20 نتیجه برای خانواده
مینو پاکگوهر، فاطمه رحیمیکیان، عباس مهران، طاهره محمدی،
دوره 8، شماره 2 - ( 2-1381 )
چکیده
این پژوهش، به منظور بررسی کیفیت مشاوره تنظیم خانواده در مراکز بهداشتی و درمانی وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی شهر تهران در سال 1379 انجام شده است. در این پژوهش، 410 نفر از مددجویان تنظیم خانواده که جهت انتخاب روش پیشگیری از بارداری به 25 مرکز بهداشتی و درمانی وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی شهر تهران مراجعه کرده بودند، شرکت داده شدند. ابزار گردآوری دادهها، برگه مشاهده بود که از طریق نظارت بر جلسات مشاهده با مددجویان تکمیل گردید. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی استفاده شد.نتایج پژوهش نشان داد که کیفیت مشاوره تنظیم خانواده در قسمت برخورد اولیه کارکنان برای اکثریت واحدهای مورد پژوهش در حد مطلوب میباشد. در قسمتهای گرفتن شرح حال از مددجویان، کمک به مددجو در انتخاب روش مناسب و تعیین تاریخ مراجعه بعدی برای اکثریت مددجویان، در حد متوسط، انجام شده است و در قسمتهای درک نیاز داوطلبین، معرفی روشها، ارائه اطلاعات در مورد روشها، توضیح طرز استفاده از روش انتخاب شده، استفاده از وسایل کمک آموزشی در حین مشاوره و محیط انجام مشاوره برای اکثریت مددجویان در حد نامطلوب بوده است.از یافتههای این پژوهش میتوان در برنامهریزیهای بهداشتی به منظور ارتقاء کیفیت خدمات تنظیم خانواده استفاده نمود.
مجیده هروی کریموی، مریم جدید میلانی، سقراط فقیهزاده،
دوره 11، شماره 2 - ( 2-1384 )
چکیده
توجه به اهمیت سوء رفتار روانشناختی و عوارض آن نسبت به زنان سالمند که یکی از گروههای آسیبپذیر جامعه میباشند و همچنین تأمین برنامه مشاوره با خانواده در کاهش سوء رفتار روانشناختی بسیار با اهمیت است.
مواد و روش کار: این پژوهش یک مطالعه نیمه تجربی است. 30 زن سالمند و خانواده مراجعهکننده به درمانگاه بیمارستانهای آموزشی شهر تهران به روش نمونهگیری تصادفی ساده انتخاب گردیدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای بود که به وسیلهی آن اطلاعات مربوط به مشخصات فردی سالمند و اعضای خانواده تعیین و نیز پرسشنامه ارزیابی میزان سوء رفتار روانشناختی توسط خانواده نسبت به او از طریق مصاحبه و برگ مشاهدهای علایم رفتاری فرد سالمند تکمیل میشد. تعداد دفعات مصاحبه و مشاهده سه جلسه ابتدایی در منزل و ملاقات با خانواده و فرد سالمند توسط پژوهشگر بود. سپس جلسات مشاوره که 6 جلسه و هر جلسه به مدت 2-5/1 ساعت طول میکشید با موافقت خانواده و بر اساس برنامه برگزار شد. پس از دو ماه در سه جلسه آخر، ارزشیابی نهایی، با تکمیل مجدد ابزار گردآوری دادهها صورت گرفت.
یافتهها: تحقیق بر روی 30 خانواده نشان داد، 90 درصد از افراد سوء رفتار کننده زن بودند. 3/43 درصد علت سوء رفتار درخانواده، نقص عملکرد خانواده بود. میانگین امتیازات در زمینه سوء رفتار روانشناختی قبل از مشاوره 3/26 و بعد از مشاوره 2/31 بود که آمار t وابسته و ویلکاکسون با 001/0p< اختلاف معناداری را نشان داد. میانگین امتیازات علایم رفتاری سوء رفتار قبل از مشاوره 5/14 و بعد از مشاوره 2/18 بود که آمار t وابسته و ویلکاکسون اختلاف معنادار آماری را نشان داد (001/0p<) و همبستگی پیرسون با 90/0=r نشان داد بین میزان سوء رفتار روانشناختی و علایم رفتاری سوء رفتار همبستگی تقریباً کامل و مثبت وجود دارد.
نتیجهگیری: با توجه به تأثیر مثبت برنامه مشاوره با خانواده در کاهش سوء رفتار روانشناختی نسبت به زنان سالمند، انجام پژوهشهایی جهت تعیین تأثیر برنامه مشاوره با خانواده در کاهش دیگر انواع سوء رفتار پیشنهاد میگردد.
سوسن سمیعی، زهرا منجمد، عباس مهران، زهرا طاهری ازبرمی،
دوره 11، شماره 4 - ( 10-1384 )
چکیده
زمینه و هدف: ابتلای یکی از اعضای خانواده به ویروس هپاتیتB یکی از مهمترین راههای انتقال بیماری به دیگر اعضای خانواده در ایران محسوب میشود. بنابراین توجه به کیفیت خودمراقبتی اعضای بیمار خانوادههای دارای هپاتیتB در پیشگیری و کنترل بیماری از ارزش بالایی در کاهش انتقال بیماری برخوردار است.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع پیمایشی - مقطعی است. نمونهها شامل 250 نفر بیمار که 150 نفر از خانوادههای دارای هپاتیتB تکموردی و 90 نفر از خانوادههای دارای هپاتیتB چندموردی و از بین بیماران مراجعهکننده به درمانگاه محیط پژوهش جهت کنترل بیماری از سال 1376 تا زمان انجام پژوهش از سراسر استان گیلان انتخاب شدند. در این پژوهش دادهها با استفاده از پرسشنامه شامل مشخصات فردی و مشخصات بیماری و سؤالات مربوط به کیفیت خودمراقبتی بیماران شامل رعایت رژیم دارویی، رژیم غذایی، بهکارگیری احتیاطات استاندارد، اعتیادات، پیگیری بیماری و انجام آزمایشات تشخیصی جمعآوری شد. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و استنباطی شامل آزمونهای مجذور کای و تست دقیق فیشر استفاده شد. برای کلیه آزمونها 005/0p< معنادار تلقی شده است.
