کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
31 نتیجه برای موضوع مقاله:
محسن تصوری، سید رضا مظلوم، راضیه فروتن،
دوره 23، شماره 2 - ( تابستان 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: دسترسی به وریدهای محیطی در بیش از 80% بیماران بستری در بیمارستان ضرورت مییابد که اجرای این مهارت در بیماران دارای اضافه وزن با دشواری همراه است. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر گرمای موضعی بر میزان موفقیت رگگیری بیماران دارای اضافه وزن صورت گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی غیرکور شده (IRCT2017020832133N1) در مورد 70 بیمار دارای اضافه وزن بستری در بخشهای داخلی بیمارستان امام رضای مشهد در سال 1395 در دو گروه مساوی مداخله و شاهد انجام یافته است. برای گروه مداخله 10 دقیقه قبل از رگگیری، گرمای موضعی خشک 5/39 درجه در محل رگگیری اعمال شد، گروه شاهد با شرایط کاملاً مشابه اما بدون گرمای موضعی رگگیری شدند. میزان مشاهده و لمسپذیری وریدهای محیطی با مقیاس لنهارت، مدت زمان مورد نیاز برای رگگیری با کورنومتر و دفعات تلاش برای رگگیری با شمارش در دو گروه اندازهگیری شد. تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای تیمستقل و کایاسکوئر در نرمافزار SPSS نسخه 16 انجام یافت.
یافتهها: در دو گروه مداخله و شاهد میانگین تعداد دفعات تلاش برای رگگیری به ترتیب 1/0±0/1 و 5/0±3/1 بار، طول زمان رگگیری 3/26±7/89 و 9/38±120 ثانیه و میزان مشاهده و لمسپذیری وریدهای محیطی 7/0±9/2 و 5/0±3/2 بود که در تمام موارد بین دو گروه تفاوت معنادار مشاهده شد (05/0p<).
نتیجهگیری: استفاده از گرمای موضعی در بیماران دارای اضافه وزن باعث افزایش مشاهده و لمسپذیری وریدهای محیطی و کاهش مدت زمان و دفعات تلاش برای رگگیری میشود.
طلعت خدیوزاده، زهرا هادیزاده طلاساز، محمدتقی شاکری،
دوره 23، شماره 3 - ( پاییز 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: تأخیر در شروع فرزندآوری با کاهش فرزندآوری در خانواده و خطر بارداری در سنین بالا برای مادر همراه است. نظریه یادگیری اجتماعی برای روشن شدن تعامل میان عوامل فردی، عوامل محیطی و رفتار استفاده میشود. در راستای درک عوامل زمینهساز این تأخیر، مطالعه حاضر با هدف پیشبینی عوامل مرتبط با تأخیر در زمان اولین فرزندآوری در زنان جوان متأهل با استفاده از نظریه یادگیری اجتماعی بندورا انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع مقطعی- همبستگی است جامعه پژوهش را زنان متأهل بارور مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی و درمانگاههای زنان و زایمان بیمارستانهای آموزشی شهر مشهد در سالهای 95-1394 تشکیل میدادند. تعداد نمونهها 284 نفر بودند. ابزار جمعآوری دادهها 5 پرسشنامه عوامل فردی و اجتماعی بود. دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آمارهای توصیفی و آزمونهای همبستگی پیرسون، اسپیرمن، رگرسیون خطی و رگرسیون چندگانه انجام گرفت.
یافتهها: میانگین سن افراد شرکتکننده در پژوهش 2/4±99/27 و میانگین فاصله ازدواج تا تولد نخستین فرزند 96/1±22/3 سال بود که 25/1 سال از فاصله مطلوب بین ازدواج تا فرزندآوری بیشتر بود. رگرسیون خطی چندگانه نشان داد که انگیزههای باروری مثبت و منفی، خودکارآمدی درک شده مادری، ارتباط زوجها، تعداد خواهران و باورهای مذهبی مرتبط با فرزندآوری بر فاصله بین ازدواج تا شروع باروری تأثیر دارند (01/0p<).
نتیجهگیری: عواملی که در پیشبینی تأخیر در اولین رفتارهای باروری نقش دارد، با بهکارگیری نظریه یادگیری اجتماعی بندورا شناسایی گردید. جهت طراحی برنامههای مداخلهای برای انجام سیاستهای افزایش فرزندآوری باید این دو دسته از عوامل با هم در نظر گرفته شود.
شهلا خسروان، پریسا عطایی، سید بهنام مظلوم شهری، سید جواد مجتبوی،
دوره 24، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: واکسیناسیون شایعترین رویه دردناک دوران کودکی است و کنترل درد آن اهمیت دارد. این پژوهش با هدف مقایسه تأثیر ماساژ فشاری نقطه هوگو با و بدون یخ بر شدت درد ناشی از تزریق واکسن پنتاوالان در شیرخواران انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی تصادفی کورسازی شده است. نمونه پژوهش 90 شیرخوار دو ماهه سالم، با وزن طبیعی بودند که در سال 1395 جهت تزریق واکسن پنتاوالان به یکی از مراکز سلامت جامعه فیاضبخش گناباد آورده شده بودند. آنان به صورت تصادفی در سه گروه ماساژ نقطه هوگو با یخ، ماساژ نقطه هوگو بدون یخ و شاهد قرار گرفتند. ابزار جمعآوری دادهها شامل فرم اطلاعات فردی و ابزار اندازهگیری درد شیرخواران بود. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری کایاسکوئر، کروسکال والیس، آنالیز واریانس و آزمون تعقیبی در نرمافزار SPSS نسخه 16 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: شدت درد قبل از واکسیناسیون بین سه گروه تفاوت معنادار نداشت. پس از واکسیناسیون میانگین نمره شدت درد در گروه اول 26/1±70/7 ، گروه دوم 06/1±03/8 و گروه شاهد 89/0±23/9 بود. همچنین مدت گریه در گروه اول 12/23±03/35، گروه دوم 62/21±39/40 و گروه شاهد 00/24±28/61 بود. هر دو متغیر در گروههای مداخله به صورت معناداری از گروه شاهد کمتر بودند (001/0p<). اما بین دو گروه مداخله تفاوت معناداری مشاهده نشد (586/0=p و 654/0=p).
نتیجهگیری: ماساژ نقطه هوگو با و بدون یخ میتواند درد تزریق واکسن پنتاوالان در شیرخواران را کاهش دهد و به عنوان یک روش غیردارویی ساده و در دسترس برای مدیریت درد واکسیناسیون استفاده شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT2016052127982N1
سمیه مکوندی، خدیجه میرزایی نجمآبادی، نجمه تهرانیان،
دوره 24، شماره 3 - ( 8-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: برنامه زایمان فیزیولوژیک در ایران برنامه نوظهوری است که مانند هر برنامه دیگری برای بهبود کیفیت و روند خود نیاز به ارزیابی دارد. شواهد نشان میدهند که اجرای برنامه زایمان فیزیولوژیک با چالشهایی مواجه است. پژوهش حاضر با هدف تبیین چالشهای برنامه زایمان فیزیولوژیک از دیدگاه ارایهدهندگان خدمت انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه کیفی به شیوه تحلیل محتوا در دو بیمارستان دوستدار مادر شهرهای اهواز و مشهد در سال 6-1395 انجام یافته است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمه ساختار یافته با 17 نفر از ارایهدهندگان خدمات زایمان فیزیولوژیک جمعآوری شد. از روش تحلیل محتوای Elo و Kyngas برای تحلیل دادههای کیفی استفاده شد.
یافتهها: از تحلیل دادهها 5 طبقه اصلی شامل: کم انگیزگی ماماها در تلاش همه جانبه جهت انجام زایمان فیزیولوژیک؛ موانع برگرفته از نیروی انسانی؛ مداخلات پزشکی در زایمان فیزیولوژیک؛ چالشهای نشأت گرفته از محیط و امکانات؛ و موانع آموزشی سد راه تحقق کامل زایمان فیزیولوژیک، به دست آمد.
نتیجهگیری: چالشهای مختلف در تعامل با یکدیگر سبب ایجاد یک فضای پیچیده شده که در آن انجام زایمان فیزیولوژیک سختتر میشود. لذا لازم است، سیاستگذاران، مسؤولان ردههای بالا، پزشکان، ماماها و مادران در رفع چالش یاد شده تلاشی هماهنگ داشته باشند.
صدیقه صادقیان، علی محمدپور، معصومه سالاری،
دوره 25، شماره 1 - ( 2-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: حجم باقیمانده معده و دیستانسیون شکم از عوارض مهم بیماران تحت تغذیه از راه سوند بینی- معدهای است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر گرمای موضعی بر حجم باقیمانده معده و دیستانسیون شکم در این بیماران انجام یافته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی کورسازی شده 64 بیمار تحت تغذیه با سوند بینی- معدهای با لحاظ معیارهای ورود به روش در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه کنترل و مداخله تخصیص یافتند. در دو گروه پک موضعی برروی قسمت قدام شکم به مدت 23 دقیقه حدود 5/1 ساعت بعد از گاواژ در دو نوبت گذاشته شد. در گروه آزمون دمای هات پک 50 درجه سانتیگراد و در گروه کنترل برابر با دمای محیط بود. حجم باقیمانده معده و دیستانسیون شکم نیم ساعت قبل و یک و نیم ساعت بعد از گاواژ اندازهگیری و مقایسه شد. ابزار جمعآوری دادهها شامل فرم ثبت اطلاعات جمعیتشناختی و فرم ثبت حجم باقیمانده و میزان دیستانسیون بود. دادهها به کمک نرمافزار SPSS نسخه 16 و آمار توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل و نتایج در سطح 05/0p< معنادار لحاظ شد.
یافتهها: براساس نتایج 9/46% بیماران زن و 1/53% مرد بودند. متوسط سن در گروه مداخله و کنترل به ترتیب 5/72±5/12 و 8/73±3/15 بوده و بین دو گروه از نظر مشخصات جمعیتشناختی و اطلاعات مربوط به بیماری اختلاف آماری معناداری وجود نداشت. حجم باقیمانده معده و دیستانسیون شکم قبل از مداخله در دو گروه مشابه بود ولی در گروه آزمون بعد مداخله به طور معناداری کاهش یافت (05/0>p)، گرچه در گروه کنترل تفاوتی مشاهده نشد.
نتیجهگیری: گرما درمانی موضعی باعث کاهش حجم باقیمانده معده و دیستانسیون شکم در بیماران تحت تغذیه از راه سوند بینی- شده و کاربرد آن همزمان با مطالعات تکمیلی پیشنهاد میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی:IRCT2015050822163N1
لیلا علیخواه، محسن کوشان، موسیالرضا تدینفر، رحیم اکرمی، نرجس حشمتیفر، صدیقه رستاقی،
دوره 25، شماره 1 - ( 2-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: بسیاری از بیماران قلبی عروقی در بدو ورود به بخش مراقبت ویژه قلبی درجات مختلف اضطراب را تجربه میکنند که اثرات نامطلوبی بر روند بهبودی این بیماران دارد. سندرم اضطراب در این بیماران خطر مرگ را تا سه برابر افزایش میدهد. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر مداخله پرستاری مراقبت حمایتی بر اضطراب بیماران مبتلا به سندرم حاد کرونر در بدو ورود به بخش مراقبتهای ویژه قلبی است.
روش بررسی: در این مطالعه کارآزمایی بالینی، 74 بیمار مبتلا به سندرم حاد کرونری بستری در بخش مراقبت ویژه قلبی مرکز آموزشی درمانی واسعی سبزوار در سال 1395 به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند و با روش تخصیص تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. گروه کنترل مراقبتهای معمول بخش و گروه مداخله علاوه بر آن، مداخلات مبتنی بر برنامه حمایت پرستاری در سه بعد اطلاعاتی، عاطفی، فیزیکی دریافت کردند. پرسشنامه اضطراب بک قبل و بعد مداخله در هر دو گروه تکمیل شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری منویتنی و تیمستقل در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله اختلاف معناداری بین نمره اضطراب بیماران در گروه مداخله و کنترل مشاهده نشد (162/0=p). اما بعد از اجرای مداخله نمره اضطراب گروه مداخله نسبت به گروه کنترل کمتر بود (023/0=p).
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، مداخله پرستاری مراقبت حمایتی باعث کاهش اضطراب بیماران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل شده است. لذا پیشنهاد میشود که برای کاهش سطح اضطراب این بیماران، مداخله یاد شده، استفاده شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT2015123025767N1
احمد جعفری خیرآبادی، راضیه فروتن، سید رضا مظلوم، حسین روحانی بایگی،
دوره 25، شماره 2 - ( 4-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: آسیبهای مغزی از شایعترین تروماها و مهمترین علت مرگ در آسیبدیدگان حوادث است. این بیماران زمانی که تحت ونتیلاسیون مکانیکی باشند، مستعد بروز زخم فشاری ناشی از ثابتسازی لوله تراشه هستند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه سه روش ثابتسازی لوله تراشه با استفاده از باند، چسب و هولدر بر بروز زخم فشاری در بیماران ضربه سر انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده سه گروهی در بیمارستانی در شهر مشهد در سال 1396 اجرا شده است. تعداد 108 بیمار دچار ضربه به سر از طریق نمونهگیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی به سه گروه ثابتسازی لوله تراشه با استفاده از هولدر، باند و چسب تقسیم شدند. بروز زخم فشاری ناشی از ثابتسازی، در هر سه گروه در ساعات 6، 12، 18و 24 و درجه آن با ابزار درجهبندی زخم فشاری (EPUAP و NPUAP) در سه گروه اندازهگیری شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 16 انجام یافت.
یافتهها: بروز زخم فشاری در زمانهای 6، 12، 18 و 24 ساعت پس از مداخله در سه گروه تفاوت معناداری داشت (05/0>p). در زمان 6 و 12 ساعت پس از مداخله، درجه زخم همه شرکتکنندگان، یک بود. اما 18 ساعت پس از مداخله، 10% از افراد گروههای چسب و باند، 24 ساعت پس از مداخله، 25% در گروه باند و 1/12% در گروه چسب، زخم درجه 2 داشتند، در حالی که این میزان در گروه هولدر 0% بود.
نتیجهگیری: استفاده از هولدر به جای چسب و باند در ثابتسازی لوله تراشه در بیماران تحت ونتیلاسیون مکانیکی، زخم فشاری کمتری ایجاد میکند.
ثبت کارآزمایی بالینی:IRCT20171015036800N1
عباس حیدری، زهرا سادات منظری، هادی عباسپور،
دوره 25، شماره 3 - ( 7-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: درد بعد از عمل جراحی یکی از چالشهای بالینی برای پرستارانی است که مراقبت از بیماران را به عهده دارند. هدف از این مطالعه تعیین اثر آموزشهای قبل از عمل بر درد بعد از عملهای جراحی انتخابی بوده است.
روش بررسی: پایگاههای اطلاعاتی PubMed، CINAHL، Cochrane Library، Web of Science، Scopus و EMBASE به منظور بازیابی مقالات کارآزمایی بالینی که از تاریخ اول ژانویه 2012 تا اول جوئن 2018 به زبان انگلیسی منتشر شده بودند، جستجو شدند.
یافتهها: از مجموع 153 مطالعه بازیابی شده، 13 مطالعه (2482 نفر) وارد مرور شد. به طور کلی، بیشتر مطالعات، آموزش قبل از عمل بر کاهش درد بعد از عمل را مؤثر دانستهاند (7 مطالعه، 1678=n). در بقیه مطالعات، تفاوت معناداری بین آموزش و میزان کاهش درد بیمار مشاهده نشده است. همچنین نتایج برخی مطالعات (204=n) نشان داد آموزش همراه با همدلی در نیمی از موارد میتواند میزان اضطراب را کاهش دهد.
نتیجهگیری: آموزش قبل از عمل جراحی به عنوان یک مداخله پیچیده، میتواند میزان درد بعد از عمل را کاهش دهد. شیوه آموزش تعاملی همراه با همدلی موجب کاهش اضطراب بیمار و همچنین کاهش نیاز به داروهای ضد درد بعد از عمل میشود. بنابراین، آموزش و تربیت پرستاران ماهر و ارایهدهندگان چنین آموزشهایی برای مدیریت درد بیماران پیشنهاد میشود.
مریم شهر آیینی، ناهید جهانی شوراب، رقیه جوان، محمد تقی شاکری،
دوره 25، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: یائسگی دورهای از زندگی زنان است که عوارض و پیامدهای آن میتواند باعث کاهش کیفیت زندگی شود. شایعترین این عوارض اختلالات وازوموتور است که بر خواب، لذت از زندگی، فعالیتهای اجتماعی و کار تأثیر میگذارد. درمان معمول برای این عوارض هورمون درمانی است، ولی با توجه به عوارض هورمون درمانی اکثر افراد تمایل به راهکارهای بدون عارضه دارند. یکی از این راهکارها تدابیر تغذیهای است. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مشاوره گروهی تدابیر تغذیهای طب سنتی ایرانی بر اختلالات وازوموتور زنان یائسه انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی با نمونهگیری چندمرحلهای در سال 98-1397 در مورد 62 زن یائسه تحت پوشش مرکز بهداشت شماره 2 مشهد انجام یافته است. برای جلوگیری از انتشار مطالب به روش شیر یا خط دو مرکز جامع سلامت به عنوان گروه آزمون و کنترل انتخاب شدند. برای گروه آزمون سه جلسه مشاوره گروهی تدابیر تغذیهای طب ایرانی برگزار شد. برای گروه کنترل هیچ مداخلهای صورت نگرفت. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه کیفیت زندگی دوران یائسگی بود که قبل و دو ماه بعد مداخله تکمیل شد. تجزیه تحلیل دادهها با استفاده نرمافزار SPSS نسخه 24 و آزمونهای آماری تیمستقل، کایدو، منویتنی و ویلکاکسون انجام گرفت.
یافتهها: میانگین نمره وازوموتور در قبل از مداخله بین دو گروه اختلاف آماری معناداری نداشت (05/0p>) اما بعد از مداخله، اختلاف میانگین نمره وازوموتور قبل و بعد مداخله در گروه آزمون 08/4±18/2- و در گروه کنترل 30/3±59/0 بود که کاهش معناداری (001/0>p) در نمره وازوموتور گروه آزمون نسبت به گروه کنترل مشاهده شد.
نتیجهگیری: مشاوره گروهی تدابیر تغذیهای طب ایرانی میتواند در کاهش اختلالات وازوموتور مؤثر باشد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180626040239N1
ریحانه جراحی، ناهید گلمکانی، سید رضا مظلوم،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: بهداشت قاعدگی، جنبه مهمی از سلامت دختران نوجوان است. بیشتر دختران اطلاعات مناسب درباره بهداشت قاعدگی ندارند و به دلیل کسب اطلاعات نادرست از منابع غیرموثق، دچار مشکل میشوند. مطالعه حاضر با هدف مقایسه آموزش مبتنی بر گروههای کوچک با مشارکت مادران و آموزش معمول بر رفتارهای بهداشت قاعدگی دختران نوجوان انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی تصادفی شده در مورد 60 دانشآموز دختر دوره اول متوسطه که دارای قاعدگی منظم بودند در دو گروه مداخله و کنترل انجام یافت. از بین مدارس متوسطه شهر مشهد در سال 1397، دو مدرسه انتخاب و با قرعهکشی به یکی از دو گروه تخصیص یافت. آموزش بهداشت قاعدگی در گروه مداخله طی چهار جلسه و در گروههای 4-3 نفره انجام گرفت. جهت مادران این گروه نیز دو جلسه 2 ساعته با همان محتوا و جهت دانشآموزان گروه کنترل، آموزش معمول انجام یافت. دادهها با استفاده از پرسشنامه رفتارهای بهداشت قاعدگی، قبل از مداخله و بعد از مداخله (پایان اولین و دومین سیکل قاعدگی) جمعآوری و با آزمونهای منویتنی، کایدو و تیمستقل در نرمافزار SPSS نسخه 16 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله نمره رفتارهای بهداشت قاعدگی دو گروه تفاوت آماری معناداری نداشت (199/0=p) پس از مداخله در هر دو گروه میانگین نمره رفتارهای بهداشت قاعدگی (پایان اولین و دومین سیکل قاعدگی) افزایش معناداری نشان داد (001/0p<). همچنین میانگین نمره رفتارهای بهداشت قاعدگی گروه مداخله به صورت معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (001/0p<).
نتیجهگیری: آموزش مبتنی بر گروههای کوچک با مشارکت مادران در مقایسه با آموزش معمول، در ارتقای رفتارهای بهداشت قاعدگی دختران نوجوان روش مؤثرتری بود. این روش، جهت آموزش مسایل بهداشتی از جمله بهداشت قاعدگی، به برنامهریزان بهداشتی توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180904040952N2
سحر رستمپور، فاطمه عرفانیان ارغوانیان، معصومه کردی، محمدتقی شاکری، فریده اخلاقی، سید محسن اصغری نکاح،
دوره 26، شماره 1 - ( 2-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: دیابت بارداری شایعترین اختلال طبی در دوران بارداری است که تأثیرات منفی بسیاری بر جسم و روان مادر باردار و جنین میگذارد. طبق مطالعات موجود نقش مشاوره و حمایت همسر در دیابت بارداری کمتر بررسی شده است، لذا مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر مشاوره حمایتی زوجها بر رفتار خودمراقبتی زنان مبتلا به دیابت بارداری تحت درمان با انسولین انجام یافته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تصادفی 64 زن مبتلا به دیابت بارداری با سن بارداری 30-26 هفته مراجعهکننده به درمانگاه دیابت بیمارستان امالبنین (س) مشهد در سال 98-1397 به روش در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی بلوکهبندی شده چهار تایی به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. مشاوره حمایتی زوجها توسط پژوهشگر به مدت 3 جلسه یک ساعته با فاصله یک هفته برای گروه مداخله و همسرانشان برگزار شد. پرسشنامه خودمراقبتی دیابت در دو مرحله قبل و 4 هفته بعد از اتمام مداخله در هر دو گروه تکمیل و دادهها با استفاده از آزمون تیمستقل و تیزوجی در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: میانگین نمره خودمراقبتی قبل از مداخله بین دو گروه، اختلاف آماری معناداری نداشتند (05/0<p). اما بعد از مداخله، اختلاف میانگین نمرات خودمراقبتی قبل و بعد از مداخله در گروه مداخله 56/7±09/12 و در گروه کنترل 60/3±00 بود که افزایش معناداری در نمره خودمراقبتی گروه مداخله نسبت به کنترل مشاهده شد (001/0>p).
نتیجهگیری: مشاوره حمایتی زوجها به ارتقای رفتار خودمراقبتی مبتلایان به دیابت بارداری کمک میکند و میتوان از آن به عنوان روشی مؤثر در کاهش پیامدهای نامطلوب ناشی از دیابت بارداری استفاده کرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20181002041202N1
راحله عزتی، مهین تفضلی، سید رضا مظلوم، نگار اصغری پور،
دوره 26، شماره 3 - ( 7-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: صلاحیت بالینی، توانایی انجام وظایف حرفهای و هماهنگی مهارتهای شناختی، ارتباطی و روان- حرکتی در مراقبت از بیمار است و همدلی یکی از عوامل تأثیرگذار در فرآیند کسب صلاحیتهای بالینی است. با توجه به نقش صلاحیت بالینی در کیفیت مراقبتهای مامایی، این مطالعه با هدف تعیین تأثیر آموزش مهارت همدلی بر صلاحیت بالینی دانشجویان مامایی انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1394 در مورد 73 دانشجوی مامایی و 438 مادر باردار انجام یافت. جهت سنجش صلاحیت بالینی دانشجویان از پرسشنامه صلاحیت بالینی استفاده شد که به دو شیوه خودارزیابی و ارزیابی توسط پژوهشگر (پس از سه بار مشاهده عملکرد دانشجو) تکمیل شد. تجزیه تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای کایدو، تیمستقل و تیزوجی در نرمافزار SPSS نسخه 16 انجام گرفت.
یافتهها: قبل از آموزش از نظر میانگین نمرات خودارزیابی صلاحیت بالینی و ارزیابی پژوهشگر، بین دو گروه تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0<p). بعد از آموزش نیز از نظر نمره خودارزیابی صلاحیت بالینی بین دو گروه تفاوت معناداری مشاهده نشد (05/0<p) اما نمرات ارزیابی صلاحیت بالینی توسط پژوهشگر در گروه مداخله به صورت معناداری بیشتر از گروه کنترل بود (05/0>p). همچنین تفاوت بین میانگین نمرات خودارزیابی صلاحیت بالینی قبل و بعد از آموزش بین دو گروه معنادار نبود (05/0<p)، اما تفاوت میانگین نمرات ارزیابی صلاحیت بالینی توسط پژوهشگر، قبل و بعد از آموزش بین دو گروه معنادار بود (05/0>p).
نتیجهگیری: آموزش مهارت همدلی روشی مؤثر در افزایش صلاحیت بالینی دانشجویان است.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT 2016051127855N1
فاطمه لطفی، فاطمه زهرا کریمی، سید رضا مظلوم، مهدی یوسفی، حسن رخشنده،
دوره 27، شماره 1 - ( 1-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از مهمترین مشکلات روانشناختی دوران یائسگی بروز اضطراب است. اضطراب میتواند سلامت و کیفیت زندگی زنان یائسه را تحت تأثیر قرار دهد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر شربت گل بنفشه بر اضطراب در زنان یائسه انجام یافته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی سه سوکور است که در سال 1398 در مورد 84 زن یائسه مراجعهکننده به مراکز بهداشتی شهر مشهد انجام یافت. زنان یائسه در دو گروه به مدت یک ماه روزی دو نوبت و در هر نوبت 5 میلیلیتر شربت گل بنفشه یا دارونما دریافت میکردند. بررسی اضطراب قبل و بعد مداخله با استفاده از مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس-21 انجام یافت. جهت تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS نسخه 25 و آزمون منویتنی، مجذور کای و دقیق فیشر استفاده شد.
یافتهها: قبل از مداخله، بین میزان اضطراب زنان در گروه گل بنفشه و گروه دارونما تفاوت آماری معناداری وجود نداشت و دو گروه همگن بودند (084/0=p). بعد از مداخله، بین دو گروه تفاوت آماری معناداری مشاهده شد (004/0=p). میانگین اصلاح شده در گروه گل بنفشه 02/3±61/3 (2/4-9/2، CI95%) و در گروه دارونما 60/3±63/7 (3/8-9/6، CI95%) بود. همچنین نمره اضطراب بعد نسبت به قبل مداخله در گروه گل بنفشه کاهش و در گروه دارونما افزایش داشت. آزمون منویتنی این تفاوت را معنادار نشان داد (001/0>p).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج پژوهش حاضر، شربت گل بنفشه سبب کاهش اضطراب زنان یائسه شد، بنابراین میتواند به عنوان درمان مکمل همراه با درمانهای شیمیایی به منظور کاهش اضطراب در زنان یائسه مورد استفاده قرار بگیرد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180514039660N1
مریم سالاری هدکی، مهین تفضلی، هادی طهرانی، محمد جواد اصغری ابراهیم آباد،
دوره 27، شماره 3 - ( 7-1400 )
چکیده
زمینه و هدف: عملکرد جنسی بخش مهمی از سلامت زنان است و از متغیرهایی که با اختلالات جنسی مرتبط است، ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی است. نظریه خودتعیینگری از مهمترین نظریههای انگیزش است که علت اصلی رفتار را انگیزه درونی فرد میداند و همچنین سه نیاز روانشناختی خودمختاری، شایستگی و ارتباط را زیربنای رفتارهای انسان میداند. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مشاوره گروهی جنسی مبتنی بر نظریه خودتعیینگری بر عملکرد جنسی زنان انجام گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی در مورد 104 زن متأهل 18تا49 ساله مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی مشهد در دو گروه مداخله و کنترل در سال 1398 انجام گرفته است. گروه مداخله 5 جلسه مشاوره جنسی گروهی 2 ساعته مبتنی بر سازههای نظریه خودتعیینگری با فواصل یک هفته دریافت نمودند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای عملکرد جنسی زنان و سازههای نظریه خودتعیینگری (نیازهای بنیادین روانشناختی در فعالیت جنسی) قبل و بعد از مداخله جمعآوری و در نرمافزار SPSS نسخه 16 و با استفاده از آزمونهای تیمستقل، تیزوجی، منویتنی و ویلکاکسون مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: میانگین نمره عملکرد جنسی قبل از مداخله بین دو گروه، اختلاف آماری معناداری نداشت، اما بعد از مداخله، اختلاف میانگین نمرات عملکرد جنسی قبل و بعد از مداخله، در گروه مداخله 02/3±76/2 و در گروه کنترل 73/0±25/0- بود که افزایش معناداری در نمره عملکرد جنسی گروه مداخله نسبت به کنترل مشاهده شد (001/0>p). همچنین بعد از مداخله بین گروه مداخله و کنترل، اختلاف آماری معناداری در میانگین نمرات خودمختاری، ارتباط و شایستگی مشاهده شد (001/0>p).
نتیجهگیری: ارایه مشاوره جنسی گروهی مبتنی بر نظریه خودتعیینگری میتواند باعث ارضای نیازهای بنیادین در فعالیت جنسی و ارتقای عملکرد جنسی زنان شود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180726040602N1
مهلا رجبزاده، سید رضا مظلوم، سمیرا مهاجر، حمیدرضا بهرامی طاقانکی،
دوره 28، شماره 2 - ( 4-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: کاهش کیفیت خواب از شایعترین عوارض رادیوتراپی در بیماران سرطانی است. هرچند شناورسازی پاها در آب گرم و رفلکسولوژی پا دو روش آسان، ارزان و در دسترس برای بهبود کیفیت خواب هستند، اما این که کدام یک مؤثرتر است، در مطالعات موجود بررسی نشده است. هدف از انجام این مطالعه مقایسه تأثیر شناورسازی پاها در آب گرم و رفلکسولوژی پا بر کیفیت خواب بیماران تحت رادیوتراپی بوده است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی دو گروهی در مورد 62 بیمار سرطانی تحت رادیوتراپی در مرکز درمانی رضا (ع) مشهد در سال 1399 انجام گرفته است. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه شناور کردن پاها در آب گرم و رفلکسولوژی تقسیم شدند. در گروه شناورسازی پاها در آب گرم، بیماران از روز هفتم پس از شروع رادیوتراپی به مدت دو هفته هر شب یک ساعت قبل از خواب برای 20 دقیقه پاهای خود را در آب 41 درجه شناور میکردند و در گروه رفلکسولوژی پا، مداخله از روز هفتم پس از شروع رادیوتراپی طی دو هفته هر شب و به مدت 10 دقیقه برای هر پا در 3 ناحیه شبکه خورشیدی، ناحیه غده هیپوفیز و ناحیه غده پینه آل انجام میگرفت. نمره کیفیت خواب با پرسشنامه کیفیت خواب پیترزبورگ در روز هفت دوره رادیوتراپی (پیش آزمون) و سپس 7 ،14و28 روز بعد ارزیابی شد. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 20 و آمار توصیفی/ تحلیلی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد نمره کل کیفیت خواب در دو گروه در طی زمان به صورت معناداری کاهش یافته است (001/0>p) که این کاهش در گروه رفلکسلوژی از 33/1±81/13 در روز پیش آزمون به 73/1±86/4 در روز 28 و در گروه شناورسازی از 23/1±55/13 به 97/1±92/7 بوده است. لازم به ذکر است که کاهش نمره در پرسشنامه پیترزبورگ به معنی بهبود کیفیت خواب است.
نتیجهگیری: رفلکسولوژی پا و شناورسازی پاها در آب گرم باعث بهبود کیفیت خواب در بیماران تحت رادیوتراپی میشود، اما رفلکسولوژی پا در بهبود کیفیت خواب مؤثرتر است، لذا استفاده از آن توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20190625044009N1
سمیه عطاریان، ژاله فیضی، جمشید جمالی، محبوبه فیروزی،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: ترس از زایمان یکی از علل انتخاب سزارین است. با توجه به عواقب سزارینهای تکراری، مداخلاتی که میزان ترس از زایمان را کنترل نمایند در تصمیم مادر برای نوع زایمان اهمیت دارند. هدف از تحقیق حاضر، تعیین تأثیر مشاوره فردی بر انگیزه و ترس از زایمان طبیعی در زنان سزارین قبلی براساس مدل فوگ است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تعداد 62 زن باردار سزارین قبلی مراجعهکننده به مراکز جامع سلامت مشهد در سال 1399، با تخصیص تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل قرار گرفتند. در گروه مداخله، مشاوره فردی مبتنی بر مدل فوگ، در هفتههای 30-28 بارداری در دو جلسه حضوری 60-45 دقیقهای، هر دو هفته یک بار و یک جلسه غیرحضوری در کانال تلگرامی ارایه شد. ابزار گردآوری دادهها، فرم مشخصات فردی، پرسشنامه انگیزه مدل فوگ و پرسشنامه انتظار/ تجربه ویجما بود. پرسشنامهها در ابتدای مطالعه و دو هفته بعد از پایان مداخله تکمیل و تجزیه و تحلیل با استفاده از آزمونهای آماری توسط نرمافزار SPSS نسخه 25 در سطح معناداری 05/0p< انجام یافت.
یافتهها: میانگین اختلاف قبل و بعد از مداخله نمره ترس از زایمان، در گروه مداخله 07/20±84/15 و در گروه کنترل 28/23±06/6 بود. مشاوره با رویکرد فوگ تغییرات معنادار بیشتری در نمره ترس از زایمان گروه مداخله نسبت به گروه کنترل ایجاد کرده است (001/0p<) اما تغییرات صورت گرفته در انگیزه به لحاظ آماری معنادار نبود.
نتیجهگیری: مشاوره با رویکرد فوگ نمره ترس از زایمان را کاهش داد. استفاده از این روش مشاوره به منظور کاهش ترس از زایمان و بهکارگیری راهکارهایی در جهت افزاش انگیزه زایمان طبیعی پس از سزارین پیشنهاد میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20200105046014N1
سمیرا مهاجر، سید رضا مظلوم، مهلا رجبزاده، محمد نمازینیا،
دوره 28، شماره 3 - ( 7-1401 )
چکیده
زمینه و هدف: تشخیص سرطان موجب بروز مشکلات هیجانی و عاطفی عمیقی همچون افسردگی در بیمار مبتلا به سرطان میشود. یوگای خنده شامل ورزشهای توأم با خنده میباشد که ممکن است بتواند بر افسردگی بیماران تحت شیمی درمانی مؤثر باشد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر یوگای خنده بر افسردگی بیماران مبتلا به سرطان تحت شیمی درمانی انجام گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی دو گروهی در مورد 69 بیمار سرطانی تحت شیمی درمانی در مرکز درمانی رضا (ع) مشهد در سال ۱۳۹۷ انجام گرفته است. بیماران به صورت تصادفی به دو گروه مداخله و کنترل اختصاص یافتند. برای گروه مداخله طی چهار روز، روزانه یک جلسه 30-20 دقیقهای فعالیت یوگای خنده قبل از شیمی درمانی اجرا شد. گروه کنترل آموزش خودمراقبتی معمول را دریافت کردند. افسردگی با پرسشنامه ارزیابی افسردگی بک در دو مرحله قبل و پس از اتمام جلسات یوگای خنده سنجیده شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری کایاسکوئر، تیمستقل، فیشر و تیزوجی در نرمافزار SPSS نسخه 20 تحلیل شد.
یافتهها: 46 نفر (67%) از افراد شرکتکننده در مطالعه زن بودند. میانگین سن بیماران در گروه مداخله 6/9±0/49 و در گروه کنترل 6/12±2/45 سال بود. میانگین نمره افسردگی در مرحله پس آزمون در گروه مداخله (04/6±50/7) به صورت معناداری کمتر از گروه کنترل (53/7±54/12) بود (005/0p<). در مقایسه درون گروهی نیز، در گروه مداخله نمره افسردگی تفاوت معناداری در جهت کاهش داشت (001/0p<).
نتیجهگیری: یوگای خنده منجر به بهبود افسردگی در بیماران تحت شیمی درمانی میشود، لذا استفاده از آن در بیماران تحت شیمی درمانی توصیه میشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180429039463N1
مسعود عبدالهی، منیر رمضانی، زهرا بافتی، سجاد حریمی، محمدرضا عسکری، محمد عبداللهی، عباس حیدری،
دوره 29، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: امروزه سالمندی برای نظامهای بهداشتی و مراقبتی به عنوان یک چالش مطرح شده و یکی از مهمترین پیامدهای آن افزایش نرخ بستری مجدد است. بدین جهت تلاشها برای کاهش نرخ بستری مجدد در تمامی کشورها در حال انجام است. در این راستا ابزار آمادگی برای ترخیص از بیمارستان برای درک میزان آمادگی بیماران برای ترخیص طراحی شد. لذا این مطالعه با هدف سنجش ویژگیهای روانسنجی ابزار آمادگی برای ترخیص از بیمارستان انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه روششناختی، تعداد 500 بیمار سالمند بستری در بیمارستانهای آموزشی- درمانی وابسته به دانشگاه علوم پزشکی مشهد به روش نمونهگیری در دسترس در سالهای 1400-1399 وارد مطالعه شدند. ترجمه ابزار به روش ترجمه- بازترجمه انجام گرفت. نسخه نهایی ابزار با انجام روایی (تحلیل عامل اکتشافی و تأییدی) و پایایی (آلفای کرونباخ و آزمون دو نیمه کردن گاتمن) مورد روانسنجی قرار گرفت.
یافتهها: در تحلیل عاملی بار عاملی کلیه گویههای ابزار بالاتر از 3/0 بود و لذا همگی حفظ شدند. شاخصهای کلی برازش ابزار بیانگر تأیید مدل و برازش مطلوب آن است. ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه و ضریب همبستگی دو نیمه کردن گاتمن به ترتیب 92/0 و 86/0 بود.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه ما از ساختار چهار بعدی این ابزار پشتیبانی کرد و مشخص شد که این ابزار از روایی و پایایی مناسبی برخوردار است. بنابراین پرستاران و پزشکان میتوانند از این ابزار به عنوان روش مناسبی برای اندازهگیری میزان آمادگی بیماران سالمند برای ترخیص و در نهایت رسیدن به یک انتقال ایمن از بیمارستان به منزل بهره ببرند.
اکرم رحیمی شاندیز، فاطمه زهرا کریمی، راضیه معصومی، سید رضا مظلوم،
دوره 30، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به این که کاهش رضایت جنسی به دنبال شکست درمان ناباروری، موجب کاهش کیفیت و رضایت از زندگی میشود، این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر مشاوره جنسی براساس مدل EX-PLISSIT و BETTER بر رضایت جنسی زنان پس از شکست درمان روشهای کمک باروری انجام گرفت، تا ارایهکنندگان خدمات سلامت بتوانند با مقایسه مدلهای مختلف مشاورهای، بهترین رویکرد مشاورهای جهت بهبود رضایت جنسی زنان به دنبال شکست درمان روشهای کمک باروری را انتخاب نمایند.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی تصادفی در سال 1401 در مورد 66 زن نابارور که به مرکز ناباروری میلاد بیمارستان امام رضا (ع) شهر مشهد مراجعه کرده و با شکست درمان روشهای کمک باروری مواجه شده بودند، صورت گرفت. جلسات مشاوره جنسی در دو گروه مداخله EX-PLISSIT و BETTER به صورت فردی توسط ماما در چهار جلسه هفتگی، به صورت دو جلسه حضوری و دو جلسه مجازی اجرا شد. جمعآوری دادهها با استفاده از مقیاس چندبعدی رضایت جنسی زنان (SSSW) انجام یافت. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 25 و آزمونهای تیمستقل، Mann-Whitney و Wilcoxon انجام گرفت.
یافتهها: پس از مداخله تفاوت آماری معناداری در نمره کل رضایت جنسی و حیطههای آن بین دو گروه دیده نشد (05/0<p) و تنها در حیطه اضطراب رابطهای، تفاوت معنادار بود (021/0=p). نتایج مقایسه درون گروهی نشان داد که در دو گروه نمره کل رضایت جنسی و حیطههای آن پس از مداخله به طور معناداری بیشتر از قبل از مداخله است (05/0>p).
نتیجهگیری: مشاوره جنسی براساس مدل EX-PLISSIT و BETTER به عنوان روش مؤثر، ساده، ارزان و بدون عارضه جانبی میتواند به افزایش رضایت جنسی زنان نابارور پس از شکست درمان روشهای کمک باروری کمک کند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20210211050324N1
جواد ملکزاده، مهسا قوچانی، احمد باقری مقدم، طاهره صادقی، محمد رجبپور،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به پیشرفت درمانها و افزایش شیوع بیماریها، تعداد بیماران نیازمند تهویه مکانیکی در بخشهای مراقبتهای ویژه هر ساله افزایش مییابد. بسته ABCDE با رویکرد مبتنی بر شواهد، میتواند به بهبود پیش آگهی بیماران در ICU کمک نماید. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر بسته ABCDE بر خطر بروز زخم فشاری، ترمبوز ورید عمقی و دلیریوم در بیماران تحت تهویه مکانیکی طراحی و اجرا شده است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی یک سوکور از شهریور تا دی ماه 1400 انجام یافت. نمونه پژوهش شامل 100 بیمار تحت تهویه مکانیکی در بخش ICU بیمارستان امام رضا(ع) مشهد بود که به روش بلوکی تصادفی به گروه مداخله و کنترل تخصیص داده شدند. در گروه مداخله بسته ABCDE در بازه زمانی 7 روزه اجرا شد. گروه کنترل مراقبت معمول بخش را دریافت کردند. معیارهای بررسی خطر بروز عوارض شامل: خطر زخم فشاری با استفاده از شاخص COMHON، ترومبوز ورید عمقی با استفاده از مقیاس Wells و بروز دلیریوم با استفاده از ابزار CAM-ICU بود که در پایان هر مداخله و در روزهای 0، 1، 3، 5، 7 مورد بررسی قرار گرفتند. جهت تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS نسخه 20 و آزمون آماری کایاسکوئر و تیمستقل استفاده شد.
یافتهها: در انتهای روز هفتم، خطر بروز زخم فشاری در گروه مداخله به طور معناداری کاهش یافت (05/0>p). فراوانی بروز دلیریوم نیز از 4/64% به 3/13% بهطور معناداری کاهش یافت (05/0>p). همچنین در پایان روز هفتم، خطر ترمبوز وریدهای عمقی، در گروه کنترل به طور معناداری بیشتر از گروه مداخله بود (05/0>p).
نتیجهگیری: استفاده از بسته ABCDE میتواند خطر بروز زخم فشاری، ترمبوز ورید عمقی و دلیریوم را در بیماران تحت تهویه مکانیکی کاهش دهد و به عنوان یک روش مؤثر و قابل انجام توسط پرستاران و سایر تیم پزشکی آموزش دیده میباشد.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20190625044000N1