جستجو در مقالات منتشر شده


23 نتیجه برای هادی

علی محمد شریفی، سید هادی موسوی، باقر لاریجانی،
دوره 4، شماره 2 - ( 5-1383 )
چکیده

بیماری دیابت شیرین یک مشکل بهداشتی در سراسر جهان است که حدود یک تا دو درصد افراد جامعه بدان مبتلا هستند. اختلالات عروقی مانند افزایش فشار خون، نفروپاتی و رتینوپاتی از علل بروز مورتالیتی در این بیماری می باشند. هر چند سازوکار بروز آسیب عروقی در هیپرگلیسمی، هنوز کاملاً روشن نگردیده است؛ ولی می توان به تغییر در سیستم رنین-آنژیوتانسین- آلدسترون (RAAS) و فعالیت آنزیم مبدل آنژیوتانسین (ACE) اشاره کرد. جهت بررسی ارتباط تغییرات فشار خون سیستولی (SBP) و فعالیت آنزیم ACE در دیابت نوع یک, این مطالعه در موش‌های صحرایی دیابتی شده توسط استرپتوزوتوسین، به عنوان مدل حیوانی دیابت نوع یک, انجام گرفت.
روش‌ها: مطالعه در دو گروه کنترل (C) و دیابتی (D) متشکل از 8 رت در هر گروه از نژاد Sprauge Dawely انجام گرفت. دیابت توسط mg/kg 60 استرپتوزوتوسین داخل صفاقی در گروه (D) القا گردید. فشار خون سیستولی با روش دمی اندازه‌گیری شد. فعالیت آنزیم ACE به روش HPLC اندازه گیری گردید.
یافته‌ها: 4 هفته پس از القا دیابت، SBP در گروه D نسبت به کنترل بطور معنی‌داری افزایش یافت. فعالیت آنزیم ACE در پایان مطالعه در سرم، قلب، ریه و آئورت رت های گروه D افزایش معنی داری نسبت به گروه کنترل داشت که درصد افزایش آن در آئورت و قلب بیشتر بود. فعالیت آنزیم ACE در کلیه کاهش یافت.
نتیجه‌گیری: می‌توان نتیجه گرفت که افزایش فعالیت آنزیم ACE و به‌ویژه ACE قلبی عروقی می‌تواند در پاتوژنز واسکولوپاتی دیابتی نقش داشته و در ایجاد فشار خون در این مدل دیابتی مؤثر باشد.


فرزاد حدائق، هادی هراتی، فریدون عزیزی،
دوره 4، شماره 3 - ( 2-1384 )
چکیده

مطالعات متعدد وجود تغییرات فصلی در میزان لیپیدهای سرمی را با سازوکارهای ناشناخته نشان داده‌اند. همچنین اختلاف در شیوع افراد دارای اختلالات لیپیدی در هر یک از فصول سال موضوع دیگری است که در سال‌های اخیر تحقیقات زیادی روی آن صورت گرفته است.
روش‌ها: مطالعه حاضر به شکل مقطعی بر روی 6894 نفر (2890 مرد و 4004 زن) از افراد 64-20 سال شرکت کننده در فاز اول مطالعه قند و لیپید تهران از فروردین ماه 1378 تا پایان شهریور 1379 انجام شده است.
میانگین سطوح لیپیدهای سرمی افراد در چهار فصل سال با استفاده از آزمون ANCOVA به تفکیک جنسی و پس از تعدیل با متغیرهای سن ـ میزان فعالیت فیزیکی ـ استعمال سیگار ـ شاخص توده بدنی و نسبت دور کمر به دور باسن مقایسه گردید. توزیع فراوانی افراد با اختلالات لیپیدهای سرمی نیز در گرم‌ترین و سردترین فصول سال برای زنان و مردان بطور جداگانه مشخص و بررسی شد.
یافته‌ها: 58% افراد تحت مطالعه را زنان تشکیل می‌دادند. میانگین سنی زنان و مردان به ترتیب 3/11±3/38 و 6/11±4/39 سال بود. تغییرات میانگین سطوح کلسترول، LDL و HDL در 4 فصل سال در مردان معنی دار بود (05/0P<) به شکلی که افزایش میزان کلسترول و LDL در زمستان نسبت به تابستان دیده شد (05/0P<). در زنان تنها مقادیر تری گلیسرید پلاسمایی اختلاف معنی داری را بین 4 فصل نشان داد، به شکلی که مقادیر آن طی زمستان کمتر از تابستان بود (05/0P<). افزایش میزان کلسترول بالا (≤ 240 mg/dl) در مردان به میزان 2/26% و افزایش LDL بالا (≤ 160 mg/dl) به میزان 7/26% در مردان و 9/24% در زنان طی زمستان نسبت به تابستان مشاهده گردید (05/P<). میزان تری‌گلیسرید بالا (≤ 200 mg/dl) در زنان در زمستان 8/23% کمتر از تابستان بود (001/0P<) .
نتیجه‌گیری: مطالعه حاضر نشان می‌دهد که تغییرات لیپیدهای سرمی در فصول مختلف سال وجود دارد و این تغییرات در مردان بیشتر از زنان است. از طرفی افزایش شیوع LDL بالا در هر دو جنس در زمستان را باید در ملاحظات غربالگری و پیگیری بیماران مد نظر قرار داد.


فرزاد حدائق، هادی هراتی، آرش قنبریان، فریدون عزیزی،
دوره 4، شماره 4 - ( 3-1384 )
چکیده

هدف از این مطالعه بررسی نقش لیپیدهای پلاسمایی شامل کلسترول تام (TC)، تری گلیسرید (TG)، LDL-C و HDL-C در برابر شاخص‌های لیپیدی از جمله TC/HDL-C و non-HDL-C بعنوان متغیرهای پیشگویی کننده رخدادهای قلبی عروقی در کوتاه مدت و در افراد بالای 30 سال بوده است.
روش‌ها: در یک مطالعه مورد - شاهد، طی 3 سال پیگیری تعداد 207 واقعه قلبی عروقی (CVD) در شرکت کنندگان مطالعه قند و لیپید تهران (TLGS) ثبت گردید. از این تعداد، 132 نفر که در ابتدای مطالعه هیچ‌گونه سابقه CVD نداشتند به عنوان گروه مورد و 264 نفر بعد از تعدیل برای سن و جنس به‌عنوان گروه شاهد انتخاب گردیدند. از تمامی افراد اطلاعات دموگرافیک، بالینی و آزمایشگاهی شامل فشار خون و شاخص‌های تن سنجی و نیز لیپیدهای سرم و قند ناشتا و 2 ساعته از بانک اطلاعاتی مرحله اول TLGS در دسترس بود. خطر نسبی (RR) مرتبط با هر یک از شاخص‌های لیپیدی در یک مدل رگرسیون لجستیکی مرحله‌ای و پس از تعدیل برای سابقه خانوادگی بیماری قلبی زودرس، مصرف سیگار، فشار خون سیستولیک و دیاستولیک، قند ناشتا و 2 ساعته و نسبت دور کمر به دور باسن، محاسبه گردید.
یافته‌ها: RR مرتبط با افزایش یک انحراف معیار (SD) در مقدار هر یک از لیپیدهای پیشگویی کننده مستقل CVD در آنالیز چند متغیری به این شرح بودند: TC(]0/2-2/1[5/1=RR و mg/dl 49=SD)، LDL-C (]0/2-1/1[5/1=RR و mg/dl 38=SD)، non-HDL-C (]1/2-2/1[6/1=RR و mg/dl 49=SD)، TC/HDL-C (]0/2-1/1[5/1=RR و mg/dl 8/1=SD). مقایسه این چهار متغیر مستقل با استفاده از آنالیز منحنی ROC نشان داد که هیچ تفاوت معنی داری میان قدرت پیشگویی آنها برای رخدادهای قلبی عروقی وجود ندارد. در آنالیز چند متغیری ارتباط معنی داری میان TG، HDL-C و LDL/HDL-C و رخدادهای قلبی عروقی مشاهده نگردید.
نتیجه‌گیری: این مطالعه نشان داد که در کوتاه مدت، TC، LDL-C، non-HDL-C و TC/HDL-C قدرت مشابهی در پیشگویی رخدادهای قلبی عروقی دارند. در این میان TC به علت هزینه های پایین‌تر می‌تواند انتخاب معقول‌تری جهت این پیشگویی باشد.


آزاده ضابطیان، فرزاد حدائق، هادی هراتی، فریدون عزیزی،
دوره 5، شماره 2 - ( 6-1384 )
چکیده

هدف این مطالعه تعیین بهترین شاخص تن‌سنجی پیش‌بینی‌کننده بروز دیابت نوع 2 در دو گروه سنی کمتر و بیشتر از 60 سال درجمعیت ایرانی می‌باشد.
روش‌ها: مطالعه حاضر یک مطالعه آینده‌نگر است که در آن 4479 مرد و زن غیردیابتی بالای 20 سال شرکت کننده در مطالعه قند و لیپید تهران دارای اطلاعات کامل مربوط به فشار خون، قند خون بطور ناشتا و دو ساعت بعد از تزریق 75 گرم گلوکز ، لیپیدهای ناشتای سرم، شاخص‌های تن سنجی از جمله نمایه توده بدنی(BMI) ،اندازه دور کمر (WC) ونسبت دور کمر به دور باسن (WHR) و در نهایت اطلاعات دموگرافیک در متوسط دوره 6/3 سال پیگیری شدند. در پایان این دوره قند خون ناشتا و دو ساعته افراد اندازه‌گیری گردید. فراسنج‌های بیوشیمیایی در نمونه خون ناشتا اندازه‌گیری شدند. رگرسیون لجستیک با روش مرحله‌ای برای تخمین میزان خطر نسبی بروز دیابت در ارتباط با هر یک از شاخص‌های تن‌سنجی در 3 الگو یا طرح صورت گرفت.
یافته‌ها: در طی 6/3 سال پیگیری، 166 فرد دیابتی(7/3%) تشخیص داده شدند؛ بطوری‌که میزان بروز دیابت یک درصد در هر سال تخمین زده شد(مردان،7/3% و زنان،7/3%، 95/0P=). افرادی که در طی پیگیری دیابتی شدند؛ BMI، WC و WHR بیشتری نسبت به کسانی که غیردیابتی باقی ماندند داشتند. در افراد زیر 60 سال، WC چاق شاخص‌ پیش‌بینی کننده بروز دیابت فقط در الگوهای 1 و 2 بود در حالی‌که دو شاخص WHR چاق و BMI چاق در هر 3 الگوی این گروه سنی بروز دیابت را پیش‌بینی کردند. بطوریکه نسبت شانس ارایه شده و فاصله اطمینان آن در این 3 الگو به ترتیب برای BMI چاق(5/9-9/2)3/5، (3/6-8/1)4/3 و (1/5-1/1)4/2 و برای WHR چاق (8/5-1/2)5/3، (8/5-4/1)4/3 و (9/4-3/1)6/2 بوده است. در افراد دارای سن≤60 سال نمایه توده بدنی چاق در الگوهای 1 و 2 و WHR بالا فقط در الگوی 1، بروز دیابت را پیش‌بینی کردند ولی در این گروه سنی WC چاق پیش‌بینی کننده بروز دیابت در هر 3 الگو با نسبتهای شانس و فاصله اطمینان (1/4-3/2)6/4، (9/8-3/2)5/4 و (7/7-8/1)8/3 بود.
نتیجه‌گیری: چاقی عمومی (kg/m2 30 BMI≥) و WHR چاق، دو شاخص پیش‌بینی کننده بروز دیابت نوع 2 در جمعیت ایرانی زیر 60 سال شناخته شدند، در حالی‌که در ایرانی‌های بالای 60 سال، WC چاق به عنوان تنها شاخص پیش‌بینی کننده بروز دیابت یافت گردید. بنابراین هنگام بکارگیری شاخص های تن سنجی در پیش بینی دیابت نوع 2، سن را هم باید مد نظر داشت.


شهرام صفا، علیرضا استقامتی، محسن نصیری طوسی، حسین فروتن، هادی غفرانی، اکرم سربیایی، مهرشاد عباسی،
دوره 5، شماره 2 - ( 6-1384 )
چکیده

برای تصمیم گیری های بالینی درباره بیماران مبتلا به سیروز کبدی و هپاتیت مزمن، همیشه لازم است که میزان وخامت کارکرد سلول‌های کبدی تخمین زده شود. در کنار معیار های استاندارد که گاهی هزینه بر و وقتگیر هستند؛ روش‌های آزمایشگاهی ارزان و سریع مانند سنجش سطح آلبومین خون و زمان پروترومبین، کارآیی خود را نشان داده‌اند. در این مطالعه رابطه سطح لیپیدهای سرم با میزان تخریب سلول‌های کبدی بررسی شده است.
روش‌ها: جمعیت مورد مطالعه 75 بیمار مبتلا به سیروز و هپاتیت مزمن به عللی غیر از هپاتیت الکلی ، کبد چرب غیر الکلی و هپاتیت‌های کلستاتیک بودند. بیماران تحت درمان با داروهای پایین آورنده چربی و قند خون یا تغذیه کامل وریدی نبوده و سابقه کانسر ، دیابت بیماری قلبی ، کلیوی ، پانکراتیت و خونریزی حاد گوارشی را نداشتند. به عنوان گروه شاهد، 75 نفر از بیماران بستری یا مراجعین سرپایی بدون سابقه بیماری خاص انتخاب شده و از نظر جنس و سن با گروه شاهد جور شدند. پس از اخذ رضایت برای ورود به مطالعه ، اطلاعات دموگرافیک و آنتروپومتریک افراد مورد مطالعه ثبت گردید و در نمونه خون ناشتای 12 ساعته مقادیر آلبومین سرم ، زمان پروترومبین ،INR، کراتینین، کلسترول تام، تری‌گلیسرید، LDL-C، HDL-C و بیلی‌روبین تام سرم تعیین گردید. تمام بیماران دارای ارزیابی سونوگرافیک کبد و مجاری صفراوی بودند. تشخیص سیروز و هپاتیت مزمن در اکثر بیماران با بیوپسی کبد داده شد. معیار های CHILD و MELD در بیماران به عنوان تخمین آسیب کارکرد کبدی محاسبه گردید. در پایان سطح لیپید های خون بین بیماران و افراد شاهد و در گروه بیماران بین بیماران با وخامت کارکرد کبدی متفاوت مقایسه گردید.
یافته‌ها: سطح تمام لیپیدهای خون در بیماران با اختلال کبدی بطور معنی داری کمتر از افراد سالم بود. سطح کلسترول تام ، LDL-C و HDL-C در بیماران با درجات بالای C‏HILD کمتر از درجات پایین آن بود و با افزایش معیار MELD کاهش می‌یافت. سطح تمام لیپیدهای خون با میزان آلبومین سرم ارتباط خطی مستقیم و با زمان پروترومبین ارتباط خطی معکوس داشت.
نتیجه‌گیری: سطح لیپیدهای خون با عملکرد سلول‌های کبدی ارتباط دارد و از آن ها می توان برای برآوردی سریع و ارزان از میزان آسیب کبد در بیماران مبتلا به سیروز و هپاتیت مزمن استفاده کرد.


فرزاد حدائق، آزاده ضابطیان، هادی هراتی، فریدون عزیزی،
دوره 5، شماره 4 - ( 3-1385 )
چکیده

مقدمه: شیوع عوامل خطر قلبی عروقی در نژاد قفقازی با محدوده طبیعی نمایه توده بدنی افزایش نشان می‌دهد و لذا مطالعه حاضر جهت تعیین شیوع و نسبت شانس سندرم متابولیک و عوامل خطر آن در افراد با وزن طبیعی طراحی شده است .
روش‌ها: در این مطالعه مقطعی و بر پایه جمعیت، 3444 شرکت کننده (1737 مرد و 1707 زن) بالای 20 سال ساکن شهر تهران با نمایه توده بدنی طبیعی (kg/m2 9/24-5/18 برای هر دو جنس) شرکت داشتند. اطلاعات دموگرافیک افراد جمع‌آوری گردید و فشار خون و شاخص‌های تن سنجی آنها مطابق پروتکل‌های استاندارد سنجیده و نمایه توده بدنی محاسبه شد. آنالیزهای بیوشیمیایی بر روی نمونه‌های خون ناشتا انجام گردید. سندرم متابولیک مطابق راهنمای پانل درمانی بزرگسالان (ATP III) به صورت وجود 3 عامل یا بیشتر از عوامل خطر متابولیک می‌باشد. میانگین‌ها و نسبت‌ها و نیز نسبت‌های شانس چند عاملی با تعدیل برای سن، فعالیت فیزیکی، استعمال سیگار و تحصیلات افراد که مبین ارتباط بین سندرم متابولیک و چارک‌های BMI طبیعی بودند، ارائه گردیدند.
یافته‌ها: شیوع کلی سندرم متابولیک در مردان و زنان با وزن طبیعی به ترتیب 9/9% (فاصله اطمینان 95% ، 3/11-5/8) و 11% (فاصله اطمینان 95%، 4/12-5/9)، 2/0=P می‌باشد. میانگین نمایه توده بدنی در مردان کمتر از زنان بود (8/1±4/22 در مقابل 7/1±5/22 kg/m2 ،001/0P<) و در مقابل میانگین دور کمر در مردان بالاتر از زنان دیده شد (6/6±8/79 در مقابل 7/7±3/79cm، 001/0P<). فشار خون بالا، سطح تری‌گلیسرید بالا و حضور حداقل دو عامل خطر در گروه مردان بیشتر بود در حالی‌که شیوع دور کمر بالا و HDL سرمی پایین در گروه زنان بیشتر بود. افراد در بالاترین چارک BMI طبیعی نسبت شانس بالاتری برای بروز سندرم متابولیک در مقایسه با اولین چارک آن داشتند (با نسبت شانس 21/5 برای مردان و 15/2 برای زنان). احتمال ابتلا به سندرم متابولیک و هر یک از عوامل خطر آن با افزایش چارک‌های BMI طبیعی در هر دو جنس افزایش داشت، بجز قندخون بالا و دور کمر بالا در مردان و قند خون بالا در زنان.
نتیجه‌گیری: در جمعیت بزرگسال ایرانی شیوع عوامل خطر قلبی ـ عروقی حتی در محدوده وزن نرمال نیز زیاد می باشد و لذا مداخلات برای پیشگیری از دیابت و بیماری‌های قلبی عروقی در افراد با وزن طبیعی نیز باید مد نظر قرار گیرد. از سوی دیگر حدود BMI منطبق بر توصیه‌های WHO، احتمالاً برای این جمعیت غیرمناسب می‌باشد.


فرزاد حدائق، هادی هراتی، اصغر قاسمی، مریم توحیدی، آزاده ضابطیان، مژگان پادیاب، فریدون عزیزی،
دوره 6، شماره 1 - ( 5-1385 )
چکیده

مقدمه: هدف از این مطالعه توصیف توافق بین قند ناشتای مختل (IFG=Impaired fasting glucose) و تحمل گلوکز غیرطبیعی با در نظر گرفتن معیارهای قدیم و جدید تعریف IFG است. همچنین اثر اضافه شدن داده‌های بالینی نیز بر این توافق مورد ارزیابی قرار گرفت.
روش‌ها: در یک مطالعه از نوع توصیفی و مقطعی، 8766 مرد و زن بالای 20 سال از جمعیت شهری تهران مورد مطالعه قرار گرفتند. بعد از خروج افراد با سابقه دیابت قبلی و یا قند خون ناشتا و بالای mg/dl126، در باقی مانده افراد قند خون ناشتا و 2 ساعته اندازه‌گیری شد. پارامترهای تشخیصی و ضریب توافق کاپا برای معیارهای قدیم و جدید IFG در تشخیص تحمل گلوکز مختل(IGT=Impaired glucose tolerance) و دیس گلیسمی (IGT یا دیابت) محاسبه شد. آنالیز رگرسیون لجستیک و منحنی‌های ROC برای تعیین عوامل خطر بالینی و تعیین cut- point های آنها برای IGT و دیس گلیسمی مورد استفاده قرار گرفت.
یافته‌ها: بعد از اعمال معیارهای جدید، حساسیت IFG برای تشخیص IGT با دیس گلیسمی افزایش یافت اما ویژگی و نسبت درست نمایی مثبت (LR+) کاهش یافت و کاپا افزایش مختصری پیدا کرد (158/0 به 286/0 برای IGT و 238/0 به 354/0 برای دیس گلیسمی). هنگامی‌که داده‌های بالینی شامل سن بالای 28 سال، نمایه توده بدنی بالای k‏g/m² 28 و فشار خون سیستولیک بالای mmHg 125 به تعریف جدید IFG اضافه شدند، توافق IFG با IGT و دیس گلیسمی افزایش محسوسی پیدا کرد، به طوری که کاپا از 286/0 به 470/0 برای IGT و از 354/0 به 574/0 برای دیس گلیسمی افزایش یافت. همچنین +LR از 86/3 به 5/14 برای تشخیص IGT و از 46/4 به 4/17 برای تشخیص دیس گلیسمی افزایش یافت.
نتیجه‌گیری: تعریف جدید IFG همراه با عوامل خطر ساز بالینی در دسترس گروهی از افراد را تشکیل می‌دهند که احتمال پیش بینی IGT با دیس‌گلیسمی براساس نتایج IFG در آنها زیاد است و ممکنست یک گروه هدف برای برنامه های پیشگیری کننده از دیابت باشند.


