جستجو در مقالات منتشر شده


کاربران عمومی فقط به فهرست مقالات منتشر شده دسترسی دارند.
7 نتیجه برای موضوع مقاله:

قاسم عابدی، ابوالحسن نقیبی، مهتاب علیزاده ، حسین فخرزاده، فرشاد شریفی، مجتبی رضایی راد، رضا یوسفی، فرشته فرشیدی،
دوره 13، شماره 1 - ( 10-1392 )
چکیده

هدف: سلامت سالمندان یکی از مسائل و مشکلات بهداشتی در اکثر جوامع است و مقابله با این مشکلات نیازمند سیاستگذاری و برنامه ریزی های دقیق وصحیح می باشد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه "اثربخشی دو روش آموزشی سنتی والکترونیکی شیوه زندگی سالم در زمینه آموزش تغذیه به افراد سالمند صورت گرفته است. روش‌ها: این پژوهش به روش نیمه تجربی همراه با پیش آزمون و پس آزمون بر روی سالمندان65 سال و بالاتر کانون بازنشستگان شهرستان ساری در سال 1390انجام شد. در این بررسی تعداد 60 نفر سالمند به صورت نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند و در دو کلاس 15 نفره مجزا برای خانم‌ها و آقایان (هریک30نفر) با استفاده از فیلم و دوکلاس مجزا 15 نفره برای خانم‌ها و آقایان (30نفر) با استفاده از ابزار کتاب، آموزش های تغذیه ایی را دریافت کردند. سنجش آگاهی فراگیران در زمینه تغذیه با استفاده از پرسشنامه استاندارد مرکز بهداشت استان مازندران بوده است که میزان روایی و پایایی آن در این مطالعه سنجیده شد. اطلاعات با استفاده از نرم افزار SPSS ، و با استفاده از شاخص‌های آمار توصیفی ) میانگین و انحراف معیار( توصیف شدند جهت تجزیه و تحلیل از شاخص‌های آمار استنباطی(T مستقل و Tوابسته) استفاده شد. یافته‌ها: میانگین نمرات گروه آموزش دیده با فیلم در زمینه افزایش آگاهی 57/18و میانگین نمرات گروه آموزش دیده با کتاب 90/16 و با درجه آزادی 58 (299/5=t) به‌دست آمد. برای سنجش میزان رضایت میانگین نمره گروه آموزش دیده به روش فیلم به میزان 59 و میانگین نمره گروه آموزش دیده با استفاده از کتاب به میزان 73/35 و با درجه آزادی 58 ( 96/1=t) بدست آمد. نتیجه‌گیری‌: نتایج نشان داد که آموزش به شیوه استفاده از فیلم آموزشی بر بالا رفتن میزان آگاهی‌های تغذیه‌ایی سالمندان موثرتر است و همچنین افراد سالمند از شیوه آموزش زندگی سالم با استفاده از فیلم آموزشی در مقایسه با شیوه سنتی رضایت بیشتری داشتند. از طرفی هزینه آموزش از طریق فیلم آموزشی به سالمندان در مقایسه با آموزش از طریق کتاب کمتر می‌باشد. لذا آموزش از طریق فیلم جهت ارتقاء سلامت سالمندان یک روش کارا و موثرتر پیشنهادی می‌باشد
پروین فرزانگی، فرزانه شکریان،
دوره 15، شماره 1 - ( 10-1394 )
چکیده

مقدمه: دیابت نوع دو بیماری مزمنی است که عوارض بسیار زیادی از جمله آترواسکلروز را به‌دنبال دارد. خانواده ماتریکس متالوپروتئینازها (MMPs)، نقش مهمی در آترواسکلروز و بازسازی دیواره عروقی بازی می­کنند. هدف از این مطالعه تعیین اثر هشت هفته تمرین هوازی به همراه مصرف دانه خرفه بر سطوح MMP-1، MMP-3 و MIP-1α می­باشد.

روش­ها: در یک مطالعه نیمه­تجربی تعداد 28 نفر از زنان مبتلا به دیابت نوع دو در دامنه سنی 44-65 سال انتخاب و به‌طور تصادفی به چهار گروه (تمرین، مکمل، تمرین- مکمل و کنترل) تقسیم شدند. برنامه تمرینی شامل هشت هفته (هر هفته سه جلسه یک ساعته) و با شدت 50-70 درصد حداکثر ضربان قلب انجام گرفت. گروه­های دریافت­کننده مکمل روزانه مقدار 5/7 گرم دانه خرفه دریافت کردند. خون‌گیری طی شرایط 12 ساعت ناشتایی قبل و بعد از هشت هفته انجام گرفت. داده­ها با استفاده از آنوای دوراهه با اندازه‌گیری مکرر آنالیز شدند. سطح معنی­داری (05/0 =P) در نظر گرفته شد.

یافته­ها: هشت هفته تمرین هوازی یا مصرف دانه خرفه منجر به کاهش معنی‌دار سطوح MMP-1، MMP-3 و MIP-1α در مقایسه با پیش آزمون شد. امّا، اثربخشی تعامل تمرین و مکمل بر شاخص­های فوق به مراتب بهتر بوده است. میزان MMP-1 بین گروه مکمل‌، تمرین و تمرین- مکمل با گروه کنترل (000/0 =P) و بین گروه مکمل و تمرین با تمرین- مکمل (به‌ترتیب 018/0 =P و 039/0 =P) از تفاوت معنی­دار برخوردار می­باشد. میزان MMP-3 بین گروه مکمل با گروه تمرین-مکمل (007/0 =P) و با گروه کنترل (011/0 =P)، گروه تمرین با گروه تمرین- مکمل (026/0 =P) و با گروه کنترل (04/0 =P) از تفاوت معنی­داری برخوردار می­باشد. میزان MIP-1α فقط بین گروه تمرین- مکمل با گروه کنترل (001/0 =P) از تفاوت معنی­داری برخوردار می­باشد.

نتیجه­گیری: نتایج نشان داد هر دو مداخله تمرین و مکمل خرفه ممکن است به واسطه اثرات آنتی اکسیدانتی و ضدالتهابی خود از استرس اکسایشی ناشی از دیابت حمایت نمایند و ترکیب این دو شیوه درمانی با اثرات هم افزایی همراه بود.


مینا دکانی، محمدکاظم فخری، رمضان حسن زاده،
دوره 21، شماره 3 - ( 6-1400 )
چکیده

مقدمه: تحمل پریشانی و انعطافپذیری شناختی دو بعد اثرگذار در زندگی مبتلایان به بیماری دیابت است، درمانهای شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی نقش مهمی در سلامت روانی و جسمی آنها دارد. هدف از مطالعه‌ی حاضر بررسی اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهنآگاهی بر تحمل پریشانی و انعطافپذیری شناختی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روش‌ها: طرح پژوهش نیمه‌ آزمایشی از نوع پیش‌آزمون-پس‌آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه‌ی آماری شامل تمامی بیماران دیابتی نوع دو مراجعه کننده به مرکز دیابت مادر، درمانگاه تخصصی و فوق تخصصی طوبی و درمانگاه مصطفویان شهرستان ساری در سال 99-1398 بود. 30 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس به‌عنوان نمونه انتخاب و به‌صورت تصادفی در یک گروه آزمایش (15نفر) و یک گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. گروه مداخله طی 8 جلسه تحت درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی 90 دقیقه‌ای و به‌صورت گروهی هفته‌ای یک‌بار قرار گرفتند اما در مورد گروه کنترل در این مدت مداخله‌ای انجام نشد. پرسشنامه‌ی تحمل پریشانی هیجانی Simons و Gaher (2005) و پرسشنامه‌ی انعطاف پذیری شناختی Dennis و Wal Vander (2010) در مورد آنها اجرا شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از میانگین، انحراف استاندارد و تحلیل کوواریانس و با استفاده از نرم‌افزار SPSS-23 انجام شد. میزان P کمتر از 05/0 معنی‌داری در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد درمان شناختی مبتنی بر ذهنآگاهی بر تحمل پریشانی (001/0, P< 74/28F=) و انعطافپذیری شناختی (001/0, P<57/31 F=) تأثیر معناداری داشت.
نتیجه‌گیری: درمان شناختی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر تحمل پریشانی و انعطافپذیری شناختی مؤثر بود. بنابراین این مداخله می‌تواند برای کاهش مشکلات روانشناختی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو، مورد استفاده قرار گیرد.
شیدا داداش زاده، شهربانو دهرویه، فرهاد مشایخ بخشی،
دوره 25، شماره 1 - ( 2-1404 )
چکیده

مقدمه: هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش شفقت به خود بر تحمل پریشانی، حساسیت اضطرابی و خودکنترلی هیجانی در زنان مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روش‌ها: روش پژوهش، آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعۀ آماری پژوهش، شامل کلیۀ زنان مبتلا به دیابت نوع دو در سال ۱۴۰۲ بود که به مطب‌های پزشکان غدد در ساری مراجعه کرده بودند که با استفاده از روش هدفمند انتخاب شدند و سپس با استفاده از روش تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامۀ تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005)، حساسیت اضطرابی ریس و همکاران (1986) و خود کنترلی هیجانی تانجی (2004) جمع آوری شدند. سپس، داده‌ها با استفاده از روش کواریانس چند متغیره و تک متغیره در نرم‌افزار SPSS-24 تحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که که درمان متمرکز بر شفقت بر تحمل پریشانی، حساسیت اضطرابی و خودکنترلی هیجانی زنان مبتلا به دیابت نوع دو به میزان معنی‌داری اثربخش است (05/0 P<).
نتیجه‌گیری: به‌نظر میرسد درمان متمرکز بر شفقت موجب میگردد تا فرد از طریق ایجاد رابطۀ شفقت ورز، از سرزنش، محکوم کردن و خود انتقادی که همگی مصداق عدم خودکنترلی هیجانی هستند فاصله گرفته و در عوض خودکنترلی هیجانی وی در مرحلۀ نخست تثبیت و به تدریج تقویت گردد. آموزش متمرکز برشفقت می‌تواند یکی از گزینه‌های مؤثر در بهبود کیفیت زندگی و پریشانی روان‌شناختی در کنار سایر مداخلات دارویی باشد.
افشین خمان حاتمی، کمال عزیزبیگی، ظاهر اعتماد، پروین فرزانگی،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده

مقدمه: سالمندی با سارکوپنی و همچنین استرس اکسیداتیو ناشی از فروپتوزیس همراه است. هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر تمرینات هوازی بر استرس اکسیداتیو ناشی از فروپتوزیس در موش‌های مدل سارکوپنی بود.
روش‌ها: تعداد 21 سر موش آزمایشگاهی نژاد C57BL/6  (24-16هفته) مدل سارکوپنی با میانگین وزنی (35-25 گرم) و همچنین 21 سر موش سالم (7-6 هفته) به‌طور تصادفی در گروه‌های (1) کنترل سالم- جوان (7 =n) (2) تمرین هوازی- جوان (7 =n) (3) کنترل پیر- سالم (7 =n)، (4) کنترل پیر- مدل سارکوپنی (7 =n) (5) تمرینات هوازی- پیر سالم (7 =n) (6) تمرینات هوازی- پیر مدل سارکوپنی (7 =n) قرار داده شدند. گروه‌ مداخله تمرینات هوازی را به مدت هشت هفته و هفته‌ای پنج جلسه با شدت 80-60 درصد توان هوازی انجام دادند. بیان ژن آنزیم گلوتایتون پراکسیداز (GPX-4) و سوپر اکسید دسموتاز (SOD) و با استفاده از روش Real Time PCR سنجش شد. همچنین غلظت مالون دی‌آلدئید (MDA) و Fe2+ در عضلۀ دوقلو اندازه‌گیری شد. 
یافته‌ها: مشاهده شد بیان ژن آنزیم‌های SOD و GPX-4 در گروه پیر مدل سارکوپنی به‌طور معنی‌داری در مقایسه با گروه پیر کنترل سالم کاهش (به‌ترتیب 001/0P= ، 002/0P= ) و غلظت MDA و Fe2+  به‌طور معنی‌داری افزایش یافت (به‌ترتیب 001/0 P= ؛002/0P= ). همچنین بیان ژن آنزیم‌های SOD و GPX-4 در گروه‌های تمرینات هوازی در مقایسه با گروه‌های کنترل افزایش معنی‌دار (به‌ترتیب 001/0P= ؛ 002/0P= ) و غلظت MDA و Fe [2+] کاهش معنی‌دار داشت (به‌ترتیب 001/0 P= ؛002/0P= ).
نتیجه‌گیری: در نهایت می‌توان گفت تمرینات هوازی از طریق افزایش بیان ژن آنزیم‌های GPX-4 و SOD و کاهش غلظت مالون دی‌آلدئید و Fe2+  فشار اکسیداتیو ناشی از فروپتوزیس را در وضعیت سارکوپنی کاهش دهد.
 
سیده زهرا موسوی زواردهی، شهربانو دهرویه، فرهاد مشایخ بخشی،
دوره 25، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی آموزش ذهن آگاهی شفقت محور بر انزوای اجتماعی، حس انسجام و ارزشمندی بدن در دختران دارای اضافه وزن انجام شد.
روش‌ها: این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه گواه اجرا گردید. جامعۀ آماری این تحقیق شامل دختران ۱۴ تا ۱۸ ساله دارای اضافه‌وزن در شهر ساری در سال ۱۴۰4-۱۴۰3 بود که تعداد 32 نفر به‌ روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت آموزش ذهن آگاهی شفقت محور قرار گرفت که در قالب ۸ جلسه آموزشی ارائه شد، درحالی‌که گروه کنترل تحت هیچ‌گونه آموزشی قرار نگرفت. پروتکل رویکرد ذهن آگاهی شفقت محور براساس طرح درمانی Sadeghi و همکاران (1400) برنامه‌ریزی و اجرا شد. ابزارهای به‌کار رفته در این پژوهش شامل، پرسشنامه ارزشمندی بدن Mendelson (2001)، پرسشنامۀ حس انسجام Antonovsky (1987) و پرسشنامۀ انزوای اجتماعی M‏odarresi Yazdi  و همکاران (1396) بود. نتایج حاصل از پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و چند متغیره با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخۀ ۲۶ تجزیه‌و‌تحلیل شد. 
یافته‌ها: نتایج نشان داد که آموزش ذهن آگاهی شفقت محور بر خودارزشی، حس انسجام و انزوای اجتماعی دختران دارای اضافه وزن تأثیر دارد، بدین معنی که آموزش ذهن آگاهی شفقت محور سبب کاهش انزوای اجتماعی و بهبود خودارزشی و حس انسجام دختران دارای اضافه وزن شده است (001/0P< ، 787/11 =F، لامبدای ویلکز = 151/0).
نتیجه‌گیری: آموزش ذهن‌آگاهی شفقت‌محور، با تأکید بر پذیرش تجربیات بدون قضاوت و ایجاد رویکردی معنا‌مدار، می‌تواند نقش حیاتی در ارتقای سلامت روان، تنظیم هیجانات و بهبود تعاملات اجتماعی ایفا کند. بنابراین، توجه به این مداخله مؤثر در گروه‌های آسیب‌پذیر، به‌ویژه دختران دارای اضافه‌وزن، می‌تواند در طراحی راهبردهای حمایتی و درمانی نقش به‌سزایی داشته باشد و به بهبود کیفیت زندگی آنها کمک کند.
 
فرزانه اسبوچین، قدرت اله عباسی، عذرا اخی،
دوره 25، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده

مقدمه: دیابت نوع دو یک بیماری مزمن و شایع است شایع متابولیک است که کنترل مؤثر آن نیازمند توجه به عوامل روان‌شناختی و بین‌فردی است. پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین ادراک رفتار فداکارانه همسر و خودکارآمدی با مدیریت رفتار در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد.
روش‌ها: این پژوهش توصیفی– همبستگی است که به‌صورت مقطعی اجرا شد. جامعۀ آماری شامل بیماران متأهل مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه‌ کننده به مراکز غدد و متابولیسم و خانه‌های بهداشت شهر ساری بود. از میان آنها، ۹۷ نفر براساس معیارهای ورود و خروج و به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه ادراک رفتار فداکارانه همسر (Harper & Figuerres, 2008)، خودکارآمدی بیماران دیابتی (Fappa et al 2016) و مدیریت رفتار (Toobert et al., 2000) بود. داده‌ها با نرم‌افزار SPSS نسخۀ ۲۴ و با استفاده از آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار) و آمار استنباطی (ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه) تجزیه‌وتحلیل شدند.یافته‌ها: بین ادراک رفتار فداکارانه همسر و خودکارآمدی با مدیریت رفتار بیماران رابطۀ مثبت و معناداری مشاهده شد (P< 0.01). همچنین این دو متغیر در مجموع ۳۰ درصد از واریانس مدیریت رفتار را تبیین کردند که در این میان، ادراک رفتار فداکارانۀ همسر سهم بیشتری در پیش‌بینی مدیریت رفتار بیماران داشت.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد ادراک رفتار فداکارانه همسر و خودکارآمدی نقش مؤثری در ارتقای مدیریت رفتار بیماران مبتلا به دیابت نوع دو دارند. تقویت حمایت همسر و افزایش خودکارآمدی از طریق مداخلات آموزشی و روان‌شناختی می‌تواند به بهبود رفتارهای خودمراقبتی و کنترل بهتر بیماری منجر شود.
 

صفحه 1 از 1     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دیابت و متابولیسم ایران می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb