54 نتیجه برای محمدی
مریم محمدی صادق، علی نویدیان، مهناز قلجه، نسرین رضائی،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: فوریتهای پیش بیمارستانی یکی از پر استرسترین حرفههای پزشکی است. مشاغل پر استرس بر تابآوری و توانایی کنترل خشم کارکنان تأثیر میگذارند. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش روانی بر میزان خشم و تابآوری کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی تعداد 120 نفر از کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی شهر زاهدان شرکت نمودند. افراد واجد شرایط در پایگاههای شهری و جادهای حوزه شهر زاهدان به شیوه در دسترس وارد مطالعه شدند. برای تعیین گروه مداخله و کنترل از میان 24 پایگاه موجود به شیوه تصادفی 12 پایگاه در گروه مداخله و 12 پایگاه در گروه کنترل قرار گرفتند. ابتدا فرم اطلاعات فردی و پرسشنامههای خشم و تابآوری توسط هر دو گروه به صورت خودگزارشدهی تکمیل شد. سپس گروه مداخله به صورت گروههای 12-8 نفری در 5 جلسه آموزش روانی شرکت کردند. پرسشنامهها دو ماه بعد از مداخله در هر دو گروه دوباره تکمیل شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (آزمونهای کایدو، تیمستقل، تیزوجی) انجام گرفت.
یافتهها: نتایج آزمون تیمستقل نشان داد که میانگین و انحراف معیار نمره تابآوری کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی در بین دو گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله تفاوت معنادار نداشته است (492/0=p) ولی پس از مداخله تفاوت معنادار مشاهده شده است (009/0=p). همچنین نتایج آزمون تیمستقل نشان داد که میانگین و انحراف معیار نمره کنترل خشم کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی دو گروه مداخله و کنترل قبل از مداخله تفاوت معناداری با هم نداشته است (672/0=p) ولی پس از مداخله میزان آن در گروه مداخله به طور معناداری از گروه کنترل بیشتر بود (001/0p<).
نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان داد آموزش روانی، تابآوری کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی را ارتقا داده است و با ارتقای آن کارکنان توانستهاند خشم خود را کنترل نمایند. پیشنهاد میشود در برنامههای آموزش ضمن خدمت کارکنان فوریتهای پیش بیمارستانی، برنامه آموزش روانی برای ارتقای تابآوری و کنترل خشم آنان که در با موقعیتهای پر تنش فراوانی رو به رو میشوند لحاظ شود.
مصطفی روشنزاده، مجید شیرانی، علی تاجآبادی، مینا شیروانی، سمیه محمدی،
دوره 27، شماره 4 - ( 10-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: تغییرات شاخصهای همودینامیک میتواند حاکی از وضعیت سلامتی افراد باشد و اقدامات درمانی، باعث تغییراتی در شاخصهای همودینامیک شده و بر روند درمان بیماران تأثیر میگذارد. روشهای مختلف انحراف فکر میتواند تأثیرات متفاوتی بگذارد. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر روش انحراف فکر دیداری (تماشای فیلم) و شنیداری (شنیدن موسیقی) بر شاخصهای همودینامیک بیماران تحت سنگ شکنی برون اندامی صورت گرفته است.
