جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
176 نتیجه برای موضوع مقاله:

ایما دربندی، شهلا محمدزاده زرنکش، محمدرضا کردباقری، میترا ذوالفقاری،
دوره 27، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به اهمیت ارتباط در پرستاری، این مطالعه با هدف تعیین تأثیر حمایت آنلاین پس از ارایه محتوای الکترونیکی بر مهارت‌های ارتباطی پرستاران با بیماران انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی، با طراحی قبل و بعد تعداد ۱۰۰ نفر از پرستاران شاغل در بخش‌های ارتوپدی بیمارستان شهید دکتر چمران، وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال 1397 به صورت تصادفی در دو گروه ۵۰ نفری قرار گرفتند و محتوای الکترونیکی آموزش مهارت‌های ارتباطی را دریافت کردند. در گروه مداخله علاوه بر دریافت محتوای آموزشی، حمایت آنلاین از طریق رسانه اجتماعی به مدت چهار هفته با حضور روان‌شناس انجام یافت، به طوری که با طرح سؤالات و مشکلات واقعی و یا سناریوهای شبیه‌سازی شده، به بحث و بررسی پیرامون رفتار مناسب در آن موقعیت می‌پرداختند. قبل و بعد از هشت هفته، مهارت‌های ارتباطی در هر دو گروه توسط پرسشنامه Burton J.E بررسی و داده‌ها با آزمون‌های آماری تی‌مستقل و آنالیز کوواریانس چندمتغیری با نمرات افتراقی مورد مقایسه قرار گرفت.
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که قبل از انجام مداخله تفاوت معناداری بین دو گروه در نمره مهارت‌های ارتباطی وجود نداشته و هشت هفته پس از دریافت محتوای الکترونیکی نمره شرکت‌کنندگان در هر دو گروه افزایش یافته است. این افزایش در گروه تحت حمایت آنلاین میزان بیش‌تری را نشان داد (001/0p<)، در واقع حمایت آنلاین سبب تفاوت (637/0) در نمره مهارت‌های ارتباطی بین دو گروه شد.
نتیجه‌گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که ارایه محتوای الکترونیکی به همراه حمایت آنلاین منجر به بهبود دانش مهارت‌های ارتباطی نمونه‌های مورد مطالعه شده است. پیشنهاد می‌شود علاوه بر آموزش از طریق ارایه محتوای الکترونیکی، استفاده از رسانه‌های اجتماعی با توجه به مزایای آن‌ها از جمله سهولت استفاده، در دسترس بودن و نسبتاً کم هزینه بودن، در برنامه‌های توانمندسازی تیم درمان از جمله ارتقای مهارت‌های ارتباطی مورد استفاده قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20090127001599N27
 
حکیمه اسکندری سبزی، اعظم شیرین آبادی فراهانی، مریم رسولی، لیلا خانعلی مجن، راضیه بیک‌میرزا، مریم حیدری،
دوره 27، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: ابتلا به سرطان در دوره نوجوانی باعث ناتوانی شده و دستیابی به وظایف مهم این دوران را دچار اختلال می­کند. با توجه این که مسایل معنوی پیچیده­ای پیش روی نوجوانان قرار دارد، با تأکید بر آن­ها می­توان چارچوب منحصر به ­فردی را برای درک و مقابله با بیماری فراهم کرد. این مطالعه با هدف تعیین عوامل مرتبط با مقابله­ معنوی نوجوانان مبتلا به سرطان براساس الگوی «تعالی نفس Reed» انجام گرفته است.
روش بررسی: در این پژوهش توصیفی- همبستگی، تعداد 270 نوجوان مبتلا به سرطان مراجعه‌کننده به بیمارستان­های تابع دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی شهر تهران در سال 98-1397، به صورت در دسترس، انتخاب شدند. اطلاعات با استفاده از پرسشنامه­های «ویژگی­های جمعیت­شناختی و بالینی»، «مقابله­ معنوی نوجوانان»، «امیدواری نوجوانان»، «تعالی­نفس- نسخه نوجوانان» و «مقابله نوجوانان» جمع­آوری شد. تحلیل داده­ها با استفاده از نرم­افزار SPSS نسخه 19 و روش­های آماری توصیفی و آزمون‌های کروسکال-­والیس، کولموگروفاسمیرنوف، ضریب همبستگی اسپیرمن و تحلیل مسیر انجام یافت.
یافته‌ها: براساس ضریب همبستگی اسپیرمن، ارتباط امیدواری (440/0=rs و 001/0>p)، مقابله­ (149/0=rs و 015/0=p) و تعالی نفس (143/0=rs و 019/0=p) با مقابله­ معنوی نوجوانان مثبت و معنادار بود. همچنین نتایج تحلیل مسیر برازش الگوی تعالی نفس Reed نشان می‌دهد متغیرهای امیدواری و تعالی نفس به صورت مستقیم و متغیر مقابله به صورت غیرمستقیم و از طریق متغیر واسطه تعالی نفس، بر مقابله معنوی در نوجوانان تأثیرگذار بوده است.
نتیجه‌گیری: متغیرهای امیدواری، مقابله و تعالی نفس از عوامل مرتبط با مقابله­ معنوی در نوجوانان مبتلا به سرطان بوده است و الگوی تعالی نفس Reed در نوجوانان ایرانی مبتلا به سرطان برازش دارد. بنابراین پرستاران به عنوان اولین ارایه­دهندگان مراقبت، می­توانند با تمرکز بر این الگو و با دست­کاری در متغیرهای مختلف آن، مقابله معنوی را در نوجوانان افزایش دهند.
 
