کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
176 نتیجه برای موضوع مقاله:
مریم مدرس، سیده طاهره میرمولایی، فاطمه رحیمیکیان، صدیقه افراسیابی،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: زایمان واقعهای بالقوه تروماتیک در زندگی زنان است و میتواند سبب بر انگیختن شدید احساسات و هیجانات به گونهای شود که در بعضی از زنان اختلالات استرسی ایجاد کند. این مطالعه با هدف تعیین شیوع اختلال استرس پس از ترومای زایمان و عوامل مرتبط با آن انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی تحلیلی است. نمونههای پژوهش به روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای از بین زنان زایمان کرده مراجعهکننده به مراکز بهداشتی در 8-6 هفته بعد از زایمان به تعداد 400 نفر از 15 فروردین تا پایان خرداد 1387 انتخاب گردیدند. در مرحله اول با استفاده از معیار A (DSM-VI) از میان نمونهها زنانی که زایمان تروماتیک داشتند، مشخص شدند. سپس از بین آنان زنان مبتلا به اختلال استرس پس از ترومای زایمان از طریق مقیاس اختلال استرس پس از تروما (PSS-1) شناسایی شدند و عوامل مرتبط در آنها بررسی گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمارهای توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS v.11.5 استفاده شد.
یافتهها: نتایج به دست آمده نشان داد که حدود 4/54% از زنان زایمان را به صورت حادثهای تروماتیک تجربه کردهاند و یک سوم از آنها (7/37%) دچار اختلال استرس پس از ترومای متعاقب زایمان شدهاند بین عوامل مامایی شامل نوع تغذیه نوزاد، مشکلات مربوط به مراقبت از نوزاد، وزن هنگام تولد و عوامل روانی شامل حوادث استرسآور زندگی و میزان حمایت اجتماعی دریافتی مادر با اختلال استرس پس از ترومای زایمان ارتباط معناداری دیده شد (05/0p<) از عوامل جمعیتشناختی نیز دو متغیر تحصیلات و درآمد خانواده با PTSD رابطه معناداری داشتند (05/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به شیوع زیاد اختلال استرس پس از زایمان و وجود ارتباط معنادار بین متغیرهای مامایی، نوزادی، روانی و همچنین میزان حمایت اجتماعی با اختلال استرس پس از ترومای زایمان، توصیه میشود مادران مستعد، به موقع شناسایی شوند تا بتوان از پیشرفت این عارضه پیشگیری نمود.
مینا محمدی، اشرف الملوک معماری، مرضیه شبان، عباس مهران، پروانه یاوری، مجتبی سالاریفر،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: تبعیت از رژیم غذایی در کنترل بسیاری از بیماریها از جمله بیماریهای قلبی و عروقی تأثیر دارد. آموزش به بیمار یک روش ارزشمند در ارتقای تبعیت از رژیم غذایی بیماران محسوب میشود. هدف از این مطالعه مقایسه تأثیر دو روش آموزش رایانهای و چهره به چهره بر تبعیت از رژیم غذایی بیماران پس از سکته قلبی میباشد.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی، تعداد 117 بیمار پس از بروز اولین حمله سکته قلبی که در بخشهای مراقبت ویژه قلبی بیمارستانهای امام خمینی، شریعتی، امیراعلم و مرکز قلب تهران بستری بودند، به روش نمونهگیری در دسترس طی خرداد 1388 تا خرداد 1389 انتخاب و به سه گروه تخصیص تصادفی یافتند. در گروه چهره به چهره، بیماران در دو جلسه در مورد رژیم غذایی آموزش دیدند. در گروه آموزش رایانهای بیماران با کمک یک نرم افزار حاوی صوت، متن، تصویر و انیمیشن در منزل همان محتوای آموزشی را دریافت کردند، در حالی که گروه شاهد آموزشی علاوه بر آموزش معمول در بیمارستان دریافت نکردند. سه ماه بعد بیماران از نظر تبعیت از رژیم غذایی بررسی شدند.
یافتهها: دادهها حاکی از همگن بودن سه گروه از لحاظ مشخصات فردی و بیماری (به جز سابقه بیماری عروق کرونر) بود. در استفاده از گروههای غذایی ناسالم بین سه گروه تفاوت آماری مشاهده نشد. همچنین در استفاده از گروههای غذایی سالم بین دو گروه آموزش رایانهای و چهره و چهره تفاوت آماری وجود نداشت. اما با مقایسه دو به دو گروهها، در استفاده از گروههای غذایی سالم، گروه آموزش رایانهای تبعیت بهتری در مصرف چربیهای مفید (01/0p<) و جانشینهای مفید در گروه گوشت (01/0p<) نسبت به گروه شاهد داشتند. همچنین گروه چهره به چهره تبعیت بهتری در مصرف گروههای غذایی سالم همچون جانشینهای مفید در گروه گوشت (04/0=p) و چربیهای مفید (04/0=p) نسبت به شاهد داشتند.
نتیجهگیری: آموزش رایانهای و چهره به چهره هر دو به یک میزان بر ارتقای تبعیت از رژیم غذایی افراد پس از سکته قلبی موثر هستند. بنابراین با توجه به محدودیت زمانی کارکنان پرستاری برای آموزش چهره به چهره بیماران، استفاده از رایانه مقرون به صرفهتر است.
شیرین لسان، زهره میرحیدری، گیتی ستوده، فرحناز خواجه نصیری، فریبا کوهدانی،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: پوکیاستخوان یک اختلال استخوانی متابولیک جدی است. این بیماری یک معضل عمده در وضعیت سلامتی زنان است و کیفیت زندگی آنان را تحتالشعاع قرار میدهد. با توجه به این که سنجش عادات غذایی و رفتارهای مرتبط با پوکی استخوان، جهت تدوین برنامههای ارتقای سلامت ضروری است و از آن جا که معلمان زن الگو و بهترین ارایهکنندگان مطالب آموزشی به دختران در سنین رشد استخوانی میباشند، بررسی حاضر با هدف «تعیین عادات غذایی و رفتارهای مرتبط با پوکیاستخوان در معلمان زن» انجام گرفته است.
روش بررسی: بررسی حاضر یک بررسی مقطعی توصیفی- تحلیلی است. نمونه مورد پژوهش 308 معلم زن شاغل در منطقه 6 آموزش و پرورش تهران بودند که در اسفند ماه 1385 به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بود و تحلیل دادهها، با استفاده آزمونهای t، آنالیز واریانس یک طرفه و توکی در نرمافزار SPSS صورت گرفت.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار امتیازات کسب شده از سؤالات عادات غذایی و رفتارهای مرتبط با پوکیاستخوان 2/4±9/14 (از کل امتیاز قابل کسب 24) بود. امتیاز عادات غذایی و رفتارهای مرتبط با پوکیاستخوان، در معلمان زن با آگاهی خوب، سن بالاتر از 50 سال، اشتغال بیش از 25 سال، همچنین معلمانی که از کتاب و جزوات آموزشی به عنوان اولین منبع کسب اطلاعات استفاده میکردند و در معلمان یائسه به طور معناداری بالاتر بود (تمام موارد 03/0=p).
نتیجهگیری: میانگین دریافت کلسیم روزانه معلمان در حد مناسب میباشد ولی 30% آنان دریافت نامناسب کلسیم دارند. همچنین، درصد بالایی از آنان مصرف کرم ضدآفتاب، چای زیاد در روز و عدم فعالیت ورزشی دارند که میتواند آنان را در معرض خطر پوکیاستخوان قرار دهد. بر این اساس طراحی و اجرای برنامههای آموزشی برای معلمان، ارایه کتابچههای آموزشی به آنان، کاهش مصرف چای در مدارس و تخصیص مکان و تسهیلات ورزشی مناسب معلمان در هر مدرسه پیشنهاد می شود.
فریده باستانی، رویا ضرابی،
دوره 16، شماره 3 - ( 10-1389 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مسایلی که پدیده حاملگی را تحت تاًثیر قرار داده و میتواند منجر به پیامدهای نامطلوب بارداری و زایمانی پر خطر شود، دیابت حاملگی است که عوامل روان شناختی، همچون خودکارآمدی، در تبعیت از درمان و کنترل گلوکز خون نقش به سزایی دارد. لذا این پژوهش با هدف تعیین میزان خودکارآمدی در زنان مبتلا به دیابت بارداری انجام یافته است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه همبستگی توصیفی است که در سالهای 87-1386 انجام یافته است. جامعه مورد مطالعه زنان مبتلا به دیابت بارداری مراجعه کننده به درمانگاه مامایی و بخشهای زنان و زایمان مراکز درمانی دانشگاه علوم پزشکی ایران، حجم نمونه 100 نفر و نمونهگیری به روش مستمر (متوالی) بوده است. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بوده و دادهها با استفاده از آمارهای توصیفی و استنباطی (Independent t-test و ANOVA) در نرمافزار SPSS v.14 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
یافتهها: ویژگی اکثر زنان مورد مطالعه به شرح زیر بود: گروه سنی 35-25 سال (با میانگین حدود 30 سال)، وضعیت اقتصادی متوسط (66%)، تحصیلات زیر دیپلم (48%) خانهدار (91%)، شاخص توده بدنی چاق یا اضافه وزن (68%)، نولی پار (تعداد زایمان صفر 33%) که 69% آنان به بارداری فعلی تمایل داشتند. 57% زنان دارای خودکارآمدی بالا و بقیه دارای خودکارآمدی پایین بودند. زنان دارای تحصیلات بالاتر (005/0p<) و شاغل (016/0=p) خودکارآمدی بالاتری نسبت به سایر زنان داشتند.
نتیجهگیری: با توجه به این که خودکارآمدی یکی از عوامل پیش نیاز در خود مدیریتی و خودکنترلی دیابت بارداری تلقی میشود و درصد قابل ملاحظهای از افراد تحت مطالعه، دارای خودکارآمدی پایین بودهاند، لذا ضروری است که با انجام مداخلات بهداشتی و راهبردهای آموزشی- مشاورهای، خودکارآمدی این گروه از زنان باردار که میتواند منجر به بهبود خود مراقبتی و ارتقای سلامت آنان گردد، افزایش یابد.
مریم احمدی، فروغ رفیعی، فاطمه حسینی، مهدی حبیبیکولایی، اطهرالسادات میرکریمی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: طبقهبندی دادههای مراقبت بهداشتی، بهعنوان ابزاری برای گردآوری اطلاعات و پردازش دادههای بهداشتی به شمار میرود. سیستمهای مراقبت بهداشتی کنونی، توجه رهبران پرستاری را به توسعه پـروندههای رایانهای معطوف داشته است. ذخیره الکترونیکی دادههای پرستاری با استفاده از سیستمهای طبقهبندی، امکان سازماندهی و استفاده از این دادهها را فراهم میکند. این مطالعه با هدف شناخت نیازهای اطلاعاتی و ساختاری سیستمهای طبقهبندی مربوط به دادههای پرستاری و ارایه پیشنهادهای کاربردی انجام گرفته است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه توصیفی - اکتشافی از نوع کاربردی میباشد که به صورت مقطعی در سال 1388 انجام گرفته است. پس از مطالعه متون و بررسی سیستمهای طبقهبندی پرستاری موجود، نیازهای اطلاعاتی و ساختاری آنها در چکلیستی گردآوری شده و جهت تعیین اولویت نیازها در اختیار صاحبنظران قرار گرفت. اولویت نیازها با چهار گزینه اولویت سوم، دوم، اول و بدون اولویت مشخص شد. سپس با استفاده از نرمافزار SPSS میانگین اولویتها محاسبه و موارد بالای 80% (میانگین بالای 4/2) انتخاب شد.
یافتهها: یافتهها در خصوص نیازهای اطلاعاتی نشان داد که عنوان تشخیص (میانگین 93/2)، عنوان مداخله (میانگین 52/2) و عنوان پیامد (میانگین 84/2) باید در سیستمهای طبقهبندی پرستاری ارایه شود. ساختار طبقهبندی دادههای پرستاری از دیدگاه صاحبنظران به صورت طبقهبندیهای سلسله مراتبی و ترکیبی تعیین شد، ساختار اصطلاحات رسمی رایانهای (میانگین 86/1) اولویت پایین را به دست آورد.
نتیجهگیری: پیشنهاد میشود که برای برآوردهشدن این نیازها در کشور در خصوص استاندارد کردن دادههای پرستاری جهت سهولت استفاده در سیستمهای رایانهای تصمیمهای لازم اتخاذ گردد. همچنین با توجه به این که سیستم پرستاری کشور به سمت تعرفهگذاری خدمات پرستاری در حرکت است، لذا کد دهی عناصر مراقبت پرستاری کمک مؤثری به پیشبرد این طرحها خواهد کرد.
سودابه جولایی، فاطمه حاجیبابایی، عزت جعفر جلال، ناصر بحرانی،
دوره 17، شماره 1 - ( 1-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: رضایتمندی بیماران شاخص مهم کیفیت مراقبت سلامت میباشد که به طور مکرر در برنامهریزی و ارزشیابی خدمات سلامت مورد استفاده قرار میگیرد. از آن جا که بخش عظیمی از ارایهدهندگان خدمات سلامت را پرستاران تشکیل میدهند، مراقبت ارایه شده از سوی آنها نقش بهسزایی در چگونگی رضایتمندی بیماران دارد. هدف از انجام این مطالعه تعیین میزان رضایتمندی بیماران از خدمات پرستاری ارایه شده در مراکز آموزشی و درمانی بوده است.
روش بررسی: این پژوهش مطالعهای توصیفی- تحلیلی مقطعی در مورد 200 بیمار در حال ترخیص در بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی ایران که از بخشهای مختلف (به جز بخشهای ویژه، اورژانس، روانپزشکی و کودکان) به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شده بودند، در سالهای 89-1388 انجام گردید. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه رضایت بیمار (PSI) بود و تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آماری کایاسکوئر و آنالیز رگرسیون خطی ساده انجام یافت.
یافتهها: اکثر بیماران (72%) از خدمات پرستاری ارایه شده رضایت متوسطی داشتند. رضایتمندی بیماران با دو متغیر «نوع بخش» (001/0>p) و «بیمارستان» (001/0>p) از نظر آماری ارتباط معناداری داشت. در بین متغیرهای جمعیتشناختی، تنها سطح تحصیلات بیماران با رضایتمندی آنها از خدمات پرستاری ارتباط معنادار آماری داشت (019/0=p).
نتیجهگیری: در این مطالعه میزان رضایت بیماران از خدمات پرستاری در حد متوسطی قرار دارد. لذا باید آموزش کارکنان بیمارستان به ویژه پرستاران و ایجاد انگیزه در آنان برای مشارکت فعال در جلب رضایت بیماران در اولویتهای مدیریت بیمارستانی قرار گیرد. باید توجه داشت که در بازار رقابتی ارایه خدمات بهداشتی و درمانی، مؤسساتی موفقتر خواهند بود که رضایت دریافتکنندگان خدمات را سرلوحه برنامههای خویش قرار دهند.
فاطمه رحیمیکیان، مریم مدرس، شیرین نیرومنش، عباس مهران، طاهره رحیمینیا،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: آزمون غیراسترسی یکی از مرسومترین ابزار جهت ارزیابی سلامت جنین میباشد. اما، بالا بودن موارد مثبت کاذب این آزمون از محدودیتهای این روش است. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر تحریک با نورهالوژن بر الگوی غیر واکنشی آزمون غیراسترسی انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر یک مطالعه نیمه تجربی است که طی آن از بین زنان بارداری که به منظور انجام NST به بیمارستان فوق تخصصی زنان میرزا کوچکخان مراجعه کرده بودند، تعداد 50 نفر که دارای الگوی غیرواکنشی ضربان قلب جنین به مدت 20 دقیقه بودند، مورد مداخله آزمون با تحریک نورهالوژن قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده یک چراغ قوه با منبع نورهالوژن با قدرت یک میلیون شمع بود که به مدت 10ثانیه بر روی شکم مادر و بالای سمفیزپوبیس روی سر جنین تابانده شد. سپس نتایج NST متعاقب انجام این مداخله، با نتایج پروفایل بیوفیزیکی به عنوان آزمون پشتیبان مقایسه شد.
یافتهها: پس از انجام مداخله 68% نتایج غیرواکنشی به نتایج واکنشی تبدیل شد. مدت زمان سپری شده تا شروع واکنش در 50% موارد، به کمتر از 2 دقیقه رسید. تقریباً 90% جنینها در عرض زمان 9 دقیقه الگوی واکنشی پیدا کردند.
نتیجهگیری: در این مطالعه انجامNST با بهکارگیری تحریک نورهالوژن در کاهش موارد نتایج غیرواکنشی و همچنین کاهش زمان انجام آزمون مفید بوده است. لذا نورهالوژن میتواند در مراکز ارزیابی سلامت جنین به طور ایمن و مؤثر جهت بهبود نتایج NST به کار گرفته شود.
سیده طاهره میرمولایی، مهرنوش عامل ولیزاده، محمود محمودی، زینب توکل،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: معاینه در منزل میتواند در مورد بسیاری از مشکلات بهداشتی مانند عوارض روحی-روانی و پیامدهای نامساعد زایمانی، مزایای منحصر به فردی داشته باشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین میزان تأثیر ارایه مراقبتهای پس از زایمان در منزل، بر کیفیت زندگی مادران کم خطر میباشد.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی است که در مرکز بهداشت اکبرآباد تهران در سال 1389 انجام یافته است. 200 مادر زایمان کرده که واجد شرایط ورود به مطالعه بودند، به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. گروه شاهد (100نفر) مراقبتهای پس از زایمان نوبت دوم و سوم را از مرکز بهداشت و گروه آزمون (100نفر) این مراقبتها را در منزل خود دریافت کردند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه حاوی دادههای مرتبط با مشخصات جمعیتشناختی و کیفیت زندگی مادران و چک لیست و نمودارهای پایش رشد بود که با مراجعه به منازل آنها، تکمیل شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS v.18 و آزمونهای Mann-Withney U، wilcoxon و X2 استفاده و 05/0p< معنادار در نظر گرفته شد.
یافتهها: بر اساس یافتهها، دو گروه از نظر کیفیت زندگی در ابتدای مطالعه با یکدیگر همگن بودند. میزان دریافت مراقبتهای مادری و نوزادی پس از زایمان در نوبت دوم و سوم بین دو گروه تفاوت آماری معناداری داشت (01/0p< و 001/0p<). بعد از مداخله کیفیت زندگی در هیچ کدام از ابعاد جسمی (052/0p=)، روحی و روانی (775/0p=)، سلامت عمومی (068/0=p)، عملکرد اجتماعی (780/0=p) و کلی (213/0p=) تفاوت آماری معناداری نشان نداد.
نتیجهگیری: بر اساس یافتههای این پژوهش به نظر میرسد ارایه مراقبتهای پس از زایمان در منزل، تأثیر چشمگیری بر کیفیت زندگی مادران کم خطر نداشته باشد، بنابراین انجام مطالعات بیشتر در این زمینه با محتوای مراقبتی متفاوت توصیه میگردد.
علی محمدپور، زهره پارسا یکتا، علیرضا علیرضا نیکبخت نصرآبادی،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: HIV/AIDS به عنوان یک پدیده مهم در جهان و از جمله ایران شناخته شده است. درک و آگاهی از آنچه مبتلایان در زندگی با این پدیده تجربه میکنند، ضروری است. تحقیق حاضر با هدف درک و تبیین تجارب و دیدگاههای مبتلایان از جایگاه معنویتگرایی و ارزشهای دینی در زندگی با این پدیده انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر مبتنی بر رویکرد کیفی و از نوع پدیدارشناسی تفسیری است. بدین منظور 19 فرد مبتلا به HIV/AIDS به روش مبتنی بر هدف انتخاب شدند. جهت جمعآوری دادهها از مصاحبههای عمیق، نیمه ساختارمند و یادداشتهای در عرصه استفاده شد. متن مصاحبهها ضبط گردیده و پس از مکتوبسازی با رویکرد هرمنوتیک و به روش دیکلمن مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: شرکتکنندگان در مطالعه با دامنه سنی 21 تا 56 سال به طرق مختلف (تزریقهای آلوده، فرآوردههای خونی آلوده، روابط جنسی محافظت نشده و یا به طور نامشخص) به HIV مبتلا شده بودند. 4/47% آنان شمارش CD4 مساوی یا کمتر mm3 200 داشته و مبتلا به ایدز بودند. سه درونمایه اصلی در این مطالعه ظهور یافت، که عبارتند از «بازیابی مذهب و ارتباط با خدا، جبران (سعی در تلافی نقایص و کاستیهای گذشته) و تکامل یافتگی یا حرکت در مسیر متعالیتر شدن». هر یک از این موارد را چندین درونمایه فرعیتر شکل میداد.
نتیجهگیری: با توجه به یافتهها تجربه شرایط دشوار پس از ابتلا به ایدز، برای برخی از افراد فرصتی است تا با تأمل و بازگشت به ارزشها و معنویات، بار دیگر به زندگی خود معنی بخشند و به جای تسلیم یا تهدید، در این مسیر تکامل یافته و بر شرایط موجود مسلط گردند. انعکاس تجارب مثبت به سایر مبتلایان همراه با هدایتگری کارشناسان مذهبی بیش از پیش و همزمان با سایر فعالیتها توصیه میشود.
طیبه علیآبادی، فریده باستانی، حمید حقانی،
دوره 17، شماره 2 - ( 4-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: با وجود پیشرفت تجهیزات مدرن پزشکی، همچنان بستری مجدد نوزادان پرهترم بالا است و رنج اقتصادی و روانی زیادی به خانوادهها تحمیل مینماید، لذا هدف از این مطالعه تعیین میزان تأثیر مشارکت مادر در مراقبت از نوزاد پرهترم NICU بر بستری مجدد این نوزادان بوده است.
روش بررسی: نوع پژوهش کارآزمایی بالینی است. نمونهها شامل 100 مادر نوزادان پرهترم (37-30 هفته) مبتلا به سندرم دیسترس تنفسی بستری در بخش مراقبت ویژه بیمارستان اکبرآبادی در سال 1389 بودند. نمونهگیری به روش در دسترس انجام و نمونهها به صورت تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. برنامه مشارکتی برای گروه آزمون، در قالب یک جلسه اطلاع رسانی، حضور مادر و مشارکت در مراقبت از نوزاد اجرا شد. یک ماه بعد از ترخیص نوزاد طی تماس تلفنی چک لیست بستری مجدد نوزاد تکمیل شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای کایدو و تیتست انجام یافت.
یافتهها: دفعات بستری مجدد نوزادان در گروه آزمون در مقایسه با گروه شاهد کمتر بود. همچنین میانگین طول مدت بستری در گروه آزمون 96/6 و در گروه شاهد 96/12 روز بوده که به لحاظ آماری تفاوت معناداری را (001/0p<) نشان میدهد.
نتیجهگیری: مشارکت مادر در مراقبت از نوزاد، دفعات بستری مجدد و مراجعه به پزشک را کاهش میدهد.
زهرا راهنورد، معصومه محمدی، فاطمه رجبی، میترا ذوالفقاری،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: استعمال سیگار یک مشکل خطرساز و شایع در میان نوجوانان است. با توجه به این که حدود یک سوم از جمعیت کشور را جوانان و نوجوانان 29-15 ساله تشکیل میدهند، تلاش جهت حفظ سلامت آنان، به ویژه دختران نوجوان به جهت نقش تربیتی سازندهای که دارند، به منزله حفظ هر چه بیشتر سلامت جامعه میباشد. در آموزش بهداشت استفاده از مدلها به منظور کمک عملی به طراحی برنامههای تأثیرگذار آموزشی صورت میگیرد. هدف این مطالعه تعیین میزان تأثیر آموزش مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی بر رفتارهای پیشگیری از مصرف سیگار در نوجوانان دختر بوده است.
روش بررسی: این مطالعه مداخلهای از نوع نیمه تجربی است که در کانونهای فرهنگی تربیتی منطقه 17 شهرداری تهران در مورد 176 نفر از نوجوانان دختر (88 نفر در هر یک از دو گروه آزمون و شاهد) در سال 1388 انجام یافته است. مداخله این پژوهش، آموزش مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی به روش سخنرانی همراه با پرسش و پاسخ، طی سه جلسه آموزشی (هر جلسه 45 دقیقه) و ارایه محتوای آموزش به صورت کتابچه صورت گرفت. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بود که در دو مرحله قبل و بعد از آموزش با فاصله زمانی 8 هفته تکمیل گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و تحلیلی در نرم افزار SPSS v.16 استفاده شد (05/0a<).
یافتهها: قبل از آموزش دو گروه از نظر متغیرهای جمعیتشناختی و همچنین از نظر متغیرهای مربوط به اجزای مدل همگن بودند. مقایسه دو گروه نشان داد که میانگین اجزای مدل اعتقاد بهداشتی مشتمل بر حساسیت، شدت، منافع و موانع درک شده، راهنمای عمل و رفتارهای پیشگیری بعد از آموزش در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد افزایش معناداری داشته است (001/0>p).
نتیجهگیری: آموزش بهداشت مبتنی بر مدل اعتقاد بهداشتی در انجام رفتارهای پیشگیری از مصرف سیگار در نوجوانان مؤثر بوده است.
نسرین حنیفی، نسرین بهرامینژاد، سیده آمنه ایدهدادگران، فضلالله احمدی، محمد خانی، سیده فاطمه حق دوست اسکویی،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: علایم فیزیولوژیک اضطراب در اغلب موارد با تغییرات همودینامیک در بیماران تحت کاتتریزاسیون همراه است. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر برنامه آشناسازی قبل از کاتتریسم بر متغیرهای همودینامیک در بیماران تحت کاتتریزاسیون قلبی بستری انجام یافته است.
روش بررسی: در این پژوهش تجربی یک سوکور 60 بیمار تحت کاتتریسم قلبی در بیمارستان شهید بهشتی زنجان، از اردیبهشت تا شهریور 1385 به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و با روش تخصیص تصادفی در دو گروه آزمون و شاهد، مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار جمعآوری اطلاعات شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی و برگههای ثبت متغیرهای همودینامیک بیماران بود. دادههای حاصل با آزمونهای آماری کایاسکوئر، آنالیز واریانس در اندازهگیریهای مکرر و تیمستقل در نرمافزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: آنالیز واریانس در اندازهگیریهای مکرر نشان داد که فشارخون سیستولیک، فشارخون دیاستولیک، تعداد ضربان قلب، و تعداد تنفس در قبل، حین و پس از کاتتریزاسیون در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد پایینتر بوده است و این اختلاف به جهت آماری معنادار بود (05/0p<). همچنین آزمون تیمستقل نشان داد که فشار سیستولیک بطن چپ در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد پایینتر بوده است (05/0p<)، اما فشارخون سیستولیک آئورت (173/0=p)، فشار دیاستولیک آئورت (104/0=p)، و فشار انتهای دیاستولیک بطن چپ (886/0=p) در بین دو گروه آزمون و شاهد اختلاف معناداری را نشان نداد.
نتیجهگیری: این پژوهش نشان داد، متغیرهای همودینامیک بیماران گروه آزمون که مداخله برنامه آشناسازی داشتند، در اغلب موارد پایینتر از گروه شاهد بوده است. دلیل این امر میتواند اضطراب کمتر بیماران گروه آزمون نسبت به گروه شاهد باشد. بنابراین توصیه میشود قبل از اجرای رویههای تشخیصی تهاجمی برای بیماران از برنامه آشناسازی استفاده شود.
معصومه ذاکریمقدم، اسماعیل شریعت، احمد علی اسدی نوقابی، عباس مهران، وحید سقراطی،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: درد بعد از عمل جراحی میتواند باعث بروز عوارض متعدد و عدم رضایت بیمار گردد. کنترل درد بعد از عمل جراحی، به طور قابل توجهی در روند بهبودی بعد از عمل جراحی، طول مدت بستری و میزان رضایت بیماران عمل شده مؤثر است. یکی از عوامل مؤثر در کنترل درد، میزان آگاهی پرستاران در مورد درد و روشهای تسکین آن میباشد. با توجه به این که درد پس از عمل جراحی CABG یک معضل برای بیماران میباشد، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط بین آگاهی پرستاران از درد و میزان رضایت بیماران تحت CABG از تسکین درد، انجام یافته است.
روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه مقطعی توصیفی - تحلیلی است که در سال 1386 انجام یافته است. نمونههای مورد مطالعه شامل 100 نفر از پرستاران شاغل در بخشهای ICU قلب بیمارستانهای منتخب دانشگاه علوم پزشکی تهران و 200 نفر از بیماران تحت CABG در 24 ساعت اول پس از عمل و پس از خارج شدن لوله تراشه بود که به روش نمونهگیری آسان انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (آزمون کایدو، همبستگی پیرسون) در نرمافزار SPSS v.11.5 استفاده گردید.
یافتهها: بین میزان آگاهی پرستاران از کنترل درد پس از عمل و میزان رضایت بیماران از تسکین درد ارتباط معناداری وجود داشت، اما بین میزان آگاهی پرستاران از ماهیت درد و میزان رضایت بیماران از تسکین درد ارتباط معناداری مشاهده نشد. همچنین آزمونهای آماری نشان داد که بین مشخصات پرستاران از جمله سن، جنس، بیمارستان محل خدمت و سابقه خدمت، با میزان آگاهی آنها در مورد ماهیت و تسکین درد ارتباط معناداری وجود دارد.
نتیجهگیری: به نظر میرسد پرستاران توانستهاند دانش نظری خود در زمینه کنترل درد را در مراقبت از بیماران به کار گیرند. همچنین میتوان استنباط نمود که آگاهی پرستاران در مورد ماهیت درد ممکن است در تسکین درد بیماران تأثیری نداشته باشد.
منصوره علی اصغرپور، زهرا هادیان،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: بیماران دیالیزی به دلایل مختلف دچار کاهش ظرفیت فیزیکی بدن و در نتیجه افزایش وابستگی به دیگران در انجام فعالیتهای خود میشوند. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر برنامه ورزشی بر افزایش ظرفیت فیزیکی بیماران همودیالیزی انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی 25 نفر از بیماران همودیالیزی که واجد شرایط شرکت در پژوهش بودند به صورت نمونهگیری در دسترس از سه بیمارستان تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی تهران انتخاب شدند. بیماران گروه آزمون (12n=)، برنامه ورزشی پیادهروی طراحی شده را به مدت 8 هفته (اردیبهشت ماه 1389 تا تیر ماه همان سال) بلافاصله بعد از اتمام جلسه همودیالیز به مدت 30 دقیقه دریافت کردند. آزمون پیادهروی 6 دقیقه (MWT6) برای اندازهگیری متغیر پاسخ در نظر گرفته شد. دادهها در نرمافزار SPSS v.18 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: مقایسه میانگینهای مسافت طی شده در 6 دقیقه، قبل از مداخله، چهار هفته بعد و در پایان هفته هشتم تفاوت معنادار آماری در دو گروه آزمون و شاهد نشان نداد. همچنین مقایسه مقادیر در شروع و پایان هفته هشتم در گروه آزمون به میزان 66 متر افزایش میانگین مسافت طی شده نشان داد اما این اختلاف از نظر آماری معنادار نبود (302/0=p).
نتیجهگیری: در این مطالعه ظرفیت فیزیکی بیماران همودیالیزی بعد از اجرای برنامه ورزشی در گروه آزمون به میزان 20% افزایش پیدا کرد ولی این مقدار از لحاظ آماری معنادار نبود. لذا با توجه به محدودیتهای موجود در این پژوهش، پیشنهاد میگردد پژوهشهای بیشتری در این زمینه انجام یابد.
ماندانا میرمحمدعلی، شهناز گلیان تهرانی، انوشیروان کاظمنژاد، فاطمه سادات حسینی بهارانچی، باقر مینایی، رضا بخردی، زیبا رئیسی دهکردی،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: شیرخواران حساسترین و آسیبپذیرترین گروه اجتماع را تشکیل میدهند. لذا حفظ سلامت جسمی و روانی آنان نیازمند توجه ویژهای است. برخی از مطالعات نشان داده است که ماساژ درمانی والدین، به عنوان راهی برای بهبود کیفیت زندگی شیرخوار دارای اهمیت میباشد. هدف از انجام این مطالعه مقایسه تأثیر ماساژ با روغن آفتابگردان و روغن کنجد بر مدت گریه و مدت خواب شیرخواران بوده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی سه سوکور است که در مورد 120 شیرخوار 15-10روزه، ترم، تکقلو، تغذیه انحصاری با شیر مادر و عدم سابقه بستری شیرخوار به علت بیماری انجام گرفته است. شیرخواران به سه گروه 40 نفره جهت دریافت ماساژ با روغن کنجد، با روغن آفتابگردان و ماساژ بدون استفاده از روغن تقسیم شدند. ماساژ توسط مادر 2 نوبت (صبح و عصر) در روز، هر نوبت به مدت 15 دقیقه و به مدت 28 روز انجام میگرفت. ابزار جمعآوری اطلاعات فرم ثبت خاطرات روزانه والدین از گریه و خواب شیرخوار بود که در ابتدا، انتهای هفتههای اول، دوم، سوم و چهارم مطالعه تکمیل گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آنالیز واریانس با اندازههای تکراری استفاده شد.
یافتهها: در طول 4 هفته پیگیری، روند کاهشی مدت گریه شیرخوار معنادار نبود (18/0p=) لیکن متوسط مدت گریه شیرخوار بین گروه ماساژ با روغن کنجد، ماساژ با روغن آفتابگردان و ماساژ بدون استفاده از روغن اختلاف معناداری داشت (007/0p=). اما اثر متقابل زمان و گروه بر مدت گریه معنادار نبود (18/0=p). در طول 4 هفته پیگیری، روند افزایشی مدت خواب شیرخوار از نظر آماری معنادار بود (001/0p<) لیکن متوسط مدت خواب بین سه گروه مورد مطالعه تفاوت معناداری نداشت (56/0p=). همچنین اثر متقابل زمان و گروه بر مدت خواب نیز معنادار نبود (10/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به عدم تفاوت آماری معنادار در بین سه گروه به لحاظ مدت گریه و خواب شیرخوار و با توجه به این که روند افزایشی خواب میتواند یک پدیده طبیعی در شیرخوار نظر گرفته شود، لذا برای رسیدن به نتایج دقیق در این زمینه، نیاز به انجام مطالعهای با داشتن گروه شاهد (بدون انجام ماساژ) میباشد
راحله محسنی، احترام السادات ایلالی،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: همودیالیز رایجترین روش درمان جایگزین کلیه در ایران است. با انجام همودیالیز کافی و مؤثر میتوان کیفیت زندگی بیمار را بهبود بخشید و از عوارض نارسایی کلیه کاست. همچنین بهبود کیفیت دیالیز، مهمترین عامل در کاهش مرگ و میر مبتلایان به نارساییهای مزمن کلیه به شمار میرود. این مطالعه با هدف تعیین کیفیت دیالیز در بیماران تحت همودیالیز با محلول بیکربنات انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- تحلیلی مقطعی در مورد 50 بیمار همودیالیزی که بیش از 3 ماه بود که در بخش همودیالیز بیمارستان امام خمینی شهرستان ساری، تحت همودیالیز با محلول بیکربنات قرار میگرفتند و به روش نمونهگیری آسان انتخاب شده بودند، در خرداد ماه سال 1389 انجام گرفته است. ابزار جمعآوری اطلاعات پرسشنامه محقق ساخته بود. کیفیت دیالیز با استفاده از فرمول KT/V و URR در نرمافزار مرکز مدیریت پیوند و بیماریهای خاص تعیین گردید. جهت تجزیه و تحلیل یافتهها از آزمونهای آماری (تی و کایدو) در نرمافزار آماری SPSS v.18 استفاده شد.
یافتهها: میانگین سنی نمونهها 55/12±76/54 سال بود. میانگین شاخص KT/V معادل 26/0±92/0 و حاکی از این بود که 86% افراد کیفیت دیالیز نامناسب (2/1>kt/v) دارند. همچنین میانگین شاخص URR معادل 84/47% بود و 90% افراد (45 نفر) URR کمتر از حد مطلوب (65%) داشتند.
نتیجهگیری: با توجه به کیفیت نامطلوب دیالیز در اکثر بیماران مورد مطالعه و همچنین پایین بودن شاخصهای کیفیت همودیالیز از میزان استاندارد، پیشنهاد میشود ضمن ارزیابی کیفیت دیالیز بیماران به صورت دورهای، مطالعات دیگری نیز جهت بررسی علل کیفیت نامطلوب همودیالیز و ارایه راه حلهایی جهت بهبود آن صورت گیرد.
علیرضا نیکبخت نصرآبادی، زهرا علیزاده، معصومه ایمانیپور، سید مصطفی حسینی، سید حسین صدرالسادات، رضا حشمت،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: تهوع از مشکلات متداول پس از بیهوشی عمومی به خصوص در جراحیهای سرپایی میباشد که در جراحیهای چشم مخصوصاً جراحی اصلاحی استرابیسم میتواند منجر به افزایش فشار داخل چشم شود. از آن جا که درمان دارویی این مشکل اغلب با عوارض جانبی همراه است، این مطالعه با هدف تعیین میزان تأثیر طب فشاری در کاهش تهوع بعد از جراحی در بیماران تحت عمل جراحی استرابیسم انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی دو سوکور است که در مورد 60 نفر از بیماران تحت جراحی استرابیسم، بستری در بیمارستان فوق تخصصی چشم فارابی در سال 1389 انجام یافته است. بیماران واجد شرایط به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمون یا پلاسبو قرار میگرفتند. در گروه آزمون نیم ساعت قبل از القای بیهوشی تا 6 ساعت بعد از جراحی، طب فشاری به وسیله دستبندی که دکمه آن بر روی نقطه P6 قرار میگرفت، اعمال میشد. در گروه پلاسبو دستبند به صورت برعکس به مچ دست بیماران بسته میشد. بیماران در اتاق بهبودی و 6 ساعت بعد از عمل توسط فرد دیگری که از نوع دستبندها اطلاعی نداشت و با استفاده از مقیاس بصری (VAS)، از لحاظ بروز شدت تهوع مورد بررسی قرار میگرفتند. دادهها با استفاده از نرمافزار آماری SPSS v.11.5 و آزمونهای آماری کایدو، تی و منویتنی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: دو گروه از نظر مشخصات جمعیتشناختی و جراحی همگون بودند و هیچ تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده نشد. بر اساس یافتهها شدت میانگین تهوع در اتاق ریکاوری (002/0=p) و 6 ساعت اول بعد از جراحی (001/0p<) به طور معناداری در گروه آزمون کمتر از گروه پلاسبو بوده است.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این مطالعه طب فشاری در کاهش شدت تهوع بعد از جراحی مؤثر است. لذا با عنایت به کم هزینه، کم عارضه و ساده بودن اجرای طب فشاری، میتوان آن را به عنوان یکی از راهکارهای مراقبتی مؤثر در کاهش تهوع به پرستاران و سایر کارکنان درمانی - مراقبتی توصیه نمود.
محمد اسماعیل حاجینژاد، پرویز عضدی، فروغ رفیعی، نادر رمضانیان، مرجان طریقت،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت، مفهومی پیچیده و کاملاً ذهنی است و با وجود تعاریف زیادی که از آن صورت گرفته، توافقی بین محققان در مورد این تعاریف وجود ندارد. در امر مراقبت، رضایت بیماران زمانی حاصل میشود که توافق و مجانست بین انتظارات بیماران از یک سو و مراقبتهای دریافت شده از سوی دیگر موجود باشد. همچنین بیماران دریافتکننده مراقبت هستند و نظر آنها در مورد مراقبتهای ارایه شده مهم است. بر همین اساس، پژوهش حاضر با هدف مقایسه دیدگاههای پرستاران و بیماران در مورد رفتارهای مراقبتی کارکنان پرستاری انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی از نوع توصیفی- مقایسهای است. 150 بیمار بستری و 50 پرستار شاغل در بیمارستانهای شهر بوشهر به روش نمونهگیری آسان انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه رفتارهای مراقبتی (CBI) بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آمارهای توصیفی و آزمون تیمستقل در نرمافزار SPSS v.15 استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که تفاوت معناداری در دیدگاههای بیماران و پرستاران نسبت به زیرمقیاسهای رفتارهای مراقبتی شامل «اطمینان از حضور انسانی» و «توجه به تجارب دیگری» وجود دارد. همچنین، یافتهها نشاندهنده تفاوت معناداری در دیدگاه بیماران و پرستاران نسبت به کل مقیاس رفتارهای مراقبتی بود (01/0p<).
