52 نتیجه برای رت
محمود سوید، مریم واشقانی، محمدرضا کلانتر هرمزی، نگار آذرپیرا، ذبیحاله عزیزی، غلامحسین رنجبر عمرانی،
دوره 9، شماره 3 - ( 5-1389 )
چکیده
مقدمه: گلوکوکورتیکوییدها، شایعترین علت استئوپروز ناشی از دارو هستند. تیازولیدین دیونها مانند پیوگلیتازون، آنتاگونیست گلوکوکورتیکوییدها در متابولیسم قند و چربی میباشند و در درمان دیابت ناشی از مصرف گلوکوکورتیکوییدها نیز مصرف میشوند. در برخی مطالعات این داروها باعث کاهش توده استخوانی شدهاند. این مطالعه اثر پیوگلیتازون بر استئوپروز ناشی از گلوکوکورتیکوییدها را بررسی میکند.
روشها:80 سر موش (سن10 هفته؛ 40 نر و40 ماده) به صورت تصادفی در چهارگروه قرار گرفتند. گروه A: آمپول متیل پردنیزولون سوکسینات سدیم (MMS) mg/kg 5 سه بار در هفته زیر جلدی، گروه B: MMS و پیوگلیتازون mg/kg 30 روزانه خوراکی و گروه C: پیوگلیتازون به مدت چهار هفته دریافت کردند. گروه D به عنوان کنترل بود. در پایان استخوانهای مهره کمری، ران و فک جدا شدند و پس از آمادهسازی، شاخصهای هیستومرفولوژی (ضخامت ترابکولها و کورتکس، حجم استخوان ترابکولار و کورتیکال) بررسی شدند. تفاوت کمتر از 05/0 معنیدار تلقی شد.
یافتهها: در گروه B نسبت به A، حجم استخوان ترابکولار مهره بیشتر ولی حجم استخوان کورتکس مهره کمتر بود. در گروه B نسبت به گروه D، ضخامت ترابکولها و کورتکس مهره، ضخامت کورتکس، حجم استخوان ترابکولار و کورتیکال فک کمتر بود. گروه C با D، موشهای نر با ماده و شاخصهای مختلف استخوان ران در چهار گروه تفاوت معنیداری نداشتند.
نتیجهگیری: در این مطالعه پیوگلیتازون به تنهایی باعث کاهش توده استخوان در هیچیک از نواحی نشد. مصرف همزمان پیوگلیتازون اثر حفاظتی در استخوان ترابکولار مهره داشت ولی استفاده توام این دارو، به طور سینرژیستیک توده استخوانی کورتیکال مهره و فک را کاهش داد .
مریم رضایی اول، علیرضا استقامتی، اعظم علمداری، افسانه مرتضی، علی پاشا میثمی، منوچهر نخجوانی،
دوره 9، شماره 3 - ( 5-1389 )
چکیده
مقدمه: دیابت نوع 2، یک وضعیت التهابی است که انتظار میرود افزایش سایتوکاینها و تشکیل زیاد رادیکالهای آزاد و افزایش اکسیداسیون در این بیماری؛ همگی باعث القای پاسخ پروتئینهای شوک حرارتی شوند. در حقیقت نقش حیاتی پروتئینهای شوک حرارتی در دیابت با توانایی آنها برای خنثی کردن و دناتوره شدن پروتئینهای بافتی و تسهیل ترمیم سلولی و سازوکارهای دفاعی پررنگ شده است. از طرفی در مطالعات invitro و invivo در مورد سطح پروتئین شوک حرارتی 70 در دیابت، نتایج متفاوتی ارائه شده است. با توجه به مطالعات محدودی که بر روی سطح سرمی پروتئینهای شوک حرارتی در بیماران دیابتی نوع 2 انجام شده است، جهت بررسی تأثیر وجود یا عدم وجود دیابت بر سطح سرمی HSP70، در این مطالعه به بررسی رابطه فوق پرداخته میشود.
روش: این مطالعه به صورت Stratified cross-sectional و بر روی 36 بیمار دیابتی نوع 2 بتازگی تشخیص داده شده و 36 فرد سالم غیر دیابتی که از نظر سن و جنس با گروه دیابتی همسانسازی شده بودند، به عنوان گروه کنترل انجام شد. فشار خون، قد، وزن و آزمایشهای بیوشیمیایی شامل سطح سرمی FBS، HbA1C و پروفایل لیپید و سطح سرمی HSP70 (به روش الایزا) در هر گروه اندازهگیری شد. ارتباط متغیرهای مستقل با سطح سرمی HSP70 توسط ضریب همبستگی پیرسون و آنالیز ANCOVA بررسی شد.
یافتهها: سطح سرمی HSP70 در گروه بیماران دیابتی با میانگین سنی 9±49 سال به طور قابل ملاحظهای بالاتر از گروه کنترل با میانگین سنی 7±47 سال بود. (ng/ml 3/0±5/0در مقایسه با ng/ml1±2/0 ، 001/0P<). با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون ارتباط معنیدار بین HSP70 و متغیرهای مستقل به دست نیامد و بعد از آنالیز ANCOVA تنها بیماری دیابت با سطح سرمی HSP70 رابطۀ معنیدار داشت (001/0P<).
نتیجهگیری: یافتههای این مطالعه نخستین شواهدی است که نشان میدهد سطح سرمی HSP70 در بیماران دیابتی نوع 2 بالاتر از افراد سالم میباشد و شاید این سطح سرمی بالا را بتوان به عنوان نشانگری از شدت التهاب و استرس اکسیداتیو در دیابت محسوب کرد.
محمد امیدی، منوچهر نخجوانی، فریده درودگر، فاطمه اصفهانیان، علیرضا استقامتی، فاطمه عسکرانی، عبدالرحیم نیک ضمیر، جواد بهجتی، زهرا حسینزاده،
دوره 10، شماره 1 - ( 10-1389 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
MicrosoftInternetExplorer4
مقدمه: مطالعات مختلف نشان دهنده نقش عوامل التهابی در ایجاد
دیابت و در ایجاد و پیشرفت عوارض میکرو واسکولار ناشی از دیابت مانند رتینوپاتی
هستند. TNF-α از طریق افزایش بیان فاکتورهای
التهابی و انعقادی و بطور مستقیم از طریق آپوپتوزیس سلولهای آندوتلیال عروق شبکیه
در ایجاد این عارضه نقش دارد. در این مطالعه به بررسی سطح سرمی TNF-α و CRP در بیماران مبتلا به رتینوپاتی
دیابتی در مقایسه با بیماران دیابتی بدون رتینوپاتی پرداختیم.