مرضیه صادقی‌زاده، بهناز باقریان، حامد وحیدی، سکینه سبزواری،
دوره 27، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: آموزش خودمراقبتی از جمله روش‌های مؤثر در افزایش کیفیت زندگی و سلامت بیماران نارسایی قلبی است. هدف این مطالعه تعیین تأثیر کاربرد نظریه موقعیتی اختصاصی بر کیفیت زندگی بیماران نارسایی قلبی بوده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع کارآزمایی بالینی است. تعداد 80 بیمار نارسایی قلبی کلاس 2و3 مراجعه‌کننده به بیمارستان 12 فروردین شهر کهنوج در سال 1397، در آن شرکت داشتند. ابزار گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه‌های ویژگی‌های فردی، اختلال عملکرد بطن چپ جهت کیفیت زندگی و خودمراقبتی در نارسایی قلب بود. پرسشنامه‌ها در اولین معاینه و سه ماه پس از پی‌گیری توسط بیماران تکمیل شد. داده‌ها با استفاده از آزمون t مستقل و زوجی، آنالیز واریانس یک راهه و ضریب همبستگی پیرسون در نرم‌افزار آماری SPSS نسخه 20 تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: قبل از مداخله بین دو گروه از نظر نمرات خودمراقبتی و کیفیت زندگی تفاوت آماری وجود نداشت. پس از مداخله میانگین نمره کیفیت زندگی، خودمراقبتی و ابعاد آن در بیماران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل افزایش یافت (001/0p<). در مورد خودمراقبتی بعد از مداخله، بیش‌ترین نمره مربوط به اعتماد به خودمراقبتی با میانگین و انحراف استاندارد 30/3±43/21 و کم‌ترین نمره مربوط به مدیریت خودمراقبتی با میانگین و انحراف استاندارد 5/5±45/17 بود (001/0p<).
نتیجه‌گیری: توجه به خودمراقبتی براساس الگوی نظریه موقعیتی اختصاصی می‌تواند موجب شناخت دقیق‌تر مشکلات و برنامه‌ریزی مناسب شده و متعاقب آن کیفیت زندگی بیماران را بهبود بخشد. از آن‌جا که در این مطالعه اکثراً کم سواد یا بی‌سواد بودند، استفاده از وسایل کمک آموزشی به صورت تصویری، تنظیم برنامه براساس شرایط و زمان آمادگی بیمار و در صورت لزوم مشارکت خانواده می‌تواند نتایج مثبتی به همراه داشته باشد. توجه به عوامل زمینه‌ای به خصوص در افرادی که تحصیلات و درآمد پایین‌تری دارند، ضروری به نظر می‌رسد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20141109019862N6
 
معصومه ادیب، مریم اسماعیلی، معصومه ذاکری‌مقدم، ناهید دهقان نیری،
دوره 27، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: با افزایش پدیده سوء رفتار با سالمند در جوامع امروزی، درک عوامل تسهیلگر و باز‌دارنده مربوط به سوء رفتار ضروری به نظر می‌رسد. این مطالعه با هدف تبیین تسهیلگرهای سوء رفتار با سالمندان در جامعه ایرانی انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه یک مطالعه کیفی است که در آن از رویکرد تحلیل درون‌مایه‌ای به منظور جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها در جهت تبیین درک سالمندان از تسهیلگرهای سوء رفتار انجام گرفته است. در این مطالعه 20 سالمند ساکن جامعه به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. روش جمع‌آوری اطلاعات با استفاده از مصاحبه‌های عمیق نیمه ساختاری به صورت فردی و چهره به چهره انجام یافته است. در این مطالعه از رویکرد تحلیل درون‌مایه‌ای Braun و Clark جهت آنالیز داده‌ها استفاده شده است.
یافته‌ها: نتایج حاصل از تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی 3 درون‌مایه الگوپذیری، تخلیه ناکامی‌ها و زمینه خانوادگی فرهنگی اجتماعی گردید. درون‌مایه سوم دارای سه زیر درون‌مایه شکاف نسلی، شیوه فرزند پروری و بی‌تفاوتی جامعه بود.
نتیجه‌گیری: سوء رفتار نتیجه ترکیبی از علل و عوامل است. تجربیات سالمندان حاکی از این است که سوء رفتار فراتر از یک موضوع خصوصی است و ریشه در رویه­های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی دارد. در حال حاضر عدم پذیرش یکدیگر و بی­توجهی به انتظارات طرف مقابل است که زمینه­ساز بسیاری از تضادها و سوء رفتار در سطح خانواده و جامعه می‌شود.
 
الهام شکیبازاده، فهیمه طاهرخانی، میر سعید یکانی‌نژاد، داود شجاعی‌زاده، مریم تاجور،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: در سال‌های اخیر، رفتار نامحترمانه مادری به عنوان یک مشکل قابل توجه در جهان مطرح شده است. این مطالعه با هدف تعیین شیوع رفتارهای نامحترمانه با مادران در لیبر و زایمان و تعیین عوامل مرتبط با آن طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: این یک مطالعه مقطعی در سال 1398 در مورد 357 نفر از مادرانی که در بیمارستان‌های دانشگاه علوم پزشکی تهران زایمان طبیعی داشتند، انجام گرفته است. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه‌ای حاوی ویژگی‌های فردی مادران و همچنین پرسشنامه اندازه‌گیری شیوع حیطه‌های مختلف سوء رفتار بود که به روش مصاحبه با مادران تکمیل شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون‌های توصیفی و آزمون کای‌دو و رگرسیون لجستیک چندگانه در نرم‌افزار SPSS نسخه 24 انجام گرفت.
یافته‌ها: همه مادران شرکت‌کننده در این مطالعه حداقل یک نوع سوء رفتار را تجربه کرده بودند که بیش‌ترین آن در حیطه «عدم اجازه برای تحرک، مایعات و داشتن همراه» (7/99%) و کم‌ترین آن در حیطه «انگ زدن و تبعیض» (5/4%) بود. تحلیل آماری رابطه معناداری بین افزایش سن، اقلیت قومیتی، زایمان بار اول، وضعیت اقتصادی بالاتر، زمان زایمان (شب، روز) و داشتن سابقه بیماری با تجربه بیش‌تری از انواع حیطه‌های مختلف سوء رفتار را نشان داد.
نتیجه‌گیری: این مطالعه مؤید شیوع نسبتاً بالای رفتارهای نامحترمانه با مادران در بیمارستان‌ها، براساس استانداردهای جهانی است که توجه جدی و سریع مسؤولان را می‌طلبد، تا با انجام مداخلاتی در جهت رفع یا کاهش این نوع رفتارها اقدام کنند.
 
شیما کهن‌سال، فریبا تباری، شهرزاد غیاثوندیان، شیما حقانی، کامران رودینی،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: اضطراب یکی از عوارض شایع در بیماران سرطانی است که می‌تواند بر سلامت جسم و روان بیماران اثر بگذارد و در روند درمان اختلال ایجاد کند. به همین دلیل بیماران مبتلا به سرطان که تحت شیمی درمانی هستند، نیازمند آموزش درباره بیماری و راهکارهای مقابله با عوارض و مشکلات آن هستند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه تأثیر دو روش آموزش ویدیویی و نوشتاری بر اضطراب بیماران مبتلا به سرطان معده و مری که تحت شیمی درمانی سرپایی هستند، انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده است که در مورد 58 بیمار مبتلا به سرطان معده و مری که تحت شیمی درمانی سرپایی در بیمارستان‌های شریعتی و امام خمینی تهران بودند، انجام گرفته است. شرکت‌کنندگان به صورت تصادفی در گروه آموزش ویدیویی (28 نفر) و گروه آموزش نوشتاری (30 نفر) قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه اضطراب حالت اشپیل‌برگر (STAI) در ابتدای مطالعه و به صورت هفتگی در طی 12 هفته جمع‌آوری و در نرم‌افزار SPSS نسخه 20 تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج پژوهش نشان داد که میزان اضطراب در هر دو گروه نسبت به قبل از مداخله به طور معناداری کاهش داشته است (05/0p<). در بررسی میانگین نمره اضطراب بین گروه ویدیو (85/9±07/56) و گروه نوشتاری (13/8±40/56 ) بعد از انجام مداخله تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (89/0=p).
نتیجه‌گیری: به طور کلی نتایج این مطالعه نشان داد که آموزش خودمراقبتی در روش ویدیویی و نوشتاری، اضطراب بیماران سرطانی تحت شیمی درمانی را کاهش می‌دهد و هر دو روش می‌توانند در کاهش اضطراب بیماران مؤثر باشند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20181115041669N1
 
ناهید دهقان نیری، مریم کشه فراهانی، فاطمه حاجی بابایی، محمود شیخ فتح‌الهی، مجتبی سنمار،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: ایمنی بیمار به طور اعم و خطاهای دارویی به طور اخص، از شاخص­های مهم کیفیت مراقبت در بیمارستان­ها هستند. مدیریت خطر، رویکردی مهم و اصلی برای پیشگیری حوادث ناشی از خطاهای دارویی است. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه مدیریت خطر بر میزان خطاهای دارویی پرستاران بخش­های مراقبت­ ویژه انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعه کارآزمایی غیرتصادفی از نوع پیش­آزمون، پس­آزمون با یک گـروه کنتـرل است که در سال 1399 در دو بیمارستان تهران انجام گرفته است. یکی از بیمارستان­ها به­طور تصادفی، گروه آزمون و دیگری گروه کنترل در نظر گرفته شد. بعد از اعمال معیارهای ورود و خروج، 150 پرستار در این دو بیمارستان (هر گروه 75 پرستار) به روش در دسترس انتخاب شدند. برای گروه آزمون، برنامه مدیریت خطر اجرا شد. ابزارهای جمع­آوری داده­ها شامل، پرسشنامه جمعیت‌شناختی و شغلی پرستاران، پرسشنامه خودگزارشی خطای دارویی 14 عبارتی ویکفیلد و چک لیست مشاهده­ای کیفیت دارو­­ درمانی پرستاران بود. داده­ها در مرحله قبل و بعد از مداخله جمع­آوری و با نرم­افزار SPSS نسخه 16 و آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: براساس نتایج آماری آزمون تی‌مستقل در اطلاعات جمعیت‌شناختی و شغلی، همچنین میزان خطاهای دارویی قبل از مطالعه، هر دو گروه یکسان بودند (05/0<p). پس از انجام مداخله، تفاوت میزان خطاهای دارویی در دو گروه به لحاظ آماری معنادار بود (005/0>p) که نشان‌دهنده کاهش خطای دارویی برای پرستاران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل است. همچنین نتایج نشان داد که میزان خطای دارویی مشاهده شده در پرستاران به­طور معناداری بیش از خطای گزارش شده توسط آن‌ها است (001/0>p).
نتیجه‌گیری: نتایج حاکی از مؤثر بودن اجرای برنامه مدیریت خطر بر کاهش خطاهای دارویی پرستاران است. اجرای برنامه مدیریت خطر به عنوان راهکاری برای ارتقای دارو درمانی ایمن به پرستاران و دستیابی به مراقبت­های پرستاری ایمن و مطلوب، توصیه می­شود.
  

سعیده عزیزی مهکویه، آرزو راستی، عاطفه اسدپور اصل، سهیل رحیمی، محمدرضا کردباقری،
دوره 27، شماره 4 - ( 10-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماری نوظهور کرونا، دارای عوارض روان‌شناختی متعددی از جمله اضطراب است. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر آگاهی بخشی چهره به چهره بر میزان اضطراب مبتلایان به ویروس کووید-19 است.
روش بررسی: در این مطالعه تعداد 90 نفر از بیماران مبتلا به ویروس کووید-19 بستری در بیمارستان‌های وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1399 به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل (هر گروه 45 نفر) قرار گرفتند. پرسشنامه‌های اطلاعات فردی و بیماری و اضطراب DASS21 قبل از مداخله توسط هر دو گروه تکمیل شد. آگاهی بخشی به صورت چهره به چهره طی دو جلسه 30 دقیقه‌ای و به فاصله 24 ساعت در گروه مداخله انجام گرفت و مجدداً پرسشنامه DASS-21 روز بعد از اتمام جلسه دوم توسط بیماران تکمیل شد. گروه کنترل اطلاعات معمول بخش را دریافت و پرسشنامه را مجدداً تکمیل کردند. تجزیه و تحلیل داده‌ها در نرم‌افزار SPSS نسخه 21 و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام گرفت.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که قبل از مداخله بین میانگین نمرات اضطراب بیماران دو گروه مداخله (20/9±71/12) و کنترل (08/7±71/14) تفاوت آماری معناداری مشاهده نشده است (05/0p>) اما در میانگین نمرات گروه مداخله (64/5±68/5) و گروه کنترل (19/6±75/12) پس از مداخله، تفاوت معناداری مشاهده شد (05/0).
نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که آگاهی بخشی چهره به چهره می‌تواند موجب کاهش اضطراب بیماران مبتلا به ویروس کووید-19 شود و قابل استفاده در مراکز درمانی است.

 
لیلا نفر، رضا نگارنده، نعیمه سارخانی، نسرین نیک‌پیما،
دوره 28، شماره 1 - ( 1-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: شایستگی فرهنگی یکی از مؤلفه­های اصلی مراقبت­های بهداشتی است. بررسی شایستگی فرهنگی به منظور کاهش نابرابری­های مراقبت­های بهداشتی و شناسایی پتانسیل­های بهبود ارایه خدمات بهداشتی بسیار ضروری است. این مطالعه با هدف تعیین وضعیت شایستگی فرهنگی و عوامل مرتبط با آن در مراقبان بهداشتی شاغل در مراکز جامع سلامت وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- مقطعی، تعداد 250 نفر از مراقبان بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1399 به روش نمونه­گیری در دسترس، انتخاب شدند. برای گرد­آوری اطلاعات از دو ابزار جمعیت‌شناختی و شایستگی فرهنگی برای کارکنان بهداشتی (CCSN) استفاده شد. اطلاعات با استفاده از آزمون­های آماری توصیفی و استنباطی (آزمون تی و آنووا) در نرم‌افزار SPSS نسخه 16 در سطح معناداری 05/0 تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: میانگین کل نمره شایستگی فرهنگی در مراقبان بهداشتی 41/28±66/162 (دامنه 231-33) بود. براساس یافته­ها میانگین نمره شایستگی فرهنگی در همه ابعاد در سطح مطلوب بود. میانگین نمره شایستگی فرهنگی با متغیرهای ازدواج درون قومی (005/0>p) و سابقه کاری (012/0=p) ارتباط معنادار آماری داشت. در ­حالی که با سایر متغیرهای جمعیت­شناختی اختلاف آماری معناداری مشاهده نشد.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد سطح شایستگی فرهنگی در مراقبان بهداشتی مورد مطالعه مطلوب می­باشد. این نتایج ممکن است برای مدیران و برنامه­ریزان در توسعه و مدیریت نیروی انسانی و تضمین کیفیت ارایه خدمات بهداشتی نیز مفید باشد.

 
مریم براتی، راضیه معصومی، سمیه نقی‌زاده، ریحانه حسینی،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: اختلال ارگاسم پس از اختلال کمبود تمایل جنسی، شایع­ترین اختلال جنسی در زنان گزارش شده است. از عمده­ترین رویکردهای موجود برای درمان این اختلال مشاوره با رویکرد تلفیقی است. با توجه به شیوع، اهمیت و تأثیرگذاری اختلال ارگاسم بر کیفیت زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی زنان، این پژوهش با هدف تعیین تأثیر مشاوره تلفیقی مبتنی بر مدل اکسپلیسیت بر اختلال ارگاسم زنان انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی شاهددار تصادفی شده، با مشارکت 60 نفر از زنان مبتلا به اختلال ارگاسم مراجعه‌کننده به درمانگاه زنان بیمارستان جامع بانوان آرش شهر تهران در سال 1398 انجام گرفته است. نمونهها به روش تصادفی ساده به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص داده شدند. مشاوره در گروه مداخه به صورت جلسات فردی با رویکرد تلفیقی و براساس مدل اکسپلیسیت انجام گرفت. ابزار جمع­آوری داده­ها مقیاس ارگاسم زنان بود. میانگین نمره ارگاسم، رضایت از تعداد دفعات ارگاسم و رضایت از کیفیت ارگاسم، قبل از مداخله، 4 و 8 هفته بعد از مداخله بررسی شد. تجزیه و تحلیل داده­ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS نسخه 21 و آزمون­های کای­دو، دقیق فیشر، تی­مستقل، آنالیز واریانس داده­های تکراری و آنالیز کواریانس انجام گرفت.
یافته‌ها: دو گروه از نظر متغیرهای جمعیت‌شناختی همگن بودند (05/0p>). میانگین نمرات تعداد دفعات ارگاسم، رضایت از تعداد دفعات ارگاسم و رضایت از کیفیت ارگاسم قبل از مداخله بین دو گروه اختلاف آماری معناداری نداشت (05/0<p). اما میانگین نمرات هر سه متغیر یاد شده در 4 و 8 هفته بعد از مداخله بین دو گروه اختلاف آماری معناداری را نشان داد (05/0>p) و در هر دو زمان میانگین نمرات در گروه مداخله به صورت معناداری بیش‌تر از گروه کنترل بود.
نتیجه‌گیری: نتایج پژوهش حاضر نشان‌دهنده تأثیر مثبت مشاوره تلفیقی مبتنی بر مدل اکسپلیسیت روی میانگین نمره ارگاسم، رضایت از تعداد دفعات ارگاسم و رضایت ازکیفیت ارگاسم در زنان است.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20160808029255N

 
سولماز موسوی، مهرزاد سلوکی، احسان شمسی گوشکی، علیرضا پارساپور،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: اعتباربخشی بیمارستان‌ها نقش به سزایی در ارتقای کیفیت، ایمنی و اثربخشی خدمات درمانی ارایه ‌شده و افزایش کارایی بیمارستان‌ها دارد. اثربخشی سیستم اعتباربخشی به کیفیت استانداردهای اعتباربخشی، هماهنگی و جامعیت روش اعتباربخشی و کمیت و کیفیت ارزیابان اعتباربخشی بستگی دارد. لزوم وجود سنجه‌های مناسب برای بررسی و ارزیابی اجرای منشور حقوق بیمار در اعتباربخشی بیمارستان‌ها حایز اهمیت است. این مطالعه با هدف تبیین چالش‌های حقوق بیمار در نظام اعتباربخشی بیمارستان‌های ایران انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه کیفی با رویکرد تحلیل محتوی قراردادی در سال 1399 با مشارکت 13 فرد ذی‌ربط و آگاه، براساس معیارهای ورود انجام یافت. به موازات انجام مصاحبه‌های نیمه ساختار یافته با هدف بررسی جامعیت، پوشش مؤلفه‌های حقوق بیمار توسط سنجه‌های اعتباربخشی در 4 جلسه بررسی شد. روند تحلیل داده‌ها براساس روش Graneheim و Lundman انجام گرفت.
یافته‌ها: چالش‌های حقوق بیمار در نظام اعتباربخشی با دو درونمایه «نقصانهای محتوایی استانداردهای اعتباربخشی بیمارستانها» و «چالش‌های مدیریتی نظام اعتباربخشی» تبیین شد.
نتیجه‌گیری: اعتباربخشی نقش مؤثر و جدی در ارتقا و بهبود خدمات بیمارستانی داشته و می‌تواند به ‌خوبی ناظر بر رعایت حقوق‌گیرنده خدمات و همچنین منشور حقوق بیماران باشد. این پژوهش اطلاعات مفیدی را در زمینه نقصان‌های محتوایی استانداردهای اعتباربخشی کشور در حیطه حقوق‌گیرنده خدمت و چالش‌های اجرایی آن در اختیار می‌گذارد که می‌تواند مورد استفاده سیاست‌گذاران مربوط واقع شود.

 
طاهره نصرآبادی، مرجان اخوان امجدی، نسرین حسین‌زاده،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: بارداری دورانی بسیار با اهمیت است که گاهی با عوارض مختلفی همچون دیابت و کاهش کیفیت خواب همراه می‌شود. بنابراین شناسایی به موقع و زودهنگام این عوامل می‌تواند نقش مهمی در سلامت زنان باردار داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه اضطراب حاملگی با کیفیت خواب و دیابت بارداری انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی است. در این پژوهش 359 زن باردار که در هفته 28-24 بارداری به مراکز بهداشتی شهر بانه مراجعه نموده بودند، از طریق نمونه‌گیری در دسترس وارد مطالعه شدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها پرسشنامه اطلاعات جمعیت‌شناختی، پرسشنامه کیفیت خواب پیترزبورگ، پرسشنامه فرم کوتاه اضطراب حاملگی (PRAQ-17) و نتیجه غربالگری دیابت بارداری ثبت شده در پرونده بهداشتی هر بیمار بود.
یافته‌ها: نتایج نشان داد 3/12% زنان باردار دچار اضطراب حاملگی بودهاند، 8/78% از کیفیت خواب نامطلوب رنج می­بردند و 10% مادران مضطرب نیز به دیابت بارداری مبتلا شده بودند. تحلیل آماری یافته‌ها ارتباط معناداری بین اضطراب حاملگی با کیفیت نامطلوب خواب و دیابت بارداری در زنان باردار نشان نداد (05/0p>).
نتیجه‌گیری: به نظر می‌رسد اضطراب حاملگی مادر باردار با اختلال خواب و دیابت بارداری ارتباطی ندارد. لیکن به تحقیقات بیشتر و مطالعات کوهورت آینده­نگر نیاز است.

 
معصومه حاجی‌لو، محبوبه سجادی، راضیه سنگسری، اعظم مسلمی،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: کولیک شیرخوارگی یک موقعیت استرس‌زا برای نوزاد و والدین است که علت و درمان قطعی آن هنوز مشخص نیست. لذا این مطالعه با هدف مقایسه اثربخشی ماساژ و مصرف پروبیوتیک بر کولیک شیرخوارگی انجام گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی در مرکز طبی کودکان تهران در سال ۴۰۰-۱۳۹۹ انجام یافت و ۷۵ شیرخوار کولیکی براساس معیارهای روم 4 (ROM IV) وارد مطالعه شدند و به دو گروه ماساژ و پروبیوتیک تخصیص یافتند. تعداد ۶۴ شیرخوار (۳۴ نفر گروه ماساژ و ۳۰ نفر گروه پروبیوتیک) مطالعه را کامل کردند. مدت مداخله ۱۴ روز در نظر گرفته شد. گروه اول ماساژ شکمی با روغن زیتون به صورت دو بار در روز و گروه دوم قطره پروبیوتیک به صورت ۵ قطره یک بار در روز دریافت کردند. ابزار مطالعه مقیاس سنجش روزانه کودک Barr بود. اطلاعات مربوط به سنجش کولیک شامل میانگین زمان گریه کولیکی، خواب و دفعات دفع شبانهروزی، در روزهای ۱و۷و۱۴ به صورت درون گروهی و بین گروهی مورد بررسی قرار گرفت.
یافته‌ها: ماساژ شکمی و مصرف پروبیوتیک هر دو موجب کاهش کولیک شیرخوارگی شدند (05/0>p)، اما گروه ماساژ نسبت به گروه پروبیوتیک کاهش بیش‌تری داشت (05/0>p).
نتیجه‌گیری: با توجه به این که روش ماساژ در کنترل کولیک مؤثرتر بود، لذا توصیه می‌شود که در مراقبت از شیرخوار مبتلا به کولیک از ماساژ استفاده شود که روشی غیردارویی، ایمن و ساده است و به راحتی می‌تواند توسط پرستاران به والدین آموزش داده شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20200903048602N1

 
کاوه حمیدیان، فرحناز مسچی، محمد حسین تقدیسی، مهدی منوچهری،
دوره 28، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: نشانگان روده تحریک‌‌پذیر نوعی اختلال گوارشی است که با تغییر در اجابت مزاج و درد یا ناراحتی شکمی مشخص می‌شود و می‌تواند به نحو قابل ملاحظه‌ای کیفیت زندگی را مختل می‌کند. شخصیت اثر مهمی بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت دارد؛ ولی تأثیر آن بر کیفیت زندگی نشانگان روده تحریک‌پذیر هنوز مشخص نیست، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین روان‌رنجورخویی، برون‌گرایی، وظیفه‌شناسی و زیرمؤلفه‌های آن‌ها با کیفیت ‌زندگی بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه مورد مطالعه بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر مراجعه‌کننده به مطب خصوصی متخصص گوارش در شهر تهران در سال 1400 بود. نمونه‌ها به تعداد 223 نفر و به صورت مستمر انتخاب شدند. داده‌ها با استفاده از فرم کوتاه پرسشنامه 5 عاملی نئو و پرسشنامه کیفیت زندگی بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر گردآوری و با استفاده از آمار توصیفی و آنالیز رگرسیون در سطح اطمینان 95% در نرم‌افزار SPSS نسخه 24 مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت.
یافته‌ها: میانگین نمره کیفیت ‌زندگی بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر 55/20±68/57 به دست آمد. آنالیز رگرسیون نشان داد که زیرمؤلفه‌های شخصیتی خودسرزنشی (001/0p<، 376/0-=β) و عواطف مثبت (020/0=p، 160/0=β) مهم‌ترین پیش‌بینی‌کننده‌های کیفیت‌ زندگی بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر بودند. زیرمؤلفه‌های شخصیتی خودسرزنشی و عواطف مثبت در مجموع 6/22% از واریانس کیفیت زندگی بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر را پیش‌بینی می‌کردند.
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش حاضر نشان داد که نمره زیرمؤلفههای شخصیتی خودسرزنشی و عواطف مثبت به طور معناداری نمره کیفیت زندگی بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر را پیش‌بینی می‌کنند. لذا به نظر می‌رسد در کنار درمان‌های دارویی معمول برای بیماران مبتلا به نشانگان روده تحریک‌پذیر، توجه به زیرمؤلفه‌های شخصیتی (به خصوص خودسرزنشی و عواطف مثبت) در بهبود کیفیت زندگی این بیماران مؤثر باشد.

 
ونوس بوچانی، بتول پورابولی، مرضیه حسن‌پور، هادی رنجبر،
دوره 28، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: مادران دارای نوزاد نارس اضطراب بیشتری را نسبت به مادران دارای نوزاد ترم تجربه می‌کنند. با جدایی مادر از نوزاد، مهم­ترین مؤلفه اثرگذار بر دلبستگی که تماس فیزیکی با نوزاد است، نیز مختل می­شود. هدف این پژوهش تعیین تأثیر اجرای برنامه مثبت اندیشی گروهی بر اضطراب و دلبستگی مادران نوزادان نارس بستری در بخش مراقبت ویژه نوزادان بوده است.
روش بررسی: این پژوهش از نوع کارآزمایی تصادفی است که در سال 1399 در شهر کرمانشاه انجام گرفته است. 72 نفر از مادران دارای نوزاد نارس بستری در بخش مراقبت ویژه نوزادان بیمارستانهای امام رضا (ع) و محمد کرمانشاهی به روش اختصاص تصادفی در دو گروه کنترل و مداخله قرار گرفتند. جهت جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه­های اضطراب اسپیلبرگر و دلبستگی پس از تولد استفاده شد. داده­های جمع­آوری شده با کمک نرم‌افزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آزمون‌های آماری (ANOVA و ­Chi-Square) مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: مقایسه اضطراب آشکار قبل از مداخله (791/0=p) و بعد از مداخله (373/0=p) در دو گروه مداخله و کنترل نشان داد که دو گروه تفاوت معناداری با هم ندارند. مقایسه اضطراب پنهان قبل از مداخله (831/0=p) و بعد از مداخله (093/0=p) نیز نشان داد بین دو گروه تفاوت آماری معناداری وجود نداشته است. اما مقایسه میزان تغییرات تفاوت معناداری را نشان داد (025/0=p). در مورد دلبستگی، قبل از مداخله هیچ کدام از زیرمقیاس­های دلبستگی در دو گروه تفاوت آماری معناداری نداشته است (05/0p>) پس از مداخله در نمره زیرمقیاس­های «نبود خصومت» و «رضایت از تعامل» تفاوت معنادار (05/0p<) مشاهده شد.
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته­های حاصل از پژوهش، اجرای برنامه مثبت اندیشی گروهی را به عنوان برنامه­ای تکمیلی، در کنار مراقبت­های معمول برای مادران نوزادان نارس به پرستاران و مسؤولان بخشهای مراقبت ویژه نوزادان توصیه می­شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20210108049965N1

 
حامد خسروی، لیلا صیادی، محمدنژاد اسماعیل،
دوره 28، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: بهبودیافتگان از کووید-19 به دلیل تجربه بیماری و شرایط سخت ناشی از آن در معرض تنگنای روانی هستند. ابتلا به بیماری­ها همچنین می­تواند بر کیفیت زندگی بیماران تأثیرگذار باشد. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط سلامت روان و کیفیت زندگی بقایافتگان از کووید-19 یک سال پس از ابتلا انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی، همبستگی، مقطعی، در فاصله اسفند ماه سال 1398 تا پایان تیر ماه سال 1399 انجام گرفته است. نمونه پژوهش 276 بیمار بقایافته از کووید-19 بودند که به صورت در دسترس وارد مطالعه شدند. داده­ها با استفاده از فرم اطلاعات جمعیتشناختی و بالینی، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-12) و نیز پرسشنامه کیفیت زندگی 36 گویهای (SF-36) جمع‌آوری شد. تحلیل داده‌ها در نرم­افزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آزمون تی­مستقل، پیرسون، آنوا (ANOVA) و رگرسیون خطی انجام گرفت.
یافته‌ها: میانگین نمره سلامت روان و نمره کل کیفیت زندگی مشارکت­کنندگان به ترتیب 75/2±26/6 و 30/18±2/59 بود. ارتباط معناداری بین نمره سلامت روان و نمره کیفیت زندگی وجود داشت (001/0p<) به طوری که با افزایش نمره سلامت روان که بیانگر بدتر شدن وضعیت سلامت روان مشارکت­کنندگان بود، نمره کیفیت زندگی آنها نیز کاهش می­یافت.
نتیجه‌گیری: توجه به سلامت روان و کیفیت زندگی بقایافتگان کووید-19 و نیز اتخاد راهکارهای حمایتی برای آنان توصیه میشود. ارایه خدمات و مراقبت­های روانشناسی و روانپرستاری می­تواند منجر به ارتقای سلامت روان و کیفیت زندگی بقایافتگان شود.

 
علی محمد مصدق‌راد،
دوره 29، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده

همه‌گیری کووید-19 از نظر جسمی، روحی- روانی، اقتصادی و اجتماعی به زندگی بسیاری از مردم آسیب رسانده و فشار زیادی به نظام سلامت وارد کرده است. بیماری کووید-19 موجب ابتلای 3/628 میلیون نفر و مرگ 6/6 میلیون نفر در جهان تا 3 نوامبر 2022 میلادی شد (1). این همه‌گیری نابرابری‌های شدید اقتصادی و اجتماعی را آشکار کرده و شکاف موجود ارایه خدمات به آسیب‌پذیرترین گروههای جامعه، از جمله زنان و دختران را افزایش داده است. مطالعات اولیه نشان می‌دهد که بیماری کووید-19 به مردان بیش از زنان آسیب ‌رسانده است. میزان مرگ و میر مردان مبتلا به کووید-19 حدود 60 تا 80% بیشتر از زنان بوده است (2). با این حال، با افزایش شیوع و طولانی شدن دوره بیماری، اثرات آن بر زنان به طور فزاینده‌ای شدید می‌شود. این بیماری حقوق اساسی زنان و دختران را تضعیف کرد. آنها به طور نامتناسبی از تبعیض، بی‌توجهی و سوء استفاده رنج می‌برند. مجمع جهانی اقتصاد در سال 2021 میلادی برآورد کرد که شکاف جنسیتی جهانی پس از همه‌گیری کووید-19 حدود 36 سال طول می‌کشد تا بسته شود (3).
زنان حدود 70% کارکنان بهداشتی و درمانی را تشکیل می‌دهند (4). بنابراین، آنها در معرض خطر بیشتر ابتلا به عفونت ویروس کووید-19 قرار دارند. همچنین، اقدامات قرنطینه منجر به نقص در مراقبت‌های سلامت جنسی، باروری و زایمانی، افزایش آزار و خشونت خانگی، افزایش بار کاری دختران و زنان در خانه و خروج آنها از مدارس، دانشگاه‌ها و بازار کار شده است. به عبارت دیگر، اثرات ثانویه کووید-19، سلامت و زندگی زنان و دختران را تهدید می‌کند.
 
سولماز واحدی، ناهید دهقان نیری، فاطمه حاجی بابایی، عباس رحیمی فروشانی،
دوره 29، شماره 2 - ( 4-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: حضورگرایی و بهره­وری از مقوله­های مهم منابع انسانی هستند. حضورگرایی مسأله­ای چالش ­برانگیز و عبارت از حضور کارکنان در محل کار هنگام بیماری است. در خدمات پرستاری هدف از بهره­وری، دستیابی به سطحی از مراقبت پرستاری است که مناسب و مقرون به صرفه باشد. با توجه به اهمیت حضورگرایی و بهره­وری این مطالعه با هدف «تعیین ارتباط حضورگرایی فیزیکی پرستاران با بهره­وری آنان در بخش­های ویژه بیمارستان­های دانشگاه علوم پزشکی تهران» انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی تحلیلی در سال­های 1400-1399 انجام یافته است. 305 نفر از پرستاران بخش­های ویژه بیمارستان­های دانشگاه علوم پزشکی تهران به روش نمونهگیری طبقه­بندی تصادفی وارد مطالعه شدند. ابزار گرد­آوری داده­ها پرسشنامه جمعیت­شناختی، پرسشنامه 6 آیتمی مقیاس حضورگرایی استنفورد و پرسشنامه سنجش بهره­وری بود. داده­ها در نرم­افزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و آمار تحلیلی (ضریب همبستگی پیرسون، اسپیرمن، تست­های تی و آنوا و معادله رگرسیون) تحلیل شد.
یافته‌ها: حضورگرایی پرستاران در حد متوسط (میانگین انحراف معیار 7/4±15/19) و سطح بهره­وری پرستاران نیز متوسط (میانگین انحراف معیار 19/10±4/47) به دست آمد. بین دو متغیر بهرهوری و حضورگرایی (با ضریب همبستگی 345/0-=r) رابطه معکوس معنادار به دست آمد. بین متغیرهای جمعیت­شناختی تنها سن، سابقه کار در بخش ویژه، بیمارستان و بخش کنونی با بهره­وری پرستاران ارتباط معکوس معناداری داشته است (001/0p<). در معادله رگرسیونی نیز با ورود متغیرهای جمعیت­شناختی و دو متغیر اصلی پژوهش، سهم این ارتباط معنادار بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج، حضورگرایی پرستاران باعث کاهش بهرهوری و تحمیل هزینه‌های غیرمستقیم زیادی به سازمان می­شود. با توجه به شیوع حضورگرایی بین پرستاران و پیامدهای آن، پیشنهاد می­شود با تنظیم سیاست­های سازمانی و مدیریت برای کاهش حضورگرایی اقداماتی صورت گیرد و با اصلاح قوانین و مقررات اداری شرایط برای مرخصی استعلاجی در زمان بیماری یا ناخوشی برای کارکنان فراهم شود.

 
فاطمه کشمیری، فاطمه بهرام نژاد،
دوره 29، شماره 2 - ( 4-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: عوامل متعددی بر فرآیند هویت‌یابی دانشجویان پرستاری اثرگذار است، اما یکی از مهم­ترین عوامل، نقش برنامه درسی پنهان در این فرآیند بوده و البته این فرآیند هنوز ناشناخته است. مطالعه حاضر با هدف تببین نقش برنامه درسی پنهان در فرآیند هویت­یابی دانشجویان کارشناسی پرستاری انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر، پژوهش کیفی از نوع گراندد تئوری است. در این مطالعه 35 دانشجوی کارشناسی پرستاری در سالهای 1400-1399 دانشگاه‌های علوم پزشکی تهران با مصاحبه‌های نیمه ساختارمند، مصاحبه شدند. مدت زمان هر مصاحبه 60-30 دقیقه بود. سپس مصاحبه‌ها دستنویس و با رویکرد اشتروس و کوربین (2008) تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: پس از تجزیه و تحلیل داده­های مطالعه، در نهایت سه طبقه اصلی و 12 زیرطبقه ظاهر شد. نظریه مرتبط در این پژوهش با طبقه مرکزی تزلزل هویت­یابی در حرفه پرستاری شکل گرفته است. ابهام و بی­انگیزگی در حرفه­ای شدن طبقه اصلی، طبقه حکمرانی فرهنگ تبعیضآمیز فرآیند شکل گرفته در این مطالعه و ترویج بی­انگیزگی به­واسطه الگوهای ناکارآمد زمینه این مطالعه را تشکیل دادند.
نتیجه‌گیری: براساس یافته‌های مطالعه می­توان فرآیند هویت­یابی را به مثابه یک رود تشبیه کرد که ابرهای تبعیض بر فراز این رود از یک سو و صاعقه‌های ناکارآمدی الگوها از سوی دیگر، رود هویتیابی را مشوش می­کند و در این اثنا بستر سنگلاخ رود که بیانگیزگی فراگیران برای حرفه‌ای شدن است، این بستر را برای هویت­یابی نامناسب­تر و متزلزل می­کند.

 
وفا صنوبر، احسان شمسی گوشکی، تهمینه فرج‌خدا، زهرا مهدیزاده تورزنی، راضیه لطفی،
دوره 29، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: ماهیت بین رشته‌ای حرفه مشاوره در مامایی ایجاب می‌کند چارچوبی اخلاقی برای ارایه خدمات مشاوره‌ای در حیطه‌های مختلف مامایی و سلامت زنان طراحی شود. از این رو مطالعه حاضر با هدف طراحی کدهای اخلاقی در مشاوره مامایی انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع توسعه‌ای با رویکرد دلفی است که در سه مرحله در سال 1399 انجام گرفته است. مرحله اول بررسی متون به روش تحلیل محتوای کیفی جهتدار و تدوین پیشنویس کدهای اخلاقی. مرحله دوم، کسب نظرات متخصصان در زمینه اخلاق پزشکی و مامایی در مورد پیشنویس اولیه کدها و اصلاح آن‌ها. مرحله سوم اعتباریابی پیشنویس کدها و نهایی کردن آن‌ها.
یافته‌ها: کدهای به دست آمده در بخش تحلیل محتوای کیفی متون شامل 182 کد شد که در هشت طبقه قرار گرفتند. براساس نتایج کلی دورههای دلفی تعداد طبقات به شش طبقه و تعداد کدها به 121 کد کاهش یافت. طبقات شامل: «صلاحیت حرفه­ای»، «ارتباطات حرفه­ای»، «مدیریت داده­های مددجو»، «ملاحظات اخلاقی مشاوره از راه دور»، «ملاحظات اخلاقی در آموزش مشاوره در مامایی» و «ملاحظات اخلاقی در پژوهش» و با توافق 4/92% ایجاد شدند.
نتیجه‌گیری: در این مطالعه، مجموعه‌ای از کدهای اخلاقی با نظرات متخصصان رشته‌های مرتبط از دانشگاه‌های کشور با روایی و درصد توافق مناسب به دست آمد که می‌تواند در ارایه خدمات مهم مشاوره در مامایی ایمنتر و مبتنی بر اصول و ارزش‌های اخلاقی مورد استفاده قرار گیرد.

 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به حیات می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb