماهنگی مراقبتهای انتقالی از بیمارستان، بازدیدهای 3 ماهه بعد از ترخیص از بیمارستان، در بیماران با تشخیص نارسایی قلبی نشان میدهد که به ازای هر بیمار 4845 دلار همراه با افزایش معنادار در بقای بیماران و نیز کمتر شدن بستریهای مجدد ذخیره شده است (17). همچنین فعالیتهایی نظیر خودمدیریتی دارویی و هماهنگی ارجاع بیماران که در مراکز جامعهنگر و یا سیار توسط پرستاران انجام میگیرد، میتواند در یک دوره 12 ماهه منجر به ذخیره 686 دلار به ازای هر بیمار گردد (18).
پرستاری و ارزش خدمات سلامتی
ارزش در سلامتی به سلامت جسمی و یا حس رفاه کسب شده در نسبت با هزینه گفته میشود. شواهد کمی در سطح کلان وجود دارد که نشان دهد توسعه خدمات پرستاری در حالی که کیفیت و برآیندها را ارتقا میدهد، هزینهها را نیز در جامعه کاهش میدهد (19). به عنوان مثال مدیریت جزئی ساعات کاری نیروی انسانی در پرستاری میتواند به طرز بسیار شگفت انگیزی در کاهش 5/1 میلیون روز بستری بیماران، تقریباً کاهش 60 هزار ابتلا به عوارض جانبی و کاهش نیم درصدی هزینهها اثرگذار باشد (20).
در نهایت به نظر میرسد که مطالعات دقیقی در سطح کلان به منظور بررسی اثرات خالص اقتصادی ناشی از مدلهای ارایه مراقبتهای پرستاری نیاز است تا به وسیله آن توسعه پرستاری بتواند در سیاست گذاریهای عرصه سلامت مورد توجه جدی قرار گیرد. همچنین، فهم اثرگذاری مراقبت پرستاری بر نظام سلامت نیازمند دادههایی است تا به وسیله آن پرستاران بتوانند در تحول مراقبت از سلامتی اثرگذارتر شوند.
نازنین شاهدی جوقان، جمیله محتشمی، فاطمه علایی کرهرودی، نزهت شاکری، راضیه بیک میرزا،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: استوما در کودکان موجب تغییرات فیزیولوژیکی و روانی و کاهش اعتماد به نفس و کیفیت زندگی میشود. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مهارتهای خود مراقبتی استوما بر اعتماد به نفس و کیفیت زندگی کودکان 12-8 سال دارای استوما انجام گرفته است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه کارآزمایی بالینی غیرتصادفی شده است که به صورت پیش آزمون و پس آزمون در بیمارستانهای آموزشی منتخب شهر تهران (مفید، حضرت علی اصغر و مرکز طبی) در سال 1395 انجام گرفته است. بدین منظور 36 کودک 12-8 سال دارای استوما به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به دو گروه 18 نفره مداخله و کنترل تقسیم شدند. جهت گروه مداخله، آموزش مهارتهای خود مراقبتی از استوما در 6 جلسه 45 دقیقهای ارایه شد و گروه کنترل از مراقبت معمول برخوردار شدند. در این مطالعه از پرسشنامههای کوپر اسمیت و کیفیت زندگی کیندل استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS نسخه 16 انجام گرفت.
یافتهها: آزمون آنالیز واریانس اندازههای تکراری اختلاف معناداری بین میانگینهای نمره کلی کیفیت زندگی در طول زمان (005/0>p) و دو گروه مداخله و کنترل (015/0=p) نشان داد، همچنین میانگینهای نمره اعتماد به نفس در طول زمان (004/0=p) و بین دو گروه مداخله و کنترل (047/0=p) متفاوت بود.
نتیجهگیری: آموزش مهارتهای خود مراقبتی به کودکان 12-8 سال دارای استوما، اعتماد به نفس و کیفیت زندگی این کودکان را افزایش داده است؛ لذا پرستاران میتوانند برای بیماران مشابه از آموزش مهارتهای خود مراقبتی استفاده کنند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20160802029166N2
فرشته ملایی، فریبا برهانی، عباس عباسزاده، مهدی خبازخوب،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سرطان به عنوان یکی از شایعترین بیماریها در سطح جهان با مشکلات روانی، جسمی، اجتماعی و مالی همراه است. این مسایل نه تنها بیمار، بلکه خانواده بیمار را نیز تحتالشعاع قرار میدهد و باعث ایجاد بار مراقبتی میشود. برخی مطالعات نشان داده که سلامت معنوی در کاهش بار مراقبتی مؤثر است. از این رو تحقیق حاضر با هدف تعیین ارتباط بین سلامت معنوی و بار مراقبتی در مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی- همبستگی 150 مراقب خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان مراجعهکننده به بیمارستانهای آیت الله طالقانی، شهدای تجریش، مسیح دانشوری و امام حسین (ع) شهر تهران از مرداد تا آبان ماه 1396 به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بود و دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آماری همبستگی پیرسون، اسپیرمن، تیمستقل، تحلیل واریانس و رگرسیون چندگانه در سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره سلامت معنوی و بار مراقبتی مراقبان خانوادگی مورد مطالعه به ترتیب 70/17±36/90 و 79/11±54/25 بود. بین سلامت معنوی و اجزایش (سلامت مذهبی و وجودی) و بار مراقبتی ارتباط معنادار مشاهده شد (001/0p< ، 421/0-=r). نتیجه آزمون رگرسیون نشان داد که متغیر سلامت معنوی به طور معناداری بار مراقبتی را پیشبینی میکند.
نتیجهگیری: مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان در طول مراقبت متحمل بار مراقبتی میشوند که این بار مراقبتی با سلامت معنوی آنها مرتبط است. از این رو توجه به سلامت معنوی در این مراقبان تأکید میشود.
مریم آقابراری، ناهید دهقان نیری، عباس وروانی فراهانی،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: نگرانی از محدودیت امکانات و منابع بهخصوص در بخشهای مراقبت ویژه، موضوعاتی تحت عنوان بیهودگی پزشکی، درمان بیهوده و مراقبت بیهوده را مطرح نموده است. با توجه به عدم توافق در تعریف مفهوم مراقبت بیهوده پژوهش حاضر با هدف تبیین مفهوم مراقبت بیهوده، به ویژه از نظر واضحسازی آن با مفهوم بینتیجهگی درمان انجام یافته است.
روش بررسی: این پژوهش، یک مطالعه کیفی است که با استفاده از رویکرد تحلیل محتوای قراردادی انجام یافته است. در این مطالعه 22 پرستار، 8 پزشک متخصص، 4 متخصص اخلاق پزشکی، و 1 متخصص شرع، به صورت هدفمند و با درنظر گرفتن حداکثر تنوع، انتخاب و به شرکت در مطالعه دعوت شدند. دادهها از طریق مصاحبههای انفرادی، عمیق و نیمهساختار یافته جمعآوری و تحلیل شد.
یافتهها: درونمایه اصلی حاصل از تحلیل دادهها، «بیهودهپذیر نبودن ماهیت مراقبت: مراقبت عین هدف»، بود. این درونمایه دارای چهار طبقه اصلی به شرح زیر است: 1. مراقبت، خدمتی غیرقابل حذف؛ 2. مراقبت، فرآیندی پویا متمرکز بر وجود انسان؛ 3. مراقبت، فرآیندی مقدس و ضروری در اسلام؛ 4. لزوم افتراقگذاری بین درمان و مراقبت: بینتیجهگی درمان به جای بیهودگی مراقبت.
نتیجهگیری: اگرچه ممکن است در برخی موارد و برحسب شرایط، مداخلات درمانی برای بیماری، بینتیجه درنظر گرفته شود؛ اما مراقبت هرگز بیهوده نیست. براساس یافتههای این مطالعه، کاربرد واژه مراقبت بیهوده در بیان مفهوم بیهودگی پزشکی به ویژه در بعد درمان، میتواند ماهیت اصلی مراقبت را مخدوش نموده و مورد تردید قرار دهد؛ از این رو میبایست از واژه درمان بینتیجه بهجای مراقبت بیهوده استفاده شود.
لیلا علیخواه، محسن کوشان، موسیالرضا تدینفر، رحیم اکرمی، نرجس حشمتیفر، صدیقه رستاقی،
دوره 25، شماره 1 - ( 2-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: بسیاری از بیماران قلبی عروقی در بدو ورود به بخش مراقبت ویژه قلبی درجات مختلف اضطراب را تجربه میکنند که اثرات نامطلوبی بر روند بهبودی این بیماران دارد. سندرم اضطراب در این بیماران خطر مرگ را تا سه برابر افزایش میدهد. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر مداخله پرستاری مراقبت حمایتی بر اضطراب بیماران مبتلا به سندرم حاد کرونر در بدو ورود به بخش مراقبتهای ویژه قلبی است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی، 74 بیمار مبتلا به سندرم حاد کرونری بستری در بخش مراقبت ویژه قلبی مرکز آموزشی درمانی واسعی سبزوار در سال 1395 به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و با روش تخصیص تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. گروه کنترل مراقبتهای معمول بخش و گروه مداخله علاوه بر آن، مداخلات مبتنی بر برنامه حمایت پرستاری در سه بعد اطلاعاتی، عاطفی، فیزیکی دریافت کردند. پرسشنامه اضطراب بک قبل و بعد مداخله در هر دو گروه تکمیل شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری منویتنی و تیمستقل در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله اختلاف معناداری بین نمره اضطراب بیماران در گروه مداخله و کنترل مشاهده نشد (162/0=p). اما بعد از اجرای مداخله نمره اضطراب گروه مداخله نسبت به گروه کنترل کمتر بود (023/0=p).
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، مداخله پرستاری مراقبت حمایتی باعث کاهش اضطراب بیماران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل شده است. لذا پیشنهاد میشود که برای کاهش سطح اضطراب این بیماران، مداخله یاد شده، استفاده شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT2015123025767N1
رحیمه خواجویی، بهناز باقریان، مهلقا دهقان، منصوره عزیززاده فروزی،
دوره 25، شماره 1 - ( 2-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت پرستاری جزء اساسی خدمات بهداشتی درمانی است. مراقبتهای پرستاری فراموش شده مفهومی جدید است که اشاره به مراقبتهایی دارد که حذف و یا به تأخیر افتاده باشد. هدف این مطالعه تعیین مراقبتهای پرستاری فراموش شده و عوامل مرتبط با آن از دیدگاه پرستاران دانشگاه علوم پزشکی کرمان در سال 1396 است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی از نوع مقطعی 300 پرستار شرکت کردند. از پرسشنامههای مراقبت پرستاری فراموش شده و عوامل مرتبط جهت جمعآوری اطلاعات استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 20 و شاخصهای مرکزی و پراکندگی صورت گرفت.
یافتهها: میانگین نمره مراقبتهای پرستاری فراموش شده 7/41±32/28 بود که از حد میانه پرسشنامه پایینتر است. بیشترین میانگین مراقبت پرستاری فراموش شده به «شرکت در کنفرانسهای بین رشتهای مراقبت از بیمار» اختصاص یافته و بیش ترین میانگین عوامل مرتبط با مراقبت فراموش شده به «حجم فعالیتهای مربوط به پذیرش و ترخیص بیماران» اختصاص یافته است.
نتیجهگیری: میزان مراقبت پرستاری فراموش شده در مطالعه حاضر از حد میانه پایینتر بود که میتوان با مدیریت مناسب سطح آن را پایینتر آورد. همچنین با کم کردن حجم کار مراقبان عوامل ایجاد کننده مراقبت پرستاری فراموش شده را کاهش داد.
زهرا فارسی، مسعود چهری، آرمین زارعیان، فاطمه سلطاننژاد،
دوره 25، شماره 2 - ( 4-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: تلاش برای بهبود خود مراقبتی بیماران نارسایی قلبی باعث نتایج بهتر درمان و افزایش طول عمر آنان میشود. پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر برنامه مراقبتی مبتنی بر مدل پندر بر رفتارهای ارتقادهنده سلامت و خود مراقبتی بیماران مبتلا به نارسایی قلبی انجام یافته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی کنترل شده تصادفی یک سوکور، 48 بیمار مبتلا به کلاس دو و سه نارسایی قلبی مراجعهکننده به بیمارستان گلستان تهران در سال 96-1395 به روش هدفمند انتخاب و به طور تصادفی ساده به دو گروه آزمون و کنترل تخصیص یافتند. در گروه مداخله برنامه مراقبتی مبتنی بر مدل ارتقای سلامت پندر در 6 جلسه اجرا شد. دادهها قبل و بعد از مداخله با استفاده از پرسشنامههای شیوه زندگی ارتقای سلامت و سنجش شاخصهای خود مراقبتی در بیماران نارسایی قلبی جمعآوری و سپس، با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: میانگین نمرات ابعاد (به جز بعد خودشکوفایی)، نمره کل رفتارهای ارتقای سلامت و خود مراقبتی در گروه آزمون بعد از مداخله بیشتر از گروه کنترل بود (05/0p<). همچنین، بعد از مداخله میانگین نمرات ابعاد و نمره کل رفتارهای ارتقای سلامت و خود مراقبتی در گروه آزمون افزایش معناداری داشت (05/0p<).
نتیجهگیری: اجرای برنامه مراقبتی مبتنی بر مدل پندر باعث افزایش رفتارهای ارتقادهنده سلامت و خود مراقبتی بیماران مبتلا به نارسایی قلبی میشود. لذا، استفاده از این مدل مراقبتی در این گروه از بیماران توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20150801023446N17
لیلی بیاتی، مجید کاظمی، تابنده صادقی،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: آموزش رفتارهای خود مراقبتی به بیمار و خانواده وی باعث بهبود کیفیت زندگی و افزایش شرکت در برنامههای خود مراقبتی میشود. این ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ با ﻫﺪف مقایسه تأثیر آموزش توسط همتا و پرستار بر میزان خود مراقبتی بیماران همودیالیزی انجام یافته است.
روش بررسی: در اﻳﻦ ﭘﮋوﻫﺶ ﻧﻴﻤﻪ ﺗﺠﺮﺑﻲ، تعداد 105 ﺑﻴﻤﺎر ﻫﻤﻮدﻳﺎﻟﻴﺰی از سه بیمارستان منتخب در سه شهر استان اصفهان (زرین شهر، فلاورجان و مبارکه) از بهمن 1395 تا شهریور 1396 به روش نمونهگیری تصادفی ساده اﻧﺘﺨﺎب و ﻣﻮرد ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻗﺮار گرفتند. سه مرکز به طور تصادفی به گروههای آموزش توسط همتا، پرستار و یک گروه کنترل تخصیص داده شدند. آموزش ﺑﻪروش چهره به چهره و فردی انجام یافت و گروه کنترل فقط آموزش معمول را دریافت کردند. اﺑﺰار گردآوری اﻃﻼﻋﺎت، ﭘﺮﺳﺸﻨﺎﻣﻪ ﺧﻮدﻣﺮاﻗﺒﺘﻲ بیماران همودیالیزی ﺑﻮد که قبل و یک ماه پس از آموزش در سه گروه ﺗﻜﻤﻴﻞ شد. دادهها با اﺳﺘﻔﺎده از نرمافزار SPSS نسخه 18 و با استفاده از آزمونهای کایدو، تیزوجی، آنالیز واریانس و آزمون تعقیبی توکی در سطح معناداری 05/0p< مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: بین سه گروه از نظر سن، مدت دریافت دیالیز، جنس و سطح تحصیلات تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0p>). آزمون مقایسات چندگانه توکی نشان داد که اثر مداخله پرستار در بهبود خود مراقبتی بهطور معناداری بیش از مداخله همتا و کنترل (001/0p<) و همچنین اثر مداخله همتا در بهبود خود مراقبتی بهطور معناداری بیش از گروه کنترل (001/0p<) بوده است.
نتیجهگیری: آموزش از طریق پرستار بر رفتارهای خود مراقبتی بیماران تحت درمان همودیالیز، مؤثرتر است و باعث بهبود این رفتارها میشود. همچنین استفاده از تجربیات افراد همتا نیز مزیتهایی مانند، آموزش آسان، کم هزینه، مؤثر، مبتنی بر تجربیات زندگی و عدم نیاز به تجهیزات ویژه در این بیماران دارد.
لیلا صیادی، خاطره سیلانی، معصومه اکبری ساروئی ، الهام فقیهزاده،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: مانیتورینگ بیماران در بخشهای مراقبت ویژه قلبی به نظر اقدامی غیرتهاجمی و بیخطر است؛ اما میتواند پیامدهای غیرعمدی فاجعه باری را به دلیل ایجاد خستگی از آلارم در پی داشته باشد. این مطالعه با هدف تعیین وضعیت آلارمهای سیستمهای مانیتورینگ و خستگی از آلارم پرستاران انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی توصیفی، در فاصله دی تا اسفند 1397 در بخشهای مراقبت ویژه قلبی یکی از بیمارستانهای استان فارس انجام گرفته است. وضعیت آلارمهای 24 دستگاه مانتیورینگ طی 100 ساعت و برای 100 بیمار تحت مانیتورینگ فیزیولوژیک مورد مشاهده قرار گرفت. بیماران تحت مانیتورینگ به صورت دردسترس و مستمر وارد مطالعه شدند. همچنین 62 پرستار شاغل در 5 بخش مراقبت ویژه قلبی به صورت سرشماری، پرسشنامه خستگی از آلارم را تکمیل نمودند. دادههای حاصل از مشاهده و نیز پرسشنامهها در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمار توصیفی مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: آلارمهای صوتی دستگاههای مانیتورینگ خاموش و تنها آلارمهای بصری قابل ثبت بود. در آلارمهای بصری ثبت شده طی 100 ساعت، تعداد 131 آلارم (47/53%) تکنیکی، 40 آلارم (33/16%) کاذب و 38 آلارم (51/15%) از نوع مزاحم بود. آلارم واقعی یا حقیقی 36 آلارم (69/14%) بود. میانگین و انحراف معیار نمره خستگی از آلارم پرستاران (52/7) 04/21 بود و 50% پرستارها نمره خستگی بالاتر از حد متوسط داشتند.
نتیجهگیری: خاموش شدن آلارمهای صوتی میتواند منجر به ایجاد خطرات جدی برای بیماران شود. همچنین نسبت بالای تعداد آلارمهای تکنیکی، مزاحم و کاذب میتواند منجر به خستگی از آلارم پرستاران شود. اتخاذ راهکارهایی با توجه به دستورالعملهای استاندارد به منظور کاهش این آلارمها و نیز نظارت بر سیستمهای مانیتورینگهای فیزیولوژیک در بیمارستانها ضروری است. عدم توجه به این مسایل منجر به خستگی از آلارم پرستاران میشود که خود تبعات متعدد همچون به خطر افتادن ایمنی بیماران را در پی دارد.