جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
51 نتیجه برای موضوع مقاله:

ناهید دهقان نیری، مریم کشه فراهانی، فاطمه حاجی بابایی، محمود شیخ فتح‌الهی، مجتبی سنمار،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: ایمنی بیمار به طور اعم و خطاهای دارویی به طور اخص، از شاخص­های مهم کیفیت مراقبت در بیمارستان­ها هستند. مدیریت خطر، رویکردی مهم و اصلی برای پیشگیری حوادث ناشی از خطاهای دارویی است. مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه مدیریت خطر بر میزان خطاهای دارویی پرستاران بخش­های مراقبت­ ویژه انجام گرفته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر، یک مطالعه کارآزمایی غیرتصادفی از نوع پیش­آزمون، پس­آزمون با یک گـروه کنتـرل است که در سال 1399 در دو بیمارستان تهران انجام گرفته است. یکی از بیمارستان­ها به­طور تصادفی، گروه آزمون و دیگری گروه کنترل در نظر گرفته شد. بعد از اعمال معیارهای ورود و خروج، 150 پرستار در این دو بیمارستان (هر گروه 75 پرستار) به روش در دسترس انتخاب شدند. برای گروه آزمون، برنامه مدیریت خطر اجرا شد. ابزارهای جمع­آوری داده­ها شامل، پرسشنامه جمعیت‌شناختی و شغلی پرستاران، پرسشنامه خودگزارشی خطای دارویی 14 عبارتی ویکفیلد و چک لیست مشاهده­ای کیفیت دارو­­ درمانی پرستاران بود. داده­ها در مرحله قبل و بعد از مداخله جمع­آوری و با نرم­افزار SPSS نسخه 16 و آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: براساس نتایج آماری آزمون تی‌مستقل در اطلاعات جمعیت‌شناختی و شغلی، همچنین میزان خطاهای دارویی قبل از مطالعه، هر دو گروه یکسان بودند (05/0<p). پس از انجام مداخله، تفاوت میزان خطاهای دارویی در دو گروه به لحاظ آماری معنادار بود (005/0>p) که نشان‌دهنده کاهش خطای دارویی برای پرستاران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل است. همچنین نتایج نشان داد که میزان خطای دارویی مشاهده شده در پرستاران به­طور معناداری بیش از خطای گزارش شده توسط آن‌ها است (001/0>p).
نتیجه‌گیری: نتایج حاکی از مؤثر بودن اجرای برنامه مدیریت خطر بر کاهش خطاهای دارویی پرستاران است. اجرای برنامه مدیریت خطر به عنوان راهکاری برای ارتقای دارو درمانی ایمن به پرستاران و دستیابی به مراقبت­های پرستاری ایمن و مطلوب، توصیه می­شود.
  

فهیمه ثابتی، معصومه صفرخانلو، رضا عباس‌زاده، شیما حقانی، محبوبه علی‌اکبری،
دوره 27، شماره 4 - ( 10-1400 )
چکیده

زمینه و هدف: مراقبت از کودکان مبتلا به بیماری مادرزادی قلب برای والدین بسیار چالش برانگیز است و مادران این کودکان کیفیت زندگی پایینی دارند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر اجرای طرح ترخیص بر کیفیت زندگی مادران کودکان مبتلا به بیماری مادرزادی قلب تحت عمل جراحی انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی 72 مادر کودک مبتلا به بیماری مادرزادی قلب مراجعه‌کننده به مرکز قلب و عروق شهید رجایی تهران در سال 1398 به روش نمونه‌گیری مستمر و تخصیص غیرتصادفی در گروه مداخله و کنترل (36 نفر در هر گروه) وارد مطالعه شدند. ابزار گردآوری داده‌ها پرسشنامه جمعیت‌شناختی و کیفیت زندگی SF-36 بود که قبل و 2 ماه بعد از مداخله تکمیل شد. مداخله طی 6 جلسه سی دقیقه‌ای آموزش در زمان پذیرش، حین بستری و ترخیص در بخش اجرا شد و پیگیری تا 2 ماه بعد از ترخیص ادامه یافت. داده‌ها در نرم‌افزار SPSS نسخه 20 و آزمون‌های آماری کای‌دو، تی‌مستقل و آزمون دقیق فیشر تحلیل شد.
یافته‌ها: میانگین نمره کیفیت زندگی قبل از مداخله در گروه آزمون 35/19±93/58 و کنترل 78/16±93/64 بود که تفاوت معنادار بین گروه‌ها وجود نداشت (165/0=p). دو ماه پس از مداخله میانگین کیفیت زندگی در گروه آزمون 81/17±44/73 و کنترل 49/16±67/73 بود که بین گروه‌ها تفاوت معنادار آماری وجود نداشت (956/0=p).
نتیجه‌گیری: اجرای طرح ترخیص طراحی شده سبب بهبود کیفیت زندگی مادران نشد. پیشنهاد می‌شود در اجرای طرح ترخیص علاوه بر آموزش مراقبت­ صحیح از کودک مبتلا، حمایت روانی از مادران نیز به عمل آید.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180501039489N3
 
ام لیلا جعفربگلو، زهرا کاشانی‌نیا، نعیمه سیدفاطمی، حمید حقانی،
دوره 28، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: با توجه به این که آسایش هدف نهایی کلیه فرآیندهای پرستاری است، مطالعه حاضر با هدف تعیین وضعیت آسایش مددجویان بستری با اختلال روان‌پزشکی انجام گرفته است.
روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی- مقطعی است که با شرکت 275 مددجوی بستری در بخش‌های روان‌پزشکی بیمارستان شهید دکتر لواسانی در سال 99 در تهران انجام گرفته است. نمونه‌گیری به صورت مستمر بود. مددجویان پرسشنامه‌های جمعیت‌شناختی و ابزار آسایش افراد بستری در بخش روان‌پزشکی را تکمیل نمودند. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی، آزمون‌های آماری تی‌مستقل، آنالیز واریانس و آزمون تعیینی شفه در نرم‌افزار SPSS نسخه 24 در سطح معناداری 05/0p< تحلیل شد.
یافته‌ها: 9/66% (184 نفر) بیماران مرد بودند. نمره آسایش کلی مددجویان 76/128 بود که براساس امتیازبندی از عدد 38 تا 190 میزان آسایش بیش‌تر از میانه بود. بیش‌ترین امتیاز در ابعاد آسایش به ترتیب حیطه فرهنگی‌اجتماعی (55/91±20/65حیطه روانی معنوی (50/31±19/64)، حیطه فیزیکی (06/37±22/58) و حیطه محیطی (39/22±19/49) بوده است. آزمون تعیینی شفه نشان داد که نمره آسایش در مددجویانی که میزان درآمدشان کفایت می‌کند به طور معناداری (001/0p<) بالاتر بوده است. همچنین مددجویانی که شغل آن‌ها کارمند است نمره آسایش بیش‌تری نسبت به سایرین کسب نموده‌اند (017/0=p).
نتیجه‌گیری: مددجویان کم‌ترین آسایش را در حیطه محیطی و بالاترین آسایش را در حیطه فرهنگی- ‌اجتماعی کسب کردند بنابراین توصیه می‌شود که برنامه‌ریزی و اجرای کلیه مداخلات پرستاری با هدف حفظ و بهبود آسایش در حیطه محیطی بخش‌های روان‌پزشکی انجام گیرد.

 
مهناز ابوذری، اعظم ملکی، سعیده مظلوم‌زاده، لقمان ابراهیمی،
دوره 28، شماره 4 - ( 10-1401 )
چکیده

زمینه و هدف: میانگین شاخصهای رشد در نوزادان حاصل از بارداری ناخواسته، نسبت به سایر نوزادان کمتر است. استرس ادراک شده در این مادران می‌تواند اثر مضاعفی در کاهش ترشح شیر داشته باشد. با توجه به اهمیت شیردهی در سلامت مادر و کودک، مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مشاوره زوجی مبتنی بر حمایت همسر بر استرس ادراک شده و بهبود خودکارآمدی شیردهی زنان با بارداری ناخواسته انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی تصادفی شاهددار  60 نفر از زنان با بارداری ناخواسته مراجعهکننده به مراکز جامع سلامت شهرستان خدابنده در سال 1400 به روش در دسترس انتخاب و به طور تصادفی بلوک 4 تایی به دو گروه مداخله و کنترل تخصیص یافتند. گروه کنترل مراقبت معمول و گروه مداخله 6 جلسه مشاوره زوجی مبتنی بر حمایت همسر، دو بار در هفته دریافت کردند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه خودکارآمدی شیردهی دنیس، پرسشنامه استرس ادراک شده کوهن در سه مرحله، قبل، بلافاصله بعد از مداخله و شش هفته پس از زایمان جمعآوری و در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمار توصیفی، آزمون کایدو، آزمون دقیق فیشر ، آزمون تیمستقل و آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیری مکرر در سطح اطمینان 95% تجزیه و تحلیل شدند.
یافته‌ها: در گروه مشاوره میانگین خودکارآمدی شیردهی بلافاصله بعد از مداخله و شش هفته پس از زایمان نسبت به قبل از مداخله افزایش و در گروه کنترل کاهش داشت (001/0p<). در گروه مشاوره میانگین نمره استرس ادراک شده بلافاصله بعد مداخله و شش هفته پس از زایمان نسبت به قبل مداخله کاهش و در گروه کنترل افزایش معناداری داشت (001/0p<).
نتیجه‌گیری: مشاوره زوجی مبتنی بر حمایت همسر در بهبود خودکارآمدی شیردهی و کاهش استرس ادراک شده پس از زایمان در زنان با بارداری ناخواسته مؤثر بود. به نظر می­رسد حضور همسران در برنامه مشاوره شیردهی اقدام مناسبی است که می‌تواند مورد توجه برنامهریزان در این حوزه قرار گیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20150731023423N18

 
فاطمه ابراهیمی، عزت جعفرجلال، طاهره نجفی قزلجه، شیما حقانی،
دوره 29، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: تلاش برای بهبود کیفیت، موضوع مهم در نظام خدمات و مراقبت پرستاری است. همه‌گیری کووید-19 چالش‌های بزرگی را برای نظام‌های مراقبت‌های بهداشتی و به‌ویژه برای بخش‌های مراقبت‌ ویژه ایجاد کرده است که می‌تواند در کیفیت مراقبت پرستاری ارایه شده به این بیماران مؤثر باشد. هدف مطالعه حاضر تعیین کیفیت مراقبت پرستاری در پرستاران بخش مراقبت ویژه کووید-19 بوده است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- مقطعی که در سال 1401-1400 انجام یافت، 142 پرستار از بیمارستانهای ولیعصر(ع)، امیرکبیر، امیرالمومنین(ع) و خوانساری وابسته به دانشگاه علوم پزشکی اراک به روش سرشماری مورد مطالعه قرار گرفتند. پرسشنامه کیفیت مراقبت پرستاری Martins که شامل 25 سؤال در هفت حیطه است، توسط شرکت‌کنندگان تکمیل شد. تحلیل داده‌ها در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آزمون‌های تیمستقل، تحلیل واریانس یک‌طرفه و ضریب همبستگی Pearson انجام یافت.
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد میانگین و انحراف معیار نمره کیفیت مراقبت پرستاری 74/7±83/83 بوده است که با توجه با بالاتر بودن نسبت به نمره میانه ابزار (5/62) مطلوب ارزیابی می‌شود. سایر نتایج حاکی از آن بود که در میان مشخصات فردی پرستاران، کیفیت مراقبت پرستاری با نوع استخدام (003/0=p)، سن، سابقه کار و سابقه کار در بخش ویژه (001/0>p) ارتباط آماری معنادار داشته است.
نتیجه‌گیری: با توجه به ارتباط معنادار بین کیفیت مراقبت پرستاری با نوع استخدام، سن و سابقه کار شرکتکنندگان در این پژوهش، توصیه می‌شود مدیران حوزه‌ سلامت با لحاظ کردن تجربه پرستاران متبحر در بخش‌های ویژه، گامی مؤثر در تدوین سیاست‌های لازم در جهت ارتقای کیفیت مراقبت پرستاری بردارند.

 
طاهره عبدیان، فاطمه ابراهیمی، ساره قربانی، نجمه عابدی‌شرق،
دوره 29، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده

زمینه و هدف: سرطان پستان شایع­ترین نوع سرطان در جهان است که مشکلات جسمانی و بار روانی زیادی برای مبتلایان به وجود می­آورد. آموزش یکی از روش­های کاهش مشکلات روان­شناختی این بیماران به‌شمار می­رود. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی آموزش پذیرش و تعهد و روان­شناسی مثبت در سلامت روان و تاب­آوری زنان مبتلا به سرطان پستان انجام گرفته است.
روش بررسی: این پژوهش یک طرح شبه آزمایشی دوگروهی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون است که در مورد 60 زن مبتلا به سرطان پستان در مرکز سرطان خاتم الانبیا (ع) شهر جهرم در سال 1399-1400 انجام گرفته است. بیماران از طریق روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به‌طور تصادفی در گروه‌های آموزش پذیرش و تعهد (پذیرش آن چه خارج از کنترل است و تعهد جهت غنی ساختن زندگی) و روان­شناسی مثبت (با تأکید بر توانمندی‌های فردی و احساسات مثبت) قرار گرفتند. از آن­ها خواسته شد قبل از جلسات و یک هفته پس از پایان جلسات به پرسشنامه­های ارزیابی تاب‌آوری و سلامت روان پاسخ دهند. داده­ها با استفاده از آنالیز کوواریانس چندمتغیره در سطح معناداری 05/0 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: نتایج آنالیز کوواریانس چندمتغیره نشان داد که هیچ تفاوت معناداری در تاب‌آوری و سلامت روان (318/2=F، 110/0=p) پس از تعدیل نمرات پیش­آزمون بین دو گروه مداخله وجود ندارد. تغییرات در سلامت روان و تاب‌آوری از نظر بالینی به ترتیب در 75% و 42% از اعضای گروه پذیرش و تعهد و 65% و 46% از گروه روان­شناسی مثبت معنادار بود.
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌ها، هر دو روش آموزش گروهی «پذیرش و تعهد» و «روان­شناسی مثبت» در افزایش تاب‌آوری و سلامت روان بیماران مبتلا به سرطان پستان مؤثر هستند. این یافته فرصت­های بیشتری را برای مراقبان سلامت فراهم می­کند تا رویکرد متناسب با ویژگی‌های مراقب و ویژگی­های شخصیتی مراجعان اتخاذ نمایند.

 
طاهره مومنی‌قلعه قاسمی، امیر موسی‌ رضایی، شهناز علیخواه، امیر حسین سعیدی،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده

زمینه و هدف: درد، اضطراب و مشکلات خواب پس از اعمال جراحی ارتوپدی شایع است و منجر به تحمیل عوارض جسمی بیشتر توأم با هزینه‌های بالا برای بیماران می‏شود. به دلیل گرایش روزافزون به استفاده از روش‌های غیردارویی مانند رایحه درمانی، مطالعه حاضر با هدف تعیین اثربخشی رایحه درمانی استنشاقی اسطوخودوس بر درد، اضطراب و کیفیت خواب بیماران پس از جراحی­های ارتوپدی طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده در سال 1401 با مشارک 80 بیمار تحت جراحی ارتوپدی در مرکز ترومای شهر اصفهان انجام گرفت. بیماران به روش مستمر وارد مطالعه شدند و به تصادف در گروه آزمون (40 نفر) و کنترل (40 نفر) تخصیص داده شدند. مداخله شامل رایحه درمانی با اسانس اسطوخودوس با خلوص صد در صد به مدت 3 شبانه روز بود. گروه کنترل در طول مداخله، درمان­های معمول را دریافت کردند. از پرسشنامه‏های استاندارد اضطراب Spielberger، کیفیت خواب بیمارستانی و مقیاس سنجش درد دیداری استفاده شد. داده‌ها در نرمافزار SPSS نسخه 26 با استفاده از آزمونهای آماری تی‌زوجی، تی‌مستقل، کای‌اسکوئر و آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر انجام گرفت.
یافته‌ها: میانگین نمرات اضطراب و کیفیت خواب در گروه مداخله و کنترل، پس از پایان رایحه درمانی تفاوت آماری معناداری داشت (001/0p<). همچنین، میانگین نمره درد، در دو گروه و در همه مقاطع زمانی بررسی شده، تفاوت آماری معناداری داشت (001/0p<).
نتیجه‌گیری: یافته‏ها نشان داد که رایحه درمانی اسطوخودوس اثربخشی معناداری بر کاهش درد و اضطراب و ارتقای کیفیت خواب بیماران پس از جراحی ارتوپدی دارد. با توجه به این تأثیرات مثبت استفاده از این مداخله مقرون به صرفه و با دسترسی و کاربرد آسان، در کنار سایر روش‏ها به عنوان یک درمان مکمل، توصیه می­شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20111002007692N3

 
لیلی بریم‌نژاد، سعیده بزازیان، فاطمه برخورداری، نسرین رضائی،
دوره 31، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: ایران در حال حاضر جزو کشورهایی است که سطح باروری پایینتر از سطح جانشینی است و مسأله تصمیم به عدم فرزندآوری ریشه در عوامل بسیاری دارد که پژوهش حاضر به بررسی عوامل خانوادگی و فردی از دیدگاه زنان پرداخته است.
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات کیفی با رویکرد تحلیل محتوای قراردادی است. نمونه پژوهش در نیمه دوم سال 1401 از جامعه زنان متأهل 30 تا 45 سال ساکن مناطق مرکز، شمال، جنوب، غرب و شرق شهر تهران که به طور ارادی تصمیم به عدم فرزندآوری گرفتهاند، انتخاب شد. روش نمونهگیری هدفمند براساس معیارهای ورود و خروج پژوهش و به صورت گلوله برفی بوده و با تعداد 19 زن اشباع حاصل شد. جهت جمعآوری اطلاعات از مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با رویکرد گرانهام و لاندمن و با استفاده از نرمافزار MAXQDA 2022 انجام یافت.
یافته‌ها: طی فرایند تحلیل داده‌ها دو درونمایه عوامل خانوادگی و عوامل فردی مؤثر بر عدم تمایل به فرزندآوری به دست آمد. برای هر درونمایه 4 طبقه و برای هر طبقه دو زیرطبقه استخراج شد. به این ترتیب که عوامل خانوادگی با چهار طبقه مشکلات ناشی از خانواده منشأ، توافق در عدم فرزندآوری، زندگی زناشویی متزلزل و عدم رضایت از زندگی و عوامل فردی با چهار طبقه آرمانگرایی، خودمحوری و فردگرایی، تأثیر منفی فرزندآوری بر سلامت مادر و تعارض بین نقش حرفهای و نقش مادری به عنوان عوامل تعیینکننده تصمیمگیری برای عدم فرزندآوری شناسایی شدند.
نتیجه‌گیری: این مطالعه کیفی پیچیدگی فرآیند تصمیم‌گیری در مورد عدم تمایل به فرزندآوری را در این گروه سنی روشن کرده و لزوم پرداختن به عوامل فردی و خانوادگی در کنار سایر عوامل را در سیاستگذاری‌های افزایش جمعیت برجسته می‌سازد.

 
حانیه غلام‌نژاد، مهناز سیدالشهدایی، پریسا بزرگ‌زاد، شیما حقانی، راضیه امیدوار، فاطمه خیرخواه،
دوره 31، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: عدم تبعیت از رژیم دارویی یکی از شایع‌ترین مشکلات در روند درمان بیماران مبتلا به کاردیومیوپاتی بوده و اغلب آن­ها نیازمند کمک فرد دیگری برای رفع این مشکل هستند. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش خانواده محور بر تبعیت از رژیم دارویی در بیماران با کاردیومیوپاتی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی کنترل­دار است. با روش نمونه‌گیری در دسترس تعداد 80 نفر از بیماران مراجعهکننده به درمانگاه نارسایی قلب انستیتو آموزشی، تحقیقاتی و درمانی قلب و عروق شهید رجایی تهران در سال 1402 انتخاب و به­طور تصادفی به دو گروه 40 نفری تقسیم شدند. روش کار به صورت ارایه محتوای آموزش خانواده محور به گروه مداخله طی دو جلسه 30 دقیقه­ای و بررسی تأثیر این مداخله بر میزان تبعیت از رژیم دارویی با استفاده از ابزار Morisky پس از 2 هفته بود. گروه کنترل آموزش­های معمول بیمارستان را دریافت کردند. تجزیه و تحلیل داده‌ها در نرم‌افزار SPSS نسخه 22 و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام گرفت.
یافته‌ها: دو گروه از نظر ویژگی‌های جمعیتشناختی و بیماری تفاوت معناداری با هم نداشتند (05/0<p). میانگین و انحراف معیار نمره تبعیت از رژیم دارویی قبل از مداخله در گروه کنترل و مداخله به ترتیب 19/1±00/5 و 05/1±35/4 بود (12/0=p). بعد از مداخله، تفاوت میانگین نمره تبعیت دارویی بین دو گروه کنترل (19/1±10/5) و مداخله (78/0±43/6) معنادار بود (001/0p=).
نتیجه‌گیری: برنامه آموزشی خانواده محور بر میزان تبعیت دارویی بیماران با کاردیومیوپاتی تأثیرات مثبت داشته و باعث افزایش تبعیت دارویی در این بیماران شده است. پرستاران می­توانند از ظرفیت بالقوه اعضای خانواده در آموزش بیماران و کمک به بهبود تبعیت دارویی و در نتیجه ارتقای کیفیت زندگی بیماران استفاده کنند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20230216057433N1


 
کلثوم عبدالهی، صغرا ربیع‌زاده، شیما حقانی، امیر محمد چکنی،
دوره 31، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: بیماران با پرکاری تیروئید به یک برنامه مبتنی بر پیگیری با هدف بهبود نگرش در ارتقای کیفیت زندگی و آگاهی از عوارض دارویی نیازمندند، بنابراین مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر اجرای مداخله مبتنی بر مراقبت پیگیر بر عوارض دارویی و کیفیت زندگی در مبتلایان به پرکاری تیروئید انجام‌ یافته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع نیمه تجربی است که برروی 75 بیمار مبتلا به پرکاری تیروئید مراجعهکننده به درمانگاه غدد بیمارستان امام خمینی (ره) و شریعتی تهران در سال 1400 به روش تصادفیسازی بلوکی در دو گروه 38 نفره انجام گرفته است. گروه مداخله تحت مدل مراقبت پیگیر قرار گرفتند و گروه کنترل مراقبت‌های معمول را دریافت نمودند. پرسشنامه‌های عوارض دارویی و کیفیت زندگی قبل و بعد از مداخله توسط هر دو گروه تکمیل شد. داده‌ها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 25 در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند.
یافته‌ها: طبق نتایج آنالیز کوواریانس میانگین نمره کیفیت زندگی و عوارض دارویی در دو گروه بعد از انجام مداخله تفاوت آماری معنادار داشت (001/0>p). به عبارت دیگر نمرات کیفیت زندگی در همه ابعاد آن (001/0>p) بعد از مداخله و در گروه مداخله به صورت معناداری از گروه کنترل بیشتر بود (001/0>p). همچنین عوارض دارویی و ابعاد آن بعد از مداخله در گروه آزمون به صورت معناداری نسبت به گروه کنترل کمتر بود (001/0>p).
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که اجرای مدل مراقبت پیگیر سه ماه بعد از مداخله، تأثیر مطلوبی بر کیفیت زندگی و کاهش عوارض دارویی در بیماران مبتلا به پرکاری تیروئید داشته است.

 
زهره‌سادات میرمقتدایی، مرتضی حیدری، سیده زهرا سیده زهرا نهاردانی، اکرم حیدری،
دوره 31، شماره 4 - ( 11-1404 )
چکیده

زمینه و هدف: با توسعه رویکرد کل‌نگر به سلامت، بهره‌گیری از ظرفیت‌های معنوی برای پاسخ‌گویی به نیازهای بیماران اهمیت یافته و آموزش مراقبت معنوی به دانشجویان پرستاری ضروری به‌نظر می‌رسد. با توجه به‌ خلأ محسوس محتوای آموزشی در این زمینه در نظام آموزش علوم پزشکی ایران، در این مطالعه، بسته آموزشی مراقبت معنوی ویژه دانشجویان پرستاری تدوین و تأثیر آن بر نمره مراقبت معنوی دانشجویان بررسی شد.
روش بررسی: این پژوهش بر مبنای الگوی Rothwell در سال ۱۴۰۱ و با حضور ۶۰ دانشجوی سال آخر پرستاری دانشگاه‌های علوم پزشکی تهران، شهید بهشتی و ایران انجام یافت. جامعه آماری مطالعه متناسب با تعداد دانشجویان سال آخر پرستاری هر دانشگاه، به‌صورت تصادفی ساده انتخاب و وارد مطالعه شدند. بسته آموزشی در قالب فایل متنی در اختیار دانشجویان قرار گرفت تا ضمن مطالعه بسته آموزشی، محتوای آن را در بخش‌های کارآموزی مطرح و با مربیان بالینی به بحث و گفتگو بپردازند. نمرات مراقبت معنوی دانشجویان پس از آموزش با پیش از آن سنجیده شد و داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی در نسخه 26 نرم‌افزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافته‌ها: میانگین نمره مراقبت معنوی دانشجویان شرکت‌کننده از 94/1 به 21/4 افزایش یافت که نشان‌دهنده تأثیر مثبت معنادار بسته آموزشی بود (05/0>p)، اما متغیرهایی همچون سن، جنس، دانشگاه محل تحصیل و علاقه‌مندی به رشته تأثیر معناداری بر میزان افزایش نمره نداشت (05/0<p).
نتیجه‌گیری: نتایج مطالعه حاضر نشان‌دهنده اثربخشی بسته آموزشی در افزایش نمره مراقبت معنوی دانشجویان است. بنابراین، توصیه می‌شود آموزش پرستاران و سایر رشته‌های سلامت در زمینه مراقبت معنوی به شیوه‌های مختلف مورد توجه قرار گیرد.

 

صفحه 3 از 3    
3
بعدی
آخرین
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به حیات می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by : Yektaweb