75 نتیجه برای آموزش
ثریا نجاتی، نسرین رسولزاده، آفاق صدیقیانی،
دوره 15، شماره 3 - ( 9-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماری استئوپروز، اپیدمی خاموش عصر حاضر است که با توجه به میزان ابتلای بسیار بالای زنان جامعه به این بیماری و عوارض ناشی از آن اهمیت زیادی دارد. مهمترین نکته در مورد این بیماری قابل پیشگیری بودن آن است. جهت دستیابی به این هدف آموزش در سطح وسیع جامعه ضرورت دارد. هدف این پژوهش تعیین میزان تأثیر برنامه آموزشی پیشگیری از استئوپروز بر آگاهی و عملکرد دانشآموزان دختر دبیرستانی میباشد. روش بررسی: این مطالعه، از نوع مداخلهای (نیمه تجربی) است. جامعه پژوهش دانشآموزان دختر دبیرستانهای دولتی منطقه 6 آموزش و پرورش تهران و حجم نمونه 600 نفر (300 نفر به عنوان گروه آزمون و 300 نفر گروه شاهد) است که به روش تصادفی و خوشهای انتخاب شدند. ابزار مطالعه پرسشنامهای شامل سه بخش مشخصات جمعیتشناختی، سؤالات آگاهی و سؤالات عملکرد است. ابتدا پرسشنامه در میان دو گروه توزیع و تکمیل شد. آموزش طی دو جلسه به صورت سخنرانی و انجام ورزش انجام گرفت. در پایان جلسات آموزشی، کتابچه به گروه آزمون داده شد و پوسترهای تهیه شده در سطح دبیرستانهای گروه آزمون نصب گردید. پس از دو هفته، پس آزمون از دو گروه آزمون و شاهد به عمل آمد (کتابچه آموزشی به گروه شاهد بعد از پس آزمون داده شد و پوسترهای تهیه شده در سطح دبیرستانهای گروه شاهد نصب گردید). پس از جمعآوری اطلاعات، دادهها با استفاده از آمارهای توصیفی و استنباطی (تیزوج و تیمستقل) در نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میزان آگاهی و نحوه عملکرد دانشآموزان گروه آزمون و شاهد قبل از آموزش تفاوت آماری معنادار نداشت (به ترتیب 1=p و 769/0=p). پس از آموزش میانگین نمرات آگاهی و عملکرد دانشآموزان گروه آزمون نسبت به گروه شاهد افزایش معناداری (001/0p<) نشان داد.
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر آموزش در ارتقای سطح آگاهی و نحوه عملکرد دانشآموزان در جهت پیشگیری از استئوپروز، میتوان جهت افزایش تراکم استخوانی دانشآموزان از طریق ارایه آموزش برنامهریزی کرد.
معصومه ذاکریمقدم، منصوره علیاصغرپور، عباس مهران، سکینه محمدی،
دوره 15، شماره 4 - ( 12-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: جراحی به عنوان یک روش درمانی، تجربهای استرسآور است. ترس از درد بعد از عمل جراحی یکی از عواملی است که باعث اضطراب بیماران میشود. هدف از این مطالعه تعیین تأثیر آموزش به بیمار پیرامون کنترل درد، بر میزان اضطراب قبل از عمل در بیماران تحت اعمال جراحی شکم میباشد. روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی در بیمارستان آیت الله موسوی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی زنجان در سال 87-1386 انجام گرفته است. از تعداد 89 بیمار تحت عمل جراحی شکم به طور تصادفی 45 نفر در گروه شاهد و 44 نفر در گروه آزمون قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه شامل مشخصات فردی، مشخصات بیماری و مقیاس اضطراب موقعیتی اشپیلبرگر و نوع مداخله آموزش چهره به چهره درباره کنترل درد بود. سطح اضطراب در هر دو گروه روز قبل از عمل جراحی (قبل از مداخله) و در روز عمل جراحی (بعد از مداخله) اندازهگیری شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و استنباطی شامل آزمونهای کایدو، تست دقیق فیشر، منویتنی و ویلکاکسون و نرمافزار SPSS استفاده گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد قبل از مداخله سطح اضطراب بیماران در گروه آزمون و شاهد تفاوت آماری معنادار نداشته، اما پس از مداخله سطح اضطراب گروه آزمون نسبت به گروه شاهد (001/0p<) و همچنین در مقایسه با قبل از مداخله (001/0p<) کاهش یافته است.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای این پژوهش، آموزش به بیمار پیرامون کنترل درد، منجر به کاهش اضطراب قبل از عمل در بیماران تحت اعمال جراحی شکم میگردد که به عنوان یک مداخله غیر دارویی به پرستاران بخشهای جراحی توصیه میشود.
سیده طاهره میرمولایی، مهوش مشرفی، انوشیروان کاظمنژاد، فرشید فریور، حبیبه مرتضی،
دوره 15، شماره 4 - ( 12-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: تغذیه مادر با موفقیت او در بارداری و زایمان و مراقبت از سلامت، رشد و پرورش جنین رابطه دارد. بنابراین آموزش جهت تنظیم یک برنامه غذایی متناسب در این دوران ضروری میباشد. یکی از وظایف مهم ماماها ارایه مراقبت و آموزش برای مادران باردار است. هدف از مطالعه حاضر تعیین میزان تأثیر آموزش تغذیه بر رفتار تغذیهای زنان باردار است. روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه مداخلهای و نیمه تجربی است. 272 زن باردار شکم اول مراجعهکننده به 8 مرکز بهداشتی درمانی شهر سمنان در سال 1387 به روش نمونهگیری طبقهای - خوشهای انتخاب شدند و در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. برای گروه آزمون کلاس آموزش تغذیه دوران بارداری طی 2 جلسه 90 دقیقهای و با فاصله یک هفته برگزار گردید. جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه در دو مرحله پس آزمون و پیش آزمون (به فاصله 6 هفته) انجام گرفت. جهت تجزیه و تحلیل از آمار توصیفی و تحلیلی در نرمافزار SPSS استفاده شد.