روش بررسی: مطالعه نیمه تجربی حاضر با طرح سه گروهی قبل و بعد در مورد ۹۰ بیمار تحت سنگ شکنی برون اندامی در واحد سنگ شکنی بیمارستان آیتالله کاشانی دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد در سال ۱۳۹6 انجام گرفته است. بیماران با استفاده از روش نمونهگیری دردسترس انتخاب و در سه گروه تخصیص تصادفی یافتند. مداخله شامل روش انحراف فکر دیداری و شنیداری بود. دادهها قبل و بعد از مداخله توسط پرسشنامه ویژگیهای فردی و بیماری، دستگاه فشارخون جیوهای و پالساکسیمتری که کالیبره شده بودند، جمعآوری و در نرمافزار آماری SPSS نسخه ۱۶ و با استفاده از آمارهای توصیفی (میانگین و انحراف معیار و درصد و فراوانی) و تحلیلی (زوج، آزمون تی، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: آزمون آنالیز واریانس نشان داد که میانگین متغیرهای فشارخون سیستول، دیاستول، نبض و درصد اشباع اکسیژن در گروههای شنیداری، دیداری و کنترل قبل از مداخله تفاوت معنادار نداشته است (0۵/0<p). همچنین میانگین این متغیرها در گروههای شنیداری، دیداری و کنترل بعد از مداخله نیز تفاوت معناداری نداشته است (0۵/0<p). آزمون تیزوج نیز نشان داد که میانگین نبض (۱۳۳/0=p)، فشارخون سیستولیک (159/0=p) و دیاستولیک (۴۱۳/0=p) و درصد اشباع اکسیژن (۰۸۳/0=p) بیماران بعد از مداخله نسبت به قبل از مداخله برحسب گروههای مختلف معنادار نبوده است.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج به دست آمده، موسیقی و تماشای فیلم بر شاخصهای همودینامیک بیماران تحت سنگ شکنی تأثیر معناداری نداشته است. در این زمینه با توجه به کمبود مطالعات تأییدکننده، انجام مطالعات بیشتر در مورد بیماران سنگ شکنی بایستی مدنظر قرار بگیرد.
اعظم ملکی، مرضیه محمدیان، غلامرضا بادفر،
دوره 28، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به اهمیت شیردهی در سلامت نوزاد نارس، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مشاوره حمایتی تلفنی بر تداوم و وضعیت شیردهی مادران دارای نوزاد نارس دیرهنگام انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی تصادفی شاهددار، با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس 65 نفر از مادران واجد شرایط شهر اهواز در سال 99-1398 انتخاب و با استفاده از روش تصادفی بلوک 4تایی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. برای گروه کنترل مراقبت معمول و برای گروه مداخله مشاوره حمایتی تلفنی به صورت روزانه به مدت 14 روز پس از ترخیص نوزاد برگزار شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه تداوم و وضعیت شیردهی در مرحله قبل از مشاوره و سپس ماهانه تا 4 ماه بعد از ترخیص اندازهگیری و سپس با استفاده از آزمونهای کایدو، تیمستقل و تحلیل بقای کاپلان مایر در نرمافزار SPSS نسخه 16 با سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: طبق تحلیل بقای کاپلان مایر تعداد وقوع قطع شیردهی انحصاری در گروه کنترل بیشتر از گروه مداخله بود (5 در مقابل 8 مورد) ولی از نظر آماری معناداری نبود. بهبود وضعیت شیردهی یک ماه بعد از ترخیص تفاوت معناداری بین دو گروه داشت (048/0=p).
نتیجهگیری: نتایج نشان داد مشاوره حمایتی تلفنی در بهبود وضعیت شیردهی حداکثر تا ماه اول بعد از ترخیص مؤثر بوده است. مشاوره حمایتی مداوم تلفنی در تحقیق حاضر میتواند رویکرد مناسبی برای بهبود وضعیت و تداوم شیردهی در یک ماه اول بعد از ترخیص باشد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20150731023423N13
نرگس نرگسی خرمآباد، اکبر جوادی، رسول محمدی، عاطفه خزایی، اکبر امیری، نسرین مرادی، روناک گراوند،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه بیماری کووید-19 تهدیدی جدی برای سلامت جهان شده است. با توجه به شرایط ویژه، بیماران تحت همودیالیز بیش از سایرین در معرض خطر ابتلا قرار دارند. لذا خودمراقبتی در آنها بسیار ضروری است. بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان خودمراقبتی این بیماران در برابر کووید-19 و عوامل مؤثر بر خودمراقبتی، انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی تعداد 219 نفر از بیماران مراجعهکننده به بخش دیالیز بیمارستانهای دولتی منتخب استان لرستان در سال 1399 به روش سرشماری انتخاب و بررسی شدند. اطلاعات بیماران توسط پرسشنامه مشخصات فردی و پرسشنامه محقق ساخته خودمراقبتی در برابر کووید-19 گردآوری شد. یافتهها در نرمافزار SPSS نسخه 22 و سطح معناداری 05/0 p< تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین نمره خودمراقبتی در برابر کووید-19 در بیماران 33/186، و اغلب بیماران دارای خودمراقبتی در سطح خوب بودند. بین متغیرهای محل سکونت (001/0>p) و وجود بیماری همزمان (044/0=p) با نمره خودمراقبتی بیماران ارتباط معناداری دیده شد. در میان منابع متعدد کسب اطلاعات، بین شبکههای اجتماعی (047/0=p) و خانواده و اقوام (001/0>p) با نمره خودمراقبتی تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین داشتن بیماری همزمان، محل سکونت شهری و سطح تحصیلات دانشگاهی به صورت معناداری خودمراقبتی را پیشبینی میکردند.
