جستجو در مقالات منتشر شده


22 نتیجه برای بهرام

امیر بهرامی،
دوره 3، شماره 2 - ( 3-1383 )
چکیده

مقدمه: نشانگان تخمدان پلی کیستیک (PCOS) که با اختلالات قاعدگی به علت عدم تخمک گذاری مزمن و افزایش غلظت آندروژنهای خون مشخص می‌شود، یکی از شایعتــرین اختـلالات غدد درون‌ریز خانم‌ها در سنین باروری به‌شمار می‌رود. قریب 30 - 40% خانم های با PCOS قبل از 40 سالگی دچار اختلال تحمل گلوکز(IGT) یا دیابت قندی (DM) می‌شوند. هدف از این مطالعه که در فاصله سالهای 1376 تا 1380 در درمانگاه غدد درون ریز انجام گرفته، عبارت است از تعیین میزان شیوع IGT و DM در خانم‌های مبتلا به PCOS در مقایسه با خانم‌های سالم.

روشها: تعداد 302 نفر خانم مبتلا به PCOS و 116 نفر خانم به عنوان گروه شاهد وارد این مطالعه شدند. تشخیص PCOS بر پایه معیارهای بالینی شامل اختلالات قاعدگی همراه با علایم و نشانه‌های بالینی  و پرابالینی (paraclinical) فزونی آندروژنها و رد علل دیگر داده شد. هیچ‌یک از بیماران از قبل مورد شناخته شده دیابت نبودند و حداقل از چند ماه پیش دارویی دریافت نمی کردند. در کلیه بیماران و گروه شاهد شرح حال مناسب تهیه و معاینه بالینی انجام شد. فشار خون، قد، وزن، دور کمر، دور لگن، شدت هیرسوتیسم و دیگر نشانه های فزونی آندروژن تعیین و ثبت گردید. غلظت تام سرمی تستوسترون و DHEA-S هم در گروه بیماران و هم در گروه شاهد اندازه گیری شد. آزمون تحمل گلوکز خوراکی (OGTT) با تجویز خوراکی 75 گرم گلوکز بعد از ناشتایی شبانه 10 - 12 ساعته در بین ساعات 8 و 9 صبح در کلیه بیماران و گروه شاهد انجام و قند خون قبل و 2 ساعت بعد به روش گلوکز اکسیداز اندازه‌گیری شد. معیارهای ارائه شده توسط سازمان جهانی سلامت (WHO) برای تفسیر نتایج آزمون تحمل گلوکز مورد استفاده قرار گرفت.

یافته‌ها: سن بیماران از 38 - 15 سال (6 ± 24 = انحراف معیار ±میانگین) و سن گروه شاهد 16 تا 41 سال   (8 ± 27 = انحراف معیار±میانگین) و شاخص توده بدن (BMI) در بیماران از 5/46 - 8/18 (2/7 ± 5/34 ) و در گروه شاهد از6/47 - 3/16 (4/8 ± 7/32 ) کیلوگرم بر متر مربع متغیر بود و از این جهات تفاوت معنی‌داری بین دو گروه وجود نداشت. از نظر شاخص‌های آزمایشگاهی، غلظت سرمی تستوسترون و DHEA-S در گروه بیماران به‌طور چشمگیری بیشتر از گروه شاهد بود. 198 نفر از بیماران (5/65% ) و 79 نفر از افراد گروه شاهد (68%) BMI مساوی یا بیشتر از 25 کیــلوگــرم بــر متر مــربع داشتنـد و به عبـارت دیـگر دچار اضـافـه وزن یا چاقی بـودند. 54% بیمـاران و 6/51% افـراد گـروه شـاهد نیز چـاق بودند (BMI £ kg/m227). 96 بیمار (7/31%) مبتلا به PCOS اختلال تحمل گلوکز (IGT) و 27 بیمار (9/8%) دیابت داشتند در حالی‌که میزان شیوع اختلال تحمل گلوکز و دیابت در گروه شاهد به ترتیب 6/14% و 1/5% بود. بدین ترتیب شیوع IGT و دیابت در خانم‌های مبتلا به PCOS در مقایسه با گروه شاهد به‌طور معنی‌داری بالاتر است (005/0P<). در خانم‌های غیر چاق مبتلا به PCOS پروالانس IGT و دیابت به ترتیب 2/17% و 6/3% بود در حالی که در خانم‌های غیرچاق گروه شاهد این اعداد به ترتیب 9/8% و 7/1% می باشد. در خانم‌های چاق مبتلا به PCOS  (BMI £ kg/m227) شیوع IGT و دیابت به ترتیب 1/44% و 5/13% و در خانم‌های چاق گروه شاهد 20% و 10% بود. 

نتیجه‌گیری: از نتایج فوق چنین استدلال می شود که خطر پیدایش IGT و دیابت در خانم‌های مبتلا به PCOS (چاق و غیر چاق) به مراتب بیشتر از خطر آن در خانمهای غیر مبتلا به PCOS میباشد. با توجه به شیوع بالای IGT و دیابت تیپ 2 در بیماران با  PCOS، غربالگری کلیه مبتلایان به این سندرم در هر رده سنی و گروه وزنی برای IGT و دیابت توصیه می شود.


نصرت اله ضرغامی، امیر بهرامی ، مجید مبصری، باقر لاریجانی، پوران کریمی، بهرنگ علنی،
دوره 5، شماره 3 - ( 2-1385 )
چکیده

دیابت، شایع‌ترین بیماری متابولیک در انسان است. در اکثریت افراد مبتلا به دیابت نوع دو، افزایش وزن و چاقی از موارد جدی تهدید کننده سلامتی به شمار می‌روند. عوامل مختلف درون‌ریز شناخته شده‏ای در توازن میان وزن و ترکیب بدن نقش تنظیمی ایفاء می‏نمایند. لپتین و سیستم فاکتور رشد شبه انسولین نوع یک (IGF-I) از جمله این موارد هستند. در این تحقیق ارتباط لپتین و IGF-I در بیماران دیابتی نوع 2 با نمایه توده بدن (BMI) بالا و افراد سالم مطالعه گردید.
روش‌ها: این مطالعه مورد-شاهدی مقطعی بر روی سی و هشت بیمار دیابتی نوع دو (20 مرد و 18 زن با میانگین سنی 22/49 سال) انجام گردید. گروه شاهد شامل چهل و شش فرد سالم (16 مرد و 30 زن با میانگین سنی 52/49 سال) بود. سطوح قند پلاسمای ناشتا (FPG) با استفاده از روش گلوکز اکسیداز، HbA1c با استفاده از روشHPLC سیستم Hb gold Analyzer، لپتین، I-IGF ، IGFBP-3 و انسولین به روش آنزیم ایمنواسی اندازه‏گیری شدند. از آزمون t مزدوج جهت مقایسه میانگین‌های کمی بین دو گروه مورد و شاهد استفاده گردید. معنی دار بودن آماری برای سطح05/0 ‍P< دو دنباله در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: در بیماران دیابتی نوع 2 و گروه شاهد از نظر نمایه توده بدن (BMI) و سن اختلاف معنی داری وجود نداشت. میانگین سطح سرمی لپتین، IGF-I، FPG و HbA1c در بیماران بطور معنی داری بالاتر از افراد شاهد بود(05/0P<). همچنین در هر دو گروه مورد و شاهد، میانگین غلظت سرمی لپتین در مردان بطور معنی داری پایین‏تر از زنان بود. (05/0P<). بین میانگین غلظت IGF-I با IGFBP-3، لپتین با انسولین ،IGF-I با سن و نمایه توده بدن با FPG همبستگی معنی داری ملاحظه گردید(05/0P<).
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته های این مطالعه شاید بتوان پیشنهاد کرد که لپتین و IGF-I در تنظیم وزن و ترکیب بدن و همچنین در ایجاد اختلالات متابولیکی مختلف در بیماران دیابتی مؤثر بوده و قویا با انسولین، گلوکز، نمایه توده بدن و سن ارتباط دارند.


امیر بهرامی، نصرت اله ضرغامی، لیلا خواجه علی،
دوره 6، شماره 3 - ( 2-1386 )
چکیده

دیابت بیماری متابولیک شایع و عامل خطر مهمی برای آترواسکلروز می‌باشد. پدیده های التهابی ممکن است در پاتوژنز هر دو بیماری نقشی ایفا نماید. C-Reactive Protein (CRP) شاخصی از التهاب سیستمیک بوده و به عنوان عامل خطر مستقل برای بیماری‌های قلبی- عروقی قلمداد می شود. اگر چه سطح سرمی CRP در افراد دیابتی نسبت به افراد غیر دیابتی سالم بالاتر است، ولی اطلاعات راجع به ارتباط CRP با سطح کنترل گلیسمیک محدود می‌باشد. در این پژوهش ارتباط بین غلظت سرمی CRP و هموگلوبین گلیکوزیله HbA1c به‌عنوان شاخص کنترل گلیسمیک مورد بررسی قرار گرفته است.
روش‌ها: در این مطالعه مقطعی که در 136 بیمار مبتلا به دیابت نوع 2 (69 نفر زن و 67 نفر مرد) انجام شد، علاوه بر اندازه‌گیری سطح سرمی CRP به روش بسیار حساس hs-CRP (Highly sensitive CRP assay ) و اندازه‌گیری HbA1C، فاکتورهای مداخله‌گر احتمالی موثر بر سطح سرمی hs-CRP هم مدنظر قرار گرفت. قند خون ناشتا به روش گلوکز اکسیداز، HbA1C به روش HPLC، پروفیل چربی به روش آنزیماتیک و hs-CRP به روش Sandwich immunoassay اندازه‌گیری شدند.
 یافته‌ها: میانگین غلظت سرمی h‏s-CRP اندازه‌گیری شده در این بیماران (8/4 2/5 میلی گرم در لیتر) از محدوده نرمال بالاتر و در زنان بیش از مردان بود (5/5 ± 4/6 در مقایسه 6/3 ± 9/ 3میلی‌گرم در لیتر).همبستگی بین میانگین hs-CRP و HbA1c قبل از حذف دیگر عوامل مداخله‌گر منفی اما معنی دار نبود (07/0=p , 15/0- =r ). پس از حذف عوامل موثر بر سطح سرمی h‏s-CRP ، در کل بیماران رابطه منفی و معنی‌داری مشاهده شد (02/0 = P , 22/0- = (r ، همچنین در بیماران مؤنث رابطه منفی و معنی‌داری بدست آمد (03/0 = P , 31/0- = (r. این رابطه در بیماران مذکر منفی ولی معنی‌دار نبود (44/0 = P , 12/0- = (r
نتیجه‌گیری: این یافته ها نشان می‌دهد که سطح سرمی hs-CRP ، تحت تاثیر عوامل مختلفی بوده و افزایش غلظت hs-CRP در افراد دیابتی را نمی‌توان فقط براساس هیپرگلیسمی توجیه کرد.


ابوالفضل محمد بیگی، سید حمیدرضا طباطبایی، بهرام ضیغمی، نرگس محمد صالحی،
دوره 7، شماره 1 - ( 4-1386 )
چکیده

مقدمه: اختلال در متابولیسم گلوکز در طی حاملگی نتایج زیانباری را برای مادر و نوزاد در پی دارد و عامل خطر قوی برای پیامدهای ناگوار حاملگی است که در برخی از زنان باردار با سابقه دیابت بارداری و مسن تر ایجاد می گردد و عوارض و میرایی حین زایمان را افزایش می دهد.
روش‌ها: مطالعه حاضر از نوع مطالعات مورد شاهدی است که بر روی 420 زن باردار مراجعه کننده به بیمارستان‌های شیراز انجام شد که از این تعداد 70 نفر مبتلا به دیابت بارداری و 350 نفر سالم بودند .داده ها با استفاده از آزمون‌های آنالیز واریانس و مربع کای و همچنین رگرسیون لجستیک مورد تحلیل تک متغیره و چند متغیره قرار گرفت.
یافته‌ها: از کل70 نفر بیمار تحت بررسی ،22 نفر(4/31 %) مبتلا به دیابت آشکار و 48 نفر (6/68 %) مبتلا به دیابت حاملگی بودند. سابقه دیابت حاملگی (14/23=OR)، هیدرآمینوس (26/13=OR)،گلوکزوری در سه ماهه سوم(49/11=OR) ، دیابت در بستگان(09/4=OR) و سن حاملگی(03/1=OR) به ترتیب مهمترین تعیین کننده های دیابت حاملگی و سابقه ماکروزمی(83/18=OR) و سابقه سزارین در زایمان‌های قبلی(96/11=OR) مهمترین پیشگوکننده دیابت آشکار مشخص شدند.
نتیجه‌گیری: بنابراین به دلیل بروز بالای عوارض و عواقب نامطلوب دیابت در دوران بارداری، غربالگری دیابت به ویژه در مادران با سابقه دیابت بارداری و سابقه فامیلی دیابت، به منظور پیشگیری از پیامدها و کنترل بیماری در مادران و نوزادان امری ضروری است.





قربان محمدزاده، نصرت اله ضرغامی، امیر بهرامی، باقر لاریجانی،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1386 )
چکیده

 مقدمه :آدیپونکتین، هورمون مشتق از بافت چربی است که سطوح پایین آن با چاقی ، مقاومت به انسولین و دیابت نوع 2 ارتباط دارد. هدف این مطالعه مقایسه سطوح سرمی آدیپونکتین در افراد چاق مبتلا به دیابت نوع2 و افراد چاق غیر دیابتی می باشد.

روش ها: این مطالعه مقطعی روی 35 فرد چاق مبتلا به دیابت نوع 2 و35 فرد چاق غیردیابتی همسان از نظر سن ، جنس و نمایه توده بدنی انجام گرفت. پروفایل لیپید با روش آنزیمی اندازه‌گیری شد. از کیت NycoCard برای اندازه‌گیری هموگلوبین گلیکوزیله (HbA1C) استفاده گردید. سطوح سرمی آدیپونکتین، انسولین و گلوکز به‌ترتیب با روش‌های ایمونواسی آنزیمی و گلوکز اکسیداز اندازه‌گیری شدند. جهت اندازه گیری مقاومت به انسولین ازشاخص (HOMA)و برای اندازه گیری حساسیت به انسولین از شاخص(ISQUIKI ) استفاده شد.

یافته‌ها: اختلاف میانگین سن و نمایه توده بدنی بین دو گروه ازنظر آماری معنی دار نبود. میانگین سطوح سرمی آدیپونکتین ، کلسترول تام  ،کلسترول HDL  و شاخص QUICKI  در افراد غیردیابتی بطورکاملا معنی داری بیشتر از افراد دیابتی بود. سطوح سرمی آدیپونکتین در گروه دیابتی (µg/ml 70/6 ±74/15) بطورکاملا معنی داری کمتر از گروه غیر دیابتی بود(µg/ml 35/9 ±52/21 ).همچنین غلظت آدیپونکتین درگروه دیابتی ( µg/ml33/7±38/19 در مقابلµg/ml 28/4 ± 68/12 ) و گروه غیر دیابتی ( µg/ml 52/10 ± 63/24در مقابلµg/ml21/6 ±83/17 )در زنان بطورکاملا معنی داری بیشتر از مردان بود.

نتیجه گیری: دیابت نوع 2 با سطوح پایین آدیپونکتین مرتبط بوده واحتمالا آدیپونکتین در ارتباط پاتوفیزیولوژیکی چاقی با دیابت نوع 2نقش دارد.


مهدیه آخوندان، پروین میرمیران، بهرام رشیدخانی، گلاله اصغری،
دوره 11، شماره 3 - ( 12-1390 )
چکیده

Normal 0 false false false مقدمه: ترکیب برنامه غذایی اثر مهمی بر فعالیت انسولین در طی بارداری دارد. با این حال بیشتر مطالعات به نقش هر یک از مواد مغذی در دیابت بارداری پرداخته اند. لذا این مطالعه با هدف بررسی ارتباط دیابت بارداری با الگوهای غذایی قبل از بارداری انجام شد.
روش‌ها: در این مطالعه 123 مادر باردار مبتلا به دیابت بارداری در گروه مورد و 269 مادر باردار سالم در گروه شاهد بررسی شدند. اطلاعات برنامه غذایی یک سال قبل بارداری این افراد از طریق تکمیل پرسشنامه بسامد خوراک جمع آوری شد.
یافته‌ها: توسط روش آنالیز عاملی، دو الگوی غذایی به دست آمد. الگوی غذایی سالم با مصرف بالاتر روغن های مایع، حبوبات، مغزها، میوه ها، مرغ و ماهی، غلات کامل و غلات تصفیه و الگوی غذایی غربی با مصرف بالای شیرینی ها، مربا و کمپوت، مایونز، نوشابه ها، میان وعده های شور، چربی های جامد، لبنیات پرچرب، سیب زمینی، اعماء و احشا، تخم مرغ، گوشت قرمز، غذاهای آماده، چای و قهوه شناسایی شد. امتیاز حاصله در هر الگو بر اساس میانه تقسیم بندی شد. امتیاز بالاتر در الگوی غذایی غربی (دسته بالاتر از میانه) با افزایش خطر ابتلا به دیابت بارداری ارتباط مثبت نشان داد (04/3-27/1 CI: 95% ، 97/1OR:). این نسبت پس از تعدیل اثر عوامل مخدوشگر همچنان معنادار بود (72/2-40/1CI: 95% ، 68/1OR:).
نتیجه‌گیری: در این مطالعه ارتباط مثبت الگوی غذایی غربی با افزایش خطر دیابت بارداری مشاهده شد. به نظر می رسد با تغییر در الگوهای غذایی بتوان خطر دیابت بارداری را به ویژه در زنانی که الگوی غذایی غربی مصرف می کنند، کاهش داد.


آذر طل، فرشته مجلسی، عباس رحیمی فروشانی، داود شجاعی‌زاده، بهرام محبی،
دوره 11، شماره 6 - ( 8-1391 )
چکیده

1024x768 مقدمه: بیماران دیابتی در اداره و مدیریت بیماری خود با موانع زیادی دست به گریبان هستند. این مطالعه به منظور بررسی ارتباط ویژگی‌های فردی و مرتبط با سلامت با موانع تشخیصی و درمانی زندگی با دیابت در بیماران دیابتی نوع 2 مراجعه کننده به بیمارستان‌های تابعه دانشگاه علوم پزشکی تهران طراحی و اجرا شد.
روش‌ها: این مطالعه از نوع مقطعی (توصیفی- تحلیلی) بود که در سال 1391 بر روی600 بیمار به طور تصادفی ساده انجام شد. ابزار مطالعه شامل دو بخش اطلاعات دموگرافیک و مرتبط با سلامت و بیماری و شاخص کنترل دیابت (HbA1C) با 10 سوال و ابزار زندگی با دیابت در ابعاد موانع تشخیصی (6 سوال)، موانع دارو درمانی(10 سوال) و موانع خودپایشی (5 سوال) بود که توسط مقیاس از کاملاً موافقم (5) تا کاملاً مخالفم (1) اندازه‌گیری گردید. روایی و پایایی ابزار اندازه گرفته شد. روش جمع‌آوری اطلاعات، تکمیل پرسشنامه و با استفاده از تکنیک مصاحبه بود. برای تجزیه وتحلیل داده از نرم‌افزار آماری SPSS نسخه 5/11 و آزمون‌های آماری توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (کای دو و مدل رگرسیون لجستیک) استفاده شد. سطح معنی‌داری در این مطالعه کمتر از 05/0 در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: میانگین و انحراف معیار موانع تشخیصی، دارو درمانی و خودپایشی به ترتیب (97/3±48/16)، (13/5±92/29) و (77/2±5/14) بود. نتایج مطالعه نشان داد که برخی عوامل فردی و مرتبط با دیابت با این سه مانع ارتباط آماری معنی‌داری داشتند (05/0P<). مدل رگرسیون لجستیک هم شانس شدید بودن هر سه مانع را مشخص نمود.
نتیجه‌گیری: با توجه به یافته‌های مطالعه به نظر می‌رسد بهبود ارتباط بین افراد حرفه‌ای گروه سلامت و تلاش برای بهره‌گیری و فراهم کردن منابع برای بیماران دیابتی در کاهش موانع تشخیصی، دارو درمانی و خوپایشی اثربخش خواهدبود.

Normal 0 false false false


مهدی زارع بهرام آبادی، ابراهیم قادری، داود تقوایی، فاروق وفائی بانه،
دوره 12، شماره 3 - ( 12-1391 )
چکیده

مقدمه: به منظور کنترل دیابت، بیمار باید قبول کند که یکی از اعضای اصلی تیم مراقبان است. هرچند مصرف داروها و تغییر سبک زندگی ارکان اصلی درمان قلمداد می‌شوند ولی تاثیر رفتار درمانی شناختی ممکن است بتواند تاثیرات مثبتی در این افراد داشته باشد. تاثیر رفتار درمانی شناختی بر ارتقای کیفیت زندگی افراد مبتلا به بیماری‌های مختلف مورد تایید قرار گرفته است، ولی مطالعات کمی در مورد دیابت انجام گرفته است. هدف از این مطالعه بررسی تاثیر رفتار درمانی شناختی بر ارتقاء کیفیت زندگی بیماران دیابتی نوع 2 مراجعه کننده به درمانگاه دیابت سنندج می‌باشد.
روش‌ها: این پژوهش یک تحقیق نیمه تجربی (Quasi – Experimental) به روش پیش آزمون و پس آزمون بود. تعداد 48 نفر انتخاب شدند و با روش تصادفی بلوکی در دو گروه جایگزین گردیدند. گروه مداخله و گروه شاهد هر کدام شامل 24 نفر از دو جنس مرد و زن به اندازه مساوی بودند. کیفیت زندگی با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی وار و همکاران (Short form-36 items=SF-36) بررسی شد. سپس مداخله با روش رفتار درمانی شناختی انجام گردید. برای تحلیل داده‌ها از نرم‌افزار SPSS ویرایش 19 و آنالیز کوواریانس، تست فیشر، تی مستقل و تست من ویتنی استفاده گردید.
یافته‌ها: نمره حیطه سلامت جسمی قبل از مداخله در گروه مداخله و گواه به ترتیب 7/64 (8/14±) و 2/67 (5/11±) بود و بعد از مداخله در دو گروه به ترتیب 8/71 (8/11±) و 1/67 (4/11±) بود (003/0=P). نمره حیطه سلامت روانی قبل از مداخله در گروه مداخله و گواه به ترتیب 3/31 (8/7±) و 2/36 (8±) بود و بعد از مداخله در دو گروه به ترتیب 2/54 (8/7±) و 9/36 (9/7±) بود (001/0=P). نمره کلی کیفیت زندگی قبل از مداخله در گروه مداخله و شاهد به ترتیب 4/51 (11±) و 1/55 (5/10±) بود و بعد از مداخله در دو گروه به ترتیب 67 (2/9±) و 9/55 (2/9±) بود(014/0=P).
نتیجه‌گیری: براساس نتایج، رفتار درمانی شناختی در بیماران دیابتی می‌تواند کیفیت زندگی کلی و ابعاد سلامت عمومی، سرزندگی و شادابی، عملکرد اجتماعی، محدودیت نقش به علت مشکلات هیجانی و سلامت روانی را ارتقا دهد ولی روی ابعاد محدودیت نقش به علت مشکلات جسمانی، عملکرد جسمانی و درد جسمانی تاثیر معنی‌داری ندارد.

ملیحه اکبری عبدل آبادی، بهرام محبی، رویا صادقی، آذر طل، محمود محمودی مجدآبادی،
دوره 16، شماره 1 - ( 10-1395 )
چکیده

مقدمه: غلبه بر موانع مرتبط با مراقبت از دیابت به‌عنوان زیرساختی منطقی در راستای توانمندسازی بیماران مبتلا در مدیریت زندگی با دیابت و شناخت عوامل مؤثر بر این موانع به شمار می‌آید. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مداخله‌ی آموزشی مبتنی بر مدل بزنف بر موانع آگاهی، سبک زندگی، سازگاری و حمایتی در زندگی با دیابت در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو و عوامل مؤثر بر آن طراحی و اجرا شد.
روش‌ها: این مطالعه یک مداخله‌ی نیمه تجربی دو گروهی بود که روی 168 نفر از بیماران مبتلا به دیابت نوع دو تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی طی ماه‌های مرداد و شهریور سال 94 انجام شد. قبل از اجرای مداخله، پرسش‌نامه موانع زندگی با دیابت و پرسش‌نامه براساس سازه‌های الگوی بزنف تکمیل گردید که بعد از انجام پیش آزمون با تخصیص تصادفی به دو گروه مداخله و مقایسه با روش بلوک‌های چهارتایی تصادفی شده انتخاب شدند و در دو گروه مداخله و کنترل تحت بررسی قرار گرفتند. بیماران مبتلا به دیابت گروه مداخله، تحت شش جلسه‌ی آموزشی 45 تا 60 دقیقه‌ای به‌عنوان مداخله آموزشی قرار گرفتند و آموزش جلسه‌ی پنجم را به همراه خانواده خود و کادر درمانی مربوطه دریافت کردند. طراحی برنامه‌ی آموزشی براساس سازه‌های مدل بزنف (آگاهی، نگرش، نرم‌های انتزاعی، عوامل قادر کننده و قصد رفتاری) و محتوی آموزشی براساس موانع زندگی با دیابت (آگاهی و باور، سبک زندگی، حمایتی و سازگاری) تدوین گردید. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه 20 و آزمون‌های آماری T مستقل و T زوجی تجزیه، ویلکاکسون، مک نمار و من یو ویتنی تحلیل شدند. سطح معناداری در مطالعه، کمتر از 5% در نظر گرفته شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد، بین نمره‌ی دریافتی مربوط به مؤلفه‌های آگاهی، سبک زندگی، سازگاری و حمایتی موانع زندگی با دیابت و آگاهی، نگرش، نرم‌های انتزاعی، عوامل قادر کننده و قصد رفتاری متغیرهای اجزای مدل بزنف در گروه مورد قبل و بعد از مداخله آموزشی اختلاف معناداری وجود داشت (05/0P<).
نتیجه‌گیری: آموزش بیماران دیابتی نوع دو بر اساس الگوی بزنف به‌عنوان الگوی آموزشی مؤثر می‌تواند به کاهش مؤلفه‌های آگاهی، سبک زندگی، حمایتی و سازگاری موانع زندگی با دیابت منجر شود.
آذر طل، بهرام محبی، رویا صادقی، مهدی یاسری، ملیحه اکبری عبدل آبادی، فاطمه دادراست، پروین عباسی بروجانی،
دوره 16، شماره 1 - ( 10-1395 )
چکیده

مقدمه: خودکارآمدی با بهبود رفتارهای خودمراقبتی موجب ارتقاء کیفیت زندگی بیماران می‌گردد. مطالعه‌ی حاضر با هدف تعیین عوامل مرتبط با خودکارآمدی سازگاری درک شده در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو اجرا گردید.
روش‌ها: این مطالعه‌ی مقطعی، از نوع توصیفی تحلیلی بود که به‌مدت 9 ماه در سال 1394 انجام شد. 536 نفراز بیماران مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به مراکز بهداشتی- درمانی تابعه‌ی دانشگاه علوم پزشکی تهران به‌صورت تصادفی انتخاب و از طریق پرسش‌نامه روایی و پایای خودکارآمدی سازگاری درک شده، وضعیت خودکارآمدی سازگاری و عوامل مرتبط با آن، در آن‌ها مورد بررسی قرار گرفت. برای آنالیز داده‌ها از آزمون‌های آماری تی تست، من - ویتنی، آنالیز واریانس و نرم‌افزار آماری SPSS نسخه‌ی 23 استفاده شد.
یافته‌ها: میان سن (013/0P=)، تحصیلات (036/0P=)، درآمد (002/0P=) و میزان HbA1c (049/0P=) با خودکارآمدی سازگاری درک شده کل رابطه‌ی آماری معنادار وجود داشت. اما متغیرهای جنس، شغل، مدت زمان ابتلا، وضعیت تأهل و سابقه‌ی خانوادگی و سابقه‌ی بیماری مزمن با هیچ کدام از ابعاد خودکارآمدی سازگاری درک شده ارتباط آماری معنی‌داری نداشتند.
نتیجه‌گیری: مداخلات مبتنی بر نظریه‌های سازگاری جهت افزایش خودکارآمدی سازگاری درک شده بیماران دیابتی بیشتر بر روی بیمارانی که دارای شرایط اقتصادی- اجتماعی پایین، سن بالا و با کنترل نامطلوب دیابت پیشنهاد می‌گردد.
 


ملیکا بیهقی، حمیده قدرتی آزادی، ژیلا طاهر زاده، حمیدرضا بهرامی،
دوره 16، شماره 3 - ( 12-1395 )
چکیده

مقدمه: در سال‌های اخیر، مکمل‌های غذایی نقش مهمی در حفظ رژیم غذایی مناسب در اغلب بیماری های مزمن از جمله دیابت پیدا کرده‌اند. اسپیرولینا پلتنسیس به‌عنوان یک مکمل غذایی مناسب مطرح گردیده است و حاوی ویتامین‌های گروه B، بتا کاروتن، ویتامین E، پروتیئن‌های با ارزش بالا، مواد معدنی، اسید گاما لینولئیک و آنتی اکسیدان‌های قوی است.
روش ها: 50 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو در محدوده سنی 30 الی 60 سال که 10-5 سال تحت درمان استاندارد یکسانی (از لحاظ مصرف دارو) برای دیابت قرار داشتند به‌صورت تصادفی به دو گروه مساوی شامل شاهد و بیمار تقسیم شدند. به گروه بیمار روزانه 8 گرم اسپیرولینا پلتنسیس به شکل قرص‌های یک گرمی به‌مدت سه ماه تجویز گردید. گلوکز خون ناشتا بیماران هر دو گروه ماهانه و هموگلوبین A1C در ابتدا و انتهای طرح اندازه‌گیری شد و نتایج آن‌ها با یکدیگر مورد مقایسه قرار گرفت.
یافتهها: گلوکز خون ناشتا در گروه بیماران پس از 3 ماه تجویز پودر اسپیرولینا کاهش معنی‌داری را نشان داد و از mg/dl 158/1±44/2 در روز نخست به mg/dl 127/8±36/7 در روز پایانی تغییر یافت. ولی در گروه شاهد تغییر معنی‌دار نبود. هموگلوبین گلیکوزیله نیز در هر دو گروه کاهش یافت (05/0>P).
نتیجه‌گیری: اسپیرولینا پلتنسیس به‌عنوان یک مکمل می‌تواند در بیماران دیابت نوع دو همراه با داروهای خوراکی ضد دیابت استفاده گردد و در کاهش گلوکز خون بیماران در کوتاه مدت مؤثر است ولی اثر آن بر هموگلوبین  A1C نیاز به تجویز طولانی‌تر دارد.
نسیمه سادات رضوی، فرشته مجلسی، بهرام محبی، آذر طل، کمال اعظم،
دوره 16، شماره 3 - ( 12-1395 )
چکیده

مقدمه: ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺑﯿﻤﺎران از رژیﻢ درﻣﺎﻧﯽ، ﻣﻮﻓﻘﯿﺖآﻣﯿﺰ ﺑﻮدن درﻣﺎن را ﭘﯿﺶ‌ﺑﯿﻨﯽ ﻧﻤﻮده و از ﻋﻮارض و ﺷﺪت ﺑﯿﻤﺎری ﻣﯽﮐﺎﻫﺪ. ﻫﺪف از ایﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺗﻌﯿﯿﻦ تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر مدل1 AIM بر بهبود تبعیت دارویی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روشها: این مطالعه از نوع مداخله‌ای نیمه تجربی با گروه کنترل که بر روی 180بیمار مبتلا به دیابت نوع دو با استفاده از تخصیص تصادفی ساده در دو گروه مداخله و کنترل، انجام شد. ابزارگردآوری داده‌ها، پرسشنامه‌ی دو بخشی شامل اطلاعات دموگرافیک (با 14 سؤال)، سؤالات مربوط به مدل AIM شامل 10سؤال مربوط به دانش و اطلاعات، 9 سؤال مربوط به انگیزه و 6 سؤال مربوط به توانایی بود. پس از اجرای پیش آزمون، مداخله‌ی آموزشی برای بیماران گروه مداخله انجام شد و مجدداً پرسش‌نامه برای بیماران دو گروه بعد از 6 ماه تکمیل شد. داده‌های جمع‌آوری شده با استفاده از SPSS  نسخه‌ی 23 با استفاده از آزمون‌های آماری ویلکاکسون، کای دو و من ویتنی آنالیزشد. سطح معنی‌داری در این مطالعه کمتر از 05/0 در نظر گرفته شد.
نتایج: قبل از مداخله‌ی آموزشی دو گروه از نظر مشخصات دموگرافیک و سازه‌ای مدل AIM (سازه‌ی دانش، انگیزه وتوانایی) تفاوت معنی‌داری نداشتند (05/0P>) ولی پس از اجرای مداخله‌ی آموزشی گروه مداخله از نظر دانش و اطلاعات (001/0 P<)، انگیزه (001/0 P<)، توانایی (001/0 P<) و میزان  HbA1C(001/0 P<) تفاوت معنی‌داری با گروه کنترل داشت.
نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان دادکه نقش مداخله‌ی آموزشی براساس مدل  AIMتأثیر مثبتی در بهبود تبعیت درمانی بیماران مبتلابه دیابت نوع دو داشته و با ارتقاءآگاهی و باور فرد نسبت به بیماری، انگیزه در جهت تبعیت از درمان در بیماران افزایش می‌یابد.
 


نگار فانی، بهرام محبی، رویا صادقی، آذر طل، احمدرضا شمشیری،
دوره 17، شماره 1 - ( 12-1396 )
چکیده

مقدمه: تبعیت از یک برنامه و رژیم غذایی در بیماران مبتلا به دیابت، یکی از ارکان مدیریت فردی دیابت است. سبک زندگی و از جمله آن‌ها رفتارهای تغذیه‌ای نقش مهمی در پیشگیری و درمان دیابت دارد. با این وجود تبعیت از رژیم غذایی دیابتی، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها در کنترل دیابت است. لذا هدف این مطالعه تعیین تأثیر آموزش براساس مدل اعتقاد بهداشتی بر بهبود تبعیت از تغذیه درمبتلایان به دیابت نوع دو بود.
روش‌ها: در این مطالعه مداخله‌ای جمعیت مورد مطالعه، بیماران دیابتی نوع دو مراجعه کننده به مراکز بهداشت جنوب تهران بود. تعداد نمونه‌ها 216 نفر در نظر گرفته شد که به 2 گروه مداخله و مقایسه تقسیم شدند. برای گروه مداخله طی یک ماه 6 جلسه‌ی آموزشی برگزار شد. اطلاعات لازم توسط پرسشنامه طی سه مرحله‌ی قبل، سه و شش ماه پس از آموزش از هر دو گروه جمع‌آوری گردید و با استفاده از نرم‌افزار SPSS نسخه‌ی 22 و با استفاده از آنالیز واریانس برای تکرار مشاهدات و آزمون تی تست در سطح معنا‌داری کمتر از 05/0 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: قبل از مداخله آموزشی دو گروه از نظر اطلاعات دموگرافیک وسازه‌های مدلHBM و تبعیت تغذیه تفاوت معنا‌داری نداشت. اما بعد از مداخله اختلاف معناداری بین همه اجزا مدل اعتقاد بهداشتی حساسیت درک شده، شدت درک شده ،منافع درک شده ،موانع درک شده، راهنما برای عمل، تبعیت تغذیه و شاخص کنترل دیابت در گروه مداخله وجود داشت (001/0P<).
نتیجه‌گیری: یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که آموزش براساس مدل اعتقاد بهداشتی موجب بهبود تبعیت تغذیه بیماران مبتلا به دیابت خواهد شد و این تأثیرات مدت طولانی پس از پایان آموزش نیز برقرار می‌باشد.
 


زهرا یعقوبی، بهرام عابدی،
دوره 21، شماره 2 - ( 4-1400 )
چکیده

مقدمه: دیابت نوع دو، نوعی اختلال متابولیکی است که به‌دلیل مقاومت به انسولین به‌وجود می‌آید. هدف از این تحقیق، مطالعه‌ی اثر 8 هفته تمرین هوازی به‌همراه مصرف مکمل زنجبیل بر FGF21، آیریزین و مقاومت به انسولین در زنان دیابتی نوع دو بود.
روش‌ها: در یک مطالعه‌ی نیمه تجربی با طرح پیش‌آزمون پس‌آزمون، 24 زن مبتلا به دیابت نوع دو به‌صورت هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی‌ها به‌طور تصادفی به دو گروه کنترل (دارونما و تمرین) و تجربی (مکمل و تمرین) تقسیم شدند. گروه تجربی در تمرینات با شدت 65 تا 70 درصد ضربان قلب هدف و سه جلسه در هفته شرکت کردند. مکمل‌ دهی زنجبیل نیز هم‌زمان با تمرین به‌صورت عصاره‌ی خشک 1 گرم زنجبیل (کپسول‌های 250 گرمی) و چهار وعده در روز انجام شد. گروه کنترل (دارونما) نیز از کپسول‌های مشابه حاوی آرد بو داده استفاده کردند. به‌منظور ارزیابی سطوح سرمی متغیرها، 24 ساعت قبل و پس از مداخله تمرین و مکمل و در شرایط حداقل 10 ساعت ناشتایی از کلیه‌ی آزمودنی‌ها خون‌گیری به‌عمل آمد. داده‌ها با استفاده از آزمون کوواریانس تجزیه ‌وتحلیل شد (05/0>P).
یافتهها: نتایج نشان داد هشت هفته مداخله‌ی تمرین هوازی و مکمل‌گیری زنجبیل منجر به افزایش معنادار در سطوح آیریزین (0001/0=P) و FGF21 (0001/0=P) و نیز کاهش معنادار در شاخص مقاومت به انسولین (0001/0=P) گردید.
نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان داد استفاده از مداخله‌ی تمرین و مصرف مکمل زنجبیل در برابر تمرین می‌تواند اثرات مثبتی بر عوامل تنظیم‌کننده انرژی در افراد دیابتی نوع دو داشته باشد.
بهرام جمالی قراخانلو، اکرم آمقانی، علی ضرغامی خامنه،
دوره 21، شماره 3 - ( 6-1400 )
چکیده

مقدمه: تولید نامتوازن آدیپوکین‌هایی همچون لپتین و آدیپونکتین در بیماران دیابتی ممکن است منجر به گسترش عوارض متابولیکی گردد. لذا، هدف از پژوهش حاضر، تعیین اثرات دو ماه مصرف کافئین همراه با تمرین هوازی بر تغییرات سطوح لپتین و آدیپونکتین سرم و نسبت لپتین/آدیپونکتین (LAR) در مردان دیابتی نوع دو بود.
روش‌ها: 32 مرد مبتلاء به دیابت نوع دو در قالب یک طرح نیمه تجربی چهار گروهی به‌مدت دو ماه در یک دوره تمرینات هوازی (3 جلسه در هفته راه‌رفتن نوارگردان، 5/1 ساعت در جلسه، 85-65% HRR) با و بدون مصرف کافئین (3 mg.kg-1) شرکت کردند. تغییرات سرمی لپتین و آدیپونکتین طی دو مرحله (حالت پایه و 24 ساعت پس از اتمام برنامه‌ی تمرینی) اندازه‌گیری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون‌های ANOVA یک راهه و آزمون تعقیبی بونفرونی در سطح 05/0P بررسی شد.
یافته‌ها: تجویز دو ماه مکمل کافئین (CA) به تنهایی و همراه با تمرینات هوازی (AT) توانست به‌ترتیب سبب کاهش و افزایش معنی‌دار در لپتین و آدیپونکتین شود (001/0P=). به‌طوری‌که، آثار گروه ترکیبی (AT+CA) به‌مراتب مداخله‌ی مناسبتری در تغییر شاخص‌های مورد مطالعه بود (001/0P=). همچنین، روش LAR به‌طور مطلوبی در همه‌ی گروه‌های مورد مطالعه به میزان قابل توجهی کاهش یافته بود، چنانچه این آثار در گروه ترکیبی (AT+CA) معنی‌دارتر بود (001/0P=).
نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد که تجویز دو ماه مکمل کافئین و تمرین هوازی تأثیر مناسبی بر بهبود نسبی شاخص‌های لپتین و آدیپونکتین و همچنین نسبت آنها در افراد دیابتی داشته باشد، هرچند نشان داده شد ترکیب این دو متغیر دارای آثار به‌مراتب مضاعف‌تری است.
فاطمه نیک سرشت، مصطفی بهرامی، مسعود رحمتی،
دوره 21، شماره 5 - ( 11-1400 )
چکیده

مقدمه: مطالعه‌ی تجربی حاضر با هدف تعیین اثر 6 هفته تمرین تناوبی شدید (HIIT) بر بیان G6Pase در بافت کبد همچنین گلوکز و انسولین سرم در رت‌های چاق دیابتی نوع دو و مقایسه با گروه چاق غیر دیابتی انجام گرفت.
روش‌ها: 28 سر رت نر ویستار 10 هفته‌ای (10±220 گرم) به‌واسطه‌ی 6 هفته رژیم غذایی پُرچرب چاق شدند. سپس 14 رت توسط تزریق درون صفاقی STZ ( mg/Kg30) دیابتی نوع دو شدند. نهایتاً رت‌های مورد مطالعه در 4 گروه مساوی: 1) چاق کنترل، 2) چاق تناوبی، 3) دیابتی کنترل، 4) دیابتی تناوبی تقسیم شدند. گروه‌های تناوبی برای مدت 6 هفته در تمرینات تناوبی به تعداد 5 جلسه در هفته در قالب 10 تکرار دویدن 40 ثانیه‌ای روی تریدمیل با فواصل استراحتی 2 دقیقه‌ای (استراحت فعال) بین تکرارها شرکت نمودند. 48 ساعت پس از آخرین جلسه، سطوح ناشتایی گلوکز، انسولین سرم، بیان G6Pase در بافت کبد اندازه‌گیری و توسط آزمون آنوای دوسویه مقایسه شدند.
یافته‌ها: در مقایسه با گروه دیابتی کنترل، تمرینات تناوبی در رت‌های دیابتی به کاهش معنی‌دار گلوکز منجر شد (001/0=P). تمرینات تناوبی در گروه دیابتی همچنین به افزایش انسولین نسبت به گروه کنترل دیابتی (006/0=P) بدون تغییر در بیان G6Pase نسبت به گروه کنترل دیابتی منجر شد (102/0=P).
نتیجه‌گیری: بهبود گلوکز در پاسخ به تمرینات تناوبی در رت‌های دیابتی نوع دو احتمالاً ریشه در افزایش انسولین بدون تغییر در بیان G6Pase کبدی دارد. اندازه‌گیری فعالیت یا بیان دیگر آنزیم‌های کبدی جهت نتیجه‌گیری کلی پیشنهاد می‌شود.
سرور کاظمی، شیدا سوداگر، صادق تقی لو، مریم بهرامی هیدجی، نوشین شیرزاد،
دوره 22، شماره 5 - ( 10-1401 )
چکیده

مقدمه: پژوهش حاضر با هدف مقایسهی آموزش سبک ‌زندگی مبتنی بر مدل بزنف و مدل سازمان جهانی بهداشت بر قند خون ناشتا، قندخون دو ساعت بعد از غذا و هموگلوبین A1c در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد.
روشها: روش پژوهش نیمهآزمایشی و از نوع گسترش یافته چندگروهی با طرحهای پیشآزمون- پسآزمون و گروه کنترل با دوره‌ی پیگیری با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل بود. سه ماه بعد از پسآزمون پیگیری برای هر سه گروه اجرا شد. جامعه‌ی آماری این پژوهش شامل کلیهی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به بخش غدد بیمارستان امامخمینی در سال 1400 بود. در این پژوهش از یک لیست 100 نفری افراد مبتلا به دیابت، 60 نفر از بیماران دیابتی که معیارهای ورود را داشته و آماده‌ی همکاری بودند شناسایی شد. سپس 45 نفر به‌صورت تصادفی انتخاب و با جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایشی و یک گروه کنترل جایگزین شدند. گروه‌های آزمایش هریک به تفکیک، مداخلات روان‌شناختی گروهی را دریافت کردند و در انتها هر دو گروه مورد پس‌آزمون قرار گرفتند. داده‌های به‌دست آمده با استفاده از تحلیل آمیخته با اندازهگیری مکرر با رعایت پیشفرضهای مربوطه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج حاکی از تأثیر آموزش سبک ‌زندگی مبتنی بر مدل بزنف و مدل سازمان جهانی بهداشت بر قندخون ناشتا (001/0=P)، قندخون دوساعت بعد از غذا (001/0=P) و هموگلوبلین (006/0=P) A1c و پایداری این تأثیر در مرحله پیگیری بود. همچنین آموزش سبک ‌زندگی مبتنی بر مدل بزنف در مقایسه با آموزش سبک ‌زندگی مبتنی بر مدل سازمان جهانی بهداشت روش مؤثرتری برای کاهش هموگلوبین A1c در مبتلایان به دیابت نوع دو بود اما تفاوت اثر دو گروه بر قندخون ناشتا و قندخون دوساعت بعداز غذا معنادار نبود.
نتیجهگیری: نتایج حاکی از اثربخشی هردو مدل آموزشی و برتری مدل آموزشی بزنف بود. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که آموزش سبک ‌زندگی مبتنی بر مدل بزنف و مدل سازمان جهانی بهداشت بهعنوان درمانهای کمکی در مداخلات افراد مبتلا به دیابت نوع دو میتواند مورد استفاده درمانگران قرار گیرد.
ستاره مرادی وفا، حامد قیامی تکلیمی، علی همتی عفیف، محمدجواد پوروقار، زهرا بهرام،
دوره 24، شماره 1 - ( 1-1403 )
چکیده

مقدمه: تمرینهای تناوبی با شدت بالا (HIIT) و مصرف عصاره‌های گیاهی احتمالاً اثرات سودمندی بر شاخصهای التهابی دارد. هدف از مطالعۀ حاضر تأثیر هشت هفته تمرینهای تناوبی شدید و مصرف عصارۀ‌ برگ لوکوات بر سطوح سرمی TNF-α و اینترلوکین 18 در مردان چاق مبتلا به کبد چرب غیرالکلی بود.
روش‌ها: در این مطالعۀ نیمه‌تجربی، 40 مرد مبتلا به کبد چرب غیرالکلی دارای نمایۀ تودۀ بدنی (82/1±92/33) به‌طور تصادفی به چهار گروه کنترل، تمرین، عصاره، عصاره+تمرین، هر گروه 10 نفر تقسیم شدند. تمرینها به‌مدت 8 هفته و سه جلسه در هفته به‌مدت 60 دقیقه با شدت بین 80-95 درصد ضربان قلب ذخیره انجام شد. به‌مدت هشت هفته، روزی دو عدد کپسول250 میلی‌گرمی عصارۀ برگ لوکوات نیز تجویز شد. از آزمون تی زوجی و تحلیل کوواریانس استفاده شد.
یافته‌ها: کاهش معنادار سطوح TNF-α (3/15%) و اینترلوکین 18 (9/14%) در گروه‌ تمرین+عصاره مشاهده شد (05/0P). اختلاف معناداری در سطوح TNF-α (001/0 =P) و اینترلوکین 18 (001/0 =P) بین گروه‌ها به‌دست آمد که این تغییرات در گروه عصاره+تمرین نسبت به گروه‌های تمرین و عصاره بزرگ‌تر است.
نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد انجام تمرینها تناوبی شدید همراه با مصرف عصارۀ برگ لوکوات قادر به بهبود شاخص‌های TNF-α و اینترلوکین 18 مرتبط با کبد چرب در افراد مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی خواهد شد. با این حال تأیید این فرضیه نیازمند پژوهش‌های بیشتر است.

پریا معقولی، رقیه افرونده، محمد ابراهیم بهرام، آمنه پوررحیم قورقچی،
دوره 24، شماره 2 - ( 4-1403 )
چکیده

مقدمه: هدف از این مطالعه بررسی اثر هشت هفته تمرین مقاومتی دایرهای و مکمل یاری زعفران بر سطوح سرمی ویسفاتین و مقاومت به انسولین در مردان دارای اضافه وزن بود.
روش‌ها: در این پژوهش نیمه‌تجربی، 40 نفر از دانشجویان چاق و دارای اضافه‌وزن، به‌طور تصادفی به جهار گروه تمرین، تمرین+مکمل، مکمل و کنترل (هر گروه 10 نفر) تقسیم شدند. گروه‌های تمرین به‌مدت هشت هفته و هر هفته سه جلسه به‌مدت 90 دقیقه در نوبت عصر تمرینهای مقاومتی دایره‌ای انجام دادند. گروه مکمل و تمرین+مکمل، از قرص زعفران با دوز30 میلی‌گرم در روز به‌عنوان مکمل استفاده کردند. نمونه‌های خونی در دو مرحلۀ پیش‌آزمون و 48 ساعت پس از آخرین جلسۀ تمرین جمع‌آوری شد. داده‌ها با استفاده از آزمون آماری کوواریانس و t زوجی در سطح معنی‌دار 05/0 P تحلیل شدند.
یافته‌ها: نتایج t همبسته کاهش معناداری در میزان ویسفاتین و مقاومت به انسولین در پس آزمون گروه تمرین، تمرین+مکمل و مکمل نسبت به پیشآزمون نشان داد (05/0 P). نتایج آزمون تحلیل کوواریانس نشان داد، میزان ویسفاتین افزایش و شاخص مقاومت به انسولین در گروه تمرین، تمرین+مکمل و مکمل نسبت به گروه کنترل کاهش معنادار داشت (05/0 P).
نتیجه‌گیری: به‌نظر میرسد هشت هفته تمرین مقاومتی دایرهای و مکمل یاری زعفران بر سطوح سرمی ویسفاتین و مقاومت به انسولین میتواند منجر به کاهش این دو متغیر در مردان دارای اضافه وزن شود. گیاه زعفران می‌تواند به‌دلیل دارا بودن فلائونوئیدها و به واسطۀ تحریک ترشح ویسفاتین، نقش محافظتی را ایفا کند.
اسما سلیمانی، محمد فتحی، مصطفی بهرامی،
دوره 24، شماره 3 - ( 5-1403 )
چکیده

مقدمه: هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر بازتوانی همراه با مصرف ویتامین D بر خستگی، کیفیت خواب و میزان افسردگی افراد مبتلا به سرطان استئوسارکوم پس از پیوند سلول‌های بنیادی مغز استخوان بود.
روش‌ها: در این مطالعه، 27 زن مبتلا به سرطان استئوسارکوم با نمایۀ تودۀ بدنی بالای 30کیلوگرم برمترمربع، سن 03/4±90/24 سال، قد 62/3±85/163 سانتی‌متر و وزن 5/4±17/82 کیلوگرم به‌طور تصادفی به چهار گروه (بیمار-تمرین)، (بیمار-تمرین-ویتامین D)، (بیمار- تمرین-دارونما) و (کنترل) تقسیم شدند. پروتکل تمرینی شامل ده هفته فعالیت ورزشی پیلاتس است. گروه مکمل هفته‌ای سه روز IU 500 ویتامین D را، به‌مدت 10 هفته مصرف می‌کردند. داده‌ها با استفاده از آزمون t وابسته و تحلیل واریانس یک‌راهه تجزیه‌وتحلیل شد.
یافته‌ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس پژوهش سه گروه تمرینی نشان داد پس از ده هفته بازتوانی ورزشی همراه مصرف ویتامین D، شاخص‌های خستگی و میزان افسردگی کاهش معنادار یافته است (05/0 P). و همچنین نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس سه گروه تمرینی نشان داد کیفیت خواب کلی افراد مبتلا به سرطان استئوسارکوم افزایش معنادار یافته است (05/0 P).
نتیجه‌گیری: ﺑﺮاﺳﺎس ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺑﻪ‌دﺳﺖ آﻣﺪه ﭘﻴﺸﻨﻬﺎد ﻣﻲ‌ﺷﻮد ﻣﺼﺮف ویتامین D به همراه بازتوانی ورزشی ﻣﻲ‌ﺗﻮاﻧﺪ ﺷﻴﻮۀ درﻣﺎﻧﻲ ﻣﺆﺛﺮی ﺑﺮای بر خستگی، کیفیت خواب و میزان افسردگی افراد مبتلا به سرطان استئوسارکوم ﺑﺎﺷﺪ.



صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دیابت و متابولیسم ایران می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb