زهره مساح، فرزانه تقیان،
دوره 25، شماره 3 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: سندرم تخمدان پلیکیستیک (PCOS) شایعترین اختلال غدد درونریز در بین زنان است و اثرات مادامالعمر بر سلامتی دارد. هدف از این مطالعه بررسی فیزیولوژیکی تأثیر PCOS بر عملکرد نورونزایی و بهبود علائم شناختی از طریق تغییر سبک زندگی و استفاده از طب مکمل است.
روشها: در این مطالعۀ تجربی، 30 سر موش ماده از سویه C57BL/6 با میانگین وزنی 2±18 کیلو گرم و سن 6 تا 7 هفته بهطور تصادفی به پنج گروه شامل: گروه کنترل، گروه پلیکیستیک، گروه پلیکیستیک+تمرین شنا، گروه پلیکیستیک+سویا، گروه پلیکیستیک+تمرین+سویا تقسیم شدند. بیان ژنها به روش Real Time-PCR سنجیده شد. ژنها به کمک نرمافزارهای بیوانفورماتیک انتخاب شدند. میزان غلظت هورمون لوتئینیزه کننده ( LH ) از روش الایزا مورد ارزیابی قرار گرفت.
یافتهها: ژنهای FN1-ARC-NGFR-BDNF در موشهای مبتلا به پلیکیستیک نسبت به گروه کنترل کاهش میزان بیان را نشان داد (001/0 >P). از سویی، بیان ژنهای FN1-ARC-NGFR-BDNF در موشهای مبتلا به پلیکیستیک همراه با تمرین شنا و مصرف مکمل سویا بهطور معنیداری نسبت به گروه پلیکیستیک افزایش یافت. تجویز همزمان تمرین شنا و مصرف مکمل سویا بهطور معنیداری سبب افزایش غلظت LH (001/0 >P) و بیان ژنهای FN1-ARC-NGFR-BDNF شد (001/0 >P).
نتیجهگیری: این پژوهش نشان داد که ترکیب تمرین شنا و مصرف عصاره سویا میتواند نوروژنز را در مدل PCOS تقویت کرده و علائم شناختی را بهبود بخشد. یافتههای ما تأیید میکند که این ترکیب نه تنها عملکرد سیستم عصبی را ارتقا میدهد، بلکه از طریق تنظیم هورمونی به بهبود کلی سلامت کمک میکند. این نتایج مسیر تازهای برای درمانهای مکمل در مدیریت PCOS فراهم میسازد.
منصور سیاوش، علی نورسینا،
دوره 25، شماره 3 - ( 4-1404 )
چکیده
دیابت ملیتوس یک بیماری مزمن و چند ارگانی است که جمعیت بزرگی را در سطح جهان تحتتأثیر قرار داده و علیرغم اقدامات پیشگیرانۀ وسیع، بروز آن دارای روند صعودی است. برخلاف وجود دستورالعملهای کارآمد برای مدیریت بیماری، بهنظر درک و اجرای این توصیهها همچنان با چالشهایی هم از جانب کادر درمان و هم از جانب بیماران و مراقبینشان روبرو است؛ بنابراین در این مطالعه با تمرکز بر تبیین یک نگاه جامعنگر به مدیریت دیابت و تفسیر اجزای مراقبت از بیماران مبتلا به دیابت به بررسی و تفصیل برخی از مهمترین توصیههای موجود در جدیدترین دستورالعمل مورد اجماع انجمن دیابت آمریکا پرداخته شد تا بتوان در تسهیل فرایند تبعیت از دستورات این دستورالعملها در جامعه ایران مؤثر بود. تمرکز این مطالعه بر توصیههای پیرامون نحوۀ ارتباط با بیمار مبتلا به دیابت، آموزش و پشتیبانی ساختاریافته بیمار، عوامل روانی و اجتماعی، عوامل اجتماعی تعیینکننده سلامت، پرهیز از سکون در درمان، درنظرگرفتن فیزیولوژی زمینهای هر بیمار، مدیریت مستمر و مؤثر و سازماندهی مراقبت، کاهش خطر افت قند خون، نظارت و پایش مداوم، اصلاح رفتارهای مؤثر بر سلامت، غربالگری، مدیریت و مراقبت مداوم از نظر عوارض ناشی از دیابت، تصمیمگیری با مشارکت بیمار و اجزای مراقبت از بیماری است. همچنین آخرین بهروزرسانیهای انجام شده در توصیههای مربوط به مدیریت دیابت در دستورالعمل انجمن دیابت آمریکا بهطور خلاصه بررسی گردید
صالح افراسیابی،
دوره 25، شماره 3 - ( 4-1404 )
چکیده
مقدمه: امروزه چاقی با بیماریهای سندرم متابولیک و بهویژه دیابت نوع دو ارتباط تنگاتنگی داردکه ترشح و رهاسازی آدیپوسایتوکاینها را تغییر میدهد و برنامههای تمرینی متفاوت نتایج متفاوتی بر این شاخصها داد. از اینرو هدف پژوهش حاضر بررسی میزان ماندگاری تغییرات ناشی از برنامههای تمرینی بر شاخصهای آدیپوسایتوکاینی بیماران دیابتی نوع دو چاق است.
روشها: در این مطالعۀ نیمهتجربی، 45 مرد چاق مبتلا به دیابت نوع دو جهت شرکت در یک گروه کنترل (بدون تمرین) و 4 گروه تمرینی (هوازی، ترکیبی، مقاومتی و تناوبی با شدت بالا) به روش تصادفی تقسیم شدند. برنامۀ تمرین گروهها براساس کالری مصرفی در هر جلسه در نظر گرفته شد. شرکتکنندگان 12 هفته برنامههای تمرینی را اجرا کردند و 12 هفته در وضعیت بی تمرینی قرار گرفتند. شاخصهای فیزیولوژیکی، تن سنجی و شاخصهای التهابی و پیشالتهابی (IL-6، TNF-α، رزیستین و لپتین) و شاخصهای ضدالتهابی (آدیپونکتین و SFRP5) در قبل از برنامه و هفتههای 6، 12، 18 و 24 اندازهگیری شد.