نتیجهگیری: با توجه به نتایج این مطالعه توصیه میشود، برنامههای آموزشی مناسبی با در نظر گرفتن عوامل مؤثر بر ارتقای خودمراقبتی برای این بیماران تدوین شود. همچنین جهت اثربخشی بیشتر از ظرفیتهایی مانند شبکههای اجتماعی و خانواده بیماران نیز استفاده گردد.
صحبت صفایی، سیده فاطمه قاسمی، فاطمه ولیزاده، رسول محمدی،
دوره 29، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: زخمفشاری مشکلی جدی و قابل پیشبینی در نظام سلامت است. مطالعه حاضر با هدف تعیین میزان بروز زخمفشاری و عوامل مرتبط با آن در کودکان و نوزادان انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه همگروهی 1025 نوزاد و کودک 0 تا 14 سال بستری در دو مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه وارد مطالعه شدند. نمونهگیری به روش در دسترس از اسفند 1400 تا تیر 1401 انجام یافت. ابزارهای جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامههای اطلاعات، کومای گلاسکو، درجهبندی انجمن ملی مشاوره زخمفشاری و برادن Q بود. تحلیل دادهها با رگرسیون لجستیک تک متغیره و چند متغیره انجام یافت.
یافتهها: میزان بروز زخمفشاری 97/4%(51 نفر) بود. زخمهای فشاری از نظر شدت در 46 نفر(14/82%) درجه یک و بیشترین محل بروز زخم در ناحیه دست 20 نفر(71/35%) بود. خطر نسبی زخمفشاری در کودکان و نوزادان با سطح هوشیاری کمتر از 14 (07/6=RR، 73/12–90/2: فاصله اطمینان 95%)، با مدت بستری بیش از 5 روز (08/1RR=، 12/1- 05/1: فاصله اطمینان 95%)، دارای مشکلات تنفسی (17/2=RR، 94/3–19/1: فاصله اطمینان 95%)، بیتحرک (46/6=RR، 13/12–44/3: فاصله اطمینان 95%)، دارای ماسک Ncpap (11/1=RR، 18/1–05/1: فاصله اطمینان 95%)، و پالساکسیمتر (07/6=RR، 10/1–03/1: فاصله اطمینان 95%)، به طور معناداری بالاتر بود. در آنالیز چند متغیره، مدت بستری بیشتر از 5 روز (89/4=RR، 40/10–29/2: فاصله اطمینان 95%)، (001/0>p) و بیتحرکی (49/2RR، 29/6–29/1: فاصله اطمینان 95%)، (01/0=p) با افزایش معنادار خطر ابتلا به PU همراه بود.
نتیجهگیری: میزان بروز زخمفشاری در مطالعه حاضر نسبتاً پایین و کمتر از 5% بود. افزایش مدت بستری و بیتحرکی مهمترین و بعد از آنها کاربرد ابزارهای پزشکی بهخصوص آنژیوکت و ماسک Ncpap، و ابتلا به بیماریهای تنفسی سایر عوامل خطر مهم مرتبط با بروز زخمفشاری در کودکان و نوزادان شناسایی شدند.