روشها: این مطالعه به صورت Stratified Cross-Sectional و بر روی 29 بیمار مبتلا به رتینوپاتی
دیابتی پرولیفراتیو و 27 بیمار مبتلا به رتینوپاتی دیابتی غیر پرولیفراتیو و 27
بیمار دیابتی بدون رتینوپاتی (دیابت نوع 2) که در سال 1388 به درمانگاه دیابت
بیمارستان امام خمینی (ره) تهران مراجعه کرده بودند و یا در بخش غدد بستری شدند
انجام گرفت. در هر گروه سطح سرمی TNF-α، CRP، HbA1C، پروفایل
لیپید، Cr، FPS اندازهگیری و بررسی آماری شد.
یافتهها: سطح سرمی TNF-α
در بیماران مبتلا به رتینوپاتی (پرولیفراتیو و غیر پرولیفراتیو) بالاتر از بیماران
دیابتی بدون رتینوپاتی بود ](PDR
(42/1±11/9) pg/ml [ و ](56/1±02/9) pg/ml NPDR
[ و
]
NDR (96/2±10/6) pg/ml [. سطح سرمی CRP
در بیماران مبتلا به رتینوپاتی با هم فرق نداشت اما CRP بیماران مبتلا
به رتینوپاتی غیر پرولیفراتیو با بیماران بدون رتینوپاتی اختلاف داشت. در بیماران
مبتلا به رتینوپاتی پرولیفراتیو، بین TNF-α با تریگلیسرید و HDL-C رابطه وجود
داشت.
نتیجهگیری: بالا بودن TNF-αدر بیماران
مبتلا به رتینوپاتی نشان دهنده نقش فاکتورهای التهابی و به خصوص TNF-α در ایجاد و
پیشرفت رتینوپاتی میباشد و لذا بالا بودن سطح TNF-α در بیماران دیابتی میتواند نشان
دهنده شروع رتینوپاتی باشد.
راحیل رستمی، آرزو حقیقیان رودسری، بنفشه گلستان، فریده طاهباز،
دوره 10، شماره 1 - ( 10-1389 )
چکیده
مقدمه: مداخلههای تغذیهای، یکی از روشهای مهم برای کاهش چربیهای خون میباشند. در این مطالعه، اثر مصرف آب مرکبات بر فراسنجهای لیپیدی خون افراد مبتلا به هیپرکلسترولمی خفیف تا متوسط مورد بررسی قرار گرفت.
روشها: در این کارآزمایی بالینی متقاطع، 2 مرد و 18 زن 60-45 سال با کلسترول سرم mg/dl300-200 شرکت کردندکه بطور تصادفی به دو گروه AوB، رژیم گام 1 کلسترول و یا رژیم گام 1 کلسترول همراه با دریافت روزانه 250 میلیلیتر آب مرکبات (مخلوط آب پرتقال و آب گریپ فروت به نسبت مساوی) تقسیم شدند. 6 هفته بعد از رعایت رژیمها، دوره استراحت به مدت 2 هفته برقرار شد و سپس گروهها با هم جا به جا شدند و مطالعه 6 هفته دیگر ادامه یافت. در شروع و پایان هر مرحله از مطالعه اندازهگیریهای تنسنجی، یادآمد غذایی 24 ساعته، فشارخون و چربیهای خون انجام گرفت.
یافتهها: مقادیر نمایه توده بدن، فشار خون سیستولیک و دیاستولیک، سطوح LDL-C , HDL-C , TG و نسبت TC/HDL-C تحت تاثیر نوع مداخله قرار نگرفتند. در حالی که تحت تاثیر نوع مداخله در سطح کلسترول تام (TC) سرم کاهش معنیدار (024/0P =) و در نسبت HDL-C/LDL-C افزایش معنیداری دیده شد ( 04/0P =).
نتیجهگیری: رژیم غذایی گام 1 به اضافه آب مرکبات، موجب کاهش کلسترول تام و افزایش نسبت HDL-C/LDL-C در افراد مبتلا به هیپرکلسترولمی شد، لذا میتواند به عنوان مداخلهای مؤثر در بیماران مبتلا به این اختلال در نظر گرفته شود.
ساره رستمی، مرتضی بهنام رسولی، علی مقیمی، مسعود فریدونی، زینب مؤمنی،
دوره 10، شماره 2 - ( 10-1389 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
مقدمه: نوروپاتی مرکزی یکی از رایجترین عوارض دیابت است که منجر
به اختلال در عملکردهای شناختی از قبیل یادگیری و حافظه میشود. هدف از مطالعه
حاضر، بررسی همزمان و مقایسهای اثرات دیابت نوع1 و نوع2 بر یادگیری، حافظه فضایی
و حافظه احترازی در رت است.
روشها: 21 رت نر نژاد ویستار به سه گروه کنترل، دیابتی نوع 1 و دیابتی
نوع 2 تقسیم شدند. القای دیابت نوع 1 با تزریق داخل صفاقی استرپتوزتوسین با دوز mg/kg60 وزن بدن و القای دیابت نوع 2 با
تجویز خوراکی فروکتوز 10% در آب آشامیدنی به مدت 8 هفته انجام شد. 6 هفته پس از تأیید
دیابت یادگیری و حافظه فضایی رتها به وسیله آزمون ماز آبی موریس و حافظه احترازی با
آزمون شاتل باکس بررسی شد.
یافتهها: در آزمون ماز آبی در مقایسه با گروه کنترل گروه دیابتی نوع
1 افزایش معنیدار (01/0P<) در مسافت طی
شده و زمان رسیدن به سکو نشان داد در حالی که این افزایش در گروه دیابتی نوع 2 معنیدار
نبود. در آزمون شاتل باکس نیز در رتهای دیابتی در مقایسه با گروه کنترل تأخیر در
زمان ورود به محفظه تاریک بطور معنیداری (01/0P<) کاهش یافت.
نتیجهگیری: در هر دو نوع دیابت حافظه احترازی آسیب میبیند در حالی که
در رابطه با حافظه فضایی این آسیب در دیابت نوع 1 بارزتر است. در عین حال ممکن است
آسیب حافظه فضایی در دیابت نوع 2 وابسته به دوره ابتلای به بیماری و سن باشد.
امیرعباس منظمی، حمید رجبی، رضا قراخانلو، محمد جوان، منیژه نوروزیان، کبری امیدفر، روحاله نیکویی،
دوره 10، شماره 3 - ( 12-1389 )
چکیده
مقدمه: هدف از تحقیق حاضر تعیین اثر تمرین استقامتی بر میزان محتوی پروتئینی مبادلهگر سدیم هیدروژن (1NHE ) و کوترانسپورتر سدیم بیکربنات (1NBC ) در غشای عضلات اسکلتی رتهای دیابتی نوع 2 بود.
روشها: تعداد 40 رت نژاد ویستار نر در سن 4 هفتگی با میانگین وزن 8/9±7/93 گرم انتخاب و به طور تصادفی به سه گروه کنترل سالم (7 سر رت) کنترل دیابتی (9 سر رت) و تمرینی دیابتی (9 سر رت) تقسیم شدند. دیابت از طریق ترکیب تزریق درون صفاقی استرپتوزوتوسین و مصرف غذای پرچرب ایجاد و تمرین استقامتی (دویدن روی نوار گردان جوندگان، شروع با min/m20 تدریجاً به min/m30 در هفته آخر) به مدت هفت هفته، بر گروه تمرینی دیابتی اعمال شد. جهت تایید مقاومت انسولین از مقادیر HOMA-IR استفاده گردید. 24 ساعت پس از اتمام پروتکل تمرینی، رتها تشریح و عضله نعلی (SOL) و باز کننده طویل انگشتان (EDL) استخراج شدند. اندازهگیری انسولین پلاسما به روش ELISA، غلظت گلوکز پلاسما با روش آنزیماتیک گلوکز اکسیداز و میزان محتوی پروتئینی 1NHE و1NBC با تکنیک وسترن بلاتینگ انجام گرفت و با استفاده تکنیک Scanning Densitometric نرم افزار Image j چگالی باندهای 1NHE و1NBC تعیین شد. جهت تعیین معنیدار بودن تفاوت متغیرها بین گروههای تحقیق از آزمون آنوای یک راهه و آزمون تعقیبی توکی TUKEY استفاده شد.
یافتهها: یافتههای تحقیق نشان داد مقادیر IR INDEX-HOMA در دو گروه دیابتی نسبت به گروه کنترل سالم بیشتر بود (001/0>P)، همچنین اختلاف معنیدار بین میزان محتوی پروتینی 1NHE عضله EDL بین گروه تمرینی دیابتی و کنترل دیابتی یافت شد (05/0>P). میزان محتوی پروتئینی 1NBC عضله EDL و همچنین میزان محتوی پروتئینی 1NHE و 1NBC عضله نعلی نیز در هر دو گروه دیابتی کنترل و تمرین افزایش پیدا کرد اما این افزایش غیر معنیدار بود (05/0>P).
نتیجهگیری: نتایج تحقیق نشان داد که محتوی پروتئینی 1NHE و 1NBC عضلات اسکلتی رتهای دیابتی نوع 2 در مقایسه با گروه کنترل سالم کاهش داشته است و تمرین استقامتی محتوی این ترانسپورترها را در گروه تمرینی دیابتی افزایش میدهد. بنابر این میتواند سطوح این ترانسپورترها را به شرایط نرمال نزدیک کند.
زینب مؤمنی، مرتضی بهنام رسولی، مسعود فریدونی، ساره رستمی،
دوره 10، شماره 4 - ( 7-1390 )
چکیده
مقدمه: دیابت نوعی اختلال متابولیک است که با هیپرگلیسمی ناشی از نقص در عملکرد انسولین، ترشح آن و یا هر دو همراه است. دیابت موجب القای مرگ نورونی در مناطق مختلف مغز به ویژه هیپوکامپ میشود. هدف از مطالعه حاضر، بررسی مقایسهای و همزمان اثرات دیابت نوع 1 و 2 بر تراکم نورونی در هیپوکامپ رت میباشد.
روشها: رتهای نر ویستار به سه گروه 6 تایی شامل کنترل، دیابت نوع 1 و دیابت نوع 2 تقسیم شدند. القای دیابت نوع 1 با تزریق زیر پوستی آلوکسان با دوز mg/kg135 وزن بدن و القای دیابت نوع 2 با تجویز خوراکی فروکتوز 10% در آب آشامیدنی به مدت هشت هفته انجام شد. دو ماه پس از تأیید القای هر دو نوع دیابت، وضعیت تراکم نورونی هیپوکامپ به وسیله تکنیک دایسکتور مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: تراکم نورونی در ناحیه CA1 در هر دو گروه تجربی کاهش معنیداری با گروه کنترل نشان داد در حالی که تراکم نورونی ناحیه CA3 تنها در گروه دیابت نوع 1 کاهش معنیداری با گروه کنترل داشت (05/0P<). در کل ناحیه هیپوکامپ نیز تراکم نورونی گروه دیابتی نوع 1 کاهش معنیداری با گروه کنترل نشان داد (05/0P<).
نتیجهگیری: کاهش بارز تراکم نورونی در ناحیه CA1 احتمالاً بدلیل آسیب پذیرتر بودن این ناحیه به شرایط پاتولوژیک است. در کل هیپوکامپ نیز کاهش تراکم نورونی در گروه دیابتی نوع 1 بارزتر است در حالی که ممکن است در دیابت نوع 2 وابسته به دوره ابتلا به بیماری و سن باشد.
زهره کرباسچیان، محمدجواد حسینزاده عطار، مصطفی حسینی، محمد طالبپور، فرید کوثری، نرگس کرباسچیان، ندا رضوان، مریم مظاهریون، هدی ندیمی، عاطفه گلپایی، آرش حسیننژاد،
دوره 10، شماره 5 - ( 8-1390 )
چکیده
Normal
0
false
false
false
مقدمه: میزان مشارکت بافت چربی احشایی در
ترشح ویسفاتین و نقش آن در پاتوژنز بیماریهای متابولیک ناشی از چاقی در مطالعات
انسانی هنوز به طور دقیق بررسی نشده است. هدف این
مطالعه تعیین میزان ترشح ویسفاتین از بافت چربی احشایی و بررسی ارتباط آن با برخی
فاکتورهای خونی و شاخص HOMA در افراد چاق مفرط با عمل جراحی bariatric است.
روشها: 46 فرد چاق مفرط (35 BMI
≥) با شرایط لازم جهت جراحی انتخاب شدند. در حین جراحی از سیستم پورت و ورید محیطی خونگیری انجام
شد. در نمونههای حاصل از سیستم وریدی؛ پروفایل چربی، گلوکز، انسولین اندازهگیری و شاخص HOMA محاسبه شد. ویسفاتین در سیستم پورت و وریدی بررسی
شد.
یافتهها: سطح سرمی ویسفاتین در
سیستم پورت بطور معنی داری نسبت به سیستم ورید محیطی بالاتر بود (09/12±9/11 در مقابل 2/3±1/5، 0001/0P<).
رابطه معنیداری بین ویسفاتین و سایر متغیرهای BMI،
اندازه دور کمر، نسبت دور کمر به باسن، پروفایل چربی، قند خون و انسولین دیده نشد.
نتیجهگیری: با توجه به درناژ خونی بافت چربی احشایی به ورید پورت وبر
اساس نتایج این مطالعه، بالا تر بودن
سطح سرمی ویسفاتین در سیستم پورت نسبت به ورید محیطی نشان می دهد که بافت چربی احشایی منبع مهم ترشح کننده
ویسفاتین در انسان است. تا قبل از این مطالعه ترشح ویسفاتین از
بافت چربی احشایی در in vivo مورد بررسی قرار
نگرفته بود. مطالعات بیشتری جهت روشن شدن نقش ویسفاتین در شرایط پاتولوژیک ناشی از
چاقی مورد نیاز است.
ساسان شرقی،
دوره 12، شماره 5 - ( 4-1392 )
چکیده
از ابتدای شرح سندرم متابولیک به شکل امروزین آن توسط Reavenدر سال 1988 اجزای این سندرم که چاقی شکمی، پرفشاری خون، هیپرتریگلیسیریدمی، کاهش HDL و مقاومت به انسولین هستند با ترکیبهای مختلف توسط مجامع جهانی مانند WHO، IDF، EGIR و AACE برای تشخیص آن برشمارده شدهاند. رویهم رفته کارآیی این نظامهای تشخیصی از بابت قدرت پیشآگهیدهنده دو پیآمد مهم سندرم متابولیک یعنی دیابت و بیماری قلبی_ عروقیتقریباً مانند هم بودهاند از بابت توان بیماریابی نیز کمابیش مثل هم هستند.
براساس هریک از این معیارها شیوع سندرم متابولیک در همه جای دنیا به خصوص در زنان و در گروههای سنی بالاتر به شدت رو به افزایش است و عوامل مختلفی که مهمترین آنها چاقی و افزایش سن جوامع هستند در این افزایش شیوع دخالت دارند. در پاتوژنز این سندرم عوامل و مسیرهای گوناگونی برشمارده شدهاند که مهمترین آنها مقاومت به انسولین و نقش واسطههای آماسی است.
مطالعات مختلف رابطهی هیپرانسولینمی و مقاومت به انسولین و نیز افزایش واسطههای آماسی همچون CRP را با بروز و پیشرفت سندرم متابولیک به خوبی نشان دادهاند.
سندرم متابولیک غیر از دو پیآمد اصلیش یعنی دیابت و بیماریهای قلبی _عروقی، با عوارض بسیار دیگری همچون کبد چرب، استئاتوز کبدی، سیروز کبدی، نارسایی مزمن کلیه، آلبومینوری، هیپریوریسمی و نقرس، سندرم تخمدان پلیکیستیک و سندرم آپنه هنگام خواب نیز مطرح است.
درمان سندرم متابولیک در واقع درمان اجزای آن یعنی پرفشاری خون، دیسلیپیدمی و چاقی است. در این راستا مطالعات بزرگ متعددی بر روی نقش گروههای مختلفی از داروها از جمله بیگوانیدها، تیازولیدیندیونها، آکاریوز، داروهای گروه ACE.1 و ARB و استاتینها در پیشگیری از بروز دیابت و بیماریهای قلبی انجام شده و در حال انجام است.
در هر حال هنوز خط مقدم درمان سندرم متابولیک اصلاح شیوه زندگی یعنی داشتن برنامه غذایی سالم و فعالیت بدنی منظم در جهت کاهش وزن است و در صورت بروز نیاز به مصرف دارو کارآمدترین دارو متفورمین بودهاست. در موارد چاقی شدید که به روشهای فوق پاسخ ندهد درمان جراحی کمککننده خواهد بود.
در سالهای اخیر شبهاتی در مورد اهمیت تشخیص سندرم متابولیک مطرحشده اما هنوز اهمیت مجموعه این عوامل خطر و لزوم رفع آنها مورد تایید همگانی است.
رضا صفدری، مهتاب علیزاده ، سيد مسعود ارزاقی ، حسین فخرزاده ، مینو رفیعی، فرشاد شریفی، مریم محمدی آذر،
دوره 13، شماره 1 - ( 10-1392 )
چکیده
هدف: توسعه فناوری اطلاعات و ارتباطات در ابعاد مختلف اجتماعی و اقتصادی سبب شده است که امروزه کاربردهای نوینی از این فناوری ها در قالب و شکل جدیدی پا به عرضهبگذارد و طیفی از خدمات گوناگون را در برگیرد .استفاده از پورتال طب سالمندان نقطه دسترسی منحصر به فردی را به دامنه وسیعی از منابع و محتوای اطلاعاتی برای متخصصین طب سالمندان، پزشکان و سایر شاغلین بهداشتی، سالمندان و خانوادههای آنها فراهم کرده و برنامههای کاربردی و اطلاعات موجود در آن منابع مختلف و ناهمگون را یکپارچه میکند. از این رو راه اندازی پورتال ملی طب سالمندان بهترین راهکار برای رفع این مساله است. پژوهش حاضر با هدف مقایسه پورتال های طب سالمندان در چندین کشور و ارائه پیشنهادات در این زمینه صورت گرفته است.
روشها :این پژوهش از نوع توصیفی- تطبیقی می باشد. بررسی تطبیقی در خصوص پورتال طب سالمندان در کشورهای منتخب انجام گرفته و نتایج مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.