یافتهها: دادهها حاکی از یکسان بودن دو گروه از لحاظ سن، سن حاملگی، تحصیلات، تعداد حاملگی، شاخص توده بدنی، مدت ازدواج، سن همسر، تحصیلات همسر و شغل همسر بود. نتایج نشان داد قبل از مداخله بین رفتار تغذیهای در دو گروه آزمون و شاهد تفاوت معناداری وجود نداشته است (395/0=p). اما پس از مداخله تفاوت معناداری بین رفتار تغذیهای بین دو گروه مشاهده شد (001/0p<).
نتیجهگیری: نتایج پژوهش مبین تأثیر مثبت آموزش تغذیه بر رفتارهای تغذیهای دوران بارداری است. بنابراین توصیه میشود ماماها مباحث تغذیهای مادران باردار را در کلاسهای آموزشی دوران بارداری به ترتیبی که در این تحقیق انجام شده است، به اجرا در آورند.
فاطمه استبصاری، داود شجاعیزاده، داود مصطفایی، محمد فرحبخش،
دوره 16، شماره 1 - ( 3-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: در گزارش سلامت مردم تا سال 2010 افزایش فعالیت فیزیکی جوانان، در صدر اولویتهای بهداشتی قرارگرفته است. فعالیت فیزیکی یکی از اجزای سبک زندگی (lifestyle) میباشد. بیتحرکی و فعالیت فیزیکی ناکافی در کنار تغذیه نامناسب منجر به افزایش بیماریهای مزمن به خصوص بیماریهای قلبی و عروقی، دیابت، پوکیاستخوان و غیره میشود. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان تأثیر آموزش بر مبنای الگوی پریسید (PRECEDE) بر افزایش فعالیت فیزیکی در دانشآموزان دختر مقطع راهنمایی انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی، یک مداخله آموزشی است که در مورد دانشآموزان دختر مقطع راهنمایی شهر تنکابن در سال تحصیلی 87 در دو گروه آزمون و شاهد (هر گروه 300 نفر) انجام گرفت. ابزار جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامه اطلاعات شخصی، پرسشنامه بینالمللی فعالیت فیزیکی (IPAQ) و پرسشنامه محقق ساخته مطابق با مراحل الگوی پریسید بود. برنامه آموزشی طبق الگوی پریسید اجرا شد و گروه آزمون، آموزش مورد نظر را دریافت نمود. قبل از مداخله آموزشی و 2 ماه پس از مداخله دو گروه پرسشنامههای مربوط را تکمیل کردند. دادههای جمعآوری شده با استفاده از نرمافزار SPSS و STATA، آزمونهای t، Chi-Square، زمون آنالیز واریانس و رگرسیون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت (05/0=a).
یافتهها: پس از مداخله آموزشی، میانگین نمره عوامل مستعدکننده (آگاهی 15 امتیاز، گرش 5 امتیاز)، قادرکننده (بهبود مهارت 15 امتیاز)، تقویتکننده (تشویق خانواده و معلمان) در زمینه فعالیت فیزیکی در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد، افزایش معنادار داشت (05/0p<).
نتیجهگیری: یافتهها کارایی و تأثیر سودمند مداخله آموزشی بر مبنای الگوی پریسید در افزایش فعالیت فیزیکی در دانشآموزان را تأیید میکند.
سنا عیب پوش، زهرا راهنورد، پروانه یاوری، فاطمه رجبی،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود ویتامینها یکی از معضلات بهداشتی در نوجوانان ایرانی است. یکی از روشهای کنترل این معضل، آموزش بهداشت مبتنی بر الگو و روشهای مناسب و نیازهای آموزشی فراگیران میباشد. هدف از پژوهش حاضر، تعیین میزان تأثیر بسته آموزشی مبتنی بر الگوی فرانظری، بر دریافت ویتامینها در دختران نوجوان میباشد.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه مداخلهای تصادفی شده است. نمونههای پژوهش شامل 80 دانشآموز دختر مدارس راهنمایی منطقه 17 شهرداری تهران و مادران آنها بودند که در سال 1388 به روش نمونهگیری خوشهای تصادفی انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد (هر کدام 40 نفر) تقسیم شدند. مداخله این پژوهش شامل ارایه بسته آموزشی مبتنی بر الگوی فرانظری بود. جهت ارزیابی دریافت ویتامینها از پرسشنامه استاندارد بسامد مصرف و یادآمد غذای 24 ساعته و جهت ارزیابی مراحل تغییر رفتار از پرسشنامه ساخته محقق، قبل و 3 ماه بعد از آموزش استفاده گردید. جهت تحلیل دادهها از آمار توصیفی و تحلیلی در نرمافزار SPSS v.16 استفاده شد (05/0=α).
یافتهها: طبق نتایج پیش آزمون، دختران نوجوان در هر دو گروه در دریافت ویتامینهای گروه BوC دچار کمبود بودند. 3 ماه بعد از مداخله آموزشی، میانگین دریافت این ویتامینها در گروه آزمون نسبت به قبل از مداخله و همچنین نسبت به گروه شاهد، افزایش معناداری را نشان داد (05/0p<).
نتیجهگیری: بسته آموزشی مبتنی بر الگوی فرانظری میتواند منجر به بهبود دریافت ویتامینها در دختران نوجوان شهری گردد. لذا با استفاده از بسته آموزشی یاد شده و یا بستههای مشابه برای آموزش نوجوانان، میتوان از بروز موارد کمبود دریافت ویتامینها و پیامدهای ناگوار آن پیشگیری نمود.
رفعت سید امامی، حسن افتخار اردبیلی، بنفشه گلستان،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: فعالیت بدنی کافی و منظم از عوامل اصلی حفظ و ارتقای سلامت در سراسر دوره زندگی است. بیتحرکی یک مشکل سلامت عمومی جهانی است. به طور کلی سالیانه 9/1مرگها در جهان به بیتحرکی نسبت داده میشود. هدف از این مطالعه تعیین تأثیر مداخله آموزش در مورد فعالیت بدنی بر آگاهی، نگرش و رفتار رابطان بهداشتی بوده است.
روش بررسی: این پژوهش کمّی از نوع نیمه تجربی میباشد. این مطالعه در مراکز بهداشتی درمانی منطقه 14 تهران در سال 1387 انجام یافته است. نمونهگیری به روش سرشماری صورت گرفت. 80 زن رابط بهداشت (داوطلب سلامت) منطقه 14 تهران به طور تصادفی در دو گروه شاهد و مداخله قرار گرفتند (گروه مداخله 41 نفر، گروه شاهد 39 نفر). ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه آگاهی، نگرش و عملکرد در مورد فعالیت بدنی بود که در ابتدای مطالعه (پیش آزمون) و 4 هفته پس از مداخله (پس آزمون) توسط همه شرکتکنندگان تکمیل شد. مداخله آموزش سلامت به صورت سه جلسه آموزشی با فواصل یک هفتهای به گروه آزمون ارایه شد. تجزیه و تحلیل اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از آمارهای توصیفی و تحلیلی در نرمافزار SPSS انجام یافت.
یافتهها: در مرحله پیش آزمون دو گروه شاهد و آزمون به لحاظ متغیرهای آگاهی، نگرش و عملکرد تفاوت آماری معناداری نداشتند، اما تغییرات امتیازات دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون در مورد آگاهی و عملکرد تفاوت آماری معنادار بین دو گروه نشان داد.
نتیجهگیری: مداخله آموزشی انجام یافته در این پژوهش بر افزایش آگاهی و میزان کلی فعالیت بدنی زنان رابط بهداشت مؤثر بوده است. بنابراین ارایه آموزش در این زمینه به رابطان بهداشتی توصیه میشود.
مینا محمدی، اشرف الملوک معماری، مرضیه شبان، عباس مهران، پروانه یاوری، مجتبی سالاریفر،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: تبعیت از رژیم غذایی در کنترل بسیاری از بیماریها از جمله بیماریهای قلبی و عروقی تأثیر دارد. آموزش به بیمار یک روش ارزشمند در ارتقای تبعیت از رژیم غذایی بیماران محسوب میشود. هدف از این مطالعه مقایسه تأثیر دو روش آموزش رایانهای و چهره به چهره بر تبعیت از رژیم غذایی بیماران پس از سکته قلبی میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی، تعداد 117 بیمار پس از بروز اولین حمله سکته قلبی که در بخشهای مراقبت ویژه قلبی بیمارستانهای امام خمینی، شریعتی، امیراعلم و مرکز قلب تهران بستری بودند، به روش نمونهگیری در دسترس طی خرداد 1388 تا خرداد 1389 انتخاب و به سه گروه تخصیص تصادفی یافتند. در گروه چهره به چهره، بیماران در دو جلسه در مورد رژیم غذایی آموزش دیدند. در گروه آموزش رایانهای بیماران با کمک یک نرم افزار حاوی صوت، متن، تصویر و انیمیشن در منزل همان محتوای آموزشی را دریافت کردند، در حالی که گروه شاهد آموزشی علاوه بر آموزش معمول در بیمارستان دریافت نکردند. سه ماه بعد بیماران از نظر تبعیت از رژیم غذایی بررسی شدند.
یافتهها: دادهها حاکی از همگن بودن سه گروه از لحاظ مشخصات فردی و بیماری (به جز سابقه بیماری عروق کرونر) بود. در استفاده از گروههای غذایی ناسالم بین سه گروه تفاوت آماری مشاهده نشد. همچنین در استفاده از گروههای غذایی سالم بین دو گروه آموزش رایانهای و چهره و چهره تفاوت آماری وجود نداشت. اما با مقایسه دو به دو گروهها، در استفاده از گروههای غذایی سالم، گروه آموزش رایانهای تبعیت بهتری در مصرف چربیهای مفید (01/0p<) و جانشینهای مفید در گروه گوشت (01/0p<) نسبت به گروه شاهد داشتند. همچنین گروه چهره به چهره تبعیت بهتری در مصرف گروههای غذایی سالم همچون جانشینهای مفید در گروه گوشت (04/0=p) و چربیهای مفید (04/0=p) نسبت به شاهد داشتند.
نتیجهگیری: آموزش رایانهای و چهره به چهره هر دو به یک میزان بر ارتقای تبعیت از رژیم غذایی افراد پس از سکته قلبی موثر هستند. بنابراین با توجه به محدودیت زمانی کارکنان پرستاری برای آموزش چهره به چهره بیماران، استفاده از رایانه مقرون به صرفهتر است.
شیرین حسنوند، سیده فاطمه قاسمی، فرزاد ابراهیمزاده،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: ارایه اطلاعات ضروری به بیمار وظیفه مهم کادر پزشکی است لیکن نتایج مطالعات مرتبط با مقوله آموزش به بیمار، حاکیاز تفاوت معنادار در درک نیازهای آموزشی بیماراز دیدگاه بیماران و کادر پزشکی میباشد. همین امر به یک شیوه آموزشغیر مؤثر میانجامد. مطالعه حاضر با هدف شناخت و مقایسه اولویتهای آموزشی بیماران مبتلا به صرع از دیدگاه بیماران و کادر پزشکی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی توصیفی - تحلیلی 69 بیمار مبتلا به صرع و 85 نفر از کادر پزشکی (پزشک و پرستار) شاغل در بخشهای اعصاب و کودکان بیمارستانهای آموزشی شهر خرمآباد در سال 88-1387، با استفاده از یک پرسشنامه پژوهشگر ساخته مشتمل بر 3 حیطه (آگاهی در زمینه بیماری صرع، سبک زندگی و مصرف داروها) و 28 سؤال مورد بررسی قرار گرفتند. به منظور تجزیه و تحلیل اطلاعات از آمار توصیفی و آزمون آنالیز واریانس تک متغیره استفاده شد.
