مقدمه: سندرم قبل از قاعدگی مجموعهای از علایم جسمانی و روانی است که در مرحله لوتئال هر سیکل به صورت ماهانه و عودکننده تکرار میشود و گاهی آنقدر شدید است که در فعالیتهای روزمره و ارتباطات اجتماعی اختلال ایجاد میکند.
مواد و روش کار: این پژوهش از نوع کارآزمایی بالینی میباشد که به صورت تصادفی و دوسوکور صورت گرفته است. نمونهها شامل 70 تن از دختران دانشجوی دانشگاههای تهران و علوم پزشکی تهران ساکن در خوابگاه میباشند که به صورت تصادفی به دو گروه دارو و دارونما تقسیم شده و به مدت دو ماه متوالی با30 قطره هایپیران یا دارونما تحت درمان قرار گرفتند. ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه و برگ ثبت وضعیت روزانه بود. جهت تجزیه و تحلیل دادهها از آمار توصیفی و استنباطی شامل آزمونهای مجذور کای، تست دقیق فیشر، آزمون ویل کاکسون و تی مستقل استفاده شد. برای کلیه آزمونها 05/0>p معنادار تلقی شده است.
یافتهها: نتایج پژوهش نشان داد که میزان کاهش شدت علایم سندرم قبل از قاعدگی بعد از درمان در گروه دارو بیشتر از دارونما بوده است به طوری که میزان کاهش شدت علایم جسمانی بعد از مصرف هایپیران 49% و بعد از مصرف دارونما 8/21% بود (000=p). نتایج آزمون t اختلاف معناداری بین شدت علایم بعد از درمان در بین دو گروه را نشان داد و فقط در مورد درد و علامت افزایش اشتها و تپش قلب این اختلاف معنادار نبود. مصرف کنندگان این داروی گیاهی هیچگونه عارضهی جانبی را گزارش نکردند.
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان میدهند که با مقایسه میانگین شدت علایم در بین دو گروه بعد از درمان، شدت علایم سندرم قبل از قاعدگی بعد از مصرف دارو در گروه هایپیران کمتر از گروه دارونما است بنابراین از هایپیران میتوان جهت کاهش شایعترین علایم سندرم جسمانی قبل از قاعدگی استفاده نمود. یافتههای پژوهش همچنین بیانگر آن است که دارونما، مانند هر بیماری دیگر در درمان سندرم قبل از قاعدگی، بیتأثیر نیست.
زمینه و هدف: تعداد قابل توجهی از زنان از مشکل قاعدگی دردناک رنج میبرند. با توجه به مسؤولیتهای خطیر خانوادگی و اجتماعی آنان لازم است در زمینهی ارتقاء سلامت جسمی و روانی زنان سرمایهگذاری بیشتری شده و به سلامت آنان بها داده شود.
روش بررسی: در این مطالعه 100 دانشجوی دختر مبتلا به قاعدگی دردناک اولیه ساکن در خوابگاه از طریق روش نمونهگیری مبتنی بر هدف انتخاب شده و به طور تصادفی در دو گروه 50 نفری تجربی و پلاسبو قرار گرفتند. در شروع مطالعه علاوه بر مشخصات فردی، تاریخچهی قاعدگی، فعالیت فیزیکی، علایم حیاتی، شدت درد قاعدگی ثبت گردید. سپس درمان در طی دو دورهی متناوب قاعدگی با شروع همزمان درد و خونریزی با استفاده از روش طب فشاری در گروه تجربه و روش فشار در گروه پلاسبودر طی دو دوره 15 دقیقهای و به فاصله 30 دقیقه از هم به اجرا در آمد. در گروه تجربه روش درمانی روی نقاط کمری، شکمی، ساق پا و گوش و در گروه پلاسبو روی نقاط پلاسبو به صورت یک سوکور توسط یکی از پژوهشگران انجام شد. سپس شدت درد بلافاصله، نیم ساعت، یک ساعت، دوساعت و سه ساعت بعد از مداخله با استفاده از مقیاس دیداری، شدت درد اندازهگیری و ثبت گردید. اطلاعات با استفاده از آزمونهای تی و مجذور کای و از طریق نرمافزار SPSS مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد که بین میانگین شدت درد قبل از مداخله (5/1±2/8) و بعد از مداخله (1/2±6/2) در گروه تجربه (70 درصد کاهش) تفاوت معناداری وجود داشت. همچنین نتایج حاصل نشان داد که بین تفاوت میانگین شدت درد قبل و بعد از مداخله در دو گروه تجربه و پلاسبو تفاوت معناداری ملاحظه شد (001/0p<).
نتیجهگیری: مطالعه حاضر حاکی از آن است که بهرهگیری از روش طب فشاری در نقاط خاص کمری، شکمی، ساق پا و گوش باعث کاهش شدت درد و تخفیف عوارض روحی و روانی ناشی از قاعدگی دردناک اولیه میشود. از این رو میتوان از طب فشاری به عنوان یک روش غیر دارویی- ارزان و بدون عوارض جانبی در تسکین درد قاعدگی در دختران و زنان جوان استفاده نمود.
روش بررسی: این تحقیق آینده نگر به روش کارآزمایی بالینی و از نوع مقایسهای قبل و بعد از مداخله در مورد 200 نفر از دانشجویان دختر دانشگاه علوم پزشکی مشهد که دارای دیسمنوره بودند، انجام گرفته است. ابتدا پرسشنامهای شامل مشخصات فردی و نمودار سنجش شدت و مدت درد در حین دیسمنوره توسط آنان تکمیل شد و این افراد بر اساس میزان شدت درد به سه گروه دیسمنوره خفیف، دیسمنوره متوسط و دیسمنوره شدید تقسیم شدند. سپس به این دانشجویان کپسول ژلاتینی ویتامین E 200 میلی گرمی داده شد تا به مدت 5 روز از 2 روز قبل از شروع قاعدگی تا 3 روز اول آن روزانه یک قرص استفاده کنند و مجدداً پرسشنامهای حاوی تعیین مدت و شدت درد را طی دو دوره درمان تکمیل کنند. سپس اطلاعات به دست آمده جمعآوری و تغییرات مدت و شدت دیسمنوره با آزمونهای t-student ، Chi-Square ، آنالیز واریانس و با کمک نرم افزار آماری SPSS v. 11.5 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: افراد مورد مطالعه در گروه سنی 26 ـ 19 سال قرار داشتند. 28% دارای دیسمنوره در حد خفیف و 60% در حد متوسط بودند و 12% آنان ازدرجات شدید درد در هنگام عادت ماهیانه رنج میبردند. میانگین روزهای دارای درد در ماه اول قبل از مصرف ویتامین E 05/2 روز و در ماه دوم قبل از مصرف ویتامین E 08/2 بود که بعد از مصرف به ترتیب در ماه اول و دوم به 63/1 روز و 64/1 کاهش یافت. از نظر توزیع فراوانی روزهای دارای درد در ماه اول و ماه دوم قبل از مصرف ویتامین E همه شرکت کنندگان در روز اول درد داشتند. بعد از مصرف ویتامین E در ماه اول حدود یک ششم از بیماران و در ماه دوم حدود یک پنجم بیماران در روز اول درد نداشتند. مصرف ویتامین E باعث تغییر شدت درد افراد شد به طوری که این تغییر در گروه با درد شدید چشمگیرتر بود. میانگین شدت درد در قبل از مصرف ویتامین E در ماه اول و دوم در بین دانشجویان 18/5 بود که به 40/3 بعد از مصرف ویتامین E کاهش یافت. آزمونهای t-student و
Chi-Square و آنالیز واریانس اختلاف معناداری بین میانگین روزهای دارای درد، مدت درد و شدت درد در ماه اول و ماه دوم قبل از مصرف و بعداز مصرف ویتامین E نشان داد.
نتیجهگیری: ویتامین E باعث کاهش معنادار در مدت و شدت درد مبتلایان به دیسمنوره اولیه میشود و از آن میتوان به عنوان یک روش درمانی استفاده نمود و کیفیت زندگی زنان مبتلا را افزایش داد.
روش بررسی: این مطالعه یک کارآزمایی بالینی تصادفی است. جامعه مورد مطالعه را دختران دانشآموز پایه دوم دبیرستانهای منطقه 17 آموزش و پرورش تهران در سال تحصیلی 88-87 با تشخیص قطعی PMS تشکیل میدهند. نمونه مورد مطالعه 123 نفر (62 نفر گروه آزمون و 61 نفر گروه شاهد) بوده است. مداخله به صورت 3 جلسه مشاوره گروهی با محتوای: مفاهیم مربوط به قاعدگی و PMS ، ابعاد مختلف شیوه زندگی (رژیم غذایی و فعالیتهای بدنی) و مهارتهای کنترل استرس انجام یافت. ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه اطلاعات جمعیت شناختی، فرم تشخیص موقت و ثبت روزانه علایم PMS و پرسشنامه SCL-90-R بوده است. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از روشهای آماری توصیفی و استنباطی در نرمافزار SPSS v.11.5 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: گروه آزمون و شاهد در ابتدای مطالعه از نظر متغیرهای مورد بررسی اختلاف معناداری نداشته و همگن بودند. در انتهای مطالعه میانگین شدت کلی PMS و علایم جسمانی (001/0p<)، اضطراب، حساسیت در روابط بین فردی و پرخاشگری (05/0p<)، در گروه آزمون نسبت به گروه شاهد کاهش معناداری داشته است. در مورد افسردگی تفاوت معناداری بین میانگین شدت در گروه آزمون و شاهد در انتهای مطالعه دیده نشد (11/0=p).
نتیجهگیری: به دنبال انجام مشاوره گروهی شدت کلی PMS ، علایم جسمانی، اضطراب، حساسیت در روابط بین فردی و پرخاشگری مرتبط با سندرم قبل از قاعدگی به طور معناداری کاهش یافت و تنها در بعد افسردگی کاهش معناداری دیده نشد. بنابراین میتوان مشاوره گروهی انجام یافته در این پژوهش را به عنوان روش درمانی مؤثر توصیه نمود.
روش بررسی: مطالعه حاضر از نوع مقطعی تحلیلی است که در مورد 500 دانشجوی ساکن خوابگاه دانشگاه علوم پزشکی اراک که بر اساس آزمون DASS21 (Depression Anxiety Stress Scales 21) به استرس، اضطراب و افسردگی شدید مبتلا نبودند، در سال 1388 انجام گرفته است. نمونهگیری از نوع تصادفی ساده و تا رسیدن به حجم نمونه مورد نظر انجام شد. پرسشنامه جمعیتشناختی، وضعیت قاعدگی، تولیدمثلی و عادات غذایی و فرم مشاهده سنجش شاخص توده بدنی توسط افراد تکمیل گردید. فرم خلاصه شده ارزیابی سندرم پیش از قاعدگی در فاصله 7 روز قبل از خونریزی تا حداکثر 2 روز بعد از شروع خونریزی به مدت یک دوره توسط افراد تکمیل گردید. با استفاده از تحلیل رگرسیون لجیستیک، ارتباط سندرم پیش از قاعدگی با شاخص توده بدنی با تعدیل متغیرهای مداخلهگر در نرمافزار SPSS v.18 بررسی شد. در کلیه آزمونها سطح معناداری 05/0p< در نظر گرفته شد.
یافتهها: توزیع فراوانی افراد مورد مطالعه بر اساس شاخص توده بدنی طبیعی (کمتر از 25)، بالای طبیعی (25 و بیشتر از 25) به ترتیب 8/90% و 2/9% بود. تحلیل آماری نشان داد که شاخص توده بدنی بالای طبیعی نسبت به شاخص توده بدنی طبیعی خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی را 43/2 برابر افزایش میدهد (43/2=OR و 33/8- 66/1=CI).
نتیجهگیری: اضافه وزن و چاقی باعث افزایش خطر ابتلا به سندرم پیش از قاعدگی میشود و در میان سایر عوامل خطر وقوع این سندرم، باید اصلاح توده بدنی غیر طبیعی نیز مدنظر قرار گیرد
روش بررسی: این مطالعه از نوع مقطعی و در مورد 150 مامای شاغل در بیمارستانها و مراکز بهداشتی درمانی شهر مشهد که شرایط ورود به مطالعه را داشتند به روش نمونهگیری دو مرحلهای انجام یافت. ماماهای مورد پژوهش علاوه بر تکمیل پرسشنامههای مربوط به مشخصات فردی و محتوای شغلی کارازک، در بدو ورود به مطالعه فرم ثبت روزانه قاعدگی را به منظور ثبت طول دوره، مدت خونریزی و چارت هیگام را به منظور ثبت مقدار خونریزی طی سه دوره قاعدگی تکمیل نمودند. تجزیه و تحلیل آماری با نرمافزار آماری SPSS v.14 و آزمونهای آماری تی دانشجویی، آنالیز واریانس یک طرفه، منویتنی، کایاسکوئر، ضریب همبستگی و مدل رگرسیون خطی انجام گرفت.
یافتهها: 3/21% ماماها استرس شغلی خفیف، 3/19% متوسط و 3/59% شدید داشتند. متوسط مدت خونریزی قاعدگی 06/7 روز، طول دوره 99/27 روز و مقدار خونریزی 72/79 سیسی بود و بین میزان استرس شغلی با مدت خونریزی، طول دوره قاعدگی و نظم قاعدگی رابطه معنادار وجود داشت (به ترتیب 001/0>p، 03/0= p، 001/0>p) اما با مقدار خونریزی رابطه معناداری دیده نشد (116/0=p).
نتیجهگیری: در این مطالعه استرس شغلی با الگوی خونریزی قاعدگی ماماها ارتباط داشت. لذا اتخاذ راهکارهای مناسب جهت بهبود شرایط کار و مقابله با استرس از جمله حمایتهای اجتماعی و حرفهای ضروری است.
زمینه و هدف: نیاز مبرمی به ابزارهای سنجش دقیق و سریع برای شناسایی زنان مبتلا به اختلال ملال پیش قاعدگی وجود دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگیهای روانسنجی ابزار غربالگری نشانگان پیش قاعدگی ( PSST ) در جامعه زنان ایرانی است تا شرایط یک غربالگری سریع و مناسب را برای زنان مبتلا و درمانگران آنها، فراهم آورد .
روش بررسی: پژوهش حاضر از نوع مقطعی است. شرکتکنندگان تعداد 404 دانشجوی دختر بودند که با روش تصادفی طبقهای انتخاب شدند. تحلیل عاملی اکتشافی، روایی همگرا با اجرای چک لیست تجدیدنظر شده نشانگان روانی، روایی ملاکی با مقایسه تشخیص روانپزشک و PSST و روایی سازه از طریق توان این ابزار در تفکیک گروههای PMS و PMDD از گروه بدون نشانه بررسی شد. ضرایب حساسیت و ویژگی و نقطه برش بهینه با استفاده از منحنی ROC تعیین شدند. در نهایت ضرایب اعتبار با روش آلفای کرونباخ و بازآزمایی به فاصله زمانی یک ماه برای بررسی ویژگیهای روانسنجی ابزار استخراج شد. تحلیل دادهها با استفاده از SPSS v.21 انجام گرفت .
یافتهها : تحلیل عاملی یک ساختار چهار عاملی را آشکار کرد. عاملهای «افت علاقه»، «تداخل در عملکرد»، «علایم روان نژندی و جسمانی» و «الگوهای خواب و خوردن» در ساختار ابزار غربالگری نشانگان پیش قاعدگی شناسایی شد. به عنوان شاهدی از روایی همگرا، نمرات PSST با ابعاد چک لیست تجدیدنظر شده نشانگان روانی رابطه معناداری نشان داد. ضریب توافق حاصل بین تشخیص روانپزشک و PSST برای PMS ، 314/0 و برای PMDD ، 807/0 بود. این ابزار توانست گروههای PMS و PMDD را از گروه بدون نشانه به طور معنادار تفکیک نماید. نقطه برش بهینه برای تفکیک افراد مبتلا به PMDD 22/2 تعیین شد که ضرایب حساسیت و ویژگی آن به ترتیب 9/0 و 77/0 بود. ضریب آلفای کرونباخ و ضریب اعتبار با روش بازآزمایی برای کل ابزار به ترتیب 913/0و 561/0 بود .
نتیجهگیری: نسخه فارسی ابزار غربالگری نشانگان پیش قاعدگی میتواند به عنوان ابزاری معتبر در جامعه زنان مورد استفاده قرار گیرد و دارای ویژگیهای روانسنجی مطلوبی میباشد. این یافتهها میتواند برای غربالگری و شناسایی سریع زنان مبتلا، خصوصاً در موقعیتهای بالینی مفید واقع شود .
زمینه و هدف: سندروم پیش از قاعدگی باعث اختلالات قابل توجهی در زندگی و فعالیتهای روزانه میشود. این مطالعه با هدف مقایسه تأثیر بذر کتان و ویتاگنوس بر نشانههای سندروم پیش از قاعدگی در زنان، انجام گرفته است .
روش بررسی: در این کارآزمایی بالینی تصادفی کنترل شده سهسوکور 159 زن مبتلا به سندروم پیش از قاعدگی تشخیص داده شده از طریق فرم ارزیابی نشانههای قبل از قاعدگی ( PAF= The Shortened Premenstrual Assessment Form ) از میان زنان مراجعهکننده به مراکز بهداشتی درمانی شهر تبریز از آبان 1392 تا شهریور 1393 انتخاب و به روش بلوکبندی تصادفی در 3 گروه 53 نفری قرار گرفتند. گروه اول پودر بذر کتان و پلاسبوی قرص ویتاگنوس، گروه دوم قرص ویتاگنوس به علاوه پلاسبوی بذر کتان و گروه سوم پلاسبوی هر دو دارو را دریافت نمودند. فرم ارزیابی نشانههای قبل از قاعدگی توسط نمونهها قبل از مداخله، یک و دو ماه بعد از مداخله تکمیل گردید. از آزمون اندازههای تکراری ( Repeated Measurement ) برای آنالیز دادهها استفاده شد .
یافتهها : نمره نشانههای قبل از قاعدگی در هر دو گروه مداخله هم در ماه اول و هم در ماه دوم به طور معناداری بهبود یافت. به طوری که میانگین نمره شدت سندروم قبل از قاعدگی به طور معناداری در ماه اول بعد از مداخله در گروه ویتاگنوس (1/2- تا 0/4- : فاصله اطمینان 95% ، 3/3- : تفاوت میانگین تعدیل یافته) و بذر کتان (0/3- تا 5/5- ،3/4-) و ماه دوم پس از مداخله در گروه ویتاگنوس (7/4- تا 0/7- ، 8/5-) و بذر کتان (7/5- تا 1/8- ، 6/6-) کمتر از گروه شاهد بود. تفاوت معناداری بین دو گروه ویتاگنوس و بذرکتان مشاهده نشد .
نتیجهگیری: براساس نتایج این مطالعه، بذر کتان و ویتاگنوس هر دو جهت بهبود سندروم قبل از قاعدگی مؤثر میباشد .
| صفحه 1 از 1 |
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به حیات می باشد.
طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق
© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0
Designed & Developed by : Yektaweb