یافتهها: پس از 12 هفته تمرینهای ترکیبی، هوازی، تناوبی با شدت بالا و مقاومتی، شاخصهای ضدالتهابی (آدیپونکتین و SFRP5) افزایش معناداری را نسبت به خط پایه (قبل از شروع برنامۀ تمرینی) نشان داد (05/0P< ). در خصوص شاخصهای پیشالتهابی و ضدالتهابی (IL-6، TNF-α، رزیستین و لیپتین) کاهش معنادار در تمامی گروهها پس از 12 هفته برنامۀ تمرینی مشاهده گردید (05/0P< ). در این پژوهش بهبودی قابل توجهی در کاهش وزن و گلوکز خون پس از اجرای 12 هفته برنامۀ تمرینی در هر 4 گروه تمرینی مشاهده شد (05/0 P<). در بخش دوم یافتهها (بی تمرینی یا ماندگاری اثر تمرین) این تمرین مقاومتی بود که درصد کاهش کمتری (05/0 P<) در شاخصهای ضدالتهابی و افزایش در شاخصهای پیشالتهابی و التهابی پس از 12 هفته بی تمرینی را نشان داد که ماندگاری بیشتر بهبودی را در بیماران دیابتی نوع دو چاق نمایش میدهد (05/0P<).
نتیجهگیری: یافتههای پژوهش نشان دادند که تمرین تناوبی با شدت بالا پس از 12 هفته میتواند سبب اثرگذاری بیشتری در شاخصهای التهابی، پیشالتهابی و ضدالتهابی در مقایسه با تمرین هوازی، ترکیبی و مقاومتی گردد. امّا این تمرین مقاومتی است که سبب ماندگاری بیشتر کاهش در شاخصهای التهابی، پیشالتهابی و افزایش در شاخصهای ضدالتهابی در بیماران دیابتی نوع دو چاق شد. بنابراین اثرگذاری تمرین مقاومتی در شرایط بی تمرینی از سه شیوۀ تمرینی تناوبی با شدت بالا، هوازی و ترکیبی (هوازی + مقاومتی) اثرگذاری بیشتری بر التهاب درجه پایین دارد و بهبودی طولانیتری را در بیماران دیابتی نوع دو چاق بهدنبال دارد.
شاهین ریاحی ملایری، محمد علی آذربایجانی، نسترن امینی، آزاده عبداله زاده،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: مقاومت به انسولین در اختلالاتی مانند چاقی، دیابت، بیماریهای قلبی و سندرم متابولیک نقش اساسی دارد. فعالیت بدنی منظم و مصرف گیاهان دارویی از راهکارهای مهم کاهش و کنترل آن است. زنجبیل به دلیل ترکیبات فیتوشیمیایی مؤثر بر مسیر پیام رسانی انسولین مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. با وجود پژوهشهای متعدد، تحلیل کتابسنجی در زمینه اثر تمرین و مکمل زنجبیل بر مقاومت به انسولین انجام نشده بود، ازاینرو مطالعه حاضر با هدف تحلیل روند مطالعات ایرانی در این حوزه انجام شد.
روشها: در یک مرور کتابسنجی، واژه های کلیدی «تمرین»، «مکمل زنجبیل» و «مقاومت به انسولین» در پایگاه مگیران جستجو شد. با توجه به معیارهای ورود 13 مقاله واجد شرایط انتخاب و دادههای مستخرج از آنها شامل الگوی نویسندگی، همکاری، نویسندگان و مؤسسات پُرکار، مجلات برگزیده و روند مطالعات و کلمات کلیدی متداول با فرمت RIS از پایگاه مگیران استخراج شده و با استفاده از نرمافزار VOSviewer مورد تحلیل قرار گرفت.
یافتهها: نتایج نشان داد 36 نویسنده به طور متوسط 89/0 ± 23/3 در نگارش مقالات همکاری داشتند. 54% از مقالات توسط اعضای هیئت علمی دانشگاههای دولتی و 46% توسط دانشگاههای آزاد منتشر شدهاند. پُرتکرارترین واژه های کلیدی شامل «زنجبیل»، «مقاومت به انسولین»، «چاقی»، «دیابت ملیتوس»، «آیریزین» و «پراکسیداسیون لیپیدی» بودند.
نتیجهگیری: نتایج این مطالعۀ کتابسنجی نشان داد که ترکیب تمرینات ورزشی با مکمل زنجبیل بیشترین تأثیر را در کاهش مقاومت به انسولین داشته است. بهطور خاص، 84% از مقالات نشاندهنده اثر مثبت تمرینات ترکیبی (تمرینات مقاومتی و هوازی) به همراه مکمل زنجبیل بر کاهش مقاومت به انسولین بودهاند. این تمرینات در مقایسه با سایر انواع تمرینات، بیشترین تأثیر را بر بهبود پروفایل گلیسمی و ترکیب بدنی داشتهاند. همچنین، تمرینات هوازی و تناوبی شدید (HIIT) نیز اثرات مثبتی را در کاهش مقاومت به انسولین نشان دادهاند، اما به اندازه تمرینات ترکیبی مؤثر نبودهاند. همچنین، با توجه به ارتباط مقاومت به انسولین با بیماریهای مختلف، انجام مطالعات بیشتر بر روی جمعیتهای آماری متنوع و افراد مبتلا به انواع بیماریها احساس میشود.
.
امید ظفرمند، رحمان سوری،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: تمرینات ورزشی به عنوان یک راهکار عملی، نقش مهمی در کاهش کمرین، واسپین و بهبود ترکیب بدنی و پیشگیری از عوارض اضافه وزن و چاقی دارند. لذا هدف مطالعه حاضر، بررسی اثر تمرینات ورزشی بر کمرین، واسپین و ترکیب بدنی در افراد دیابتی نوع دو بود.
روشها: جستجوی نظام مند مقالات انگلیسی و فارسی منتشر شده از پایگاههای اطلاعاتی پابمد ، وب اوساینس، اسکوپوس، گوگل اسکالر، ایرانداک، مگیران، نورمگز و سید تا 15 آذرماه 1403 (4 ژانویه 2025) انجام شد. تفاوت میانگین و فاصله اطمینان 95 درصد با استفاده از مدل اثر تصادفی محاسبه شد. ناهمگونی با استفاده از آزمون (I2) و سوگیری انتشار با تحلیل بصری فونل پلات و آزمون Egger بررسی شدند.
یافتهها: در مجموع 15 مطالعه (با 19 مداخله تمرینی) و 440 آزمودنی دیابتی نوع دو فراتحلیل شدند. نتایج نشان داد که تمرینات ورزشی سبب تغییر غیرمعنادار کمرین [202/0 P= ،(453/2- الی 518/0)Ng/ml 967/0- =SMD]، نمایۀ تودۀ بدن (BMI ) [064/0 P= ،(470/0- الی 013/0) 228/0- =SMD]، نسبت دور کمر به دور لگن (WHR) [054/0 P= ،(773/0- الی 007/0) 038/0- =SMD] و درصد چربی بدن [795/0 P= ،(524/0- الی 685/0) 080/0 =SMD] نسبت به گروه کنترل در افراد دیابتی نوع دو شد. اما تمرین ورزشی سبب کاهش معنادار واسپین [047/0 P= ،(789/1- الی 010/0-)Ng/ml 904/0- =SMD] شد.
نتیجهگیری: نتایج مطالعه حاضر نشان داد که تمرینات ورزشی موجب کاهش معنادار سطح واسپین در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو میشود، در حالی که تأثیر معناداری بر کمرین، شاخصهای ترکیب بدن و شاخصهای ترکیب بدنی (شاخص توده بدنی، درصد چربی بدن و نسبت دور کمر به دور لگن) ندارد. به نظر میرسد تمرین بدنی از طریق تعدیل سطوح واسپین بتواند در بهبود وضعیت متابولیک بیماران دیابتی نوع دو نقش مؤثری ایفا کند.
خدیجه ضامنی جعفرکلائی، محمدرضا اسماعیل زاده طلوعی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثر بازی تناوبی شدید و تمرین تناوبی شدید بر شاخصهای ترکیب بدن، عملکردی و نیمرخ چربی دختران دارای اضافهوزن و چاقی 10 تا 12 صورت گرفت.
روشها: در پژوهش نیمهتجربی حاضر، 30 دختر (میانگین قد 32/5 ± 26/149 متر، وزن 65/7 ± 41/67 کیلوگرم و نمایۀ تودۀ بدنی 3/2 ± 14/30 کیلوگرم بر مجذور متر) دارای اضافهوزن و چاقی بهطور تصادفی در گروههای تمرین تناوبی شدید (10 نفر)، بازی تناوبی شدید (10 نفر) و کنترل (10 نفر) قرار گرفتند. برنامههای تمرین بهمدت هشت هفته، سه جلسه در هفته با تمرینات چهار دقیقهای با شدت بالا (90 -85 درصد ضربان قلب حداکثر) و بهبودی سه دقیقهای (75-65 درصد ضربان قلب حداکثر) با چهار تکرار انجام شد که در تمرینات تناوبی شدید به شکل دویدن و در بازی تناوبی شدید به شکل بازی صورت گرفت. نمونههای خونی جهت اندازه-گیری سطوح سرمی نیمرخ چربی (48 ساعت قبل و پس از مداخله) گرفته شد.
یافتهها: هر دو گروه تناوبی شدید و بازی تناوبی شدید در مقایسه با گروه کنترل در مقادیر توان هوازی و لیپوپروتئین با چگالی بالا (HDL)افزایش (001/0 >P) و در مقادیر درصد چربی بدن، تری گلیسیرید ( TG)، کلسترول کل ( TC ) و لیپوپروتئین با چگالی کم (LDL) (010/0 >P) کاهش معناداری را نشان دادند و بین دو گروه تمرین در TG، LDL و HDL (01/0 >P) تفاوت معنادار بود که با افزایش HDL بیشتر و کاهش بیشتر TGو LDL. در گروه بازی تناوبی همراه بود.
نتیجهگیری: بازی تناوبی شدید میتواند بهعنوان راهکار مناسبتری جهت بهبود نیمرخ چربی دختران دارای اضافه وزن و چاقی پیشنهاد شود.
زهرا همتی فارسانی، عذرا محمدپناه اردکان، زهرا حیدری، زهرا رئیسی فیل آبادی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: پروتئینهای التهابی کمپلمان C3 و اینترلوکین 1بتا (IL-1β ) به طور قابلتوجهی در آسیب شناسی دیابت نوع دو (T2D) و بیماری آلزایمر دخیل هستند. از طرفی بررسی اهمیت زمان انجام تمرینات هوازی (روشنایی و تاریکی) به درک بهتر چگونگی تأثیر زمانبندی تمرینات بر شاخصهای التهابی مرتبط با بیماریهای عصبی در زنان مسن مبتلا به T2D کمک میکند لذا این پژوهش درصدد بررسی اثر زمان تمرین هوازی بر عوامل C3 و IL1β در زنان سالمند مبتلا به T2D بود.
روشها: در این مطالعۀ نیمهتجربی، 45 زن مبتلا به T2D با میانگین سـنی 07/5 ± 60 سال در گروههای تمرین (مرحله روشنایی و تاریکی)، و کنترل (هر گروه 15 نفر) تقسیم شدند. تمرین هوازی بهمدت 12 هفته، با شدت متوسط (60 تا 70 درصد ضربان قلب ذخیره) اجرا شد. سطوح پروتئینها (C3 و IL1β) قبل و بعد از مداخله با روش الایزا اندازهگیری شد. اطلاعات با استفاده از نرمافزار SPSS27 و با روش ANOVA تک خطی با سطح معنیداری 05/0 درصد ارزیابی شدند.
یافتهها: کمپلمان C3 در گروه تمرین هوازی در مرحله تاریکی نسبت به گروه کنترل کاهش داشت (0083/0 P=). همچنین نتایج نشان داد که تمرین هوازی در مرحله تاریکی منجر به کاهش معنیدار سطوح C3 (0028/0 P=) و IL-1β (0045/0 P=) نسبت به پیشآزمون شد.
نتیجهگیری: تمرین هوازی در مرحله تاریکی بهطور مؤثر سطح پروتئین التهابی C3 وIL-1β را در زنان مسن مبتلا به دیابت نوع 2 کاهش داد و احتمالاً میتواند بهعنوان یک راهبرد مهم در مدیریت این بیماری در نظر گرفته شود.
زینب محبی، کیوان کاکابرایی، خدامراد مومنی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: این مطالعه با هدف بررسی ارتباط بین استیگمای مرتبط با دیابت نوع دو و مقیاسهای بهزیستی ذهنی (رضایت از زندگی و عاطفه مثبت/منفی) با میانجیگری تنیدگی هیجانی و ادراک بیماری در افراد مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد.
روشها: پژوهش حاضر توصیفی مبتنی بر مدلهای همبستگی بود. جامعۀ آماری شامل بیماران مبتلا به دیابت نوع دو مراجعهکننده به کلینیک دیابت بیمارستان آیتاللهطالقانی شهر کرمانشاه بودند که 207 بزرگسال با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و اطلاعات با استفاده از پرسشنامههای استیگمای مرتبط با دیابت نوع دو Browne و همکاران (2016)، رضایت از زندگی Diener و همکاران (1985)، عاطفه مثبت/منفی Watson و همکاران (1988)، تنیدگی هیجانی مرتبط با دیابت Arzaghi و همکاران (2011)، ادراک بیماری Broadbent و همکاران (2006) جمعآوری و با نرمافزارهای اسپیاساس و ایموس تجزیهوتحلیل شدند.
یافتهها: نتایج نشان داد بین استیگما با رضایت از زندگی و عاطفه مثبت/منفی رابطۀ معنادار وجود دارد (01/0 >P). همچنین استیگما توانسته است رضایت از زندگی را بهصورت غیرمستقیم و منفی، از طریق تنیدگی هیجانی، و عاطفه منفی را بهصورت غیرمستقیم و مثبت، از طریق تنیدگی هیجانی و ادراک بیماری، پیشبینی کند.
نتیجهگیری: نتایج نشاندهندۀ نیاز به مداخلاتی جهت کاهش استیگمای مرتبط با دیابت نوع دو و ارتقای بهزیستی ذهنی افراد مبتلا به این نوع بیماری است.
مرتضی طیبی، الهام حاجی زاده، رسول اسلامی، معراج میرزائی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: دیابت نوع دو یکی از شایعترین بیماریهای متابولیکی است که با مقاومت به انسولین و اختلال در جذب گلوکز همراه است. همهگیری کووید-۱۹ و قرنطینههای مرتبط با آن باعث تغییرات عمدهای در سبک زندگی افراد، از جمله کاهش فعالیت بدنی در بیماران دیابتی شد. این مطالعه به بررسی الگوهای فعالیت بدنی و ادراکات بیماران دیابتی در ایران پس از دوران کووید-۱۹ پرداخته است.
روشها: پرسشنامهای آنلاین طراحی شد و لینک آن از طریق شبکههای مجازی منتشر گردید. از 435 پاسخدهنده از 35 شهر، 400 نفر دادههای کامل ارائه کردند (200 نفر دیابتی و 200 نفر غیر دیابتی سالم). اطلاعات جمعآوریشده برای تحلیل مورد استفاده قرار گرفت. دادهها با استفاده از آزمون t مستقل آنالیز و سطح معناداری (05/0P< ) در نظر گرفته شد.
یافتهها: نتایج نشان داد سطح فعالیت بدنی افراد دیابتی بهطور معناداری کمتر از افراد غیردیابتی بود (05/0P< ). همچنین نوع فعالیتهای ورزشی مورد علاقه آنها متفاوت بود؛ هر دو گروه بیشترین علاقه را به پیادهروی و کمترین علاقه را به بازیهای سنتی نشان دادند. مهمترین انگیزه افراد دیابتی برای ورزش، پیشگیری از بیماریها بود، اما موانع مالی بیشترین تأثیر را بر کاهش فعالیت بدنی دیابتیها داشت (05/0P< ). منابع اطلاعاتی اصلی این افراد درباره ورزش، مجلات و کتب بودند.
نتیجهگیری: برای افزایش مشارکت بیماران دیابتی در فعالیتهای ورزشی، پیشنهاد میشود تسهیلات ورزشی مناسب فراهم و آموزشهای لازم درباره فواید ورزش ارائه شود. طراحی برنامههای ورزشی ویژه، متناسب با شرایط جسمانی بیماران دیابتی، میتواند تأثیر مثبتی بر سلامت این گروه داشته باشد.
شیوا ایرانی، فاطمه ابراهیمی بلیل، قاسم ابوطالبی دریاسری، معصومه آقامحمدی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
مقدمه: روند افزایشی آمار مبتلایان به بیماری دیابت، نیازمند انجام مداخلات سبک زندگی جهت بهبود توان خودمدیریتی این بیماران است و دستیابی به آن مستلزم بهکارگیری ابزارهای معتبر در این زمینه است. این مطالعه با هدف تعیین ویژگیهای روانسنجی مقیاس خودمدیریتی جامع دیابت (CDSMS) در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد.
روشها: مطالعۀحاضر یک پژوهش روششناختی بود که در سال 1402 انجام شد. در شروع کار، پرسشنامۀ CDSMS با استفاده از روش استاندارد ترجمه- باز ترجمه، به فارسی برگردانده شد. سپس روایی صوری، روایی محتوایی، روایی همگرا، همسانی درونی و ثبات ابزار تعیین گردید. تجزیهوتحلیل دادهها با استفاده از آمار توصیفی، محاسبۀ آلفای کرونباخ، شاخص کاپا، ضریب همبستگی پیرسون و ضریب همبستگی درون خوشهای در نرمافزار SPSS نسخۀ ۲۴ انجام شد.
یافتهها: براساس نتایج، تمامی گویههای ابزار حفظ شدند. نمرۀ کل شاخص اعتبار محتوای نسخۀ فارسی این پرسشنامه، 987/0 بود. همچنین، شاخصهای کودر- ریچاردسون و کاپای فلایز بهترتیب، 704/0 و 730/0 بهدست آمد. میزان توافق در دو زمان اندازهگیری به فاصلۀ دو هفته در دامنۀ ۵۰۳/۰ تا ۹۹۰/۰ متغیر بود. شاخص همبستگی درون خوشهای نیز در دامنۀ ۶۲۵/۰ تا ۹۵۲/۰ و معنیدار مشاهده شد (۰۰۱/0 >P). ضریب آلفای کرونباخ ابزار نیز، 83/0 بهدست آمد.
نتیجهگیری: نتایج مطالعۀ حاضر نشان داد که نسخۀ فارسی پرسشنامۀ CDSMS با 14 گویه از روایی و پایایی مناسبی برخوردار بوده و میتواند برای ارزیابی وضعیت خودمدیریتی بیماران مبتلا به دیابت نوع دو ایران مورد استفاده قرار گیرد.
شهرزاد محسنی، مهناز پژمان ثانی،
دوره 25، شماره 4 - ( 6-1404 )
چکیده
پوکی استخوان یک بیماری متابولیک استخوان است که با کاهش تراکم معدنی استخوان و افزایش خطر شکستگی همراه است و تأثیرات قابل توجه بر سلامت داشته و با پیامدهای اقتصادی- اجتماعی همراه است. شاخصهای تریگلیسیرید-گلوکز ]تری گلیسیرید- گلوکز( TyG) ،تری گلیسیرید-گلوکز- نمایۀ توده بدنی (TyG-BMI (، تری گلیسیرید-گلوکز-دور کمر (TyG-WC) ، تری گلیسیرید-گلوکز-دورکمر به قد (TyG-WHtR)[ بهعنوان نشانگرهای جایگزین و کمهزینه برای ارزیابی مقاومت به انسولین شناخته شده و میتوانند در ارزیابی سلامت استخوان و پیشبینی خطر پوکی استخوان و شکستگی مؤثر باشند. هر چند طبق شواهد موجود ارتباط این شاخصها با سلامت استخوان میتواند تحت تأثیر عوامل مختلفی نظیر جنسیت، سن، چاقی و مشکلات متابولیک تغییر کند. همچنین شواهدی از ارتباط غیرخطی بین این شاخصها و تراکم استخوان وجود دارد که پس از رسیدن به آستانهای خاص تأثیر مثبت آنها کمرنگ یا معکوس میشود. این شاخصها میتوانند بهعنوان نشانگرهای جایگزین و مقرون به صرفه برای ارزیابی سلامت استخوان و شناسایی زودهنگام افراد در معرض خطر پوکی استخوان و شکستگی استخوان باشند. با این وجود همچنان نیاز به تحقیقات طولی بیشتر برای تأیید این نتایج در جمعیتهای مختلف و تعیین سازِکارهای مؤثر وجود دارد. هدف از این مطالعۀ مروری، بررسی نتایج شواهد موجود بین شاخصهای تریگلیسیرید- گلوکز و سلامت استخوان بود.
کیمیا زروج حسینی، ریحانه طاهری، امین گلابپور،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: دیابت یک مشکل جدی جهانی است و روشهای پیشبینی و مدیریت آن اهمیت زیادی دارند. روشهای تشخیصی مرسوم شامل آزمایشهایی مانند OGTT، FPG و HbA1c است. یادگیری ماشین میتواند دقت تشخیصی را بهبود بخشد، اما نیاز به بررسی گایدلاینهای بالینی و عملکرد آن در مقایسه با روشهای مرسوم وجود دارد.
روشها: این مرور روایتی اثربخشی یادگیری ماشینی در تشخیص زودهنگام دیابت را بررسی میکند. مقالات براساس معیارهای مشخص انتخاب و از نظر طبقهبندی الگوریتمها، شاخصهای خروجی، مشارکت متخصصان بالینی و شفافیت تحلیل شدند. معیارهایی مانند دقت، AUC، ویژگی و حساسیت برای ارزیابی عملکرد الگوریتمها استفاده شدند. مقالات مرتبط برای مقایسه تشخیص پیش دیابت باهوش مصنوعی و روشهای مرسوم بررسی شدند و گایدلاینهای هر دو حوزه استخراج و مقایسه شدند.
یافتهها: تحلیل 41 مقاله نشان داد که الگوریتمهای ANN، LR و DNN بیشترین استفاده را داشتهاند. تنها 2 درصد مقالات از قوانین بالینی و حضور پزشکان استفاده کرده و 12 درصد از مقالات قابلیت تفسیر داشتهاند. در روشهای مرسوم از تستهای HbA1c و FPG استفاده میشود، امّا هیچ گایدلاین بالینی برای هوشمصنوعی منتشر نشده است. الگوریتمهای هوش مصنوعی در حساسیت و ویژگی بهترتیب 29 و 23 درصد بهتر عمل کردند.
نتیجهگیری: اگرچه هوش مصنوعی در تشخیص پیشدیابت عملکرد بهتری دارد، اما بهدلیل مشکلاتی مانند عدم ارزیابیپذیری و نبود گایدلاینهای بالینی، هنوز برای استفاده در بالین آماده نیست. با رفع این محدودیتها، هوش مصنوعی میتواند بهعنوان روشی کارآمدتر بهکار رود.
دکت حسین ازگومی، علی اصغری،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: دیابت نوعی بیماری مزمن است که در آن بدن نمیتواند از گلوکز استفاده و یا آن را ذخیره کند. دیابت زمانی رخ میدهد که لوزالمعده قادر به ساخت انسولین نباشد یا بدن نتواند از انسولین تولید شده استفاده کند. امروزه بیماری دیابت یک بیماری شایع در جهان است و ارائه روشهایی خودکار برای تشخیص آن بسیار حائز اهمیت است.
روشها: در این مقاله، روشی نوین برای تشخیص دیابت با استفاده از الگوریتمهای هوش مصنوعی معرفی شده است. روش پیشنهادی مبتنی بر الگوریتمهای فرا ابتکاری و طبقهبندی است. برای انتخاب ویژگیها از الگوریتم فرا ابتکاری تبرید شبیهسازی شده (SA) استفاده شد. تشخیص دیابت نیز با استفاده از الگوریتم طبقهبندی بهبودیافته کی-نزدیکترین همسایه (KNN) انجام میشود. علاوه بر روش پیشنهادی، عملکرد دو روش دیگر با نامهای MVMCNN و WKNN در تشخیص دیابت مورد مطالعه قرار گرفتند.
یافتهها: روش پیشنهادی با دو روش دیگر برای تشخیص دیابت بهصورت عملی مقایسه شده است. مقایسهها براساس میزان دقت حاصل از تشخیص بیماری صورت گرفت. در آزمایشها روش پیشنهادی (SAKNN) دقت 95%، روش MVMCNN دقت 93% و روش WKNN دقت 90% را ارائه کردند. بنابراین روش پیشنهادی نسبت به سایر روشها عملکرد بهتری از خود نشان داده است. از نظر زمانی و چند معیار دیگر نیز روش پیشنهادی عملکرد قابل قبولی داشت.
نتیجهگیری: روش پیشنهادی برای تشخیص دیابت به کمک الگوریتمهای فرا ابتکاری و طبقهبندی دقت بالاتری نسبت به دیگر روشها ارائه میدهد. این نتایج نشان میدهد که استفاده مناسب از تکنیکهای هوش مصنوعی میتواند راهحلهای مؤثری برای تشخیص خودکار بیماریی دیابت ارائه دهد و میتواند بهعنوان یک ابزار کمکی برای پزشکان و محققین بهکار گرفته شود.
افشین خمان حاتمی، کمال عزیزبیگی، ظاهر اعتماد، پروین فرزانگی،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: سالمندی با سارکوپنی و همچنین استرس اکسیداتیو ناشی از فروپتوزیس همراه است. هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر تمرینات هوازی بر استرس اکسیداتیو ناشی از فروپتوزیس در موشهای مدل سارکوپنی بود.
روشها: تعداد 21 سر موش آزمایشگاهی نژاد C57BL/6 (24-16هفته) مدل سارکوپنی با میانگین وزنی (35-25 گرم) و همچنین 21 سر موش سالم (7-6 هفته) بهطور تصادفی در گروههای (1) کنترل سالم- جوان (7 =n) (2) تمرین هوازی- جوان (7 =n) (3) کنترل پیر- سالم (7 =n)، (4) کنترل پیر- مدل سارکوپنی (7 =n) (5) تمرینات هوازی- پیر سالم (7 =n) (6) تمرینات هوازی- پیر مدل سارکوپنی (7 =n) قرار داده شدند. گروه مداخله تمرینات هوازی را به مدت هشت هفته و هفتهای پنج جلسه با شدت 80-60 درصد توان هوازی انجام دادند. بیان ژن آنزیم گلوتایتون پراکسیداز (GPX-4) و سوپر اکسید دسموتاز (SOD) و با استفاده از روش Real Time PCR سنجش شد. همچنین غلظت مالون دیآلدئید (MDA) و Fe2+ در عضلۀ دوقلو اندازهگیری شد.
یافتهها: مشاهده شد بیان ژن آنزیمهای SOD و GPX-4 در گروه پیر مدل سارکوپنی بهطور معنیداری در مقایسه با گروه پیر کنترل سالم کاهش (بهترتیب 001/0P= ، 002/0P= ) و غلظت MDA و Fe2+ بهطور معنیداری افزایش یافت (بهترتیب 001/0 P= ؛002/0P= ). همچنین بیان ژن آنزیمهای SOD و GPX-4 در گروههای تمرینات هوازی در مقایسه با گروههای کنترل افزایش معنیدار (بهترتیب 001/0P= ؛ 002/0P= ) و غلظت MDA و Fe [2+] کاهش معنیدار داشت (بهترتیب 001/0 P= ؛002/0P= ).
نتیجهگیری: در نهایت میتوان گفت تمرینات هوازی از طریق افزایش بیان ژن آنزیمهای GPX-4 و SOD و کاهش غلظت مالون دیآلدئید و Fe2+ فشار اکسیداتیو ناشی از فروپتوزیس را در وضعیت سارکوپنی کاهش دهد.
حسین رضازاده، محمد حسین گذشتی، بهجت تاج آبادی،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: کتواسیدوز دیابتی راجعه یکی از عوارض جدی و تهدید کنندۀ حیات دیابت است که میتواند منجر به بستریهای مکرر و عوارض قابل توجه شود. این مطالعه با هدف بررسی شیوع، عوامل خطر و پیامدهای بالینی کتواسیدوز دیابتی راجعه در جنوب شرق ایران انجام شد.
روشها: در این مطالعه توصیفی- مقطعی گذشتهنگر، پروندههای 560 بیمار مبتلا به کتواسیدوز دیابتی طی سالهای 1399-1396 در بیمارستان افضلیپور کرمان بررسی شدند. بیماران با حداقل دو نوبت بستری بهعلت کتواسیدوز دیابتی وارد مطالعه شدند. اطلاعات جمعیت شناختی، بالینی و آزمایشگاهی با استفاده از چک لیست جمعآوری و تحلیل شد. اطلاعات جمعآوری شده با استفاده از نرمافزار SPSS نسخۀ 25 و با آزمونهای آماری کای دو و تی مستقل در سطح معناداری 05/0 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند.
یافتهها: از 560 بیمار، 40 بیمار (16/7%) دچار کتواسیدوز دیابتی راجعه بودند. میانگین سنی بیماران 04/15 ± 36/28 سال بود و 60% را زنان تشکیل میدادند. 70% بیماران مبتلا به دیابت نوع یک بودند. شایعترین علل زمینهساز شامل مصرف نامنظم یا قطع انسولین (5/72%) و وجود عفونت (55%) بود. سوء مصرف مواد در 25% بیماران گزارش شد. میانگین سطوح سرمی اوره، کراتینین و پتاسیم به ترتیب 37.73 ± 55.23 میلیگرم بر دسیلیتر، 67/0 ± 98/0 میلیگرم بر دسیلیتر و 64/0 ± 38/4 میلیاکیوالان بر لیتر بود.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که بیماران مبتلا به دیابت نوع یک، در معرض خطر بالاتر کتواسیدوز دیابتی راجعه قرار دارند. عدم پایبندی به درمان با انسولین و عفونتها مهمترین عوامل خطر شناسایی شده بودند. این یافتهها بر اهمیت آموزش بیماران در مورد مصرف منظم انسولین و پیشگیری از عفونتها تأکید میکند.
فرشته قلجائی، دکتر مجتبی لطفی، مهرناز نظری راد، مهناز قلجه، جلال نورمحمدی،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: دیابت نوع یک شایعترین نوع دیابت است که کودکان و نوجوانان را تحت تأثیر قرار میدهد. مداخلات پرستاری برای کودکان مبتلا به دیابت نوع یک شامل شناخت مشکلات نوجوان و ارائۀ مراقبتهای فنی و حمایت عاطفی است. پرستاران نقش مهمی در کمک به نوجوانان و خانوادههایشان در مدیریت احساسات، تنظیم رژیمهای درمانی و ادغام روتینهای جدید در زندگی روزمره دارند. هدف از این مرور نظاممند، شناسایی و تحلیل مداخلات پرستاری مؤثر در مدیریت دیابت نوع یک در کودکان و حمایت از خانوادههای آنها است. این مطالعه با بررسی شواهد موجود تلاش میکند تا نقش پرستاران در بهبود پیامدهای بالینی، روانی و رفتاری کودکان و ارتقای آگاهی، مهارتهای خودمراقبتی و کیفیت زندگی خانوادهها را تبیین کند.
روشها: جستجوی نظاممند در پایگاههای علمی PubMed ، Scopus،Web of Science ، CINAHL، SIDو Magiranبین سالهای 2010 تا 2025 انجام شد. راهبرد جستجو با استفاده از کلیدواژههای PubMed (مداخلات پرستاری) [عنوان/چکیده]، (دیابت نوع یک)، (کودک) و (خانواده) ایجاد شد. جستجوی نظاممند با کلید واژههای انگلیسی: ((Nursing Interventions[title/abstract]) AND (Type 1 Diabetes [title/abstract])) AND (Child[title/abstract])) AND (Family[title/abstract]) از میان 500 مطالعه در رابطه با مداخلات پرستاری در دیابت نوع یک کودکان با بررسی جزئیتر، در مجموع 10 مطالعه معیارهای ورود را داشتند و در تجزیهوتحلیل نهایی وارد شدند.
یافتهها: یافتهها نشان داد که مداخلات پرستاری میتواند تأثیر قابلتوجهی بر مدیریت دیابت توسط کودک و خانوادهها داشته باشد که منجر به بهبود پیروی از رژیمهای درمانی، کنترل بهتر قند خون و افزایش کیفیت زندگی برای کودکان و خانواده میشود.
نتیجهگیری: مداخلات پرستاری نقش بهسزایی در بهبود کنترل قند خون، افزایش آگاهی و خودمراقبتی کودکان مبتلا به دیابت نوع یک و حمایت از خانوادههای آنان دارند. مداخلاتی همچون آموزش بیمار و خانواده، مشاورۀ روانی، پیگیری منظم، استفاده از فناوریهای آموزشی و مراقبتمحور و همکاری تیمی، توانستهاند نتایج مطلوبی در کاهش عوارض بیماری، بهبود کیفیت زندگی و افزایش تطابق روانی اجتماعی فراهم آورند. بر این اساس، توسعه و اجرای برنامههای مداخلهای مبتنی بر شواهد، با در نظر گرفتن ویژگیهای فردی، فرهنگی و اجتماعی خانوادهها، برای ارتقای مراقبت پرستاری در کودکان دیابتی توصیه میشود.
شهناز محمدی، علیرضا فلاح تفتی، مهناز محمدی،
دوره 25، شماره 5 - ( 9-1404 )
چکیده
مقدمه: تأثیر عوامل روانشناختی بر بیماریهای جسمانی، لزوم شناخت این عوامل را در روند مداخلات پیشگیرانه و درمانی برجسته کرده است. در این راستا، هدف پژوهش حاضر مقایسۀ ویژگیهای شخصیتی، تابآوری و راهبردهای مقابلهای در بیماران دیابتی و افراد سالم بود.
روشها: این پژوهش با روش علی- مقایسهای در نمونهای متشکل از 75 بیمار دیابتی و 75 فرد سالم، که با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند، اجرا شد. گردآوری دادهها بهوسیلۀ پرسشنامههای تابآوری، پنج عاملی شخصیت و راهبردهای مقابلهای، انجام شد. جهت بررسی فرضیهها، از آزمون t مستقل و تحلیل واریانس چند متغیره در نرمافزار SPSS نسخۀ 26 استفاده شد.
یافتهها: میانگن نمرات تابآوری و ویژگیهای شخصیتی برونگرایی و وظیفهشناسی در افراد سالم بالاتر و میانگین نمرۀ روانرنجورخویی در افراد دیابتی بالاتر بود. تفاوت معناداری در ویژگیهای شخصیتی خوشایندی و گشودگی بین این دو گروه مشاهده نشد. یافتهها نشان داد که میانگین نمرات افراد سالم در استفاده از راهبردهای مسئلهمدار و میانگین نمرات افراد دیابتی در استفاده از راهبردهای هیجانمدار نسبت به گروه دیگر بالاتر بود.
نتیجهگیری: یافتهها نشان میدهد که عوامل روانشناختی نقش مهمی در بروز و تشدید مشکلات بیماران دیابتی دارند. بنابراین، توجه به این عوامل و بهکارگیری راهبردهای روانشناختیِ مناسب میتواند در پیشگیری و درمان مؤثرتر این بیماری نقشآفرین باشد.
شهرزاد محسنی، محمدرضا مهاجری -تهرانی، مهناز پژمان ثانی،
دوره 25، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده
مقدمه: نوسانات قند خون، که بهعنوان نوسان در سطح قند خون در طول زمان تعریف میشود، به طور فزایندهای به یک عامل شناخته شده در آسیبشناسی عوارض دیابت تبدیل شده است. درحالیکه قند خون بالای مزمن با عوارض میکروواسکولار (رتینوپاتی، نفروپاتی و نوروپاتی) و ماکروواسکولار (بیماری عروق کرونر، سکتۀ مغزی و بیماری عروق محیطی) مرتبط دانسته شده است، شواهد نوظهور نشان میدهد که نوسانات قند خون یک عامل خطر مستقل برای این پیامدها است. این مطالعۀ مروری به بررسی رابطۀ بین نوسانات قند خون و ایجاد عوارض میکروواسکولار و ماکروواسکولار در دیابت پرداخت و سازِکارهای اساسی، پیامدهای بالینی و رویکردهای درمانی را برجسته کرد.
سیده زهرا موسوی زواردهی، شهربانو دهرویه، فرهاد مشایخ بخشی،
دوره 25، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده
مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر بخشی آموزش ذهن آگاهی شفقت محور بر انزوای اجتماعی، حس انسجام و ارزشمندی بدن در دختران دارای اضافه وزن انجام شد.
روشها: این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه گواه اجرا گردید. جامعۀ آماری این تحقیق شامل دختران ۱۴ تا ۱۸ ساله دارای اضافهوزن در شهر ساری در سال ۱۴۰4-۱۴۰3 بود که تعداد 32 نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت آموزش ذهن آگاهی شفقت محور قرار گرفت که در قالب ۸ جلسه آموزشی ارائه شد، درحالیکه گروه کنترل تحت هیچگونه آموزشی قرار نگرفت. پروتکل رویکرد ذهن آگاهی شفقت محور براساس طرح درمانی Sadeghi و همکاران (1400) برنامهریزی و اجرا شد. ابزارهای بهکار رفته در این پژوهش شامل، پرسشنامه ارزشمندی بدن Mendelson (2001)، پرسشنامۀ حس انسجام Antonovsky (1987) و پرسشنامۀ انزوای اجتماعی Modarresi Yazdi و همکاران (1396) بود. نتایج حاصل از پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و آزمون تحلیل کوواریانس تک متغیره و چند متغیره با استفاده از نرمافزار SPSS نسخۀ ۲۶ تجزیهوتحلیل شد.
یافتهها: نتایج نشان داد که آموزش ذهن آگاهی شفقت محور بر خودارزشی، حس انسجام و انزوای اجتماعی دختران دارای اضافه وزن تأثیر دارد، بدین معنی که آموزش ذهن آگاهی شفقت محور سبب کاهش انزوای اجتماعی و بهبود خودارزشی و حس انسجام دختران دارای اضافه وزن شده است (001/0P< ، 787/11 =F، لامبدای ویلکز = 151/0).
نتیجهگیری: آموزش ذهنآگاهی شفقتمحور، با تأکید بر پذیرش تجربیات بدون قضاوت و ایجاد رویکردی معنامدار، میتواند نقش حیاتی در ارتقای سلامت روان، تنظیم هیجانات و بهبود تعاملات اجتماعی ایفا کند. بنابراین، توجه به این مداخله مؤثر در گروههای آسیبپذیر، بهویژه دختران دارای اضافهوزن، میتواند در طراحی راهبردهای حمایتی و درمانی نقش بهسزایی داشته باشد و به بهبود کیفیت زندگی آنها کمک کند.
ناهید صفری علی قیارلو، سید محمد طباطبائی، نصیبه خیر، ناهید هاشمی مدنی، محمد ابراهیم خمسه،
دوره 25، شماره 6 - ( 11-1404 )
چکیده
مقدمه: آدنومهای هیپوفیز غیرعملکردی (NFPAs) فاقد شواهد بالینی افزایش هورمون هستند. عدم وجود نشانگرهای زیستی قابل اعتماد برای پیشآگهی و درمان، همراه با خطر قابل توجه عود، سبب ایجاد چالشهای اساسی برای مدیریت بیماری شده است. هدف این مطالعه شناسایی ژنهای کلیدی و مسیرهای زیستی در تومورزایی آدنوم هیپوفیز غیرعملکردی با استفاده از روش سیستم بیولوژی است.
روشها: مجموعه دادۀ میکرواری با شمارۀ دسترسی GSE26966 برای شناسایی ژنهای افتراقی بین نمونههای آدنوم هیپوفیز غیرعملکردی و هیپوفیز سالم آنالیز شد. برهمکنشهای بین ژنهای افتراقی در سطح پروتئین با استفاده از دادههای برهمکنش پروتئین- پروتئین (PPI) جمعآوری شده از پایگاه داده IntAct، ایجاد شد. نرم افزار cytoscape، پکیجهای igraph و MCL برای ساخت، آنالیز توپولوژیکی و خوشهبندی شبکه استفاده شدند.
یافتهها: ۱۱۳۵ ژن افتراقی، |log2FC|>2 و FDR< 0.05، بین نمونههای آدنوم هیپوفیز غیرعملکردی و هیپوفیز سالم شناسایی شدند که ۳۲۳ ژن افزایش و ۸۱۲ ژن کاهش بیان داشتند. شبکۀ PPI شامل ۶۹۶۰ گره و ۱۵۶۹۱ یال بود. براساس آنالیز خوشهبندی، تنظیم چرخۀ سلولی، تنظیم سازماندهی و تجمع کروماتین، تنظیم رونویسی و تنظیم مسیر اسکلت سلولی اکتین، مهمترین مسیرهای درگیر بودند. با آنالیز توپولوژیکی شبکه، ژنهای CDKN1A، BHLHE40، FHL2، H1-2، H2BC21 و FGFR3 بهعنوان گرههای هاب مرکزی شناسایی شدند. این ژنها در مسیرهای زیستی ذکر شده نیز درگیر بودند.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که روش سیستم بیولوژی با رویکرد تلفیق دادههایهای رونوشت ژن با دادههای برهمکنش پروتئینها توانایی شناسایی مسیرها و نشانگرهای زیستی بالقوه در تومورزایی آدنوم هیپوفیز غیرعملکردی دارد.