نتیجهگیری: ایجاد یک پورتال جامع تخصصی برخوردار از تمامی ویژگیهای مطلوب با پشتوانه راهبردی توسعه و نگهداشت پورتال و آنالیز نیازهای کاربران تحقق مییابد. همچنین وجود ساختار مشخص و یکپارچه نظام خدمات و مراقبتهای سالمندان شرط اصلی تحقق و یکپارچگی خدمات و محتویات ارائه شده پورتال سالمندان است.
زهرا جمشیدی خضرلو، سجاد احمدی زاد، مهدی هدایتی ، هیوا رحمانی ، آزاده موحدی،
دوره 13، شماره 4 - ( 2-1393 )
چکیده
مقدمه: هدف از این مطالعه مقایسه پاسخ ویسفاتین و شاخص مقاومت به انسولین به پروتکلهای فعالیت مقاومتی بود.
روشها: تعداد 10 مرد جوان سالم، سه پروتکل فعالیت مقاومتی قدرتی (3 ست 4 الی 5 تکراری با 85% یک تکرار بیشینه و 3 دقیقه استراحت بین ستها و حرکات)، هایپرتروفی (3 ست10 تکراری با 70% یک تکرار بیشینه و 2 دقیقه استراحت بین ستها و حرکات) و قدرتی-استقامتی (3 ست 15 تکراری با 55% یک تکرار بیشینه و 1 دقیقه استراحت بین ستها و حرکات) را در سه جلسه اجرا کردند. در هر جلسه دو نمونه خون قبل و بلافاصله پس از فعالیت گرفته شد. برای مقایسه دادهها از آزمون تحلیلواریانس دوطرفه مکرر (2×3) استفاده شد.
یافتهها: صرفنظر از نوع فعالیت مقاومتی، غلظت پلاسمایی ویسفاتین بعد از سه نوع فعالیت مقاومتی کاهش معنیدار داشت (05/0>P)، که این کاهش ویسفاتین در پاسخ به پروتکل قدرتی- استقامتی و هایپرتروفی بهطور معنیداری بیشتر از پاسخ به پروتکل قدرتی بود (05/0>P). نتایج نشان داد که نهتنها گلوکز، انسولین و مقاومتانسولین در پاسخ به فعالیت مقاومتی تغییر معنیداری نداشتند بلکه بین تغییرات آن در پاسخ به پروتکلهای فعالیت مقاومتی نیز تفاوت معنیداری مشاهده نشد
(05/0> P). بررسی همبستگی بین تغییرات ویسفاتین و سایر پارامترها نشان داد که ارتباطی بین آنها وجود ندارد (05/0P>). نتیجهگیری: انجام فعالیت مقاومتی بهویژه فعالیت قدرتی-استقامتی و هایپرتروفی که کاهش بیشتری را در غلظت ویسفاتین پلاسما بهدلیل افزایش احتمالی برخی از فاکتورهای بازدارنده از قبیل هورمون رشد نشان میدهند، میتواند جهت پیشگیری از ابتلا به هایپرانسولینمی مفید باشد.
الهه خواجوئی، زهره الهی مقدم، مرتضی بهنام رسولی، ناصر مهدوی شهری،
دوره 13، شماره 5 - ( 4-1393 )
چکیده
مقدمه: دیابت نوعی بیماری درونریز متابولیک است که اختلالات متابولیکی ناشی از آن ممکن است عمل سایر غدد درونریز درگیر در متابولیسم از جمله غده تیروئید را نیز تحت تاثیر قرار دهد. در مطالعه حاضر اثرات دیابت القایی نوع یک و نوع دو بر ساختار غده تیروئید و سطوح فاکتورهای بیوشیمیایی خون در موش صحرایی نر نژاد ویستار مورد بررسی قرار گرفته است.
روشها: سی رت نر بالغ به سه گروه کنترل، دیابت القایی نوع یک (mg/kg130) آلوکسان و دیابت القایی نوع دو (تیمار با آب آشامیدنی حاوی فروکتوز 10% بهمدت 8 هفته) تقسیم شدند. پس از القای دیابت، رتها بهمدت دو ماه نگهداری شدند و در طی این مدت سطوح سرمی فاکتورهای بیوشیمیایی و انسولین کلیه موشها در سه مقطع زمانی قبل، وسط و پایان دوره آزمایشاندازهگیری شد. پس از فیکس، غده تیروئید موشها به روش پرفیوژن و طی مسیر آمادهسازی بافتی، تهیه مقاطع میکروسکوپی سریال و رنگ آمیزی، وضعیت ساختاری غده تیروئید بهوسیله تکنیکهای استریولوژیکی کاوالیه و دایسکتور مورد بررسی کمی قرار گرفت.
یافتهها: دو ماه پس از القای دیابت، در دیابت نوع یک افزایش سطحتری گلیسرید و کلسترول و کاهش سطح LDL در حالی که در دیابت نوع دو، در سطوح LDL وHDL اندکی کاهش مشاهده شد. نتایج حاصل از بررسی ساختاری غده تیروئید بیانگر کاهش چشمگیر (05/0P<) حجم غده تیروئید و افزایش معنیدار (01/0P<) دانسیته سطحی فولیکولها و به عبارت دیگر کاهش حجم فولیکولها در هر دو گروه دیابتی بود.
نتیجهگیری: این نتایج رابطه نزدیک بین اختلالات تیروئیدی با دیابت را مورد تائید قرار میدهند.
مهرنوش مهرو، عباسعلی گائینی، سیروس چوبینه، محسن جاویدی،
دوره 14، شماره 1 - ( 10-1393 )
چکیده
مقدمه: فعالیت ورزشی کنترل کننده بیماریهاست و مشاهده گردیده است در مبتلایان به دیابت بهویژه دیابتیهایی که به فعالیت ورزشی میپردازند عوامل بازدارنده رگزایی کنترل شده و عوامل پیش برنده رگزایی تقویت میشود. هدف از پژوهش حاضر بررسی تغییرات عوامل تحریکی رگزایی ناشی از تمرین مقاومتی فزاینده در رتهای دیابتی میباشد.
روشها: تعداد 24 سر رت نر ویستار با همگن سازی بر اساس وزن به دو گروه کنترل و تمرین تقسیم شدند. پروتکل تمرینی شامل یک نوبت 10 تکراری بالا رفتن از نردبان تمرینات مقاومتی همراه با وزنه متصل به قاعده دم (با توجه به حداکثر ظرفیت حمل وزنه هر رت) سه جلسه در هفته و بهمدت 8 هفته بود. 48 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین، رتها بیهوش شده و خونگیری از قلب انجام شد، سپس، سرم رتها برای سنجش شاخصهای VEGF ، NO،گلوکز و انسولین استفاده شد. تجزیه و تحلیل آماری با استفاده از نرمافزار SPSS16 انجام شد. سطح معناداری 05/0> α در نظر گرفته شد.
یافتهها: نتایج آزمون t مستقل نشان داد در این پژوهش هشت هفته تمرین مقاومتی باعث افزایش معنیدار VEGF (776/0P=) و NO[946/0P=] سرم رتهای نر دیابتی نشده است بلکه موجب کاهش معنیدار قند خون گردیده است (001/0=P)، اگرچه میزان انسولین خون بین گروهها تفاوت معنیداری نداشت (931/0=P).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد تمرینات مقاومتی علیرغم بهتر شدن مقادیر گلوکز تأثیر مثبتی بر عوامل تحریکی رگزایی در رتهای دیابتی ندارد.
نوشین پورسلطان، یداله محرابی، ژاله شادمان، مهدیه آخوندان، آرش رشیدی، سيد محسن خوش نیت نیکو،
دوره 14، شماره 1 - ( 10-1393 )
چکیده
مقدمه: استرس فیزیولوژیک ممکن است غذا خوردن را تحت تأثیر قرار دهد و نوع غذای دریافتی ممکن است سطح استرس فیزیولوژیک را تغییر دهد. با توجه به گزارشاتی مبنی بر بالا بودن سطح کورتیزول سرم بهعنوان بیومارکر استرس در بیماران دیابتی، هدف از این مطالعه بررسی رابطه الگوهای غذایی و غلظت سرمی کورتیزول در بیماران دیابتی نوع دو میباشد.
روشها: این مطالعه در سال 1391 بهصورت مقطعی توصیفی- تحلیلی روی 241 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو انجام شد. الگوهای غذایی عمده به روش تحلیل عاملی بهدست آمد. اندازهگیری غلظت سرمی کورتیزول در ساعت 8 صبح انجام شد. مقایسه سطح کورتیزول سرم بین سهکهای الگوهای غذایی غالب با استفاده از آنالیز کوراریانس با تعدیل اثر متغیرهای مداخلهگر و بررسی رابطه کورتیزول سرم و امتیاز الگوهای غذایی با استفاده از آنالیز رگرسیون خطی انجام شد.
یافتهها: سه الگوی غذایی عمده (غربی، سالم و شبه سالم) شناسایی شد. هیچیک از متغیرهای تنسنجی، سطح فعالیت فیزیکی، مدت زمان ابتلا به دیابت و قند خون ناشتا رابطه معنیداری با سطح کورتیزول سرمی نداشتند. پس از تعدیل اثر عوامل مداخلهگر، تفاوت آماری معنیداری میان میانگین غلظت سرمی کورتیزول در سهکهای الگوهای غذایی و نیز بین غلظت کورتیزول و امتیاز الگوهای غذایی مشاهده نشد. میانگین سطـح کورتیزول سـرمی در جمـعیت مـورد بـررسی nmol/L 10/5±95/12 و در محدوده نرمال بود.
نتیجهگیری: این مطالعه نشان داد که در بیماران دیابتی نوع دو، کورتیزول سرم با میزان پیروی از الگوهای غذایی غربی، سالم و شبه سالم رابطهای ندارد.
علیرضا کاشفی، جواد حدادنیا،
دوره 14، شماره 5 - ( 4-1394 )
چکیده
مقدمه: زخمپای دیابتی (Diabetic foot ulcers) یکی از شایعترین عوارض مربوط به دیابت است که بیش از 15 درصد افراد دیابتی را مبتلا میسازد. از سوی دیگر بهدلیل مشکلات موجود در سیستم ایمنی بدن افراد دیابتی، ترمیم این زخمها معمولاً به کندی صورت میگیرد و این امر احتمال گانگرن شدن پا، قطع اندام و حتی مرگ را بهطور چشمگیری افزایش میدهد. روشهای مرسوم برای تشخیص نواحی در معرض زخم که بر اساس معاینه و لمس کردن پوست میباشند، معمولاً نمیتوانند تغییرات مربوط به یکپارچگی پوست را در زمان مناسب آشکار کرده تا از ایجاد زخم جلوگیری شود. بنابراین در سالهای اخیر تصویر برداری حرارتی از اندام بهعنوان یک روش جدید در تشخیص زودهنگام ناحیه در معرض زخم مورد توجه قرار گرفته است. این روشها بر اساس مقایسه دمای کف پای چپ و راست برای شناسایی ناحیه التهاب صورت میگیرد.
روشها: در این مطالعه از 25 نفر از شرکت کنندگان در آزمایشگاه پردازش تصویر دانشگاه حکیم سبزواری در شرایط استاندارد تصاویر حرارتی گرفته شده، سپس الگوریتمی کاملاً خودکار بهمنظور مقایسه دقیق تصاویر حرارتی و استخراج نواحی پُرحرارت از ماتریس دمایی برای مقایسه نظیر به نظیر درجه حرارت پای چپ و راست افراد بهمنظور شناسایی ناحیه دارای التهاب پنهان طراحی گردید.
یافتهها: سیستم پسشنهادی طراحی شده براساس تکنیکهای پردازش تصویر و بینایی ماشین موفق به یافتن دو مورد التهاب در بین افراد شرکت کننده در این پژوهش شد. میزان دقت (Accuracy)، حساسیت (Sensitivity) و ویژگی (Specificity) الگوریتم بهترتیب برابر با 90%، 100%، 88% بهدست آمد.
نتیجهگیری: بر خلاف تحقیقات گذشته که بیشتر بهصورت کیفی بر روی تصاویر حرارتی عمل میکردند، این مطالعه موفق به طراحی سیتمی کاملاً هوشمند جهت مقایسه کمی نقاط نظیر به نظیر در کف پای چپ و راست افراد بهمنظور شناسایی ناحیه التهاب گردید. این در حالی است که به گفته محققان، زمانی که یک بیمار آزمایش مونوفیلمان (monofilament test) را حس نمیکند و نمیتواند دمای کف پای خود را متوجه شود، در واقع تنها روش پیشبینی و پیشگیری از ایجاد زخم پا در یک پای بدون حس، تشخیص تفاوت دما است که الگوریتم طراحی شده در این تحقیق به خوبی و با دقت، صحت و مقبولیت مناسب این خواسته را برآورده میکند.
زهرا عباسی زاده، مهناز کسمتی، حمید گله داری، آناهیتا رضایی، سید منصور سیدنژاد،
دوره 14، شماره 6 - ( 6-1394 )
چکیده
مقدمه: فرایند ترمیم زخم در بیماری دیابت دچار اختلال میگردد. جهت تسریع روند بهبود زخم تلاشهای زیادی صورت گرفته است. از دیر باز اثر ترمیمی یک ترکیب گیاهی حاوی آلوئهورا، مرمکی، خون سیاوشان و حنا در ترمیم زخم مشاهده شده است، اما مستندات علمی کافی در زمینه چگونگی و سازوکار عمل چنین ترکیبی در زخمهای دیابتی وجود ندارد و این در حالی است که اثرات هر یک از آنها در مطالعات متعدد و مستقل بر انواع زخمها مشاهده شده است. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر موضعی ترکیب گیاهی فوق (که به اختصار هربالین نامیده شده است) بر روند ترمیم زخم در موشهای صحرایی دیابتی میباشد.
روشها: در این بررسی موشهای صحرایی دیابتی در دو گروه اصلی کنترل (دریافت کننده وازلین به عنوان حامل) و تجربی (تیمار با مرهم گیاهی هربالین) قرار گرفتند. در کلیه گروهها یک زخم مدور با قطر 2 سانتیمتر بر سطح پشتی موشهای دیابتی ایجاد گردید. اندازهگیری سطح زخم و پارامترهای هیستوپاتولوژی از جمله تشکیل اپیتلیوم جدید، تشکیل بافت جوانه گوشتی و میانگین ضخامت اپیتلیوم در فواصل زمانی 7 ،14 و 21 روز مورد ارزیابی قرار گرفت. کشیدگی اپیتلیوم در روز 14 و طول زخم باقیمانده در فاز انتهایی ترمیم در روز 21 مورد بررسی قرار گرفت.
یافتهها: در بررسی ماکروسکوپی زخمهای گروه دیابتی دریافت کننده ترکیب گیاهی هربالین در مقایسه با گروه کنترل ترمیم بیشتری داشتند و التیام زخم از روز 14 به بعد تغییر چشمگیری داشته است (05/0p<). در بررسی میکروسکوپی شاخص تشکیل اپیتلیوم جدید، تشکیل بافت جوانهای و ضخامت لایه اپیتلیوم در گروه تیمار نسبت به گروه کنترل افزایش معنیداری نشان دادند. طول زخم باقیمانده در گروه تیمار در روز 21 کاهش معنیدار داشته است (05/0p<).
نتیجهگیری: با توجه به نتایج، ترکیب گیاهی فوق، احتمالاً با تسریع روند تشکیل اپیتلیوم و بافت جوانهای و افزایش ضخامت اپیتلیوم نقش مؤثری بر روند ترمیم زخمهای دیابتی دارد و مدت زمان لازم برای بهبودی زخم را کاهش میدهد.
مسعود رحمتی، عبدالرضا کاظمی، محمد حسین ارچنگی، سید جلال طاهرآبادی،
دوره 14، شماره 6 - ( 6-1394 )
چکیده
مقدمه: درد نوروپاتیک با تاثیر عمیق بر کیفیت زندگی و عملکرد روزانه بیماران همراه بوده و هزینههای درمانی بالایی را اعمال میکند. در این بیماری بهخاطر طبیعت تخریبی اعصاب درآن، توجه بالایی به نوروتروفینها بهخاطر تاثیرات احتمالی آنها بر حیات، رشد، توسعه و تنظیم عملکرد نورونها بهعنوان یک راه درمانی احتمالی شده است. بنابرین هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی اثرات مزمن کاهش فعالیت بدنی به شکل درد نوروپاتیک در بیان ژن NFG (Nerve Growth Factor) در عصب سیاتیک رتهای دچار لیگاسیون عصب نخاعی است.
روشها: 10 سر موش صحرایی نر نژاد ویستار با میانگین وزن 30±250 گرم به 2 گروه کنترل سالم (5n=) و گروه درد نوروپاتیک (SNL) (5n=) تقسیم شدند. طی شش هفته، آزمونهای رفتاری درد نوروپاتیک در گروههای پژوهشی بهطور مستمر انجام شد. در پایان 6 هفته تغییرات بیان ژنNGF در عصب سیاتیک با تکنیک Real time PCR اندازهگیری و با روش2-&Delta&DeltaCT محاسبه شد.
یافتهها: پس از 6 هفته، آزمونهای رفتاری درد نوروپاتیک آلوداینیای مکانیکی و پردردی حرارتی نشان داد که در گروه لیگاتور بندی آستانه تحریک درد نسبت به گروه کنترل بهطور معنیداری کمتر بود (05/0&le P). همچنین میزان بیان ژن NGF در عصب سیاتیک در گروه لیگاتور بندی شده بهطور معنیداری نسبت به گروه کنترل افزایش نشان داد (05/0&le P).
نتیجهگیری: یافتههای مطالعه حاضر نشان میدهند که توسعه درد نوروپاتی و کاهش فعالیت بدنی در اثر آن با افزایش درونزاد NGF همراه است. هرچند در مطالعه حاضر مشخص نیست افزایش در بیانNGF از فعالیت کاهش یافته حاصل از درد نوروپاتی است یا از ذات آسیب عصبی، با این حال مسلم است افزایش بیان NGF، با درد نوروپاتیک همراه است.
عبدالحسن شیروی، ماریا صیاد زمردی،
دوره 15، شماره 1 - ( 10-1394 )
چکیده
مقدمه: زخمهای پوستی و زخم پای دیابتی موضوعی مهم در علم پزشکی است. بیماری دیابت یکی از شایعترین بیماریهای متابولیک غدد درونریز است. تمشک با نام علمی Rubus fruticosus دارای اثرات ضدالتهابی، ضدعفونی کنندگی و خواص آنتیاکسیدانی است. هدف از انجام این مطالعه، مقایسه اثرات التیام بخش عصاره تمشک در فرایند ترمیم و سرعت بسته شدن زخمهای پوستی در موشهای سالم و دیابتی میباشد.
