کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
46 نتیجه برای موضوع مقاله:
وفا صنوبر، احسان شمسی گوشکی، تهمینه فرجخدا، زهرا مهدیزاده تورزنی، راضیه لطفی،
دوره 29، شماره 3 - ( 7-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: ماهیت بین رشتهای حرفه مشاوره در مامایی ایجاب میکند چارچوبی اخلاقی برای ارایه خدمات مشاورهای در حیطههای مختلف مامایی و سلامت زنان طراحی شود. از این رو مطالعه حاضر با هدف طراحی کدهای اخلاقی در مشاوره مامایی انجام گرفته است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع توسعهای با رویکرد دلفی است که در سه مرحله در سال 1399 انجام گرفته است. مرحله اول بررسی متون به روش تحلیل محتوای کیفی جهتدار و تدوین پیشنویس کدهای اخلاقی. مرحله دوم، کسب نظرات متخصصان در زمینه اخلاق پزشکی و مامایی در مورد پیشنویس اولیه کدها و اصلاح آنها. مرحله سوم اعتباریابی پیشنویس کدها و نهایی کردن آنها.
یافتهها: کدهای به دست آمده در بخش تحلیل محتوای کیفی متون شامل 182 کد شد که در هشت طبقه قرار گرفتند. براساس نتایج کلی دورههای دلفی تعداد طبقات به شش طبقه و تعداد کدها به 121 کد کاهش یافت. طبقات شامل: «صلاحیت حرفهای»، «ارتباطات حرفهای»، «مدیریت دادههای مددجو»، «ملاحظات اخلاقی مشاوره از راه دور»، «ملاحظات اخلاقی در آموزش مشاوره در مامایی» و «ملاحظات اخلاقی در پژوهش» و با توافق 4/92% ایجاد شدند.
نتیجهگیری: در این مطالعه، مجموعهای از کدهای اخلاقی با نظرات متخصصان رشتههای مرتبط از دانشگاههای کشور با روایی و درصد توافق مناسب به دست آمد که میتواند در ارایه خدمات مهم مشاوره در مامایی ایمنتر و مبتنی بر اصول و ارزشهای اخلاقی مورد استفاده قرار گیرد.
محمد علی یادگاری، اکرم مطلبی، علی آقاجانلو،
دوره 29، شماره 4 - ( 10-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: شبکههای اجتماعی به بخشی جداییناپذیر از زندگی بیشتر انسانها تبدیل شدهاند. این شبکهها در تمام ابعاد زندگی انسانها نفوذ کردهاند. با انتشار ویروس کرونا و شیوع همهگیری، شبکههای مجازی در امر اطلاعرسانی، آموزش و انتشار اخبار مرتبط با بیماری فعالیت گسترده داشتند. این تحقیق با هدف «تبیین نقش فضای مجازی در رعایت پروتکلهای بهداشتی کووید-19» انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه با رویکرد کیفی و روش تحلیل محتوا انجام یافته است. در این مطالعه 14 مشارکتکننده براساس نمونهگیری مبتنی بر هدف شرکت داشتند. روش جمعآوری دادهها مصاحبههای نیمه سازمان یافته بود. تجزیه و تحلیل دادهها به روش Graneheim و Lundman (2004) انجام گرفت.
یافتهها: از تجزیه تحلیل مصاحبهها 8 زیرطبقه و سه طبقه اصلی شامل «تسهیل اشتراک دانش»، «واپایش اطلاعات» و «شکلدهی رفتار» استخراج شد.
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نقش شبکههای مجازی در رعایت پروتکلهای بهداشتی را تبیین نموده است. این یافتهها میتواند به عنوان پایهای برای طراحی برنامههای بهداشتی پیشگیرانه مورد استفاده قرار گیرد.
رسول سلیمانی مقدم، فاطمه سمیعی، طاهره بلوچی بیدختی،
دوره 30، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: پرستاران بنا به اقتضای حرفهای خود همواره در معرض موقعیتهای بالینی تنشزا مانند بحران همهگیری کووید-19 هستند که این میتواند موجب تنش اخلاقی شده و بر تابآوری پرستاران تأثیر گذارد و باعث فرسودگی شغلی آنها شود. لذا این پژوهش با هدف تعیین ارتباط تنش اخلاقی با تابآوری و فرسودگی شغلی پرستاران انجام گرفته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- مقطعی، تعداد 188 نفر از پرستاران شاغل در بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی شهر بیرجند در سال 1401-1400 با روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب و مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار جمعآوری اطلاعات در این پژوهش پرسشنامههای اطلاعات جمعیتشناختی، تنش اخلاقی، تابآوری Davidson و فرسودگی شغلی Maslach بود. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 21 و با استفاده از آمارهای توصیفی و استنباطی صورت گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد، در پرستاران مورد مطالعه تنش اخلاقی پایین (59/12±28/30)، تابآوری بالا (44/13±70/63) و فرسودگی شغلی نیز بالا (30/12±98/54) بوده است. بین تنش اخلاقی با فرسودگی شغلی ارتباط مستقیم و معنادار و با تابآوری ارتباط معکوس ضعیف و معناداری مشاهده شد (001/0>p).
نتیجهگیری: با توجه به ارتباط معنادار بین تنش اخلاقی با تابآوری و فرسودگی شغلی، پیشنهاد میشود سیاستگذاران تمهیداتی برای افزایش تابآوری که منجر به کاهش تنش اخلاقی و فرسودگی شغلی میشود، تدارک ببینند.
سعیده مزیدی، محمد علی جهانی، سید امیر سلطانی، گلبهار آخوندزاده،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: داشتن یک کودک عقبمانده ذهنی بار روانی و اقتصادی زیادی برای خانوار دارد که بر میزان امیدواری افراد اثر میگذارد. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر امیدواری والدین کودکان مبتلا به عقبماندگی ذهنی بوده است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1402 در شهرستان علیآباد کتول در مورد والدین کودکان عقبمانده ذهنی انجام گرفته است. با استفاده از نمونهگیری تصادفی ساده از فهرست والدین کودکان کمتوان ذهنی، 48 نفر انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمون و کنترل تقسیم شدند. قبل و بعد از مداخله، پیشآزمون و پسآزمون انجام یافت. در گروه مداخله 6 جلسه توانمندسازی خانواده محور برگزار شد. در گروه کنترل نیز آموزش مراقبتهای معمول صورت گرفت. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه امید Schneider بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS نسخه 23 و آزمون آنالیز کوواریانس یک متغیره، تیزوج و تیمستقل در سطح معناداری 05/0 استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار سن مادر در این مطالعه در گروه مداخله 07/8±27/36 سال و در گروه کنترل 12/5±83/34 بود. میانگین سن کودک در گروه مداخله 88/2±/11 سال و در گروه کنترل 94/1±16/10 بود. در میانگین نمره امیدواری گروه مداخله و کنترل، قبل از مداخله تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (582/0=p)، بعد از مداخله نمره امیدواری در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل افزایش معناداری یافت (021/0=p). همچنین، با حذف اثر پیشآزمون بین گروه مداخله و کنترل اختلاف معناداری دیده شد (001/0>p، 48/0=Eta)، به طوری که 48% از تغییرات میانگین نمره امیدواری والدین ناشی از اثر الگوی توانمندسازی خانواده محور بود.
نتیجهگیری: با توجه به اثربخشی الگوی توانمندسازی خانواده محور بر امیدواری والدین و اهمیت نقش والدین در مراقبت از کودکان عقبمانده ذهنی، میتوان از این روش درمانی کم هزینه و اثربخش در مراقبت و توانمندسازی والدین استفاده نمود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20191229045934N1
مهرنوش الهینیا، زینب علیمرادی، حسین مژدهیپناه، نسیم بهرامی،
دوره 31، شماره 2 - ( 4-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: مولتیپلاسکلروزیس، بیماری شایع خودایمنی اعصاب مرکزی است که بر زندگی جنسی مبتلایان مؤثر است. مطالعه با هدف مقایسه تأثیر مشاوره بر مبنای مدل BETTER و خودتنظیمی لونتال در عملکرد و رضایت جنسی زنان مبتلا به اماس انجام گرفته است.
روش بررسی: این کارآزمایی بالینی شاهددار تصادفی شده سه گروهی از فروردین تا شهریور 1402 در کلینیک مغز و اعصاب بیمارستان بوعلی شهر قزوین انجام گرفت. مشارکتکنندگان 100 زن بودند که به روش در دسترس انتخاب و با تخصیص تصادفی با بلوکبندی متعادل با سایز بلوکهای ششتایی در گروههای مطالعه تخصیص یافتند. سه جلسه مشاوره هفتگی برای گروههای مداخله برگزار شد. گروه کنترل پس از اتمام مطالعه، محتوای آموزش جنسی دریافت کرد. پرسشنامههای جمعیتشناختی و بالینی، مقیاس رضایت جنسی زنان، فرم کوتاه شده عملکرد جنسی، قبل از مداخله، یک و سه ماه پس از مداخله تکمیل شدند. دادهها با آزمون آنالیز واریانس دوطرفه با اندازهگیریهای مکرر در نرمافزار SPSS نسخه 26 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: تفاوت معناداری در توزیع متغیرهای جمعیتشناختی و بالینی در گروهها دیده نشد (05/0<p). براساس نتایج، اثر زمان، گروه و برهمکنش زمان و گروه در تغییر رضایت و عملکرد جنسی معنادار بود (05/0>p). مداخلات BETTER و لونتال در مقایسه با گروه کنترل به طور معناداری باعث افزایش میانگین نمرات رضایت و عملکرد جنسی در گروههای کنترل شد (05/0>p)، اما تفاوت معناداری بین مداخله BETTER و لونتال در افزایش نمرات رضایت و عملکرد جنسی زنان مبتلا به اماس نبود (05/0<p).
نتیجهگیری: مشاوره مبتنی بر مدل BETTER و خودتنظیمی لونتال، روشهایی مناسب برای افزایش رضایت و عملکرد جنسی زنان مبتلا به اماس هستند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20221120056555N1
آرزو روزبهانی، سلام وطن دوست، بیژن نوری، پروین محمودی،
دوره 31، شماره 4 - ( 11-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت محیط کار پرستاران میتواند شایستگی بالینی آنها و به تبع آن کیفیت مراقبتهای ارایه شده توسط آنان را تحت تأثیر قرار دهد. لذا پژوهش حاضر با هدف تعیین ارتباط محیط کار سالم با شایستگی بالینی در پرستاران شاغل در بخشهای مراقبت ویژه بیمارستانهای آموزشی دانشگاه علوم پزشکی کردستان در سال 1402 انجام گرفت.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی است که به صورت سرشماری در مورد 245 پرستار شاغل در بخشهای مراقبت ویژه بیمارستانهای آموزشی کوثر، توحید و بعثت شهر سنندج در زمستان سال 1402 انجام گرفته است. دادهها با استفاده از فرم اطلاعات جمعیتشناختی، شغلی و پرسشنامههای محیط کار سالم و شایستگی بالینی جمعآوری شد. برای تحلیل دادههای مطالعه از نسخه 12 نرمافزار STATA و آزمونهای آماری تیمستقل، تحلیل واریانس یکطرفه و Kruskal-Wallis استفاده شد.
یافتهها: در مطالعه حاضر 198 نفر (1/81%) از پرستاران با بیشترین فراوانی سلامت محیط کار خود را در وضعیت پایین و 43 نفر (6/17%) در وضعیت مناسب و تنها 3 نفر (3/1%) در وضعیت بسیار مناسب توصیف کردهاند. پرستاران شایستگی بالینی خود را خوب (72/2±5/86) گزارش کردند. بین محیط کار سالم با شایستگی بالینی کل و ابعاد آن ارتباط آماری معناداری مشاهده نشد (05/0p>).
نتیجهگیری: معنادار نبودن ارتباط آماری بین محیط کار سالم و شایستگی بالینی پرستاران در این مطالعه، از اهمیت تأمین محیط کار سالم برای پرستاران نمیکاهد. نتایج نشان داد که میزان سلامت محیط کار مطلوب نیست، اما شایستگی بالینی پرستاران خوب است. با توجه به اهمیت محیط کار سالم، اتخاد تدابیری جهت افزایش سلامت محیط کار ضروری است.