نتیجهگیری: تفاوت معنادار در دیدگاههای بیماران و پرستاران در مورد رفتارهای مراقبتی کارکنان پرستاری گویای آن است که هر چند دیدگاه پرستاران این است که مراقبت را به خوبی انجام میدهند، اما از دیدگاه بیماران، پرستاران نتوانستهاند انتظارات و نیازهای آنها را برآورده سازند. توجه بیشتر پرستاران به مراقبت انسانی و آگاهی یافتن بیماران از مراقبت حقیقی، میتواند این شکاف را کم کند.
رضا صفدری، ماشاءالله ترابی، محمدعلی چراغی، نیلوفر ماسوری، زهرا سادات آزادمنجیر،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: فناوریهای مبتنی بر وب فرصتهای جدیدی را پیش روی آموزش، پژوهش و توسعه حرفهای پرستاری قرار میدهد. ایستایی و پراکندگی اطلاعات مورد نیاز پرستاران در اینترنت، ممانعت مدیران از استفاده از آن در ساعات کاری و نگرش سنتی به پرستاری به عنوان یک کار فیزیکی و نه هوشمند، موجب بهرهبرداری کم پرستاران از فناوریهای اینترنتی جهت توسعه حرفهای و تبادل دانش میشود. راهاندازی پورتال ملی پرستاری بهترین راهکار برای رفع این مسأله است. پژوهش حاضر با هدف کسب تجارب راهاندازی پورتالهای پرستاری چند کشور و ارایه پیشنهادهایی در این زمینه انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع توصیفی -تطبیقی میباشد. پس از مطالعه سیستماتیک متون، حداقل ویژگیهای ساختاری و محتوایی پورتالهای پرستاری مشخص گردید و از طریق مشاهده، مکاتبه و تکمیل چک لیست، پورتالهای کشورهای منتخب بررسی شد.
یافتهها: امکان شخصیسازی، پروفایل کاربر، جستجو، نمایش مستقل از پلتفرم، قابلیت SSO ، سازوکارهای امنیتی و امکانات تعاملی، ارایه راهنماهای بالینی، دورههای آموزش مداوم و یادگیری الکترونیک و تسهیل اجرای فرایندهای پرستاری مبتنی بر شواهد از وجوه مشترک پورتالهای پرستاری مورد بررسی میباشد.
نتیجهگیری: ایجاد یک پورتال جامع تخصصی برخوردار از تمامی ویژگیهای مطلوب، با پشتوانه راهبردی توسعه و نگهداشت پورتال و آنالیز نیازهای کاربران تحقق مییابد. همچنین وجود ساختار مشخص و یک پارچه ماهیتهای نظام خدمات پرستاری و بخشهای مرتبط نظام سلامت، شرط اصلی تحقق یک پارچگی خدمات و محتویات ارایه شده توسط پورتال است.
لیلا امیری فراهانی، طوبی حیدری، فرشته نارنجی، محمد اصغری جعفرآبادی، وحیده شیرازی،
دوره 17، شماره 4 - ( 11-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: علل مختلفی در شیوع سندرم پیش از قاعدگی مؤثر است. به نظر میرسد یکی از این عوامل شاخص توده بدنی باشد. با توجه به فقدان پژوهشی در این زمینه در ایران، مطالعه حاضر با هدف تعیین ارتباط سندرم پیش از قاعدگی با شاخص توده بدنی طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی تحلیلی است که در مورد 500 دانشجوی ساکن خوابگاه دانشگاه علوم پزشکی اراک که بر اساس آزمون DASS21 (Depression Anxiety Stress Scales 21) به استرس، اضطراب و افسردگی شدید مبتلا نبودند، در سال 1388 انجام گرفته است. نمونهگیری از نوع تصادفی ساده و تا رسیدن به حجم نمونه مورد نظر انجام شد. پرسشنامه جمعیتشناختی، وضعیت قاعدگی، تولیدمثلی و عادات غذایی و فرم مشاهده سنجش شاخص توده بدنی توسط افراد تکمیل گردید. فرم خلاصه شده ارزیابی سندرم پیش از قاعدگی در فاصله 7 روز قبل از خونریزی تا حداکثر 2 روز بعد از شروع خونریزی به مدت یک دوره توسط افراد تکمیل گردید. با استفاده از تحلیل رگرسیون لجیستیک، ارتباط سندرم پیش از قاعدگی با شاخص توده بدنی با تعدیل متغیرهای مداخلهگر در نرمافزار SPSS v.18 بررسی شد. در کلیه آزمونها سطح معناداری 05/0p< در نظر گرفته شد.
یافتهها: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه بر اساس شاخص توده بدنی طبیعی (کمتر از 25)، بالای طبیعی (25 و بیشتر از 25) به ترتیب 8/90% و 2/9% بود. تحلیل آماری نشان داد که شاخص توده بدنی بالای طبیعی نسبت به شاخص توده بدنی طبیعی خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی را 43/2 برابر افزایش میدهد (43/2=OR و 33/8- 66/1=CI).
نتیجهگیری: اضافه وزن و چاقی باعث افزایش خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی میشود و در میان سایر عوامل خطر وقوع این سندرم، باید اصلاح توده بدنی غیر طبیعی نیز مدنظر قرار گیرد