جستجو در مقالات منتشر شده


54 نتیجه برای محمدی

رقیه نوری‌زاده، عیسی محمدی، معصومه سیمبر، احمدرضا باغستانی،
دوره 25، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده

زمینه و هدف: طی چرخه زندگی، عده‌ای از زنان، بارداری ناخواسته را تجربه می­کنند. بنابراین مجبور به تصمیم­گیری در مورد ختم یا تداوم بارداری هستند. اگرچه این فرآیند تصمیم­گیری همواره رخ می‌دهد، اما تحقیقات کمی بر این فرآیند پیچیده، پویا، متغیر و وابسته به زمینه متمرکز شده­اند؛ لذا این مطالعه با هدف تبیین فرآیند تصمیم­گیری جهت سقط یا تداوم در زنان دارای بارداری ناخواسته انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کیفی با رویکرد نظریه پایه است. جمع­آوری داده­ها از طریق مصاحبه غیرساختار یافته و عمیق با 29 مشارکت‌کننده طی اردیبهشت 1395 تا فروردین 1396 در شهر تبریز انجام گرفت. نمونه­گیری به صورت هدفمند، آغاز و سپس تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل، هم‌زمان با جمع­آوری داده­ها با استفاده از نسخه 10 نرم‌افزار MAXQDA انجام یافت.
یافته‌ها: تحلیل داده­ها منجر به استخراج چهار طبقه محوری «تهدید پنداری»، «مقاومت آمیخته به تردید»، «منابع و ارزش­های مؤثر بر تصمیم‌گیری» و «قبول تصمیم و تأیید» با متغیر مرکزی تأییدپذیری شد؛ بدین معنی که فرآیند تصمیم‌گیری در زنان دارای بارداری ناخواسته با درک تهدید به عنوان دغدغه اصلی شروع می­شود که این امر منجر به مقاومت آن‌ها در برابر پذیرش بارداری ناخواسته می­گردد. سپس مواجهه با تهدیدات ناشی از سقط، موجب تردید و دودلی در انجام سقط می­شود. در این میان زنان، متأثر از ارزش­های اعتقادی و با توجه به منابع حمایتی، سعی به انتخاب مسیری دارند که حداقل آسیب و تهدید و حداکثر مقبولیت و تأییدپذیری را داشته باشد. قبول تصمیم و تأیید آن نیز پیامد و نتیجه فرآیند تعاملی تصمیم­گیری است.
نتیجه‌گیری: آن‌چه که نظریه تصمیم­گیری جهت سقط یا تداوم بارداری ناخواسته را از نظریه­های عمومی تصمیم­گیری متمایز می­کند، تأییدپذیری آن از بعد اجتماعی می­باشد. پذیرش اجتماعی سقط و فرزندآوری، همسو با ارزیابی اخلاقی از سن و مرحله رشد جنین، مسیر تصمیم‌گیری در بارداری ناخواسته را براساس تأییدپذیری آن هدایت می­کند.
 
حسن بابامحمدی، زهرا صیادجو، فائزه دیهیم‌فر، هاجر چهارپاشلو، راهب قربانی،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: برخی مطالعات سبک یادگیری دانشجویان رشته­های مختلف تحصیلی را به صورت مجزا مورد ارزیابی قرار داده­اند. اما، تعداد معدودی به بررسی سبک یادگیری دانشجویان رشته­های مختلف تحصیلی در دانشگاه­های علوم پزشکی پرداخته­اند. لذا این مطالعه با هدف تعیین سبک یادگیری دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی سمنان انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- مقطعی، 228 نفر از دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی سمنان در سال 1396 به روش نمونه‌گیری خوشه­ای انتخاب و مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار پژوهش آخرین نسخه پرسشنامه سبک یادگیری Kolb بود. در نهایت داده­ها در نرم‌افزار SPSS نسخه 18 با استفاده از آزمون­های آماری توصیفی و تحلیلی (مجذور کای) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: 8/54% نمونه‌ها مؤنث و 5/89% مجرد بودند. 2/63% معدل بالاتر از 16 داشتند و 2/52% ترم 2 تحصیلی بودند. سبک یادگیری 4/40% دانشجویان جذب‌کننده، 9/21% واگرا، 3/19% انطباق یابنده و 4/18% هم­گرا بود. ارتباط معناداری بین سبک یادگیری و رشته تحصیلی (014/0=p) و نیز معدل (006/0=p) مشاهده شد، اما ارتباط معناداری بین سبک یادگیری با جنس، سن، وضعیت تأهل و ترم تحصیلی دیده نشد (05/0<p).
نتیجه‌گیری: با توجه به این که سبک یادگیری غالب دانشجویان جذب‌کننده بوده است و با توجه به این نکته که حرفه‌های پزشکی از مشاغل ارتباطی، مردم محور و عملی است، لازم است اساتید دانشگاه توجه بیش‌تری به سبک یادگیری دانشجویان داشته باشند، و از راهبردهای مختلف آموزشی برای تقویت و افزایش توانمندی­های لازم برای این گروه از فراگیران در محیط­های آموزشی و بالینی استفاده نمایند.
 
سهیلا جعفری میانائی، نصرالله علیمحمدی، مرضیه حسن‌پور، امیرحسین بانکی پورفرد،
دوره 26، شماره 3 - ( 7-1399 )
چکیده

زمینه و هدف: هر مدل مفهومی در پرستاری در صدد تبیین مفاهیم بنیادین رشته است، تا به عنوان چارچوب علمی و عملی، با در نظر گرفتن فرهنگ و ارزش‌های جامعه، امکان استفاده مؤثرتر آن در جوامع مختلف فراهم شود. این مطالعه با هدف طراحی مدل مفهومی مراقبت در دوران شیرخوارگی از دیدگاه اسلام، انجام گرفته است.
روش بررسی: مدل مفهومی مورد استفاده در این مطالعه، براساس فرآیند ساخت مدل Walker و Avant (2011) در سال 1396 طی سه گام طراحی گردید: تکامل مفهوم و تعیین مفهوم مرکزی، ساخت گزاره‌ها و تعیین ارتباطات بین مفاهیم، سازمان‌دهی نظام‌مند ارتباطات و ساخت طرحی یکپارچه. قرآن، تفاسیر و روایات اهل بیت علیهم السلام از منابع مورد استفاده بودند.
یافته‌ها: در نتیجه تکامل مفهوم «مراقبت در دوران شیرخوارگی از دیدگاه اسلام»، شش مفهوم ایجاد گردید. مفهوم «شیرخوار، انسانی دارای کرامت و استعداد تعالی»، به عنوان مفهوم مرکزی و سایر مفاهیم عبارتند از: «اصول پایه‌ای پرورش»، «والدین، نمایندگان خدا در پرورش شیرخوار»، «مادر، مظهر خالقیت و ربوبیت خدا»، «کودک سالم و صالح»، «خداوند پروراننده مهربان». پس از تعیین ارتباط مفاهیم با یکدیگر، ساختار مدل مفهومی طراحی گردید.
نتیجه‌گیری: مراقبت در دوران شیرخوارگی، پروراندن انسانی است که از زمان لقاح، دارای کرامت و حقوق بوده و استعداد تکامل و تعالی را داراست. در دیدگاه اسلام، خداوند پروراننده ازلی و ابدی است که با محبت و کرامت، شیرخوار را می‌پروراند و مادر مظهر تجلی خالقیت و ربوبیت خدا در زمین است. شیرخوار امانت خدا نزد والدین و والدین به عنوان نمایندگان خدا، زمینه‌ساز و متولی امر پرورش شیرخوار هستند تا با رعایت اصول پرورش، کودکی سالم و صالح داشته باشند. مدل «مراقبت در شیرخوارگی از دیدگاه اسلام» یک مدل مفهومی است که می‌توان از آن در ساخت نظریه‌های کاربردی، فعالیت‌های بالین، تحقیق و آموزش به دانشجویان پرستاری و جامعه استفاده کرد.
 
مرضیه ضیایی‌راد، نصراله علیمحمدی، علیرضا ایرج‌پور، بهرام امین‌منصور،
دوره 27، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: مدیریت آسیب تروماتیک مغزی بر پیش‌گیری و درمان آسیبهای ثانویه مغزی متمرکز است. پژوهش حاضر با هدف بومی‌سازی راهنمای بالینی مراقبت پرستاری از آسیب‌های ثانویه مغزی در بزرگ‌سالان انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر به روش مطالعه تکاملی چند مرحله‌ای در سال 1396 در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان انجام گرفت. از تعداد 13 مورد راهنمای بالینی درمان و مراقبت از آسیب به سر، براساس نظر متخصصان و با استفاده از ابزار AGREE، کیفیت 8 مورد، مطلوب ارزیابی گردید و به عنوان راهنماهای مبنا در تهیه پیش‌نویس راهنمای بالینی بومی انتخاب شدند. همچنین، 12 راهنمای بالینی، 13 مقاله و 5 کتاب، در تکمیل توصیه‌های راهنمای بالینی بومی مورد استفاده قرار گرفتند. پیش‌نویس راهنما با استفاده از روش دلفی و پنل حضوری متخصصان بررسی و در نهایت به صورت یک راهنمای بالینی بومی‌سازی شده ارایه گردید.
یافته‌ها: راهنمای بالینی بومی‌سازی شده مراقبت پرستاری از آسیب‌های ثانویه مغزی شامل 158 توصیه و در 5 بخش تدوین گردید؛ «مراقبت پرستاری در زمینه پیش‌گیری و مدیریت افزایش فشار داخل جمجمه، مراقبت پرستاری در زمینه حفظ و افزایش فشار جریان خون مغزی، مراقبت پرستاری در زمینه پیش‌گیری و کنترل حملات تشنجی، مراقبت پرستاری در زمینه پیش‌گیری و کنترل عفونت‌های مغزی و مراقبت پرستاری در زمینه پیش‌گیری و کنترل آسیب‌های ثانویه خارج جمجمه».
نتیجه‌گیری: کارکنان پرستاری بخش‌های اورژانس، اعصاب و مراقبت‌های ویژه می‌ﺗﻮانند با استفاده از توصیه‌های این راﻫﻨﻤﺎ، بخشی از نیازهای مراقبتی مصدومان سر را ﻣﺮﺗﻔﻊ نموده و از این طریق ﺑﻪ ارﺗﻘﺎی وضعیت سلامت آنان کمک کنند.
 
روح‌انگیز نوروزی‌نیا، عباس عبادی، محمدحسین یارمحمدیان، سعید چیان، مریم آقابراری،
دوره 27، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: کارکنان اورژانس پیش بیمارستانی به عنوان اولین گروه حاضر در صحنه حوادث و بلایا، باید توانایی مقابله و همچنین حفظ سلامت جسمی و روانی خود را داشته باشند. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط تاب­آوری و خودکارآمدی کارکنان عملیاتی اورژانس پیش بیمارستانی با کیفیت زندگی حرفه­ای آنان انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع توصیفی است که به صورت مقطعی در سال 1398 انجام یافته است. 200 نفر از کارکنان عملیاتی اورژانس پیش بیمارستانی استان البرز به روش نمونه­گیری نسبتی و در دسترس وارد مطالعه شدند. ابزار گردآوری داده­ها پرسشنامه جمعیت‌شناختی و سه پرسشنامه استاندارد شده تاب­آوری کارکنان پیش بیمارستانی، خودکارآمدی Schwartz و Jerusalem، و کیفیت زندگی حرفه­ای Stamm بود. داده­ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS نسخه 20 و آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار تحلیلی (همبستگی اسپیرمن، آنالیز واریانس یک طرفه و رگرسیون خطی چندگانه) در سطح معناداری 05/0p تحلیل شد.
یافته‌ها: میانگین و انحراف معیار خودکارآمدی 82/5±67/29 تاب‌آوری 07/17±14/123، رضایت از شفقت 09/8±81/39، فرسودگی 76/4±06/12، و استرس تروماتیک ثانویه 27/7±61/23، بود. همبستگی معناداری بین خودکارآمدی با سه مؤلفه کیفیت زندگی حرفه‌ای وجود داشت (05/0>p). خودکارآمدی با رضایت از شفقت رابطه مثبت و با فرسودگی و استرس تروماتیک ثانویه رابطه منفی داشت. همچنین خودکارآمدی و تاب‌آوری پیش‌بینی‌کننده رضایت از شفقت، و فرسودگی بودند (05/0>p). جهت تأثیر خودکارآمدی و تاب‌آوری بر رضایت از شفقت مثبت بود. نتایج حاصل از آزمون رگرسیون خطی چندگانه گام به گام نشان داد که 5 مؤلفه تاب‌آوری شامل خودمدیریتی، نتایج استرس، چالش‌های ارتباطی، حفظ آرامش و انگیزه شغلی بر رضایت از شفقت تأثیر داشته‌اند (05/0>p). جهت تأثیر تمامی مؤلفه‌های تاب‌آوری بر رضایت از شفقت مثبت بود.
نتیجه‌گیری: کارکنان عملیاتی اورژانس پیش بیمارستانی استان البرز از نظر میزان تاب­آوری، خودکارآمدی و کیفیت زندگی حرفه­ای در سطح قابل قبولی قرار داشتند.
 
مصطفی روشن‌زاده، عاطفه بیگی، علی تاج‌آبادی، سمانه دهقان ابنوی، سمیه محمدی،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: وفاداری سازمانی پرستاران به نظام­های بهداشتی نقش مهمی در گسترش عملکرد سازمان دارد. در این میان بررسی نقش عواملی همانند رفتارهای شهروندی و عملکرد انطباقی می­تواند در این زمینه کمک‌کننده باشد. لذا در مطالعه حاضر به تعیین ارتباط بین رفتار شهروندی و عملکرد انطباقی با وفاداری سازمانی در پرستاران پرداخته شده است.
روش بررسی: مطالعه توصیفی- مقطعی حاضر سال 1398 در مورد 200 پرستار که به روش نمونه‌گیری تصادفی از بین پرستاران شاغل در بیمارستان ولی‌عصر (عج) شهر بروجن دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انتخاب شده بودند، انجام گرفت. جهت جمع­آوری داده­ها از پرسشنامه اطلاعات جمعیت‌شناختی، رفتار شهروندی Lee و Allen، عملکرد انطباقی Charbonnier-Voirin و Roussel، وفاداری سازمانی Kumar و Shekhar استفاده شد. تحلیل داده­ها در نرم­افزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمارهای توصیفی و تحلیلی انجام گرفت.
یافته‌ها: ضریب همبستگی پیرسون حاکی از ارتباط مثبت و معناداری بین رفتار شهروندی و عملکرد انطباقی با وفاداری سازمانی بوده است (05/0>p). آزمون رگرسیون نشان داد رفتار شهروندی (199/0= R2تعدیل شده) و عملکرد انطباقی (131/0=R2 تعدیل شده) به­طور معناداری وفاداری سازمانی را ­پیش­بینی می­کنند. کلیه ابعاد رفتار شهروندی و برخی از ابعاد عملکرد انطباقی همانند خلاقیت، تلاش معطوف به یادگیری و مدیریت استرس شغلی می­تواند وفاداری سازمانی در پرستاران را پیش­بینی کنند. میانگین رفتار شهروندی در حد متوسط (26/18±85/66)، عملکرد انطباقی در حد متوسط (98/16±76/68) و وفاداری سازمانی در حد متوسط (09/24±67/120) گزارش شد.
نتیجه‌گیری: توجه مدیران و برنامه­ریزان به زمینه­سازی عواملی همانند خلاقیت، مدیریت استرس و آموزش مداوم معطوف به یادگیری در کنار بهبود روابط کاری سالم و مشارکت در پرستاران می­تواند از طریق گسترش رفتار شهروندی و عملکرد انطباقی نقش مهمی در گسترس وفاداری سازمانی داشته باشد.
 
مریم محمدی صادق، علی نویدیان، مهناز قلجه، نسرین رضائی،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: فوریت‌های پیش بیمارستانی یکی از پر استرس‌ترین حرفه‌های پزشکی است. مشاغل پر استرس بر تاب‌آوری و توانایی کنترل خشم کارکنان تأثیر می‌گذارند. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش روانی بر میزان خشم و تاب‌آوری کارکنان فوریت‌های پیش بیمارستانی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه ­تجربی تعداد 120 نفر از کارکنان فوریت‌های پیش بیمارستانی شهر زاهدان شرکت نمودند. افراد واجد شرایط در پایگاه‌های شهری و جاده‌ای حوزه شهر زاهدان به شیوه در دسترس وارد مطالعه شدند. برای تعیین گروه مداخله و کنترل از میان 24 پایگاه موجود به شیوه تصادفی 12 پایگاه در گروه مداخله و 12 پایگاه در گروه کنترل قرار گرفتند. ابتدا فرم اطلاعات فردی و پرسشنامه‌های خشم و تاب‌آوری توسط هر دو گروه به صورت خودگزارش‌دهی تکمیل شد. سپس گروه مداخله به صورت گروه‌های 12-8 نفری در 5 جلسه آموزش روانی شرکت کردند. پرسشنامه‌ها دو ماه بعد از مداخله در هر دو گروه دوباره تکمیل شد. تحلیل داده‌ها در نرم‌افزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (آزمون­های کای‌دو، تی‌مستقل، تی‌زوجی) انجام گرفت.
یافته‌ها: نتایج آزمون تی‌مستقل نشان داد که میانگین و انحراف معیار نمره تاب‌آوری کارکنان فوریت‌های پیش بیمارستانی در بین دو گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله تفاوت معنادار نداشته است (492/0=p) ولی پس از مداخله تفاوت معنادار مشاهده شده است (009/0=p). همچنین نتایج آزمون تی‌مستقل نشان داد که میانگین و انحراف معیار نمره کنترل خشم کارکنان فوریت‌های پیش بیمارستانی دو گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله تفاوت معناداری با هم نداشته است (672/0=p) ولی پس از مداخله میزان آن در گروه مداخله به طور معناداری از گروه کنترل بیش‌تر بود (001/0p<).
نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان داد آموزش روانی، تاب‌آوری کارکنان فوریت‌های پیش بیمارستانی را ارتقا داده است و با ارتقای آن کارکنان توانسته‌اند خشم خود را کنترل نمایند. پیشنهاد می‌شود در برنامه‌های آموزش ضمن خدمت کارکنان فوریت‌های پیش بیمارستانی، برنامه آموزش روانی برای ارتقای تاب‌آوری و کنترل خشم آنان که در با موقعیت‌های پر تنش فراوانی رو به رو می‌شوند لحاظ شود.
 
مصطفی روشن‌زاده، مجید شیرانی، علی تاج‌آبادی، مینا شیروانی، سمیه محمدی،
دوره 27، شماره 4 - ( 10-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: تغییرات شاخص­های همودینامیک می­تواند حاکی از وضعیت سلامتی افراد باشد و اقدامات درمانی، باعث تغییراتی در شاخص­های همودینامیک شده و بر روند درمان بیماران تأثیر می­گذارد. روش­های مختلف انحراف فکر می­تواند تأثیرات متفاوتی بگذارد. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر روش­ انحراف فکر دیداری (تماشای فیلم) و شنیداری (شنیدن موسیقی) بر شاخص­های همودینامیک بیماران تحت سنگ شکنی برون اندامی صورت گرفته است.
روش بررسی: مطالعه نیمه تجربی حاضر با طرح سه گروهی قبل و بعد در مورد ۹۰ بیمار تحت سنگ شکنی برون اندامی در واحد سنگ شکنی بیمارستان آیت‌الله کاشانی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در سال ۱۳۹6 انجام گرفته است. بیماران با استفاده از روش نمونه­گیری دردسترس انتخاب و در سه گروه تخصیص تصادفی یافتند. مداخله شامل روش انحراف فکر دیداری و شنیداری بود. داده­ها قبل و بعد از مداخله توسط پرسشنامه ویژگی‌های فردی و بیماری، دستگاه فشارخون جیوه­ای و پالس‌اکسی‌متری که کالیبره شده بودند، جمع­آوری و در نرم­افزار آماری SPSS نسخه ۱۶ و با استفاده از آمارهای توصیفی (میانگین و انحراف معیار و درصد و فراوانی) و تحلیلی (زوج، آزمون تی، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته‌ها: آزمون آنالیز واریانس نشان داد که میانگین متغیرهای فشارخون سیستول، دیاستول، نبض و درصد اشباع اکسیژن در گروه­های شنیداری، دیداری و کنترل قبل از مداخله تفاوت معنادار نداشته است (0۵/0<p). همچنین میانگین این متغیرها در گروه­های شنیداری، دیداری و کنترل بعد از مداخله نیز تفاوت معناداری نداشته است (0۵/0<p). آزمون تی‌زوج نیز نشان داد که میانگین نبض (۱۳۳/0=p)، فشارخون سیستولیک (159/0=p) و دیاستولیک (۴۱۳/0=p) و درصد اشباع اکسیژن (۰۸۳/0=p) بیماران بعد از مداخله نسبت به قبل از مداخله برحسب گروه­های مختلف معنادار نبوده است.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج به دست آمده، موسیقی و تماشای فیلم بر شاخص­های همودینامیک بیماران تحت سنگ شکنی تأثیر معناداری نداشته است. در این زمینه با توجه به کمبود مطالعات تأییدکننده، انجام مطالعات بیش‌تر در مورد بیماران سنگ شکنی بایستی مدنظر قرار بگیرد.
 
اعظم ملکی، مرضیه محمدیان، غلامرضا بادفر،
دوره 28، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به اهمیت شیردهی در سلامت نوزاد نارس، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مشاوره حمایتی تلفنی بر تداوم و وضعیت شیردهی مادران دارای نوزاد نارس دیرهنگام انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی تصادفی شاهددار، با استفاده از روش نمونه‌گیری در دسترس 65 نفر از مادران واجد شرایط شهر اهواز در سال 99-1398 انتخاب و با استفاده از روش تصادفی بلوک 4تایی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. برای گروه کنترل مراقبت معمول و برای گروه مداخله مشاوره حمایتی تلفنی به صورت روزانه به مدت 14 روز پس از ترخیص نوزاد برگزار شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه تداوم و وضعیت شیردهی در مرحله قبل از مشاوره و سپس ماهانه تا 4 ماه بعد از ترخیص اندازه‌گیری و سپس با استفاده از آزمون‌های کای‌دو، تی‌مستقل و تحلیل بقای کاپلان مایر در نرم‌افزار SPSS نسخه 16 با سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: طبق تحلیل بقای کاپلان مایر تعداد وقوع قطع شیردهی انحصاری در گروه کنترل بیش‌تر از گروه مداخله بود (5 در مقابل 8 مورد) ولی از نظر آماری معناداری نبود. بهبود وضعیت شیردهی یک ماه بعد از ترخیص تفاوت معناداری بین دو گروه داشت (048/0=p).
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد مشاوره حمایتی تلفنی در بهبود وضعیت شیردهی حداکثر تا ماه اول بعد از ترخیص مؤثر بوده است. مشاوره حمایتی مداوم تلفنی در تحقیق حاضر می‌تواند رویکرد مناسبی برای بهبود وضعیت و تداوم شیردهی در یک ماه اول بعد از ترخیص باشد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20150731023423N13

 
نرگس نرگسی خرم‌آباد، اکبر جوادی، رسول محمدی، عاطفه خزایی، اکبر امیری، نسرین مرادی، روناک گراوند،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: امروزه بیماری کووید-­19 تهدیدی جدی برای سلامت جهان شده است. با توجه به شرایط ویژه، بیماران تحت همودیالیز بیش از سایرین در معرض خطر ابتلا قرار دارند. لذا خود­مراقبتی در آن­ها بسیار ضروری است. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان خودمراقبتی این بیماران در برابر کووید-­19 و عوامل مؤثر بر خودمراقبتی، انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی تعداد 219 نفر از بیماران مراجعه­کننده به بخش دیالیز بیمارستان­های دولتی منتخب استان لرستان در سال 1399 به روش سر­شماری انتخاب و بررسی شدند. اطلاعات بیماران توسط پرسشنامه مشخصات فردی و پرسشنامه محقق ساخته خودمراقبتی در برابر کووید-­19 گردآوری شد. یافته­ها در نرم­افزار SPSS نسخه 22 و سطح معناداری 05/0 p< تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: میانگین نمره خودمراقبتی در برابر کووید-­19 در بیماران 33/186، و اغلب بیماران دارای خودمراقبتی در سطح خوب بودند. بین متغیرهای محل سکونت (001/0>p) و وجود بیماری همزمان (044/0=p) با نمره خودمراقبتی بیماران ارتباط معناداری دیده شد. در میان منابع متعدد کسب اطلاعات، بین شبکه­های اجتماعی (047/0=p) و خانواده و اقوام (001/0>p) با نمره خودمراقبتی تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین داشتن بیماری همزمان، محل سکونت شهری و سطح تحصیلات دانشگاهی به صورت معناداری خودمراقبتی را پیشبینی می­کردند.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج این مطالعه توصیه می­شود، برنامه­های آموزشی مناسبی با در نظر گرفتن عوامل مؤثر بر ارتقای خودمراقبتی برای این بیماران تدوین شود. همچنین جهت اثربخشی بیش­تر از ظرفیت­هایی مانند شبکه­های اجتماعی و خانواده بیماران نیز استفاده گردد.

 
صحبت صفایی، سیده فاطمه قاسمی، فاطمه ولی‌زاده، رسول محمدی،
دوره 29، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: زخم­فشاری مشکلی جدی و قابل پیش­­بینی در نظام­ سلامت است. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان بروز زخم­فشاری و عوامل مرتبط با آن در کودکان و نوزادان انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه هم­گروهی 1025 نوزاد و کودک 0 تا 14 سال بستری در دو مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه وارد مطالعه شدند. نمونه­گیری به روش در دسترس از اسفند 1400 تا تیر 1401 انجام یافت. ابزارهای جمع­آوری اطلاعات شامل پرسشنامه­های اطلاعات، کومای گلاسکو، درجه­بندی انجمن ملی مشاوره زخم‌فشاری و برادن Q بود. تحلیل داده­ها با رگرسیون لجستیک تک متغیره و چند متغیره انجام یافت.
یافته‌ها: میزان بروز زخم­فشاری 97/4%(51 نفر) بود. زخم­های فشاری از نظر شدت در 46 نفر(14/82%) درجه یک و بیشترین محل بروز زخم در ناحیه دست 20 نفر(71/35%) بود. خطر­ نسبی زخم­فشاری در کودکان و نوزادان با سطح هوشیاری کمتر از 14 (07/6=RR، 73/1290/2: فاصله اطمینان 95%)، با مدت بستری بیش از 5 روز (08/1RR=، 12/1- 05/1: فاصله اطمینان 95%)، دارای مشکلات تنفسی (17/2=RR، 94/319/1: فاصله اطمینان 95%)، بی­تحرک (46/6=RR، 13/1244/3: فاصله اطمینان 95%)، دارای ماسک Ncpap (11/1=RR، 18/105/1: فاصله اطمینان 95%)، و پالس­اکسی­متر (07/6=RR، 10/103/1: فاصله اطمینان 95%)، به طور معناداری بالاتر بود. در آنالیز چند متغیره، مدت بستری بیشتر از 5 روز (89/4=RR، 40/1029/2: فاصله اطمینان 95%)، (001/0>p) و بی­تحرکی (49/2RR، 29/629/1: فاصله اطمینان 95%)، (01/0=p) با افزایش معنادار خطر ابتلا به PU همراه بود.
نتیجه‌گیری: میزان بروز زخم­فشاری در مطالعه حاضر نسبتاً پایین و کمتر از 5% بود. افزایش مدت بستری و بی­تحرکی مهم­ترین و بعد از آن‌ها کاربرد ابزارهای پزشکی به­خصوص آنژیوکت و ماسک Ncpap، و ابتلا به بیماری‌های تنفسی سایر عوامل خطر مهم مرتبط با بروز زخم‌فشاری در کودکان و نوزادان شناسایی شدند.

 
سیده فاطمه قاسمی، عاطفه جدیدی، فاطمه ولی‌زاده، رسول محمدی، فاطمه جنانی، هانیه گودرزی،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: تزریق عضلانی از رویه­های دردناک برای نوزادان نارس است. هدف این مطالعه مقایسه تأثیر ماساژ نقطه طب فشاری Hegu با نقاط Taixi-Kunlun بر نبض، اشباع اکسیژن شریانی و گریه ناشی از تزریق عضلانی در نوزادان نارس بوده است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی شده یک سوکور در سال 1400-1399 در مورد 100 نوزاد نارس بستری در بخش­ مراقبت ­ویژه نوزادان انجام یافت. نمونه­ها به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به چهار گروه 25 نفری تخصیص یافتند. قبل از تزریق عضلانی ویتامین K، گروه­های مداخله ماساژ نقطه Hegu ، ماساژ هم‌زمان نقاط Taixi-Kunlun، گروه پلاسبو ماساژ نوک بینی و گروه کنترل مراقبت معمول را دریافت کردند. تعداد نبض، درصد اشباع اکسیژن شریانی و مدت زمان گریه با پالس­اکسی­متر و کرنومتر قبل، حین و بعد از تزریق عضلانی اندازه­گیری شدند. داده­ها با استفاده از آنالیز واریانس دوطرفه با اندازه­گیری­های مکرر در نرم‌افزار SPSS نسخه ۲4 تجزیه و تحلیل ‌شد.
یافته‌ها: تفاوت گروه­ها از نظر میانگین نبض (­013/0=p) و میانگین اشباع اکسیژن شریانی (­028/0=p) معنادار بود. گروه ماساژ هم‌زمان نقاط Taixi-Kunlun کمترین میانگین نبض حین (78/7±24/149) و بعد از تزریق (64/8±16/144) و بیشترین میانگین درصد اشباع اکسیژن شریانی حین (9/37±­36/88) و بعد از تزریق (33/8±04/88) را داشت.
نتیجه‌گیری: ماساژ هم‌زمان نقاط طب فشاری Taixi-Kunlun سبب کاهش تغییرات نبض و اشباع اکسیژن شریانی ناشی از تزریق عضلانی در نوزادان نارس شد. توصیه می­شود ماساژ هم‌زمان این نقاط طب فشاری به عنوان روشی ساده و ارزان برای کاهش تغییرات فیزیولوژیک ناشی از درد تزریق عضلانی در نوزادان مورد استفاده قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20210630051743N1

 
خدایار عشوندی، آرمین محمدی‌پارسا، زهرا خلیلی، لیلی تاپاک، مسعود غیاثیان،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: افت فشارخون از عوارض شایع پلاسمافرزیس است. بالابردن پاها و استفاده از جوراب الاستیک از جمله اقدامات پرستاری در پیشگیری از کاهش فشارخون است. هدف از این مطالعه، مقایسه تأثیر جوراب الاستیک و بالا بردن اندام تحتانی بر پیشگیری از کاهش فشارخون ناشی از انجام پلاسمافرز بوده است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی متقاطع تصادفی در مورد 35 بیمار تحت پلاسمافرز در بیمارستان­ بهشتی شهر همدان در سال 1400-1399 انجام گرفت. بیماران به صورت در دسترس انتخاب و سپس با استفاده از بلوک­های جایگشتی تصادفی در طی 4 جلسه به چهار روش جوراب الاستیک (A)، بالا بردن اندام تحتانی (B)، جوراب الاستیک به همراه بالا بردن اندام تحتانی (C) و کنترل (D) تخصیص یافتند. در زمان­های قبل، حین (به فاصله هر نیم ساعت) و نیم ساعت پس از پایان پلاسمافرز، فشارخون کنترل شد. تجزیه و تحلیل داده­ها با استفاده از SPSS نسخه 24 و آزمون تحلیل واریانس با اندازه­گیری­های مکرر در سطح معناداری 05/0 انجام یافت.
یافته‌ها: در حین پلاسمافرز، در هر 4 روش­، فشارخون سیستولیک بیماران در طی زمان روند کاهشی داشت (001/0>p). فشارخون بیماران در روش­های مداخله A، B و C بالاتر از روش کنترل بود (001/0>p). در بین روش­های مداخله، فشارخون در روش C بالاتر از روش­های A و B، و روش B بالاتر از روش A بود (001/0>p).
نتیجه‌گیری: استفاده از جوراب الاستیک به همراه بالا بردن اندام تحتانی جهت جلوگیری از افت فشارخون مؤثرتر است. بنابراین، به عنوان روشی آسان و کم هزینه برای جلوگیری از افت فشارخون به بیماران تحت پلاسمافرز و پرستاران توصیه می­شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20191020045166N1

 
خدیجه کلان‌فرمانفرما، اسماعیل فخاریان، مجتبی صحت، فائزه عسگری ترازوج، سودابه یارمحمدی،
دوره 30، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: پوکی استخوان شایع‌ترین بیماری در سالمندان است که منجر به شکستگی استخوان و دردهای شدید می‌شود. این مطالعه با هدف تعیین روند شکستگی‌های مشکوک به پوکی استخوان در سالمندان انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- مقطعی در مورد 448 سالمند بالای 60 سال مبتلا به تروماهای لگن، هیپ، دیستال دست و ستون فقرات، در بازه زمانی 1396 تا 1400 در سال 1403 در شهرستان کاشان انجام گرفته است. متغیرهای بررسی شده شامل اطلاعات جمعیت‌شناختی، شدت آسیب و فراوانی شکستگی‌ها بود که از سامانه ثبت ملی ترومای ایران استخراج و با یکدیگر مقایسه شدند. دادهها با استفاده از آنالیز واریانس و کایدو در سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: از 448 سالمند مورد مطالعه، 244 نفر زن (5/54%) بودند و میانگین سنی سالمندان مبتلا به استئوپروز بیش از 75 سال بود. بیشترین نوع شکستگی شامل شکستگی هیپ و لگن 331 نفر (9/73%)، شکستگی دیستال دست 71 نفر (8/15%) و شکستگی ستون فقرات 65 نفر (5/14%) بود. همچنین، میانگین نمره شدت آسیب از 80/2±43/8 به 77/2±96/8 طی سال 1396 تا 1400 افزایش یافت. در این بازه زمانی، تغییرات قابل توجهی در روند سنی سالمندان گزارش نشد، اما جمعیت مردان حدود 6% افزایش یافت.
نتیجه‌گیری: یافتههای این مطالعه نشاندهنده افزایش فراوانی شکستگی لگن در سالمندان کاشان است که برای کاهش شکستگی‌ها، لازم است سالمندان به طور فعال از نظر عوامل خطر پوکی استخوان غربالگری شوند.

 
فائزه محمدی، سکینه طاهرخانی، مریم زمانیان، الهه الهی،
دوره 30، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: نحوه راهبرد تطابقی زنان در مواجهه با خشونت می‌تواند منجر به افزایش و یا کاهش خشونت و همچنین استرس‌ مرتبط با آن شود. یکی از راهکارها جهت ارتقای تطابق، می‌تواند آموزش مهارت‌های زندگی باشد. لذا این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مشاوره گروهی مهارت‌های زندگی با رویکرد شناختی رفتاری بر تطابق زنان خشونت دیده انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی تعداد 120 زن خشونت دیده از مراکز بهداشتی درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اراک در سال 1401 انتخاب و در دو گروه مداخله و کنترل (هر گروه 60 نفر) قرار گرفتند. برای گروه مداخله 8 جلسه مشاوره گروهی مهارت‌های زندگی با رویکرد شناختی رفتاری اجرا شد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه ویژگیهای فردی و سلامتی، مقیاس تاکتیک‌های حل تعارض و پرسشنامه راه‌های تطابق جمع­آوری شد. راهبردهای تطابقی در پایان مداخله و 12 هفته پس از اتمام مداخله مجدداً سنجیده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام یافت.
یافته‌ها: پس از مداخله، افزایش معنادار میانگین نمره زیرمقیاس‌های فاصله گرفتن (001/0>p)، برنامهریزی (001/0>p)، جستجوی حمایت اجتماعی (002/0=p) و حل مسأله (001/0>p) و کاهش معنادار میانگین نمره زیرمقیاس تفکرات آرزومندانه (001/0>p) در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل رخ داد. بیش‌ترین تأثیر مداخله بر زیرمقیاس برنامه‌ریزی و کمترین تأثیر بر زیرمقیاس جستجوی حمایت اجتماعی بود. (میانگین و انحراف معیار زیرمقیاس برنامه‌ریزی در گروه مداخله در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به ترتیب 61/3±95/8 و 40/2±82/14بود. این ارقام برای زیرمقیاس جستجوی حمایت اجتماعی به ترتیب 21/3±28/5 و 77/1±03/7 بود).
نتیجه‌گیری: مشاوره گروهی مهارت‌های زندگی با رویکرد شناختی رفتاری منجر به افزایش استفاده از راهبردهای فاصله گرفتن، برنامه­ریزی، جستجوی حمایت اجتماعی و حل مسأله و کاهش استفاده از تفکرات آرزومندانه در زنان خشونت دیده، شد. بنابراین، می‌توان از این روش جهت ارتقای تطابق زنان خشونت دیده استفاده کرد.

 
نجمه خاکشور مقدم، فاطمه رضایی، بهروز گل‌محمدی،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: با افزایش سن، سالمندان دچار افت عملکرد شناختی و حرکتی می­شوند. مداخلات گوناگونی جهت بهبود عملکرد شناختی و تعادل پیشنهاد شده است که اخیراً به سوی روش­های نوین تمرینات شناختی- حرکتی سوق یافته است. هدف از مطالعه حاضر تعیین اثربخشی تمرینات ریتمیک کوبه­ای بدن بر تعادل و انعطاف­پذیری شناختی سالمندان بوده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع کارآزمایی بالینی است که با طرح پیش­آزمون- پس­آزمون و با گروه کنترل انجام یافت. جامعه پژوهش را تمامی سالمندان مرد سالم مراجعه‌کننده به سراهای محله شهر کاشمر در سال 1402-1401 تشکیل می‌دادند. تعداد 60 مرد سالمند با دامنه سنی 60 تا 75 سال به­صورت هدفمند به عنوان نمونه اﻧﺘﺨﺎب و به­صورت تصادفی در دو گروه 30 نفری مداخله و کنترل تخصیص یافتند. برای جمع­آوری داده­ها از آزمونهای Sharpand-Romberg، برخاستن و راه رفتن و دسته بندی کارت Wisconsin Berg و Grant استفاده شد. برنامه گروه­ مداخله به­صورت تمرینات ریتمیک کوبه بدن به روش BAPNE به مدت 36 جلسه اجرا شد و گروه کنترل نیز برنامه عادی روزمره خود را دنبال کرد. داده­ها با استفاده از آنالیز کوواریانس چندمتغیره در نرم­افزار SPSS نسخه 19 تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد تمرینات ریتمیک کوبه­ای بدن باعث افزایش معنادار تعادل ایستا (31/232=F، 004/0>p، 83/0=2ƞ)، تعادل پویا (68/359=F، 002/0>p، 86/0=2ƞ)، انعطاف‌پذیری شناختی تعداد طبقات (45/11=F، 001/0=p، 16/0=2ƞ) و خطای درجاماندگی (77/108=F، 001/0>p، 65/0=2ƞ) در سالمندان شده است.
نتیجه‌گیری: یافته­های مطالعه حاضر نشان داد تمرینات ریتمیک کوبه­ای بدن باعث ارتقای وضعیت تعادلی و انعطاف­پذیری شناختی سالمندان شده و می‌توان این تمرینات شناختی- حرکتی را به سالمندان توصیه نمود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20220704055369N1
 
سمیه محمدی، کاملیا ترابی‌زاده، مصطفی روشن‌زاده، پروین قائم‌مقامی،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: نگرش پرستاران نسبت­­ به مرگ، روند مراقبتی آن­ها را متأثر می­سازد. در این میان، هوش معنوی با ارتقای معنای زندگی و ­­مرگ، شاید نگرش نسبت به مرگ را در مراقبت پرستاران ارتقا دهد. لذا مطالعه حاضر با­ هدف تعیین نقش پیش­بینیکننده هوش معنوی در نگرش نسبت به مرگ و مراقبت از بیمار در حال مرگ در پرستاران بخش­های مراقبت ویژه انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه توصـیفی- تحلیلـی حاضر در سال 1402 در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در مورد 200 پرستار بخش­ مراقبت ویژه انجام گرفت. داده­ها با استفاده از پرسشنامه­های جمعیتشناختی، نگرش نسبت به مرگ (DAPR)، هوش معنوی King و مراقبت از بیمار در حال مرگ (EOLCAS) جمع­آوری و در نرم­افزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافته‌ها: ماتریس ضرایب همبستگی نشان داد بین هوش معنوی و مراقبت از بیمار در حال مرگ رابطه مثبت و معنادار (265/0=r، 001/0>p) و بین هوش معنوی و نگرش نسبت به مرگ نیز رابطه مثبت و معنادار (360/0=r، 001/0>p) وجود داشته است. از میان ابعاد هوش معنوی فقط بعد تفکر وجودی انتقادی نقش پیش­گوییکننده نگرش نسبت به مرگ (207/1=β، 001/0>p) و ارزیابی مراقبت از بیمار در حال مرگ (880/0=β، 001/0>p) را داشت.
نتیجه‌گیری: از آن جا که هوش معنوی می­تواند در بهبود نگرش نسبت به مرگ و مراقبت از بیمار در حال مرگ نقش داشته باشد، لذا به مسؤولان پرستاری توصیه می­شود که به ابعاد معنویت در مراقبت از بیماران در حال مرگ توجه داشته باشند.

 
ملیحه ایزانلو، عباس شمسعلی‌نیا، سپیده محمدی، شهربانو کیهانیان،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: مطالعات نشان داده است که افشای هیجانی باعث افزایش سلامت روان، بهبود سیستم ایمنی و کاهش مشکلات جسمی می‌شود. هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر افشای هیجانی نوشتاری بر رفتارهای بهداشتی و احساس تنهایی در مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان بوده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع تجربی با طرح پیش­آزمون-پس­آزمون و گروه کنترل است. تعداد 70 نفر از مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان مراجعهکننده به بخش سرپایی و بستری انکولوژی مرکز آموزشی درمانی امام سجاد (ع) رامسر و مطب متخصص انکولوژی تنکابن در سال 1402 که در مقیاس احساس تنهایی یوکلا (نسخه سوم) نمره بالا و در مقیاس رفتارهای بهداشتی مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان نمره پایینی کسب کرده بودند، به روش نمونه­گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. گروه مداخله به مدت چهار روز و هر بار به مدت 15 تا 20 دقیقه درباره عمیق­ترین و حادترین احساسات خود به نوشتن پرداختند و گروه کنترل مداخلهای دریافت نکردند. پس از اتمام جلسات، پس­آزمون در مورد دو گروه اجرا شد. داده­ها در نرمافزار SPSS نسخه 26 و با استفاده آزمون­­های آماری مجذور کای، t مستقل و t زوجی تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: قبل از مداخله بین میانگین نمره رفتارهای بهداشتی و مؤلفه­های آن در مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان در گروه مداخله و کنترل تفاوت معناداری مشاهده نشد (05/0<p). اما بعد از مداخله، میانگین نمره رفتارهای بهداشتی و مؤلفه­های آن در گروه مداخله به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (001/0>p). همچنین میانگین نمره احساس تنهایی در گروه مداخله نسبت به قبل از مداخله کاهش معناداری داشت (001/0>p).
نتیجه‌گیری: افشای هیجانی نوشتاری در احساس تنهایی و رفتارهای بهداشتی مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان اثر مثبت و معناداری دارد. بنابراین، با توجه به سهولت آمـوزش روش نوشتن و انجام آن بدون مراجعه حضوری و دخالت کمتر درمانگر در روند درمان، می­توان از این روش بهره برد.

 
فائقه شیرانی، مصطفی روشن‌زاده، سمیه محمدی، زهرا طهماسبی،
دوره 31، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: پرستاران برای ارایه عملکردی باکیفیت، نیازمند برخورداری از دانش حرفه‌ای به‌روز هستند. از آنجا که دانش در سازمان‌های بهداشتی نیازمند مدیریت مؤثر است، شناسایی سطح و ارتباط بین مدیریت دانش و عملکرد پرستاری می‌تواند در کاهش فاصله میان دانش و عمل نقش مهمی ایفا کند. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین عوامل مدیریت دانش و عملکرد پرستاری در پرستاران بیمارستان ولی‌عصر (عج) بروجن انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه توصیفی- تحلیلی بود که در سال ۱۴۰۲ در دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام گرفت. تعداد ۲۰۰ پرستار شاغل در بیمارستان ولی‌عصر (عج) بروجن به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت‌شناختی، پرسشنامه استاندارد مدیریت دانش Choi و پرسشنامه عملکرد پرستاری Ko بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه ۱۶ و آزمون‌های تیمستقل، تحلیل واریانس یک‌طرفه و رگرسیون خطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافته‌ها: میانگین و انحراف معیار نمره عوامل مدیریت دانش در پرستاران 8/15±55/98 و میانگین و انحراف معیار نمره عملکرد پرستاری 7/25±74/105 بود. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد بین عوامل مدیریت دانش و عملکرد پرستاری، ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد (72/0=r ، 001/0p<). همچنین مقدار ضریب تعیین (518/0=R2) بیانگر آن بود که حدود ۵۲ درصد از تغییرات عملکرد پرستاری توسط عوامل مدیریت دانش قابل پیش‌بینی است (05/0p<).
نتیجه‌گیری: آموزش فرایند مدیریت دانش و تمرکز بر ابعادی نظیر توسعه فرهنگ اشتراک‌گذاری دانش، ارتقای نظام مدیریت پرستاری با رویکرد بهبود فرایندها و توجه به مدیریت روندهای خلاقانه در میان پرستاران می‌تواند از طریق ارتقای سطح مدیریت دانش، موجب بهبود عملکرد پرستاری گردد.

 
مهدی محمودزاده، ثنا خلیل‌زاده ضیاء، محمد علی محمدی، بهروز دادخواه،
دوره 31، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: فرآیند پرستاری چارچوبی ساختارمند و مؤثر برای ارایه مراقبت‌های جامع و بیمارمحور است. از سوی دیگر، فرهنگ ایمنی بیمار به‌عنوان یکی از عناصر بنیادین در نظام سلامت، نقش مهمی در ارتقای کیفیت و ایمنی مراقبت‌ها ایفا می‌کند. بر همین اساس، مطالعه حاضر با هدف ارزیابی ارتباط بین صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری و ادراک پرستاران از فرهنگ ایمنی بیمار انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- همبستگی برروی 266 پرستار بالینی شاغل در مراکز آموزشی درمانی شهر اردبیل در سال 1402 و با روش نمونه‌گیری تصادفی طبقه‌ای انجام گرفت. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه صلاحیت فرآیند پرستاریو پرسشنامه فرهنگ ایمنی بیماربود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه 26 و با بهره‌گیری از آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج نشان داد 177 نفر (5/66 درصد) از پرستاران زن و 164 نفر (7/61 درصد) متأهل بودند. اغلب پرستاران، صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری را در سطح خوب (175 نفر، 8/65 درصد) و فرهنگ ایمنی بیمار را در سطح متوسط (264 نفر، 3/99 درصد) گزارش کردند. همچنین بین وضعیت تأهل و نوع استخدام پرستاران با صلاحیت فرآیند پرستاری و فرهنگ ایمنی بیمار ارتباط آماری معناداری مشاهده شد (05/0p<). نتایج آزمون همبستگی نیز وجود رابطه‌ای معنادار بین صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری و فرهنگ ایمنی بیمار را نشان داد (315/0=r، 001/0p<).
نتیجه‌گیری: یافته‌ها بر نقش کلیدی صلاحیت بالینی پرستاران در ایجاد و تقویت نگرش ایمنی‌محور تأکید دارند. همچنین اهمیت توجه به ویژگی‌های فردی و شغلی پرستاران را در طراحی و اجرای مداخلات آموزشی و مدیریتی برجسته می‌سازند. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود سیاست‌گذاران با تدوین برنامه‌های جامع برای ارتقای صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری و بهبود فرهنگ ایمنی بیمار، در جهت افزایش کیفیت و ایمنی مراقبت‌ها اقدام کنند.

 

صفحه 2 از 3     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به حیات می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb