11 نتیجه برای محبی
آذر طل، فرشته مجلسی، عباس رحیمی فروشانی، داود شجاعیزاده، بهرام محبی،
دوره 11، شماره 6 - ( 8-1391 )
چکیده
1024x768 مقدمه: بیماران دیابتی در اداره و مدیریت بیماری خود با موانع زیادی
دست به گریبان هستند. این مطالعه به منظور بررسی ارتباط ویژگیهای فردی و مرتبط با
سلامت با موانع تشخیصی و درمانی زندگی با دیابت در بیماران دیابتی نوع 2 مراجعه کننده به بیمارستانهای
تابعه دانشگاه علوم پزشکی تهران طراحی و اجرا شد.
روشها: این مطالعه از نوع مقطعی (توصیفی- تحلیلی) بود که در سال 1391
بر روی600 بیمار به طور تصادفی ساده انجام شد. ابزار مطالعه شامل دو بخش اطلاعات دموگرافیک
و مرتبط با سلامت و بیماری و شاخص کنترل دیابت (HbA1C) با 10 سوال و ابزار
زندگی با دیابت در ابعاد موانع تشخیصی (6 سوال)، موانع دارو درمانی(10 سوال) و موانع
خودپایشی (5 سوال) بود که توسط مقیاس از کاملاً موافقم (5) تا کاملاً مخالفم (1) اندازهگیری
گردید. روایی و پایایی ابزار اندازه گرفته شد. روش جمعآوری اطلاعات، تکمیل پرسشنامه
و با استفاده از تکنیک مصاحبه بود. برای تجزیه وتحلیل داده از نرمافزار آماری SPSS نسخه 5/11 و آزمونهای آماری توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی
(کای دو و مدل رگرسیون لجستیک) استفاده شد. سطح معنیداری در این مطالعه کمتر از
05/0 در نظر گرفته شد.
یافتهها: میانگین و انحراف معیار موانع تشخیصی، دارو درمانی و خودپایشی به ترتیب (97/3±48/16)، (13/5±92/29) و (77/2±5/14) بود. نتایج
مطالعه نشان داد که برخی عوامل فردی و مرتبط با دیابت با این سه مانع ارتباط آماری
معنیداری داشتند (05/0P<). مدل رگرسیون
لجستیک هم شانس شدید بودن هر سه مانع را مشخص نمود.
نتیجهگیری: با توجه به یافتههای مطالعه به نظر میرسد بهبود ارتباط بین
افراد حرفهای گروه سلامت و تلاش برای بهرهگیری و فراهم کردن منابع برای بیماران
دیابتی در کاهش موانع تشخیصی، دارو درمانی و خوپایشی اثربخش خواهدبود.
Normal
0
false
false
false
هاله افشار، فرزاد حدائق، ناهید بلادی مقدم، رضا محبی، فرهاد شیخالاسلام، فریدون عزیزی،
دوره 11، شماره 6 - ( 8-1391 )
چکیده
1024x768 هدف: مقایسه توانایی تعاریف مختلف سندرم متابولیک (Mets) در برابر هریک از اجزای تشکیل دهنده آنها در پیشبینی
میزان بروز سکته مغزی و این که آیا سندرم متابولیک، مستقل از اجزایش، خطری دارد.
روشها: این مطالعه در بین 2548 فرد ایرانی، بالای 50 سال و بدون
سابقه حوادث قلبی عروقی در ابتدای مطالعه، انجام شد. جهت تعریف سندرم متابولیک از
معیارهای WHO,IDF و JIS استفاده شد. از آنالیز Cox proportional hazards
regression
جهت تخمین نسبت خطر (HR)
و فاصله اطمینان (cl) 95% میزان بروز سکته مغزی برای هر یک
از تعاریف و اجزایشان استفاده شد.
یافتهها: در طی 3/9 سال پیگیری، 72 مورد سکته مغزی رخ داد. نسبت خطر مولتی واریانت (فاصله اطمینان 95%) بروز سکته
مغزی 71/2 (68/4-57/1)، 04/2 (27/3-27/1) و 87/1(00/3-17/1) به ترتیب برای JIS، IDF، WHO به دست آمد. در تعاریف JIS
و IDF، فشار خون بالا، سطح بالای گلوکز پلاسما
و چاقی مرکزی پیشبینی کنندههای مهمی بودند. (نسبت خطر مولتی واریانت به ترتیب
98/3 (88/7-01/2)، 01/2 (22/3-25/1) و 73/1 (79/2-08/1) بود). تفاوتی بین تعاریف
مختلف سندرم متابولیک در پیشبینی بروز سکته مغزی وجود نداشت. با استفاده از تست paired homogeneity
مشخص شد که تعریف کامل سندرم در مقایسه با فشار خون بالا، سطح بالای
گلوکز پلاسما و چاقی مرکزی قادر به پیشبینی بهتری نمیباشد. در تمام تعاریف، بعد
از تعدیل هریک از اجزای سندرم متابولیک، ارتباط آن با سکته مغزی از بین رفت؛ در این مدل فقط فشار خون بالا به عنوان یک عامل
پیشبینی کننده باقی ماند.
نتیجهگیری: تمام تعاریف سندرم متابولیک با سکته مغزی ارتباط داشتند.
بعد از تعدیل هر یک از اجزای سندرم، این ارتباط از بین رفت و فقط فشار خون بالا به
عنوان یک عامل پیشبینی کننده باقی ماند.
Normal
0
false
false
false
سیامک محبی، لیلا آزادبخت، آوات فیضی، غلامرضا شریفی راد، محمد حضوری، مصطفی شعربافچی،
دوره 12، شماره 1 - ( 10-1391 )
چکیده
Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4 مقدمه: در حال حاضر یکی از شایعترین اختلالات در سراسر دنیا سندرم متابولیک است. تبعیت از رژیم غذایی صحیح یکی از مهمترین چالشها در کنترل این سندرم بوده و به دلیل اینکه تعدیل روزانه این رژیم به عهده خود بیمار میباشد شناسایی عوامل مؤثر در اتخاذ خودمراقبتی تغذیهای اهمیت دارد. این مطالعه با هدف تعیین ارتباط خودکارآمدی درک شده با دریافت درشت مغذیها در زنان مبتلا به سندرم متابولیک صورت گرفت.
روشها: در این مطالعه مقطعی با ماهیت همبستگی، 329 بیمار مبتلا به سندرم متابولیک در سال 1391 از بین بیماران تحت پوشش مراکز درمانی صنعت نفت اصفهان به روش سیستماتیک حضور داشتند. جهت گردآوری اطلاعات خودکارآمدی درک شده از پرسشنامه محقق ساخته که با محاسبه شاخصهای CVI و CVR و نیز شاخصهای همسانی درونی و ثبات ابزار، روایی و پایایی آن مورد تأیید قرار گرفته بود استفاده شد. برای بررسی رفتار تغذیهای هم از پرسشنامه 24 ساعته یادآمد خوراک برای 3 روز استفاده شد. اطلاعات حاصله از پرسشنامه یادآمد خوراک توسط نرمافزار تغذیهای N4 تحلیل گردید. در این مطالعه علاوه بر نرمافزار آماری SPSS نسخه 16 از نرمافزار AMOS نسخه 16 جهت برازش مدل ساختاری به روش حداقل مربعات تعمیم یافته استفاده شد.
یافتهها: میانگین انرژی دریافتی 37/2512 کیلوکالری، پروتئین 95/70 گرم، کربوهیدرات 420 گرم و چربی 61/61 گرم در روز و میانگین خودکارآمدی درک شده 89/47 نمره بود. ضریب همبستگی پیرسون حاکی از ارتباط معکوس معنیدار بین خودکارآمدی درک شده و درشت مغذیهای دریافتی مؤثر در سندرم متابولیک بود. بیشترین ضریب اثر مستقیم خودکارآمدی درک شده بر چربی و کربوهیدرات دریافتی مشاهده شد. (05/0> P و 592/0-=&beta) و (05/0> P و 395/0-=&beta).
نتیجهگیری: میزان انرژی، کربوهیدرات، چربی و پروتئین دریافتی بیش از میزان RDA و میزان خودکارآمدی درک شده در حد متوسط بود. این مطالعه نشان داد که خودکارآمدی درک شده چهارچوب مفیدی برای فهم و پیش بینی میزان پایبندی به رفتارهای خودمراقبتی تغذیهای در بیماران مبتلا به سندرم متابولیک فراهم میکند.
ملیحه اکبری عبدل آبادی، بهرام محبی، رویا صادقی، آذر طل، محمود محمودی مجدآبادی،
دوره 16، شماره 1 - ( 10-1395 )
چکیده
مقدمه: غلبه بر موانع مرتبط با مراقبت از دیابت بهعنوان زیرساختی منطقی در راستای توانمندسازی بیماران مبتلا در مدیریت زندگی با دیابت و شناخت عوامل مؤثر بر این موانع به شمار میآید. این مطالعه با هدف تعیین تأثیر مداخلهی آموزشی مبتنی بر مدل بزنف بر موانع آگاهی، سبک زندگی، سازگاری و حمایتی در زندگی با دیابت در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو و عوامل مؤثر بر آن طراحی و اجرا شد.
روشها: این مطالعه یک مداخلهی نیمه تجربی دو گروهی بود که روی 168 نفر از بیماران مبتلا به دیابت نوع دو تحت پوشش مراکز بهداشتی درمانی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی طی ماههای مرداد و شهریور سال 94 انجام شد. قبل از اجرای مداخله، پرسشنامه موانع زندگی با دیابت و پرسشنامه براساس سازههای الگوی بزنف تکمیل گردید که بعد از انجام پیش آزمون با تخصیص تصادفی به دو گروه مداخله و مقایسه با روش بلوکهای چهارتایی تصادفی شده انتخاب شدند و در دو گروه مداخله و کنترل تحت بررسی قرار گرفتند. بیماران مبتلا به دیابت گروه مداخله، تحت شش جلسهی آموزشی 45 تا 60 دقیقهای بهعنوان مداخله آموزشی قرار گرفتند و آموزش جلسهی پنجم را به همراه خانواده خود و کادر درمانی مربوطه دریافت کردند. طراحی برنامهی آموزشی براساس سازههای مدل بزنف (آگاهی، نگرش، نرمهای انتزاعی، عوامل قادر کننده و قصد رفتاری) و محتوی آموزشی براساس موانع زندگی با دیابت (آگاهی و باور، سبک زندگی، حمایتی و سازگاری) تدوین گردید. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 20 و آزمونهای آماری T مستقل و T زوجی تجزیه، ویلکاکسون، مک نمار و من یو ویتنی تحلیل شدند. سطح معناداری در مطالعه، کمتر از 5% در نظر گرفته شد.
یافتهها: نتایج نشان داد، بین نمرهی دریافتی مربوط به مؤلفههای آگاهی، سبک زندگی، سازگاری و حمایتی موانع زندگی با دیابت و آگاهی، نگرش، نرمهای انتزاعی، عوامل قادر کننده و قصد رفتاری متغیرهای اجزای مدل بزنف در گروه مورد قبل و بعد از مداخله آموزشی اختلاف معناداری وجود داشت (05/0P<).
نتیجهگیری: آموزش بیماران دیابتی نوع دو بر اساس الگوی بزنف بهعنوان الگوی آموزشی مؤثر میتواند به کاهش مؤلفههای آگاهی، سبک زندگی، حمایتی و سازگاری موانع زندگی با دیابت منجر شود.
آذر طل، بهرام محبی، رویا صادقی، مهدی یاسری، ملیحه اکبری عبدل آبادی، فاطمه دادراست، پروین عباسی بروجانی،
دوره 16، شماره 1 - ( 10-1395 )
چکیده
مقدمه: خودکارآمدی با بهبود رفتارهای خودمراقبتی موجب ارتقاء کیفیت زندگی بیماران میگردد. مطالعهی حاضر با هدف تعیین عوامل مرتبط با خودکارآمدی سازگاری درک شده در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو اجرا گردید.
روشها: این مطالعهی مقطعی، از نوع توصیفی – تحلیلی بود که بهمدت 9 ماه در سال 1394 انجام شد. 536 نفراز بیماران مبتلا به دیابت نوع دو مراجعه کننده به مراکز بهداشتی- درمانی تابعهی دانشگاه علوم پزشکی تهران بهصورت تصادفی انتخاب و از طریق پرسشنامه روایی و پایای خودکارآمدی سازگاری درک شده، وضعیت خودکارآمدی سازگاری و عوامل مرتبط با آن، در آنها مورد بررسی قرار گرفت. برای آنالیز دادهها از آزمونهای آماری تی تست، من - ویتنی، آنالیز واریانس و نرمافزار آماری SPSS نسخهی 23 استفاده شد.
یافتهها: میان سن (013/0P=)، تحصیلات (036/0P=)، درآمد (002/0P=) و میزان HbA1c (049/0P=) با خودکارآمدی سازگاری درک شده کل رابطهی آماری معنادار وجود داشت. اما متغیرهای جنس، شغل، مدت زمان ابتلا، وضعیت تأهل و سابقهی خانوادگی و سابقهی بیماری مزمن با هیچ کدام از ابعاد خودکارآمدی سازگاری درک شده ارتباط آماری معنیداری نداشتند.
نتیجهگیری: مداخلات مبتنی بر نظریههای سازگاری جهت افزایش خودکارآمدی سازگاری درک شده بیماران دیابتی بیشتر بر روی بیمارانی که دارای شرایط اقتصادی- اجتماعی پایین، سن بالا و با کنترل نامطلوب دیابت پیشنهاد میگردد.
نسیمه سادات رضوی، فرشته مجلسی، بهرام محبی، آذر طل، کمال اعظم،
دوره 16، شماره 3 - ( 12-1395 )
چکیده
مقدمه: ﺗﺒﻌﯿﺖ ﺑﯿﻤﺎران از رژیﻢ درﻣﺎﻧﯽ، ﻣﻮﻓﻘﯿﺖآﻣﯿﺰ ﺑﻮدن درﻣﺎن را ﭘﯿﺶﺑﯿﻨﯽ ﻧﻤﻮده و از ﻋﻮارض و ﺷﺪت ﺑﯿﻤﺎری ﻣﯽﮐﺎﻫﺪ. ﻫﺪف از ایﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺗﻌﯿﯿﻦ تأثیر مداخله آموزشی مبتنی بر مدل1 AIM بر بهبود تبعیت دارویی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بود.
روشها: این مطالعه از نوع مداخلهای نیمه تجربی با گروه کنترل که بر روی 180بیمار مبتلا به دیابت نوع دو با استفاده از تخصیص تصادفی ساده در دو گروه مداخله و کنترل، انجام شد. ابزارگردآوری دادهها، پرسشنامهی دو بخشی شامل اطلاعات دموگرافیک (با 14 سؤال)، سؤالات مربوط به مدل AIM شامل 10سؤال مربوط به دانش و اطلاعات، 9 سؤال مربوط به انگیزه و 6 سؤال مربوط به توانایی بود. پس از اجرای پیش آزمون، مداخلهی آموزشی برای بیماران گروه مداخله انجام شد و مجدداً پرسشنامه برای بیماران دو گروه بعد از 6 ماه تکمیل شد. دادههای جمعآوری شده با استفاده از SPSS نسخهی 23 با استفاده از آزمونهای آماری ویلکاکسون، کای دو و من ویتنی آنالیزشد. سطح معنیداری در این مطالعه کمتر از 05/0 در نظر گرفته شد.
نتایج: قبل از مداخلهی آموزشی دو گروه از نظر مشخصات دموگرافیک و سازهای مدل AIM (سازهی دانش، انگیزه وتوانایی) تفاوت معنیداری نداشتند (05/0P>) ولی پس از اجرای مداخلهی آموزشی گروه مداخله از نظر دانش و اطلاعات (001/0 P<)، انگیزه (001/0 P<)، توانایی (001/0 P<) و میزان HbA1C(001/0 P<) تفاوت معنیداری با گروه کنترل داشت.
نتیجهگیری: یافتههای این پژوهش نشان دادکه نقش مداخلهی آموزشی براساس مدل AIMتأثیر مثبتی در بهبود تبعیت درمانی بیماران مبتلابه دیابت نوع دو داشته و با ارتقاءآگاهی و باور فرد نسبت به بیماری، انگیزه در جهت تبعیت از درمان در بیماران افزایش مییابد.
نگار فانی، بهرام محبی، رویا صادقی، آذر طل، احمدرضا شمشیری،
دوره 17، شماره 1 - ( 12-1396 )
چکیده
مقدمه: تبعیت از یک برنامه و رژیم غذایی در بیماران مبتلا به دیابت، یکی از ارکان مدیریت فردی دیابت است. سبک زندگی و از جمله آنها رفتارهای تغذیهای نقش مهمی در پیشگیری و درمان دیابت دارد. با این وجود تبعیت از رژیم غذایی دیابتی، یکی از مهمترین چالشها در کنترل دیابت است. لذا هدف این مطالعه تعیین تأثیر آموزش براساس مدل اعتقاد بهداشتی بر بهبود تبعیت از تغذیه درمبتلایان به دیابت نوع دو بود.
روشها: در این مطالعه مداخلهای جمعیت مورد مطالعه، بیماران دیابتی نوع دو مراجعه کننده به مراکز بهداشت جنوب تهران بود. تعداد نمونهها 216 نفر در نظر گرفته شد که به 2 گروه مداخله و مقایسه تقسیم شدند. برای گروه مداخله طی یک ماه 6 جلسهی آموزشی برگزار شد. اطلاعات لازم توسط پرسشنامه طی سه مرحلهی قبل، سه و شش ماه پس از آموزش از هر دو گروه جمعآوری گردید و با استفاده از نرمافزار SPSS نسخهی 22 و با استفاده از آنالیز واریانس برای تکرار مشاهدات و آزمون تی تست در سطح معناداری کمتر از 05/0 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: قبل از مداخله آموزشی دو گروه از نظر اطلاعات دموگرافیک وسازههای مدلHBM و تبعیت تغذیه تفاوت معناداری نداشت. اما بعد از مداخله اختلاف معناداری بین همه اجزا مدل اعتقاد بهداشتی حساسیت درک شده، شدت درک شده ،منافع درک شده ،موانع درک شده، راهنما برای عمل، تبعیت تغذیه و شاخص کنترل دیابت در گروه مداخله وجود داشت (001/0P<).
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش حاکی از آن است که آموزش براساس مدل اعتقاد بهداشتی موجب بهبود تبعیت تغذیه بیماران مبتلا به دیابت خواهد شد و این تأثیرات مدت طولانی پس از پایان آموزش نیز برقرار میباشد.
الما تبری، حمید محبی، پوران کریمی، کاملیا مقدمی، موسی خلفی،
دوره 18، شماره 4 - ( 2-1398 )
چکیده
مقدمه: هدف از پژوهش حاضر مقایسهی آثار 12 هفته تمرین تناوبی با شدت بالا و متوسط بر سطوح پروتئینی PGC-1α عضلهی اسکلتی رتهای نر دیابتی نوع دو بود.
روشها: تعداد 40 سر رت نر بهمدت 10 هفته تحت رژیم غذای پر چرب (HFD) (تعداد 32 سر) و رژیم غذای استاندارد (C) (تعداد 8 سر) کنترل قرار گرفتند. پس از القاء دیابت نوع دو از طریق STZ، 8 سر رت دیابتی (D) و 8 سر رت گروه C کشته شدند و 24 سر رت باقیمانده بهطور تصادفی به 3 گروه کنترل دیابتی (DC)، تمرین تناوبی با شدت متوسط (MIIT) و تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) تقسیم شدند. برنامهی MIIT شامل 13 وهله فعالیت چهار دقیقهای با شدت 70-65 درصد VO2max و برنامهی HIIT شامل اجرای 10 وهله فعالیت چهار دقیقهای با شدت 90-85 درصد VO2max با دورههای استراحتی فعال دودقیقهای بود که بهمدت دوازده هفته و پنج جلسه در هفته اجرا شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد که سطوح پروتئینی PGC-1α در گروه D نسبت به گروه HC بهطور معنیداری کمتر بود. در مقابل، HIIT منجر به افزایش سطوح پروتئینی PGC-1α نسبت به گروه DC2 شد. درحالیکه MICT اثرات معنیداری بر سطوح پروتئینی PGC-1α نداشت (05/0˃P). همچنین، تفاوت معنیداری بین دو گروه تمرینی وجود نداشت (05/0˃P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد شدت تمرین تناوبی نقش مؤثری در تنظیم PGC-1α عضلهی اسکلتی و احتمالاٌ بیوژنز میتوکندری در رتهای دیابتی نوع دو ایفا میکند.
امیر اکبری، حمید محبی، الما تبری،
دوره 19، شماره 2 - ( 11-1398 )
چکیده
مقدمه: هدف پژوهش حاضر بررسی اثر چاقی ناشی از رژیم غذایی پرچرب و تمرینات ورزشی تناوبی و تداومی بر SIRT1 بافت چربی احشایی و مقاومت به انسولین در رتهای نر است.
روشها: 40 سر رت نر نژاد ویستار در دو گروه بهمدت 10 هفته تحت رژیم غذایی پرچرب (HFD، 32 سر) و رژیم غذایی استاندارد (C، 8 سر) قرار گرفتند. پس از القاء چاقی، 8 سر رت از گروه HFD و 8 سر رت گروه C قربانی شدند و سایر رتهای چاق بهطور تصادفی به 3 گروه کنترل چاق (OC)، تمرین تداومی با شدت متوسط (MICT) و تمرین تناوبی با شدت بالا (HIIT) تقسیم شدند. پروتکلهایHIIT و MICT بهمدت 12 هفته و 5 جلسه در هر هفته اجرا شدند. نمونههای چربی احشایی برای اندازهگیری مقادیر پروتئینی SIRT1 به روش وسترن بلات جمعآوری شدند.
یافتهها: القاء چاقی با کاهش معنیدار SIRT1 چربی احشایی و افزایش مقاومت به انسولین همراه بود (05/0P˂). در مقابل، هر دو پروتکل HIIT و MICT مقادیر پروتئینی SIRT1 چربی احشایی را بهطور معنیدار افزایش دادند (05/0P˂)، در حالی که اثرات HIIT بهطور معنیدار بیشتر بود (05/0P˂). همچنین، هر دو پروتکل HIIT و MICT منجر به بهبود مقاومت به انسولین شدند (05/0P˂).
نتیجهگیری: تمرین ورزشی احتمالاً میتواند نقش مهمی در تنظیم SIRT1 چربی احشایی داشته باشد و بهواسطهی آن میتواند در بهبود مقاومت به انسولین موثر باشد. همچنین بهنظر میرسد افزایش در SIRT1 وابسته به شدت تمرین ورزشی باشد.
ویدا حکیمی، حمید محبی، بهمن میرزایی،
دوره 24، شماره 4 - ( 8-1403 )
چکیده
مقدمه: فیبروز بافت چربی در اختلال متابولیسم گلوکز و مقاومت به انسولین در چاقی نقش دارد؛ اما تأثیر ورزش بر پیشرفت فیبروز بافت چربی هنوز ناشناخته است. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر همزمان تمرینهای تناوبی با شدت بالا و رژیم غذایی پُرچرب بر TGF-β1 و MMP-9 و MMP-2 در بافت چربی زیرپوستی رتهای نر انجام شد.
روشها: سر رت نر نژاد ویستار بهصورت تصادفی به 4 گروه، رژیم غذایی معمولی (ND)، رژیم غذایی پُرچرب (HFD)، رژیم غذایی معمولی+ تمرینهای تناوبی با شدت بالا (ND+HIIT) و رژیم غذایی پُرچرب+تمرینهای تناوبی با شدت بالا (HFD+HIIT) تقسیم شدند. پروتکل HIIT شامل هشت مرحله فعالیت با شدت معادل 90 درصد حداکثر ظرفیت دویدن و دورۀ استراحت فعال 5/2 دقیقهای با شدت معادل 50درصد MRC بهمدت 12 هفته (5 جلسه در هفته) بود. 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، نمونههای چربی زیرپوستی و خون جمعآوری شدند. برای اندازهگیری میزان بیان پروتئین TGF-β1 از روش وسترن بلات و برای اندازهگیری MMP-9، MMP-2، انسولین از روش الایزا استفاده شد.
یافتهها: نتایج نشان داد القای چاقی با افزایش معنیدار میزان TGF-β1،MMP-9 ، MMP-2، مقاومت به انسولین همراه بود (0001/0P< ) و در مقابل تمرین تناوبی با شدت بالا به همراه رژیم غذایی پُرچرب نسبت به گروه رژیم غذایی پُرچرب موجب کاهش معنیدار میزان TGF-β1،MMP-9 ، MMP-2، مقاومت به انسولین میشود (0001/0P< ).
نتیجهگیری: تمرین تناوبی با شدت بالا، ممکن است پیشرفت فیبروز بافت چربی را تضعیف و اثر پیشگیرانه بر افزایش اختلالات متابولیسم گلوکز ناشی از رژیم غذایی پُرچرب داشته باشد.
زینب محبی، کیوان کاکابرایی، خدامراد مومنی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: این مطالعه با هدف بررسی ارتباط بین استیگمای مرتبط با دیابت نوع دو و مقیاسهای بهزیستی ذهنی (رضایت از زندگی و عاطفه مثبت/منفی) با میانجیگری تنیدگی هیجانی و ادراک بیماری در افراد مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد.
روشها: پژوهش حاضر توصیفی مبتنی بر مدلهای همبستگی بود. جامعۀ آماری شامل بیماران مبتلا به دیابت نوع دو مراجعهکننده به کلینیک دیابت بیمارستان آیتاللهطالقانی شهر کرمانشاه بودند که 207 بزرگسال با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و اطلاعات با استفاده از پرسشنامههای استیگمای مرتبط با دیابت نوع دو Browne و همکاران (2016)، رضایت از زندگی Diener و همکاران (1985)، عاطفه مثبت/منفی Watson و همکاران (1988)، تنیدگی هیجانی مرتبط با دیابت Arzaghi و همکاران (2011)، ادراک بیماری Broadbent و همکاران (2006) جمعآوری و با نرمافزارهای اسپیاساس و ایموس تجزیهوتحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد بین استیگما با رضایت از زندگی و عاطفه مثبت/منفی رابطۀ معنادار وجود دارد (01/0 >P). همچنین استیگما توانسته است رضایت از زندگی را بهصورت غیرمستقیم و منفی، از طریق تنیدگی هیجانی، و عاطفه منفی را بهصورت غیرمستقیم و مثبت، از طریق تنیدگی هیجانی و ادراک بیماری، پیشبینی کند.
نتیجهگیری: نتایج نشاندهندۀ نیاز به مداخلاتی جهت کاهش استیگمای مرتبط با دیابت نوع دو و ارتقای بهزیستی ذهنی افراد مبتلا به این نوع بیماری است.