مریم توحیدی، هادی هراتی، فرزاد حدائق، یداله محرابی، فریدون عزیزی،
دوره 7، شماره 2 - ( 6-1386 )
چکیده

مقدمه: بیماری کبد چرب غیر الکلی(NAFLD)،یک عامل پاتوژنیک مقاومت به انسولین و دیابت نوع 2 می باشد. از طرف دیگر سطوح آنزیم‌های کبدی در گردش شامل آسپارتات آمینوترانسفراز(AST)، آلانین آمینوترانسفراز(ALT)و گاماگلوتامیل ترانسفراز(GGT)بطور شایعی در افراد بدون علامت مبتلا به NAFLD بالاست .

 روش‌ها: در یک مطالعه مورد-شاهدی آشیانه ای،AST،ALT،GGT و عوامل خطر کلاسیک دیابت، مدل ارزیابی هوموستاتیک مقاومت به انسولین(HOMA-IR)و پروتئین واکنشگر C (CRP) در 133 فرد که در آغاز مطالعـه غیر دیابتی بودند (68 نفر  مورد و 65 نفر شاهد) اندازه گیری شدند. برای محاسبـه نسبت شانس(Odds ratio)بروز دیابت همراه با آنزیم‌های کبدی از رگرسیون لجیستیک شرطی استفاده شد. به منظور دسته بندی عوامل خطر کلاسیک دیابت، تحلیل عاملی انجام شد.

یافته‌ها: در تحلیل تک متغیره،ALT وGGT هر دو بصورت معنی داری به ترتیب باOR برابر(79/7-21/1) 07/3 و (53/6- 29/1) 91/2 با دیابت همراهی داشتند. بعد از تعدیل برای CRP و HOMA- IR، آنزیم‌های ALT  و GGT کماکان بروز دیابت را پیش گویی می کردند. با تعدیل مدل برای عوامل تن سنجی، فشـار خون و متابولیـک بدست آمده از تجزیه و تحلیـل عاملی (مدل کامل)، فقط ALT بطور مستقل با دیابت همراهی داشت](26/9-01/1) 06/3 = OR [. تفاوت قابل توجهی در سطح زیر منحنی های ROC (Receiver Operating Characteristic Curve) در مدل کامل با یا بدون ALT یافت نشد (به ترتیب 820/0 و 802/0 ،4/0P=).

نتیجه‌گیری:ALT  با بروز دیابت نوع 2 بطور مستقل از عوامل خطر کلاسیک ارتباط دارد ولی اضافه کردن آن به عوامل خطر مذکور توانایی پیش گویی بروز دیابت را بهبود نمی بخشد.


هادی هراتی، فرزاد حدائق، نوید سعادت، فریدون عزیزی،
دوره 8، شماره 4 - ( 4-1388 )
چکیده

مقدمه: هدف از این بررسی، تعیین میزان بروز دیابت نوع 2 و عوامل خطر ساز مرتبط با آن در جمعیت شهری تهران بود.

روش‌ها: جمعیت مورد مطالعه، 2993 نفر فرد غیر دیابتی بالای0 2 سال بودند. قند خون توسط آزمون تحمل گلوکز در ابتدای مطالعه و پس از میانه 3 سال پیگیری تعیین گردید. دیابت نوع 2، قند ناشتای مختل (IFG) و تحمل گلوکز مختل (IGT)، براساس معیار سال 2003 انجمن دیابت آمریکا تعریف شدند. از آزمون رگرسیون کاکس برای تعیین عوامل خطر ساز مرتبط با بروز دیابت و محاسبه نسبت مخاطره (HZ) به همراه فاصله اطمینان 95% استفاده شد.

یافته‌ها: بعد از 9362 نفر- سال پیگیری، تعداد 123 مورد دیابت نوع 2 شناخته شد ]میزان بروز استاندارد شده بر اساس سن و جنس (9/13-7/9) 8/11 در هر 1000 نفر- سال[. در مدل تعدیل شده برای سن؛ جنس مونث، سابقه فامیلی دیابت، چاقی عمومی، چاقی شکمی، پرفشاری خون، کلسترول HDL پایین، تری‌گلیسرید بالا، IFG و IGT به طور معنی داری با بروز دیابت در ارتباط بودند و بالاترین HZ مربوط به IGT بود ] (7/13-3/6) 3/9[. در مدل نهایی، متغیرهای مستقل پیش بینی کننده بروز دیابت و HZ آنها به ترتیب سن ](04/1-0/1) 02/1[، سابقه فامیلی دیابت ](70/2-07/1) 70/1[، چاقی ](81/3-07/1) 02/2[، IFG ](04/7-56/2) 25/4[ و IGT ](84/10-85/3) 47/6[ بودند.

نتیجه‌گیری: نزدیک به 2/1% جمعیت شهری بالای 20 سال تهران هر ساله مبتلا به دیابت نوع 2 می شوند. چاقی و تحمل گلوکز غیرطبیعی مهمتری عوامل خطر ساز هستند که باید در برنامه پیشگیری از دیابت نوع 2 مورد توجه قرار گیرند.


مریم توحیدی، معصومه حاتمی، فرزاد حدائق، مریم صفرخانی، هادی هراتی، فریدون عزیزی،
دوره 9، شماره 0 - ( ويژه نامه عوامل خطرسازديابت و بيماري‌هاي قلبي- عروقي 1389 )
چکیده

مقدمه: اختلال لیپیدهای سرم نقش مهمی در افزایش خطر رخدادهای قلبی- عروقی(CVD) در بیماران دیابتی دارند. هدف از مطالعه حاضر مقایسه کارایی پارامترهای لیپیدی در پیش‌گویی بروز CVD در جمعیتی از بالغین مبتلا به دیابت ساکن تهران بود.

روش‌ها: افراد شرکت کننده در مطالعه شامل 413 مرد و 608 زن ≥30 سال و در شروع مطالعه فاقد CVD بودند. با استفاده از تحلیل رگرسیونی متناسب کاکس، نسبت‌های خطر (HRs) تعدیل شده برای CVD به ازای 1 انحراف معیار افزایش در کلسترول تام(TC)، تری‌گلیسرید (TG)، کلسترول لیپوپروتئین پرچگال (HDL-C)، کلسترول لیپوپروتئین کم چگال (LDL-C)، کلسترول لیپوپروتئین‌های به جزHDL  (non- HDL-C)، نسبت TC به HDL-C(TC/HDL-C) و TG به HDL-C(TG/HDL-C) محاسبه گردید. بروز CVD طی دوره پیگیری با میانه 4/8 سال ارزیابی شد.

یافته‌ها: طی پیگیری، 189 مورد CVD (91 مرد و 98 زن) ثبت شد. HR تعدیل شده برای عوامل خطر در مردان، برای تمام پارامترهای لیپیدی به جز HDL-C و TG/HDL-C، معنی‌دار بود. در تحلیل چند متغیره تعدیل شده در زنان، تنها نسبت TC/HDL-C، خطر معنی‌داری داشت ](57/1- 10/1) 31/1[. در هر دو جنس، در مدل‌های تعدیل شده برای عوامل خطر، بین قدرت تمایز پارامترهای مختلف لیپیدی (که با آماره C ارزیابی می‌گردد) در پیش‌بینی بروز CVD اختلافی وجود نداشت. در بررسی ادغام شده دو جنس، در تحلیل چند متغیره TC، LDL-C، non-HDL-C وTC/HDL-C، دارای HR تعدیل شده معنی‌داری بودند. این HR ها بین 20/1 تا30/1 با آماره C مشابهی متغیر بود.

نتیجه‌گیری: بر اساس آزمون‌های مهم کارایی مدل‌ها، مطالعه حاضر نتایج مبتنی بر شواهدی برای پیشنهاد WHO برای جمعیت‌های با وضعیت اقتصادی پایین و متوسط ارائه می‌دهد که در افراد دیابتی، TC سرم در مقایسه با LDL-C، non-HDL-C و TC/HDL-C، پارامتری قابل قبول در پیش بینی بروز CVD هستند.


محمود یوسفی‌فرد، هادی بهاری‌فر، سیدمصطفی حسینی، رضا چمن، شروین تسلیمی، سیداحمد سیدعلی نقی، سیدمرتضی کریمیان،
دوره 11، شماره 1 - ( 10-1390 )
چکیده

AHR (aryl hydrocarbon receptor) یک فاکتور رونویسی وابسته به لیگاند است که حجم زیادی از ژن‌ها را در گونه‌های مختلف کنترل می‌کند. این گیرنده به مجموعه‌ای از ترکیبات شیمیایی که از لحاظ ساختاری متفاوت می‌باشند متصل و فعال شده و نقش مهمی را در سازوکارهای مختلف بازی می‌کند. AHR بیشتر به عنوان گیرنده‌ای که در اثرات سمی زنوبیوتیک‌ها نقش دارد شناخته می‌شود اما شواهد زیادی در دست می‌باشد که نشان می‌دهد این فاکتور رونویسی اثرات مهمی نیز در فرآیندهای بیولوژیک دارد. مسیر سیگنالینگ AHR برای تنظیم عملکرد سیستم ایمنی، رشد و تنظیم چرخه سلول، تنظیم سیستم تولید مثل و تنظیم سیستم حیاتی می‌باشد. علاوه بر این، نقش مهمی نیز در بروز انواع مختلف سرطان از جمله سرطان‌های دستگاه گوارش و ریه ایفا می‌نماید. نقش AHR در ایجاد سرطان یک نقش دوگانه می‌باشد. هنگامی که این گیرنده توسط لیگاند خارجی فعال می‌شود، القاء کننده سرطان بوده در حالی که در صورت فعال شدن با لیگاند داخلی، رشد تومور را مهار می‌نماید. هدف از این مطالعه بیان ویژگی‌های ساختاری، مسیر سیگنالینگ، معرفی لیگاندهای داخلی و خارجی این گیرنده بوده و در نهایت نیز به نقش‌های این گیرنده، خواهد پرداخت.


مسعود رحمتی، عبدالرضا کاظمی، نعیمه نکویی، هادی کرندی،
دوره 14، شماره 4 - ( 2-1394 )
چکیده

مقدمه: احتمال اینکه چاقی کودکی در بزرگسالی به یک بیماری مزمن تبدیل شود بسیار زیاد است. میزان شیوع و گسترش چاقی بهصورت قابل توجهی در طول دو دهه‌ اخیر افزایش یافته است. بنابراین مهم بودن سلامت فردی و کیفیت زندگی، پژوهش‌گران را به پژوهش در این زمینه واداشته است. هدف از این پژوهش، بررسی میزان تغییرات سطوح سرمی لپتین، انسولین، زمینه لیپیدی و نمایه توده‌ بدنی پس از یک دوره تمرین تناوبی سرعتی در کودکان چاق بود. روش‌ها: تعداد 30 دانش آموز چاق با دامنه سنی 9 تا 11 سال به‌صورت تصادفی هدفمند در 2 گروه تمرین تناوبی و کنترل گنجانده شدند. تمرینات تناوبی سرعتی به‌مدت 8 هفته اجرا شد. قبل و بعد از دوره تمرینی، اندازه‌گیری‌های مربوط به لپتین و انسولین به روش الایزا، زمینه لیپیدی و کلسترول با کیت شرکت پارس آزمون و اندازه‌گیری نمایه‌ توده بدنی انجام شد. داده‌های پژوهش با استفاده از آزمون تی مستقل تجزیه و تحلیل شد. یافتهها: تجزیه و تحلیل داده‌ها نشان داد که پس از برنامه‌ تمرینی، میزان لپتین، انسولین و کلسترول خون در مقایسه با گروه کنترل کاهش داشت (001/0P = ). همچنین در مقایسه با گروه کنترل کاهش معنی‌داری در نمایه‌ توده‌ بدنی گروه تمرین دیده شد (01/0P= ). نتیجه گیری: تمرینات تناوبی سرعتی بر میزان لپتین، انسولین و کلسترول کودکان چاق تاثیر معنی‌داری دارد و این تمرینات باعث بهبود نمایه‌ توده‌ بدنی در این افراد می‌شود.


محبوبه ‌ هادی‌زاده، سحر ملزمی، میترا باقری، محسن امینیان،
دوره 16، شماره 2 - ( 10-1395 )
چکیده

مقدمه: در صورت صدمه به پوست، اپیدرم از بین می‌رود که به این از هم گسیختگی ساختمان بدن، زخم اطلاق می‌شود که در بیماران دیابتی شایع می‌باشد. هدف از این تحقیق بررسی اثر عصاره‌ی الکلی سیاه‌دانه بر روی ترمیم زخم‌های دیابتی موش صحرائی نر نژاد ویستار می‌باشد.
روش‌ها: در این مطالعه 48 سر موش نر نژاد ویستار به 4 گروه (کنترل، شم، کنترل منفی، کنترل مثبت) تقسیم گردیدند. در گروه‌های مورد آزمایش زخمی به مساحت 3 سانتی‌متر مربع در سمت چپ ستون فقرات ایجاد کردیم. روند ترمیم زخم به‌صورت ماکروسکوپی و میکروسکوپی بررسی شد.
یافته‌ها: زخم گروه‌های دیابتی شده با استرپتوزوسین در مقایسه با گروه سالم ترمیم دیرتری نشان داد و التیام زخم در گروه‌های تجربی (کنترل منفی و مثبت) تیمار شده با عصاره‌ی سیاه‌دانه نسبت به گروه کنترل از سرعت بیشتری برخوردار بود.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که عصاره‌ی الکلی سیاه‌دانه موجب تسریع ترمیم زخم‌های پوستی نمونه‌های سالم و دیابتی می‌شود.
 
آمنه مرزبان، مهران برزگران، سمانه دلاوری، هادی مرزبان، وحید رحمانیان،
دوره 17، شماره 6 - ( 7-1397 )
چکیده

مقدمه: بیماری دیابت یک بیماری شایع در ایران است که میزان بروز آن روزبه روز در حال افزایش می‌باشد. مصرف گیاهان دارویی به‌خصوص زمانی که درمان‌های رایج قادر به کنترل دیابت نیستند و بیمار نیاز به تجویز انسولین دارد چشم‌گیر می‌باشد. این مطالعه با هدف بررسی نگرش‌ها و رفتارهای اجتماعی مردم شهر بندرعباس نسبت به مصرف داروهای گیاهی در درمان دیابت انجام گرفت.
روش‌ها‌: این مطالعه از نوع توصیفی-مقطعی می‌باشد که در سال 1396 انجام گردید. در این مطالعه 300 فرد 65-20 ساله به شیوه‌ی تصادفی از 10 نقطه شهر بندرعباس انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامه‌ی دوقسمتی بود که اطلاعات دموگرافیک و نگرش را می‌سنجید، داده‌های جمع‌آوری شده توسط نرم‌افزار SPSS24 و با استفاده آماره‌های توصیفی (میانگین، انحراف معیار و فراوانی) و آزمون‌های آماری ANOVA، T-Test Independent- و Chi-Square مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: میانگین و انحراف معیار نمره‌ی نگرش مردم نسبت به مصرف داروهای گیاهی در درمان دیابت 23/3 ± 47/15 بود. میانگین نمره‌ی نگرش با متغیرهای جنس (002/0=P)، سن(04/0=P) و تحصیلات (02/0=P) از لحاظ آماری رابطه‌ی معناداری داشت. بیشتر افراد اطلاعات خود در زمینه‌ی داروهای گیاهی را از طریق والدین و اقوام کسب نموده بودند که این اختلاف در توزیع فراوانی منبع کسب اطلاعات در افراد از نظر آماری معنادار گزارش شد (001/0=P).
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج این پژوهش نگرش مردم نسبت به مصرف داروهای گیاهی در درمان دیابت در سطح نسبتاً مطلوبی قرار داشت که این مساله می‌تواند در برنامه‌ریزی‌های علمی و اجرایی مسؤولان بخش بهداشت و درمان و طب سنتی نقش سازنده‌ای داشته باشد.
حامد کسرایی، مهدی کارگرفرد، پروانه نظرعلی، هادی نوبری، عاطفه زارع،
دوره 18، شماره 4 - ( 2-1398 )
چکیده

مقدمه: التهاب نقش مؤثری در بروز و گسترش اختلالات متابولیکی و ورزش به تنهایی همراه با محدودیت‌های رژیم‌ غذایی جهت کاهش وزن، اثرات مفیدی بر کاهش بیومارکرهای التهابی به‌ویژه در بیماری دیابت نوع دو ایفا می‌کند. هدف پژوهش حاضر ارزیابی اثرات تمرین ترکیبی (مقاومتی- هوازی) با و بدون محدودیت رژیم غذایی جهت کاهش وزن بر برخی مارکرهای التهابی (CRP، TNF-α و ICAM-1) در مردان سالمند مبتلا به دیابت نوع دو است.
روش‌ها: 42 مرد سالمند مبتلا به دیابت نوع دو (سن: 0/2±6/67، وزن: 4/7±2/85، BMI: 0/2±2/28) پس از همسان‌سازی براساس سطوح سرمی گلوکز و نمایه‌ی توده‌ی بدنی به‌طور تصادفی در یکی از 3 گروه: تمرین ترکیبی (15 نفر)، تمرین ترکیبی همراه با رژیم غذایی کاهش وزن (14 نفر) و رژیم غذایی کاهش وزن به تنهایی (13 نفر) قرار گرفتند. برنامه‌ی تمرین ترکیبی با تمرین هوازی شامل راه رفتن و دویدن با شدت 50-75 درصد ضربان قلب ذخیره بود و تمرین مقاومتی شامل حرکت پرس سینه، زیر بغل سیم کش، جلو ران و پشت ران با 3 جلسه در هفته و به‌مدت 12 هفته انجام شد.
یافته‌ها: پس 12 هفته مداخله، کاهش معناداری در سطوح سرمی ماکرهای التهابی (CRP، ICAM-1 و TNF-α) در پس آزمون نسبت به پیش آزمون در هر سه گروه مشاهده شد (001/0P< برای همه). با این حال، تحلیل آزمون تعقیبی بونفرونی نشان داد، تمرین ترکیبی همراه با رژیم غذایی نسبت به تمرین ترکیبی و محدودیت رژیم غذایی به تنهایی اثرات بیشتری بر کاهش CRP، ICAM-1 و TNF-α داشت شد (001/0P< برای همه). علاوه بر این، کاهش ICAM-1 (001/0P<) و TNF-α (001/0P<) پس از تمرین ترکیبی در مقایسه با محدودیت رژیم غذایی و کاهش CRP پس از محدودیت رژیم غذایی نسبت به تمرین ترکیبی به‌طور معناداری بیشتر بود (001/0P<).
نتیجه‌گیری: به‌نظر می‌رسد در افراد سالمند مبتلا به دیابت نوع دو، محدودیت کالری مبتنی بر کاهش وزن همراه با تمرین ترکیبی مناسب‌تر است که برای تعدیل و تنظیم بیومارکرهای التهابی و اختلال عملکرد اندوتلیال در مقایسه با تمرین مقاومتی یا تمرینات هوازی به تنهایی توصیه می‌شود.
غلامرضا جعفری ندوشن، حسین هادی ندوشن، نسیم نمیرانیان، سعید رضایی،
دوره 18، شماره 5 - ( 4-1398 )
چکیده

مقدمه: ابتلا به دیابت که با افزایش قندخون، لیپیدها وآنزیم‌های کبدی همراه است، ممکن است منجر به تغییرات تولید سایتوکاین‌های التهابی شامل پروتئین شبه کیتیناز 3 (YKL-40 پروتیئن واکنش کننده‌ی C با حساسیت بالا (hs-CRP) شود که در ایجاد و پیشرفت عوارض دیابت ازجمله، آترواسکلروز نقش دارند. هدف این مطالعه تعیین و مقایسه‌ی سطح سرمی YKL-40- و hs-CRP در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو دارای تنگی عروق کرونردر مقایسه با افراد دیابتی و سالم بود.
روش‌ها: این مطالعه به‌صورت تحلیلی- مقطعی بر روی 87 نفر در چهارگروه شامل: 23 نفر افراد سالم (گروه یک)، 22 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو(گروه دو)،20 بیمارتنگی عروق کرونر (گروه سه) و 22 بیمار مبتلا به دیابت نوع دو و تنگی عروق کرونر(گروه چهار) انجام شد. سطح سرمی قند ناشتا (FBS)،کلسترول، تری‌گلیسیرید، لیپوپروتیئن با دانسیته‌ی کم (LDL-C)، لیپوپروتیئن با دانسیته‌ی بالا(HDL-C) ، آسپارتات آمینو ترانسفراز (AST)، آلانین آمینو ترانسفراز (ALT)، YKL-40 وhs-CRP تعیین شدند.
یافته‌ها: میانگین سطح سرمی در پارامترهای: FBS (گروه یک با گروه‌های دو و چهار وگروه دوبا گروه سه، 001/0P=)، کلسترول (گروه یک با گروه سه، 03/0P=تری‌گلیسرید (گروه دو با گروه سه، 027/0P=)،  HDL-C(گروه یک با گروه‌های سه وچهار، به‌ترتیب 02/0P=، 01/0P= ALT (گروه یک با گروه چهار، 03/0P= و گروه دو با گروه چهار، 02/0P=) و AST (گروه دو با گروه چهار، 009/0P=) معنی‌دار بود. میانگین سطح سرمیYKL-40  در بین گروه‌های یک (27/1±81/4 نانوگرم بر میلی‌لیتر) با گروه دو(61/4±52/15نانوگرم بر میلی‌لیتر) (01/0P=) و گروه سه (75/2±20/19نانوگرم بر میلی‌لیتر،017/0P=) و نیز بین گروه‌های یک و چهار (17/4±10/16نانوگرم بر میلی‌لیتر،04/0P=) ارتباط معنی‌داری را نشان می‌داد. سطح سرمیhs-CRP  در بین گروه‌های سه (53/1±49/4 میکروگرم بر میلی‌لیتر) و چهار (43/0±28/1 میکروگرم بر میلی‌لیتر)، به‌طور معنی‌داری متفاوت بود (028/0P=).
نتیجه‌گیری: سطح سرمی YKL-40 در افراد مبتلا به دیابت نوع دو و بیماری عروق کرونر افزایش می‌یابد. تعیین سطح سرمی این مارکر در این افراد توصیه می‌شود.
هادی افشار بکشلو، احمد عبدی، محمدعلی اذربایجانی، علیرضا براری،
دوره 19، شماره 2 - ( 11-1398 )
چکیده

مقدمه: بیماری دیابت یک اختلال متابولیکی مزمن و پیشرونده است که  منجر به عوارض شدیدتر قلبی می‌شود. هدف از مطالعه‌ی حاضر بررسی اثرات بربرین کلراید با دوز mg/kg 50 بر بافت قلب موش‌های دیابتی شده با استرپتوزوتوسین به همراه تمرین هوازی است.
روش‌ها: 56 موش صحرایی نر ویستار به‌طور تصادفی به هفت گروه (8=n): کنترل (C)، شم(S)، کنترل تمرین (TC دیابت (DM)، دیابت-بربرین(BDM)، دیابت-تمرین هوازی(TDM)، و هوازی-بربرین (TBDM) تقسیم شدند. دیابت با تزریق استرپتوزوتوسین در موش‌های نر القا شد. گروه‌های تمرین به‌مدت شش هفته برنامه‌ی تمرین هوازی (18-10 متر در دقیقه، 40-10 دقیقه پنج روز در هفته) را روی تردمیل انجام دادند. برای ارزیابی بافت شناسی با استفاده از هماتوکسیلین و ائوزین(H&E) ، تریکروم ماسون و رنگ آمیزی ایمونوهیستوشیمیایی برای سنجش میزان تغییر قطر، پارگی الیاف کاردیومیوسیت، تغییر در هسته‌هاو میزان رسوب کلاژن در تارهای عضلانی قلب با استفاده از واریانس یک‌طرفه و آزمون آماری ANOVA و آزمون تعقیبی Tukey با نرم‌افزار SPSS نسخه‌ی 21 استفاده شد.
یافته‌ها: نتایج نشان داد که در گروه DM بیماری موجب پارگی الیاف کاردیومیوسیت و میزان رسوب کلاژن و کاهش قطر تارها نست به گروه C، S و TCگردیده و آسیب آن در بافت قلب در گروه TBDM نسبت به گروه‌های BDM و TDM کمتر بوده است.
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد مکمل بربرین ضمن کاهش این اثرات و هم افزایی با تمرین هوازی این سنتز را کاهش داده و ضمن افزایش قطر رشته‌های عضلانی کاردیومیوست قلبی، موجب کاهش میزان رسوب کلاژن‌ها و نظم بهتر هسته‌ها گردیده است.
سعید اصلانی، شایان مصطفایی، سمانه سلطانی، الهام فرهادی، مهدی محمودی،
دوره 19، شماره 4 - ( 2-1399 )
چکیده

مقدمه: نقش پلی‌مورفیسم‌ ژن‌های گیرنده‌ی ‌شبه ایمونوگلوبولینی (KIR) در بروز دیابت نوع یک (T1D) در بسیاری از مطالعات بررسی شده و نتایج متفاوتی مشاهده شده است. هدف از انجام این متاآنالیز بررسی نتایج مطالعات قبلی و ارزیابی ارتباط بین پلی‌مورفیسم‌های ژن‌های KIR و خطر ابتلا به T1D است.
روش‌ها: پایگاه‌های اطلاعاتی پابمد/مدلاین و اسکوپوس برای انتخاب مطالعات مبتنی بر تأثیر پلی‌مورفیسم ژن های KIR بر استعداد ابتلا به T1D تا نوامبر سال ۲۰۱۹ به‌طور سیستماتیک مورد بررسی قرار گرفتند. پس از مرور نظامند سیزده مقاله منتشر شده مورد-شاهدی شامل ۲۲۸۵ بیمار و ۲۱۱۸ کنترل وارد متاآنالیز شدند. اندازه‌ی اثر ارتباط، نسبت شانس (OR) با فاصله‌ی اطمینان 95 درصد (CI) در نظر گرفته شد. ناهمگونی نسبت شانس در بین مطالعات پیشین با استفاده از آزمون Q کوکران و شاخص مجذور I و ارزیابی سوگیری مطالعه از طریق آزمون‌های ایگر و بگ انجام گرفت.
یافته‌ها: نتایج این متاآنالیز ارتباط آماری معناداری را بین پلی‌مورفیسم‌های (OR = 0.42, 95%CI = 0.23–0.77; P = 0.005) KIR2DL1، KIR2DL2 (OR = 1.15, 95% CI = 1.00-1.32; P = 0.048) و KIR2DL5 (OR = 0.86, 95% CI = 0.75–0.98; P = 0.03) با استعداد ابتلا به T1D نشان داد.
نتیجه‌گیری: براساس نتایج این مطالعه ژن‌های KIR2DL1 و KIR2DL5 ممکن است به‌عنوان ژن‌های محافظتی در برابر T1D در نظر گرفته شوند، در حالی که به‌نظر می‌رسد KIR2DL2 یک عامل مستعدکننده برای این بیماری است.
سمیه موسوی، فرانک هادی، فریده آذربانی،
دوره 20، شماره 3 - ( 12-1399 )
چکیده

مقدمه: گونه‌های آویشن مقادیر قابل توجهی از ترکیبات فنلی و فلاونوئیدی دارند و فعالیت‌های آنتی‌اکسیدانی قوی را نشان می‌دهند. پاراکسوناز 1 به‌عنوان آنزیم آنتی‌اکسیدان عمل می‌کند و لیپوپروتیین‌ها با چگالی پایین را در برابر اکسیداسیون محافظت می‌کند. هدف از این مطالعه ارزیابی ظرفیت آنتی‌اکسیدانی عصاره‌ی هیدروالکی آویشن و تأثیر آن بر فعالیت آنزیم پاراکسوناز1 سرمی افراد سالم و دیابتی است.
روش‌ها: فعالیت آنتی‌اکسیدانی و شناسایی گروه‌های عاملی ترکیبات موجود در عصاره‌ی هیدروالکلی گیاه به‌ترتیب با استفاده از آزمون‌های مهار رادیکال آزاد DPPH و آنالیز طیف سنجی FTIR تعیین شد. فعالیت آنزیم پاراکسوناز1 در 40 فرد سالم و دیابتی با اندازه‌گیری میزان هیدرولیز سوبسترای پاراوکسون به P نیتروفنل و جذب در 405 نانومتر انجام شد. نتایج با آزمون‌های دانکن و t مستقل مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: مقدار IC50 (غلظت مهار رادیکال‌های آزاد DPPH ) برابر با 5/477 میکرو‌گرم بر میلی‌لیتر به‌دست آمد. بررسی طیف FTIR وجود مولکول‌های زیستی حاوی گروه هیدروکسیل و حلقه‌ی آروماتیک را در عصاره‌ی هیدروالکلی گیاه نشان داد. فعالیت آنزیم پاراکسوناز سرمی افراد سالم و دیابتی که به‌مدت 15 دقیقه در معرض عصاره با غلظت mg/mL ۱ قرار گرفتند، به‌ترتیب 57/3 ± 95/49 و 25/3 ± 05/51 درصد افزایش یافت.
نتیجه گیری: گرچه تفاوت معنی‌داری بین فعالیت آنزیم سرمی افراد سالم و دیابتی در حضور و بدون حضور عصاره وجود نداشت، اما میزان فعال‌سازی آنزیم تحت تأثیر عصاره در افراد سالم و بیمار تفاوت معنی‌داری نداشت. عصاره‌ی گیاه، فعالیت آنزیم پاراکسوناز را احتمالاً به‌دلیل داشتن خاصیت آنتی‌اکسیدانی و حضور ترکیبات فنلی افزایش می‌دهد.
هادی گلپسندی، محمدرحمان رحیمی، صلاح الدین احمدی،
دوره 23، شماره 5 - ( 10-1402 )
چکیده

مقدمه: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر هشت هفته تمرین هوازی و مکملیاری ویتامین D3 بر سطح پروتئین آیریزین قلبی، مقاومت به انسولین و پروفایل لیپیدی در رتهای القاء شده به دیابت نوع دو انجام شد.
روش‌ها: چهل سر رت نر نژاد ویستار پس از القاء دیابت نوع دو از طریق ترکیب رژیم غذایی پُرچرب+ استرپتوزوتوسین، به‌طور تصادفی به پنج گروه: 1) کنترل سالم (NC)، 2) کنترل دیابتی (DC)، 3) دیابت+تمرین هوازی (DAT)، 4) دیابت+‌ویتامین D3 (DVD) و 5)دیابت+ تمرین هوازی+ ویتامین D3 (DVDAT) تقسیم‌ شدند. برنامۀ تمرین هوازی (پنج‌بار در هفته با شدت 60% حداکثر سرعت دویدن، به‌مدت یک ساعت) و مکمل یاری ویتامین D3 (هر هفته 10000IU/ کیلوگرم) انجام شد. پس از بیهوش نمودن رت‌ها، نمونۀ خونی جهت ارزیابی سطوح سرمی گلوکز، انسولین، تری‌گلیسیرید، کلسترول، LDL و HDL گرفته شد. بافت قلب جهت ارزیابی مقدار محتوای پروتئینی آیریزین جداسازی گردید.
یافته‌ها: نتایج تحلیل واریانس یک‌طرفه نشان داد که سطح پروتئین آیریزین بافت قلب در گروه‌های DAT، DVD و DVDAT افزایش معنادار 04/14، 28/12 و 56/24 درصدی به‌ترتیب نسبت به DC داشت (001/0>P مقاومت به انسولین نیز در تمامی گروه‌های مداخله نسبت به گروه DC کاهش معناداری نشان داد (001/0>P)، اما سطوح HDL، تریگلیسیرید و کلسترول فقط در گروه‌های DAT و DVDAT نسبت به گروه DC کاهش معناداری داشت.
نتیجه‌گیری: با توجه به نتایج، به‌نظر می‌رسد که هشت هفته تمرین هوازی و مکمل ویتامین  D3احتمالاً از طریق افزایش محتوای پروتئین آیریزین قلبی، باعت بهبود شاخص مقاومت به انسولین و پروفایل لیپیدی در رت‌های القاء شده به دیابت نوع دو می‌گردد.
 

صفحه 1 از 2    
اولین
قبلی
1
 

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله دیابت و متابولیسم ایران می‌باشد.

طراحی و برنامه نویسی: یکتاوب افزار شرق

© 2026 , Tehran University of Medical Sciences, CC BY-NC 4.0

Designed & Developed by: Yektaweb