یافتهها: نتایج بررسی نشان داد بیشترین درصد بیماران در خانوادههای دارای هپاتیت B تکموردی (4/64%) و چندموردی (6/85%) از کیفیت خودمراقبتی نامطلوب برخوردارند، همچنین در پاسخ به فرضیه (بین کیفیت خودمراقبتی عضو بیمار خانواده و تعدد HBSAg مثبت در خانوادههای دارای هپاتیت B ارتباط وجود دارد) یافتهها نشان داد که ارتباط معناداری بین خودمراقبتی در زمینه هپاتیت B و تعدد HBSAg مثبت در خانوادهها وجود دارد (05/0p<).
نتیجهگیری: نتایج مطالعه نشان داد که کیفیت خودمراقبتی بیماران در زمینه رعایت رژیم دارویی، غذایی، اعتیاد و پیگیری بیماری نامطلوب است، بنابراین برای مهار بیماری در خانوادههای مبتلا پیشنهاد میشود بر اساس یافتههای پژوهش حاضر برای آموزش خودمراقبتی در زمینههای مذکور تلاش بیشتری شود.
مرضیه شبان، ثریا نجاتی، عباس مهران، جمال صیدی،
دوره 11، شماره 4 - ( 10-1384 )
چکیده
زمینه و هدف: یکی از روشهای مؤثر در ترک سیگار که از نقشهای مهم پرستار میباشد مشاوره است. انتظار میرود بهکارگیری مشاوره در مراقبت از بیمار جهت ترک سیگار مؤثر باشد.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مداخلهای و بر اساس کارآزمایی بالینی طراحی شده است. نمونهگیری به صورت تصادفی و به تعداد 160 نفر بیمار با ویژگیهای پژوهش انتخاب و سپس به دو گروه مداخله و کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه، برگه ثبت اطلاعات و آزمون استاندارد فاگروشتروم بود. بدین منظور به پرونده بیماران مراجعه و پرسشنامه تکمیل و آزمون فاگروشتروم به اجرا در آمد. برای گروه مداخله مشاوره به مدت 3 ماه جهت ترک سیگار انجام و در گروه کنترل تنها به ترک سیگار تشویق شدند. سپس یک ماه و سه ماه بعد میزان مصرف سیگار در دو گروه مورد بررسی قرار گرفت. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و استنباطی و از آزمونهای مجذور کای، منویتنی و آزمون دقیق فیشر و از نرمافزار SPSS استفاده شد.
یافتهها: یافتههای بررسی نشان داد یک ماه بعد از مطالعه در گروه مداخله 23 نفر (8/28%) و در گروه کنترل 18 نفر (5/22%) سیگار را ترک نمودند (0001/0p<). سه ماه بعد از مطالعه در گروه مداخله 33 نفر (3/41%) و در گروه کنترل 21 نفر (3/26%) سیگار را ترک نمودند که این اختلاف هم معنادار (006/0=p) بود.
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه بیانگر مؤثر بودن نقش پرستاران در امر مشاوره برای ترک سیگار بیماران مبتلا به بیماریهای مزمن انسدادی ریه میباشد که با طولانیتر شدن زمان این تأثیر بیشتر خواهد بود به طوری که این تأثیر در ماه سوم پس از مطالعه بیشتر از ماه اول بوده است.
ترانه تقوی لاریجانی، زهرا منجمد، عباس مهران، فریده قرهی قهی،
دوره 12، شماره 1 - ( 2-1385 )
چکیده
زمینه و هدف:به دلیل وجود مشکلات در خانواده در پذیرش نوجوانان عقبمانده ذهنی به علت نقصان رشد در ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی و تربیتی، بررسی حاضر با هدف تعیین عوامل فردی مرتبط با پذیرش نوجوانان عقبمانده ذهنی توسط خانواده انجام شد.
روش بررسی: این بررسی یک مطالعه توصیفی- تحلیلی و مقطعی است. تعداد 406 نفر از سرپرستان نوجوانان عقبمانده ذهنی (199 نفر که نوجوانان خود را در خانواده پذیرفته بودند «گروه روزانه» و 207 نفر از کسانی که فرزند عقبمانده خود را به مراکز نگهداری سپرده بودند «گروه شبانه روزی») به روش نمونهگیری مبتنی بر هدف انتخاب گردید. اطلاعات از طریق مصاحبه و تکمیل پرسشنامه جمعآوری و با استفاده از آمار توصیفی و آزمونهای آماری نظیر مجذور کای و t مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: یافتهها نشان داد مشخصات فردی مددجویان نظیر سن، سطح تحصیلات، علل و میزان عقبماندگی ذهنی در پذیرش نوجوان عقبمانده ذهنی توسط خانواده مؤثرند (05/0p<). عوامل فردی نظیر توانایی لباس پوشیدن، تغذیه، رعایت بهداشت فردی، سابقه بیاختیاری ادرار و مدفوع، اختلال خواب به صورت بیخوابی، حساسیت و زود رنجی، ابتلا به بیماری روانی، مشکل برقراری ارتباط با سایرین، آسیب رساندن نوجوان به خود و دیگران، ایجاد سروصدا و مزاحمت برای دیگران و فرار از منزل بر پذیرش نوجوان عقبمانده ذهنی توسط خانواده تأثیرگذار میباشند (001/0نتیجهگیری: نتایج حاصل از این مطالعه نشان داد که عدم توانایی در لباس پوشیدن، تغذیه و رعایت بهداشت فردی، سابقه بیاختیاری ادرار و مدفوع، اختلال خواب به صورت بیخوابی، حساسیت و زود رنجی، ابتلا به بیماری روانی، مشکل برقراری ارتباط با سایرین، آسیب رساندن به خود و دیگران، ایجاد سروصدا و مزاحمت برای دیگران و فرار از منزل در عدم پذیرش نوجوان عقب مانده ذهنی در خانواده مؤثر بود.
مرجان احمد شیروانی، آمنه امیدیان،
دوره 13، شماره 3 - ( 3-1386 )
چکیده
زمینه و هدف: روشهای طبیعی پیشگیری از بارداری قرنهاست که استفاده میشود، اما به علت شکست بالا و ایجاد حاملگی ناخواسته، برنامههای تنظیم خانواده جایگزین نمودن روشهای مطمئنتر را دنبال میکنند. در این راستا شناخت وسعت و علل استفاده از روشهای طبیعی به تدوین راهکارها کمک مینماید. هدف از مطالعه حاضر تعیین فراوانی استفاده از روشهای طبیعی پیشگیری از بارداری و عوامل مرتبط با آن است.روش بررسی: این مطالعه مقطعی با استفاده از نمونهگیری تصادفی سیستماتیک در مورد 304 خانم متأهل 49-15 ساله غیرباردار مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهری و روستایی قائمشهر در سال1384 انجام گرفت. کلیه شرکتکنندگان قصد بارداری نداشته و از شرکت در مطالعه رضایت داشتند. اطلاعات از طریق پرسشنامهای که با روش اعتبار محتوا و پایایی 84/0=r ارزشیابی شد، جمعآوری گردید. از آمار توصیفی، 2c، ANOVA و t-test برای تجزیه و تحلیل استفاده شد.
یافتهها: فراوانی روشهای طبیعی و طبی به ترتیب 5/39% و 5/60% بود. از بین انواع روشهای دو گروه، نزدیکی منقطع با فراوانی 8/37% شایعتر بود. فراوانی روش شیردهی 1% و روش دورهای 7/0% بود. مهمترین علل استفاده از روشهای طبیعی، ترس از عوارض روشهای دیگر (6/50%)، راحتتر بودن (5/36%)، تمایل همسر (6/32%) و اطمینان از تأثیر مشابه با روشهای دیگر (5/22%) بودند. استفاده از روش طبیعی در شهر شایعتر بود (0001/0=p). با مقایسه انواع روشهای طبیعی و طبی اختلاف معنادار در میانگین سن (003/0=p)، مدت ازدواج (01/0=p) و تعداد فرزند (0001/0=p) مشاهده گردید؛ به این معنی که میانگین این عوامل در استفادهکنندگان روش منقطع کمتر از روشهای هورمونی، دایمی و وسایل داخل رحمی بود. منبع کسب بیشترین اطلاعات، کارکنان بهداشتی درمانی بودند.
نتیجهگیری: هر چند برنامههای تنظیم خانواده تمایل به گسترش روشهای جدید دارند، اما وسعت استفاده از روشهای طبیعی به ویژه نزدیکی منقطع نشان میدهد در کنار سایر اقدامات، آموزش برای استفاده مطمئنتر از این روش به زوجهایی که اصرار به ادامه آن دارند، لازم است. همچنین شناخت عوامل مرتبط با استفاده از روشهای پیشگیری، تصحیح باورهای غلط، مشاوره با زوجها، توجه به نیازهای گروههای مختلف جامعه، در نظر گرفتن مردان به عنوان گروه هدف و فعال کردن رسانهها پیشنهاد میگردد.
رقیه کریمی، زهرا دانشور عامری، اکرم السادات سادات حسینی، عباس مهران، مریم شیری،
دوره 14، شماره 1 - ( 9-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: با توجه به نقش اساسی مراقبت خانواده محور در پرستاری کودکان، درک مشترک والدین و پرستاران از نیازهای والدین کودکان بستری در بیمارستان میتواند منجر به ارایه مراقبت با کیفیت بالاتر به کودک شود. هدف از این مطالعه مقایسه درک والدین و پرستاران از نیازهای والدین کودکان بستری در بیمارستانهای کودکان دانشگاه علوم پزشکی تهران است. روش بررسی: این پژوهش یک مطالعه پیمایشی و از نوع مقطعی است. نمونه پژوهش شامل150 نفر از والدین حقیقی کودکان بستری و 80 نفر از پرستاران بود که به روش نمونهگیری آسان انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها «پرسشنامه نیازهای والدین کودکان بستری» (Kristjansdottir) بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و آزمونهای مجذور کای و منویتنییو استفاده شد.
یافتهها: بنا بر نتایج مطالعه بین درک والدین و پرستاران از اهمیت نیازهای والدین تفاوت آماری معناداری (012/0=p) وجود داشت. هر دو گروه والدین و پرستاران، بیان کرده بودند که نیازهای والدین در بیمارستان، تا حدودی برآورده میشود. بین درک والدین و پرستاران از میزان برآورده شدن نیازهای والدین در بیمارستان، تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (666/0=p). بر اساس درک هر دو گروه والدین و پرستاران، والدین برای برآوردن نیازهای خود در بیمارستان، به کمک احتیاج دارند. از نظر آماری بین درک والدین و پرستاران از میزان احتیاج والدین به کمک در برآوردن نیازهای خود در بیمارستان، تفاوت آماری معناداری وجود داشت (018/0=p).
نتیجهگیری: نتایج این مطالعه نشان داد والدین و پرستاران، تمام نیازهای والدین را دارای اهمیت میدانند و بر اساس درک آنها، کاستیهایی در تأمین نیازهای والدین به چشم میخورد. لذا همکاری متقابل والدین و تیم مراقبتی - درمانی جهت تسریع روند بهبودی کودک بستری با توجه به نیازهای والدین، لازم و ضروری به نظر میرسد.
نازی نجات، زهرا کاشانینیا، دکتر ربابه معماریان،
دوره 14، شماره 1 - ( 9-1387 )
چکیده
زمینه و هدف: رفتارهای بهداشتی نوجوانان بر سلامت آنان و سلامت و توسعه جامعه مؤثر است. پژوهش حاضر با هدف شناخت و مقایسه رفتارهای بهداشتی دختران نوجوان تحت سرپرستی مراکز شبانهروزی سازمان بهزیستی با دختران تحت سرپرستی خانواده در شهر تهران انجام گرفته است. روش بررسی: در این مطالعه توصیفی و مقطعی نمونه مورد تحقیق 110 دختر نوجوان، شامل کل دختران تحت سرپرستی بهزیستی (55 نفر) و 55 نفر دختران تحت سرپرستی خانواده بودند که با افراد گروه اول در یک مدرسه تحصیل میکردند و به شکل تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. اطلاعات از طریق پرسشنامه جمعآوری و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی (مجذور کای، آنالیز واریانس، منویتنی و ویلکاکسون) و توسط نرمافزار SPSS تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: بین میانگین نمره رفتارهای بهداشتی تغذیه (0003/0p<)، خواب و استراحت (001/0p<)، ورزش (0013/0p<) و بهداشت فردی (001/0p<) به تفکیک و میانگین نمره کل رفتارهای بهداشتی دختران تحت سرپرستی خانواده (3/112) با دختران تحت سرپرستی بهزیستی (8/87) اختلاف معناداری (001/0p<) دیده شد و آزمونهای آماری بین میانگین نمره کل رفتارهای بهداشتی و متغیرهای مورد مطالعه به جز سن (01/0=p) واحدهای مورد پژوهش در گروه تحت سرپرستی خانواده ارتباط معناداری را نشان نداد.
نتیجهگیری: نمره رفتارهای بهداشتی دختران تحت سرپرستی شبانهروزی از دختران تحت سرپرستی خانواده پایینتر بود که این امر نیازمند بررسی و برنامهریزی آموزشی و بهداشتی جهت ارتقای رفتارهای بهداشتی و سلامت آنان میباشد.
ناهید دهقاننیری، سپیده محمدی، شادان پدرام رازی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 18، شماره 1 - ( 1-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: سکته مغزی با گستره تأثیرگذاری و عوارض جسمی و روحی فراوان منجر به ناتوانی بیمار در مراقبت از خود میشود و اجرای برنامههای بازتوانی توسط وی را با مشکل مواجه میسازد. لذا خانوادهها مراقبان اصلی بیماران و مسؤول تبعیت از رژیم بازتوانی در آنها هستند. این در حالی است که خانوادهها در زمینه بازتوانی بیمار با مشکلات فراوانی رو به رو هستند، از این رو مطالعه حاضر با هدف «تعیین میزان تبعیت از رژیم بازتوانی بیماران مبتلا به سکته مغزی توسط خانوادههای آنان» انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- تحلیلی در مورد 180 نفر از مراقبان اصلی بیماران مبتلا به سکته مغزی در خانواده انجام گرفته است. مدت مطالعه برای هر نمونه 2 ماه پس از ابتلا به سکته مغزی بود. نمونهگیری به روش در دسترس و در بیمارستان امام خمینی (ره) در سالهای 90-1389 انجام یافت. جهت جمعآوری اطلاعات از دو پرسشنامه مشخصات فردی و تبعیت از رژیم بازتوانی استفاده گردید. دادههای حاصل از پژوهش به کمک نرمافزار کامپیوتری SPSS v.16 در دو قسمت توصیفی و استنباطی تجزیه و تحلیل شد.
یافتهها: یافتهها نشان داد تنها 10% مراقبان اصلی بیمار تبعیت از رژیم بازتوانی در سطح خوب دارند و حدود 7/28% آنها در این زمینه ضعیف هستند. این ضعف به ویژه در زمینههای بازتوانی نقایص حرکتی، شناختی و احساسی، پیشگیری از اختلالات پوستی و تنفسی بیشتر مشهود است.
نتیجهگیری: از آن جا که عده اندکی از مراقبان اصلی در خانوادهها، در سطح خوب از رژیم بازتوانی تبعیت میکنند و با توجه به اهمیت اساسی نقش خانوادهها در مراقبت و تبعیت از رژیم بازتوانی بیماران، از پرستاران انتظار میرود با توانمند کردن خانوادهها در مراقبت، نقش مهمی را در کاهش عوارض جسمی و روحی این بیماران ایفا کنند.
معصومه ایمانیپور، زهرا حیدری، نعیمه سیدفاطمی، حمید حقانی،
دوره 18، شماره 3 - ( 5-1391 )
چکیده
زمینه و هدف: بستری شدن بیماران در بخش آی سی یو جراحی قلب باز اغلب با بروز اضطراب در خانواده این بیماران همراه است. براساس مطالعات قبلی بیشترین علت اضطراب خانواده بیماران، کمبود اطلاعات و عدم آشنایی با محیط آی سی یو است. این مطالعه با هدف بررسی اثربخشی حمایت اطلاعاتی مراقبان خانوادگی بیماران تحت جراحی قلب باز بر اضطراب آنان انجام یافته است.
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تصادفی دو گروهی، 64 عضو مراقب بیمار در خانواده بیماران تحت عمل جراحی قلب باز به روش نمونهگیری آسان انتخاب و به طور تصادفی در یکی از دو گروه آزمون یا شاهد توزیع شدند. حمایت اطلاعاتی در گروه آزمون به صورت سه روش تور آشناسازی با آی سی یو، جلسات آموزشی حضوری و ارایه کتابچه آموزشی انجام گرفت. در گروه شاهد تنها اطلاعات معمول بیمارستان ارایه گردید. اضطراب عضو مراقب بیمار در خانواده در دو گروه قبل از عمل و روز ترخیص بیمار از آی سی یو با استفاده از پرسشنامه اضطراب آشکار اشپیلبرگر بررسی شد. برای تحلیل دادهها از آزمون تیمستقل و زوج استفاده گردید.
یافتهها: براساس یافتهها دو گروه از نظر مشخصات فردی همگون بودند. میانگین نمره اضطراب گروه شاهد و آزمون قبل از عمل به ترتیب 5/12±9/47 و 5/11±2/49 بود که روز ترخیص از آی سی یو در هر دو گروه به طور معناداری کاهش پیدا کرده بود. البته میزان این کاهش بین دو گروه از نظر آماری تفاوت معنادار نداشت (18/0=p).
نتیجهگیری: هر چند که یافتههای مطالعه حاضر حاکی از اثربخشی معنادار حمایت اطلاعاتی از مراقبان خانوادگی بیماران تحت عمل جراحی قلب باز بر اضطراب آنان نبود، ولی با توجه به محدودیتهای این مطالعه بررسی بیشتر این موضوع با رفع محدودیتها توصیه میشود.
آذر آران، فرخ اباذری، جمیله فرخزادیان، منصوره عزیززاده فروزی،
دوره 24، شماره 1 - ( 2-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت خانواده محور مفهومی برای توصیف رویکرد مراقبت از کودکان و خانوادههای آنها در حوزه خدمات بهداشتی است و عنصر اصلی آن دخالت والدین در مراقبت از کودک میباشد. مطالعه حاضر با هدف مقایسه درک اهمیت مراقبت خانواده محور از دیدگاه کارکنان پرستاری و مادران کودکان بستری در بخشهای کودکان انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه مقطعی در مورد 82 مادر و 60 نفر از کارکنان پرستاری شاغل در بخشهای کودکان بیمارستان افضلیپور کرمان در سال 1395 انجام گرفته است. در این مطالعه از پرسشنامه درک مراقبت خانواده محور از دیدگاه پرستاران و مادران استفاده شده است. تجزیه تحلیل دادهها با استفاده از آزمونهای تی، آنووا و ضریب همبستگی پیرسون در نرمافزار SPSS نسخه 20 صورت گرفته است.
یافتهها: میانگین نمره درک اهمیت مراقبت خانواده محور از دیدگاه مادران 85/0±47/2 و کارکنان پرستاری 79/0±17/3 (حداکثر نمره قابل کسب 4) و تفاوت دو گروه معنادار بود (001/0p<). در هر دو گروه بیشترین میانگین مربوط به حیطه همکاری و کمترین مربوط به حیطه حمایت بود.
نتیجهگیری: یافتهها نشان داد درک پرستاران و مادران از مراقبت خانواده محور مثبت است، ولی پرستاران به طور معناداری درک مثبتتری نسبت به مادارن دارند. این میتواند امیدوار کننده باشد و نیاز است که کارکنان پرستاری نسبت به مشارکت مادران در مراقبت کوشا باشند، تا کودک از مراقبت بهتری برخوردار شود.
مریم جبارپور، فاطمه عبدلی، مجید کاظمی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: اضطراب یکی از شایعترین اختلالات روانی در خانواده افراد مبتلا به آسیب تروماتیک مغزی است. این مطالعه، با هدف تعیین تأثیر اطلاع از روند وضعیت بیمار، بر سطح اضطراب خانواده افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی دارای گروه شاهد در مورد 90 نفر از اعضای خانواده افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان باهنر شهر کرمان در سال 1395 انجام یافته است. نمونهها به روش مستمر از بخشهای مراقبت ویژه انتخاب و دو گروه شاهد و مداخله را تشکیل دادند. در گروه مداخله اطلاعرسانی درباره تغییرات وضعیت بیمار، توسط پرستار و طی سه روز اول بستری در بخش مراقبت ویژه بیمار انجام یافت. گروه شاهد در این مدت، از مراقبت و آموزشهای معمول توسط پرستاران بخش برخوردار بودند. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه اضطراب اشپیلبرگر بود. از آزمون تیمستقل و تیزوجی برای مقایسه میانگین نمرات اضطراب در نرمافزار SPSS نسخه 16 استفاده شد.
یافتهها: قبل از مداخله، بین میانگین نمره اضطراب آشکار، پنهان و کلی دو گروه اختلاف آماری معنادار وجود نداشت (05/0p>). اما پس از مداخله در گروه آزمون میانگین نمره اضطراب آشکار (26/7±51/45)، پنهان (51/6±42/45) و کلی (72/12±93/90) به طور معناداری (05/0p<) نسبت به میانگین نمره اضطراب آشکار (42/9±22/49)، پنهان (15/9±02/49) و کلی (67/17±24/98) گروه شاهد، کاهش نشان داد.
نتیجهگیری: اطلاعرسانی به صورت برنامهریزی شده، از روند و تغییرات وضعیت افراد دچار آسیب تروماتیک مغزی بستری در بیمارستان میتواند به طور معناداری موجب کاهش اضطراب اعضای خانواده این بیماران بشود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20180206038642N2
امیر واحدیان عظیمی، فرشید رحیمی بشر، حسین امینی، محمود ثالثی، فاطمه الحانی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1397 )
چکیده
زمینه و هدف: توانمندی، فرآیندی پویا، مثبت، تعاملی و اجتماعی است که به بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیمارهای مزمن منجر میشود. هدف مرور سیستماتیک و فراتحلیل حاضر تعیین تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر کیفیت زندگی بزرگسالان مبتلا به بیماریهای مزمن است.
روش بررسی: با جستجوی عبارت «توانمندسازی خانواده محور» در پایگاههای فارسی SID، MagIran، IranMedex، IranDoc و Googlescholar و معادل انگلیسی آن در Scopus، Pubmed، Webofscience، Proquest و Science direct کلیه مطالعات مرتبط استخراج شد. کیفیت روششناسی مقالات با استفاده از ابزار Cochrane risk of bias بررسی شد. جهت تحلیل از مدل اثرات تصادفی استفاده و ناهمگنی مطالعات با شاخص I2 تعیین شد. دادهها با نرمافزار STATA نسخه 11 تحلیل شد.
یافتهها: از 647 مطالعه اولیه تنها 8 مطالعه به تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر کیفیت زندگی بیماران بزرگسال با استفاده از ابزار SF36 پرداخته بودند. تفاوت میانگین استاندارد شده ادغام یافته ابعاد 8 گانه کیفیت زندگی عبارت بود از: عملکرد فیزیکی 781/1، محدودیت نقش فیزیکی 416/1، درد جسمانی 987/0، سلامت عمومی 352/1، عملکرد اجتماعی 010/1، سلامت روانی 122/1، محدودیت نقش روانی 656/0 و شادابی (361/1).
نتیجهگیری: اجرای الگوی توانمندسازی خانواده محور بر نمرات ابعاد هشت گانه کیفیت زندگی براساس پرسشنامه SF-36 تأثیر معناداری داشته است. به منظور ارتقای کیفیت زندگی بیماران بزرگسال مبتلا به بیماریهای مزمن اجرای الگوی توانمندسازی خانواده محور توصیه میشود.
مینا حسن زاده، پروانه وصلی، فاطمه استبصاری، ملیحه نصیری،
دوره 25، شماره 4 - ( 10-1398 )
چکیده
زمینه و هدف: مراقبت از کودکان مبتلا به بیماری مزمن با فشار مراقبتی برای خانوادهها همراه بوده و روی خودکارآمدی آنها تأثیر میگذارد. مراقبت خانواده محور نیز میتواند با پیامدهای مثبت همراه باشد. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط درک از مراقبت خانواده محور، خودکارآمدی و فشار مراقبتی در مادران کودکان مبتلا به بیماری مزمن انجام یافته است.
روش بررسی: این مطالعه توصیفی- تحلیلی، در سال 1398 در مورد 220 نفر از مادران کودکان مبتلا به بیماری مزمن بستری در بیمارستانهای کودکان شهر تهران که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند، انجام گرفت. دادهها با استفاده از پرسشنامههای درک والدین از مراقبت خانواده محور، خودکارآمدی درک شده مادران در مادری کردن و مقیاس تأثیر بر خانواده جمعآوری شد. تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 18 و با استفاده از آمار توصیفی و تحلیلی مانند آزمونهای همبستگی پیرسون و رگرسیون در سطح معناداری 05/0p< انجام یافت.
یافتهها: نتایج نشان داد درک از مراقبت خانواده محور با خودکارآمدی ارتباط مستقیم و با فشار مراقبتی ارتباط معکوس دارد (به ترتیب 001/0p< و 022/0=p)، به طوری که با افزایش 1 واحد در نمره درک از مراقبت خانواده محور، خودکارآمدی مادران به میزان 25/0 افزایش و فشار مراقبتی به میزان 23/0 کاهش مییابد. ارتباط معناداری بین خودکارآمدی و فشار مراقبتی یافت نشد (962/0=p).
نتیجهگیری: با توجه به این که مراقبت خانواده محور منجر به افزایش خودکارآمدی و کاهش فشار مراقبتی میشود، پرستاران میتوانند با تقویت اجرای مراقبت خانواده محور، زمینه بهبود خودکارآمدی مادران و کاهش فشار مراقبتی آنها را فراهم سازند.
لیلا نیکروز، فاطمه الحانی، عباس عبادی، انوشیروان کاظمنژاد،
دوره 26، شماره 2 - ( 4-1399 )
چکیده
زمینه و هدف: خودکنترلی، سازماندهی پاسخهای شناختی و احساسی به منظور ارایه رفتار مداوم و انطباقی با استانداردهای ایدهآل در اهداف بلند مدت است. با توجه به بار مراقبتی بالای بیماران مزمن، مطالعه حاضر با هدف تبیین مفهوم توسعه یافته خودکنترلی مراقب عضو خانواده بیمار مزمن مبتنی بر الگوی توانمندسازی خانواده محور انجام یافته است.
روش بررسی: دادهها از مصاحبه عمیق نیمه ساختار با 26 مشارکتکننده (19 مراقب عضو خانواده، چهار پرستار، سه بیمار مزمن) از خرداد 95 تا مرداد 96 در جنوب غربی ایران جمعآوری و با تحلیل محتوای هدایت شده تحلیل شد. ضبط مستندات، توصیف دقیق جزئیات، بـازنـگری مشارکتکنندگان و ناظران، حداکثر تنوع مشارکتکنندگان، به منظور صحت و دقت دادهها مورد توجه بود.
یافتهها: خودکنترلی تعالی بخش مراقب عضو خانواده در چهار بعد «بصیرت مراقب»، «اولویتگذاری ارزشی در مراقبت»، «پذیرش بار مراقبت» و «ارایه مراقبت متعهدانه» تبیین شد. مراقب با پیشبینی خطرات احتمالی ایفای نقش مراقبت و شناخت عمیق شرایط مراقبت ضمن توجه به نتیجه مراقبت و فضیلت آن، بار مراقبت را از طریق مثبتاندیشی و مصلحتاندیشی پذیرفته و متواضعانه ضمن برخورداری از تجربه مراقبتی با صلاحیت، «مراقبتی متعهدانه» را ارایه مینماید.
نتیجهگیری: تبیین مفهوم خودکنترلی مبتنی بر الگوی توانمندسازی خانواده محور در عرصه واقعی، سبب شناخت واضح این مفهوم شده و زمینه ساز انجام «مراقبت متعهدانه» توسط مراقبان عضو خانواده بیماران مزمن و در نتیجه کاهش بار کاری در بالین خواهد شد.
محمدرضا شمشیری، محبوبه سجادی، شراره خسروی، فاطمه رفیعی،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: کودکان از گروههای آسیبپذیر هستند و دانش و آگاهی مادر نقش مهمی در تحریک تکاملی کودک دارد. کمبود دانش مادران در حوزههای شناختی، عاطفی و اجتماعی تکامل کودک موجب کاهش خودکارآمدی والدین میشود. بنابراین، هدف این مطالعه تعیین تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر خودکارآمدی والدگری مادران در مورد فرآیند رشد و تکامل کودکان نوپا است.
روش بررسی: در این مطالعه نیمه تجربی در سال 1401 به روش نمونهگیری در دسترس 72 نفر از مادران کودکان نوپای بستری در بیمارستان امیرکبیر شهر اراک انتخاب و به روش تصادفیسازی بلوکی به گروه کنترل (36 نفر) و مداخله (36 نفر) تقسیم شدند. گروه کنترل تحت مراقبت معمول بستری بود و در گروه مداخله توانمندسازی خانواده محور در پنج جلسه 60 دقیقهای اجرا شد. جمعآوری دادهها با پرسشنامههای جمعیتشناختی و خودکارآمدی والدگری قبل، بعد و یک ماه بعد از مداخله انجام یافت. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 26 با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام یافت.
یافتهها: نتایج نشان داد میانگین نمره خودکارآمدی قبل از مداخله در دو گروه اختلاف معنادار آماری نداشته است (416/0=p). میانگین نمره خودکارآمدی والدگری بعد از مداخله (001/0p<) و همچنین در پیگیری یک ماه بعد از مداخله در دو گروه اختلاف معنادار آماری داشت (001/0p<).
نتیجهگیری: الگوی توانمندسازی خانواده محور سبب بهبود خودکارآمدی مادران شد. این الگو برای مدیریت بهتر رشد و تکامل کودکان توصیه میشود.
پروانه وصلی، زهره کمیجانی، میمنت حسینی، ملیحه نصیری،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: کیفیت زندگی کودکان مبتلا به بیماریهای سرشتی قلب تحت تأثیر نیازهای گوناگون پس از عمل جراحی قرار میگیرد. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر برنامه انتقال مراقبت مبتنی بر خانواده بر کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودکان مبتلا به بیماریهای سرشتی قلب تحت جراحی ترمیمی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه نیمه تجربی در مورد 78 زوج مادر- کودک مبتلا به بیماری سرشتی قلب تحت جراحی ترمیمی بستری در بیمارستان قلب شهید رجایی تهران در دو گروه مداخله (40 نفر) و کنترل (38 نفر) انجام گرفته است. نمونهها در سال 1403-1402 به صورت در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودکان پیش از سن مدرسه در چهار مرحله جمعآوری شد. گروه مداخله برنامه انتقال مراقبت مبتنی بر خانواده را در 11 جلسه و گروه کنترل آموزشهای معمول حین ترخیص را دریافت کردند. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 22 و آزمونهای تیمستقل، Bonferroni و آنالیز واریانس یک و دو طرفه با اندازههای تکراری تحلیل شد.
یافتهها: در مقایسه درون گروهی نمره کیفیت زندگی در گروه کنترل و مداخله افزایش معنادار دیده شد (001/0p<)، با این حال میزان افزایش در گروه مداخله بیشتر بود. در مقایسه بین گروهی نمره کیفیت زندگی در مرحله قبل از مداخله، بعد و یک ماه بعد از ترخیص تفاوت معناداری دیده نشد، اما در مرحله سه ماه بعد تفاوت معنادار به دست آمد (003/0=p).
نتیجهگیری: برنامه انتقال مراقبت مبتنی بر خانواده ممکن است بتواند کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودکان مبتلا به بیماریهای سرشتی قلب تحت جراحی ترمیمی مؤثر باشد. پرستاران میتوانند از نتایج این مطالعه در جهت افزایش کیفیت زندگی مرتبط با سلامت کودکان مبتلا به بیماریهای سرشتی قلب تحت جراحی ترمیمی استفاده کنند.
حدیثه بیات، مهدیه قلعه نوی، فتانه قدیریان،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال نقص توجه- بیشفعالی از مشکلات ناتوانکننده برای خانواده و کودکان دچار این اختلال است. این مسأله باعث کاهش کارایی فرد و خانواده به ویژه مادران میشود. هدف این پژوهش تعیین رابطه تحمل پریشانی، بهزیستی معنوی و تعامل مادر- کودک با کیفیت زندگی مرتبط با سلامتی از طریق میانجیگری تنیدگی والدگری و کارکرد خانواده در مادران کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه- بیشفعالی است.
روش بررسی: این پژوهش از نوع توصیفی- همبستگی است. جامعه آماری شامل مادران دارای کودک مبتلا به اختلال نقص توجه- بیشفعالی در تهران در سال 1401 بود. نمونهگیری به صورت در دسترس انجام یافت. تعداد 250 مادر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیتشناختی، شاخص تحمل پریشانی Simons، پرسشنامه بهزیستی معنوی Paloutzian و Ellison، پرسشنامه تعامل مادر- کودک Pianta، پرسشنامه کیفیت زندگی SF-36، پرسشنامه تنیدگی والدینی Abidin، و پرسشنامه کارکرد خانواده McMaster بود. برای تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS نسخه 24 و AMOS نسخه 24 استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد بین تحمل پریشانی با کیفیت زندگی مادران کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه-بیشفعالی (67/0-=r)، بهزیستی معنوی با کیفیت زندگی (65/0-=r)، تعامل مادر- کودک با کیفیت زندگی (51/0-=r)، و تنیدگی والدگری با کیفیت زندگی (62/0-=r) رابطه معکوس و بین تحمل پریشانی با تنیدگی والدگری (73/0=r) رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین تنیدگی والدگری و کارکرد خانواده نقش میانجی در رابطه بین تحمل پریشانی با کیفیت زندگی دارند.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که با افزایش تحمل پریشانی در مادران دارای کودکان بیشفعال، کیفیت زندگی کاهش و تنیدگی والدگری افزایش مییابد و هرچه کارکرد خانواده افزایش یابد، تحمل پریشانی افراد آسانتر خواهد بود.
سعیده مزیدی، محمد علی جهانی، سید امیر سلطانی، گلبهار آخوندزاده،
دوره 30، شماره 4 - ( 11-1403 )
چکیده
زمینه و هدف: داشتن یک کودک عقبمانده ذهنی بار روانی و اقتصادی زیادی برای خانوار دارد که بر میزان امیدواری افراد اثر میگذارد. هدف مطالعه حاضر تعیین تأثیر الگوی توانمندسازی خانواده محور بر امیدواری والدین کودکان مبتلا به عقبماندگی ذهنی بوده است.
روش بررسی: این مطالعه کارآزمایی بالینی در سال 1402 در شهرستان علیآباد کتول در مورد والدین کودکان عقبمانده ذهنی انجام گرفته است. با استفاده از نمونهگیری تصادفی ساده از فهرست والدین کودکان کمتوان ذهنی، 48 نفر انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه آزمون و کنترل تقسیم شدند. قبل و بعد از مداخله، پیشآزمون و پسآزمون انجام یافت. در گروه مداخله 6 جلسه توانمندسازی خانواده محور برگزار شد. در گروه کنترل نیز آموزش مراقبتهای معمول صورت گرفت. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامه امید Schneider بود. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرمافزار SPSS نسخه 23 و آزمون آنالیز کوواریانس یک متغیره، تیزوج و تیمستقل در سطح معناداری 05/0 استفاده شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار سن مادر در این مطالعه در گروه مداخله 07/8±27/36 سال و در گروه کنترل 12/5±83/34 بود. میانگین سن کودک در گروه مداخله 88/2±/11 سال و در گروه کنترل 94/1±16/10 بود. در میانگین نمره امیدواری گروه مداخله و کنترل، قبل از مداخله تفاوت آماری معناداری مشاهده نشد (582/0=p)، بعد از مداخله نمره امیدواری در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل افزایش معناداری یافت (021/0=p). همچنین، با حذف اثر پیشآزمون بین گروه مداخله و کنترل اختلاف معناداری دیده شد (001/0>p، 48/0=Eta)، به طوری که 48% از تغییرات میانگین نمره امیدواری والدین ناشی از اثر الگوی توانمندسازی خانواده محور بود.
نتیجهگیری: با توجه به اثربخشی الگوی توانمندسازی خانواده محور بر امیدواری والدین و اهمیت نقش والدین در مراقبت از کودکان عقبمانده ذهنی، میتوان از این روش درمانی کم هزینه و اثربخش در مراقبت و توانمندسازی والدین استفاده نمود.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20191229045934N1
حانیه غلامنژاد، مهناز سیدالشهدایی، پریسا بزرگزاد، شیما حقانی، راضیه امیدوار، فاطمه خیرخواه،
دوره 31، شماره 1 - ( 1-1404 )
چکیده
زمینه و هدف: عدم تبعیت از رژیم دارویی یکی از شایعترین مشکلات در روند درمان بیماران مبتلا به کاردیومیوپاتی بوده و اغلب آنها نیازمند کمک فرد دیگری برای رفع این مشکل هستند. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر آموزش خانواده محور بر تبعیت از رژیم دارویی در بیماران با کاردیومیوپاتی انجام گرفته است.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی کنترلدار است. با روش نمونهگیری در دسترس تعداد 80 نفر از بیماران مراجعهکننده به درمانگاه نارسایی قلب انستیتو آموزشی، تحقیقاتی و درمانی قلب و عروق شهید رجایی تهران در سال 1402 انتخاب و بهطور تصادفی به دو گروه 40 نفری تقسیم شدند. روش کار به صورت ارایه محتوای آموزش خانواده محور به گروه مداخله طی دو جلسه 30 دقیقهای و بررسی تأثیر این مداخله بر میزان تبعیت از رژیم دارویی با استفاده از ابزار Morisky پس از 2 هفته بود. گروه کنترل آموزشهای معمول بیمارستان را دریافت کردند. تجزیه و تحلیل دادهها در نرمافزار SPSS نسخه 22 و با استفاده از آمار توصیفی و استنباطی انجام گرفت.
یافتهها: دو گروه از نظر ویژگیهای جمعیتشناختی و بیماری تفاوت معناداری با هم نداشتند (05/0<p). میانگین و انحراف معیار نمره تبعیت از رژیم دارویی قبل از مداخله در گروه کنترل و مداخله به ترتیب 19/1±00/5 و 05/1±35/4 بود (12/0=p). بعد از مداخله، تفاوت میانگین نمره تبعیت دارویی بین دو گروه کنترل (19/1±10/5) و مداخله (78/0±43/6) معنادار بود (001/0p=).
نتیجهگیری: برنامه آموزشی خانواده محور بر میزان تبعیت دارویی بیماران با کاردیومیوپاتی تأثیرات مثبت داشته و باعث افزایش تبعیت دارویی در این بیماران شده است. پرستاران میتوانند از ظرفیت بالقوه اعضای خانواده در آموزش بیماران و کمک به بهبود تبعیت دارویی و در نتیجه ارتقای کیفیت زندگی بیماران استفاده کنند.
ثبت کارآزمایی بالینی: IRCT20230216057433N1