سیده فاطمه قاسمی، عاطفه جدیدی، فاطمه ولیزاده، رسول محمدی، فاطمه جنانی، هانیه گودرزی،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: تزریق عضلانی از رویههای دردناک برای نوزادان نارس است. هدف این مطالعه مقایسه تأثیر ماساژ نقطه طب فشاری Hegu با نقاط Taixi-Kunlun بر نبض، اشباع اکسیژن شریانی و گریه ناشی از تزریق عضلانی در نوزادان نارس بوده است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی شده یک سوکور در سال 1400-1399 در مورد 100 نوزاد نارس بستری در بخش مراقبت ویژه نوزادان انجام یافت. نمونهها به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به چهار گروه 25 نفری تخصیص یافتند. قبل از تزریق عضلانی ویتامین K، گروههای مداخله ماساژ نقطه Hegu ، ماساژ همزمان نقاط Taixi-Kunlun، گروه پلاسبو ماساژ نوک بینی و گروه کنترل مراقبت معمول را دریافت کردند. تعداد نبض، درصد اشباع اکسیژن شریانی و مدت زمان گریه با پالساکسیمتر و کرنومتر قبل، حین و بعد از تزریق عضلانی اندازهگیری شدند. دادهها با استفاده از آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر در نرمافزار SPSS نسخه ۲4 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: تفاوت گروهها از نظر میانگین نبض (013/0=p) و میانگین اشباع اکسیژن شریانی (028/0=p) معنادار بود. گروه ماساژ همزمان نقاط Taixi-Kunlun کمترین میانگین نبض حین (78/7±24/149) و بعد از تزریق (64/8±16/144) و بیشترین میانگین درصد اشباع اکسیژن شریانی حین (9/37±36/88) و بعد از تزریق (33/8±04/88) را داشت.
نتیجهگیری: ماساژ همزمان نقاط طب فشاری Taixi-Kunlun سبب کاهش تغییرات نبض و اشباع اکسیژن شریانی ناشی از تزریق عضلانی در نوزادان نارس شد. توصیه میشود ماساژ همزمان این نقاط طب فشاری به عنوان روشی ساده و ارزان برای کاهش تغییرات فیزیولوژیک ناشی از درد تزریق عضلانی در نوزادان مورد استفاده قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20210630051743N1
خدایار عشوندی، آرمین محمدیپارسا، زهرا خلیلی، لیلی تاپاک، مسعود غیاثیان،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: افت فشارخون از عوارض شایع پلاسمافرزیس است. بالابردن پاها و استفاده از جوراب الاستیک از جمله اقدامات پرستاری در پیشگیری از کاهش فشارخون است. هدف از این مطالعه، مقایسه تأثیر جوراب الاستیک و بالا بردن اندام تحتانی بر پیشگیری از کاهش فشارخون ناشی از انجام پلاسمافرز بوده است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی متقاطع تصادفی در مورد 35 بیمار تحت پلاسمافرز در بیمارستان بهشتی شهر همدان در سال 1400-1399 انجام گرفت. بیماران به صورت در دسترس انتخاب و سپس با استفاده از بلوکهای جایگشتی تصادفی در طی 4 جلسه به چهار روش جوراب الاستیک (A)، بالا بردن اندام تحتانی (B)، جوراب الاستیک به همراه بالا بردن اندام تحتانی (C) و کنترل (D) تخصیص یافتند. در زمانهای قبل، حین (به فاصله هر نیم ساعت) و نیم ساعت پس از پایان پلاسمافرز، فشارخون کنترل شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از SPSS نسخه 24 و آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیریهای مکرر در سطح معناداری 05/0 انجام یافت.
یافتهها: در حین پلاسمافرز، در هر 4 روش، فشارخون سیستولیک بیماران در طی زمان روند کاهشی داشت (001/0>p). فشارخون بیماران در روشهای مداخله A، B و C بالاتر از روش کنترل بود (001/0>p). در بین روشهای مداخله، فشارخون در روش C بالاتر از روشهای A و B، و روش B بالاتر از روش A بود (001/0>p).
نتیجهگیری: استفاده از جوراب الاستیک به همراه بالا بردن اندام تحتانی جهت جلوگیری از افت فشارخون مؤثرتر است. بنابراین، به عنوان روشی آسان و کم هزینه برای جلوگیری از افت فشارخون به بیماران تحت پلاسمافرز و پرستاران توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20191020045166N1
خدیجه کلانفرمانفرما، اسماعیل فخاریان، مجتبی صحت، فائزه عسگری ترازوج، سودابه یارمحمدی،
دوره 30، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پوکی استخوان شایعترین بیماری در سالمندان است که منجر به شکستگی استخوان و دردهای شدید میشود. این مطالعه با هدف تعیین روند شکستگیهای مشکوک به پوکی استخوان در سالمندان انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- مقطعی در مورد 448 سالمند بالای 60 سال مبتلا به تروماهای لگن، هیپ، دیستال دست و ستون فقرات، در بازه زمانی 1396 تا 1400 در سال 1403 در شهرستان کاشان انجام گرفته است. متغیرهای بررسی شده شامل اطلاعات جمعیتشناختی، شدت آسیب و فراوانی شکستگیها بود که از سامانه ثبت ملی ترومای ایران استخراج و با یکدیگر مقایسه شدند. دادهها با استفاده از آنالیز واریانس و کایدو در سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: از 448 سالمند مورد مطالعه، 244 نفر زن (5/54%) بودند و میانگین سنی سالمندان مبتلا به استئوپروز بیش از 75 سال بود. بیشترین نوع شکستگی شامل شکستگی هیپ و لگن 331 نفر (9/73%)، شکستگی دیستال دست 71 نفر (8/15%) و شکستگی ستون فقرات 65 نفر (5/14%) بود. همچنین، میانگین نمره شدت آسیب از 80/2±43/8 به 77/2±96/8 طی سال 1396 تا 1400 افزایش یافت. در این بازه زمانی، تغییرات قابل توجهی در روند سنی سالمندان گزارش نشد، اما جمعیت مردان حدود 6% افزایش یافت.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نشاندهنده افزایش فراوانی شکستگی لگن در سالمندان کاشان است که برای کاهش شکستگیها، لازم است سالمندان به طور فعال از نظر عوامل خطر پوکی استخوان غربالگری شوند.
فائزه محمدی، سکینه طاهرخانی، مریم زمانیان، الهه الهی،
دوره 30، شماره 3 - ( 7-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: نحوه راهبرد تطابقی زنان در مواجهه با خشونت میتواند منجر به افزایش و یا کاهش خشونت و همچنین استرس مرتبط با آن شود. یکی از راهکارها جهت ارتقای تطابق، میتواند آموزش مهارتهای زندگی باشد. لذا این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مشاوره گروهی مهارتهای زندگی با رویکرد شناختی رفتاری بر تطابق زنان خشونت دیده انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی تعداد 120 زن خشونت دیده از مراکز بهداشتی درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اراک در سال 1401 انتخاب و در دو گروه مداخله و کنترل (هر گروه 60 نفر) قرار گرفتند. برای گروه مداخله 8 جلسه مشاوره گروهی مهارتهای زندگی با رویکرد شناختی رفتاری اجرا شد. دادهها با استفاده از پرسشنامه ویژگیهای فردی و سلامتی، مقیاس تاکتیکهای حل تعارض و پرسشنامه راههای تطابق جمعآوری شد. راهبردهای تطابقی در پایان مداخله و 12 هفته پس از اتمام مداخله مجدداً سنجیده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام یافت.
یافتهها: پس از مداخله، افزایش معنادار میانگین نمره زیرمقیاسهای فاصله گرفتن (001/0>p)، برنامهریزی (001/0>p)، جستجوی حمایت اجتماعی (002/0=p) و حل مسأله (001/0>p) و کاهش معنادار میانگین نمره زیرمقیاس تفکرات آرزومندانه (001/0>p) در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل رخ داد. بیشترین تأثیر مداخله بر زیرمقیاس برنامهریزی و کمترین تأثیر بر زیرمقیاس جستجوی حمایت اجتماعی بود. (میانگین و انحراف معیار زیرمقیاس برنامهریزی در گروه مداخله در مرحله پیش آزمون و پس آزمون به ترتیب 61/3±95/8 و 40/2±82/14بود. این ارقام برای زیرمقیاس جستجوی حمایت اجتماعی به ترتیب 21/3±28/5 و 77/1±03/7 بود).
نتیجهگیری: مشاوره گروهی مهارتهای زندگی با رویکرد شناختی رفتاری منجر به افزایش استفاده از راهبردهای فاصله گرفتن، برنامهریزی، جستجوی حمایت اجتماعی و حل مسأله و کاهش استفاده از تفکرات آرزومندانه در زنان خشونت دیده، شد. بنابراین، میتوان از این روش جهت ارتقای تطابق زنان خشونت دیده استفاده کرد.
نجمه خاکشور مقدم، فاطمه رضایی، بهروز گلمحمدی،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: با افزایش سن، سالمندان دچار افت عملکرد شناختی و حرکتی میشوند. مداخلات گوناگونی جهت بهبود عملکرد شناختی و تعادل پیشنهاد شده است که اخیراً به سوی روشهای نوین تمرینات شناختی- حرکتی سوق یافته است. هدف از مطالعه حاضر تعیین اثربخشی تمرینات ریتمیک کوبهای بدن بر تعادل و انعطافپذیری شناختی سالمندان بوده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع کارآزمایی بالینی است که با طرح پیشآزمون- پسآزمون و با گروه کنترل انجام یافت. جامعه پژوهش را تمامی سالمندان مرد سالم مراجعهکننده به سراهای محله شهر کاشمر در سال 1402-1401 تشکیل میدادند. تعداد 60 مرد سالمند با دامنه سنی 60 تا 75 سال بهصورت هدفمند به عنوان نمونه اﻧﺘﺨﺎب و بهصورت تصادفی در دو گروه 30 نفری مداخله و کنترل تخصیص یافتند. برای جمعآوری دادهها از آزمونهای Sharpand-Romberg، برخاستن و راه رفتن و دسته بندی کارت Wisconsin Berg و Grant استفاده شد. برنامه گروه مداخله بهصورت تمرینات ریتمیک کوبه بدن به روش BAPNE به مدت 36 جلسه اجرا شد و گروه کنترل نیز برنامه عادی روزمره خود را دنبال کرد. دادهها با استفاده از آنالیز کوواریانس چندمتغیره در نرمافزار SPSS نسخه 19 تحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد تمرینات ریتمیک کوبهای بدن باعث افزایش معنادار تعادل ایستا (31/232=F، 004/0>p، 83/0=2ƞ)، تعادل پویا (68/359=F، 002/0>p، 86/0=2ƞ)، انعطافپذیری شناختی تعداد طبقات (45/11=F، 001/0=p، 16/0=2ƞ) و خطای درجاماندگی (77/108=F، 001/0>p، 65/0=2ƞ) در سالمندان شده است.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاضر نشان داد تمرینات ریتمیک کوبهای بدن باعث ارتقای وضعیت تعادلی و انعطافپذیری شناختی سالمندان شده و میتوان این تمرینات شناختی- حرکتی را به سالمندان توصیه نمود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20220704055369N1
سمیه محمدی، کاملیا ترابیزاده، مصطفی روشنزاده، پروین قائممقامی،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: نگرش پرستاران نسبت به مرگ، روند مراقبتی آنها را متأثر میسازد. در این میان، هوش معنوی با ارتقای معنای زندگی و مرگ، شاید نگرش نسبت به مرگ را در مراقبت پرستاران ارتقا دهد. لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش پیشبینیکننده هوش معنوی در نگرش نسبت به مرگ و مراقبت از بیمار در حال مرگ در پرستاران بخشهای مراقبت ویژه انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه توصـیفی- تحلیلـی حاضر در سال 1402 در دانشگاه علوم پزشکی شیراز در مورد 200 پرستار بخش مراقبت ویژه انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامههای جمعیتشناختی، نگرش نسبت به مرگ (DAPR)، هوش معنوی King و مراقبت از بیمار در حال مرگ (EOLCAS) جمعآوری و در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: ماتریس ضرایب همبستگی نشان داد بین هوش معنوی و مراقبت از بیمار در حال مرگ رابطه مثبت و معنادار (265/0=r، 001/0>p) و بین هوش معنوی و نگرش نسبت به مرگ نیز رابطه مثبت و معنادار (360/0=r، 001/0>p) وجود داشته است. از میان ابعاد هوش معنوی فقط بعد تفکر وجودی انتقادی نقش پیشگوییکننده نگرش نسبت به مرگ (207/1=β، 001/0>p) و ارزیابی مراقبت از بیمار در حال مرگ (880/0=β، 001/0>p) را داشت.
نتیجهگیری: از آن جا که هوش معنوی میتواند در بهبود نگرش نسبت به مرگ و مراقبت از بیمار در حال مرگ نقش داشته باشد، لذا به مسؤولان پرستاری توصیه میشود که به ابعاد معنویت در مراقبت از بیماران در حال مرگ توجه داشته باشند.
ملیحه ایزانلو، عباس شمسعلینیا، سپیده محمدی، شهربانو کیهانیان،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: مطالعات نشان داده است که افشای هیجانی باعث افزایش سلامت روان، بهبود سیستم ایمنی و کاهش مشکلات جسمی میشود. هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر افشای هیجانی نوشتاری بر رفتارهای بهداشتی و احساس تنهایی در مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان بوده است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع تجربی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل است. تعداد 70 نفر از مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان مراجعهکننده به بخش سرپایی و بستری انکولوژی مرکز آموزشی درمانی امام سجاد (ع) رامسر و مطب متخصص انکولوژی تنکابن در سال 1402 که در مقیاس احساس تنهایی یوکلا (نسخه سوم) نمره بالا و در مقیاس رفتارهای بهداشتی مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان نمره پایینی کسب کرده بودند، به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. گروه مداخله به مدت چهار روز و هر بار به مدت 15 تا 20 دقیقه درباره عمیقترین و حادترین احساسات خود به نوشتن پرداختند و گروه کنترل مداخلهای دریافت نکردند. پس از اتمام جلسات، پسآزمون در مورد دو گروه اجرا شد. دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 26 و با استفاده آزمونهای آماری مجذور کای، t مستقل و t زوجی تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله بین میانگین نمره رفتارهای بهداشتی و مؤلفههای آن در مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان در گروه مداخله و کنترل تفاوت معناداری مشاهده نشد (05/0<p). اما بعد از مداخله، میانگین نمره رفتارهای بهداشتی و مؤلفههای آن در گروه مداخله به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (001/0>p). همچنین میانگین نمره احساس تنهایی در گروه مداخله نسبت به قبل از مداخله کاهش معناداری داشت (001/0>p).
نتیجهگیری: افشای هیجانی نوشتاری در احساس تنهایی و رفتارهای بهداشتی مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان اثر مثبت و معناداری دارد. بنابراین، با توجه به سهولت آمـوزش روش نوشتن و انجام آن بدون مراجعه حضوری و دخالت کمتر درمانگر در روند درمان، میتوان از این روش بهره برد.
فائقه شیرانی، مصطفی روشنزاده، سمیه محمدی، زهرا طهماسبی،
دوره 31، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: پرستاران برای ارایه عملکردی باکیفیت، نیازمند برخورداری از دانش حرفهای بهروز هستند. از آنجا که دانش در سازمانهای بهداشتی نیازمند مدیریت مؤثر است، شناسایی سطح و ارتباط بین مدیریت دانش و عملکرد پرستاری میتواند در کاهش فاصله میان دانش و عمل نقش مهمی ایفا کند. بر این اساس، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین عوامل مدیریت دانش و عملکرد پرستاری در پرستاران بیمارستان ولیعصر (عج) بروجن انجام شد.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه توصیفی- تحلیلی بود که در سال ۱۴۰۲ در دانشگاه علوم پزشکی شهرکرد انجام گرفت. تعداد ۲۰۰ پرستار شاغل در بیمارستان ولیعصر (عج) بروجن به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی، پرسشنامه استاندارد مدیریت دانش Choi و پرسشنامه عملکرد پرستاری Ko بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه ۱۶ و آزمونهای تیمستقل، تحلیل واریانس یکطرفه و رگرسیون خطی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره عوامل مدیریت دانش در پرستاران 8/15±55/98 و میانگین و انحراف معیار نمره عملکرد پرستاری 7/25±74/105 بود. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد بین عوامل مدیریت دانش و عملکرد پرستاری، ارتباط مثبت و معناداری وجود دارد (72/0=r ، 001/0p<). همچنین مقدار ضریب تعیین (518/0=R2) بیانگر آن بود که حدود ۵۲ درصد از تغییرات عملکرد پرستاری توسط عوامل مدیریت دانش قابل پیشبینی است (05/0p<).
نتیجهگیری: آموزش فرایند مدیریت دانش و تمرکز بر ابعادی نظیر توسعه فرهنگ اشتراکگذاری دانش، ارتقای نظام مدیریت پرستاری با رویکرد بهبود فرایندها و توجه به مدیریت روندهای خلاقانه در میان پرستاران میتواند از طریق ارتقای سطح مدیریت دانش، موجب بهبود عملکرد پرستاری گردد.
مهدی محمودزاده، ثنا خلیلزاده ضیاء، محمد علی محمدی، بهروز دادخواه،
دوره 31، شماره 3 - ( 6-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: فرآیند پرستاری چارچوبی ساختارمند و مؤثر برای ارایه مراقبتهای جامع و بیمارمحور است. از سوی دیگر، فرهنگ ایمنی بیمار بهعنوان یکی از عناصر بنیادین در نظام سلامت، نقش مهمی در ارتقای کیفیت و ایمنی مراقبتها ایفا میکند. بر همین اساس، مطالعه حاضر با هدف ارزیابی ارتباط بین صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری و ادراک پرستاران از فرهنگ ایمنی بیمار انجام شد.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- همبستگی برروی 266 پرستار بالینی شاغل در مراکز آموزشی درمانی شهر اردبیل در سال 1402 و با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انجام گرفت. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه صلاحیت فرآیند پرستاریو پرسشنامه فرهنگ ایمنی بیماربود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 26 و با بهرهگیری از آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد 177 نفر (5/66 درصد) از پرستاران زن و 164 نفر (7/61 درصد) متأهل بودند. اغلب پرستاران، صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری را در سطح خوب (175 نفر، 8/65 درصد) و فرهنگ ایمنی بیمار را در سطح متوسط (264 نفر، 3/99 درصد) گزارش کردند. همچنین بین وضعیت تأهل و نوع استخدام پرستاران با صلاحیت فرآیند پرستاری و فرهنگ ایمنی بیمار ارتباط آماری معناداری مشاهده شد (05/0p<). نتایج آزمون همبستگی نیز وجود رابطهای معنادار بین صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری و فرهنگ ایمنی بیمار را نشان داد (315/0=r، 001/0p<).
نتیجهگیری: یافتهها بر نقش کلیدی صلاحیت بالینی پرستاران در ایجاد و تقویت نگرش ایمنیمحور تأکید دارند. همچنین اهمیت توجه به ویژگیهای فردی و شغلی پرستاران را در طراحی و اجرای مداخلات آموزشی و مدیریتی برجسته میسازند. بر این اساس، پیشنهاد میشود سیاستگذاران با تدوین برنامههای جامع برای ارتقای صلاحیت اجرای فرآیند پرستاری و بهبود فرهنگ ایمنی بیمار، در جهت افزایش کیفیت و ایمنی مراقبتها اقدام کنند.