یافتهها: 2/58% بیماران مرد و میانگین سنی آنها 8/30 سال بود. میانگین سنی پرستاران و پزشکان هم به ترتیب 8/29 و8/37 بود. میانگین نمرات مربوط به اولویتبندی آموزشی در حیطه بیماری، در بیماران در مقایسه با کادر پزشکی به طور معناداری بالاتر بود (001/0p<). همچنین میانگین نمرات حیطه سبک زندگی در گروه بیماران و پرستاران در مقایسه با پزشکان بیشتر بود (001/0p<). از نظر اولویتبندی در حیطه داروهای مصرفی، هیچ اختلاف معناداری بین نمونههای پژوهش وجود نداشت (53/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به تفاوت دیدگاههای بیماران و کادر پزشکی، برنامههای آموزشی میبایست با در نظر گرفتن اولویتهای آموزشی بیماران صورت گیرد، تا نیازهای آموزشی بیماران و خانوادههای آنان به درستی برآورده گردد.
زهرا راهنورد، معصومه محمدی، فاطمه رجبی، میترا ذوالفقاری،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: استعمال سیگار یک مشکل خطرساز و شایع در میان نوجوانان است. با توجه به این که حدود یک سوم از جمعیت کشور را جوانان و نوجوانان 29-15 ساله تشکیل میدهند، تلاش جهت حفظ سلامت آنان، به ویژه دختران نوجوان به جهت نقش تربیتی سازندهای که دارند، به منزله حفظ هر چه بیشتر سلامت جامعه میباشد. در آموزش بهداشت استفاده از مدلها به منظور کمک عملی به طراحی برنامههای تأثیرگذار آموزشی صورت میگیرد. هدف این مطالعه تعیین میزان تأثیر آموزش مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی بر رفتارهای پیشگیری از مصرف سیگار در نوجوانان دختر بوده است.
روش بررسی: این مطالعه مداخلهای از نوع نیمه تجربی است که در کانونهای فرهنگی تربیتی منطقه 17 شهرداری تهران در مورد 176 نفر از نوجوانان دختر (88 نفر در هر یک از دو گروه آزمون و شاهد) در سال 1388 انجام یافته است. مداخله این پژوهش، آموزش مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی به روش سخنرانی همراه با پرسش و پاسخ، طی سه جلسه آموزشی (هر جلسه 45 دقیقه) و ارایه محتوای آموزش به صورت کتابچه صورت گرفت. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بود که در دو مرحله قبل و بعد از آموزش با فاصله زمانی 8 هفته تکمیل گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و تحلیلی در نرم افزار SPSS v.16 استفاده شد (05/0a<).
یافتهها: قبل از آموزش دو گروه از نظر متغیرهای جمعیتشناختی و همچنین از نظر متغیرهای مربوط به اجزای مدل همگن بودند. مقایسه دو گروه نشان داد که میانگین اجزای مدل اعتقاد بهداشتی مشتمل بر حساسیت، شدت، منافع و موانع درک شده، راهنمای عمل و رفتارهای پیشگیری بعد از آموزش در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد افزایش معناداری داشته است (001/0>p).
نتیجهگیری: آموزش بهداشت مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی در انجام رفتارهای پیشگیری از مصرف سیگار در نوجوانان مؤثر بوده است.
منیره طوسی، مرضیه اکبرزاده، نجف زارع، فرخنده شریف،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: تجربه حاملگی در زندگی زنان را میتوان نوعی بحران موقعیتی به حساب آورد. وجود اضطراب به شکلهای مختلف در زنان باردار مشکلاتی را برای جنین و مادر و حتی آینده کودک ایجاد میکند. به منظور ارتقای سلامت روان و کاهش اضطراب مادران، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش رفتارهای دلبستگی بر میزان اضطراب و دلبستگی مادر به نوزاد در در بارداری اول انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر، به روش کارآزمایی بالینی در مورد 84 خانم باردار شکم اول (42 نفر گروه آزمون و 42 نفر گروه شاهد) از زنان باردار مراجعهکننده به دو بیمارستان حافظ و شوشتری شیراز در تابستان 1389 انجام گرفته است. ابتدا قبل از مطالعه سطح اضطراب مادران مورد مطالعه در دو گروه ارزیابی شد. سپس برای گروه آزمون علاوه بر مراقبتهای معمول بارداری، چهار جلسه 90دقیقهای کلاسهای آموزش رفتارهای دلبستگی طی یک ماه (هفتهای یک جلسه) برگزار شد. گروه شاهد فقط مراقبتهای معمول بارداری را دریافت نمودند. بلافاصله پس از پایان دوره یک ماهه مداخله، در هر دو گروه مجدداً سطح اضطراب سنجیده شد. سپس در روز اول بعد از زایمان در هنگام شیردهی رفتارهای دلبستگی مادر به نوزاد در هر دو گروه بدون اطلاع مادر و با استفاده از برگه مشاهده اوانت مشاهده و ثبت گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای مجذور کای و تیمستقل و تیزوجی در نرمافزار SPSS v.17 استفاده شد.
یافتهها: دو گروه از نظر ویژگیهای فردی نظیر سن و جنس و سطوح اضطراب قبل از مداخله همسان بودند. میانگین نمره اضطراب قبل از مداخله در دو گروه آزمون و شاهد تفاوت آماری معناداری نداشت (590/0=p) ولی بعد از مداخله تفاوت آماری معناداری نشان داد (003/0=p). همچنین میانگین نمره دلبستگی مادر با نوزاد در اولین شیردهی در دو گروه تفاوت آماری معناداری را نشان داد (001/0>p).
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این پژوهش، آموزش رفتارهای دلبستگی موجب کاهش سطح اضطراب مادر باردار و افزایش میزان دلبستگی مادر به نوزاد میگردد. با توجه به آسان، ارزان و غیرتهاجمی بودن این روش، استفاده از آن به خصوص در مورد زنان نخستزا توصیه میشود.
معصومه شاکری، شیوا فکری، علی شهنواز، الهام شکیبازاده،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: فعالیت فیزیکی متناسب با شرایط دوران بارداری به ارتقای سلامت مادر و رشد بهتر جنین کمک میکند. ارایه برنامه آموزشی فعالیت فیزیکی برای مادران باردار ضروری به نظر میرسد. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان تأثیر آموزش فعالیت بدنی در دوران بارداری بر میزان فعالیت فیزیکی زنان باردار انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه مداخلهای و نیمه تجربی، دو گروه 140 نفره از زنان باردار شکم اول مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر زنجان در سال 90-89 به روش نمونهگیری طبقهای-خوشهای انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. برای گروه آزمون کلاسهای آموزشی در طی 8 جلسه 90 دقیقهای برگزار گردید و مادران گروه شاهد آموزشهای معمول را دریافت نمودند. جمعآوری اطلاعات در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون انجام گرفت. اطلاعات در نرم افزار SPSS با استفاده از آزمونهای کایدو و t-test تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: دو گروه از نظر سن، شاخص توده بدنی (BMI)، سطح تحصیلات، سن حاملگی و وضعیت اشتغال اختلاف معناداری نداشتند. براساس نتایج، میزان فعالیت فیزیکی در زنان دو گروه آزمون و شاهد قبل از مداخله، تفاوت معناداری نداشت (467/0=p) اما پس از مداخله، میزان فعالیت فیزیکی در گروه آزمون (89/14±38/37) بیشتر از گروه شاهد (12/11±7/13) بود (001/0p<).
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه آموزش فعالیت بدنی در مادران باردار موجب ارتقای فعالیت فیزیکی در دوران بارداری میشود، لذا برگزاری کلاسهای یاد شده برای کلیه مادران باردار توصیه میشود.
نورالدین محمدی، منا تیزهوش، مهناز سیدالشهدایی، حمید حقانی،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود آگاهی از روش انجام آنژیوگرافی عروق کرونر موجب بروز اضطراب و تنش در بیماران میگردد. بهکارگیری شیوه آموزشی مناسب میتواند در تعدیل اضطراب این بیماران مؤثر باشد. بر همین اساس مطالعه حاضر با هدف بررسی و مقایسه تأثیر دو شیوه آموزش گروهی و آموزش انفرادی بر آگاهی و اضطراب بیماران بستری برای آنژیوگرافی عروق کرونر انجام گرفته است.روش بررسی: مطالعه حاضر به صورت نیمه تجربی در مرکز قلب و عروق شهید رجایی تهران، در سال 91-1390 انجام گرفته است. تعداد نمونههای مورد پژوهش 84 بیمار بوده است. در این پژوهش آموزش انفرادی به عنوان اولین روش مداخله آموزشی به صورت تصادفی تعیین شد. سپس در هر یک از گروههای آموزش انفرادی و گروهی، 42 بیمار بستری برای آنژیوگرافی عروق کرونر، با استفاده از روش نمونهگیری مستمر انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها شامل فرم مشخصات جمعیت شناختی، پرسشنامه اندازهگیری اضطراب موقعیتی- خصلتی اشپیلبرگر و پرسشنامه سنجش آگاهی بوده است. محتوای آموزشی یکسان در مورد روش انجام آنژیوگرافی عروق کرونر و مراقبتهای لازم مرتبط با آن به صورت انفرادی و یا گروهی ارایه گردید. میزان آگاهی و اضطراب بیماران قبل و بعد از آموزش در دو گروه اندازهگیری و مقایسه شد. دادهها با آمار توصیفی و آزمونهای آماری تیمستقل و تیزوج مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد تأثیر دو شیوه آموزش انفرادی و گروهی، بر میزان آگاهی بیماران مشابه بوده و میانگین نمره آگاهی آنان تفاوت آماری معنادار نداشته است. اما آموزش گروهی در کاهش اضطراب موقعیتی بیماران در مقایسه با شیوه آموزش انفرادی مؤثرتر بوده است (049/0=p).
نتیجهگیری: در شیوه آموزش گروهی بیماران احساس امنیت بیشتری مینمایند و میتوانند از تجارب یکدیگر استفاده کرده و همچنین یکدیگر را حمایت نمایند، لذا سطح اضطراب در بیمارانی که آموزش گروهی داشتهاند، نسبت به بیماران گروه آموزش انفرادی کمتر بوده است. با توجه به اثرات مثبت آموزش گروهی در کاهش سطح اضطراب بیماران و اهمیت این مسأله در امر مراقبت از بیماران قلبی، پیشنهاد میشود پرستاران بالینی آموزش گروهی را به عنوان یک شیوه مطلوب در آموزش این دسته از بیماران به کار گیرند.
شادان پدرام رازی، نجمه پیروزمند، میترا ذوالفقاری، انوشیروان کاظمنژاد، شهرام فیروزبخش،
دوره 18، شماره 4 - ( 11-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: آسم یکی از شایعترین بیماریهای مزمن در جهان است. 5/6 میلیون نفر در ایران مبتلا به آسم میباشند. کنترل مطلوب آسم به آموزش وابسته است. در برنامه آموزشی استاندارد، خودکنترلی نقش بسیار مهمی دارد. این مطالعه با هدف تعیین میزان تأثیر آموزش استفاده از پیکفلومتر و پیگیری با پیامک، بر خودکنترلی بیماری آسم انجام یافته است.
روش بررسی: این تحقیق یک مطالعه نیمه تجربی از نوع کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده است. جامعه مورد مطالعه بیماران مبتلا به آسم مراجعهکننده به درمانگاه ریه بیمارستانهای امام خمینی و شریعتی از خرداد تا مهر 1389 بود. حجم نمونه 98 نفر و نمونهگیری به روش آسان (در دسترس) صورت گرفت و نمونهها به طور تصادفی و با روش بلوکبندی دوتایی به دو گروه آزمون (47=n) و شاهد (51=n) تقسیم شدند. در گروه آزمون دو جلسه آموزشی با محتوای بیماری آسم و پیکفلومتر برگزار گردید و بیماران عدد پیکفلوی خود را از طریق پیامک، به مدت 12 هفته به پژوهشگر ارسال نمودند. همچنین هر هفته به صورت تلفنی، بازخوردی از جانب پژوهشگر مبنی بر میزان کنترل بیماری به بیماران ارایه گردید. به گروه شاهد، آموزشی ارایه نشد. ابزار گردآوری اطلاعات، تست کنترل آسم بود که قبل و بعد از مطالعه (3 ماه)، تکمیل و دو گروه با هم مقایسه شدند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای آماری کایدو، منویتنی، تیتست و Kolmogorov-Smirnov استفاده گردید.
یافتهها: نتایج آزمون تیمستقل نشان داد که بعد از مداخله اختلاف آماری معناداری بین دو گروه تجربه و شاهد از نظر کنترل بیماری آسم وجود دارد (002/0=p) که نشاندهنده تأثیرگذار بودن مداخله میباشد.
نتیجهگیری: آموزش استفاده از پیکفلومتر و پیگیری با پیامک، باعث ارتقای خودکنترلی بیماری آسم میشود. با توجه به نقش مهم پرستاران در امر آموزش به بیمار، از یافتههای این پژوهش میتوان به طور گستردهای جهت آموزش به بیماران مبتلا به آسم در انجمن آسم و آلرژی ایران، کلینیکها و مراکز درمانی، استفاده بهینه کرد.
نعیمه سیدفاطمی، زینب مشیرآبادی، لیلی بریمنژاد، حمید حقانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1392 )
چکیده
زمینه و هدف: در سالهای اخیر ماهیت عملکرد بالینی، تغییر پیدا کرده و تحت تأثیر انواع مدلهای گام به گام حل مسأله قرار گرفته است، این تغییر، نیاز به افرادی که مهارتهای حل مسأله را به طور مؤثر در عملکردشان به کار گیرند، ضروریتر میسازد. از سویی قاطعیت بالا برای پرستاران و دانشجویان پرستاری، یک ضرورت است تا بتوانند در برقراری ارتباطی بهتر و استفاده مؤثر از دانش و مهارتهای حرفهای خود توانمند باشند. هدف این مطالعه، تعیین مهارت های حل مسأله و قاطعیت در دانشجویان کارشناسی پرستاری بود .
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی میباشد. جامعه پژوهش کلیه دانشجویان سال اول تا چهارم کارشناسی پرستاری شاغل به تحصیل در سال تحصیلی 89-88 دانشگاه علوم پزشکی ایران بودند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه حل مسأله هپنر و پیترسون و آزمون قاطعیت راتوس همراه با سؤالات مربوط به مشخصات فردی بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. از آزمون آماری آنالیز واریانس یک طرفه، آزمون تیمستقل و ضریب همبستگی پیرسون برای تحلیل دادهها استفاده شد .
یافتهها : 322 دانشجو با تکمیل و عودت پرسشنامهها در این مطالعه شرکت کردند. میانگین امتیاز دانشجویان در مهارت حل مسأله 5/89 و در مهارت قاطعیت 1/12 به دست آمد، که نشاندهنده سطح متوسط هر دو مهارت است. نتایج همچنین نشان داد سطح هر دو مهارت حل مسأله و قاطعیت در دانشجویان سال چهارم نسبت به سایر دانشجویان بالاتر بود، با این حال فقط بین میانگین امتیازات مهارت قاطعیت دانشجویان سالهای مختلف تحصیلی تفاوت معنادار آماری وجود داشت (037/0 p £ و 85/2= F ). مطالعه همچنین نشان داد سطح بالای مهارت حل مسأله با سطح بالایی از مهارت قاطعیت همراه است .
نتیجهگیری: برنامههای آموزشی باید با فراهم کردن فرصت تعلیم و تمرین مهارتهای مختلف زندگی، دانشجویان را به توانم ن دیهای مختلف از جمله مهارت حل مسأله و قاطعیت مجهز نماید. آموزش پرستاری نیز باید توانایی دانشجویان در حل مسایل بالینی و در نتیجه کارآمدی آنها را به عنوان مراقبین بهداشتی ارتقاء بخشد .
امین ساکی، عباس هوشمند بهابادی، احمدعلی اسدی نوقابی، عباس مهران،
دوره 20، شماره 1 - ( 1-1393 )
چکیده
زمینه و هدف: کمبود آگاهی در مورد بیماری سکته حاد قلبی و مراقبتها و درمانهای مرتبط با آن موجب بروز اضطراب و تنش در این بیماران میگردد. بهکارگیری شیوه آموزشی مناسب میتواند در تعدیل اضطراب این بیماران مؤثر باشد. بر همین اساس مطالعه حاضر با هدف بررسی و مقایسه تأثیر دو شیوه آموزش چهره به چهره و الکترونیک بر اضطراب آشکار بیماران بستری سکته حاد قلبی انجام گرفته است .
روش بررسی: مطالعه حاضر به صورت تجربی در بخشهای مراقبتهای ویژه بیمارستانهای رسول اکرم، امام خمینی و بهارلوی دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 91-1390 انجام گرفته است. تعداد نمونههای مورد پژوهش 105 بیمار بوده که به شیوه بلوکبندی در سه گروه 35 نفره (چهره به چهره، الکترونیک و شاهد) قرار داده شدند. ابزار جمعآوری دادهها شامل فرم مشخصات جمعیتشناختی و پرسشنامه اضطراب موقعیتی اشپیلبرگر بوده است. محتوای آموزشی یکسان در مورد سکته حاد قلبی، درمانها و مراقبتهای لازم مرتبط با آن به صورت چهره به چهره و الکترونیکی به گروههای مداخله ارایه شد. میزان اضطراب بیماران 1 ساعت قبل و 6 ساعت بعد از آموزش در هر سه گروه اندازهگیری و مقایسه شد. دادهها با آمار توصیفی و آزمونهای آماری تیزوجی و آنالیز واریانس یک طرفه در نرمافزار SPSS v.16 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت .
یافتهها : نتایج نشان داد تأثیر دو شیوه آموزش چهره به چهره و الکترونیکی بر کاهش میزان اضطراب بیماران مشابه بوده و میانگین نمره اضطراب آنان تفاوت آماری معنادار نداشته است (946/0= p ). همچنین این دو شیوه در مقایسه با گروه شاهد موجب کاهش معنادار میانگین اضطراب بیماران مبتلا به سکته حاد قلبی شده است .
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه مؤید آن است که هر دو شیوه آموزش چهره به چهره و الکترونیک به طور معناداری در کاهش اضطراب آشکار بیماران مبتلا به سکته حاد قلبی مؤثر هستند. با توجه به اثرات مثبت آموزش چهره به چهره و الکترونیک در کاهش سطح اضطراب بیماران و اهمیت این مسأله در امر مراقبت از بیماران قلبی، پیشنهاد میشود پرستاران بالینی از این دو شیوه آموزشی با توجه به شرایط و ترجیح مددجو استفاده نمایند .
سیدعلی مهدیون، معصومه ایمانیپور، ریتا مجتهدزاده، آغافاطمه حسینی،
دوره 21، شماره 2 - ( 6-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: آموزشهای الکترونیکی از جمله روشهای آموزشی هستند که به شیوههای مختلفی ارایه میشوند. هدف این مطالعه، مقایسه تأثیر دو روش آموزش الکترونیکی تعاملی و غیرتعاملی بر آگاهی پرستاران در مورد فرایند مرگ مغزی، اهدای عضو و رضایت آنها از روش آموزشی بوده است .
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی در سال 1393 در مورد پرستاران بخش مراقبتهای ویژه بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام یافت. شرکتکنندگان به روش در دسترس انتخاب و به دو گروه 32 نفره تقسیم شدند. گروه اول محتوای آموزشی در مورد مرگ مغزی را به صورت الکترونیکی تعاملی و گروه دوم به شیوه آموزش الکترونیکی غیرتعاملی دریافت کردند. میزان آگاهی هر دو گروه قبل و بعد از آموزش و میزان رضایتمندی شرکتکنندگان از دوره آموزش با استفاده از پرسشنامه بررسی شد. برای مقایسه امتیازات درون گروهی از آزمون آماری تیزوجی و برای مقایسه بین گروهها از آزمون تی مستقل استفاده شد .
یافتهها : یافتهها نشان داد تفاضل نمرات آگاهی قبل و بعد از مداخله معنادار نبوده (33/0= p ) و همچنین سطح آگاهی هر دو گروه بعد از مداخله نسبت به قبل از مداخله به صورت معناداری افزایش داشته است (001/0 p< )، ولی اختلاف میانگین نمرات دو گروه بعد از آموزش، تفاوت آماری معناداری را نشان نداد (19/0= p ). رضایتمندی از دوره آموزشی به صورت معناداری در گروه تعاملی بیشتر بود (04/0= p ) .
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد هر دو روش آموزش الکترونیکی تعاملی و غیرتعاملی میتوانند موجب ارتقای آگاهی پرستاران شوند، اما از آنجا که رضایتمندی پرستاران از آموزش تعاملی به طور معناداری بیشتر بوده است، پیشنهاد میشود از این شیوه جهت برگزاری دورههای آموزش مداوم الکترونیکی استفاده گردد. ضمناً با توجه به محدودیتهای این مطالعه، بررسی بیشتر اثربخشی روشهای مختلف آموزش الکترونیکی توصیه میشود .
زیبا تقیزاده، علی منتظری، مهسا خوشنامراد،
دوره 21، شماره 2 - ( 6-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: ماماها به عنوان یکی از اعضای تیم بحران، ارایه خدمات به مادر و نوزاد را در شرایط بحران به عهده دارند، لذا تعیین نیازهای آموزشی آنان در این شرایط، اساس برنامهریزی در این زمینه است. هدف این مطالعه شناخت نیازهای آموزشی دانشجویان مامایی برای ارایه خدمات پیشگیری از افزایش مرگ و میر مادر و نوزاد در شرایط بحران میباشد .
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی در سال 1393، تعداد 235 نفر از دانشجویان مقاطع مختلف رشته مامایی از چهار دانشگاه علوم پزشکی شهر تهران، با روش سرشماری انتخاب و پس از اعلام رضایت آگاهانه، پرسشنامه محققساخته نیازهای آموزشی مرتبط با ارایه خدمات پیشگیری از مرگومیر مادر و نوزاد در شرایط بحران را به شیوه خودگزارشدهی تکمیل نمودند . دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آنالیز واریانس یک طرفه، t تست و همبستگی پیرسون در نرمافزار SPSS v.17 تحلیل شد.
یافتهها : میانگین و انحراف معیار نمره نیاز آموزشی دانشجویان در حیطه مادری 5/21 ± 70، از حداکثر 105 نمره، و در حیطه نوزادی 9 ± 7/46، از حداکثر 65 نمره بود و در سطح نیازآموزشی زیاد قرار گرفت. دانشجویان کارشناسی در مقایسه با کارشناسیارشد، در هر دو حیطه، نیاز آموزشی بیشتری را گزارش کردند (046/0= p ). 8/86% دانشجویان اظهار کردند تحصیلات دانشگاهی آنها را برای ایفای نقش در شرایط بحران آماده نکرده، 6/10% در این مورد آموزش قبلی دیده بودند و 5/11% تجربه مواجهه با بحران را داشتند. بین سن دانشجویان (001/0 p< )، سابقه کار بالینی آنان (001/0 p< )، گذراندن دوره آموزشی قبلی (001/0 p< ) و تجربه حضور در بحران (05/0 p< ) با میزان نیاز آموزشی درباره بحران ارتباط معناداری وجود داشت. در حالی که بین دانشگاه محل تحصیل دانشجویان با میزان نیازآموزشی آنها این ارتباط معنادار نبود (51/0= p ) .
نتیجهگیری: با توجه به نیاز آموزشی زیاد دانشجویان برای ارایه خدمات در شرایط بحران و عدم کفایت تحصیلات دانشگاهی برای آمادهسازی آنان برای ایفای نقش، بازنگری برنامهریزی آموزشی دانشجویان مامایی، ضرورت دارد .
شیما شاهمرادی، مهرنوش ذاکرکیش، سیدمحمود لطیفی، نفیسه شکری، مهدی زارعی، مجید محمدشاهی،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: تبعیت از تغذیه و اصول رژیم درمانی صحیح یکی از مهمترین موارد مراقبتها در دیابت است. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی تأثیر آموزش تغذیه براساس راهنمای بشقاب من بر شاخصهای تنسنجی و نشانگرهای خونی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 انجام پذیرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی که در سال 1393 انجام یافته است، 44 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. دادههای مربوط به اندازههای تنسنجی، نشانگرهای خونی، انرژی دریافتی و فعالیت فیزیکی قبل و 3 ماه پس از آموزش فردی و چهره به چهره براساس راهنمای بشقاب من در گروه آزمون و آموزشهای معمول در گروه شاهد جمعآوری گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای آماری تیزوجی، تیمستقل، آنالیز کواریانس، و معادل غیرپارامتریک استفاده شد.
یافتهها: در ابتدای مطالعه دو گروه از نظر شاخصهای تنسنجی، هموگلوبین گلیکوزیله، قندخون و فعالیت فیزیکی همگن بودند، در مرحله بعد از مداخله گروه آموزش تغذیه براساس راهنمای بشقاب من از نظر فعالیت فیزیکی بیشتر و در بقیه موارد یاد شده بالا کمتر از گروه شاهد بود (05/0p<). اما اختلاف معناداری بین دو گروه در فشارخون (سیستولی و دیاستولی) و انرژی دریافتی دیده نشد.
نتیجهگیری: آموزش تغذیه براساس راهنمای بشقاب من در مدت 3 ماه باعث کاهش شاخصهای تنسنجی و نشانگرهای خونی بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 میشود.
فروزان آتش زاده شوریده، منصوره زاغری تفرشی، نسترن حیدری خیاط، آرزو شیخ میلانی، حمیدرضا گیلاسی، مهدیه صابری،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: داشتن دیدگاه مراقبتی در خور، از ضروریات مراقبتهای پرستاری با کیفیت است که باید در طی برنامههای آموزش پرستاری تأمین گردد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه دیدگاه دانشجویان کارشناسی پرستاری ترم 1، 5 و 8 در مورد اهمیت رفتارهای مراقبتی طی تحصیل دوره آموزش پرستاری انجام یافته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک مطالعه توصیفی- تحلیلی است. در این پژوهش سه گروه 40 نفری به روش تصادفی (ترم یک، پنج و هشت) از دانشجویان پرستاری دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تهران در سال 1393 انتخاب شدند. جهت گردآوری دادهها از «سیاهه رفتارهای مراقبتی» استفاده شد که به شکل خودگزارشی توسط دانشجویان تکمیل شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای آماری توصیفی واستنباطی (سطح معناداری ۰۵/0p<) در نرمافزار SPSS v.20 انجام یافت.
یافتهها: میانگین نمرات براساس سیاهه رفتارهای مراقبتی در گروهها به ترتیب در ترم یک: 2/148، ترم پنج: 6/123، ترم هشت: 05/122 بود و آزمون آنالیز واریانس اختلاف آماری معناداری بین سه گروه نشان داد (001/۰p<). همچنین نمرات دیدگاه دانشجویان در مورد اهمیت رفتارهای مراقبتی در همه حیطههای ابزار شامل احترام قایل شدن برای دیگری (001/۰p<)، اطمینان از حضور انسانی (001/p<)، ارتباط و گرایش مثبت (001/۰p<)، دانش و مهارت حرفهای (04/۰=p)، توجه به تجارب دیگری (001/۰p<) متفاوت بود. با توجه به همگن نبودن گروهها از نظر متغیرهای سن و جنس، برای حذف اثر آنها بر متغیر اصلی از آزمون آنالیز کوواریانس استفاده و با کنترل نقش مخدوشکنندگی سن و جنس همچنان تفاوت معنادار بود (001/۰p<).
نتیجهگیری: دیدگاه مراقبتی دانشجویان سالهای بالاتر نه تنها بهتر از سالهای پایینتر نبوده، بلکه نسبت به آنها کمتر هم بوده است. با توجه به این که داشتن دیدگاه مراقبتی از ضروریات مراقبت پرستاری با کیفیت است که باید در طی برنامههای آموزش پرستاری تأمین گردد و با توجه به کمرنگ شدن بعد عاطفی مراقبت، لزوم تأکید بیشتر مربیان و پرستاران بالینی و استفاده از منتورها در بالین توصیه میشود تا بعد عاطفی مراقبت را در عمل و عینیتر به دانشجویان پرستاری نشان دهند.
فرناز رحمانی، حسین ابراهیمی، فاطمه رنجبر، الناز اصغری،
دوره 21، شماره 4 - ( 12-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعات نشان دادهاند نگرش اعضای خانواده نسبت به بیماری روانی، رفتار آنها را متأثر میکند و این امر ممکن است باعث کاهش کیفیت مراقبت از بیمار شود. این تحقیق با هدف تعیین تأثیر آموزش گروهی روانشناختی بر نگرش مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی نسبت به بیماری روانی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی کنترل شده تصادفی که در 1394 انجام یافته است، تعداد 74 نفر از مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به اختلال دوقطبی که بیمارانشان سابقه بستری در بخشهای روانپزشکی بیمارستان روانپزشکی رازی تبریز را داشتند، به روش نمونهگیری تصادفی انتخاب و سپس به طور تصادفی به دو گروه مداخله و شاهد تقسیم شدند. به مراقبان خانوادگی گروه مداخله طی 8 جلسه آموزش روانشناختی داده شد. نگرش مراقبان خانوادگی نسبت به بیماری روانی با استفاده از پرسشنامه نگرش نسبت به بیماریهای روانی قبل و بعد از مداخله ارزیابی شد. دادهها با استفاده از آمار توصیفی، آزمون کایدو، تیمستقل ، تیزوج و تحلیل کواوریانس در نرمافزار SPSS v.13مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که در پیشآزمون اختلاف آماری معناداری از نظر میانگین نمره نگرش نسبت به بیماری روانی بین گروه مداخله و شاهد وجود نداشت (به ترتیب 51/8±54/92 و 43/9±52/90؛ 05/0<p). اما میانگین نمره پسآزمون گروه مداخله (72/14±43/105) در مقایسه با گروه شاهد (50/7±52/90) به طور معناداری افزایش یافته بود (05/0>p).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشانگر این است که آموزش روانشناختی موجب بهبود نگرش مراقبان خانوادگی نسبت به بیماری روانی میشود. روشهای آموزشی مناسب مانند آموزش روانشناختی گروهی برای ارتقای نگرش مثبت خانوادههای بیماران مبتلا به اختلال روانپزشکی میتواند مؤثر باشد.