روشها: برای انجام این تحقیق، از 48 سر رت نر بالغ استفاده شد. رتها به چهار گروه دوازده تایی تحت عنوان گروه کنترل (بدون دیابتی شدن و تیمار)، شم (دیابتی و تیمار با اوسرین)، تجربی1 (دیابتی و بدون تیمار)، تجربی2 (دیابتی و تیمار با عصاره تمشک) تقسیم شدند. سه گروه از رتها با استفاده از استرپتوزوسین mg/kg 55 دیابتی شدند. در همه گروهها زخمی به طول 3 سانتیمتر بر روی پوست ناحیه پشتی حیوانات ایجاد شد. گروه تجربی2 با پماد عصاره تمشک و گروه تجربی1 با اوسرین روزی دو بار تحت درمان موضعی قرار گرفتند. روند ترمیم زخم بهصورت ماکروسکوپی و میکروسکوپی در روزهای 21 ،14 ،7 ،5 ،3 مورد بررسی قرار گرفتند.
یافتهها: گروههای شم و تجربی1 نسبت به گروه کنترل ترمیم دیرتری داشتهاند و التیام زخم در گروه تجربی2 که با پماد عصاره تمشک تیمار شد نسبت به گروه کنترل از سرعت بیشتری برخوردار بوده و بهطور معنیداری مساحت سطح زخم نسبت به سایر گروهها کاهش یافته است (05/0P ≤).
نتیجهگیری: بهنظر میرسد استعمال موضعی عصاره تمشک موجب تسریع بهبودی زخم در رتهای دیابتی میشود و مواد موجود در تمشک موجب تحریک ساخت کلاژن، انقباض سریعتر زخم و رگ زایی میشود.
فریده الله گاهی، عبدالحسین شیروی، ویدا حجتی،
دوره 15، شماره 3 - ( 12-1394 )
چکیده
مقدمه: یافتن داروهای موثر در التیام زخم دیابتی مد نظر پژوهشگران است. هدف از این تحقیق بررسی اثر عصاره الکلی هسته انگور (Vitis Vinifera) بر روی ترمیم زخمهای دیابتی موش صحرائی نر نژاد ویستار میباشد.
روشها: در این مطالعه 48 سر موش نر نژاد ویستار را به 4 گروه (کنترل منفی، کنترل مثبت، تجربی یک، تجربی دو) تقسیم گردیدند. در گروههای مورد آزمایش زخمی به مساحت 3 سانتیمتر مربع در سمت چپ ستون فقرات ایجاد کردیم. روند ترمیم زخم بهصورت ماکروسکوپی بررسی شد. و نتایج آزمایشها بهصورتMean±SD گزارش شد. مرز استنتاج آماری نتایج ( 05/0≥ P) و ( 01/0≥ P) و( 001/0≥ P) در نظر گرفته شد.
یافتهها: زخم گروههای دیابتی شده با استرپتوزوسین با دوز mg/kg 55 در مقایسه با گروه سالم، دیرتر ترمیم شد و التیام زخم در گروههای تجربی تیمار شده با عصاره الکلی هسته انگور نسبت به گروه کنترل از سرعت بیشتری برخوردار بود.
نتیجهگیری: نتایج نشان داد که عصاره الکلی هسته انگور موجب تسریع ترمیم زخمهای پوستی نمونههای سالم و دیابتی میشود.
لیلا زمانپور، ابراهیم بنی طالبی، سیداحسان امیرحسینی،
دوره 15، شماره 5 - ( 4-1395 )
چکیده
مقدمه: تمرین ورزشی منظم اثرات ضدالتهابی داشته و موجب سرکوب التهاب سیستمی با درجه پایین در دیابت نوع 2 میشود. لذا، این پژوهش با هدف بررسی تاثیر یکدوره تمرین سرعتی و موازی هوازی-قدرتی بر سطوح پروتئین واکنشکر- C با حساسیت بالا (hs-CRP)، فاکتور نکروز دهنده تومور-آلفا (TNF-α)، اینترلوکین-6 (IL-6) و مقاومت به انسولین زنان مبتلا به دیابت شیرین نوع 2 (T2DM) صورت گرفت.
روش ها: 52 نفر از زنان مبتلا به دیابت نوع 2 (سن 45 تا60 سال، گلوکزناشتای بالاتر از 126 میلیگرم بر دسیلیتر) بهطور داوطلبانه در تحقیق حاضر شدند و بر اساس مقادیر هموگلوبین گلیکوزیله (HbA1c) در سه گروه تمرین همزمان قدرتی-استقامتی (17نفر) و تمرین سرعتی (17 نفر) و کنترل (18 نفر) قرار گرفتند. گروه همزمان قدرتی-استقامتی به مدت 12 هفته، سه جلسه در هفته تمرین استقامتی با 60 درصد حداکثر ضربان قلب (MHR) و دو جلسه در هفته تمرین مقاومتی با 70 درصد یک تکرار بیشینه (1-RM) انجام دادند. گروه تمرین سرعتی به مدت 12 هفته، سه جلسه در هفته 4 تا10 تکرار آزمون وینگیت 30 ثانیهای بر روی ارگومتر را با حداکثر تلاش انجام دادند.
یافته ها: نتایج این تحقیق نشان داد که تفاوت معنیداری بین تاثیر تمرین سرعتی و ترکیبی در فاکتورهای TNF-α (119/0p=)، IL-6 (08/0p=)،hs-CRP (214/0p=) و گلوکز (171/0p=) مشاهده نشد. اما در مورد انسولین (036/0p=) و مقاومت به انسولین (008/0p=) تفاوت بین گروهی معنیدار بود.
نتیجه گیری: هرچند از نظر آماری تفاوت معنیداری بین این دوشیوه تمرینی مشاهده نشد، بنظر میرسد با توجه به تاثیر بیشتر تمرینات سرعتی بر برخی فاکتورهای التهابی، تمرین سرعتی نسبت به تمرینات همزمان قدرتی-استقامتی میتوانند شرایط ضدالتهابی بهتری برای زنان دیابت نوع 2داشته باشد.