30 نتیجه برای کاظمنژاد
شادان پدرام رازی، شیوا سادات بصامپور، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1386 )
چکیده
زمینه و هدف:آسم یک بیماری مزمن تنفسی است که مشکل عمده بهداشتی در اغلب نقاط دنیا میباشد. کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به آسم به علت درمان طولانی و حملات بیماری تحت تأثیر قرار میگیرد. هدف از این مطالعه تعیین کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آسم است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی است. نمونهها (386 نفر) از بین بیماران مبتلا به آسم مراجعهکننده به درمانگاه ریه بیمارستان امام خمینی تهران به طور تصادفی انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای شامل 2 بخش بود. بخش اول مربوط به مشخصات فردی و بخش دوم در مورد کیفیت زندگی بیماران بود. جهت تعیین اعتبار پرسشنامه از اعتبار محتوا و برای تعیین اعتماد آن از آلفای کرونباخ استفاده شد. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام گرفت.
یافتهها: اکثریت واحدهای مورد مطالعه زن، متأهل، بیسواد و در دامنه سنی 50-41 سال بودند. به لحاظ ابعاد مختلف کیفیت زندگی بیشترین واحدهای مورد بررسی در ابعاد جسمانی، روانی و خواب و استراحت دارای کیفیت نامطلوب و در بعد اجتماعی-شغلی نسبتاً مطلوب برخوردار بودند. کیفیت زندگی کلی 1/45% بیماران نسبتاً مطلوب و 3/45% نامطلوب بود. بین جنس، سن، تحصیلات و درآمد با کیفیت زندگی نیز ارتباط آماری معنادار مشاهده گردید (05/0p<).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که کیفیت زندگی کلی واحدهای مورد مطالعه نامطلوب و نسبتاًمطلوب بوده است لذا باید برای درمان و مراقبت از آنها برنامهریزی دقیقتری به عمل آید.
ماندانا میرمحمدعلیئی، زهره خاکبازان، انوشیروان کاظمنژاد، فاطمه عباسزاده،
دوره 13، شماره 1 - ( 1-1386 )
چکیده
زمینه و هدف:زنان با حاملگی پرخطر با تغییراتی در زندگی شخصی، خانوادگی و اجتماعی روبرو میشوند که این تغییرات میتواند بر کیفیت زندگی و افسردگی آنان تأثیر داشته باشد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر نوع حاملگی (پرخطر و طبیعی) بر کیفیت زندگی و افسردگی در زنان باردار انجام گرفته است.
روش بررسی: این بررسی، یک مطالعه تحلیلی از نوع مورد شاهدی است که بر روی100 نفر (50 نفر گروه مورد، 50 نفر گروه شاهد) از زنان بارداری که جهت انجام مراقبتهای دوران بارداری به مراکز بهداشتی - درمانی دانشگاه علوم پزشکی کاشان مراجعه کرده بودند، انجام گرفته است. نمونهها به صورت تصادفی انتخاب شدند، سپس با توجه به تعریف حاملگی پرخطر و حاملگی طبیعی، در یکی از دو گروه حاملگی طبیعی (گروه شاهد) و حاملگی پرخطر (گروه مورد) قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه سه قسمتی شامل مشخصات فردی، پرسشنامه فرم کوتاه (sf-36) و پرسشنامه سنجش افسردگی بک بود.
یافتهها: نتایج این مطالعه نشان میدهد که میانگین امتیاز کسب شده کیفیت زندگی در مادران باردار با حاملگی پرخطر (83/1620/53) پایینتر از مادران باردار با حاملگی طبیعی (48/1282/62) بوده است و بین میانگین نمرات افسردگی در حاملگی طبیعی (44/58/9) با حاملگی پرخطر (15/934/15) اختلاف معناداری وجود دارد. همچنین آزمون ضریب همبستگی پیرسون بین کیفیت زندگی و افسردگی در هر دو گروه مادران با حاملگی پرخطر و حاملگی طبیعی (7/0-=r) ارتباط معناداری را نشان داده است (001/0p<).
نتیجهگیری: کیفیت زندگی در زنان باردار با حاملگی پرخطر در مقایسه با زنان باردار با حاملگی طبیعی پایینتر است. همچنین میزان افسردگی در این زنان بیشتر از زنان باردار با حاملگی طبیعی است.
سیده طاهره میرمولایی، زهره خاکبازان، انوشیروان کاظمنژاد، مهناز آذری،
دوره 13، شماره 2 - ( 2-1386 )
چکیده
زمینه و هدف:مطالعات نشان داده است که رضایت دریافتکنندگان مراقبت، از شاخصهای مهم ارزیابی کیفیت خدمات است و یافتن جنبههایی از خدمات که موجب نارضایتی میشود و سعی در رفع آنها مؤثرترین راه افزایش کیفیت است. همچنین رضایت از کیفیت خدمات و رضایت از ویژگیهای محل دریافت مراقبتها، موجب افزایش استفاده از مراقبتها شده و در نهایت، سرانجامِ بارداری را بهبود میدهد. هدف از این مطالعه تعیین میزان دریافت و رضایت از مراقبتهای دوران بارداری در بین زنان حامله مراجعهکننده به مراکز بهداشتی و درمانی و بیمارستانهای وابسته به دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1384 است.
روش بررسی: در این مطالعه مقطعی تعداد 380 نفر از زنان باردار مراجعهکننده به 8 مرکز بهداشتی- درمانی و 2 بیمارستان دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1384 با توجه به آمار سه ماهه سوم به روش تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامهای شامل سؤالاتی در خصوص مشخصات فردی، میزان دریافت و رضایت از مراقبتهای عاطفی، اطلاعاتی، جسمانی و دسترسی به خدمات و خصوصیات محیط بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی آزمون 2 در نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: در کل میزان دریافت مطلوب مراقبتها 4/53% و میزان رضایت از مراقبتها 7/54% بود. در مراکز بهداشتی میزان مطلوب مراقبتها و همچنین میزان رضایت از مراقبتها به ترتیب 1/56% و 5/57% و در بیمارستانها به ترتیب 46% و 47% بوده که تفاوت آماری معنادار بین مراکز بهداشتی و بیمارستانها مشاهده شد (به ترتیب 003/0=p و 005/0=p). این تفاوت مربوط به دریافت مراقبتهای عاطفی و جسمانی و رضایتمندی از مراقبتهای عاطفی و دسترسی به خدمات و خصوصیات فیزیکی محیط میباشد.
نتیجهگیری: با توجه به این که میزان مطلوب دریافت مراقبت و رضایت از مراقبتهای دوران بارداری در کل کمتر از 60% و چیزی در حدود نیمی از افراد را شامل میشود و در زمینه دریافت مراقبتهای اطلاعاتی و میزان دسترسی به خدمات و رضایت از مراقبتهای اطلاعاتی و جسمانی هم در مراکز بهداشتی درمانی و هم بیمارستانها بیشترین مشکل وجود داشته است، پیشنهاد میشود که مسؤولین با جذاب کردن و مجهز کردن این محیطها به ویژه در بیمارستانها و تأمین تعداد مناسب کارکنان و برگزاری بازآموزی برای آنها در مراکز بهداشتی و استقرار فرد مراقبت ثابت (استاد، رزیدنت، مربی مامایی) در کلیه روزها در بیمارستانها و لذا مراجعه مادران به همان فرد قبلی در هر مراجعه برای برقراری ارتباط و حمایت عاطفی و جسمانی کافی، موجب استفاده بهتر و بیشتر از مراقبتهای دوران بارداری گردند.
ندا مهرداد، مهوش صلصالی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 13، شماره 2 - ( 2-1386 )
چکیده
زمینه و هدف:بهکارگیری نتایج تحقیقات در ایران در مرحله آغازین قرار دارد و پرستاران میکوشند تا عملکرد بالینی خود را بر پایه شواهد علمی قرار دهند. بسیاری از مطالعات نشان میدهند که انجام تحقیق و بهکارگیری نتایج آن در فعالیتهای بالینی پرستاران، دغدغه حرفه پرستاری نبوده است. این مطالعه به بررسی نگرش پرستاران نسبت به تحقیق و بهکارگیری نتایج آن در فعالیتهای بالینی پرداخته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی - تحلیلی 410 پرستار و مربی بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای نسبتی انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامهای دو قسمتی بود. بخش اول مربوط به اطلاعات فردی و بخش دوم درباره نگرش پرستاران نسبت به تحقیق و استفاده از نتایج آن بود. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از آزمونهای آماری توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل گردید.
یافتهها: 2/91% نمونهها به استفاده از یافتههای تحقیق در فعالیتهای بالینی اعتقاد داشتند، اما 6/77%آنان معتقد بودند که تحقیقات به فعالیتهای بالینی پرستاری مربوط نیست. در عین حال 3/88% پرستاران اعتقاد داشتند که تحقیقات به ساخت پایه علمی در پرستاری کمک میکند. تصویر کلی نتایج نشان داد که 70% شرکتکنندگان نسبت به تحقیق نگرش مثبت دارند. بین نوع فعالیت حرفهای، بخش یا گروه آموزشی شرکتکنندگان و فعالیت در امر پژوهش، با نگرش پرستاران نسبت به تحقیق و استفاده از نتایج آن ارتباط معنادار آماری وجود داشت.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد که اکثریت نمونهها نسبت به استفاده از یافتههای تحقیق نگرش مثبت دارند. اما اهمیت دادن پرستاران به تحقیق، به تنهایی برای استفاده از تحقیق کافی نبوده و برای آن که استفاده از نتایج تحقیق در پرستاری یک واقعیت تلقی گردد، انجام تحقیقات بیشتری در زمینه عوامل مؤثر در بهکارگیری نتایج تحقیق در پرستاری لازم است.
زهرا منجمد، شکوه ورعی، انوشیروان کاظمنژاد، فائزه رضویان،
دوره 13، شماره 3 - ( 3-1386 )
چکیده
زمینه و هدف: کیفیت زندگی شاخص با ارزشی برای اندازهگیری وضعیت سلامت در تحقیقات بهداشت عمومی و پزشکی شناخته شده و به کار میرود؛ از طرفی بیماری آرتریت روماتوئید یکی از شایعترین بیماریهای مزمن ناشناخته بوده و عامل عمده ناتواناییها به ویژه در بزرگسالان است. این بیماری میتواند اثر قابل توجهی بر کیفیت زندگی بیمار داشته باشد، به گونهای که نامطلوب بودن کیفیت زندگی ادامه درمان، انجام برنامههای توان بخشی و پیگری درمان را با مشکل مواجه سازد. این مطالعه به منظور تعیین کیفیت زندگی بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید انجام گرفته است.روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی است. تعداد 190 نفر از بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید که به درمانگاه و بخشهای روماتولوژی و داخلی بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران مراجعه میکردند به روش نمونهگیری تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای شامل مشخصات فردی، بیماری و کیفیت زندگی بود. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از نرمافزار SPSS و روشهای آماری توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شده است.
یافتهها: نتایج نشان داد که 50% از بیماران کیفیت زندگی خود را مطلوب و نسبتاً مطلوب میدانند و 50% دیگر آن را نامطلوب میشمارند. در مورد ابعاد کیفیت زندگی نتایج نشان داد قریب به 50% بیماران ابعاد جسمی، اجتماعی- اقتصادی، روانی، خواب و استراحت و سلامت عمومی کیفیت زندگی خود را مطلوب و نسبتاً مطلوب میدانند و 50% دیگر آن را نامطلوب میشمارند. بین سن، وضعیت تأهل، وضعیت اشتغال، مدت ابتلا، فیزیوتراپی، کفایت درآمد خانواده و کیفیت زندگی ارتباط آماری معناداری مشاهده شد. در حالی که بین جنس، ورزش درمانی و کیفیت زندگی رابطه آماری معناداری دیده نشد.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که کیفیت زندگی نیمی از بیماران مبتلا به آرتریت روماتوئید در سطح نامطلوب است. لذا انجام مطالعات بیشتر در این زمینه و استفاده از نتایج آن برای ارتقای کیفیت زندگی بیماران ضروری به نظر میرسد.
زیبا تقیزاده، افسر رضاییپور، انوشیروان کاظمنژاد، فرزانه گلبنی،
دوره 15، شماره 2 - ( 7-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: از مهمترین عوارض بارداری پرهاکلامپسی است که یکی از سه علت مرگ و میر مادران محسوب میشود. شناسایی یک آزمایش غربالگری مناسب برای تشخیص زودرس پرهاکلامپسی ضروری است. هدف از این مطالعه تعیین ارزش پیشگوییکنندگی میزان هماتوکریت در تشخیص زودرس پرهاکلامپسی میباشد. روش بررسی: این مطالعه از نوع بررسی آزمایشهاست. نمونه مورد مطالعه 660 زن باردار 28-24 هفته مراجعهکننده به درمانگاه پرهناتال بیمارستان مریم (وابسته به تامین اجتماعی) است. ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه، برگه ثبت دادههای بیوفیزیکی و آزمایش هماتوکریت سرم 28-24 هفته بود. پیگیری نمونهها تا زمان زایمان جهت مشاهده بروز یا عدم بروز پرهاکلامپسی انجام گرفت. از نرمافزار آماری SPSS جهت تجزیه و تحلیل دادهها استفاده شد.
یافتهها: هماتوکریت سرم 28-24 هفته در زنان مبتلا به پرهاکلامپسی به طور معناداری بالاتر از زنان غیر مبتلا به پرهاکلامپسی بود (001/0p<). در این پژوهش مناسبترین نقطه برای آزمایش هماتوکریت هفته 28-24، میزان 38% بود. در این نقطه حساسیت 6/58%، ویژگی 9/88%، ارزش پیشگوییکنندگی مثبت 7/33% و ارزش پیشگوییکنندگی منفی 7/95% برای میزان هماتوکریت سرم به دست آمد.
نتیجهگیری: استفاده از آزمایش هماتوکریت 28-24 هفته به عنوان روشی ساده و ارزان میتواند به شناسایی زنان در معرض خطر پرهاکلامپسی کمک کند.
ندا مهرداد، مهوش صلصالی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 15، شماره 3 - ( 9-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: استفاده از نتایج تحقیق مقوله مهمی در پرستاری و راهی برای گسترش دانش و قدرت بخشیدن به حرفه پرستاری است. به کارگیری نتایج تحقیق در ارایه مراقبت رویکردی جدید در پرستاری ایران است که مفهوم نوظهور پرستاری مبتنی بر تحقیق را تداعی مینماید. این مطالعه با هدف تعیین گستره استفاده از نتایج تحقیقات در عملکرد بالینی پرستاران انجام گرفته است. روش بررسی: این مطالعه از نوع توصیفی - تحلیلی است. در این مطالعه 375 نفر از پرستاران بالینی شاغل در بیمارستانهای دانشگاه علوم پزشکی تهران با حداقل یک سال سابقه کاری در سال 1385به روش نمونهگیری تصادفی طبقهای نسبتی انتخاب شده و پرسشنامه خود اظهاری 5 بخشی را تکمیل کردند. گستره بهکارگیری نتایج تحقیق بر اساس چهار ملاک استفاده از نتایج تحقیق در عملکرد بالینی شامل نگرش پرستاران نسبت به تحقیق و استفاده از نتایج آن، دانش مورد استفاده در انجام فعالیتهای پرستاری، فعالیتهای تحقیقی و مهارتهای مربوط و میزان دسترسی پرستاران به امکانات اطلاعرسانی و کتابخانهای، تعیین و در سه دسته گستره بالا، متوسط و پایین طبقهبندی شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمارهای توصیفی نظیر فراوانی مطلق و نسبی و میانگین و آمار استنباطی نظیر آزمون کایدو در نرم افزار SPSS استفاده گردید.
یافتهها: نتایج نشان داد که میزان استفاده از نتایج تحقیق در فعالیتهای بالینی در 9/66% از پرستاران در سطح پایین و بقیه در سطح متوسط است و ارتباط مستقیم و معناداری بین متغیرهای سطح تحصیلات در پرستاری، رضایت از حرفه پرستاری و مهارت استفاده از زبان انگلیسی پرستاران مورد مطالعه با گستره استفاده از نتایج تحقیق وجود دارد.
نتیجهگیری: اکثر پرستاران مراقبتهای پرستاری را بر اساس نتایج حاصل از تحقیق بنا نمینهند. در حالی که ما در دنیایی به سر میبریم که سرعت تولید اطلاعات و دانش بسیار زیاد بوده و باید راههایی را فرا گیریم که قادر باشیم سریعاً و به طور مؤثر از یافتههای تحقیق استفاده کنیم.
زهره خاکبازان، شهناز گلیان تهرانی، راضیه پیغمبردوست، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 15، شماره 4 - ( 12-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: حاملگی و نفاس با تغییرات مهمی در کیفیت زندگی زنان همراه میباشد. از جمله ابزارهای ارتقای کیفیت زندگی مشاوره است. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مشاوره تلفنی بر کیفیت زندگی زنان در دوره نفاس طبیعی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع کارآزمایی بالینی تصادفی است که در بیمارستان رازی شهرستان مرند در سال 1386 انجام گرفته است. تعداد 260 زن پس از زایمان طبیعی که دارای معیارهای ورود به مطالعه بودند، به طور تصادفی به دو گروه آزمون و شاهد تقسیم شدند. گروه آزمون (130 نفر) علاوه بر مراقبتهای معمول دوره نفاس، هفته اول دو بار، هفته دوم تا ششم یک بار در هفته مشاوره تلفنی به مدت 20 دقیقه دریافت نمودند. همچنین جهت پاسخگویی به نیازهای پیشبینی نشده مادران، آنان به صورت 24 ساعته امکان برقراری تماس تلفنی با مشاور را داشتند. گروه شاهد (130 نفر) فقط مراقبتهای معمول دوره نفاس را دریافت میکردند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل برگه ثبت اطلاعات جمعیتشناختی، فرم ثبت مشکلات دوره نفاس و پرسشنامه فرم کوتاه کیفیت زندگی ((SF-36 بود که در روز اول و چهل و دو روز پس از زایمان توسط پرسشگر آموزش دیده و از طریق مصاحبه حضوری تکمیل گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و استنباطی (آزمون کای دو و تی تست) و نرمافزار SPSS v.13 استفاده شد.
یافتهها: بر اساس یافتهها، روز اول پس از زایمان کیفیت زندگی زنان در ابعاد جسمی و روانی در دو گروه آزمون و شاهد اختلاف آماری معناداری نداشت که نشان دهنده همگن بودن دو گروه میباشد. اما شش هفته پس از زایمان زنان گروه آزمون، کیفیت زندگی بالاتری نسبت به گروه شاهد داشتند و در ابعاد جسمی (001/0p<) و روانی (001/0p<) بین دو گروه اختلاف آماری معناداری مشاهده گردید.
نتیجهگیری: بر اساس نتایج این پژوهش به نظر میرسد ارایه مشاوره تلفنی توسط ماما بتواند بر بهبود کیفیت زندگی زنان در دوره نفاس مؤثر باشد. انجام مطالعات بیشتر در این زمینه توصیه میشود.
سیده طاهره میرمولایی، مهوش مشرفی، انوشیروان کاظمنژاد، فرشید فریور، حبیبه مرتضی،
دوره 15، شماره 4 - ( 12-1388 )
چکیده
زمینه و هدف: تغذیه مادر با موفقیت او در بارداری و زایمان و مراقبت از سلامت، رشد و پرورش جنین رابطه دارد. بنابراین آموزش جهت تنظیم یک برنامه غذایی متناسب در این دوران ضروری میباشد. یکی از وظایف مهم ماماها ارایه مراقبت و آموزش برای مادران باردار است. هدف از مطالعه حاضر تعیین میزان تأثیر آموزش تغذیه بر رفتار تغذیهای زنان باردار است. روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه مداخلهای و نیمه تجربی است. 272 زن باردار شکم اول مراجعهکننده به 8 مرکز بهداشتی درمانی شهر سمنان در سال 1387 به روش نمونهگیری طبقهای - خوشهای انتخاب شدند و در دو گروه آزمون و شاهد قرار گرفتند. برای گروه آزمون کلاس آموزش تغذیه دوران بارداری طی 2 جلسه 90 دقیقهای و با فاصله یک هفته برگزار گردید. جمعآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه در دو مرحله پس آزمون و پیش آزمون (به فاصله 6 هفته) انجام گرفت. جهت تجزیه و تحلیل از آمار توصیفی و تحلیلی در نرمافزار SPSS استفاده شد.
یافتهها: دادهها حاکی از یکسان بودن دو گروه از لحاظ سن، سن حاملگی، تحصیلات، تعداد حاملگی، شاخص توده بدنی، مدت ازدواج، سن همسر، تحصیلات همسر و شغل همسر بود. نتایج نشان داد قبل از مداخله بین رفتار تغذیهای در دو گروه آزمون و شاهد تفاوت معناداری وجود نداشته است (395/0=p). اما پس از مداخله تفاوت معناداری بین رفتار تغذیهای بین دو گروه مشاهده شد (001/0p<).
نتیجهگیری: نتایج پژوهش مبین تأثیر مثبت آموزش تغذیه بر رفتارهای تغذیهای دوران بارداری است. بنابراین توصیه میشود ماماها مباحث تغذیهای مادران باردار را در کلاسهای آموزشی دوران بارداری به ترتیبی که در این تحقیق انجام شده است، به اجرا در آورند.
ماندانا میرمحمدعلی، شهناز گلیان تهرانی، انوشیروان کاظمنژاد، فاطمه سادات حسینی بهارانچی، باقر مینایی، رضا بخردی، زیبا رئیسی دهکردی،
دوره 17، شماره 3 - ( 7-1390 )
چکیده
زمینه و هدف: شیرخواران حساسترین و آسیبپذیرترین گروه اجتماع را تشکیل میدهند. لذا حفظ سلامت جسمی و روانی آنان نیازمند توجه ویژهای است. برخی از مطالعات نشان داده است که ماساژ درمانی والدین، به عنوان راهی برای بهبود کیفیت زندگی شیرخوار دارای اهمیت میباشد. هدف از انجام این مطالعه مقایسه تأثیر ماساژ با روغن آفتابگردان و روغن کنجد بر مدت گریه و مدت خواب شیرخواران بوده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی سه سوکور است که در مورد 120 شیرخوار 15-10روزه، ترم، تکقلو، تغذیه انحصاری با شیر مادر و عدم سابقه بستری شیرخوار به علت بیماری انجام گرفته است. شیرخواران به سه گروه 40 نفره جهت دریافت ماساژ با روغن کنجد، با روغن آفتابگردان و ماساژ بدون استفاده از روغن تقسیم شدند. ماساژ توسط مادر 2 نوبت (صبح و عصر) در روز، هر نوبت به مدت 15 دقیقه و به مدت 28 روز انجام میگرفت. ابزار جمعآوری اطلاعات فرم ثبت خاطرات روزانه والدین از گریه و خواب شیرخوار بود که در ابتدا، انتهای هفتههای اول، دوم، سوم و چهارم مطالعه تکمیل گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آنالیز واریانس با اندازههای تکراری استفاده شد.
یافتهها: در طول 4 هفته پیگیری، روند کاهشی مدت گریه شیرخوار معنادار نبود (18/0p=) لیکن متوسط مدت گریه شیرخوار بین گروه ماساژ با روغن کنجد، ماساژ با روغن آفتابگردان و ماساژ بدون استفاده از روغن اختلاف معناداری داشت (007/0p=). اما اثر متقابل زمان و گروه بر مدت گریه معنادار نبود (18/0=p). در طول 4 هفته پیگیری، روند افزایشی مدت خواب شیرخوار از نظر آماری معنادار بود (001/0p<) لیکن متوسط مدت خواب بین سه گروه مورد مطالعه تفاوت معناداری نداشت (56/0p=). همچنین اثر متقابل زمان و گروه بر مدت خواب نیز معنادار نبود (10/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به عدم تفاوت آماری معنادار در بین سه گروه به لحاظ مدت گریه و خواب شیرخوار و با توجه به این که روند افزایشی خواب میتواند یک پدیده طبیعی در شیرخوار نظر گرفته شود، لذا برای رسیدن به نتایج دقیق در این زمینه، نیاز به انجام مطالعهای با داشتن گروه شاهد (بدون انجام ماساژ) میباشد
ماندانا میرمحمدعلیئی، فرزانه اشرفینیا، حمید رجبی، مهرنوش عاملولیزاده، خسرو صادقنیتحقیقی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: دوره پس از زایمان یک مرحله بحرانی است. تغییرات سریعی که پس از زایمان تجربه میشود، مادران را در معرض تجربیات ناخوشایندی از جمله آشفتگی الگوی خواب قرار میدهد که موجب تهدید سلامت مادران و شیرخواران آنها میگردد. برخی از مطالعات نشان داده است که انجام تمرینات ورزشی به عنوان یک روش غیر دارویی مؤثر در بهبود کیفیت خواب دارای اهمیت میباشد. هدف از انجام این مطالعه تعیین تأثیر تمرینات ورزشی بر کیفیت خواب مادران در دوره پس از زایمان بوده است.
روش بررسی: مطالعه حاضر یک کارآزمایی بالینی تصادفی شده است که در مورد 80 مادر نخستزای 35-18 ساله تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی شهر رفسنجان با بارداری تک قلو، فقدان هر گونه بیماری جسمی و روحی حاد و مزمن که به روش زایمان واژینال نوزادی رسیده و سالم را به دنیا آورده بودند، در سال 1389 انجام گرفته است. مادران به دو گروه 40 نفره آزمون و شاهد تقسیم شدند. در گروه آزمون برنامهای از تمرینات ورزشی پیلاتز 5 جلسه در هفته ترجیحاً به صورت متوالی به مدت 30 دقیقه برای 8 هفته انجام میگرفت. ابزار گردآوری اطلاعات شاخص کیفیت خواب پیتسبورگ بود که در ابتدا، انتهای چهار هفته اول و دوم مطالعه تکمیل گردید. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آنالیز واریانس با اندازههای تکراری استفاده شد.
یافتهها: در طول 8 هفته پیگیری، بهبود معناداری در کیفیت خواب مادران گروه آزمون مشاهده شد. اگر چه اثر متقابل بین زمان و گروه بر کیفیت خواب معنادار بود (02/0=p) اما در ادامه مقایسه میانگین کیفیت خواب در هر مقطع زمانی (به طور جداگانه) بین دو گروه آزمون و شاهد نشان داد که مداخله مورد نظر در بهبود کیفیت خواب مادران مؤثر بوده است (001/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر تمرینات ورزشی پیلاتز بر بهبود کیفیت خواب مادران در دوره پس از زایمان، انجام این تمرینات به عنوان یک روش غیر دارویی مؤثر در جهت ارتقای سلامت مادران پیشنهاد میگردد.
ناهید دهقاننیری، سپیده محمدی، شادان پدرام رازی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: سکته مغزی با گستره تأثیرگذاری و عوارض جسمی و روحی فراوان منجر به ناتوانی بیمار در مراقبت از خود میشود و اجرای برنامههای بازتوانی توسط وی را با مشکل مواجه میسازد. لذا خانوادهها مراقبان اصلی بیماران و مسؤول تبعیت از رژیم بازتوانی در آنها هستند. این در حالی است که خانوادهها در زمینه بازتوانی بیمار با مشکلات فراوانی رو به رو هستند، از این رو مطالعه حاضر با هدف «تعیین میزان تبعیت از رژیم بازتوانی بیماران مبتلا به سکته مغزی توسط خانوادههای آنان» انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- تحلیلی در مورد 180 نفر از مراقبان اصلی بیماران مبتلا به سکته مغزی در خانواده انجام گرفته است. مدت مطالعه برای هر نمونه 2 ماه پس از ابتلا به سکته مغزی بود. نمونهگیری به روش در دسترس و در بیمارستان امام خمینی (ره) در سالهای 90-1389 انجام یافت. جهت جمعآوری اطلاعات از دو پرسشنامه مشخصات فردی و تبعیت از رژیم بازتوانی استفاده گردید. دادههای حاصل از پژوهش به کمک نرمافزار کامپیوتری SPSS v.16 در دو قسمت توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد تنها 10% مراقبان اصلی بیمار تبعیت از رژیم بازتوانی در سطح خوب دارند و حدود 7/28% آنها در این زمینه ضعیف هستند. این ضعف به ویژه در زمینههای بازتوانی نقایص حرکتی، شناختی و احساسی، پیشگیری از اختلالات پوستی و تنفسی بیشتر مشهود است.
نتیجهگیری: از آن جا که عده اندکی از مراقبان اصلی در خانوادهها، در سطح خوب از رژیم بازتوانی تبعیت میکنند و با توجه به اهمیت اساسی نقش خانوادهها در مراقبت و تبعیت از رژیم بازتوانی بیماران، از پرستاران انتظار میرود با توانمند کردن خانوادهها در مراقبت، نقش مهمی را در کاهش عوارض جسمی و روحی این بیماران ایفا کنند.
شادان پدرام رازی، نجمه پیروزمند، میترا ذوالفقاری، انوشیروان کاظمنژاد، شهرام فیروزبخش،
دوره 18، شماره 4 - ( 11-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: آسم یکی از شایعترین بیماریهای مزمن در جهان است. 5/6 میلیون نفر در ایران مبتلا به آسم میباشند. کنترل مطلوب آسم به آموزش وابسته است. در برنامه آموزشی استاندارد، خودکنترلی نقش بسیار مهمی دارد. این مطالعه با هدف تعیین میزان تأثیر آموزش استفاده از پیکفلومتر و پیگیری با پیامک، بر خودکنترلی بیماری آسم انجام یافته است.
روش بررسی: این تحقیق یک مطالعه نیمه تجربی از نوع کارآزمایی بالینی تصادفیسازی شده است. جامعه مورد مطالعه بیماران مبتلا به آسم مراجعهکننده به درمانگاه ریه بیمارستانهای امام خمینی و شریعتی از خرداد تا مهر 1389 بود. حجم نمونه 98 نفر و نمونهگیری به روش آسان (در دسترس) صورت گرفت و نمونهها به طور تصادفی و با روش بلوکبندی دوتایی به دو گروه آزمون (47=n) و شاهد (51=n) تقسیم شدند. در گروه آزمون دو جلسه آموزشی با محتوای بیماری آسم و پیکفلومتر برگزار گردید و بیماران عدد پیکفلوی خود را از طریق پیامک، به مدت 12 هفته به پژوهشگر ارسال نمودند. همچنین هر هفته به صورت تلفنی، بازخوردی از جانب پژوهشگر مبنی بر میزان کنترل بیماری به بیماران ارایه گردید. به گروه شاهد، آموزشی ارایه نشد. ابزار گردآوری اطلاعات، تست کنترل آسم بود که قبل و بعد از مطالعه (3 ماه)، تکمیل و دو گروه با هم مقایسه شدند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای آماری کایدو، منویتنی، تیتست و Kolmogorov-Smirnov استفاده گردید.
یافتهها: نتایج آزمون تیمستقل نشان داد که بعد از مداخله اختلاف آماری معناداری بین دو گروه تجربه و شاهد از نظر کنترل بیماری آسم وجود دارد (002/0=p) که نشاندهنده تأثیرگذار بودن مداخله میباشد.
نتیجهگیری: آموزش استفاده از پیکفلومتر و پیگیری با پیامک، باعث ارتقای خودکنترلی بیماری آسم میشود. با توجه به نقش مهم پرستاران در امر آموزش به بیمار، از یافتههای این پژوهش میتوان به طور گستردهای جهت آموزش به بیماران مبتلا به آسم در انجمن آسم و آلرژی ایران، کلینیکها و مراکز درمانی، استفاده بهینه کرد.
الناز اصغری، طاهره خالقدوست، احسان کاظمنژاد، فریبا عسگری،
دوره 18، شماره 5 - ( 11-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: تعهد سازمانی و شناسایی عوامل مؤثر بر آن در کارکنان بیمارستان بسیار مهم است. داشتن دیدگاه مثبت نسبت به اصول سازمان یادگیرنده در کارکنان از جمله مواردی است که به نظر میرسد با تأثیر بالقوه روی تعهد سازمانی باعث ارتقای کیفیت خدمات بیمارستان شود. از این رو این مطالعه با هدف تعیین رابطه بین دیدگاه پرستاران در مورد اصول سازمان یادگیرنده با تعهد سازمانی انجام یافته است.
روش بررسی: در این پژوهش توصیفی - همبستگی کلیه پرستاران شاغل در بیمارستانهای آموزشی شهر رشت در سال 1389 که مایل به شرکت در پژوهش بودند، به صورت سرشماری به تعداد 719 نفر مورد مطالعه قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه تعهد سازمانی Porter و سازمان یادگیرنده Jeong بود. دادهها با استفاده آمار توصیفی و آزمونهای کولموگروف اسمیرنوف، اسپیرمن، منویتنییو و کروسکال والیس در نرمافزار SPSS v. 18 تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: میانگین نمره برای تعهد سازمانی 27/10±42/50 (از محدوده 15 تا 75) و برای دیدگاه افراد نسبت به سازمان یادگیرنده 04/10±72/92 (از محدوده 24 تا 120) بود. ارتباط بین سازمان یادگیرنده و تعهد سازمانی معنادار و مستقیم بود (482/0=r و 0001/0p<).
نتیجهگیری: طبق نتایج به دست آمده تقویت دیدگاه افراد نسبت به اصول سازمان یادگیرنده میتواند باعث تقویت تعهد سازمانی گردد.
کبری ابوذری گزافرودی، فاطمه نجفی، احسان کاظمنژاد، فاطمه رحیمیکیان، مامک شریعت، پروین رهنما،
دوره 18، شماره 5 - ( 11-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: عملکرد جنسی در طول حاملگی به دلایل متعددی تحت تأثیر قرار میگیرد. فرزنددار شدن علاوه بر این که فرآیندهای روانی- اجتماعی فرد را درگیر میکند، ممکن است بر عملکرد جنسی به صورت غیرمستقیم اثر بگذارد. این مطالعه با هدف مقایسه عملکرد جنسی زنان باردار نخستزا و چندزا انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی مقطعی در مراکز بهداشتی- درمانی شهری شرق گیلان در سال 89-1388 انجام گرفته است. نمونهها شامل 554 خانم باردار متقاضی دریافت مراقبتهای دوران بارداری بود که با روش نمونهگیری آسان انتخاب شدند. ابزار پرسشنامه عملکرد جنسی و ترس از صدمه به جنین و مادر بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و استنباطی (منویتنییو، Generalized linear models) در نرمافزار SPSS v.16 استفاده شد. سطح معناداری از 05/0p< در نظر گرفته شد.
یافتهها: در سه ماهه اول و دوم بارداری، اختلاف معناداری بین عملکرد جنسی زنان نخستزا و چندزا وجود نداشت (به ترتیب 353/0=p و 251/0=p). در سه ماهه سوم بارداری تفاوت آماری معناداری بین زنان نخستزا و چندزا از نظر میل جنسی (002/0=p)، برانگیختگی جنسی (01/0p<)، ارگاسم (01/0p<)، درد (02/0=p) و همچنین مجموع امتیاز عملکرد جنسی (016/0=p) مشاهده شد. آنالیز چند متغیره بین عملکرد جنسی زنان باردار نخستزا و چندزا اختلاف معنادار آماری نشان داد (008/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به مؤثر بودن تعداد زایمان بر عملکرد جنسی زنان باردار، طراحی و اجرای برنامههای مشاوره و توانبخشی مسایل جنسی به عنوان بخشی از مراقبتهای قبل از تولد به خصوص برای افراد چندزا ضروری به نظر میرسد.
زیبا تقیزاده، رضا عمانی سامانی، انوشیروان کاظمنژاد، مرضیه رییسی،
دوره 21، شماره 3 - ( 9-1394 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از فنآوریهای کمک باروری استفاده از تخمک اهدایی است. اگرچه اطلاعات در مورد جنبههای پزشکی اهدای تخمک در دسترس میباشد، اما آگاهی در مورد مسایل روانی مربوط به این درمان وجود ندارد. مفاهیم خودپنداره و خودگسستگی میتواند ابعاد روانی فرد را بررسی کند. لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی خودپنداره و خودگسستگی در زنان اهدا کننده و دریافتکننده تخمک انجام یافته است.
روش بررسی: در این مطالعه توصیفی- تحلیلی تعداد 53 زن با توجه به محدود بودن جامعه پژوهش به روش نمونهگیری در دسترس در هر یک از گروههای اهدا کننده و دریافتکننده تخمک مراجعهکننده به مرکز ناباروری رویان در سال 1394، مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار گردآوری دادهها شامل سه پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی، پرسشنامه خودپنداره راجرز و پرسشنامه خودگسستگی (خودگسستگی از بایستهها و خودگسستگی از ایدهآل) بود. دادهها با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آماری کایدو و تیتست در نرمافزار SPSS v.16 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: خودپنداره و خودگسستگی هر دو گروه ضعیف بود. نمرات گروه زنان دریافتکننده بیشتر (نمرات پرسشنامه به صورت معکوس است) از زنان اهدا کننده تخمک بود ولی بین میانگین نمرات خودپنداره دو گروه اختلاف معناداری وجود نداشت (53/0=p). اختلاف دو گروه در خودگسستگی از بایستهها معنادار بود (02/0=p) ولی در خودگسستگی از ایدهآل اختلاف معناداری وجود نداشت (15/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج به دست آمده باید اذعان داشت که در فرآیند اهدای تخمک ارزیابی جسمی به تنهایی کافی نیست و توجه به نیازهای روانی افراد نیز لازم است. لذا مسؤولان باید تمهیداتی جهت ارزیابی ابعاد روانی زنان کاندید اهدا و دریافت تخمک در نظر بگیرند.
سیده طاهره میرمولایی، آسیه الفتبخش، حسن فلاح حسینی، احسان کاظمنژاد لیلی، آمنه ستوده مریدانی،
دوره 23، شماره 1 - ( بهار 1396 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از شایعترین شکایات زنان درد پستان است و نوع دورهای آن دو سوم موارد را شامل میشود. مطالعه حاضر با هدف تعیین تأثیر روغن سیاه دانه بر درد پستان دورهای انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی سه سوکور (IRCT201104304785N3) است. نمونه پژوهش 72 نفر از زنان مبتلا به درد دورهای پستان مراجعهکننده به مرکز تحقیقات سرطان پستان جهاد دانشگاهی تهران در سال 4-1393 بودند که به طور تصادفی در دو گروه مداخله (شربت سیاه دانه=36) و دارونما (شربت پارافین خوراکی=36) قرار گرفتند. میزان درد دو ماه قبل و سه ماه بعد از مداخله با ابزار VAS و پرسشنامه فرم کوتاه McGill اندازهگیری شد. دادهها با استفاده از آزمونهای آماری در نرمافزار SPSS نسخه 18 تحلیل شد.
یافتهها: تغییرات داخل گروهی درد براساس مکگیل و vas در هر دو گروه معنادار بود، با توجه به معنادار شدن اثر متقابل زمان و گروه، نمرات دو گروه در هر مرحله با استفاده از آزمون تیمستقل و آزمون تصحیح بونفرونی مقایسه شد. بدین ترتیب بین گروه سیاه دانه و دارونما براساس ابزار مکگیل تفاوت معناداری نبود اما بین دو گروه یاد شده براساس vas تفاوت معناداری مشاهده شد (002/0=p).
نتیجهگیری: براساس نتایج سیاه دانه در مقایسه با دارونما شدت درد را بیشتر کاهش میدهد. بنابراین میتواند در کنار دیگر داروها جهت درمان درد دورهای پستان استفاده شود.
فاطمه خداجو، هایده نکتهدان، انوشیروان کاظمنژاد، شهزاد پاشاییپور،
دوره 24، شماره 4 - ( 10-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: سلامت زنان در دوران میانسالی از اهمیت ویژهای برخوردار است و سبک زندگی از جمله تغذیه سالم در آن تأثیر دارد. پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر آموزش مبتنی بر مدل بزنف بر اصلاح تغذیهای زنان میانسال انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی در مورد 95 نفر از زنان میانسال تحت پوشش مراکز بهداشتی- درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران در سال 1395 انجام یافت. ابزار گردآوری دادهها دو پرسشنامه ویژگیهای جمعیت شناختی و سازههای مدل بزنف در زمینه رفتارهای تغذیهای در میانسالی بود که قبل و 8 هفته بعد از مداخله اجرا گردید. مداخله طی 3 جلسه یک ساعته انجام یافت. دادهها با استفاده از آمارهای توصیفی و آزمونهای کایاسکوئر و منویتنی در نرمافزار SPSS نسخه 16 تحلیل شد.
یافتهها: قبل از مداخله دو گروه از نظر کلیه متغیرها و سازههای مدل بزنف در رفتارهای تغذیهای تفاوت معناداری نداشتند. بعد از مداخله در گروه مداخله، میانه و دامنه میان چارکی نمرات آگاهی 3±10، نگرش 10±38، هنجارهای انتزاعی 1±3 و قصد رفتاری 1±1 و در گروه کنترل نمرات آگاهی 2±6، نگرش 5±37، هنجارهای انتزاعی 1±4 و قصد رفتاری 1±1 بود و بین دو گروه تفاوت معناداری مشاهده شد (05/0>p). اما نمرات عوامل قادرساز بعد از مداخله در دو گروه آزمون (1±3) و کنترل (1±3) تفاوت معناداری را نشان نداد (4/0=p).
نتیجهگیری: اجرای برنامه آموزشی مبتنی بر مدل بزنف میتواند علاوه بر ارتقای آگاهی و نگرش زنان میانسال در مورد تغذیه سالم، قصد رفتاری آنها را نیز اصلاح کند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT2016042427566N1
لیلا نیکروز، فاطمه الحانی، عباس عبادی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 26، شماره 2 - ( 4-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: خودکنترلی، سازماندهی پاسخهای شناختی و احساسی به منظور ارایه رفتار مداوم و انطباقی با استانداردهای ایدهآل در اهداف بلند مدت است. با توجه به بار مراقبتی بالای بیماران مزمن، مطالعه حاضر با هدف تبیین مفهوم توسعه یافته خودکنترلی مراقب عضو خانواده بیمار مزمن مبتنی بر الگوی توانمندسازی خانواده محور انجام یافته است.
روش بررسی: دادهها از مصاحبه عمیق نیمه ساختار با 26 مشارکتکننده (19 مراقب عضو خانواده، چهار پرستار، سه بیمار مزمن) از خرداد 95 تا مرداد 96 در جنوب غربی ایران جمعآوری و با تحلیل محتوای هدایت شده تحلیل شد. ضبط مستندات، توصیف دقیق جزئیات، بـازنـگری مشارکتکنندگان و ناظران، حداکثر تنوع مشارکتکنندگان، به منظور صحت و دقت دادهها مورد توجه بود.
یافتهها: خودکنترلی تعالی بخش مراقب عضو خانواده در چهار بعد «بصیرت مراقب»، «اولویتگذاری ارزشی در مراقبت»، «پذیرش بار مراقبت» و «ارایه مراقبت متعهدانه» تبیین شد. مراقب با پیشبینی خطرات احتمالی ایفای نقش مراقبت و شناخت عمیق شرایط مراقبت ضمن توجه به نتیجه مراقبت و فضیلت آن، بار مراقبت را از طریق مثبتاندیشی و مصلحتاندیشی پذیرفته و متواضعانه ضمن برخورداری از تجربه مراقبتی با صلاحیت، «مراقبتی متعهدانه» را ارایه مینماید.
نتیجهگیری: تبیین مفهوم خودکنترلی مبتنی بر الگوی توانمندسازی خانواده محور در عرصه واقعی، سبب شناخت واضح این مفهوم شده و زمینه ساز انجام «مراقبت متعهدانه» توسط مراقبان عضو خانواده بیماران مزمن و در نتیجه کاهش بار کاری در بالین خواهد شد.
سمیرا ختار، لیلا میرهادیان، هما مصفا خمامی، احسان کاظمنژاد لیلی،
دوره 29، شماره 1 - ( 2-1402 )
چکیده
زمینه و هدف: عوامل زیادی میتوانند بر کیفیت زندگی مبتلایان به پرفشاری خون تأثیر بگذارند. شناسایی عوامل مرتبط با کیفیت زندگی میتواند به ارتقای آن در مبتلایان به پرفشاری خون کمک کند. این مطالعه با هدف تعیین نقش پیشبینیکننده پذیرش بیماری و عوامل فردی- اجتماعی بر کیفیت زندگی مبتلایان به پرفشاری خون انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه از نوع همبستگی و بهصورت مقطعی در سال 1400-1399 در مورد 245 نفر از مبتلایان به پرفشاری خون مراجعهکننده به کلینیک فشارخون بیمارستان دکتر پیروز لاهیجان که به روش نمونهگیری در دسترس وارد مطالعه شدند، انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی، پرسشنامه پذیرش بیماری و نسخه خلاصه پرسشنامه کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت گردآوری و با استفاده از رگرسیون خطی چندگانه در سطح اطمینان 95% در نرمافزار SPSS نسخه 23 تحلیل شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار نمره کیفیت زندگی 18/12±32/65 (دامنه 100-0) و میانگین و انحراف معیار نمره پذیرش بیماری 98/4±83/31 (دامنه 40-8) بود. متغیرهای جنس، وضعیت اشتغال، وضعیت تأهل، درآمد ماهیانه، شرایط زندگی باخانواده، سن و پذیرش بیماری، بهعنوان عوامل پیشبینیکننده کیفیت زندگی در مبتلایان به پرفشاری خون شناخته شدند (001/0p<). با توجه به مقدار ضریب تعیین (401/0=R2)، حدود 40% تغییرات کیفیت زندگی، توسط متغیرهای مدل نهایی رگرسیون خطی چندگانه تبیین میشود.
نتیجهگیری: از آنجا که پذیرش بیماری و برخی متغیرهای فردی- اجتماعی از عوامل مؤثر بر کیفیت زندگی مبتلایان به پرفشاری خون هستند، لذا تمرکز بر ارتقای پذیرش بیماری و توجه به مؤلفههای فردی- اجتماعی میتواند به بهبود کیفیت زندگی در مبتلایان به پرفشاری خون کمک کند.